نقش احزاب در بازی قدرت


احزاب بمثابه نهادهای مدنی، خارج از حوزه کنترول و اقتدار دولت، در گردش مسالمت آمیز قدرت سیاسی نقش عمده و بارزی داشته و از دوام حاکمیت دولت اقتدارگرا و مخالف رشد و توسعه آزادی های مدنی جلوگیری بعمل میاورند . این در صورتی ممکن است که احزاب، با پشتیبانی مردم و ارایه طرح های اصولی در راستای پیشرفت، توسعه و تکامل ظرفیت های ملی، بمثابه اهرم فشار، عدم کارآیی قدرت حاکم را به چالش بکشند . درین فرایند، احزاب ضمن متراکم ساختن خواسته ها و اراده مردم، حتی در ایجاد تغیرات در سیاست های کلان کشور و ساختار حاکمیت، نقش تعین کننده دارند و درینگونه تعامل، صلاحیت زیست و دوام احزاب ارتباط مستقیم با کیفیت و کمیت اثرگذاری آن بر روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه دارد .

احزاب نیرومند و مردمی در یک کشور، خود عامل تعین کننده در جابجایی قدرت حاکم است . زیرا در کشورهای دموکراتیک چون قدرت یک پدیده در حال تغیر و موقتی است بناء متراکم شدن رای مردم در چارچوبه احزاب سیاسی، خود بخود ثبات و یا تغیر حاکمیت را رقم میزند. ماکس وبر می گوید “در جوامع امروزی تشکیل حزب جنبه مهمی از “قدرت” را تشکیل می دهد” و«گتل» نیز از حزب چنین تعریفی دارد” حزب سیاسی، مرکب از گروهی از شهروندان کم و بیش سازمان یافته است که به عنوان یک واحد سیاسی عمل می کنند و با استفاده از حق رای خود می خواهند بر حکومت تسلط پیدا کنند و سیاست های عمومی خود را عملی سازند”. در چارچوبه احزاب مقتدر سیاسی و از طریق فعالیت های سازماندهی شده و متشکل است که توانمندی ها و ظرفیت های بالقوه مردم به فعلیت درآمده و موجب افزایش اوتوریته و صلاحیت تاثیرگذاری آنان بر جریان ها و رویدادهای سیاسی کشور میگردد . در دنیای کنونی با توجه به پیشرفت علوم و تکنالوژی و حاکمیت مناسبات دموکراسی، ضرورت مبرم به حزب و نقش آن در تحولات سیاسی و جابجایی قدرت، احساس گردیده و اقبال مردم از پیوستن به احزاب مقتدر با طرح و برنامه اصولی و تدوین شده سیاسی، اقتصادی زیاد گردیده است.

در افغانستان اما ! بعد از سقوط امارت دژخیمی طالبان با توجه به حاکمیت دموکراسی نیم بند و نورس کنونی و ادعای دموکراتیزه شدن مناسبات سیاسی (حاکمیت براسااس انتخابات و نقش نمایندگان مردم در پارلمان)، مسلما که تجربه چندین قرنه جابجایی قدرت و شیوه های سنتی تغیر رژیم دربین “خاندان شاهی” با چشم از حدقه درآوردن های برادران، کودتا و نفی و طرد دیگران با قدرت نظامی حتی به قیمت مزدوری به اجانب، دستخوش تغیر گردیده و اکنون مردم بصورت نسبی میتوانند از طریق احزاب و انتخابات نسبتا آزاد، اراده، عزم و خواست شانرا صلاحیت عملی بخشیده و در بازی قدرت و تعین دولت اثرگذار باشند . احزاب و نخبگان کشور باید بپذیرند که در “بازی جدید” مسلما قواعد بازی، معیارها، راهبردها و تاکتیک هایش متفاوت از بازی های گذشته است و تعامل بازی جدید ایجاب برخورد مسالمت آمیز، نهادینه ساختن اصل گفتمان و به قضاوت گذاشتن نتیجه آن در معرض افکار عمومی است . اما فراموش نگردد که در یک کشور دموکراتیک، قدرت سیاسی ربطی به امکانات نظامی و تسلیحاتی ندارد، زیرا قدرت سیاسی از افکار عمومی و پشتیبانی توده ای ناشی میشود . امروز اقتدار یک حزب بستگی به میزان پشتیبانی مردمی و صلاحیت دوام آن ارتباط مستقیم به طرح های اصولی و علمی در راستای رسیدن به “هدف” (خدمت به مردم) دارد.

رهبران و سیاستمداران احزاب سیاسی هزاره ها اما ! متاسفانه تا هنوز از نگاه روانی، مغلوب همان حس تحقیر شده تاریخی شان هستند و بخاطر ترس از بازگشت گذشته، راضی به وضع موجود بوده و به همین لحاظ بعضی از آنان وضعیت موجود را چسپیده و به عزلت و انفعال و سکوت تن داده اند. در حالیکه آنان باید این شایستگی را میداشتند که خود، نقش آفرین در داخل و خارج زمینه ها بوده و بر روند تحولات سیاسی تاثیرگذار باشند . زیرا از لازمه شخصیت رهبرسیاسی، قدرت و صلاحیت” تغیر” و تاثیرگذاری بر مناسبات اجتماعی است که باید رهبران کنونی جامعه هزاره، پتانسیل لازم “قدرت تغیر” را داشته باشند تا صلاحیت آنانرا در ایجاد فرصت ها و نقش آفرینی در تحولات سیاسی به ظهور رساند . اگر امروز شاهد در حاشیه قرار گرفتن رهبران و تاثیر نگذاشتن آنان بر روند تحولات سیاسی،اجتماعی کشور هستیم باید علت را در فقدان همین پتانسیل جستجو کرد . با آنهم این قلم معتقد است که اگر رهبران و نخبگان سیاسی جامعه ما حد اقل درچند مورد پائین توجه مبذول داشته و گام های عملی و

صادقانه بردارند، در میدان مبارزات انتخاباتی و در تعاملات سیاسی نقش تعین کننده جامعه ما را بمثابه یک طرف قوی تعامل، در متن بازی سیاسی تثبیت خواهند نمود.

اولا – از آنجاییکه تامین منافع جامعه در گرو وحدت و انسجام و یکپارچگی مردم ماست، بناء رهبران قبل از همه تلاش نمایند تا حول محور مصلحت جامعه، با همسانی و همگونی تلقی ها و برداشت ها از مفاهیم و مقوله ها (مردم، سیاست، قدرت و …) به آرایش سیاسی جامعه پرداخته و خط مشی سیاسی مشخصی را ترسیم کنند و ازین طریق با تراکم آراء مردم، قدرت و ظرفیت جامعه را ارتقا بخشیده و با اتکاء به آن، صلاحیت داخل شدن در عرصه سیاست را پیدا نمایند. این یک واقعیت غیر قابل انکار است که اختلاف در سلیقه ها و تفاوت در زاویه دید و تصادم در آراء و نظریات در بین یک جامعه و یا یک مجموعه قومی، یک امر بدیهی است . اما هیچگاه این اختلاف نظرها و موجودیت سليقه‌هاي مختلف را نباید به معنی تضاد منافع جمعی و قومی دانست بخاطریکه منافع جمعی متعلق به همه مردم میباشد . چون منافع و مصالح واحد جمعی وجود دارد طبعا همه در راستای تامین آن منافع از تمام امکانات شان هزینه می سازند. چندین نوع آراء، نظریات و وابستگی های فکری و سیاسی در بین یک جامعه شکل میگیرد و متولیان خاص خود را دارند که نباید متولیان و نخبگان عقاید و تفکرات گوناگون، این وابستگی ها را اصل دانسته و آنرا مقدم بر مصلحت و منفعت جمع بدانند . مخصوصا هزاره ها که سرنوشت مشترک و غم انگیز تاریخی، سیاسی و اجتماعی دارند و در طول بیشتر از دونیم قرن حاکمیت سیاه استبداد و انحصار قبیلوی، هم شلاق ستم ملی را بر پشت و پهلوی شان لمس نموده اند و هم تعصب خشک و جانسوز فرقه ی دمار از روزگار آنان برآورده اند و هم تیغ برنده تبعیض نژادی، آنانرا چندین بار با نسل کشی و ژنوساید مواجه ساخته اند و به همین لحاظ در هر مقطع از تاریخ، زمانیکه دشمن یورش برده خشک و تر را سوزانده و زن و مرد و کودک و جوان و پیر را صرف نظر از وابستگی های اعتقادی، سیاسی و منطقوی شان، یکسان سر بریده و در گور های دسته جمعی دفن کرده اند . زیاد دور نرویم در همین غرب کابل، زمانیکه صد ها مرمی توب و هاوان و راکت های کور و کشنده از کوه های پغمان، افشار، تلویزیون و گذرگاه در مناطق مسکونی غرب کابل اصابت میکردند آیا قبل از کشتن و تخریب، فرق بین وابستگان به احزاب گوناگون و عقاید مختلف و …میگذاشتند ؟ نه نمیگذاشتند . همه را به جرم هزاره بودن نابود مینمودند همانطوریکه در افشار و چنداول و مزار و یکاولنگ و بامیان، هزاره ها را قتل عام کردند اما هیچگاه قبل از کشتن، از وابستگی های عقیدتی، سیاسی و منطقوی آنان نپرسیدند.

حالا ما چرا خود تلاش میورزیم تا این وابستگی ها را که حتی دشمن نیز به رسمیت نشناخته، علم نمائیم و از آن چماقی برای کوبیدن جناح های دیگر ساخته و خود باعث تشدید نفاق درون اجتماعی جامه هزاره به نام های روشنفکر و سنتی، راستی و چپی، جعفری و اسماعیلی و سنی و منطقوی و… گردیم؟. در حالیکه در بین یک مجموعه قومی این تفاوت دیدگاه ها و وابستگی ها، يک امر طبيعي است . اما مهار این اختلافات و سلیقه های گوناگون با یک روش و میکانیزمی که هر مجموعه را با حفظ هویت سیاسی و اعتقادی شان بر محور یک پلاتفرم مشترک که تضمین کننده منافع جمعی باشد، متحد سازند، کار شایسته و درخوری خواهد بود که فضاي همبستگي و همدلي را در عين داشتن اختلاف نظر و دیگاه متفاوت، در بین جامعه ایجاد نموده و همه را در راستای تامین مصالح و منافع جمعی وا میدارند تا از تمام امکانات مادی و معنوی شان هزینه نمایند .

دوما – تغیرات و تحولات رویدادهای سیاسی کشور، روند شتابنده ای بخود گرفته است و این آژیر خطری است برای شخصیت های سیاسی هزاره که تاکنون دنباله رو حادثه بوده و هیچگاه با طرح از قبل طراحی شده در تعاملات سیاسی کشور نقش تعین کننده ایفا نکرده اند . در حاشیه قرارداشتن و تاثیر نگذاشتن بر تحولات سیاسی، اجتماعی کشور دقیقا از عوارض جانبی احزاب و رهبران حاشیه یی و منفعل میباشد . نداشتن موضع شفاف و روشن در قبال تحولات سیاسی کشور و مردم را در بی تصمیمی و بیخبری قراردادن که سیاست نیست، بدنبال حادثه رفتن و روزمرگی و ابتذال است . در حالیکه بعنوان رهبران و نخبگان احزاب سیاسی که ادعای نمایندگی بخش عظیمی از مردم افغانستان را مینمایند، وظیفه دارند که موضع شفاف و روشن و اصولی شانرا در قبال تحولات سیاسی کشور بیان کنند که نگرش رهبر شهید جامعه ما بابه مزاری نیز به حزب بعنوان سکوی حرکت سازمان یافته در راستای تامین مصالح و منافع مردمش ازین دیدگاه بود و میگفت : “ما درینجا یک جریان سیاسی هستیم فلسفه وجودی حزب سیاسی، داشتن موضع سیاسی است . حزب در فلسفه وجودی خود برای سیاست کردن تشکیل شده و الا اگر سیاست کردن و موضع سیاسی

داشتن را از یک حزب بگیریم دیگر فلسفه وجودی ندارد.” چون نیک میدانست که اگر حزبی متبلور دهنده و منعکس کننده خواست ها، آرمان ها و ایدآل های انسانی و ملی یک جامعه نباشد و در راستای تحقق این آرمان مبارزه نکند قطعا صلاحیت وجودی اش منتفی است .

سوما – از مشخصات بارز احزاب سنتی جامعه ما، فرد محوری و انحصار طلبی رهبران آن میباشد، که امکانات، اختیارات و صلاحیت ها را فقط رهبر و حلقه متصل به او در اختیار داشته و اعضا به مثابه عاملین اجرایی خواست رهبران، ایفای نقش می کنند، که این رهبران اقتدار طلب نه تنها مانع از مشارکت سایر نخبگان در حزب گردیده بلکه از برنامه دوامدار کادر سازی نیروهای متخصص و کاردان نیز اباء ورزیده اند . درحالیکه هر بچه مکتبی میداند که از وظایف عمده یک حزب سیاسی رویکرد حرفه ای و تشکیلاتی به تربیه کادر ها ی آموزش دیده و کارشناس در علوم گوناگون روز است . بخاطری که عمر یک حزب پویا و مقتدر از عمر رهبران آن، طولانی تر است . بناء احزاب برای بقاء و تداوم کار و پیشبرد برنامه های حزبی ناگزیر از کادر سازی است . رهبران برای اینکه برداشتی از تحولات سیاسی در آینده داشته باشند مجبوراند به جمع بندی نظریات راهبردی کارشناسان سیاسی حزب شان توجه نمایند . حالا اگر حزبی به علت عدم برنامه کادرسازی از کارشناسان مسایل گوناگون و نخبگان سیاسی محروم باشند و فقط رهبر بمثابه بازیگر “هرفن مولا” برای هر چیز، نسخه های از قبل پیچیده شده که تاریخ مصرف آن گذشته باشد از چنته بیرون آرند، آیا خلاء تئوریک در فضای سیاسی حزب حاکم نخواهد گردید؟.

چهارما – همیشه چیستی مشارکت سیاسی(شرکت موثر درساختارسیاسی و تاثیر گذاشتن بر فعالیتها و اعمال دولت در راستای تامین منافع مردم و ائتلاف با احزاب و اشخاص مقتدر سیاسی) بعنوان علامت سوال بزرگی در ذهن جامعه ما مطرح است . رهبران و نخبگان سیاسی جامعه هزاره باید بدانند که مسیر همکاری و اتحاد عملی با دیگران از موضع و موقعیت عادلانه و برابر مبتنی بر اصل تامین منافع مردم و ضمانت اجرایی توافق ها میگذرد . چون در یک قرارداد سیاسی توجه به تضمین و تمکین اجرایی آن، ضروری و حیاتی است . فراموش نگردد که در سیاست، منافع زمانی تثبیت میشود که سیاستمداران ازقدرت و وزنه لازم اجتماعی و هوش و درایت سیاسی برخوردار بوده و در عرصه بازی باید این کارت های موثر را در جهت تغیر شرایط و ایجاد موازنه قدرت در راستای منافع جامعه اش داشته باشند. قطعا مردم ما ازین قاعده بازی جدید استقبال مینمایند زیرا قاعده بازی جدید، پذیرش روش های گفتمان سیاسی و مسالمت آمیز را ایجاب میکند و این روش در واقع پادزهر استبداد و خودکامگی و سیاست طرد و نفی بوده و اساس امنیت و تفاهم و مدارا و پذیرش را خلق کرده و جامعه را از وحشت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: