هزاره ها، تورک تبار اند و زبان مادری شان در قدیم، تورکی بوده نه فارسی-2


بخش دوم 
این دلایل واضح می سازد که اجداد بومی هزاره ها، طی هزاران سال با مهاجرین ترک تبار آسیای میانه، اوغوز های مغلی، کوشانی ها، یفتلی ها، زاولی ها، شاران غرجستان، رتبيلان، كابلشاهان، قرلوق شاهان (طائفه سبكتگين )و… که همه بلا استثنا ترک تبار بودند، ممزوج گردیده و در نهایت قوم هزاره کنونی را شکل داده اند. آقای گ.ف.دیبس در باره منشاء نژادی هزاره ها که از امتزاج اقوام گوناگون ترک – مغول به وجود آمده اند، مینویسد که: «شکل فزیکی هزاره های کنونی اجازه میدهد تا با اطمینان بیشتر اثبات نمود که ملیت های مغولی یا آسیای مرکزی از قبیل مغولها، بوریاتها، سویاکتها، تودینسها، آلتائیها و قسما قیرقیز ها و قزاقها بدون شک در ترکیب ملیت هزاره سهم گرفته اند.»{20} آقای پی-جی-میتلند در کتاب هزاره و هزارستان نیز بر این نظر است که هزاره ها ترک تبار میباشند : » هزاره ها از نسل تاتار اند و اکثر آنان هنوز هم آثار اصلیت خویش را که از نظر قیافه شناسی مشخصه این نژاد است، با خود دارند .»{21} در دائره المعارف فارسی مصاحب در باره هزاره به نقل از سفرنامه خانیکوف چنین آمده است : «قسمت مرکزی افغانستان از غزنه تا هرات مسکن قبایل مغول یا آمیخته ای ترک و مغول است . ازین جمله است قوم هزاره که مذهب شیعه دارند در دوطرف هریرود طایفه چهار ایماق چهار قبیله سکونت دارند.»{22} خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی در کتاب جامع التواريخ نیز : «هزاره ها را ترکيبي از نژاد ترک و مغل و از ساکنان بومي هزاره جات می شمارند . قبل ازحمله چنگیز خان مردم هزاره بنام غرجستانيها معروف بوده که نامها ی تاتار، خلج، خلخ، قرلوق – قللغ، توركمن، چوگل “چگل”، نايمان و غيره كه همه را ميتوان در میان ساختار قومی مردم هزاره يافت که به عين شكل در ميان تركها نیز رايج است». 
با توجه به مدارک تاریخی بالا، مشخص میگردد که هزاره ها اصلا ترک تبار اند و طبیعی است که در قدیم، زبان مادری این هزاره های ترک تبار، جزء زبان اورال آلتایی بوده و به لهجه های متفاوت زبان ترکی صحبت میکردند . زیرا » زبان ترکی با گویش ھای گوناگون خود در زمان ھای قبل از میلاد در بامیان تکلم می شد.»{23} آقای محيط طباطبايى نیز به این نظر پا میفشارند که زبان هزاره ها ابتدا جغتايى – مغولى بوده، بعدها هزاره آن زبان را رها كرده و جبرا فارسی زبان شده اند و در اصل زبان فارسی، زبان مادری هزاره ها نیست و درین باره چنین نظر داده است : «مخفى نماند كه هزاره هاى مغولى نژاد از دير زمانى در افغانستان زبان قومى خود را كه جغتايى بوده از دست داده و زبان فارسى را وسيله تفاهم برگزيده اند.»{24} آقای ویلیم فوگیلسنگ نیز معتقد است که زبان نمیتواند بصورت دایمی یک مشخصۀ تباری باشد و درین باره هزاره ها را مثال زده است : «طورمثال هزاره های افغانستان مرکزی امروز به زبان (ایرانی) پارسی (فارسی یا دری) صحبت میکنند، درحالیکه بطور آشکار دارای منشای ترکی- مغولی اند.»{25} نويسنده ديگر آقاى مير محمّد صديق فرهنگ نيز در راستاى تایید ديدگاه فوق مى نويسد كه «هزاره ها با مردمان محلى كه تاجيك بوده و امراء آل شنسب و سلاطين غور و متكلم به زبان فارسى، در آميخته و زبان شان را با زبان ساكنان محلى آميزش داده و لهجه هزاره گى را به وجود آورده است.»{26} همچنان آقایان تیمور خانوف نویسنده روسی، حسن فولادی و… نیز بر این نظریه پا میفشارند که زبان مردم ھزارہ قبلا ترکی بودہ و «دولینگ تاریخ دقیق تری را برای این تغیر تعین میکند یعنی اواخر قرن هجده را تاریخ تغیر زبان هزاره ها تعین میکند.»{27} 
بناء زبان ھزارگی در قدیم شاخه ی از خانواده زبان ھای یورال التائی بود که بعدا بنا بدلایلی هزاره ها زبان مادری شان را از دست داده و دری را با گویش هزارگی جاگزین آن کرده اند .»در دوران 724 تا 1890م زبان مردم ھزارہ تبدیل گردیدہ فارسی جا گیر دیگر زبان ھا گردیدہ.»{28} به همین دلیل در بابر نامه آمده است که » اجداد هزاره ها با زبان مغولی اشنائی داشتند که این مسئله توسط مورخین به اثبات رسیده است.»{29} رادیو بی بی سی به تاریخ 1366-2-25 ه.ش. از زبان دکتر «ریچارد پتر» در مورد هزارگی می گوید :» قوم هزاره فارسی صحبت می کنند، و همچنان از زبان و کلمات مغولی هم خیلی استفاده کرده اند.» در کتاب زبان هزاره های افغانستان نیز بر ویژگی های فونیتیکی و گرامری گویش هزارگی تاکید شده است » نه تنها ملیت هزاره یک گروه مستقل اتنیکی است بلکه زبان هزارگی بسیار ویژگی های فونتیکی و گرامری مختص به خود را دارد که در ان بقایای زبان مغولی-ترکی موجود است .»{30} 
به طور مثال در گویش هزارگی، پسوندهای ترکی – مغولی به چشم میخورند که فارغ از زبان فارسی، قشنگ در مکالمات روزمره هزاره ها مورد استعمال دارند . این پسوند ها هیچ ربطی به زبان فارسی ندارند و به همین دلیل سایر فارسی زبانان دنیا آن ها را در مکالمات روزمره شان استعمال نمی کنند . موجودیت این پسوند های خاص ترکی در گویش هزارگی، این حقیقت را میرساند که هزاره ها این ها را از زبان مادری شان گرفته و در زبان جدید فارسی، جاسازی کرده اند . به همین لحاظ  نه تنها این پسوند ها در زبان فارسی موجود نمی باشند، بلکه هیچ فارسی زبانی معنی واژه های که با اینان ترکیب گردیده را نیز نمیدانند .  اینک به قسمتی از چکیده ازین نوع پسوند ها توجه کنید :
دَلجِی : قوش دَلجی – اَدَلِی دَلجِی – بوغوس دلجی – پوددلجی – تولغه دلجی – تونجی دلجی – خونده دلجی – سولچی دلجی – غتول دلجی – قابو دلجی 
لَه : خونده له – دِیل مَل له، سغره له – دوره لَه – سُرپُچی له – شقب له – توکشیی لَه – شندق 
له – قغه له – قَنجَغ لَه – کیچیو له  – نخره له – نیکول له – نیمرَه له – وُنگه لَه – کُوتَه له
جی : اَرخَلجِی – اِستِیلجِی – اوچلجی – توختلجی – جَل غَل جِی – شیغل جی – غر غل جی   
بَلَه – اوماق بله – اوق بله 
چِیلُو  : سیال چِیلُو –  قُلغَی چِیلُو – بیری چیلُو – مُغُول چیلُو – 
تُو : سامتو – اِركَه‌تو – اَنگَل تو – اُولغوی تو – جورکه تو – جیرگه تو – رَوُوت تُو  – قدر تو – شُولُوک تو 
گُو : گوسله گو – آلی گو – آجَه گُو –  چَاپُوش گُو – بارَه گُو – 
اَدَلِی: آدم ادلی – گرگ ادلی – مغُول ادلی – سُولَه اَدَلِی – کُوچُوک اَدَلیی 
دَه : جَغَه دَه – تَرقَک دَه – قِرتَق ده – جُغُول ده – شِیخَگ دَه – غوره ده – قَش قَه لَگ دَه – نر غیل ده، بیَه دَه 
غُو : اُولبُور غُو – جُوب غُو – سِیچَر غُو – قوندَر غُو – قَودَه غُو – پُور غو  – سبد غُو – پلاس غو – لَچَک غُو
و… 
مشاهده میکنید که معنی این واژه های ترکی – مغولی را با پسوند های آن، هیچ فارسی زبانی در هیچ جای از دنیا، جز هزاره ها نمیدانند . برای اینکه این واژه ها منشاء ترکی – مغولی دارند  و هزاره ها از انجائیکه زبان مادری شان در قدیم ترکی بوده بناء هم معنی این واژه ها را میدانند و هم در مکالمات روزمره شان استعمال میکنند . 
از آنجائیکه هزاره ها مخلوطی از نژاد ترک – مغل میباشند درست به همین دلیل تقریبا 22 درصد لغات ترکی – مغولی در زبان فعلی هزاره ها (فارسی با گویش هزارگی) مورد استعمال دارند که تا کنون در بین هزاره ها رایج میباشند. «واژه‌های ترکی و مغولی حدود ۲۰ درصد از واژگان این لهجه را تشکیل می‌دهد.»{31} در ویکی پیدیا نیز کمیت واژه های ترک – مغولی را در گویش هزارگی 20 درصد ذکر کرده است : «هزاره ها همانند بسیاری از مردم افغانستان به گویشی از زبان فارسی صحبت می‌کنند که گویش هزارگی نام دارد . تعدادی واژه‌های عربی، ترکی و مغولی به این گویش وارد شده است. واژه‌های ترکی و مغولی حدود ۲۰ درصد از واژگان این گویش را تشکیل می‌دهد.»{32}
اما علت اینکه چرا هزاره ها زبان اصلی شان را از دست داده و زبان فارسی را با گویش هزارگی انتخاب کرده اند؟ تا کنون کدام سند روشن تاریخی درین باره موجود نمیباشد و هزاره ها نیز مانند هزاران اقوام مغلوب در تاریخ، ناگزیر از پذیرش زبان مسلط و مهاجم گردیده و زبان مادری شان را از دست داده اند . اما این واقعیت غیرقابل انکار را باید در نظر داشت که در بسیاری از کشور  ها، نژاد مردمان آن هیچ ربطی به زبان آنان ندارد . آقای ویلیام فوگیلسنگ درین باره چنین گفته است : «باید توجه داشت که زبان نمیتواند بصورت دایمی یک مشخصۀ تباری باشد. طورمثال هزاره های افغانستان مرکزی امروز به زبان (ایرانی) پارسی (فارسی یا دری) صحبت میکنند، در حالیکه بطور آشکار دارای منشای ترکی- مغولی اند.»{33} 
اصولاً زبان بیشتر تابع مذهب و حکومت میباشد و نه نژاد .  زیرا بیشتر اقوام و نژاد های حاضر در دنیا در حال حاضر به زبانی غیر از زبان مادری شان تکلم می کنند . مانند مصر با آن تاریخ پنجهزار ساله درخشانش و کشور های مانند الجزایر، تونس، لیبی، مراکش، سودان، سوریه، لبنان و … اصلا هیچ ارتباطی به نژاد عرب ندارند و دارای نژاد متفاوتی میباشند اما اکنون همه شان به زبان عربی تکلم میکنند . کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی هم نژادشان با زبانشان فرق دارند . مکزیکی ها از نگاه وابستگی نژادی عمدتاً از نژاد آزتک می باشند ولی زبانشان اسپانیولی است، یا ۹۱ % جامائیکا های خالص وابسته به نژاد سیاه میباشند اما اکنون به زبان انگلیسی صحبت میکنند . یا مردم سرخ پوست کشور پیرو اکنون به زبان اسپانیولی صحبت می کنند و یا سرخ‌پوستان و بومیان برزیل، زبان شان پرتقالی شده است و مردم آرژانتین به زبان اسپانیایی و همینطور کشورهای آمریکای لاتین و آفریقای جنوبی که نژاد شان متفاوت از زبان شان میباشند . همچنان فرانسه که مردمش از نژاد گال (شعبه ای از نژاد سلت) می باشند ولی تحت تاثیر رومیان، زبان لاتین را برگزیده اند ! جالب اینجاست نام کشورشان منسوب به قوم ژرمن بنام فرانک می باشد که ربطی به سلتها و لاتین ها ندارد . یکی بودن نژاد مردم قبرس شمالی و جنوبی را آزمایشات نژادشناسی و ژنتیک ثابت کرده است اما با انهم نیمه شمالی اش ترک زبان و جنوبی اش یونانی زبان میباشند . 
قطعا هزاره ها نیز نمیتواند از این امر مستثنی باشند . اما یک مسئله اساسی و منحصر به فردی را من در باره قوم هزاره در جریان تحقیق متوجه شدم آن اینکه به گمان من هزاره ها در جهان، شاید تنها قومی باشند، علیرغم آنکه زبان مادری اش را مانند سایر اقوام مغلوب از دست داده اما بر عکس سایر اقوام مغلوب جهان، بیشتر از بیست و دو درصد واژه های زبان مادری شان را در زبان جدید( فارسی) جاسازی کرده اند . شما سومری ها، مصری ها و سایر اقوام متمدن دنیا را نگاه کنید با وجودیکه خالق تمدن های باستانی با شکوهی بودند اما زمانیکه در تحت سیطره مهاجمین بیرونی قرار گرفتند به مرور زمان فرهنگ و زبان شان را از دست داده و فرهنگ و زبان مهاجمین را پذیرفتند . بطور مثال مصری ها، عراقی ها، لبنانی ها، سودانی ها و… که اصالتا عرب نژاد نبودند. اما حالا نه تنها زبان عربی را فراگرفته و در فرهنگ عربی مستحیل گردیده اند که حتی یک درصد نشانه های از زبان مادری شان را در زبان عربی فعلی که به ان تکلم میکنند، نمیتوان یافت . اما هزاره ها با وجودیکه سالیان متمادی از تسلط زبان فارسی بر آنان میگذرد اما با انهم اولین قومی در جهان اند که نه تنها کم از کم بیست و دو درصد واژه های زبان مادری شان را بر زبان قاهر و مسلط فارسی تحمیل کرده اند، بلکه با ایجاد تغیرات در شکل و شمایل تعداد زیادی از واژه های فارسی، آنان را نیز به لهجه خاص هزارگی درآورده و در مکالمات روزمره شان از آن استفاده می کنند که شاید بیشتر فارسی زبانان اصلا معنی این واژه های تغیریافته فارسی را درک نکنند و ندانند که این واژه های تغیر یافته در اصل ریشه فارسی دارند . به طور مثال به چند نمونه ازین واژه های فارسی که هزاره ها در گویش هزارگی شان در آنان تغیراتی ایجاد کرده توجه نمائید :
آشار = حشر . آصِیل = حاصل . اَری = آری . اَربُو = آرمان . آس = اسپ . اَزِی = ازین . اِستَرَه = ستاره . اِستور = ستبر (کلفت، ضخیم) . آسَد = حسد . آوُور = ابر . اَورِی = همواری . اَوغُو = افغان . اَمزِی = از همین . اَوزُو = آویزان . اَولَه = حواله . اِیسپِی = سفید . اِیستُغُو = استخوان . باره = بره . بانَه = بهانه . بَچِی = بهرچه . بَرگُو = بره ها . بَلَه = بالا . بیتنَه = بتواند . بِیل = بهل (بگذار) . تامُو = تمام . تَریک = تاریک . توتا = دوتا . توغیُو = طغیان . توفُو = طوفان . پاس = پس (بعدا) . پُورتَه کدو = پرت کردن (دور انداختن) . جَلتاق = چتاق . چِیم = چشم . چِیو = چوب . خاو = خواب . خَلطَه = خریطه . دِیغُو = دهقان . دیگدو = دیگدان . روشُو = روشن . رِیسپُو = ریسمان . سات = ساعت . سَلمَد = سلامت . سَوُز = سبز . سِیزُو = سوزن . صارا = صحرا . کَلُو = کلان . کَمُو = کمان . کَوتَر = کبوتر . گُوذرُو = گذران . گوسپُو = گوسفند . لغام = الگام . مافتی = مهتاب . مایندَر = مادر اندر . ناقی = ناحق . نِیماک = نمک . هافت = هفت . وادَه = وعده و… 
اما در ارتباط واژه های تر کی – مغولی که در بین هزاره ها به کثرت مورد استعمال دارند، باید متذکر شوم که این واژه های ترکی – مغولی، غیر از وام واژه های عام ترکی در زبان فارسی میباشند . به طور مثال تعدادی از وام واژه های ترکی در زبان فارسی را من اینجا میاورم که مورد استعمال عمومی دارند . بدین معنی که فارسی زبان اصفهانی، تهرانی، شیرازی، هراتی، تاجیکی، کابلی، هزارگی و… مشترکا این واژه های ترکی را در مکالمات روزمره خویش استعمال میکنند و همه معنی آنها را میدانند، مانند : « آچار، آذوقه، آرزو، آرمان، آستان، آستر، آستین، آش، آقا، آلاچیق، آماج، آئینه، اَختَه، اجاق، اتاق، اُتراق اتو، اردک،اردو، اَرگ، ارمغان، الک، النگو، اوستا، ایل، ایلچی، بابا، باتلاق، باجه، باجناق، باشی، برابر، بشقاب، بشگه، بغض، بقچه، بلدرچین، بوته، بهادر، بی بی، بیرق، بیزار، پاتوق، پالتو، پولاد، تاراج، تالار، تاوان، تپانچه، تپه، تخم، تشک، تغار، تکمه، تلاش، توبره، توپ، توتون، جارچی، جرگه، چابک، چاپیدن، چادر، چاق، چاقو، چاکر، چالاک، چالش، چانته، چپاول، چپلاق، چخماق، چراغ، چروک، چغندر، چکش، چکمه، چلاق، چماق، چمچه، چنگال، چوپان، چوگان، خاتون، خاشاک، خان، خانم، خانه، خواجه، خورجین، داداش، داروغه، دالان، دایی، دچار، دشنه، دگمه، دنج، دوقلو، دولمه،ساچمه، سپور، سراغ، سرگین، سرمه، سکّو، سنجاق، سوغات، سوگلی، شبیخون، شغال، شلاق، شنگول، غنچه، فشنگ، قاب، قابلمه، قاچاق، قاشق، قاطر، قالی، قایق، قایم، قبراق، قدغن، قراول، قرقاول، قرمه، قشون، قلدر، قمه، قنداق، قورباغه، قیچی، قیر، قیمه، کاکل، کرنش، کشیک، کوچ، گزمه، گمرک، مات، نوکر، یاغی، یال، یغما، یقه، یورش، یونجه و …«. 
ادامه دارد

پی نوشت ها : 
20 – گ . ف . دیبس – کتاب تحقیقات انسان شناسی در افغانستان مرکزی – ص 103 – چاپ مسکو 1965
21 – پی – جی – میتلند – کتاب هزاره و هزارستان ص 23
22 – دائره المعارف فارسی مصاحب – ج 1- ص179
23 – دکترسید عسکر موسوی در صفحه 73 کتاب ھزارہ ھای افغانستان
24- سيّد محمّد محيط طباطبايى، پى جويى در ريشه كلمه پرزيوان، ماهنامه آينده، پيشين، ص 651
25 – افغان ها – تاریخ قدیم اقوام و سرزمین ها- نویسنده: ویلیم فوگیلسنگ – 2002 – برگردان: سهیل سبزواری
26 – مير محمّد صديق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخير، ج 1، پيشين، ص 23.
27 – حسن پولادی، کتاب هزاره ها، ص154
28 – دکترسید عسکر موسوی صفحه 129 کتاب ھزارہ ھای افغانستان
29 – کتاب بابر نامه – ترجمه روسی – ص 155 مولف ظهیرالدین بابر
30 زبان هزاره های افغانستان – و . ا . ایموف . ترجمه ماه گل سلیمان – چاپ مسکو 1965
31 – خاوری، محمد جواد، امثال و حکم مردم هزاره، مشهد: نشر عرفان، ۱۳۸۰، ص۱۶
32 http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%B4_%D9%87%D8%B2 %D8%A7%D8%B1%DA%AF%DB%8C
33 – افغان ها – تاریخ قدیم اقوام و سرزمین ها- نویسنده: ویلیم فوگیلسنگ – 2002 – برگردان: سهیل سبزواری

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: