شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت بيست و هشتم


مبارزات تورکها و چینی ها

شرق که مرکز پارچه های ابریشم، شمشیرهای فولادین آبدیده، پوستین، کاغذ و انتشارات می باشد، صدها سال در کانون توجه غربی ها قرار گرفت. غربیها نورهای انعکاس یافته از یک مدنیت چشمگیر، در نقطه ای دور دست از شرق را می دیدند. فقط بعدها توانستند تا منبع این نورها را بطور یکپارچه ببینند. آنها همواره با ترس و اضطراب، فقط با کنجکاوی بلاانقطاع به شرق نگریستند. هنگامی که حس کنجکاویشان، ترس درونی خود را به زانو درآورد، آغاز به کنار زدن پرده اسرار شرق نمودند.

مارکوپولو سیاح نامی قرن ۱۳ ام یکی از اولین هایی بود که پرده اسرارانگیز شرق را کنار زد. از دوره او تا بامروز، توجه غربی ها به شرق و آسیا هرگز قطع نگردید. آنها تمامی نقاط این خاکها را که پوشیده از افق های بی حد و مرز می باشد، در نوردیده و اسرارش را کشف نمودند. علیرغم این، آسیا هنوز هم بسیاری از اسرار خود را در سینه پنهان کرده است.

Ligeti مورخ مجارستانی می گوید، در ماجراهای واقع مابین چینی ها و هون ها که هر دو طرف جوانمردانه جنگیدند، حد و حسابی وجود ندارد. گاهگداری نبردهای شدیدی نیز وقوع می یافت. مرزهای چین حقیقتا نیز تهدیدات بزرگی را پشت سر گذاشته و برخی اوقات مجبور می شد تا از برخی از نقاط مهم صرفنظر بکند. و بدین ترتیب چینی ها و هون ها در طول اعصار با یکدیگر به ستیز پرداختند.

در ادوار گذشته، یعنی ۲۰۰۰ الی ۲٥۰۰ سال پیش از این در آسیا دو نوع تمدن وجود داشت. اولین تمدن، تمدن مسکون وابسته به خاک بود و زراعت و هنرهای دستی در آن توسعه یافته بود. دومین تمدن نیز تمدن کوچ نشین استپ بود که به دامداری و پیشتازی تکیه داشت. پروفسور محمد کاپلان از این تمدنها با نامهای زارع و پیشتاز یاد کرده است. اولین تمدن را چینی ها در آسیای شرقی و دومی را نیز جوامع آسیای میانه که اکثرا متشکل از طوایف ترک بودند، تمثیل می کردند.

این دو تمدن و تمثیل کنندگان آنها در طول تاریخ با یکدیگر رابطه داشته و اکثرا با همدیگر مبارزه می کردند. البته در بین این جنگ و نبردها، ادوار صلح نیز شکل می گرفتند. آنها در دوره های جنگ، اسلوب نبرد همدیگر را یاد گرفته و در دوره های صلح نیز از فرهنگ یکدیگر تاثیر می پذیرفتند.

بگفته Ligeti مورخ مجارستانی در نبرد مابین ترکها و چینی ها، برتری تغییر صف می داد. برای بدست آوردن برتری، هر دو طرف تدابیری اتخاذ نموده و سعی می کردند تا به نوآوریها تحقق ببخشند. انصراف لشگر چین از ارابه های جنگی و شلوارهای پاچه گشاد و چنان هون ها، روی آوردن به تشکیل سواره نظام و لباسهای نظامی آنان، دراین دوره صورت گرفته است. احداث یکی از آثار معماری جهان نیز نتیجه مبارزات چینی ها و هونها می باشد.

از سد چین سخن می گوئیم. امپراطوران چین که از، از دست رفتن خاکهای شمال کشور واهمه داشتند، در طول مرزهای این مناطق، دیواری عظیم احداث نمودند. مورخین قدیم چین در توصیف این دیوار می گویند، احداث این دیوار به بهای زندگی هزاران اسیر و تبعیدی تمام شده است.

این دیوار با احتشام و ۲٤۰۰ کیلومتری که از خلیج Bo Hai در دریای زرد آغاز و به سوی غرب و جنوب امتداد می یافت، مرز تاریخی بین چین و ترکستان را نیز تعیین می کرد. امروزه نیز مرز شرقی منطقه خود مختار سینجان اویغور را که به چین وابسته می باشد، بخشهای سرپا مانده دیوار چین ترسیم می نماید.

در خلال مبارزات چینی ها و ترکها، بعد از هونها، یکی از طوایف تورکها با نام To – ba و یا Tabgaç ها ظاهر گشتند. آنها به همراه استیلای بخش اعظمی از شمال چین، موفق شدند تا برتخت سلطنت این کشور جلوس نمایند.

مورخین چینی می گویند، یکی از بزرگترین امپراطوریها در چین، از خانواده حکمران Tabgaç از خاندان Vey می باشد. این خانواده به مرور زمان تحت تاثیر فرهنگ چین قرار گرفته، زبان و سنت خود را از دست داده است.

در مقابل تعرضات طوایف تورک تحت نامهای مختلف به چین، این کشور نیز به دول ترک در استپها ضربات سنگینی وارد می ساخت.

چین با ایجاد نفاق بین تورکها و یا با حملات نظامی سعی می نمود تا رقیب ازلی خود را متزلزل سازد. فروپاشی دولت گوک ترک نیز یکی از نمونه های بارز این امر می باشد.

سالنامه های متعلق به سالهای مابین ٥٥۷ الی ٥۸۱ چین، در مورد گوک ترکهای نیمه اول قرن ششم، اطلاعاتی ارائه می نمایند.

براساس این اطلاعات، گوک ترکها در مناطقی چون Yarkent ، قشقار و کوجا واقع در شرق کوههای آلتای، به کار سنتی خود یعنی آهنگری مشغول بوده و برای شکار اسلحه می ساختند.

دولت گوک ترک مدت کوتاهی بعد از تاسیس، حاکمیت مناطق شمالی چین را بدست آورده و در تجارت راه ابریشم صاحب حق سخن شدند.

این دولت برعلیه ایران که مانعی بر سر راه تجارت راه ابریشم تشکیل می داد، متحد گردید. مرزهای خاقان گوک تورک در آستانه سال ٥۷٦ از منچوری تا دریای سیاه امتداد یافته بود. در دوره ای که سرزمین گوک ترک به سرعت توسعه می یافت، مکانیزم نفاق افکنی چین نیز متمادیا کار می کرد. بعد از مدتی گوک ترکها به دو بخش یعنی گوک ترکهای شرقی و غربی تقسیم شده و گوک ترکهای شرقی تحت حمایت چین درآمدند.

پروفسور دکتر ابراهیم Kafesoğlu می گوید، چین می خواست تا تورکها اصالت خود را از دست بدهند. چین با اعمال فشار برعلیه خاقان که تحت حمایت خود قرار داشت، می خواست تا ترکها به زبان چینی تکلم نموده، چنان آنها لباس پوشیده و آداب و سنن چین را به جای بیاورند.

پروفسور دکتر ابراهیم Kafesoğlu در ادامه می افزاید، خاقان ایشبارا در مقابل اعمال فشارها، در سال ٥۸٥ به امپراطور چین نامه ای نوشته و در آن می گوید، به شما وابسته مانده، مالیات داده و اسبان با ارزشی هدیه خواهم داد. فقط زبانم را تغییر نداده و موهایمان را که موج می خورد، به شکل موهای شما در نخواهم آورد. به خلقم لباس چینی نخواهم پوشاند، به جای آوردن آداب و سنن چین امکان پذیر نیست. زیرا خلقم در این مورد بسیار حساس بوده و گویی بسان یک قلب واحد می باشد.

نامه ایشبارا خاقان تورک نشان می دهد که جوامع، حتی ۱٤۰۰ سال قبل نیز در کنار مبازه نظامی و اقتصادی، به مبارزه فرهنگی نیز اهمیت زیادی قائل بودند.

بعد از ایشبارا، وابستگی گوک تورکها به چین بیشتر گردید. فعالیتهای پرنسس و سفیران چینی، درگیری و نفاق افکنی بین اعضای خاندان، پایان گوک ترکهای شرقی در سال ٦۳۰ را فراهم ساخت. دیگر رژیم تحت الحمایه، جای خود را به رژیم اسارت داده بود. پرنسهای گوک ترک به صورت خدمتگزاران دربار چین درآمده و ضمن اعلان وابستگی خود، هدایایی نیز تقدیم میکردند.

پروفسور دکتر ابراهیم Kafesoğlu در اثر خود بنام فرهنگ ملی ترک می گوید:

ملت تورک تا سال ٦۸۰، بمدت پنجاه سال خود را فراموش نکرده، از زبان و آداب و سنتش حراست نموده و خاطرات تاریخ پرافتخار خود را در روحش زنده نگاه داشت. در این دوره، شورش و درگیریهای کوچکی نیز صورت می گرفت. یکی از مهمترین شورشها که بشدت از سوی چین سرکوب می شدند، شورش Kürşad در سال ٦۳۹ بود.

Kürşad که یک اصیل زاده گوک تورک بود، در گارد محافظین کاخ امپراطور تانگ انجام وظیفه می کرد. آتش زنده ساختن مجدد دولت ترک در روح او می سوخت. وی بطور مخفیانه با ۳۹ تن از دوستان خود همدست گردید. امپراطور برخی از شبها به تنهایی در شهر بگردش می پرداخت. Kürşad و دوستانش چنین تصور می کردند که با ربودن امپراطور به هدف خود دست خواهند یافت. فقط شبی که می خواستند طرح خود را اجرا نمایند، طوفانی به پا خواسته و امپراطور آن شب از کاخ خارج نشد. ولی Kürşad و دوستانش وارد عمل شده و اگر انصراف می ورزیدند، طرحشان برملا شده و به اشد مجازات محکوم می شدند. از اینرو چهل دوست بسوی کاخ حرکت کردند. اگر کاخ را اشغال می کردند، می توانستند حاکمیت شهر را در دست بگیرند. آنها در کاخ با صدها محافظ به نبرد پرداختند. فقط نمی توانستند با لشگری که در خارج کاخ مستقر بودند، مقابله نمایند. برای همین به طرف رودخانه Wei در خارج از شهر عقب نشینی کردند….. و هیچکدام نتوانستند از روخانه عبور بکنند.

در سال ۱۹٥۰ یعنی ۱۲۱۰ سال بعد از شورش Kürşad و دوستانش، اعمال فشار و اقدامات تحلیل گرانه اداره کنندگان چین، راهگشای ناخشنودی شدید و عصیان خلقهای تحت حاکمیت خود گردید.

در این دوره که آسیای میانه بین چین و اتحاد جماهیر شوروی پیشین تقسیم شده بود، برخی از طوایف تورک راه رهایی از اعمال فشارها را در کوچ یافتند. در مورد آنهایی که از چین کوچ نمودند، اطلاعات مستندی در دست نمی باشد. فقط می توان با خاطرات برخی از مهاجرین که بقلم گرفته اند، رودررو شد.

به عنوان مثال در خاطرات Hızır Bek Gayretullah به حکایت کوچ قافله ای به سال ۱۹٥۰ که از مناطق شمالی تورکستان شرقی آغاز گردیده و تا کوههای Tanrı ، صحرای تاکلاماکان، هیمالیا و هندوستان ادامه یافته، اشاره شده است.

در این خاطرات چنین آمده است:

کوههایی که فرازشان ملبس به برف بوده و دامنه هایشان را جنگل پوشانده است، آرام آرام پشت سرمان مانده و جای خود را به تپه ها و استپ ها دادند. به هنگام روبرو شدن با تپه های شن، ترس بر من مستولی شد. مادرم گفت این صحراست. یک لحظه محو تماشای صحرای بی حد و مرز شدم. صحرای تاکلامان همینجا بود. صحرای تاکلامان بمعنای مکان غیر قابل برگشت می باشد. آیا این صحرا نسبت به قافله آزادی، با شفقت تر از ارتش سرخ رفتار خواهد نمود؟ ما معتقد بودیم که بعنوان یک انسان، به اندازه نان، به آزادی، شرف، حق و عدالت نیاز داریم…. وبا این اعتقاد می خواستیم که تبت را در نوردیده و از هیمالیا عبور بکنیم.

Godfrey Lias در اثر خود بنام کوچ، حکایت کوچ یک قافله قزاق را که از منطقه سینجان چین حرکت کرده بود، چنین خلاصه کرده است:

آنها در آغاز کوچ هزاران نفر بودند. آنها با هزار مشقت از صحرای تاکلامان و کوههای بی آب عبور کردند. هیمالیا، سقف جهان را پشت سر گذاشته و به کشمیر رسیدند… و هنگامیکه به ترکیه رسیدند، ۲۳٤ نفر بیش نبودند.

چین امروزه، با رشد و توسعه چشمگیر خود توجه جهان را بخود جلب می کند. فقط نوری که از رشد اقتصادی مذکور ساتع می شود، نمی تواند موارد نقض حقوق بشر در نقاط مختلف این کشور را استتار نماید. امروزه شاید در آسیا، منطقه ای که بیش از دیگر مناطق اسراری پنهان می دارد، در داخل مرزهای چین قرار گرفته باشد. این اسرار به هیچ وجه مهیج نمی باشند. این اسرار از اعمال فشار و ظلم و بیدادهایی که حقوق بشر را هیچ شمرده و سعی می شود که با یک رژیم سیاسی بسته، پوشانده شوند، نشات می گیرد.

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت اول

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت دوم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت سوم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت چهارم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت پنجم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت ششم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت هفتم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت هشتم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت نهم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت دهم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت یاز دهم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت دواز دهم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت سیز دهم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت چهار دهم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت پانزدهم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت شانزدهم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت هفده هم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت هجده هم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت نزده هم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت بیستم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت بیست و یکم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت بيست و دوم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت بيست و سوم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت بيست و چهارم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت بيست و پنجم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت بيست و ششم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت بيست و هفتم

یک پاسخ

  1. اصولا تورکان و چینی ها رابطه خوبی با هم داشته اند مثلا تورک یک واژه ماندارین چینی به معنی سگ ولگرد است که جناب هارولد لمب در کتاب تیمور لنگ بحث جالبی را درمبحث تورکان مطرح میکند که ازها خوانندگان عزیز دعوت به مراجعه به ان کتاب و خواندن حقایقی چند از این قوم خودبزرگ بین در که اثاری چند در اندازه بزرگی اجدد بزرگوارشان در صفحات تاریخ به نام کله مناره ساخته اند و از انجا که کله ادمیزاد زود میپوسد و ازبین میرود به ناچار این قوم تهی از سند و مدرک به رسم اجدادشان هرانچه را که مایه افتخار کسی است تورک کرده و هرانکه را که نتوان تورک کرد مغول وار به ان میتازندمثل بیچاره فردوسی که به هیچ ترفندی نمیتوان ان را تورک کرد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: