دولت سُبكري نخستين حكومت توركان در ايران پس از اسلام


«و اين سُبكري شبيه طغرل كافر نعمت غلام آل سبكتتگين

است كه خاندان خداوندان خويش را به خير خير برداشتند»

«ملك الشعراي بهار»

مقدمه

رسم معمول مورخان بر اين است كه دولت‌هاي ايراني پس از اسلام را از طاهريان شروع كرده، در ادامه به صفاريان، سامانيان، غزنويان، سلجوقيان و … مي‌پردازند. و در اين ميان به دولت‌هاي كوچكي نظير دلفيان، صاحب الزنج و.. نيز اشاره مي‌كنند. اما در اين ميان چه بسا حكومت‌هايي نيز باشند كه به تمامي از قلم افتاده و ذكري از آن به ميان نيايد. حكومت سُبكري يكي از اين حكومت‌هاست كه اتفاقا تاثير بسياري نيز در سياست آن روز بر جاي نهاده و موجب زوال صفاريان شده است. چه بسا اگر سُبكري ظهور نمي‌كرد با قدرت گرفتن صفاريان سلسله‌هاي بعدي از جمله غزنويان و سلجوقيان به وجود نمي‌آمدند و تاريخ به گونه‌ي ديگري رقم ميخورد. حكومت سُبكري از دو جهت براي ما مهم است: نخست آنكه به عنوان اولين دولت ترك و نيم قرن قبل از غزنويان ظهور كرده است و دوم آنكه بر عكس ساير حكومت‌هاي ترك كه از خراسان و شمال شرقي ايران ظهور كرده اند در جنوب ايران يعني شيراز ظهور كرده است.

حكومت سُبكري به دلايل چندي در تاريخ معاصر مطرح نشده است و اين مسئله دلايل چندي ميتواند داشته باشد از آنجمله عمد جريان تاريخ نگاري معاصر ايران در تحريف تاريخ توركان كه به اقتضاي سياستهاي دولت پهلوي صورت ميگرفت. تاريخ نگاران ترك تركيه نيز تاريخ دولت‌هاي تورك ايراني را بيشتر تا آنجا كه با تاريخ توركان خود توركيه مربوط است دنبال مي كنند و اصولا تاريخ سلاجقه براي آنان بسيار مهم است. به هر روي تا آنجا كه نگارنده اطلاع دارد كسي از تاريخ نويسان معاصر به اين امر نپرداخته و مقاله حاضر نخستين نوشته در اين موضوع به شمار مي رود.

سُبكري كيست؟

سُبكري از توركاني است كه در حمله يعقوب ليث ۲۵۶ ه صفاري به رُخد (شهري نزديك سيستان) به همراه برادر خود به اسارت در مي آيد. تاريخ سيستان مي نويسد:

«به سيستان باز آمد و به راه اندر خلج و تركان بسيار بكشت و مواشيشان بياورد و بردهء بسيار آورد و سُبكري يكي از آن بندگان بود»

)تاريخ سيستان، ص ۲۱۹(

شرق ايران بخصوص مناطقي چون غزنه، طخارستان، كابل و طخارستان از دير باز سرزمين توركان بوده و مورخان بسياري به اين امر اشاره كرده اند. [۱] از جمله مقدسي مي نويسد:

«سيستان به دست آل عمر و بن ليث و غرجستان به دست شار غرجستان و جوزجان به دست آل فريغون و غزنين و بست به دست اتراك ميباشد» (احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم، ص ۳۳۷(

خوارزمي در مفاتيح العلوم كه آن را در بين سالهاي ۳۶۳ و ۳۸۱ نوشته است، مينويسد: «هياطله نام گروهي از مردم قدرتمند است كه مالك سرزمينهاي تخارستان بوده‌اند و ترك هاي خلج و كنجاك باقيمانده آنهاست.» (مفاتيح العلوم ص ۱۴(

اصطخري مي نويسد: «خلج نوعي از تركانند و در قديم به اين زمين افتادند و ميان هندوستان و نواحي سيستان اقامتگاه ساختند مردمي اند به شكل و زي و جامه توركان و به زبان توركي سخن ميگويند.»  (ترجمه مسالك و ممالك اصطخري ص ۱۹۶(

ابن خلكان از مورخين قرن هفتم هجري مي نويسد: «در حدود سيستان قبيله‌اي از اتراك سكونت داشتند كه پادشاهان آن رتبيل بود» (ترجمه تاريخ يميني ص ۲۸۲ و ۲۸۵(

عبدالله البكري الاندلسي از نويسندگان قرن پنجم هجري نيز كابل را شهر توركان مي داند: « كابل مدينه معروفه في بلاد الاتراك.» (: كابل شهر معروفي در سرزمين تركان است(.

نويسندگان بسيار ديگري نيز از جمله خليل بن احمد (قرن دوم هجري) عبدالحي گرديزي، ابن اثير و غيره به تورك بودن نواحي شرقي سيستان اشاره كرده اند كه نقل قول آنها در اين مقال مختصر نمي گنجد.

باري سُبكري يكي از اين توركان بود كه به تاريخ شوال ۲۵۶ در حمله يعقوب ليث اسير صفاريان شد. در اين كه آيا سُبكري از تركان خلج بوده است يانه چيز روشني در دست نيست. ملك الشعراي بهار او را از توركان خلج ميداند اما ميدانيم كه قبايل بسياري از توركان از جمله قرلق، كنجاك، لاچين[۲]، خلخ و … در شرق ايران ساكن بوده‌اند و تعيين اين كه سُبكري از كدام طايفه بوده مشكل است. در مورد سپري شدن ايام اسارت سُبكري در نخستين سالها نيز چيزي نمي دانيم، اما ميدانيم كه وي شخصي بسيار خردمند و بادرايت و نيز زيباروي بوده است. اينها صفاتي است كه نويسنده گمنام تاريخ سيستان وي را بدانها متصف مي كند و علاوه بر آن از علاقه ويژه يعقوب صفاري بر سُبكري نيز سخن مي راند. نه تنها يعقوب بلكه تمام دولتمردان صفاري شيفته شخصيت و منش سُبكري بوده‌اند. زماني كه منشور خليفه عباسي براي امارت شيراز به يعقوب مي رسد براي تعيين والي شيراز با دولتمردان خود به شور و مشورت مي پردازد و دولتمردان همه بالاتفاق بر صلاحيت سُبكري در اين مورد تاييد مي كنند. «گفتند سُبكري كه مرد باخرد است»

يعقوب نيز حرف دولتمردان خود را پذيرفته و ولايت شيراز را به همراه خلعت هاي فاخري به سُبكري مي دهد. جالب اينكه خود سُبكري در اين جلسه مشورتي حضور نداشته است.

مي دانيم كه يعقوب در سال ۲۶۵ هجري از دنيا رفته است. بنابراين سُبكري مراحل پيشرفت را در دستگاه صفاري بسيار سريع طي كرده است. چرا كه در كمتر از ۶ سال از اسارت به ولايت رسيده است. به همين جهت اين احتمال وجود دارد كه او قبل از اسارت به دست يعقوب ليث در دستگاه رتبيل شاهان يعني شاهان ترك شرق سيستان با مسائل ديواني و كشورداري آشنا بوده باشد. توضيحي در مورد كلمه رتبيل در اينجا ضروري به نظر مي رسد. ملك الشعراي بهار مصحح تاريخ سيستان آن را به زنبيل تصحيح كرده است چرا كه به عقيده وي «رتبيل با تحقيقاتي كه نگارنده به عمل آورده نه به فارسي و نه هندي و نه به هيچ كدام < !؟> معني ندارد» (تاريخ سيستان، ص ۱۲۱، پاورقي ش ۱(

حسين علي يزداني نويسنده افغان در پاسخ همفكران افغاني بهار مي نويسد: «مورخين اسلامي عموما رتبيلان را تورك خوانده اند» و سپس شواهدي را از طبري، ابن اثير، ابن خلكان، هيوان تسانگ و … براي مدعاي خود ارائه مي كند و نتيجه مي گيرد كه «عده اي از مورخين براي يافتن معني و ريشه كلمه رتبيل در زبان فارسي و پشتو و هندي به جستجو پرداخته اند و زحمات بيهوده‌اي متحمل شده اند و آنرا به خيال خودشان به ربتيل، ژنتپيل، زنده پيل، رسل، نزيل، ريزبل، زنبل، انتبل، رتن پال، رتنه پاله، رنه پاله، پاله، رتهه پيل و صور ديگر تصحيح و ريشه يابي! كرده اند كه تمام اين تلاشها رجما بالغيب بوده و راه به جايي نبرده‌اند. چون رتبيلان تورك بوده اند و ريشه و معناي اين كلمه را در زبان توركي يا مغولي بايد جستجو كرد نه در زبانهاي هند و اروپائي» (پژوهشي در تاريخ هزاره ها، ص ۱۲۲(

سُبكري بعد از يعقوب

عمر يعقوب موسس سلسله صفاري ديري نمي‌پايد و از غصه نبرد « دير عاقول» كه در آن از سپاه بغداد شكست خورده است مي‌ميرد و برادر او عمرو ليث در سال ۲۶۵ جانشين او مي شود. در اين زمان منشور ولايت خراسان، سيستان، اصفهان، كرمان، حرمين و نيز رياست پليس بغداد از سوي خليفه بغداد به صفاريان اعطا شده است و رابطه خليفه بغداد و امير صفاري به اوج خود رسيده است. سُبكري بعد از يعقوب نيز موفق شده است موقعيت خود را در ميان صفاريان حفظ كند و در سال ۲۷۵ به عنوان ايلچي و نماينده دولت صفاري به بغداد نزد خليفه مي رود.

«و سُبكري را عمرو به بغداد فرستاد با هديه هاي نيكو نزديك موفق و احمد بن الاصبع با او يكجا برفت و سُبكري به بغداد رسيد اندر ذي القعده خمس و سبعين و مائتي».

بعد از آن دوباره از روزگار سُبكري خبر نداريم. در اين زمان سامانيان ماوراء النهر و بلخ را در اختيار داشتند اما خليفه عباسي براي ايجاد اختلاف و افروختن شعله جنگ ميان سامانيان نوظهور و صفاريان اعلام كرد كه سامانيان را به رسميت نمي‌شناسد و فرمان حكومت ماوراء النهر و بلخ را براي عمرو ليث صفاري فرستاد. اين فرمان عمرو را به عمق ماوراء النهر كشاند و در نبردي كه به سال ۲۸۷ در نزديكي بلخ صورت گرفت عمر به اسارت اسماعيل در آمد.

تاريخ پژوه معاصر رسول جعفريان در اين مورد مي نويسد: « در سال ۲۸۹ عمرو در زندان بمرد يا كشته شد و امارت صفاري يكباره فرو ريخت.» (از طلوع طاهريان تا غروب خوارزمشاهيان ص ۵۴) اما فرو ريختن امارت صفاري علت ديگري نيز داشت و آن نقش سُبكري در دولت صفاري بود. مولف تاريخ سيستان كه بر عصبيت خاص فارس گرايي نيز متهم است سُبكري را خائن مي داند و ملك الشعراي بهار نيز بعد از هزار سال بر همان عقيده است. ماجرا از اين قرار است كه بعد از عمرو ليث لشكر صفاري با طاهر بن محمد بن عمرو بيعت مي كند و طاهر، احمد بن شهفور را به وزارت دولت خود مي گمارد. اين اتفاق در بيرون از سيستان مي‌افتد و گويا سُبكري آن موقع در سيستان بوده است. بعد از بازگشت طاهر صفاري به سيستان، سُبكري كه نفوذ بسياري بر روي لشگر صفاري داشته و خود طاهر نيز تحت نفوذ او بوده است با وزارت احمد بن شهفور مخالفت مي كند:

« و سُبكري مستولي گشته بود بر طاهر و بر سپاه و همه را گرفته بود و نمي بايست كه احمد بن شهفور وزرات كردي و نامه كه او مي‌نبشت نهان همي كرد و علي بن الليث به سيستان نهان بود و سُبكري سر با او يكي داشت» (تاريخ سيستان، ص ۳۵۳(

سُبكري فرماندهان سپاه و به قول تاريخ سيستان سرهنگان را به حضور علي بن الليث مي‌برد و در آنجا بر سر اينكه چه كسي امير صفاري باشد نزاع در ميگيرد:

«و اختلاف ميان سپاه افتاد يكي گفت طاهر بايد، ديگري گفت علي كه اوخود وصي يعقوب بود» (تاريخ سيستان ص ۲۵۴(

اين توطئه گويا كار ساز نميشود و به هر روي طاهر به عنوان امير صفاري بر جاي خويش مي‌ماند اما جالب اينكه در اين ميان موقعيت سُبكري نيز خللي نمي‌بيند. در اين زمان عمرو ليث صفاري كه اسير سامانيان بود به دست صفاريان مي‌رسد كه نوشته بود ۲۰ مليون درم (۲۰ بار هزار هزار درم) براي سامانيان بفرستيد تا مرا آزاد كنند. طاهر با فرماندهان سپاه مشورت مي‌كند و آنان به جهت اينكه با وجود زنده بودن عمرو به جاي تلاش براي رهايي او، طاهر را جانشين او انتخاب كرده‌اند فرستادن پول را به صلاح نمي‌دانند و با گفتن اين جمله كه «اگر او آزاد شود نه تو ماني و نه ما» طاهر را از اين كار منصرف ميكنند. بعد از ان كه خيال طاهر از بابت عمرو ليث آسوده ميگردد برادر خود يعقوب را خليفه خود در حكومت سيستان تعيين مي كند و « خود روز و شب به نشاط و لهو مشغول شد و كار سُبكري گرفت و همه حل و عقد به دست او شد» ( تاريخ سيستان، ص۲۵۴(

بدين ترتيب سُبكري كه روزگاري به عنوان اسير به دستگاه صفاري آورده شده بود اينك به عنوان بزرگترين دولتمرد صفاري همه امور را به دست خود ميگيرد و امير صفاري و وزير وي و فرماندهان سپاه همه و همه بي‌اذن او دست به كاري نمي‌زنند.

اين نفوذ كم نظير چگونه براي سُبكري حاصل مي شود؟ علاوه بر آنكه بر خردمندي و درايت وي تاكيد شده است احتمال ديگري نيز وجود دارد. يعقوب ليث به هنگام حمله به سرزمين رتبيل شاهان اسراي بسياري از ترك و خلج همراه خود آورده بود بسا كه اين اسيران نيز هر يك به نوبه خود در ميان لشكريان و ديوانيان باليده و اكنون همه هواي سُبكري را داشتند تا انتقام خود را از صفاريان كه « به راه اندر خلج و توركان بسيار بكشتـ»ـه بودند، بگيرند. برادر سُبكري نيز به همراه او در اين جنگ اسير شده بود و غالب نام داشت. و نيز بسا كه همين انتقامجوئي تركانه موجب زوال صفاريان ميشود. مولف تاريخ سيستان بر اين نكته سرپوش ميگذارد و زوال صفاريان را به تركان غزنوي نسبت ميدهد. شيون نامه اين مولف بسيار خواندنيست:

«و چون بر منبر اسلام به نام تركان خطبه كردند ابتداي محنت سيستان آن روز بود» مولف تاريخ سيستان شايد از اين روي به تركان و خلجيان شرقي خرده نمي گيرد كه در آنصورت جنايات صفاريان نيز آشكارتر ميشد. به ويژه كه اين جنايتها به نام بسط اسلام نيز صورت نگرفته است. چرا كه تركان شرق ايران قبلا در زمان امويان به اسلام گرويده و پادشاهان آنان از عراق ديدن كرده بود.

هم از اين روي عبارت تاريخ سيستان مبني بر اينكه:

«به سيستان باز آمد و به راه اندر خلج و توركان بسيار بكشت و مواشيشان بياورد و بردهء بسيار آورد.» از ديدگاه ديني توجيهي ندارد و مسلمان نمي تواند اسير مسلمان را به عنوان برده در اختيار خود بگيرد. تصفيه نژادي و نسل كشي يكي از كارهاي رايج حكومتهاي شعوبي و فارسي بعد از اسلام است كه به عنوان يك ميراث شوم از ساسانيان به آنان رسيده است. جز توركان مسلمان شرق ايران كه به دست صفاريان قلع و قمع ميشوند نسل‌كشي ديگري نيز دو قرن بعد توسط ديلميان در شيراز اتفاق مي افتد. ديلميان كه خودر ايراني ميدانستند و معمولا اسامي پيش از اسلام را براي خود انتخاب مي كردند. در سال ۳۸۵ كار بسيار ننگيني را در اين زمينه صورت دادند. جعفريان مي نويسد: «در فارس نيز صمصام الدوله كه متكي به نيروهاي ديلمي بود دستور داد تا هر چه تورك يافتند بكشند»[۳] (از طلوع طاهريان…ص۱۳۷(

گفته شد كه سُبكري در حكومت طاهر صفاري به نفوذ عجيبي دست يافته بود هم از اين روي احمد شهفور وجود اورا در سيستان مخل وزارت خود مي‌پنداشت و طاهر را بر عليه سُبكري تحريك ميكرد. در نهايت حرفهاي وزير بر امير تاثير نهاد و طاهر با وزير خود همراي شد. نفوذ سُبكري مانع از آن بود كه بتوانند او را از صحنه سياست علنا حذف كنند، لذا توطئه اي را ترتيب دادند كه او را از مركز يعني سيستان بيرون كنند و به همين جهت: «باز تدبير كردند كه سُبكري را به رُخد فرستند و از درگاه دور افكنند و عهد نبشتند او را به رخد و كابل و هندوستان و خلعت بدادند و او نرفت.»

سُبكري با هوشياري و درايت خود توانست توطئه امير و وزير صفاري را نقش بر آب كند. با شكست توطئه نخست، صفاريان توطئه ديگري را طراحي مي كنند و سپاه و فرماندهان آن را كه تحت نفوذ سُبكري است تحت فشار قرار مي دهند و محمد بن حمدان يكي از فرماندهان طرفدار سُبكري به ولايت داور و بست منصوب ميشود. چون وزير صفاري معتقد بود با وجود محمد بن حمدان نميتوان سُبكري را از پاي در آورد گويا محمد بن حمدان نيز در باطن از رفتن به داور و بست خودداري مي‌كند به همين جهت به دستور وزير صفاري او را ربوده و به قتل ميرسانند. در اين زمان وزير صفاري و برادرش كه قبلا والي بست بود و اينك براي كمك به برادر وزيرش، در از سر راه برداشتن سُبكري به سيستان آمده است در خدمت امير صفاري هستند. سپاه سيستان به تدبير سُبكري در جلوي دارالاماره منتظر گشته و چون احمد بن شهفور وزير و برادرش از آنجا بيرون مي آيند هر دو را به اسارت در مي آورند و انگشتري (كه نشان وزارت و ولايت بوده) از دستانشان در آورده و در قلعه زنداني مي كنند. علاوه بر آن خانه دو برادر نيز غارت ميشود. بعد از اين آشوب طاهر در مقابل سُبكري تسليم ميشود و عبدالله بن ميكال كه وزارت او از همان ابتداي كار توسط سُبكري به طاهر پيشنهاد شده بود به وزارت صفاريان منصوب ميشود. سپاه نيز كه مورد بي مهري وزير قبلي بود خلعت و صله دريافت مي كند و دوباره: « كار همه بر سُبكري قرار گرفت» (تاريخ سيستان ص ۲۵۶(

عبدلله بن ميكال كه اينك وزير صفاريان شده بود در واقع مهره سُبكري به شمار مي آمد « و عبدالله آن كردي كه فرمان سُبكري كردي» در اين ميان حوادث مهمي نيز اتفاق مي افتد و يكي از فرماندهان سپاه به نام بلال بن ازهر و برخي ديگر از دولتمردان با سُبكري مخالفت مي كنند و حتي گاه كار به نزاعهاي خونين مي كشد اما طاهر و وزيرش جز به فرمان سُبكري كاري را انجام نمي‌دهند. سُبكري بعد از كشمكشهاي بسيار كرمان و فارس را به دست ميگيرد و علاوه بر آن هيچ مالياتي براي صفاريان نمي‌فرستد و اين در واقع نوعي اعلام استقلال از سوي سُبكري است. و بدين ترتيب اولين دولت تورك در ايران پس از اسلام شكل مي گيرد. و سُبكري تورك، اسير ديروز به امير امروز تبديل ميشود. طاهر صفاري براي حفظ حكومت خود و از بين بردن سُبكري در سال ۲۹۲ به شيراز لشكر كشي مي‌كند ليكن سُبكري كه به تدبير و كفايت مشهور است با چانه‌زني‌هاي سياسي و وعده‌هاي سرخرمن لشكر صفاري را از شيراز دور مي‌كند. بعد از اين بين سالهاي ۲۹۲ و ۲۹۷ درگيري‌هايي بين سُبكري و صفاريان به وجود مي آيد و برادر سُبكري توسط صفاريان كشته ميشود و پسر ليث صفاري نيز از سوي سُبكري گروگان گرفته ميشود. سُبكري در سال ۲۹۷ مناسبات خود را به طور كامل با صفاريان قطع مي‌كند و از خليفه بغداد براي امارت كرمان و سيستان و فارس منشور مي‌گيرد و به رسميت شناخته ميشود. گرفتن منشور از بغداد در آن موقع كار بسيار سختي بوده است، چرا كه عباسيان همواره بر حكومت مستقيم تاكيد داشتند و تنها در جايي كه قدرت مقابله نظامي با حاكمي را نداشتند مجبور مي‌شدند براي وي منشور بفرستند و حكومتش را به رسميت بشناسند. بنا به نوشته تاريخ سيستان «عمل پارس و كرمان و سيستان» يعني جنوب شرقي ايران از سوي بغداد به سُبكري واگذار ميشود و او نيز والياني را به شهرهاي مختلف گسيل مي دارد و اسماعيل بن محمد بن ابراهيم بمي را به عنوان وزير خود انتخاب مي كند.

دولت مستعجل
اگر ابتداي دولت سُبكري را بدو تسلط او به فارس و كرمان در نظر بگيريم بايد گفت كه سُبكري كمتر از يك دهه حكومت كرده است. و اين حكومت در سال ۲۹۹ با حمله مقتدر عباسي و شكست سُبكري به پايان ميرسد. سُبكري با سپاه خليفه در شيراز ميجنگد و شكست ميخورد و با سپاه خود به بم ميرود در آنجا نيز جنگ سختي در ميگيرد و دوباره سُبكري شكست ميخورد و به ناچار با سامانيان وارد مذاكرده ميشود. سامانيان از كمك به او طفره ميروند ليكن در ظاهر وي را پناه مي‌دهند اما در باطن با حكومت بغداد معامله كرده و سُبكري را كه به مرو رفته بود دستگير و دست بسته سوي بغداد مي‌فرستند و نخستين حكومت تركان در ايران بدينگونه به پايان ميرسد. سُبكري در واقع از تركان شرق ايران است از توركان افغانستان كه تا دوره قاجاريه جزئي از ايران محسوب ميشد و در آن دوران به همراه بخشهايي از آذربايجان و توركمنستان از پيكره اين كشور بزرگ جدا شد. كشوري كه روزگاري با رشادتهاي سلجوقيان و صفويان هر روزه بر قلمرويش افزوده مي‌شد.

سيد حيدر بيات

——————————————————————————–

]. ۱ [اقوام و طوايفي كه اكنون در كشور افغانستان به نام هزاره ها ناميده مي شوند از نسل همين تركانند. حسين علي يزداني نويسنده افغانستاني در كتاب گرانسنگ خود با نام «پژوهشي در تاريخ هزاره ها» دلايل علمي انكار ناپذيري در اين باب ارائه كرده است كه خوانندگان محترم مي توانند به آن رجوع كنند.

]. ۲[هزاره لاچين قبيله اي بودند كه در اطراف بلخ و بلخاب و سنگ چارك سكونت داشتند امير خسرو دهلوي شاعر نامدار هند كه به خمسه نظامي گنجوي نظيره نوشته از تركان لاچين است. فردوسي نيز در شاهنامه چند جا از اين قبيله ياد مي كند:

هزاران سوران ايران گروه/ ز لاچين دليران ابر گرد كوه

و

من ايدر بمانم نيابم به راه/ نيابم به افغان و لاچين سپاه

و:

چنين گفت دهقان دانش پژوه/ مر اين داستان را ز پيشين گروه

كه نزديك زابل به سه روز راه / يكي كوه بد سركشيده به ماه

به يك سوي او پشت خرگاه بود / دگر دشت زي هندوان راه بود

نشسته در آن دشت بسيار كوچ / ز افغان و لاچين و كرد و بلوچ

براي اطلاعات بيشتر در اين مودر به كتاب پژوهشي در تاريخ هزاره ها صفحات ۱۲۰ و ۱۲۱ مراجعه كنيد.

]. ۳ [هدف از گوشزد كردن اين نكات تاريخي جهت تفرقه افكني ميان اقوام ايراني نيست اما تاريخ نگاران، شاعران و نويسندگان شعوبي و شوونيستي كه به هر بهانه ي خردي به تركان ميتازند و سراسر كتب تاريخي، ادبي و حتي ديوانهاي شعري آنها فحش و ناسزا به نژاد ترك و عرب است بدانند كه حكومتهاي پارسي در طول سالهاي اندك حكومت خود چه فجايع ننگيني را مرتكب شده اند. در عوض در هيچ جاي تاريخ ديده نشده است كه احدي از حاكمان ترك كسي را به جرم فارس و ديلم بودن از دم تيغ بگذرانند. باري، «اين سخن بگذار تا وقت دگر.»

2 پاسخ

  1. […] ——– لینکهای مرتبط : دولت سُبكري نخستين حكومت تركان در ايران پس از اسلام […]

  2. مرحبا. اللرينيزه ساغليق.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: