تأملی بر بحران هویت هزارگی


قسمت دوم
فصل اول
نگاهی گذرا به مفهوم «هویت»
سخن گفتن در مورد «هویت» و به ویژه «هویت قومی» که مقوله ای پیچیده و گسترده  و درعین حال از مباحث داغ، گنگ و حتا سردرگم کننده ی چند دهه ی آخر سده ی بیستم بوده و از آن پس بخشی از سرشناس ترین دانش مندان و کاشناسان علوم اجتماعی و مردم شناسی را به خود مشغول نموده است، کار چندان ساده ای نمی باشد. اما از آن جا که عدم درک آن منجر به یکی از بحران های عمده ی اجتماعی ـ سیاسی و فرهنگی ـ تاریخی مجموعه های بزرگی از انسان ها می گردد، ناچار از پرداختن به آن ولو در سطح ابتدایی هستیم. چراکه به بحث و چالش گرفتن چنین مبحثی در کشور ما تازگی داشته و مطمئناً از آن پس و با نقدهای پی درپی غنای خود را به دست خواهد آورد. همچنین باید روشن نمود که گرچه این مباحث به علت تازگی و درعین حال انگاره های تئوریک بودن شان نمی توانند فی الفور رهگشای مردمی سردرگم و بحران زده گردند، اما بالاخره باید این مبحث را از نقطه ای آغاز نمود و با نقد پی گیر و نیز تطبیقآن درعمل، نواقص و ضعف هایش را جدا نمود و به کناری انداخت و مابقی را عمق و گستردگی بخشید تا در چنین رهگذری در درازمدت به راه حل هایی جهت پایان بخشیدن به وضعیت ناهنجار انسان های بی هویت و مآلاً بی سرنوشت دست یافت.به هرحال، هویت چون عمدتاً با انسان سر و کار دارد، پدیده ای است اجتماعی و با آن که به لحاظ تعریف هنوز به طور کامل شناخته نشده و همه پذیر نگردیده است، اما این تعریف عام که «هویت» شناسه ایست که می تواند از سویی تمایز موجود میان گروه های انسانی را معین نماید و درعین حال با برجسته سازی عناصر مشخصی مانند نژاد، فرهنگ و تاریخ یک جمع، باعث نزدیکی و انسجام درونی هرچه بیش تر آن گروه انسانی گردد، تا حدودی این مشکل را حل می کند. این تمایزات گاه در تفاوت باورها ، هنجارهای رفتاری، ارزش ها و رسوماتی متبلور می گردند که می توانند مبنایی برای درک و شناخت «هویت قومی» گردند. درعین حال، چنین تمایزاتی می توانند در ابعاد اجتماعی، اقتصادی و مذهبی نیز جلوه کنند که در این رابطه می شود از تمایزات طبقات اجتماعی ـ اقتصادی نام برد و یا به تفاوت امتیاز و حقوق پیروان مذاهب مختلف در یک جامعه اشاره نمود که مطابق همان تفاوت ها شناخته شده و از یک دیگر متمایز می شوند. البته این موارد بیش تر به درد مبحث «اقلیت» می خورد تا بررسی مسائل قومی که موضوع اصلی جامعه و نیز مبحث ما می باشد. به عبارت دیگر، باز کردن مبحث «اقلیت» به معنی آن است که حتما «اکثریتی» هم وجود دارد که طی تقابل قرینه ای به آن پرداخته ایم، درحالی که ساختار جامعه ی چندقومه ی ما کاملاً از آن مبرا بوده و در موجودیت چهار قوم بزرگ و تقریباً برابر، داعیه های «اقلیت»ی بیش تر به توهین، تحقیر و مآلاً بسترسازی برای فروکاستن حقوق سیاسی، اجتماعی و مدنی اقوام می ماند، تا بررسی و شناخت واقعیت عینی جامعه ی خودمان. یعنی دقیقاً همان موردی که قوم انحصارطلب حاکم به آن دامن زده و همیشه سخن اکثریتی را به میان می کشند که مقصود خودشان است.

باور یک جمع انسانی به ارزش هایی عام و والا (حداقل برای آن گروه انسانی)، سپس تنظیم رفتارها و مناسبات، روابط میان اعضای آن جامعه و در نهایت انجام رسوماتی بر مبنای باورهای یاد شده، اساسات فرهنگی هویت را تشکیل داده که در واقع مبنایی ثابت تر نسبت به دیگر شاخصه ها برای تعیین و درک تمایز میان اقوام و نژاد ها به شمار می رود که می توان به لحاظ اهمیت و درجه ی اثر و ثباتش، آن را در ردیف پس از «تبار» قرار داد. درحالی که برخلاف آن، دیگر تمایزات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حتا مذهبی کاملاً تحول پذیر هستند و زیرتأثیر تغییر در مناسبات تولیدی، سیاسی، فکری و یا تلاش  گروه های متمایز اجتماعی، دگرگون خواهند شد.

در کنار آن و به منظور شناخت دقیق تر یک گروه انسانی و دست یابی به درستی و یا بطلان داعیه های بومی بودن و یا وراثت تمدن های باستان قومی، همچنین رسیدن به ریشه ها و سیر تحول باورها، ارزش ها و رسومات مجموعه های انسانی در طول تاریخ، باید به  مطالعات تاریخی و جغرافیایی گسترده و عمیقی پرداخت و با توجه به  سوابق تمدنی و خاست گاه گروه انسانی مشخصی، به تفاوت موقعیت و جای گاه اقوام و گروه های انسانی در گذشته و حال پی برد. این تفاوت ها که طی برنامه های تهی سازی فرهنگی ـ تاریخی سه سده ی گذشته صورت گرفته، اینک به تفاوت های اجتماعی ـ طبقاتی ای منجر گردیده اند که تنها قوم حاکم را از موقعیت استیلاگری برخوردار ساخته و دیگر بومیان کشور و در رأس همه هزاره ها را در طبقه ی مادون انسانی قرار داده، ریشه در کنش های سیاسی ای داشته که قوم حاکم عمدتاً به وسیله ی تحریف ها، انکار ها و بعدها با اضافه نمودن روش های مدرن «یگانه سازی» فرهنگی ای که در کنار «تحقیر» و «توهین» بومیان انجام می داده است. این روند «استحاله گری» ضربه ی نابودکننده ای را بر «هویت قومی» تمامی بومیان و به ویژه هزاره ها وارد نموده که مآلاً بحران وحشتناکی را بر سرنوشت شان حاکم ساخته است. بنابراین و برای تکمیل نمودن حلقه ی مطالعاتی اقوام بومی این سرزمین و در رأس همه هزاره ها، مطالعات تاریخی ـ جغرافیایی و پژوهش روی یافته های باستان شناسی کمک شایانی به تشخیص هویت قومی ـ تاریخی گروه انسانی (قوم) این سرزمین می نماید.

پیش از این یادآوری گردید که «هویت قومی» را مجموعه  عناصری تشکیل می دهند که یک گروه انسانی با پایبندی به آن ها مورد شناسایی قرار گرفته و آنان را از ویژگی متفاوت از دیگران برخوردار می سازد. بر همین اساس زمانی می شود ادعا نمود که هزاره ها از نقطه نظر هویتی دچار بحران نمی باشند که هم هزاره ها باورمندانه و داوطلبانه تمامی هنجارهای رفتاری درون قومی خود را به اجرا گذارند و هرگز از ارزش های پذیرفته شده ی فرهنگی شان عدول ننمایند که چنین امری به آنان ویژگی خاصی بخشیده و بر مبنای آن مورد شناسایی دیگران قرار گیرند. درحالی که امروزه وضعیت هزاره ها کاملاً متفاوت از آن است. یعنی نه خود هزاره ها به ویژگی های کامل هویتی خود آگاه بوده و رفتار اجتماعی ـ سیاسی خود را متناسب با آن ها تنظیم می نمایند، و نه دیگران آنان را با شناسه های فرهنگی ـ تاریخی مشخصی می شناسند. اغلب به مسأله ی هزاره و «هویت قومی» آنان كم توجهي نشان مي دهند و طی برخوردی سرسری تنها با بیان ویژگی ساختمان چشم و به ویژه بینی هزاره ها، آن ها را بینی «پچک» می شناسند و نه فراتر از آن. صدالبته که در این خصوص محتوای تحقیر و کم زدن این مردم با استفاده از چنین واژه هایی، در بالاترین حد خود قرار داشته طی آن مقصود اصلی گوینده که همانا «تحقیر» است را روشن می سازد. این است که وقتی یک گروه انسانی باید دقیقاً و تنها با خصوصیات و شناسه های مورد پذیرش جامعه شناسی، روان شناسی وانسان شناسی به رسمیت   شناخته شوند و دیگران نیز روابط و مناسبات  خود را متناسب با باورها، ارزش ها، هنجارهای رفتاری، فراورده های تولیدی مادی و غیرمادی مانند صنعت و هنر و…، همین طور جای گاه تاریخی و سابقه ی تمدنی آن مردم باید به گونه ای تنظیم نمایند که نه حق و باور و ارزشی از آنان زیرپا گردد و نه به جای گاه اجتماعی ـ سیاسی شایسته ی شان لطمه ای وارد گردد.

«هویت» واژه ای عربی بوده که می توان واژه هایی چون شناسه و حتا شناس نامه (الهویه) فارسی را برابر آن قرار داد. در شناس نامه های (تذکره) کشور ما نیز، «قومیت» یکی از ویژگی های شناسه ای جامعه ی چندقومه ی ما به شمار رفته که هر بیننده می تواند از هویت قومی دارنده ی آن سند، آگاهی لازم را به دست آورده و بی درنگ در مغزش وجوه افتراق و تمایز وی را با سایرین ترسیم نماید.

در اکثر جوامع وقتی دو و یا چند نفر به طور تصادفی مثلاً در نوبت گرفتن فورمه ی کار، بانک، بلیط سینما و یا مسافرتی دور فرصتی برای صحبت کردن می یابند، معمولاً کسانی که اصالتاً از یک شهر هستند به هم نزدیک می شوند و سخن را به کوچه ها و افراد سرشناس آن شهر می کشانند تا به نقاط مشترک زیادتری دست یابند و بدین گونه نقاط تعلق و پیوند خود را به یک دیگر بیش تر سازند. مسائلی چون نژاد، باورها، ارزش ها، رسوم و هنجارهای رفتاری مشترک، زبان مادری، مذهب و اعتقادات، جنسیت، محل تولد و سکونت، سن، رشته ی تحصیلی، تفکرات و علایق مشترک از جمله مواردی هستند که در صورت نزدیکی و شباهت ها، تمایل افراد را به یک دیگر زیاد نموده و باعث شکل گیری نوعی دوستی پایدار می گردند. چراکه با اغلب این  ویژگی ها فرد بهتر و بیش تر شناخته شده و مآلاً نگرانی دیگران در دوستی با وی را کاهش می دهند. می بینیم که مقوله هایی در زندگی اجتماعی انسان وجود دارند که به مثابه ی ابزاری برای شناخت بیش تر و بهتر بوده و هرکس برای برقراری روابطی محکم و مطمئن تری درصدد دست یابی به آن اطلاعات می باشد.

مقوله ی «هویت» که عامل شناخت بسیاری از ویژگی های فردی و به ویژه جمعی انسان ها بوده و توسط آن، هم خود فرد شناخته خواهند شد و هم دیگران او را خواهند شناخت، مانند همه ی مقولات اجتماعی فاقد تعریف مشخص و همه پذیر است. جریاناتی (پشتون ها و نسب گرایان) که مخالف جدی مطرح شدن مسئله ی قومیت در کشور ما هستند تلاش می کنند تا جنبش پیرو «هویت قومی» را «امری جزئی و غیر مؤثر در زندگی اجتماعی و سیاسی جامعه»1تلقی نموده که تمسک به  آن (یا بزرگ نمایی اش) «ذهن و ضمیر جامعه را با بحث جنجالی و حاشیه ای مخدوش می سازد»2، به شمار آورده اند.

البته کم نیستند جریاناتی در داخل کشور ما که بدون درک مفهوم «قوم گرایی»، به مذمت آن می نشینند که در این خصوص می توان از نسب گرایان گرد آمده پیرامون فصلنامه ی آفاق نام برد. اینان که نسبت به قوم گرایی هزاره ها سخت حساس هستند، حتا با ترجمه ی غلط واژه ی «Ethnocentrism» به «قوم گرایی»، تلاش می نمایند این روی کرد ضروری را زیر سوال ببرند. برای همه ی کسانی که با زبان انگلیسی آشنا هستند و یا معادل های خارجی واژه های اجتماعی ـ سیاسی را می شناسند، روشن است که در برابر واژه ی انگلیسی بالا باید از معادل آن یعنی «قوم محوری» استفاده نمایند و نه قوم گرایی.  برای روشن شدن قضیه به چند نمونه از نوشته های فصلنامه ی آفاق اشاره ای می کنم. در سرمقاله ی این شماره از فصلنامه چنین آمده است، « پدیده ی سومی که غالباً با قوم گرایی یکی پنداشته می شود قوم دوستی است. این پدیده که به معنای علاقه و احساس قرابت به همزبان و هم فرهنگ است، امری فطری بوده و از این رو نکوهیده و نامطلوب نیز نیست. اما این، قوم گرایی نیست.».3 چرا قوم گرایی نیست؟ چون گردانندگان و نویسندگان این نشریه معتقدند که قوم گرایی، «… تبعیض ها و ترجیح های قوم گرایانه در گزینش افراد در وزارتخانه ها و سفارتخانه ها، توزیه امکانات دولتی و ملی به صورت نابرابر در مناطق گوناگون بر پایه تفکر قومی، رفتار خشن و غیر عادی در عرصه های امنیتی و پولیسی در قبال اقوام دیگر و… برخی از نمودها و نمونه های رسوخ و رخنه آفت قوم گرایی در زندگی اجتماعی است.»4

در مقاله ی دیگری از همین فصلنامه که ترجمه است، چنان که در بالا تذکر داده شد «قوم محوری» را با «قوم گرایی» خلط کرده و ترجمه کرده اند، «قوم گرایی نشانه ی مجمعه ای از نگرشها و رفتارهاست که جنبه ای تقریباً همگانی دارد. این دیدگاهها شامل تلقی گروهی که شخص به آن تعلق دارد (گروه خودی) به عنوان گروه با فضیلت تر و برتر و تلقی گروه بیگانه به عنوان گروهی پست تر و حقیرتر می شود که شخص معیار ارزشی خود را معیارهایی همگانی تلقی کند.»5

خلاصه این که کار پژوهش روی «قومیت» و «هویت قومی» را می توان از دو لحاظ دچار سردرگمی دانست. یکی گروهی از غربی های ناآشنا با ساختار، مناسبات و کنش های درونی و بیرونی قوم است و دیگری کسانی مانند جماعت «نسب گرا»ی کشور ما که بنا به خطر افتادن منافع شان تلاش در تحریف و نکوهش «قومیت» دارند، حال آن که خود حتا در دایره ای به مراتب کوچک تری «نسب» که یکی از زیرمجموعه های «قوم» است، قرار دارند و به آن می بالند و بر دیگران فخر می فروشند و خود را برتر تلقی می نمایند، درست مانند جریانات «قوم محور».

 کاظم وحیدی

پانبشته ها
1 و 2 ـ عادلي، محمد صادق، تأملي بر نوشتار «هزاره ها و بحران هويت 1و2»
3 ـ فصلنامه ی افاق، شماره ی نهم و دهم، ص7
4 ـ همان ص5
5 ـ همان 15. البته از این موضوع هم می گذرم که چقدر در ترجمه ی مقاله ی مشترک آقایان رابرت اکسل راد و  راس. ا. هاموند دچار اشتباه شده اند. مثلاً عنوان مقاله هست «The Evolution of Ethnocentric Behavior» که می شود «تکامل رفتار قوم محورانه»، درحالی که آقایان آن را ترجمه کرده اند، «شکل گیری و تحول رفتار قوم گرایانه».

قسمت اولقسمت دوم|

3 پاسخ

  1. به نظر من ترکها یک نژاد و یک فرهنگ متفاوت دارند و تنها یک قومیت نیستند.اما متاسفانه کشورهای ترک زبان فرهنگ هزاران ساله خود را فراموش کرده اند و علاقه به فرهنگ ترکی برایشان یک شعار شده است و هیچ عملی در راستای معرفی فرهنگ غنیشان (زبان،هنر،موسیقی،رقص،آداب و رسوم،اساطیر،تاریخ،اختراعات،دانشمندان و…)به جامعه جهانی انجام نداده اند.کشورهایی مانند ترکیه و آذربایجان فراموش کرده اند که فرهنگ جهانی مدیون فرهنگ ترکهاست و آنها باید از فرهنگ ترکها الگو بگیرند نه اینکه ما در بند فرهنگ سطح پایین آنها باشیم.در تلویزیون و سینمای کشورهای ترک زبان هیچ اثری از فرهنگ غنی ترکی نمیبینیم در حالی که اگر به فیلمهای کره ای و چینی نگاهی بیندازیم متوجه میشویم که همیشه در حال تبلیغ فرهنگشان هستند در حالی که ترکها با آسیای شرقی دارای فرهنگ مشترک هستند اما سعی میکنند خود را اروپایی سازند.ما تاریخی به عظمت امپراطوری چین و شاید هم طولانیتر از این زمان داریم.هیچ ترک آزاده ای فرهنگش را به اروپایی شدن نمیفروشد.به عنوان کسی که عاشق فرهنگ ترکی خودم هستم از شما خواهش میکنم مقالاتی در مورد ضرورت معرفی فرهنگ ترکی به جامعه جهانی ارایه کنید.

  2. من کاملا با نظر ترکان موافقم.نمیدانم چه بلایی سر ما ترکها آورده اند که از یک صادر کننده فرهنگ به یک مقلد تبدیل شده ایم؟؟؟من یک دانشجو هستم و در کلاس سی و دو نفره مان بیست نفر ترک داریم اما هر گاه بحثی در مورد ترکها پیش می آید من تنها کسی هستم که با تمام قدرت و منطق از فرهنگ زیبایمان دفاع میکنم.چرا نسل من و نسل بعدی من چیزی در مورد فرهنگ ترکی نمیدانند؟؟؟؟همه عاشق فرهنگ کره و چین شده اند بدون اینکه بدانند فرهنگ ترکی هم برخاسته از فرهنگ چین است و اگر هم برایشان این موضوع را توضیح دهیم با تعجب به سخنانمان گوش فرا میدهند و زبان ترکی را نوعی زبان فارسی میدانند و فکر میکنند مغولها به اجبار زبان ترکی را به فارسها آموزش داده اند و نام ترک بر رویشان گذاشته اند!!!!!!!!!!!!!!با این وضع که پیش میرود در چند سال آینده اثری از فرهنگ ترکی نخواهیم دید چه برسد به تشکیل توران!!!ما اگر واقعا فرهنگمان را برترین فرهنگ میدانیم باید آن را به زیبایی به دنیا نشان دهیم.کاش یک فیلم مانند جومونگ یا دونگ یی میتوانستیم تولید کنیم تا اسطوره ها و تاریخ درخشانمان را به دنیا معرفی کنیم.فرهنگی که در این فیلم ها که در ترکیه یا آذربایجان و … نمایش داده میشود حتی قبل از اسلام هم در میان ترکها رایج نبوده است و بسیار زشت و زننده است و در واقع فرهنگ ما را زیر سوال میبرد.من واقعا از دست کشورهای ترک زبان ناراحتم که ناخواسته به فرهنگ ترکی خیانت میکنند.l

  3. درباره نام ها باید در به کار بردن ان ها و ریشه یابی ان ها کمال دقت را داشت
    برای بهتر فهمیدن این نوجمله مثالی میزنم ،واژه زنگی در زبان پارسی اسم جنس است و به همه سیاهپوستان گفته میشود یا واژه درخت که ان هم اسم جنس است و وقتی میگوییم درخت منظور ما همه درخت هااست که ممکن است هلو باشد یا البالو به طور کلی اسم عام است یا یک مثال دیگر که بهتر این متن فهمیده شود ،بارها در نوشته های شاعران به واژه ترک برخورده ایم تورک هم مانند زنگی در زبان پارسی اسم جنس عام است و به همه زرد پوستان گفته میشودبرای نمونه مینگریم به کتاب قابوس نامه که دقیقا یک هزار سال پیش نوشته شده در مبحث معرفی تورکان(بدان که ترک نه یک جنس است و هر جنسی را طبعی و گوهری دیگر است و از جمله‌ی ایشان از همه بدخوتر قبچاق و غز بود و از همه خوش‌خوتر و به عشرت فرمان‌بردارتر ختنی و خلخی و تبتی و چینی بود … چون در ترک نگاه کنی سر بزرگ بود و روی‌پهن و چشم‌ها تنگ و بخج‌بینی (پهن‌بینی) و لب و دندان نه نیکو. چون یک‌یک را بنگری به ذات خویش نه نیکو بود … عیب ایشان آن است که کندخاطر باشند و نادان و شغبناک باشند و ناراضی و بدمست. بی‌بهانه و باآشوب و پرُزیان باشند و به شب سخت‌دل باشند … و نرم‌اندام باشند به عشرت و از بهر تجمل به از ایشان هیچ جنس نیست. (عنصرالمعالی کیکاوس؛ قابوس‌نامه؛ به کوشش سعید نفیسی؛ تهران، 1312، صص 81-80؛ به تصحیح غلام‌حسین یوسفی؛ تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1383، صص 115-114)
    در این نوشته پارسی واژه تورک به همان صورت درست ان در پارسی که به معنی زردپوست است به کار رفته چنانکه حتی چینی ها و ختنی ها هم ترک شده اند اما امروزه واژه ترک(تورک)در پارسی به معنای قومی التایی به کار میرود که یک واژه از زبان ماندارین چینی برگرفته از واژه توکی به معنی سگ ولگرد است (کتاب تیمور لنگ/ نوشته هارولد لمب /مبحث تورکان /صفحه313تا315) پس باید واژه ها را شناخت و درست به کار برد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: