ایجاد هویتی کاذب با جعل تاریخ در ایران


طبیعتاً هویت واقعی هر ملتی را بایستی منسوبیت قومی و تاریخ حقیقی آن ملت شکل دهد. اگر به غیر از آن باشد، افراد هر ملت، تلاشی که در راه اعتلای ملت خود می نمایند در واقع در راه ملتی دیگر کرده اند. چه بسیار افراد وطن دوست و ملی گرایی که در راستای اعتلای ملت خود فداكاری ها کرده اند، اما در واقع به جهت جعل تاریخ و القاء هویتی جعلی، در واقع به بیراهه ای نامربوط سوق داده شده اند. لذا اطلاع دقیق در مورد هویت و تاریخ واقعی خود برای هر شخصی که سعی در انجام چنین فداکاریها در راستای پیشرفت ملت خود دارد، امری ضروری و واجب می باشد.

در کشوری که امروزه ایران می نامیم، کمتر محققان تیزبینی پی به تاریخ حقیقی آن برده اند. زیرا تحت تاثیر بمباران اطلاعاتی غرب و بویژه انگلستان و همدستان این کشور، حتی اکثر محققان کشور هم تحقیقات خود را از روی تاریخسازیهای غرب برای این سرزمین استوار نموده و جعلیات معجون واری را بنام تاریخ ایران شکل داده و به خورد مردم داده اند. بطوریکه تاریخ جعلی ارائه شده، نه سرگذشت و تاریخ مردم ساکن در آن، بلکه تاریخ اقوام دیگری بوده که در راستای طرح استعمارگران غربی و روسیه و نیات پلید آنها در جهت مقاصد استعمارگرانه آنها بنام تاریخ بر مردم منطقه وصله گردید. چنانکه تا آمدن نمایندگان انگلستان به دربار قاجاریه و اقدامات جاسوسان انگلیسی در جهت تاریخسازی برای به اصطلاح ایرانیان هیچ منبع تاریخی این مرز و بوم، از هخامنشی و کوروش نامی نمی برد. براستی نيز با پژوهش های تیزبینانه مشخص می گردد که نه هخامنشیان و نه کوروش هیچ ربطی به مردم فارس و کلاً مردم منطقه ندارد. با اندک تحقیقاتی بر روی زبان پارسی دوره هخامنشی متوجه می شویم که زبان آنها زبانی با ریشه و ساختمان كاملاً متفاوت با زبانهای منطقه و از جمله پهلوی، فارسی (در اصل تاجیکی) و دیگر زبانهای باستاني و فعلی منطقه می باشد. زبانی که کلاً مربوط می شود به خانواده زبانهای اسلاوی که دارای جنس مذکر، مؤنث و خنثی بوده و سه صیغه مفرد، مثني و جمع و به طور كلي تمام خصوصیات زبانهای اسلاوی را دارد. حتی اسم تابع جنسیت بوده و در حالتهای مختلف فاعلی و مفعولی و اضافی و غیره تغییر می نماید که تماماً منطبق بر زبانهای اسلاوی می باشد. نه تنها زبان تاجیکی در ایران که فارسی می نامیم، حتی هیچ يك از زبانهای رایج در این سرزمین دارای چنین ساختمانی نمی باشد. علاوه براین اسامی و واژه های کلیدی که در پارسی هخامنشی وجود دارد، اسلاوی هستند و اکثرشان در روسی امروزی هم کاربرد دارند. مثلاً می توان به نام خدا «بگ»، گرگ «ووک» و دهها واژه دیگر و بسیاری از فعلها اشاره کرد که با زبانهای اسلاوی یکسان می باشند. اگر کسی شکی می کند به راحتي می تواند حداقل در حد مقدماتی یکی از زبانهای اسلاوی از جمله روسی را یاد بگیرد و واژگان و ساختار زبان پارسی هخامنشی را با آن مقایسه نماید. آنگاه شک و شبهه وی رفع می گردد. کلاً کلمه پارس به معنای اسم قوم و یا اسم منطقه و کوروش به عنوان نام، هیچ کدام مربوط به زبان تاجیکی یا به اصطلاح فارسی امروزی نمی باشد. زیرا قومی که زبانشان تاجیکی باشد، نمی تواند خود را پارس که عمل «پارس کردن سگ» را مد نظر دارد بکار ببرد. کوروش هم که یک اسم رایج در زبانهاي اسلاوی هست که در اصل بصورت «کیر» بوده که هرودوت مثل تمامی اسامی بر آن «اوس» اضافه نموده (کیر + اوس = کیروس) و در تورات هم حالت یونانی نام وی بصورت «خیروش» ذکر می گردد. زیرا یهودیان حرف «س» را بصورت «ش» تلفظ می نماید، لذا کیروس (کیر+ اوس) را بصورت خیروش ذکر کرده اند. به همین جهت هم، در زبانهای خارجی نام کوروش را بصورت «کیر» می نویسند که اسم واقعی وی بوده و در شاخه های مختلف زبانهای اسلاوی کاربرد دارد (ولی برای ایران به جهت معنای این کلمه در تاجیکی مجبور بودند تا حالت یونانی آن را با حالت یهودی قاطی کرده و بصورت کوروش رایج نمایند). برای آشکار شدن مسئله به مثال ساده ای بسنده می کنم: خواننده معرف اسلاوها فیلیپ کیر کوروف و کیرف (رئیس حزب کمونیست لنینگراد در اوایل شکل گیری شوروی و یکی از رهبران شوروی) که در نام خانوادگی آنها کلمه اسلاوی «کیر» که نام اصلی کوروش هست، آشکارا مشخص می باشد. ضمناً با در نظر گرفتن معنای نام کیروس در زبان تاجیکی (به اصطلاح فارسی امروزی) قطعاً می توان گفت گذاشتن چنین نامی برای کودک در این قوم غیر ممکن هست. چنانکه این نام با آمدن هخامنشیان رایج شد و بعد از رفتن آنها هم رخت بربست. تا اینکه این اسم نامانوس را برای مردم منطقه، انگلیسی ها و یهودیان بعدها با نوشتن تاریخ جعلی برای ایران زنده کرده و رایج نمودند که هیچ ربطی به اقوام و ملل ساکن در ایران امروزی و کلاً خاورمیانه ندارد. لذا نه پارس و نه کیر+وس (کوروش) نمی تواند منبع هویتی حقیقی برای مردم کشور اعم از تاجیک (به اصطلاح فارس) و غیره باشد. زبانی به نام فارسی هم در اصل در حال حاضر وجود خارجی ندارد و بعد از راه یافتن انگلیس به ممالک محروصه قاجاری و به ویژه در اواخر دوره قاجاریه از طرف آنها بر زبان تاجیکی بصورت جعلی اطلاق شد (جهت ربط دادن پارس اسلاوی به تاجیکی معاصر رایج در ایران که قدمتی چند صد ساله داشت و در واقع بدینصورت می خواستند تاریخی 2500 ساله پرشکوه برای آنها نوشته و و با ایجاد هویتی کاذب برای مردم این منطقه، پیوستگی حقیقی و سنتی موجود در منطقه بزرگی از آسیا را از بین ببرند). والا زبان موصوم به فارسی در تمامی منابع قدیمی بصورت تاجیکی ذکر شده است. ضمناً پارسی و یا فارسی چنان با گذشته سیاه و ننگین عجین هست که با تحقیقی بی طرفانه مشخص شده و در هر انسان آزاده نسبت به آن احساس اکراه برمی انگیزد. چنانکه اگر در نظر بگیریم که پارسها در دوره خود به نوعی به عنوان عامل یهود عمل نموده و تمدن چندین هزار ساله منطقه را نابود ساختند و نیز با در نظر گرفتن استفاده استعمار پیر- انگلیس از این نام در دوره معاصر در جهت نفاق در پیوستگی سنتی موجود در منطقه با اهداف استعماری خود، کفایت می کند که هر انسان عاقل از این نام وارداتی نامربوط به مردم منطقه گریزان باشد.

البته تاریخسازان و هویت سازان انگلیسی- یهودی در تاریخ بافی برای هخامنشیان یک علت اصلی را مد نظر داشتند. علت اصلی قطع و از بین بردن پیوستگی موجود در قسمت بزرگی از آسیا و قسمتهایی از اروپا و آفریقا بود که در بیش از هزار سال اخیر، اروپا را تهدید و هر از چندگاهی در معرض اشغال قرار می داد. لذا برای از بین بردن آن پیوستگی حلقه ای کارآمد را که شامل اراضی ایران فعلی بود انتخاب و برای آن شروع به تاریخسازی نمودند. برای از بین بردن پیوستگی لازم بود ملتی غالب (امپراطوران بزرگ ترک در طول هزار سال) و دین غالب (اسلام) مورد هدف قرار گیرد. لذا بر روی تاجیکان به اصطلاح فارس در جهت اهداف بزرگ خود تاریخسازی نمودند. لازم بود تا در حلقه کارآمد همان پیوستگی سنتی، ملتی دیگر با تاریخی پرشکوه و دینی باستانی (البته خیالی) به غیر از اسلام سر برآورد و نیروی عظیم منطقه را که در قالب امپراطوری، اروپا را هر از چندگاهی تهدید می كرد دو تکه کرده از بین ببرد. لذا هخامنشیان را انتخاب نمودند و با ربط دادن آن به قوم تاجیک (به اصطلاح فارس که در ایران امروزی در چندین صد سال اخیر از طرف امپراطوران ترک رواج داده شد) تاریخسازی کردند. کاخها، مقبره ها، کتیبه ها و بناهای تاریخی بسیاری ساخته، جعل نموده و به هخامنشی ربط دادند. در برخی موارد بناهای تاریخی یونانی را هم جعل نموده و به عنوان آثار هخامنشیان قلمداد کردند. برای تخت جمشید نیمه تمام که هیچ وقت ساختمان آن تمام نشده داستانهایی پرشکوه سروده و بجای تاریخ بر مردم منطقه وصله نمودند. با جعل و بزرگنمایی، هخامنشیان را منتسب به قومی امروزی (تاجیک) نمودند که قطعاً ربطی به آن نداشت. اولین تاریخ را برای سرزمین به اصطلاح ایران غربیها نوشتند و طبیعتاً هدف آنها نه کمک به ایران بلکه پیاده کردن نقشه بزرگ خود در از میان برداشتن پیوستگی سنتی موجود در آسیا بود. منابع تاریخی منطقه با اینکه از هخامنشی و کوروش و غیره خبری نداشت، به یک باره از طرف تاریخسازان و هویت سازان انگلیسی- یهودی و بعداً از طرف روشنفکر نمایان مقلد آنها در ایران امروزی مد روز گردید.

در مقابل دین اسلام هم دین زرتشتی را به عنوان دین اصلی و پرشکوه قبل از اسلام این مرز و بوم جا زدند. بسیاری از آثار نوشته شده برای آن را که مربوط می شود به قرن هفدهم و هیجدهم میلادی در هندوستان، بر بیچاره ایران چندین هزار سال پیش منتسب نمودند. در حالیکه با کوچکترین تحقیق همان آثار از طرف هر محقق مُدرک افتضاح آنان آشکار می گردد. همچنین برای اهورامزدایی که اصلیت آشوری داشته و ربطی به هخامنشی ندارد، جعل نمودند تا سمبلی برای آن تراشیده باشند.

البته باید خاطر نشان كرد همانطور که یونانیان خارجی بودند و با رفتن آنها از این منطقه زبانشان هم از اینجا رخت بربست، هخامنشیان هم با رفتن خود، زبانشان از این منطقه رخت بربست. لذا ربط دادن هر فردی به آنها در ایران امروزی امری کاملاً خطاست و هخامنشیها مثل یونانیها ربطی به مردم منطقه نداشتند تا منبع هویت واقعی مردم باشند.

ساسانیان هم پهلوی بودند که زبانشان بیشتر تا قرن هشتم و نهم هجری و در برخی نقاط دور افتاده تا اواخر باقی مانده بود. متون برجای مانده از آنها نشانگر فرق فاحش بین تاجیکی (به اصطلاح فارسی) با پهلوی دارد. چنانکه شعرایی چون سعدی و حافظ بر هر دو زبان تاجیکی و پهلوی نوشته و ملمعاتی در دو زبان مذکور دارند. در واقع این شعرای مشهور مثل سنت دیگر شعرای قرون وسطی (که هم به زبان بومی خود و هم به زبان تاجیکی که زبان دربار ترک بود شعر می سرودند) هم به زبان بومی شیراز یعنی پهلوی شعر سروده و هم به زبان مورد حمایت دربار ترک یعنی به تاجیکی (به اصطلاح فارسی امروزی). زبان پهلوی براساس شواهد تاریخی بعد از حافظ هم در شیراز و فارس رایج بوده است. تصور کنید اگر وفات حافظ را در نظر بگیریم، تقریباً ششصد سال پیش مردم منطقه فارس، تاجیکی (به اصطلاح فارسی) را مثل سعدی و حافظ فقط در مکتب و مدرسه یاد می گرفتند. همه ما اشعار این شعرا را به تاجیکی به خوبی متوجه می شویم و همان اشعارشان هم آنها را مشهور نموده است. اما اشعاری که به زبان پهلوی سروده اند برای هر به اصطلاح فارس زبان در جهان غیر قابل فهم می باشد. حتی برای شیرازیان که پانصد- ششصد سال قبل بر آن تکلم می کردند. طبیعتاً زبان پهلوی، زبانی متفاوت و جداگانه از تاجیکی به اصطلاح فارسی بوده و امری طبیعیست که متکلمان تاجیکی به اصطلاح فارسی آن را متوجه نشوند. اما برخلاف آثار نوشته شده به زبان پهلوی، آثار نوشته شده به زبان تاجیکی (که موطن آن افغانستان و تاجیکستان هست) در طول هزار سال گذشته قابل فهم می باشد. این مسئله در ملل و اقوام ساکن کشور هم صادق هست. چنانکه ترکان آذربایجان براحتی کتاب دده قورقود را که حدود 1000 سال پیش نوشته شده می خوانند و متوجه می شوند. حتی متون ترکی برجای مانده در الفبای اورخون از 2500 سال پیش که در اطراف ایسیک گول پیدا شده و یا سنگ نوشته های اورخون- ینی سی که در مغولستان پیدا شده و هم عصر با ساسانیان نوشته شده بر هر ترک آذربایجانی قابل فهم می باشد. لذا ادعای برخی محققان مغرض و عوامفریب مبنی بر اینکه پهلوی ادامه زبان به اصطلاح فارسی (تاجیکی) می باشد، تماماً کذب محض می باشد. بلکه واقعیت آن است که پارس هخامنشی (که گفته شد شاخه ای از زبان های اسلاوي بوده)، زبان پهلوی و تاجیکی (به اصطلاح فارسی امروزی) هر کدام زبانهای جداگانه ای بوده اند و هیچ ارتباطی به همدیگر ندارند. بنا بر شواهد تاریخی بعد از سقوط هخامنشی زبان آنها هم کلاً رخت بر بست. علت آن هم این بود که آنها از طرف قوم یهود جهت نابودی تمدن مشرق زمین به منطقه آورده شده بودند (حتی کلاً دربار در اختیار یهود بود) و بعد از سقوط هم متفرق شده و رفتند. پهلوی هم که یکی از زبانهای رایج در قسمتی از کشور از جمله شیراز، اصفهان، یزد و برخی مناطق مرکزی بوده. زبان تاجیکی هم که بعد از تاریخسازهای انگلیس در جهت اهداف استعماری خود در اواخر دوره قاجاریه و اوایل پهلوی فارسی نامیده شد. کلاً در هیچ منبعی نام زبانی که امروزه در ایران رایج هست فارسی نامیده نشده، بلکه تاجیکی ذکر شده. فقط بعد از فرآیند تاریخسازی از اواخر قاجاریه بویژه دوره پهلوی در منایع قرون وسطی دستکاری کرده و همگی را فارسی نوشته و منتشر نمودند. لذا فارسی (پارسی) نام زبان تاجیکی رایج در ایران نبوده و نمی تواند به عنوان عامل و حامل هویت در کشور بکار رود.

مسئله جایگزین شدن تاجیکی به جای پهلوی در کشور هم محصول فرآیندیست که در طول هزار سال حاکمیت پادشاهان ترک در منطقه انجام پذیرفته است. تمامی محققان اتفاق نظر دارند که موطن اصلی زبان تاجیکی قسمت تاجیک نشین افغانستان و تاجیکستان بوده است. این زبان در دوره سامانی سازماندهی شد و در طول هزار سال حاکمیت ترکان در قسمتی از آسیا به عنوان زبان رسمی مورد حمایت و استفاده قرار گرفت. در طول این هزار سال تمامی زبانهای موجود چون پهلوی، ترکی، کردی، گیلکی، بلوچی و غیره در قلمرو سلسله های ترک از جمله غزنوی، سلجوقی، خوارزمشاهی، تیموری، صفوی و غیره در اطراف زبان تاجیکی که زبان رسمی دربار بود همگرایی نمودند. زبانهای ضعیف هم در نتیجه این همگرایی و آسیمیلاسیون بشدت به زبان تاجیکی نزدیک شدند. در نتیجه کلمات زیادی از زبان تاجیکی به پهلوی، ترکی، کردی، گیلکی، لری، بلوچی و غیره و بلعکس رد و بدل شد. در این میان زبان تاجیکی جایگزین زبان پهلوی و لهجه های آن که داشت از بین می رفت، شد. برخی زبانها چون کردی، لری و غیره هم با به عاریت گرفتن کلمات و برخی قواعد دستوری تا حدودی به تاجیکی نزدیک شدند. اما همه آنها زبانهای جداگانه می باشند. طبیعتاً هزار سال مدت زمان کافی برای این فرآیند یعنی جایگزین شدن تاجیکی بجای پهلوی و همگرایی برخی زبانهای دیگر اطراف تاجیکی بود. ضمناً اگر به غیر از تاجیکی هر زبان دیگر و از جمله زبان ترکی که زبان خود پادشاهان ترک هم بوده از طرف همان سلسله های ترک، زبان رسمی می شد حال شاهد منظره ای دیگر در ایران امروزی بودیم. یعنی فارس، اصفهان، یزد، کرمان، و دیگر مناطق کشور ترک زبان بودند. زبان تاجیکی که یک زبان ضعیف نسبت به برخی زبانهای منطقه از جمله ترکی بود، بشدت از طرف شاهان ترک مورد حمایت قرار می گرفت. تمامی شعرا و ادیبان حتی مجبور می شدند به تاجیکی (به اصطلاح فارسی) بنویسند. چنانکه نظامی گنجوی (تولد 535 هجری) در آثار خود اشاره می کند که می خواست آثارش را به زبان خود یعنی ترکی بنویسد که از شاه دستور می رسد که ترکی سزاوار آنها نیست. نظامی به خوبی اشاره می کند که بهترین آثارش را می توانست به ترکی بیافریند. اما چون وي را مجبور به نوشتن به تاجيكي كردند: «لاجرم دوغبای خوش نخورند». در طول هزار سال از هر منطقه ای مردم مجبور بودند جهت کسب سمت دولتی و یا راه یافتن به دربار، زبان تاجیکی را یاد بگیرند. در نتیجه این فرآیند، زبان تاجیکی در مناطقی چون فارس، اصفهان، یزد، کرمان و غیره جایگزین زبان پهلوی شد. زبانی که بدینگونه از طریق پادشاهان ترک در کشور رایج شده، آیا می تواند منبع هویت حتی برای متکلمان فعلی آن باشد؟ طبیعتاً نه. در چنین صورتی آیا محکوم کردن دیگر ملل و اقوام ساکن در کشور چون ترکها، کردها، لرها، بلوچها، گلیکها، عربها و غیره به ترک هویت حقیقی خود و کسب هویتی بیگانه و وارداتی درست است؟ طبیعتاً نه.

مسئله دیگر که در مقوله هویت حائز اهمیت می باشد نام ایران هست که یک نام اساطیری می باشد که شامل مناطق تاجیک نشین افغانستان و تاجیکستان بوده است. فردوسی هم در شاهنامه نام شهرهای آن را برمی شمارد که همگی بر افغانستان فعلی و تا حدودی تاجیکستان منطبق می باشد. کشوری که الآن ایران می نامیم بصورت رسمی بعد از مراجعه رضاخان به مجامع جهانی ایران نامیده شد. در تاریخ فقط یک بار نام ایران از طرف ایلخانیان (دارای منشاء ترکی- مغولی) به عنوان استفاده ابرازی بکار برده شده است. بطوریکه ایلخانیان با امپراطوری قیزیل اوردا اختلاف داشت و به زعم خودشان سعی می کردند تا با استفاده از اسطوره ایران و توران ایدئولوژی محکمی برای رقابت ایجاد نمایند. در بقیه دوره های تاریخی این سرزمین در داخل متصرفات سلسله های ترک بنام سلسله مربوطه نامیده می شد. چنانکه مثلاً در دوره قاجاریه، ممالک محروصه قاجار نامیده می شد. لذا نام ایران نام اساطیری موطن تاجیکان افغانستان و تاجیکستان بوده و برای ساکنان به اصطلاح ایران امروزی حالت تصنعی دارد و نمی تواند هویت حقیقی ساکنان این سرزمین را انعکاس دهد.

واژه های دیگری چون آریا و نژاد آریایی هم چنان واژه های موهومی هستند که ارزش بحث كردن هم ندارند. زیرا بر هیچ محققی پوشیده نیست که جعل این اصطلاحات چطور در جهت اهداف استعماری غرب از طرف انگلیس و کشورهای غربی جعل و به خورد مردم داده شد. در اوایل قرن نوزدهم دولت انگلیس از هر طریقی می خواست ایدئولوژی محکمی برای حفظ سلطه خود بر هندوستان ایجاد نماید. لذا در هندوستان نظریه مجعول هندواروپایی را شکل دادند. منظورشان ایجاد پیوستگی خیالی بین هندوستان و انگلستان بود تا به زعم خود بتوانند برای همیشه هندوستان را تحت سلطه خود نگه دارند. اما بعد از سفر جون ملکم به دربار قاجاریه جهت تحکیم نفوذ خود بر این کشور و ایجاد حایل بین هندوستان با جهان خارج، مکان نظریه جعلی هندواروپایی از هندوستان به اراضی دولت قاجاریه به یک باره نقل مکان کرد. اینبار روی ممالک محروصه قاجار متمرکز شدند و با جعلي كه شرق شناسان غربی در کتیبه های هخامنشی مربوط به اسلاوها انجام داده بودند، چیزی شبیه آریکا یافتند. این واژه با اینکه به معنای شریر بود، به معنای نژاد قلمداد نمودند. بدینصورت برای فریب مردم در جهت تحقق بستری برای از میان برداشتن پیوستگی سنتی موجود در قسمت بزرگی از آسیا شرایط فراهم آمد. در حالیکه واژه آریا هیچ وقت موجود نبود و نژاد موهوم آریایی هم وجود خارجی ندارد و با اهداف استعماری انگلیس جعل و مورد استفاده قرار گرفته است. لذا آریای جعلی و استعماری هم نمی تواند بار هویتی برای مردم منطقه داشته باشد.

در واقع غربیان با اقدامات خود برای مردمان این مرز و بوم تاریخ جعل نمودند، اسامی جعلی منسوب نموده و در اصل مجرایی را ساختند که به هیچ وجه راه به گذشته و هویت این مردمان نداشت و کلاً منافع استعماری غرب را تامین می نمود. آنها با القائات خود به اصطلاح روشنفکران این سرزمین را در واقع مثل روبات کوک کرده و در مجرایی که ساخته بودند گذاشتند تا پیش بروند. همان روشنفکران و مداومان آنها هنوز با جان و دل در این مجرا که راهی با هویت و گذشته آنها ندارد پیش می روند. بدون آنکه به اهداف استعماری غرب به سرکردگی انگلستان از این جعلیات تأملی بنمایند. لذا هر انسان عاقل که به دنبال کسب هویت واقعی خود می باشد، باید تأملی عمیق در عوامل حامل هویت بنماید تا عوامل حقیقی حامل هویت را برای خود بیاید.

حسن صفری

Advertisements

49 پاسخ

  1. […] ترکیستان جنوبی به‌اشتراک‌گذاری […]

  2. بن بو یازیدان و وبلاگینیزدان چوخ فایدالاندیم، اللرینیزه ساغلیق

  3. تحقيق درباره تنها يك پاراگراف از نوشته هاي شما دهها سال رنج و زحمت ميخواهد،و من نميدانم امثال شما وآقاي ناصرپورپيرارچگونه درطي دو تا سه سال توانستنداينمهمه تحقيقات درباره صدها موضوع تاريخي ازهخامنشيان واشكانيان و ساسانيان وسعدي و حافظ و…وكل تاريخ ايران و كلامنطقه انجام بدهيد و همه تحقيقات ديگران را كه هركدام سالها زحمت ورنج در پشتشان بوده را يك شبه باطل و دروغ بيانگاريد.

  4. درضمن من يك لر هستم،شما كه زبان هخامنشیيان وپهلوي رااز زبان پارسي جدا ميدانيد پس درباره هم ريشه بودن اين زبانها با لري و كردي چه حرفي براي گفتن داريد؟

  5. اصلا شما هخامنشی هستید و ریشه زبانی شما با آنها یکی است.ما با شما هیچ کاری نداریم و شما افراد مهمی برای ما ترکها نیستید.ما به فرهنگ و تاریخ خودمان می بالیم شما هم هر جور راحتید درباره فرهنگتان فکر کنید….اما نوشته های این سایت عین واقعیت هستند.درود بر ترک…

  6. من یک فارسی زبان (به اصطلاح تاجیک )هستم.شما در نوشتار خود نگفتید چرا ترکان قدرت مند که در هزار سال گذشته بر سرزمین های ما حکومت کردند زبان فازسی را برای دربار خود گزیدند .باید یاد اور شوم که من از (بهاصطلاح افغانستان هستم)

  7. ترکان از دیگاه شاعران و مردمان آذری ایران :
    خاقانى شروانی:
    رسم تركان است خون خوردن ز روى دوستى
    خون من خورد و نديد از دوستى در روى من.

    خونم همى خورى كه ترا دوستم بلى
    ترک اين چنين كند كه خورد خون بدوستى.

  8. وفا نايد از ترك هرگز پديد
    وز ايرانيان جز وفا كس نديد.
    (گرشاسبنامه اسدی توسی).

    تركان رهى و بندهء من بودند
    من تن چگونه بندهء تركان كنم.ناصرخسرو.

    عشق آمد و عقل كرد غارت
    اى دل تو بجان بر اين بشارت
    تركى عجب است عشق، دانى
    كز ترك عجيب نيست غارت.
    خواجه عبدالله انصارى.

    ما خود ز تو اين چشم نداريم از ايراك
    تركى تو و هرگز نبود ترك وفادار.سنايى.

  9. به معنی سريع و تند و خشونت‌آميز و بيرحمانه و خلاف ادب. خارج از لطافت :
    تركانه يكى آتش از لطف برافروز
    در بنگه ما زن نه گنه مان نه گنهكار.سنائى.
    خون خورى تركانه كاين از دوستى است
    خون مخور تركى مكن تازان مشو.خاقانى.
    خرگاه عيش درشكنيد و به تف آه
    تركانه آتش از در خرگه برآوريد. خاقانى.
    نان تركان مخور و بر سر خوان
    به ادب نان خور و تركانه مخور.خاقانى.
    تركى صفتى وفاى ما نيست
    تركانه سخن سزاى ما نيست.نظامى.
    تركانه ز خانه رخت بربست
    در كوچگه رحيل بنشست.نظامى.

    خون خورى تركانه كاين از دوستى است
    خون مخور تركى مكن تازان مشو.خاقانى.
    خرگاه عيش درشكنيد و به تف آه
    تركانه آتش از در خرگه برآوريد. خاقانى.
    نان تركان مخور و بر سر خوان
    به ادب نان خور و تركانه مخور.خاقانى.
    تركى صفتى وفاى ما نيست
    تركانه سخن سزاى ما نيست.نظامى.

  10. شما مثل اینکه زیاد به پورپیرار علاقه دارید پس محض اطلاع 1- پورپیرار مگوید زبان تورکی هیچ کلمه انتزاعی ندارد 2 -تورکها(اصل این کلمه از زبان ماندارین به شکل توکی به معنی سگ ولگرد هست …کتاب تیمور لنگ /نوشته هارولد لمب مبحث تورکان) تنها 300 سال است که در خاورمیانه ساکن اند3-ووووووو….که میتوانید به وب سایت ان مراجعه کنید

  11. بابا این پانترکه یه ار اری کرده …
    ولش کنید بزارید اینقدر ار ار کنه تا بمیره

    شکر رو برای این خدا آفریده تا ترکا بخورند و از گشنگی نمیرند

  12. از نظر مُعِزّی شاعر قصیده سرای مشهور ایران

    (امیرالشعرا ابو عبدالله محمد بن عبدالملک برهانی نیشابوری)

    این شوخ سواران که دل خلق ستانند
    گویی ز که زادند و به خوبی به که مانند
    ترک اند به اصل اندر و شک نیست و لیکن
    از خوبی و زیبائی، خورشید زمانند
    میران سپاهند و عروسان وثاقند
    گردان جهانند و هژبران دمانند
    مشکین خط و شیرین سخن و غالیه زلفند
    سیمین بر و زرین کمر و موی میانند
    شیراند به زور و، به هنر گرچه غزالند
    پیرند به عقل و به خرد، گرچه جوانند
    چون راحت روح اند چو با ساغر راح اند
    چون حصن حصین اند چو بر پشت حصانند

  13. شعر آیت الله گلپایگانی
    در رابطه با کورش لواطکار و داریوش خونخوار

    ما را ز کورش لواط کار و کی و جم وحشی اعتبار نیست
    فخری به داریوش خونخوار و به اسفندیار نیست
    مرده است دور رستم و سیروس و کیقباد
    ما را به بربریت آن دوره کار نیست
    در سایه محمد و آل محمدیم
    برتر از این برای بشر افتخار نیست
    ابنای دین و سوره توحید و کوثریم
    بر دل ز کفر و شرک و شرارت غبار نیست
    اسلام، اعتقاد و نظام و هویت است
    هر کس نداشت در دو جهان رستگار نیست
    اندر دژ ولایت و حصن امامتیم
    مانند این حصار به گیتی حصار نیست
    ما امت عدالت و صلح و اخوتیم
    در ما نفاق و شیطنتِ دیو سار نیست
    از جاهلیت مجوس نگیریم رسم و راه
    ما را به جز ولایت مهدی (ع) شعار نیست
    اعلام «ان اکرمکم» باشد این پیام
    در کیش ما به رنگ و نژاد اعتبار نیست
    گر مدعی تلاش به توهین ما کند
    با او بگو که از تو جز این انتظار نیست
    تو باش و هفت خوان و خرافات و ترّهات
    راهی که می‌ روی ره پروردگار نیست
    زنده است دین احمد (ص) و قرآن و اهل بیت (ع)
    اکمل از آن طریق سوی کردگار نیست
    یارب رسان امام زمان منجی جهان
    فرّخ، زمان او که در آن، کار عار نیست
    پر می‌ کند ز عدل به امر خدا زمین
    بهتر ز عصر دولت او روزگار نیست
    آئین دین مداری و تقوی شود رواج
    رسم فساد و شرب مدام و قمار نیست
    مؤمن عزیز گردد و کافر شود ذلیل

  14. زیبائی ترک ها در اشعار شعراء معروف\

    حافظ
    اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
    به خال هندویش ببخشم سمرقند و بخارا

    صائب تبریزی
    اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
    به خال هندویش ببخشم سرو دست و پا را
    هر آنکس چیزی می بخشد زمان خویش می بخشد
    نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخا را

    شهریار
    اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
    به خال هندویش ببخشم تمام روح و اجزا را
    هر آنکس چیزی می بخشد بسان مرد می بخشد
    نه چون صائب که می بخشد سرو دست و تن و پا را
    سرو دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
    نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دل ها را

  15. در شعر زیر فردوسی به گه خوری های خودش که مزد می گرفت و گه میخورد، اشاره میکند.

    كنون گر مرا روز چندی بقاست،
    دگر نسپرم جز همه راه راست.
    نگویم سخن‌های بیهوده هیچ،
    نگیرم به بیهوده گفتن بسیج.
    من از هر دری گفته ‌دارم بسی،
    شنیده‌ست گفتار من، هر كسی.
    سخن‌های شاهان با داد و راد،
    به سخت و به سست و به بند و گشاد.
    به رزم و به بزم و به كین و به مهر،
    یكی از زمین و یكی از سپهر.
    به آزار ایشان ز مهر و درود،
    بسی گفته‌ام سر‌گذشت و سرود.
    به نظم آوریدم بسی داستان،
    ز شاهان و از گفته‌ی باستان
    كنون چاره‌ای بایدم ساختن،
    دل از كار گیتی بپرداختن…
    گرفتن یكی راه فرزانگان،
    نرفتن به آیین دیوانگان.
    سر از راه وارونه بر تافتم،
    كه كم شد ز من عمر و غم یافتم

  16. فارس های مجهول الهویه
    و جریان نژاد آریایی

    نژاد تراش های غربی با مزدورهای ایرانی و هندی خود شدیدآ تبلیغ میکنند که 3500 سال قبل یک گله بزرگ از مردم سیبری روسی الاصل آمده از ایران رد شده و در شبه قاره هند ( شامل مردم هند، بنگلادش، سریلانگا و پاکستان ) ساکن شده بعد، 2500 سال قبل یک گله بزرگ از همان مردم سیبری روسی الاصل آمده و در جنوب ایران ساکن شده و همۀ آنها از یک نژاد سفید پوست، چشم آبی، و مو طلایی هستند و زبان هندی ها، بنگلادشی ها، سریلانگای ها، پاکستانی ها، فارس ها و کشورهای اروپایی یکی است!!!!

    به دو دلیل زیر این نظریه رد است

    در رابطه با زبان، اگر زبان مردم کشورهای اروپایی، مردم کشورهای شبه قارۀ هند و فارس ها یکی بود آنها می بایست تا اندازه ای زبان همدیگر را می فهمیدند در حالی چنین نیست مثلآ یک بنگلادشی، یک روسی، یک فرانسوی، یک فارس و یا یک هندی چقدر از زبان همدیگر می فهمند جواب هیچی. حتی یک در صد هم نمی فهمند. ولی این مسله در رابطه با زبان عربی و مردم کشورهای عرب که واقعآ از یک نژاد و از یک زبان هستند، فرق می کند. رنگ پوست و رنگ چشم و رنگ موی همۀ عرب ها یکی است و زبان همۀ عرب ها عربی است یک مصری موقع صحبت با یک عراقی هیچ مشکل زبانی ندارد و از قیافۀ انها هم نمی شود فهمید که کدامش عراقی و کدامش مصری است در ثانی فرض بر محال زبان همۀ کشورهای اروپایی، کشورهای شبه قارۀ هند و فارس ها یکی است اصلآ در مقایسۀ نژادی زبان بخاطر اکتسابی بودن در نظر گرفته نمی شود برای مثال مردم پاراگوئه اسپانیایی نیستند ولی به زبان اسپانیایی صحبت می کنند انها ان را از اسپانیایی ها یاد گرفته اند

    دوما اینکه، اگر مردم کشورهای شبه قارۀ هند، فارس ها و اروپایی ها از یک نژادند پس چرا بنگلادشی ها، سریلانکایی ها، هندی ها و فارس ها دارای چشم های سیاه، موهای سیاه و رنگ پوست تیره هستند و هیچ شباهتی به اروپایی های موطلایی، چشم آبی و سفید پوست ندارند؟ در مقایسۀ نژادی همیشه رنگ پوست، رنگ چشم و رنگ مو در نظر گرفته می شود
    ناگفته پیداست که چنین مهاجرتی صورت نگرفته و فارس ها و مردم کشورهای شبه قارۀ هند روسی الاصل نیستند چون اگر بودند، آنها می بایست شبیه اروپایی ها می بودند یعنی چشم آبی، مو طلایی و سفید پوست در حالیکه انها یعنی مردم کشورهای شبه قارۀ هند و فارس ها در جنوب ایران خیلی شبیه به مردم شرق افریقا هستند. در نتیجه به راحتی می شود گفت که فارس ها مجهول الهویه هستند.

  17. زرتشت خیالی
    نژاد تراش ها غربی و پادوهای داخلی

    چنانچه منابع تاریخی حکایت می کند زرتشت بمعنی شتر بد ریخت، 500 سال قبل از میلاد، و یا 2000 سال قبل از میلاد و حتی 6000 سال قبل از میلاد شاید در بین النهرین، شاید در کردستان، شاید در آذربایجان، شاید در سیستان، شاید در بلخ و شاید هم در شمالغرب هند بدنیا آمده است و تاریخ مرگ و محل دفنش هم بر کسی معلوم نیست. حالا ذهن هر انسان جویا و حقیقت طلب به این سوال معطوف میشود که آیا این فاصله زمانی بسیار طولانی و مکان های بسیار دور از همدیگر خود بهترین دلیل بر افسانه ای بودن شخص زرتشت نیست. نظر چندتا زرتشت تراش را در زیر باهم می خوانیم.

    1. کنت می نویسد ” زبان کتیبه های هخامنشی زبان فارس هاست که زرتشتی بودند و اوستا می خواندند. اوستا متعلق به پیامبری است که در بلغ و خراسان ظهور کرد ولی کتابش را را به زبان مادی نوشته است که شباهتی به زبان کتیبه ها ندارد ”
    کسی نمی داند که زبان مادی چیست چون نه فقط کلمه و حرفی به زبان مادی یافته نشده بلکه حتی کسی نمی داند که ماد ها در کجا می زیسته اند پس کنت از کجا می داند که زبان اوستائی شبیه زبان مادی است؟ اگر مرکز مادها در نواحی کردنشین کنونی بوده است پس چرا زبان کردها به زبان کتیبه های هخامنشی و به زبان اوستا شبیه نیست؟
    2. علی اصغر حکم می نویسد « کوه خواجه در سیستان محل مرابقه و انتظار مردم بوده است نه بخاطر اینکه در انجا فقط ظهور ” سوشیانس ” را انتظار داشته اند بلکه از ان سبب است که زرتشت خود نیز در انجا زندگی می کرده است. »، ( تاریخ ایران بر اساس مدارک باستان شناسی، ص 113 )
    3. تفضلی ” کتاب دینی زرتشتیان اوستا نام دارد بدین جهت زبانی را که این کتاب بدان نوشته شده است اوستائی نامیده اند. جز کتاب اوستا هیچ اثری دیگری به این زبان پیدا نشده است. در خود اوستا اشاره ای به نام اصلی این زبان نشده است و حتی کلمۀ اوستا نیز در متون اوستائی نیامده است”
    4. جواد مفرد گهلان مینویسد، » یکی از القاب زرتشت ون جوت بیش یعنی درخت رنجزدائی است. این اسم از آنجا حادث شده است که مقر فرمانروائی زرتشت منطقۀ انگور خیز ( هوم خیز ) مراغه یا همان رعه زرتشتی در جنوب شرقی دریاچۀ ارومیه بوده است. »
    5. هاشم رضی زرتشت شناس می گوید: » در باره شناخت درست زمان زرتشت نمی توان داوری درست و حسابی کرد. علما از قدیم الایام تا به امروز تاریخ هائی یاد کرده اند که اندازه میان آنها تا شش هزار سال اختلاف دارد.» ( راهنمای دین زرتشتی، هاشم رضی، تهران، انتشارات فروهر، ، ص 2 )
    6. پریطوی راج Prithvi Raj در کتاب( 19000 years of world history ) 19 هزار سال تاریخ دنیا معتقد است که زرتشت متولد شمالغرب هند است نه بین النهرین ( ( Mesopotamia.
    7. بهار مینویسد ” خط اوستائی در زمان ساسانیان اختراع شده است و تا ان زمان متون اوستائی سینه به سینه میرسیده است
    اگر اوستا را در قرن ششم میلادی نوشته اند، پس آن اوستائی دیگر که بر روی 1200 پوست گاو نوشته بودند و اسکندر مقدونی آتش زد، چی بود؟
    8. دکتر اردشیر خورشیدیان در رابطه با اینکه چگونه می توان ثابت کرد که زرتشت در چه سالی متولد شده یا در چه سالی به پیامبری رسیده، میگوید. روز دقیق تولد هیچ پیامبری مشخص نیست. بین فرقه های مختلف مسیحی بین روز تولد حضرت مسیح(ع) پنج روز اختلاف است. در مورد روز تولد حضرت محمد(ص) هم اینچنین است. در مورد تاریخ دقیق تولد زرتشت هم در بین زرتشت شناسان اختلاف نظر وجود دارد وگرنه در بین پیروان زرتشت اختلافی نیست و همه زرتشتیان دنیا تاریخ تولد زرتشت را روز ششم فروردین ماه 1768 سال قبل از میلاد می دانند. ( پاسخ به پرسشهای دینی زرتشتیان، اردشیر خورشیدیان، تهران، انتشارات فروهر، چاپ 2، ص 16ـ 17 )
    حالا پنج یا هفت روز کجا و شش هزار سال کجا! خیلی فرق است! چند روز اختلاف در تولد شخصی، مشکل ایجاد نمی کند اما کسی که نمی دانیم سه هزار سال قبل متولد شده یا نه هزار سال قبل، نمی توانیم هیچ حرف و هیچ تاریخی را به او با اطمینان خاطر نسبت بدهیم. پس دانستن تاریخ حیات یک پیامبر هرچند بصورت تقریبی خیلی اهمیت دارد..

    اختلاف در تاریخ حیات، از چند صد سال قبل از میلاد تا چندین هزار سال قبل از آن است!! همچنین اختلاف در ذکر مکان و محل حیات او از دورترین نقاط شرق تا دورترین نقاط غربی این سرزمین، به اندازه ای است که هـیچ راهی برای تشخیص آن نیست!! گذشته از ایـنها، او چه پیامبری بوده که در تاریخ، هیچ اثر، نشان، یادی از خاندان پدری و یا مادری او، بلکه از نسل و بازماندگان او بر جا نمانده است؟!! آیا آن همه مورّخ نمی فهمیده اند که زمان و مکان و نسل و تباراین موجود خیالی(زرتشت) چه و کدام بوده اند؟!!

    ما در کتب تاریخی تا کنون ندیده ایم که شخصی معروف باشد و بیش از چند سال در تاریخ ولادت و درگذشت او؛ بیـش از چند فرسنگ، درمورد محل و مکان حیات و تبلیغات او ؛ و بیش از یک یا دو واسطه در بیان خاندان و نسب و پدران و نسل و بازماندگان او، با ابهامی مواجه شده باشیم !! پس بیش از حد بودن این اختلافات درمورد زرتشت، ازمحکم ترین دلایل بردروغی، افسانه ای، ساختگی و خیالی بودن اوست

  18. زبان فارسی نوساز است
    و ریشه در تاریخ ندارد

    اکبر شاه مغول که از وی به عنوان بزرگترین پادشاه در تاریخ هند اسم برده می‌شود، گسترۀ حکومتش از شهر قندهار در مغرب تا شهر داکا در بنگلادش در مشرق و از کشمیر در شمال تا سرحد شهر احمدنگر در جنوب امتداد داشت. او برای ایجاد وحدت ملی در بهارات ( هندوستان ) زبان اردو را با اندکی لغات من در آوردی راه انداخت و بعد مذهبی جدیدی هم به اسم مذهب» آلهی » ایجاد کرد که معجونی بود از کارواکا، هندو، اسلام، سیک، مسیحیت، در دین » الهی » نفس پرستی، شهوت، اختلاس، نیرنگ، افترا، ظلم، ارعاب و غرور را نهی می‌کرد. کشتن حیوانات را عملی قبیح می‌شمرد. تقوا، ایثار و نجابت را اصول کار خود قرار داده بود.

    بهرحال، این گونه افکار و خیالات نوظهور در دربار اکبرشاه مغول در هند موجب گردید که فارس های مجهول الهویه در ایران به هوس اختراعات عجیب و غریب افتاده و هرج و مرجی در عقاید بوجود آید. چند نفر فارس ابلهی که معلومات اندکی از حکمت مشایی، اشراق و لغت داشتند کتاب های بی اساسی بنویسند که یکی از آن ها کتابی است به اسم » دساتیر » تالیف و ساختۀ شخصی ناشناس که خود را ملا فیروز نامیده است. او تاریخی بی اساس و حرف های بی معنی و آمیخته به اصطلاحات فلسفی من درآوردی به اسم گروهی از پادشاهان و پیامبران ایران باستان که وجود خارجی نداشته اند وضع کرده است. به دنبال آن در طی سده های یازده، دوازده و سیزده هجری کتاب های دیگری نیز مانند شارستان، آیین هوشنگ و دبستان المذاهب با لغات من درآوردی پشت سر هم پدید آمدند و در نتیجۀ آن برخی از لغت نامه نویسان ایرانی مانند حکیم محمد حسین متخلص به برهان فریب این کتاب ها را خورده و پا در دام آن ها نهاده و یاوه گویی های آنها را به اسم لغت های واقعی در یکی از مشهورترین لغت نامۀ فارسی یعنی برهان قاطع وارد نمود و آن را در سال ١۰۶۲ ق منتشر کرد. این لغات من در آوردی بعد رفته رفته وارد ادبیات ایران شد و در اشعار نیمچه شاعرانی چون شیبانی و ادیب الممالک فراهانی داخل شد و قسمت های نادرست تاریخی دساتیر نیز در کتاب های چون بستان السیاحۀ، ناسخ التواریخ و نامۀ خسروان داخل گردید.
    از آن تاریخ به بعد بر اساس این خرافات لغوی و افعال و ترکیبات ساختگی و شیوۀ سست سبک جدیدی نیز بوجود آمد که نمونه ای از آن هنوز هم در بین فارس های مجهول الهویه رایج است و آن همان » فارسی سره » است و حتی مردی ابلهی از آن گروه در سدۀ سیزدهم گلستان سعدی را به فارسی سره تحریر کرد و به خیال خود شق القمر کرده و فارس ها حتمآ صاحب زبان خواهند شد.
    بطور خلاصه باید گفت که هیچ کتابی بعد از کتاب دساتیر، به اندازۀ لغت نامۀ » برهان قاطع » با آن لغات من در آوردی و زمخت اش مردم را گیج نکرده است.
    پاورقی
     کلمۀ اردو ترکی است به معنی قشون

     کلمۀ » هند » در شعرور نامۀ فردوسی آمده است. به احتمال زیاد فردوسی در زمان سلطان محمود غزنوی نمی زیسته ولی سفارش دهندگان شاهنامه عمدآ زمان قصه های شاهنامه را چنین تنظیم کرده اند

    فردوسی به مزدور بودن خودش در شعر زیر اعتراف میکند

    از آن نامور نامداران شهر
    علی دیلمی بودلف راست شهر
    که همواره کارم به خوبی روان
    همی داشت آن مرد روشن روان
    ابونصر وراق بسیار نیز
    بدین نامه از مهتران یافت چیز
    حسین قتیب است زآزادگان
    که از من نخواهد سخن رایگان
    ازویم خور و پوشش و سیم زر
    از او یافتم جنبش و پای و پر
    نی ام آگه از اصل و فرغ و خراج
    همی غلطم اندر میان دواج

  19. دنیای غریبی است
    دنیای غریبی است، دنیای بنگ، دود و عشق بی پایان به استخووون: زبانهای آریایی !!!! سرزمین زرتشتی که در تاریخ مثلاً ولادتش، 8000 سال اختلاف نظر!!! وجود دارد و محل تولد و دفنش اش هم اصلاٌ معلوم نیست. خواستم خواص اعجاب انگیز « مواد » را بیازمایم که منجر به افاضات ذیل شد:
    1. یک چاه گه و شاش به « امی تیس »، همسر و خاله کوروش نیزه انداز
    2. یک چاه گه و شاش به کوروش نیزه انداز، که سرزمین شرق میانه را « به درخواست مردمان این سرزمینها » !!!!؟؟؟بخاک و خون کشید.
    3. یک چاه گه و شاش بر کمبوجیه که با دو خواهر خودش ازدواج کرد.
    4. یک چاه گه و شاش بر داریوش که بنای نیمه تمام تخت جمشید؟؟؟ را بنا نهاد
    5. هزاران احسن و مرحبا بر اسکندر ذوالقرنین و چنگیز خان مغول، که اولی بنای سنگی و نیمه تمام تخت جمشید را به « آتش بدون دود » شعله ور ساخت و دومی در ایران! خالی از سکنه، میلیونها انسان و حیوان را از دم تیغ گذراند .
    العجب از نژاد تراشان و افسانه سریان ماهر که از ایران 2 میلیونی زمان ناصرالدین شاه، به دوران خشایارشا، پنج میلیون نظامی با چند هزار کشتی که معلوم نیست در کدام بندر مستقر کرده بود و با چه نوع سوختی آنها را بحرکت در می آورود به یونان روانه نمود

  20. گه خوری های پارسیانه

    1. پیامبر اسلام، فارس بود چون قریش معرب کورش است
    2. باراک اوباما رئیس جمهور امریکا در اصل اهل بوشهر است بخاطر اینکه اوباما یعنی آب با ما و همچنین رنگ پوست اوباما مثل فارس ها در جنوب ایران سیاه است
    3. رفت و آمد ایرانی ها به کرۀ ماه با قالیچه های پرنده در زمان کورش
    4. سلمان پارسی 350 سال عمر کرد
    5. حضرت علی آریائی بود اما حضرت عمر آریائی نبود
    6. کعبه را ایرانی ها ساخته اند
    7. افغانستان مال ایرانی هاست
    حتمآ بخاطر این که در زمان سلسلۀ غزنویان افغانی ها نزدیک به صد سال بر ایرانی ها حکومت کردند.
    8. شعرهای ابونواس از زبان فارسی تاثیر گرفته است!!!
    اصلاٌ در زمان ابونواس، زبان فارسی وجود نداشت.
    9. نیشاپور یا همان ابرشهر پایتخت مدرن ساسانیان با ساختمان های بسیار عظیم سنگی بود که در جهان همتا نداشت و اگر امروز خشتی از آن همه ساختمان های عظیم سنگی پیدا نیست، مقصر عرب ها هستند که همۀ آنها را پودر کرده و از بین برده اند!!!
    10. عراق مال فارس هاست چون عراق از ریشۀ اراک است
    11. مسلمانان شیعه آریائی هستند ولی مسلمانان سنی آریائی نیستند
    12. علت شکست ایران از عرب ها، ترسیدن فیلهای ایرانی از شترهای اعراب بود!!
    13. مردم شهرهای بندرعباس، چابهار، آبادان، کرمان و کازرون در جنوب ایران فارس نیستند بخاطر اینکه رنگ پوست شان سیاه و شبیه آفریقائی ها هستند.
    14. مغول ها در اصل چینی های هستند که بدست شاه اسماعیل صفوی ترک زبان شده اند.
    15. اوستا بر روی پوست 1200 گاو نوشته شده بود که اسکندر مقدونی آتش زد!
    16. هزار سال قبل از میلاد در باکتریا واقع در شمال افغانستان نسخۀ اصلی بایبل ( انجیل ) افغانی بدست زرتشت نوشته شده بود، بوسیلۀ چنگیز خان سوزانده شد».
    17. لسان اهل الجنه عربی و فارسی است و ملائکه اسمان چهارم به لفت فارسی تکلم می کنند.
    18. ابن مقفع ده ها کتاب را از » زبان پهلوی » به زبان عربی ترجمه کرده است!!!

    در سال 1840 اوژن فنلاندن استاد نژاد تراش و قصه نویس معروف،
    هخامنشیان را پدر خوانده برای فارس های مجهول الهویه انتخاب کرد و برای اولین بار از زبان پهلوی نام برد. بدون اینکه معلوم کند خط پهلوی چیست، از کجا آمده و مورد مصرف آن چه بوده است. بعد دیوید نیل مکنز لغات نامۀ » زبان پهلوی » را نوشت. بعد نژاد تراش ها با پادوهای داخلی شان در یک حرکت هماهنگ شایعه انداختند که ابن مقفع ده ها کتاب را از زبان پهلوی به عربی ترجمه کرده است.
    19. در هزارۀ دوم و اول قبل از میلاد کشورهای آسیای مرکزی مسکن هندواروپایی ها بوده اما در قرن ششم و هفتم این مناطق تحت اشغال تورکان در آمده و مردم این مناطق را تورکی ساختند.؟؟؟!!! ا
    مسئله اینجاست که ترک ها قرن های متمادی به روس ها به ارمنی ها، به یونانی ها، به چینی ها، به هندی ها، و به فارس ها حکومت می کردند پس چرا آنها را ترکی نساختند؟

  21. چرا به رضا شاه پهلوی
    می گویند، رضا پالانی کورد؟

    در کتاب » تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، ملک الشعرای بهار، انتشارات امیرکبیر، 1357 جلد اول ص 69 » چنین آمده است. » پالانی، نام ایلی کردستانی می باشد که در زمان نادر شاه افشار از دشت زهاب ( ذهاب از توابع کرمانشاه ) به آلاشت و سوادکوه مازندران کوچ داده می شوند. در اصل این ایل، کرد کاکه ایی هستند و هم اکنون نیز به زبان کردی کلهری و گورانی صحبت می کنند و پیرو مذهب اهل حق می باشند و در کرکوک، کلار ( کردستان عراق ) و سرپل زهاب ( کردستان ایران ) ساکن هستند. پدران رضا شاه از این ایل بودند.

    شعر رضا پالانی

    کورش که با نفت اومد
    رضا پالانی سرسخت اومد
    آریا بازی وارد شد
    عاقل بودن راکد شد
    نفتو حسابی بردند
    با نام آریا خوردند
    رضا پالانی شاه شد
    کورش و آریا ماه شد
    شاه نوکر انگلیس
    هم دزد بود و کاسه لیس
    دزدان دورش نشستند
    تا ملتو شکستند
    انگلیس نفتو میبرد
    رضا پالانی خیلی میخورد
    آریا بازی ایده شد
    حقیقت دزدیده شد
    تحریف تاریخ اومد
    کورش ز مریخ اومد
    اومده دشت مرغاب
    ساکن شد و رفت بخواب
    انگلیس نفتو میبرد
    رضا پالانی خیلی میخورد
    دزدان همه شاد بودند
    عضو حزب باد بودند
    تاریخ دروغ میساختند
    آریا فروغ میساختند
    شاه که تریاکی بود
    او دزد چالاکی بود
    در عالم هپروت
    کورش پرست و طاغوت
    از نفت دزدی میکرد
    نوکری مفتی میکرد
    وقتی که کورش اومد
    انگلیس بجوش اومد
    از خوردن نفت ما
    شد مثل یک اژدها
    آتش زد هستی ما
    آریا شد هستی ما
    اگر چه نفتو خوردند
    ولی آریا آوردند
    آریا چه دل خوش کنک
    بزرگ مثل بادکنک
    هم خوشگل و ناز بود
    توی تاریخ دراز بود
    اما قصۀ غربی
    برای خلق شرقی
    فکر ما رفت به آریا
    نفت ما رفت بدریا
    آن کس که آریا رو دید
    رفتن نفتو ندید
    خادم انگلیس شد
    ظالم و کاسه لیس شد
    ادعای وطن کرد
    ملتو تو کفن کرد

  22. آیا همۀ لغات در سرود ملی
    پاکستان فارسی هست؟

    فارس های مجهول الهویه لغات عربی را که بطور مشترک در شبه زبان فارسی و در سایر زبان ها بکار می روند، نشانه نفوذ زبان فارسی در آن زبان ها تلقی می کنند. و برای ثبوت شعر زیر را مثال می آورند.

    شعر زیر بعد از استقلال پاکستان سروره شده است

    پاک سرزمین شاد باد
    کشور حسین شاد باد
    تو نشان عزم عالیشان
    ارض پاکستان
    مرکز یقین شاد باد
    پاک سرزمین کانظام
    قوت اخوت عوام
    قوم ، ملک ، سلطنت
    پاینده و تابنده باد
    شاد باد منزل مراد
    پرچم ستاره و هلال
    رهبر ترقی و کمال
    ترجمان ماضی شان
    جان استقلال
    سایۀ خدای ذولجلال.

    24 کلمۀ عربی در شعر بالا ( کشور، حسین، عزم، عالی، ارض، مرکز، یقین، نظام، قوت، اخوت، عوام، قوم، ملک، سلطنت، منزل، مراد، هلال، ترقی، کمال، ترجمان، ماضی، استقلال، ذولجلال )

    کلمات رهبر، پاک و خدا در زبان اردو اصلآ بکار نمی روند بجای آنها کلمات
    قائد بجای رهبر، مثل » قائد اعظم محمد علی جناخ » یعنی رهبر کبیر محمد علی جناح.
    صاف بجای پاک، مثل، » صاف ے » یعنی پاک است. یا » صفای بهت ے » یعنی خیلی تمیز است
    الله بجای خدا مثل » الله ناکره » یعنی خدا نکند یا » الله حافظ » یعنی خدا حافظ

    کلمات پرچم، خوش، تابنده، پاینده، و سایه از لغات دساتیری هستند
    شبه زبان فارسی تنها زبانی است که هیچ لغاتی از خود ندارد و تمام آنها یا دساتیری و یا از عربی و ترکی برداشته شده اند
    ………
    دساتیر. اسم کتابی است که ملافیروز اسمی از ایران به هند برده و ترویج کرده و این کتاب ظاهراً در زمان شاه عباس اول جعل شده است ، صد سال قبل از ملا فیروز. شاید جعل آن به زمان اکبرشاه مغول ( (963-1014 هَ . ق .) در هند باشد و این کلمه به معنی کتاب آسمانی از مجعولات خود کتاب دساتیراست . (یادداشت مرحوم دهخدا). مجعول کتابی در زمان سلطنت اکبرشاه در هند در قرن دهم هَ . ق . بدست شخصی به اسم آذرکیوان فراهم شده است و آنرا به پیغمبری مجعول از ایران باستان به اسم ساسان پنجم نسبت داده و خود آنرا ترجمه و تفسیر کرده است . این کتاب بعدها بطبع رسید و مایه ٔ گمراهی لفات نامه نویسان شده و لغات ساختگی آن از راه لغات نامه ها در شعرهای نیمچه شاعرانی مانند شیبانی و ادیب الممالک و فرصت راه یافت و غلطهای تاریخی آن نیز وارد تاریخ زمان قاجار شد. خلیی از لغات من در آوردی دساتیری مثل دوست، خوش؛ بیمار، خدا، نزدیک؛ دور، خانه، پرسش و پاسخ امروز در میان فارسی زبان های مجهوالهویه رواج دارند. سره نویسی همان استفاده از لغات بی معنی دساتیری است

  23. آقای ناصر پورپیرار با ضریب هوش بسیار بالا بزرگترین و صادقترین مورخ در تاریخ خاورمیانه می باشند که در آثار و تحریرهای خود وجود جعل تاریخی بسیار گسترده در مورد سه سلسلۀ هخامنشی، اشکانی و ساسانی را ثابت کرده و ماهیت واقعی آنان را نشان می دهند. ایشان ثابت می کنند که ملت فارس و زبان فارسی نوسازند و ریشه در تاریخ ندارند. به همانخاطر نژاد تراش های غربی با غلامان جانثار و حلقه بگوش خود مثل سلطنت طلب ها و پان ایرانست ها که ماموریت در تزریق هویت جعلی به مردم را دارند، بیست و چهار ساعته بطرف آقای ناصر پورپیرار پارس میکنند ماه نور برافشاند، سگ هم عو، عو کند.
    اگر نژادتراش های غربی با مزدورهای داخلی خود در ایران واقعآ ریگی در کفش ندارند، بجای پارس کردن بطرف استاد ناصر پور پیرار، فیلم مستند » تخت گاه هیچکس » او را از تلویزیون سراسری ایران پخش کنند و مردم بعد از تماشا نظر بدهند.

  24. دو شاه گوز در ایران
    رضا شاه معروف به رضا پالانی و پسرش محمد رضا این غلامان جان نثار و حلقه بگوش انگلیس و امریکا در ایران، بزرگ نبودند ولی بزرگی به این شاه گوزها تحمیل شد بود.
    کلآ سه نوع بزرگی در انسان ها وجود دارد. بعضی ها بزرگ زاده می شوند، بعضی ها به همت خویش بزرگی را از آن خود می کنند بعضی ها هم هستند که بزرگی از طرف یک عده بنا به دلایل مختلفی به آنها تحمیل می شود. بی شک رضا شاه معروف به رضا پالانی بی سواد و کودن که بیشتر عمرش را در مهتری در سفارت های انگلیس و هلند در تهران گذرانده بود و فاصلۀ ناچیزی با یک حیوان وحشی داشت و همیشه در فقر و فلاکت در خانه های اجاره ای در دروازه قزوین تهران زندگی می کرد، از نوع سومی ها بود که بخاطر حیوان صفت بودنش، بزرگی توسط اردشیر ریپورتر جی با کودتای سوم اسفند 1299 به او تحمیل شد. محمد رضا پسر ارشد رضا پالانی به عنوان یک غلام جان نثار و حلقه بگوش امریکا و انگلیس هم مثل پدرش از نوع سومی ها بود که شاپور ریپورتر جی با کودتای 28 مرداد 1332 دکتر محمد مصدق را که بطور دموکراتیک انتخاب شده بود از قدرت بطور غیر دموکراتیک یعنی از طریق کودتا خلع و محمد رضا را بطور غیر دموکراتیک یعنی از طریق کودتا بقدرت بازگرداند و بزرگی را به محمد رضای بی سواد و نوکر جان نثار خودشان تحمیل کرد تا ملت ایران را تحقیر و مملکت را براحتی غارت کنند در زمان حاکمیت اراذل و اوباش پهلوی طلب به رهبری محمد رضای شاه گوز:
    1. بحرین از ایران جدا شد.
    2. ایران از آب هیرمند محروم شد،
    3. بزرگترین فاحشه خانۀ دنیا بنام » شهر نو » در طهران دایر شد،
    4. بخاطر توزیع كوپنی و علنی مواد مخدر در زمان شاه حدود 15 میلیون معتاد شاسنامه دار در ایران وجود داشت یعنی نصف مردم ایران معتاد شده بودند.
    5. مزدوری، روسپیگری و مصرف مواد مخدر در ایران فرهنگ شدند.
    6. شعار محمد رضا شاه » حزب فقط رستاخیز و رهبر فقط محمد رضا شاه » بود
    7. ایران با داشتن ذغایر اعظیم گاز و نفت، بیشتر مردم در حلبی آباد ها، به نان شب محتاج بودند.
    8. در زمان محمد رضا شاه فساد اداری به اوج خود رسیده بود.
    9. شاه بعنوان یک غلام جانثار و حلقه بگو بیگانه مخالف ملی شدن نفت بود.
    10. در ایران 50 هزار مستشار نظامی غربی بود که عملا استقلال ایران را به زیر سوال برده بودند.
    11. هر اتباع غربی که وارد ایران می شد، از دولت ایران حق توحش دریافت می کرد. و اگر در سال 1357 انقلاب نشده بود حالا مهاجرین افغانی مقیم ایران هم از دولت ایران حق توحش دریافت میکردند. غرور ایرانی ها واقعآ شکسته بود.
    12. شاه بی سواد و نوکر جانثار بیگانه با کودتای 28 مرداد 32 به ایرانی ها تحمیل شده بود.
    13. در زمان حکومت محمد رضا شاه مامورین ساواک برای اعتراف گیری از زندانی های سیاسی به آنها تجاوز جنسی می کردند.
    14. در جریان انقلاب 1357 ارتش محمد رضا شاه 134 هزار انسان بی گناه را قتل عام کرد.
    15. محمد رضا شاه موقع فرار از چنگ عدالت، 36 میلیارد دولار از اموال مردم ایران را غارت کرد و با خودش برد.
    نوکران جانثار و حلقه بگوش انگلیس و امریکا در ایران معروف به اراذل و اوباش سلطنت طلب برای اولین بار با کمک انگلیسی ها با کودتای سوم اسفند 1299 و بعدآ با کودتای 28 مرداد 1332 به ایران مسلط شدند تا حافط منافع اربابانشان در ایران باشند، آنها رضا شاه و پسرش محمد رضا این دو شاه گوز را محور همۀ امور و قطب کشور به شمار می آوردند و تبلیغ می کردند که آنها موجودی الهی، سایۀ خدا در روی زمین و دارای فرایزدی هستند و برای رسیدن به منافع دنیوی و مادی به نوکری بیگانه افتخار می کردند. آنها در طول بیش از شش دهه حاکمیت نامشروع خود در ایران، استبداد را سخت گسترانیدند ، آزادی مردم را سلب نمودند، استقلال کشور را در ابعاد سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی زیر پا گذاشتند و دولتی دست نشاندۀ انگلیس و سپس آمریکا بنیان نهادند . اصول بنیادی توسعه در کشور را تباه ساختند و باند بازی، خویشاوند گرایی و انواع فساد را در ایران را رواج دادند. این اوباشان به رهبری رضا شاه معروف به رضا پالانی و پسرش محمد رضا متهم درجه اول عقب ماندگی کشور از کاروان علم و تمدن هستند. با پیروزی انقلاب 57، این جریان از حاکمیت ساقط و اکثر آنها در خیابان ها زیر پای مردم خشمگین که بشدت تحقیر شده بودند، له شدند، عده ای هم در دادگاه ها به عنوان « مفسد فی الارض » به جوخۀ اعدام سپرده شدند و تعدادی هم از چنگ عدالت فرار کردند به خارج از کشور و از انزمان، به رهبری رضا پهلوی نوۀ ارشد رضا پالانی بصورت تمام وقت مشغول مزدوری هستند.

  25. برای گرامی داشت یاد شهید کبیر راه عدالت رفیق کرامت دانشیان

    تاریخ شهادت 29 بهمن 1352، بدست جلادان شاه. محمد رضای مثلآ شاه بعنوان یک غلام جانثار و حلقه بگوش بیگانه در ایران مثل پدرش رضا پالانی با کودتا توسط بیگانگان به ایرانی ها تحمیل شده بود تا حافظ منافع اربابانش در ایران باشد. مردم ایران او را به پادشاهی انتخاب نکرده بودند و او به ایرانی ها نمایندگی نمی کرد.

    آنان که به جنگ غلامان جانثار شدند
    در رزم و فدا مشعل پیکار شدند
    با پای سر به جانب آزادی
    رفتند و ستارۀ شب تار شدند
    در بند و به زنجیر مقاوم چون کوه
    آنگه که اسیر خصم غلامان جانثار بیگانه شدند
    الگوی وفا به عهد و پیمان بودند
    این را به بهای جان خریدار شدند
    بی نام و نشان و بی‌مزار و گمنام
    رسواگر غلامان جانثار شدند
    آلاله و سوسن و شقایق بودند
    در فصل خزان بهار و گلزار شدند
    افراشته قد سرو صنوبر بودند
    در رویش هر جوانه تکرار شدند
    معنای حیات نوع انسان گشتند
    رفتند و چراغ راه احرار شدند

  26. اهانت های فردوسی به زن ها

    چو زن زاد دختر، دهیدش به گرگ!
    که نامش ضعیف است و ننگش بزرگ!
    زبــوی زنان مــوی گــردد سپــید!
    سپـیدی کـند ار جــهان نا امیـــد

    زن و اژدها هر دو در خاک به
    جهان پاک از این دو ناپاک به
    زنان را ستائی، سگان را ستائی
    که یک سگ به از صد زن پارسا

  27. در لغت نامۀ دهخدا « پارس یا فارس » یعنی پارس کردن، ولگرد، سگ صفت، بيخانمان، و مهاجم وحشی. در لغت نامه های عربی هم فارس یعنی موالی ( سگ من ). در لغت نامه های سامی ها و کلدانی ها هم فارس یعنی » مجوس » بمعنی سگ نگهبان دم در.
    Gog and Magog یاجوج و ماجوج یا همان
    در کتاب مقدس یهودی ها ، در کتاب مقدس مسیحی ها و در قرآن کریم کتاب مقدس مسلمان ها، از فارس ها با عنوان » یاجوج و ماجوج و یا گاگ و ماگاگ » یاد شده یعنی افرادی که در مرکز تجمع آنها هیچ اثری از تمدن دیده نمی شد، به هیچ زبانی سخن نمی گفتند و مثل سگ با دم تکان دادن و پارس کردن منظور خودشان را می رساندند در نتیجه ارتباط برقرار کرد با این شبه حیوان ها خیلی مشکل بود. مرکز تجمع این افراد وحشی، شبه حیوان و بی تمدن را هم جنوب ایران فعلی، خصوصآ منطقۀ کرمان یاد می کنند.

  28. شعر بهاران خجسته باد
    از شهید کبیر راه عدالت کرامت دانشیان
    تاریخ شهادت 29 بهمن 1352 بدست دژخیمان شاه

    هوا دلپذیر شد گل، از خاک بر دمید
    هوا دلپذیر شد، گل از خاک بردمید
    پرستو به بازگشت زد نغمه‌ی امید
    به جوش آمده‌ست خون، درون رگ گیاه
    بهار خجسته باز، خرامان رسد ز راه
    بهار خجسته‌ باز، خرامان رسد ز راه
    به خویشان، به دوستان، به یاران آشنا
    به مردان تیزخشم که پیکار می‌کنند
    به آنان که با قلم، تباهی دهر را
    به چشم جهانیان پدیدار می‌کنند
    بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد
    و این بند بندگی، و این بار فقر و جهل
    به سرتاسر جهان، به هر صورتی که هست
    نگون و گسسته باد، نگون و گسسته باد
    به خویشان، به دوستان، به یاران آشنا
    به مردان تیزخشم که پیکار می‌کنند
    به آنان که با قلم، تباهی دهر را
    به چشم جهانیان، پدیدار می‌کنند
    بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد

  29. عید پوریم
    و جنایات نیزه اندازهای هخامنشی

    اسم این عید از کلمۀ پور به معنای قرعه گرفته شده است بخاطر اینکه مردخای برای یافتن مناسب ترین روز برای قتل عام مردم قرعه را انداخت و سپس با پرداخت ده هزار وزنۀ نقره بابت هزینۀ کار به خشایار شاه که اجیر خودش بود، دستور قتل دشمنان یهود را در سه روز متوالی را صادر کرد. خشایار شاه بعد از دریافت حکم از مردخای و مخارج تهاجم حیوان وار خود، با نیزه اندازهایش بعد از تجاوز به زنان و دختران، 77000 هزار زن، مرد و طفل بی گناه را بطور وحشتناک با دشنه و نیزه تکه و پاره کرده و اموالشان را به غارت برد. این قتل عام دسته جمعی چنان ریشه کن بود که باعث توقف تولید، سقوط کامل اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در سراسر شرق میانه از 480 قبل از میلاد تا 750 بعد از میلاد شد. در این مدت طولانی هیچگونه اثر کورسوی حضوری، حیات ملی، قومی و یا بومی یافته نمی شود.
    یهودیها هنوز هم که هنوزه، با گذشت بیش از دوهزار سال از این فاجعه غمبار، به مناسبت آن پیروزی و قتل عام بی سابقۀ تاریخی که بدست تیزه اندازهای هخامنشی بوقع پیوست، عید می گیرند. در این روز غم بار،
    از یک طرف – یهودی ها لباس های شبیه نیزه اندازهای هخامنشی را پوشیده و با بازی کردن نقش آنها، این جنایت بزرگ را تجدید خاطره میکنند. همچنین برای شکر گزاری به در گاه خدا روزه گرفته و به رقص و پایکوبی می پردازند.
    از طرف دیگر- از آن زمان به بعد، باز ماندگان پراکنده در کوه پایه ها، جنگل ها و اعماق صحراها، هر سال، روز سیزدهم فروردین را به عنوان نماد مبارزه و اعتراض به جنایات نیزه اندازهای هخامنشی که آنها را سراسیمه از خانه و کاشانۀ شان فراری داده بود، برگزیده و سر به کوه و صحرا می گذارند.

    ( لازم به یاد آوری است که کورش و نیزه اندازهایش هم که دوران نیمه چادر نشینی خود را میگذراندند، با ابزارهای فنی و عقلی یهود توانست مردم بابل را بخاک و خون بکشد و اموال انها را تصاحب کند )

  30. استاد ناصر پور پیرار چه می گوید؟

    ناصر پورپیرار در تحقیات اش ثابت می کند که آنچه که امروز با عنوان سابقۀ تمدنی سه سلسلۀ ( هخامنشی، اشکانی و ساسانی ) می شناسیم قصه ها و افسانه های تاریخی اند و بعد از هجوم نیزه اندازهای هخامنشی که با حکومت خشایار شاه به پایان می رسد، جغرافيائی كه با عنوان شرق ميانه از آن ياد ميكند خالی از سكنه و هر گونه نشانه‌های سكونت و تمدن بوده است. پوربيرار با استناد به منابع مكتوب قديمه از جمله “عهد عتيق” دربارۀ نیزه اندازهای هخامنشی آراء ديگری عرضه می‌دارد و آراء خويش را به بوتۀ نقد و تطبيق با آثار باستانی و كتيبه‌ها ميزند و حقايق حاصل از اين نقد و بررسی او بسيار دقيق‌تر، عالمانه‌تر و مسئولانه‌تر از تحقیقات عرضه شده تا به امروز است. پورپيرار كوروش و نیزه اندازهایش را نه برخاسته‌ از» انشان » بلكه براساس داده‌های تورات كه قديمی ترين و دقيق‌ترين منبع باقی ‌مانده از آن عصر است چادرنشینان دوره گرد و گردنه بندی می داند که توسط یهود کرایه شده اند برای نجات قوم يهود از اسارت در بابل. کورش و نیزه اندازهایش با کمک های عقلی و فنی یهود به بابل هجوم می آورند، آنجا را ويران میکنند، اسیران یهود در بابل را آزاد میکند، ثروت توقيف شدۀ آنان در بابل را به اورشليم باز می گرداند و معبد يهود در اورشليم را باز سازی میکند،
    پورپيرار معتقد است كه بعد از تسلط نیزه اندازهای هخامنشی و يهود بر ملل ساكن منطقه، ملل مغلوب در پی رهائی خويش از زير سلطۀ يهود و نیزه اندازهای هخامنشی بر می آیند و طرح قيام عمومی بر عليه اين استيلا گران را می ریزند اما يهوديان پيش‌دستی كرده و با کمک نيزه اندازه های هخامنشی تمامی اين اقوام و ملل را سركوب و تدريجاً نابود می کنند و اين واقعه با عنوان “عيد پوريم” در كتاب استر از كتب عهد عتيق، بازگوئی كامل شده است. البته تمامی اين بحث‌ها در كتب مذكور ( دوازده قرن سكوت) به صورتی بسيار مفصل و قدم به قدم طرح و تحقیق شده، همراه با نقد تطبيقی منابع و بخصوص استنادات باستان شناسی. مؤلف دوازده قرن سكوت معتقد است كه بعد از اين واقعه‌‌ هستی اقوام منطقه رو به افول و نابودی گذاشته و يك خلأ تاريخی وحشتناك به وجود آمده كه آنرا با قصه‌های تاريخی و سلاطین و حكومت‌های دروغ پر كرده‌اند علی الخصوص با دو سلسله اشكانی و ساسانی كه تحقیقات باستانشناسی به هيچ وجه وجود تاريخی آنها را ثابت نمی‌كند و اين خلأ تاريخی با ظهور اسلام و آغاز مهاجرت دو قوم عرب و ترك، دوباره حيات بشری در اين منطقه جان می گیرد. مهاجرتهای تمدن سازی كه نژاد تراشان با پادوهای داخلی شان از آنها با عنوان تهاجم‌های تمدن براندازانه ياد می كنند بدون اينكه حتی صحفه‌ائی و برگی از آن آثار تمدنی موهوم در تحقیقات عالمانه عرضه كنند!. اين خلأ تاريخی دوازده قرنی را يافته‌های باستانشناسی به طرز شگفت‌انگيزی ثابت می کند و از اين 12 قرن سكوت يا به خيال نژاد تراشان قصه باف از اين 12 قرن شكوه!! اثر درخشان تمدنی حتی سكه‌ائی قابل شناسائی باقی نمانده است. سکه ای که به طور مشخص، مثلا با تحریر، تصویر و کدهای شناسایی مخصوص بتوان به آنها نسبت داد، وجود ندارد. چند سکۀ یک روی بسیار ابتدائی و بی ارزش را بدون دلیل به عصر نیزه اندازهای هخامنشی نسبت می دهند که خود تنگ دستی نژاد تراش ها را جار می زند.

    همانگونه كه گفته شد محقق با تحقیقات دقيق يافته‌های باستانی از تمدنهای ما قبل » نیزه اندازهای هخامنشی” را در نهايت ترقی هنری و صنعتی می يابد اما با رسيدن به عصر نیزه اندازهای هخامنشی ديگر هيچ اثر تمدنی و صنعتی قابل عرضه‌ائی يافت نمی‌شود تا چند قرن بعد از ظهور اسلام و تازه آثار صنعتی و هنری كه سفالگر و صنعتگر دو قرن بعد از اسلام شروع به پديد آوردن آنها می‌كند چنان ناشی و هنر و صنعتش چنان ابتدائی است كه از نظر غنای هنری و صنعتی بس فقير‌تر و ضعفيفتر از آثار تمدنی ما قبل » نیزه اندازهای هخامنشی” است و پورپيرار اولين كسی است كه اين سؤال را با چنان جديتی پی‌ می گيرد كه بر سر آن همه تمدن های درخشان چه آمده است كه هنرمند و صنتعگر و سفال‌ساز دويست سال پس از اسلام هيچ شناختی از آن همه صنعت و هنر و آثار تمدنی ندارد چرا كه اگر می داشت طبعاً بايد وارث آن هنر و تمدن می بود و آثار دست ساخته‌اش هنرمندانه‌تر از اين می ‌بود. چه بر سر آفرينندگان و صاحبان اين آثار درخشان كه خبر از وجود تمدن هائی بس مترقی می دهند آمده كه سفال ساز و صنعتگر قرن سوم هجری هيچ اثری از خصوصیات آن همه آثار تمدنی من جمله سفال را در دست ساخته‌های خويش منعكس نمی كند و اين نيست جز به دليل اينكه صنعتگران قرن سوم هجری هيچ اطلاعی از آن تمدنها و آثار تمدنی نداشته و اين بی خبری منطقاً اتفاق نمی‌افتد مگر اينكه ركود و فاصلۀ انحطاطی ما بين اين دو بوده باشد، اين است كه پورپيرار طراح و مدافع دكترين 12 قرن سكوت است كه با ظهور نیزه اندازهای هخامنشی آغاز و با ظهور اسلام و مهاجرت اقوام عرب و ترک به اين سرزمين پايان می‌يابد و در تحقیقات اش چنان دقيق و موشكاف است كه هيچ صاحب قلمی تاكنون اين دقت و تعهد نبوده است. طراح چنين دكترينی منطقاً به اين نتيجه می‌رسد كه تاريخی كه به خوردما می دهند سرشار از جعل و کذب است و تحقیقات چند موارد از اين جعليات و به خصوص جعل كتيبه‌ و ابنيه در اطراف شيراز به اثبات جعلياتی حقيقتاً تكان دهنده ای انجاميده است كه خشم و تأثر هر انسان عاقلی را بر می‌انگيزد.

    در اولين نگاه شايد آراء ناصر پورپيرار بسيار تكان دهنده و غير قابل باور به نظر بيايد چرا كه تمام تصورات تاريخی كه تاكنون و عمدتاً اروپائيان يهودی ساخته و در اذهان ما قالب كرده‌اند را در هم می‌ريزد و بسی بغرنج به نظر می رسد اما برای كسی كه تعصبات ابلهانۀ كورش نیزه انداز نكرده باشد و بی‌هيچ گونه پيش‌داوری و با دقتی مسوولانه محققانه كتابها و آراء او را خوانده و تحقیق كند، مجهولات بسياری گشوده خواهد شد و نيز حقايق بسياری آشكار خواهد شد و نادانسته‌ها و ناگفته‌های بس تامل برانگيز بسيار. اما دريغ كه در اين اوضاع وانفسا كسی را آن دغدغه و تعهد نيست كه جوينده‌ای چنان باشد و هر كسی سرگرم تعصبات كهنه و توهمات خويش است تعصبات و توهماتی گاه بسيار ابلهانه و لجاجت‌آميز، دريغ از ساحت مقدس خرد و آدم حقيقتاً نمیداند چه كند در برابر اين بلاهت‌های كهن مثلاً اظهارات استاتید تاريخ در دانشگاههای معظم كه “اساتيد وقت خواندن اين همه كتاب ها را ندارند و ناصر پورپیرار کمونیست است!!!
    پاورقی
     ( انشان، حوزۀ فارس کنونی قبل از به قدرت رسیدن نیزه اندازهای هخامنشی از مراکز مهم یهودیان تبعید شدۀ فریسی، توسط بخت النصر بوده است. )

     تلفظ صحیح هخامنشیان، خاخامنشیان است. خاخامنشیان گروهی از خاخام های یهودی بودند که افسار نیزه اندازهای هخامنشی را در دست داشتند.

     پارس در کتیبه ها بصورت پارسواش آمده است.

     کلمۀ آریا در کتیبه ها به معنی شورش آمده است.

     در زمان ورود مسلمان ها به ایران، هیچ نیروی پایدار و منازع و مدعی، قابل شناسائی نبوده است و توجه می دهد که شهرهای کنونی در سراسر نجد ایران، حاصل بازسازی و توسعۀ طبیعی استقرار نخستین کلنی های مسلمبن است که به تدریج، و پس از لااقل یک قرن، بقایای مختصر بومیان پراکنده در کوه پایه های و جنگل ها و اعماق صحراهاست. هیچ بخشی از تاریخ هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان و منضمات مصری، یونانی و رومی مریوط به آنها چه نظامی و چه فرهنگی حتی در اندازۀ سطری صحت و صورت تاریخی ندارد و کلیۀ اسناد مربوط به این دوران ها، که تاکنون معرفی کرده اند و به ویژه فهرست طویلی از مورخین یونانی، رومی و ارمنی که شاهد و شارح حوادث آن قرون گفته اند، مطلقاٌ مفقودند و از هیچ طریق حضور تاریخی و فرهنگی آنان قابل اثبات نیست. چنانکه پاره های بزرگی از اعراب و اسلام نیز به توطئه و تمهید همین مورخین یهودی غرب، به انواع جعلیات آلوده شده و در راس ان ابن ندیم و مجموعۀ ادعاهای و اسنادش قرار دارد که همانند هرودت و کتاب تواریخ او و مستنداتی از قبیل، فارس نامۀ ابن بلخی مردود و باطل و از همین دست است ماجرای لشکر کشی خشایار شاه به یونان، کانال کندن داریوش در مصر و انبوهی ضمائیم دیگر، که در زمرۀ شوخیهای پلید یهودیان با هستی و هویت دیرین شرق میانه است، زیرا داریوش از لحظۀ کودتا تا هنگام مرگ پیوسته مشغول دفاع از خود در برابر شورش سراسری اقوام ایرانی بوده و در بارۀ خشایار شاه، بهتر این بود که بجای راه انداختن پنچ میلیون سپاه و خدمه و چند هزار کشتی، که نمی دانیم در کدام بندر مستقر کرده بود، حجاری نیمه تمام دیوارهای کاخ نیمه تمام ساخت اش را به اتمام می رساند!

  31. من دختر زشت فارسم

    دلم خون، سرم فریاد دردست
    مرا هر کس که بیند، زبانش حرف سرد است
    چرا صورت ندارم؟ لب خندان ندارم؟
    چرا چشمان من لوچ؟ چرا قد رعنا ندارم؟
    خدایا بشکن این آینه ها را که من از دیدن آینه سیرم
    مرا روی خوش از زندگی نیست ولی از زنده ماندن ناگزیرم
    از آن روزی که دانستم سخن چیست، همه گفتند –
    این فارس زشت و کودن کیست؟
    کدامین مرد او را می پسندد، او در این دنیا بی سر نوشت است
    چو در آینه بینم روی زشت خود را، در آید از دلم غم با سیاهی
    مرا روز سیاهی دادی اما نبخشیدی بمن چشم سیاهی
    به هرجا پا نهم از شومی بخت، نگاه دلنوازی سوی من نیست
    این دلها که بخشیدی بمردم، یکی در حلقۀ کیسوی من نیست
    مرا زشتی صورت چنان سرخورده کرده
    که گویا زشتی من همه را دیوانه کرده

  32. من دختر فارسم، محتاج محبت
    و تو عرب کیر کلفت تنها علاج دردمی

    بگذار به یاد کیر کلفت تو بسوزد این کسم، ای عرب کیر کلفت
    آتش کسم است گواه سخنم، ای عرب کیر کلفت
    به یاد کیر تو، جلق بزنم هر روز من، ای عرب کیر کلفت
    صبح که از خواب بیدار میشم، کیر توست در دهنم، ای عرب کیر کلفت
    از داغ دوریت خون گریه کنم، ای عرب کیر کلفت

  33. توبه نامۀ فردوسی

    به نظم آوریدم بسی داستان / ز افسانه گـــــفته باســــتان
    ز هر گونه ای نظم آراستم / بگفتم درو هر چه خود خواستم
    اگرچه دلم بود از آن بامزه / همی کاشتم تخم رنج و بزه
    از آن تخم کشتن پشیمان شدم / زبان را و دل را گره بر زدم
    نگویم کنون نامه های دروغ / سخن را به گفتار ندهم فروغ
    نکارم کنون تخم رنج و گناه / که آمد سپیدی به جای سیاه
    دلم سیر گشت از فریدون گرد / مرا زان چه؟ کو ملک ضحاک برد؟
    ندانم چه خواهد بدن جز عذاب / ز کیخسرو و جنگ افراسیاب
    برین می سزد گر بخندد خرد / زمن خود کجا کی پسندد خرد؟
    که یک نیمه عمر خود کم کنم / جهانی پر از نام رستم کنم؟
    دلم گشت سیر و گرفتم ملال / هم از گیو و طوس و هم از پور زال
    کنون گر مرا روز چندی بقاست / دگر نسپرم جز همه راه راست
    نگویم دگر داستان ملوک / دلک سیر شد زآستان ملوک
    دوصد زان نیارزد به یک مشت خاک / که آن داستانها دروغ است پاک

  34. بخود فارس یا پارس
    گفتن نهایت نفهمی است

    بنا به دلایل سیاسی خیلی ها برای تحقیر کردن دیگران جوک درست میکنند در ایران هم این مسئله رایج است و خیلی ها برای فارس ها جوک درست میکنند. باید دید که معنی فارس چیست؟ دیگران فارس ها را با چه الفاظی خطاب میکنند؟ خود فارس ها به خودشان چه می گویند؟

    کلمۀ « پارس یا فارس » يك ناسزا و به معنای ولگرد، سگ صفت، بيخانمان، مهاجم وحشی در لغت نامه های دهخدا، معین و کردی ضبط هست. در لغت نامه های عربی هم فارس یعنی موالی ( سگ من ). در لغت نامه های سامی ها و کلدانی ها هم فارس یعنی» مجوس » بمعنی سگ نگهبان دم در است
    قرآن کریم هم فارس ها را » ماجوج و یاجوج » خوانده است یعنی افراد زبان نفهم
    که فقط با پارس کردن و با دم تکان دادن منظور خودشان را میرسانند

    خود فارس ها در ایام قدیم خودشان را سگ خطاب می کردند

    اثیراخسیکتی از فارس های افراطی درمدح قزل ارسلان میگوید

    ای کمینگاه فلک ابروی تو / آبروی آفتاب از روی تو
    جای جانها گوشه شبوش تو / دام دلها حلقه گیسوی تو
    بر سر کوی غمت بر تا “اثیر / های هویی می زند بر بوی تو
    کم نگردد رونق حسن تو هیچ / گر بیفزاید سگی در کوی تو

    در زمان شاه عباس صفوی، شاعری اصفهانی از فارس های افراطی مورد توجه شاه بوده وشاه عباس وی را در سفر شکار همراه خودش می برده است، لاکن مدتی توجه و عنایتی به وی نداشته است. شاعر از این بی توجهی شاه نسبت به خود پریشان خاطر شده جهت جلب نظر شاه عباس بیت زیر را می سراید

    “سحر آمدم به کویت / به شکار رفته بودی
    تو که سگ نبرده بودی / به چه کار رفته بودی”!!!

    جامی از فارس های افراطی برای دریافت کردن استخوان از سلطان محمود غزنوی میگوید

    هستم سگکی بر آستانت / خرسند زتو به استخوانی
    شد سگ کوی تو جامی، / چون سگانت داغ کن
    تا بداند هر که بیند، / کز سگان کوی تست

    فخرالدین عراقی هم می گوید:

    بگذار که بگذرم بکویت یکدم ز سگان کویم انگار
    بگذاشتم این حدیث کز من دارند سگان کوی تو عار
    پندار که مشت خاک باشم زیر قدم سگ درت خوار

    اردشیر ریپورترجی سلسلۀ پهلوی را در ایران بنیانگذاری کرد و فارس ها را آریائی خطاب کرد. حالا باید دید آریائی یعنی چه؟

    در لغت نامه های انگلیسی به انگلیسی آریائی یعنی فرد تحصیل کردۀ مسیحیwell educated Christian ( به نژاد اشاره نمی کند ) ولی در آلمان آریائی یعنی سفید پوست، چشم آبی و مو طلائی. آنها بر این باورند که انسان هر چقدر چشمش آبی، رنگ پوست اش سفید و موهایش طلایی باشند، آنقدر باهوشتر و خلاقیتش بیشتر است و هر چقدر رنگ چشم، رنگ پوست و رنگ موی انسان سیاه باشند، آنقدر نفهم و حیوان است. مسئله بین بلوند ( موی طلای، سفید پوست و چشم آبی ) و غیر بلوند رنگ( موی، چشم و پوست) سیاه. این نظریه را خود فارس ها خصوصآ پان ایرانیست ها و سلطنت طلب های مزدور از ته قلب قبولش دارند. با این حساب فارس های شبه سیاهپوست در شهرهای بندرعباس، چابهار، آبادان، بوشهر و کرمان حیوان ابن حیوان هستند و فارس های گندمی در اصفهان، طهران و مشهد هم نیمه حیوان هستند.

    خلاصه، اگر ملت های دیگر فارس ها را سگ، مجوس و موالی خطاب می کنند فارس ها می توانند یک جوری توجیح کنند به بهانۀ اینکه همۀ عالم با فارس های معتاد و اشغال دشمنی دارند ولی زمانیکه خودشان، به خودشان سگ و یا حیوان میگویند، دیگر قابل توجیح نیست.

  35. شعر احمد زای از پشتون های قندهار به فارس های لواط کار

    مه زمینم، تو هوا
    مه درختم، تو بهار
    کیر مه کون تو را سوراخ کرده میکند
    پاهای تو را باز کرده می کند
    اگر کونت را به هوا شل کرده بکنی
    یک نفس از ته دل علا کرده بکنی
    کیر کلانم تا ته کونت رفته می تواند
    کلۀ قرمزش تا روده ات رفته می تواند
    کونت بیخی مقبول است، دیگر لوسش کرده نکن
    کیر مه سهم توست، علا کرده نکن
    سهم کونت را بیخی ساک کرده بکن، عدالته
    سهم تو بیخی از سهام عدالته
    نقطه ضعف تو را مه فامیده می توانم
    ارزش کون مقبول تو را مه فامیده می توانم
    سوراخ کونت نقطۀ ضعف تو است
    کلۀ کیرم بیخی توی سوراخ ضعفته

  36. ای فارس سگ

    بنگر که چه بی اصالتی تو
    بی حرمت و بی لیاقتی تو
    در اوج کلاس بی کلاسی
    تو وصلۀ زشت یک لباسی
    حیف است بگویمت سگی تو
    تو یک فارس لوس و انتری تو
    آویزه گوش کن از این پس
    هر دور و زمان و پیش هر کس
    زین بعد به هر کجا رسیدی
    هر جا که نشان ترک دیدی
    برخیز و وفای خود نشان ده
    در محضر ترک دمی تکان ده
    یادت نرود ولو به گاهی
    این گفته ماندگار شاهی

  37. کرمانی در آلمان

    کرمانی می گفت، موقعیکه رسیدم به آلمان، زن آلمانیه ازم پرسید، کجائی هستی؟
    گفتم، ایرونیم، از شهر کرمون یعنی کرمونیم
    زن آلمانیه برگشت گفت، آقای کیرمی پس تو پرشینی
    گفتم یعنی چه؟ گفت، یعنی شما کیرمی ها و ما آلمانی ها از یه نژادیم دیگه. دو دولت یه ملت. حالا رنگ پوستم سیاه، رنگ چشمام سیاه و رنگ موهایم سیاه ولی زن آلمانیه بلوند یعنی سفید پوست، چشم آبی و مو طلایی. اصلآ باهمدیگر جور در نمیایم که از یه نژاد هم باشیم
    بهر حال، چند روز بعد، یه چندتا دختر نروژی بودند، ازم پرسیدند کجائی هستی؟
    گفتم، من ایرونیم، از شهر کرمون و ما ایرونی ها آلمانی نژادیم.
    نروژی ها از خنده روده بر شدند و گفتند، ما فکر کردیم که شما از شرق آفریقا هستی.
    گفتم نه خود زن آلمانیه بهم گفت که کیرمی از ماست
    یکی از نروژی ها برگشت، گفت، آلمانی ها برای خر کردن خیلی ها بهشون میگن، آلمانی نژاد. حالا اون ها بهت میگن تو آلمانی نژادی، به عقل خودت نمی رسه که تو هیچ شباهتی به آلمانی ها نداری؟ در مقایسۀ نژادی رنگ ( پوست، چشم و مو ) در نظر گرفته می شود. برو جلوی آئینه یه نگاهی بخودت بکن.
    آومدم جلوی آینه بخودم یه نگاهی انداختم، دیدم راس میگه هیچ شباهتی به آلمانی های بلوند ندارم. چکار کنم، چکار نکنم، رفتم دوتا لنز آبی رنگ گرفتم، زدم بچشمام و موهای سرم را طلایی رنگ کردم. با خودم میگم دیگه آلمانیم. رفتم بیرون برای قدم زدن، ناگهان از پشت چند نفر با صدای بلند خندیدند، گفتند، کیرمی
    برگشتم دیدم همان نروژی ها هستند گفتم، دیدی من آلمانی نژادم.
    یکی از دخترها برگشت گفت، وجدانآ شبیه کیر بعد از جلق شده ای

  38. به توحش های حیوان وار قبایل وحشی و بیابانگرد هخامنشیان در طول 57 سال حکومت ننگین شان میتوان اشارۀ کوتاهی کرد:

    a. فرورانه یعنی زناشوئی با نزدیکان خود مثل خواهر- برادر و پدر – دختر و مادر – پسر برای نمونه: کمبوجیه با دو تن از خواهران خود ازدواج کرد. کورش با خالۀ خودش ازدواج کرد
    حلالند حوران سیمین بدن
    چه دختر، چه خواهر، چه مادر، چه زن
    b. برورانه یعنی دختر کشی. آنها دختر را ننگ می دانستند و اغلب دختران خودشان را همراه مادران شان زنده بگور می کردند.
    مرا گفت چون دختر آمد پدید
    ببایست اش اندر زمان سر برید
    c. وَجَم یعنی چشم درآوردنها و گوش و بینی و زبان بُریدنهای مکرر، و دار زدنهای فجیع (چهارمیخ کشیدن توأم با روی نیزه نشاندنها ) و کشتارهای پی درپی.
    d. افتخارکشفِ شکنجۀ وحشتناک ِاُستوانۀ خاکستر توسط کورش وحشی و خونریز که شخص مورد غضب ملوکانه را با سر در استوانۀ پر از خاکستر «رها » میکردند تا با تنفس خاکستر بجای هوا، با مرگ تدریجی و جانکاهی بمیرد. دیگرانواع شکنجه های ابتکاری مثل سنگسار و زنده دفن کردن و…. به قبایل وحشی و بیابانگرد هخامنشیان میرسد

  39. اساسا تاریخ امروز ایران روایت ایرانی ها نیست. بلکه این تاریخ عبارت است از مجموعه ای از قصه های که توسط نویسندگان روسی، آلمانی، انگلیسی و ایتالیائی که مخرج مشترکشان در یهودی بودنشان می باشد، به رشتۀ تحریر در آمده است. اگر هم پادوهای داخلی در این خصوص مطالبی را ترجمه کرده اند تا منقلشان را روشن نگه دارند، در کل اقدامی جز بیان و انعکاس مطالب نژاد تراش ها و قصه سریان یهودی در اروپا کار دیگری نکرده اند به این ترتیب، قصه های که به دست یهودی های اروپا به رشتۀ تحریر در آمده و توسط پادوهای داخلی ترجمه شده اند، بعد وارد کتب درسی و مراسم ملی ملل ایرانی شده است، تاریخ نمی شود گفت. اگر نژادتراش ها ی غربی با پادوهای داخلی خود در ایران ریگی در کفش ندارند، بجای پارس کردن بطرف آقای ناصر پورپیرار، فیلم مستند » تخت گاه هیچ کس » او را از تلویزیون ایران پخش کنند تا مردم نظر بدهند

  40. هیچ دقت کرده اید چگونه فارس ها، خصوصآ سلطنت طلب ها که قشر مزدور جامعۀ ایران را تشکیل می دهند، عقب ماندگی فارس ستان را با پارس کردن بطرف ترک ها و عرب ها جبران می کنند.

  41. چقدر جالب است که نام یک قوم در لغت نامۀ همان قوم معنی اهانت آمیز بدهد. در لغت نامۀ دهحدا معنی فارس یعنی سگ آمده است

  42. نژاد تراش ها غربی با پادوهای داخلی خودشان در ایران برای تزریق هویت جعلی به مردم تمام تخم مرغ های خودشان را در دو سبد زبان فارسی و تاریخ ایران باستان گذاشته اند

    1. در رابطه با زبان فارسی. اگر لغات عربی، ترکی و دساتیری را از زبان فارسی منها کنیم، زبان فارسی فرو می ریزد. زبان فارسی با آن گرامر بسیار ابتدایی تنها زبانی است که از خود لغت ندارد

    2. در رابطه با تاریخ. نژاد تراش های غربی با پادو های داخلی خود در ایران بعد از آنهمه خرج و مخارج برای جعل تاریخ با مصادرۀ تاریخ ترک ها، عرب ها و قصه نویسی بلاخره از ناصر پور پیرار بادی خارج شد و همۀ قصه هائی را که نوشته بودند و آن همه اسنادی را که تراشیده بودند، برد. ناصر پورپیرار طوری ریده به نژاد تراش ها که دیگر دنبال این کار را گرفتن کاملآ بیهوده است.

  43. تابحال لغاتی که نشانگر مرتفع تمدنی مثلآ پارسیان باشد، پیدا نشده است، لغاتی مثل: عقل، عدالت، منطق، دولت، ملت، قضاوت، جامعه، حساب، قلب، زمان، صفر… اگر از زبان فارسی، بودن، شدن، کردن، و ضمیرها را منها کنیم، باقی لغاتش عربی و ترکی و دساتیری هستند. بهمان خاطر – زبان فارسی با آن گرامر ابتدائی که دارد همان لهجۀ بسیار ناقص زبان عربی است و اگر فارس های مجهول الهویه «مثلآ » را بصورت » مسلن » بنویسند، صاحب زبان نخواهند شد.

  44. سلطنت طلب های مزدور، افسانۀ سفارشی را در این یا ان مقوله آغاز میکنند و به شرح در می آورند و موقع ثبوت شروع به فریب کاری از قماش نابودی، سرقت، و یا سوزاندن می کنند. مزدورها در این شگرد و شیوه دو سود را میجویند.

     نمایش دارائی های خیالی یا به عبارت بهتر، وصل خود به اجداد فرضی شان که نژاد تراش های غربی عمدتآ یهودی با منظور خاصی برای یک عده تدارک دیده اند.
     ایجاد کینه ملی نسبت به نابود کنندکان ان دارائی های خیالی مانند عرب ها، ترک ها و اسکندر مقدونی.

    برای مثال- می گویند:

     در سارویۀ اصفهان کتابخانه ای بود که عظمت ان خیلی بیشتر از اهرام ثلاثۀ مصر بود ولی عرب ها طوری نابود کردند که حتی خشتی از آن کتابخانه بر جای نمانده است. حالا چرا عرب ها اهرام ثلاثه مصر را از بین نبرده اند،
     اوستا بر روی 1200 پوست گاو نوشته شده بود که اسکند مقدونی آتش زد!!!

  45. زبان فارسی یکی از بی نظم ترین زبانهای دنیا است و از زمان اکبر شاه مغول در هند هرچـه سره نویسان ایرانی لغات معادل و همگنی برای 90% لغات عربی دخیـل در فارسی درست می کند، جامعه خود بخود این لغات گوشخراش، غـیـر معقول، نامأنوس و چندش آور را پس می زند یکی از ضعفهای زبان فارسی نداشتن صیغه، ساختار و نظام اشتقاقی است مثلاً عرب برای اصطلاح خارجی شارژ، بـدون هیچ مشکلی، از مصدر باب تفعیل، یعنی از لغت جدید » تشبیع» استفاده کرد و سریع در تمام ممالک عربی شایع و رایج شد؛ ولی سره نویسان در فرهنگستان پس از سالها که خواستند مصدری مثل » پر کردن!» را بجای » شارژ » بکار برد، جامعه نپذیرفت و باز گفتند » شارژ» ….از زمان اکبر شاه مغول در هند سره نویسان با یـک یا دو پسوند و پیشوند، معادلی برای کلمات خارجی درست میکند؛ اما چون پسوندها و پیشوندها جزوی از اسکلت اصلی زبان نیستند، مانند عمل جراحی قلب پیوندی و… پس میـزنـند و در ذهـن مردم جوش نمیخورند! مـثلاً سالیان سال است که آنها مرتبآ از رساناهای گروهی الفاظ گوشخراش بالا خانه را بجای بالکن، آسمان دره را بجای کهکشان، آسمان غرغره را بجای رعد و برق، آموزگار را به جای معلم، گرمابه را بجای حمام، تلفن همراه را بجای مبائل و بالگرد را بجای هلیکوپتر بکار می برند اما تلـفظ این لغات بخاطر غیر موزیکال و زمخت بودن پس زده می شوند.

  46. تلفظ تاجیک در کتاب های قدیمی بصورت تزک آمده است. تزک در زبان ترکی به فضولات حیوانی خشک شده میگویند. ترک ها در ایام قدیم تاجیک ها را تزک خطاب می کردند که این کلمه بعدها بصورت تاجیک در آمده است. مردم تاجیکستان که با کمک های انسان دوستانۀ سازمان های بین مللی خصوصآ از طرف کشورهای عربی صبح را به شب می رسانند، فقیرترین مردم در بین 15 کشوری است که از روسیه جدا شده اند و امامعلی رحمانف از فارس های کودن رئیس همیشه جمهور این کشور قحطی زده قبلآ رانندۀ تراکتور در یک مجتمع کشاورزی بود که در سال 1371 با حمایت روس ها رحمان نبی را از قدرت خلع و خودش را رئیس همیشه جمهور تاجیکستان کرد. در تاجیکستان بیش از 70 درصد مردم برق ندارند و معتاد همه جا را برداشته است. کشور تاجیکستان بزرگترین صادر کنندۀ عمله و فاحشه به کشورهای همسایه، خصوصآ به کشورهای عربی است. سالانه نزدیک به دوهزار تاجیک که به ائدازۀ مکس هم ارزش ندارند، به دست نژاد پرست های روسی در روسیه کشته می شوند. بخاطر فقر و فلاکت در تاجیکستان، تاجیک ها مثل مکس ریخته اند روی عن ترک ها در قزاقستان و به عن آنها سجده می کنند. در بین تاجیک ها طفلی که در روز عید قربان بدنیا می آید، اگر مذکر باشد، اسمش را قربانعلی و اگر مونث باشد، اسمش را قربان گل می نامند در تاجیکستان هر سال بیش از پانصد زن بخاطر خشونت های حیوان وار از طرف شوهرهای اغلب معتادشان خودکشی میکنند

  47. نژاد تراش های غربی با پادوهای شان در داخلی ایران برای سابقه تراشی به فارس های مجهول الهویه کتاب » خلیج فارس در نقشه های کهن » را اخیرآ به چاپ رسانده و در صفحۀ 9 همراه با تصویر لوحۀ گلی منقوش از آثار کهن بابلی نوشته اند.
    » لوحۀ گلی منقوش از آثار کهن بابل در حدود دو تا سه هزار سال قبل از میلاد. روی لوحه، نقشه دنیای بابلیان را نشان میدهد و در پشت آن شرح نقشه حک شده است. در این نقشه بابل و آشور در احاطۀ خلیج فارس دیده میشود. سایر نقاط را به نواحی دیگر خوانده اند.» اصل این لوحه در موزه بریتانیا نگهداری میشود.
    پس 4000 سال قبل یعنی 1500 سال قبل از پیدایش قبیلل ای با عنوان پارسه ها ، جغرافیدانی در بابل، با پیش بینی ضرورت و لزوم وجود خلیجی به اسم فارسه، اشاره به آن را در رسامی اش منظور کرده است. آیا به راستی این نژاد تراشان و سند تراشان نهایت ابلهی خودشان را ثابت نمی کنند؟ آیا توسل به چنین دست آویزهای سست و مسخره خود بی بنیانی فکر سند تراشان را جار نمی زند

  48. منوچهر گنجی از اوباشان پهلوی طلب نزدیک به چهل سال است که سازمان درفش کاویانی را با میلیون ها دلار سرمایه از طرف سازمان امنیت امریکا راه انداخته است بعد از این همه سال و این همه امکانات به غیر از خودش و شوهرهای زن و دخترش کسی سازمان درفش کاویانی و منوجهر گنجی را نمی شناسد یا سازمان لواطکاران فارس به رهبری آرشام پارسی در کانادا که برای گسترش لواط در ایران فعالیت میکند
    اما ترک های مثل دکتر محمد مصدق، مهندس حنیف نژاد، سعید محسن، بیژن جزنی، دکتر تقی ارانی که از او بعنوان پدر چپ های ایران یاد می شود، بنیانگذاران سازمان ها و طرز تفکرهای هستند که فقط و فقط در راه عقیدۀ آنها صدها هزار نفر زندانی و اعدام شده اند. یادشان برای همیشه گرامی باد
    ما نسل نبردها تا پایانیم
    هم خسته، شکسته بر سر پیمانیم
    از تندر و از تگرگ ما را چه هراس
    ما نسل ستاره در شب توفانیم

  49. تا زمان اسلام، قریب به 80 سلطان و امپراطور،در قوارۀ ستیز مداوم با روم و یونان، غرقه در ثروت ،قدرت، فرهنگ، آگاهی و عنوان، در ایران حکومت کرده اند، اما از این همه امپراطور بلند مرتبه، جز همین اسامی افسانه ای و قصه های شاهنامه ای، دیگر خردلی نشان از تاریخی نمی یابیم. آنها شهر، بازار، معبد، کاخ، کوچه، و گور ندارند و رد هیچ حکومتی از این همه قرن و این همه امپراطور، که به جنگ رومیان می رفته اند، بر جای نیست

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: