تورکها و تأثير آنها در افغانستان


افغانيها (غير از پشتونها و تاجيکها) از تورکها تشکيل شده اند و هنوز هم فرهنگ تورکي خود را حفظ کرده اند٫ هرچند اصليت خود را به خاطر عدم وجود اطلاعات همگاني و نيز در نتيجه سياستهاي آسيميله سازي فراموش کرده اند. هنوز هم در اکثر مناطق افغانستان مناطق٫ رودها و دره ها به اسامي اصلي آنها٫ يعني تورکي وجود دارند. و خوشبختانه نسل جديد در افغانستان اهل مطالعه و دانش ميباشند و در کمال خوشوقتي شاهد فعاليت افراد و گروههاي اصيل تورکي در افغانستان

در مقاله قبلي خود در خصوص هزاره ها و اصالت تورکي آن‌ها* به برخي نکات به صورت گذرا اشاره کرده بودم. با توجه به اينکه دوستان بسياري از افغانستان دارم، از هزاره ها و ازبکها، برخي از تشابهات زباني و فرهنگي مابين را هرچند کم سرعت ولي با دقت در نظر ميگيرم و برخي از يافته هاي خود را با شما در ميان ميگذارم.

شايد اگر شما نيز با افغانيها (هزاره، ازبک، ترکمن و يا تاجيک) مراودت داشته ايد، حتماً متوجه شده‌ايد که آن‌ها به جاي استفاده از کلمه «پسر» براي فرزند ذکور، از کلمه «بچه» استفاده مينمايند. شايد در نخستين تجربه از اين استفاده غيرمنتظره بهت زده شده‌ايد و شايد هم ته دل خود به آن‌ها و اشتباه زباني آن‌ها خنديده ايد! شايد هم تلاش کرده‌ايد تا آن‌ها را از اين اشتباه دربياوريد!

همه فارسي زبانان چنين فکر ميکنند که زبانشان ريشه‌دار ميباشد و آنها خود را بدون توجه به واقعيتهاي نژادي-فرهنگي، وابسته به نژاد موهوم آريايي دانسته و زبانشان را نيز زبان آريايي ميانگارند. اين اشتباه شديداً در بين طبقه هاي مختلف جوامعه فارسي زبان جا افتاده است و آنها را به مغرورترين مردمان وابسته تبديل کرده است.

از نظر روانشناسي٫ افرادي که به ريشه خود آگاهي ندارند تلاش ميکنند تا از اينجا و آنجا برترين ها را برگزينند و آنها را به صورتي دگرگونه و با اسمي جديد مال خود نمايند. فارسها نمونه بسيار خوبي براي بررسي اين بيماري ميباشند. چرا؟ زيرا فارسها در اصل از ملل ديگر توليد شده اند و خود به خودي داراي ريشه و فرهنگ مشخصي نيستند. فارسها را بايد در روستاهايي در هند و يا در روستاهايي در برخي از شهرهاي کويري ايران جستجو نمود. فارسي اصيل امري غيرواقعي ميباشد و فارس اصيل نيز در بساط هيچ تاريخ فروشي يافت نميشود. اگر تورکهاي فارس شده را از جوامع فارسي جدا کنيم٫ چيزي که ميماند مخلوطي از اعراب و اکراد و ديگر ملل ساکن در منطقه ميباشد که آنها نيز خود از اختلاط آفريده شده اند.

در مقاله قبلي خود به ايجاد زبان فارسي به عنوان ابزار ارتباطي مشترک بين تورکها و عربها در زمان حکومت امپراطوريهاي تورک و عرب که متاسفانه با دست اندازي راهزنان فارس تغيير ماهيت داده بود اشاره کرده بودم. زبانشناسان و تاريخ دانان به کرار از وجود صدها هزار کلمه و اصطلاح تورکي و عربي در زبان محدود فارسي نوشته اند و تحليلهاي غيرقابل انکار ارائه کرده اند. به همين دليل٫ وقتي سخن از زبان فارسي و فرهنگ فارسي و نژاد فارسي سخن ميرود٫ ناخودآگاه به ترشي مخلوط ميانديشم!

برگرديم به موضوع اين مقاله٫ يعني نوع استفاده از کلمه بچه و پسر در افغانستان.

همانگونه که ميدانيم٫ پسوند “چه” (بعضا به شکل “چا” نيز ميايد) در زبان تورکي براي نشان دادن کوچکي يک لقب و يا صفت مورد استفاده قرار ميگيرد. به عنوان مثال٫ الي+چه=الچه (در زبان نوشتاري آلوچه تلفظ ميشود). و يا باغ+چه=باغچه و همينطور کمان+چه=کمانچه.

کلمه باي (بئي) نيز در زبان تورکي به عنوان مرد٫ آقا (مذکر) ميباشد٫ به عنوان مثال: آتابئي (اتابک ٫ آتابيگ).

با استفاده از اين ارتباط٫ ميتوان دريافت که کلمه “بچه” نيز کاملا تورکي و به معني آقاي کوچک ميباشد. به اين صورت که کلمه “باي” (بئي) با پسوند “چه” جمع شده و به صورت بايچه (بئيچه) به فرزند ذکور کم سن و سال (هنوز بالغ و يا مرد نشده) مورد استفاده قرار ميگيرد. البته ميدانيم که برخي از کلمات در زبان محاوره اي و نوشتاري با هم تفاوت اندکي دارند و کلمه بايچه (بئيچه) نيز به صورت بچه (با تشديد چ) نوشته و تلفظ ميشود.

و٫ شايد پس از مطالعه اين مقاله به اشتباه خود در خنديدن به افغانيها پي برده باشيد. و شايد از اينکه تلاش ميکرده ايد افغانيها را فارس نمائيد! غمگين شويد. ولي٫ جاي خوشبختي است که تورکها در اقغانستان هنوز گره هاي نژادي-فرهنگي ما را با تورکهاي شرقي حفظ کرده اند و وظيفه تک تک ماست که اين گرهها را مستحکمتر نمائيم.

افغانيها (غير از پشتونها و تاجيکها) از تورکها تشکيل شده اند و هنوز هم فرهنگ تورکي خود را حفظ کرده اند٫ هرچند اصليت خود را به خاطر عدم وجود اطلاعات همگاني و نيز در نتيجه سياستهاي آسيميله سازي فراموش کرده اند. هنوز هم در اکثر مناطق افغانستان مناطق٫ رودها و دره ها به اسامي اصلي آنها٫ يعني تورکي وجود دارند. و خوشبختانه نسل جديد در افغانستان اهل مطالعه و دانش ميباشند و در کمال خوشوقتي شاهد فعاليت افراد و گروههاي اصيل تورکي در افغانستان هستيم. و بازهم خوشبختانه٫ شاهد تولد نسلي هستيم که درس خوانده و مليگرايي تورکي را سرمشق خود قرار داده و تلاش ميکند تا در سيستم سياسي-فرهنگي-اقتصادي افغانستان قدرت اصلي خود را بازپس گيرد.

اصليت وجودي تورکها و اتحاد آنها بايستي که در سيستمهاي حکومتي وارد شود و اين امر واقع نخواهد شد مگر اينکه افراد مليگرا با تحصيل و تلاش بدون وقفه خود را به قله هاي موفقيت برسانند.

راهي دشوار و پرمخاطره اما غرورآفرين در پيش داريم٫ همه با هم به پيش

تبريزلي باي بک
۱۵/۰۶/۲۰۱۱

* “هزاره ها” يا تورکهاي فراموش شده خون ميگريند، دريابيمشان! – تبريزلي باي بک

یک پاسخ

  1. آقای ت. بای بک
    خواهشمندم تا برای درک دسته بندی قوم ها در افغانستان به نوشته ام زیر عنوان
    سرزمین ما: ارژنگ زیبای قومی
    سری بزنید
    من این نوشته را برای همین میدان اندیشه یی یا سایت فرستاده بودم اما، با اندوه که به نشرش دست نزدند
    در این عصر مردم سالاری و آزادی بیان نمی دانم این کار را چی گونه می توان توجیه نمود؟
    دیده به راه دید گاه های تان
    نشانی نامه برقی ام چنین است
    tarzisr@gmail.com
    با سپاس
    صدیق رهپو طرزی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: