با حقایق پنهان در تاریخ افغانستان آشنا شوید – قسمت دهم – بخش دوم‎


بلهیکای باستان یا ام البلاد بلخ در کار وزارخشم فرهنگ ستیزانۀ محمد گل مهمند و دیگر قبیله سالاران مهمترین آثار تاریخی بلخ باستان را که بواسطۀ محمد گل مهمند وجانشینان او تخریب ومحکوم به نیستی گردیده اند خلاصتاً بقرارذیل میتوان معرفی نمود:

برج نقاره خانۀ سنجری

یکی از آثار بی بدیل باستانی بلخ که، بادست محمد گل مهمند ودیگر عمال قبیله سالاری ویران ونابود گردید برج نقاره خانۀ سنجری است که اصلاً در زمان سلطان سنجر سلجوقی اعمار ودر زمان زمامداری سلطان حسین باقرا مجدداً بازسازی گردیده بود.

این برج نقاره خانه که مورخین اعمارنخستین آنرا، با کشف مرقد حضرت علی واعماریک بنای باشکوه برفراز مقبرۀ او در دورۀ زمامداری سلطان سنجر سلجوقی همزمان میدانند، درجریان حملات چنگیزخان، وسقوط دولت خوارزمشاهی، یکجا با دیگر ساختمان های دور وپیش آن تخریب گردید.

بعد آن حادثه زیارت حضرت علی کرم الله وجهه تقریباً دونیم قرن(268 سال)، یعنی تا زمان زمامداری سلطان حسین بایقرا، بحالت یک مخروبۀ بی نام ونشان که مردم بنام تل علی یاد مینمودند، درهمین دهکدۀ خواجه خیران باقی ماند.

مورخین ودانشمندان عصرتیموری بعداز مطالعات زیادی موفق به کشف دوبارۀ موقعیت صندوقی گردیدندکه جسد مطهر حضرت علی درآن قرارداشت ودر موضع فعلی روضۀ مبارک مدفون بود.

موضوع رابا برادر سلطان حسین، بنام میرزا بایقرا که درهمان ایام زمامدار بلخ بود، درمیان گذاشته واز او خواهان اعمار مجدد این مکان متبرک مسلمانان گردیدند.

سلطان بایقرا موضوع را با برادرش سلطان حسین، طی یک مکتوب مفصلی در میان گذاشته، وخواهان هدایت اوگردید. سلطان حسین جهت بررسی این قضیه وزیر دانشمند خود امیرالکلام علی شیر نوایی را به بلخ فرستاد.

نوایی که خود شخص عالم ودارای معلومات وسیع وهمه جانبه ای در رابطه با تاریخ اسلام ومنطقه بود، حقیقت وجود صندوق حاوی جسد حضرت علی را، یکجا با سوابق تاریخی این موضوع در زمان سلطان سنجر سلجوقی تثبیت، وضمن یک نامه که با آیۀ متبرکۀ(بشرالمومنین باان لهم فضلاً کبیرا) آغاز وبا یک غزل شیوایی به این مضمون:

بزم می درکام درد آشام بلخ آمدپدید

این همه آغاز ازانجام بلخ آمد پدید

گوهری غایب شداندرقهردریای نجف

وین زمان ازقبه الاسلام بلخ آمد پدید

شامیان را بعد ازاین قدرعلی پیداشود

کاین فروزان شمع اندرشام بلخ آمدپدید

ثانی خلد برین یعنی مزار شاه دین

درمقــــام لازم الاکرام بلخ آمدپدید

عین آب زندگی ازکوفه می جستند خلق

ای سکندربین که اندرجام بلخ آمد پدید

رو(فنائی) بزم عرفان ازمزارشاه جوی

سکه شاهنشهی دربام بلخ آمد پدید

خاتمه یافته بود، سلطان حسین را از حقیقت حال مطلع ساخت، ونوشت که قبر حضرت علی (ع) در بلخ است و نباید کسی اورادر کوفه جستجو کند .

سلطان حسین بایقرا بعداز مطلع شدن از حقیقت مسأله با جمع بزرگی از فضلا ودانشمندان آن روزگار همچون مولانا عبدالرحمان جامی، ملا حسین واعظ کاشفی، مولانا سعدالدین تفتازانی وعدۀ زیادی از درباریان وشهزادگان، بدون در نظر داشت گرمی هواعازم بلخ گردید.

سلطان حسین بعداز رسیدن به بلخ ونزدیکی های مرقد حضرت علی، جاییکه امروز بنام نظرگاه شهرت دارد همه را متوقف نموده، این شعررا که تراویدۀ طبع اوست :

السلام ای بارگـــــاه شاه مردان السلام

قبله اللناس حصن خلـــــق مامن للانام

بارگاه پادشاه الله اکــــبراین چه جاست؟

سجده گاه اولیاء سبحانک اللهم چه نام

چون عسل فیه شفاء گفت للناس آن حکیم

مثل زیتون مبارک هست بهرخاص وعام

بردرت آمد گدای بیـــــنوا( سلطان حسین)

رحم کن برحال این مشتاق ای شاه کرام

باصدای بلند بخوانش گرفته و ارادتمندی عمیق خودرانسبت به این مکان مقدس ابرازمینماید.

روایت هایی وجود دارد مبنی بر اینکه سلطان قبل ازحرکت بطرف بلخ مبتلا به مرض قولنج صعب العلاجی گردیده بود که اطباء از علاجش عاجز آمده بودند. موصوف بعداز رسیدن به بلخ ومشرف شدن به زیارت مرقد مبارک علی بکلی شفا یاب گردیده واعتقادش بر کرامات این مکان بیشتر میگردد.

سلطان حسین در ابتدا تصمیم میگیرد که صندوق را بهرات منتقل سازد، که این امر بنابر دلایل چندی که عمده ترین آنها عدم دریافت جواب مثبت در استخارۀ شخص او و مشورۀ علمای آن زمان مبنی بر نداشتن اجازۀ این کاراز جانب یک مرجع با صلاحییت دینی باشد، عملی نمیشود .

زیرا علما همه به این امر متفق القول بودند که، انتقال جسد مبارک حضرت علی(ع) ازکوفه به بلخ، بالواسطۀ ابو مسلم خراسانی بنابه اجازۀ امام جعفر صادق (ع) صورت گرفته بود که فعلاً هیچ کسی صلاحیت چنین اجازۀ را ندارد. سلطان حسین نیز این دلایل را پذیرفته واز انتقال صندوق خودداری مینماید.

بعد از آن که انتقال جسد منتفی دانسته شد ، سلطان فرمان داد که، یک بنای باعظمت با جمیع ملحقات آن درین مکان ایجاد وتا حدی که ممکن است درزیبایی وتزئین آن کوشش بعمل آید.

بعداز فراغت از اعمار بنای روضۀ مبارک که مزین با رواقها، تاقها، حجره های متعددی بود باغی راکه سلطان سنجردرزمان خود ایجاد وبمرور زمان در حال از بین رفتن بود امر به باز سازی نمود، چنانچه قبۀ مبارک در وسط آن قرار گیرد.

بازسازی باغ یکجا با اعمار مجدد برج نقاره خانۀ سنجری در قسمت جنوبی روضۀ مبارک با کمال دقت تکمیل ودر جوار آن یک بازارچه وگرمابه هم بوجودآورده شد که گرمابۀ مذکور تا اکنون هم موجود است وبنام حمام چقورک یاد میشود.

بمنظور آبیاری باغ وزمین های اطراف آن مکان مقدس نهر بزرگی را که بنام نهر شاهی یاد میشود با ظرفیت صد قلبه زمین از دریای بلخ تمدید وعایدات آنرا وقف دایمی روضۀ حضرت علی نمود.

سلطان جهت مراقبت از این مکان مقدس سید تاج الدین اندخویی را بحیث متولی، ویکصد خانواده از خواجگان عظام هرات راهم به بلخ منتقل، ویکجا با یکصد غلام مامور خدمت شبانه روزی روضۀ مبارک نمود .

برج نقاره خانه با چنین سرگذشتی یکجا با مرقد علی (ع) در زمان سلطان حسین بایقرا در همان محل برج نقاره خانۀ سنجری باز سازی گردید که تا اواسط قرن بیستم میلادی که دورۀ زمامداری خاندان آل یحیا درین کشور است پا بر جا بود.

درواقعییت امر این بنای ظریف وبا عظمت، یکی ازشاهکار های معماری دورۀ تیموریان درین منطقه بحساب میآمد که به سبک خاص معماری های آن دوره، با میناتورکاری ونقاشی های فوق العاده ظریفی تزئین گردیده بود.

موقعیت آن در قسمت جنوب چهار باغ سنجری، ودروازۀ جنوبی روضۀ مبارک فعلی، متصل با قسمت شمالی محل کنونی مقبرۀ امیر شیرعلی خان قرارداشت که آنرا دخمۀ سنجری نیز می نامیدند.

ارتفاع این برج درحدود شانزده متر، وبا کاشی کاری های بس زیبا ونفیسی مزین گردیده بود. در قسمت فوقانی آن که با یک راه زینۀ دوار به سطح زمین متصل بود جایی برای نواختن نقاره وجابجایی نقاره چی ها موجود بود، که در ایام خوشی، ماه مبارک رمضان وجشن های نوروزی دستۀ نقاره نوازان از بالای آن نقاره مینواختند. در زیرسقف برج که مساحت بزرگی به طول وعرض ده در ده متر را به شکل مربع احتوا مینمود مقبره های سلاطین وشهزاده های سلجوقی قرار داشت که در بالای مرقد هر یکی از آنها سنگ نوشته های زیبایی با معرفی صاحب قبر ودورۀ حیات او در کنار آیاتی از قرآن پاک،به خط کوفی ونستعلیق بایسنقری موجود بود که، هر یکی از آنها به تنهایی ارزش تاریخی وباستانی خاص خودرا دارا بودند.

بر اساس شواهد تاریخی موقعیت این برج در قسمت جنوبی روضۀ مبارک ومتصل با قسمت شمالی قبرامیر شیرعلی خان قرار داشت که در ابتدا بنابه امر محمد گل مهمند قسمت های اساسی آن منجمله مزارات سلاطین سلجوقی ازبین برده شد، وسنگ نوشته های آنها به اشکال مختلفی نابود نمود. باقی مانده قسمت های آنرا زمانیکه غلام رسول پرماچ بحیث والی بلخ ایفای وظیفه مینمود، به امرومشورۀ محمد گل مهمند، با بهانۀ تطبیق ماستر پلان شهری، امر نابودی نهایی اعطا نمود.

اکنون از این بنای معظم هیچ نشانی وجود ندارد.

چهارباغ سنجری

چنانچه مدارک تاریخی نشان میدهند سلطان سنجرسلجوقی، بعداز حاصل نمودن اطمینان از موجودیت مرقدحضرت علی کرم الله وجهه در همین محل که درآن زمان بنام خواجه خیران یاد میگردید، برعلاوۀ اعماریک ساختمان با شکوه بر بالای آن مرقد، چهار باغ وسیع ومشجر با انواع درختان میوه دار وزینتی راهم ایجاد نمود که در تاریخ از آن بنام چهار باغ سنجری یاد میکنند.

سلطان حسین بایقرا ووزیر عالی مقام او امیرعلی شیر نوایی مخروبه های این باغ بزرگ را بازسازی وبا غرس هزاران نهال مثمر وغر مثمر مشجر نمودند جهت آبیاری آن نهر بزرگی بنام نهرشاهی را از دریای بلخ تمد ید ووقف روضۀ مبارک نمودند.

ولی محمد خان دومین پادشاه سلسله جانی هم چهار باغی که اکنون بنام باغ حضور و ۱۸ چمن مشهور است برحریم روضه شریف افزوده، ودرقسمت شمالی چهارباغ سنجری حوض بزرگی را احداث نمود که، چهار طرف آن با درختان چنارمزین گردیده بود.

چهارده عدد از آن پنجه چنارها که شباهت به پنجه چنار های باغ بابردر کابل دارند تا همین اواخر هم موجود بودند، که برای زایرین موجب آسوده گی و راحتی زیادی میگردیدند.

پادشاه مذکور یک جادۀ بزرگی را هم از شهربلخ تا روضۀ مبارک تمدید وتسطیح نموده بود.

محمد گل مهمند در جریان نابود سازی آثار وآبدات تاریخی بیشترین قسمت های چهار باغ سنجری هم را بقسم ساحات تجارتی بالای مردم خصوصاً ناقلینی که از دو طرف خط دیورند نقل مکان نموده بودند، توزیع وساحۀ متعلق به برج نقاره خانه را به شخصی بنام محمد علم خان اهدا کرد که اکنون بنام سرای محمد علم خان مشهور است.

معلومات مختصری راجع به نقاره ونقاره خانه

نقاره یک آلۀ موسیقی باستانی وسنتی تورکان ودیگر ملل مشرق زمین است که شباهت به طبل داشته وبا استفاده ازچوب های مخصوص نقاره کوبی نواخته میشود. نوازندۀ نقاره را بنام های نقاره کوب، نقاره چی ونوبت نواز یاد نموده ومحلی راکه در آن نقاره نواخته میشود بنام نقاره خانه یاد مینمایند.

نقاره نوازی در تاریخ، از قدمت زیادی برخوردار بوده وسابقۀ استفاده ازنقاره را چهارهزار سال قبل از میلاد در بین النهرین تثبیت نموده اند که با استفاده از یک طبل بزرگ پایه دار بنام (لی لیس) در مراسم مذهبی نواخته میشد، در جنگ ها ودیگر مراسم شادی وغم نیز مورد کار برد قرارمیگرفت.

در حدود هزارالی یکنیم هزارسال قبل از میلاد تورکان تبتی نیزازیکنوع طبل بزرگی که از تنۀ درختان بزرگ ساخته میشد استفاده مینمودند ومردم آسام نیز به همین نمونه دارای طبل های بزرگی بوده اند.

نقاره نوازی به مرور زمان تکامل نموده دستۀ معینی از آلات موسیقی همچون طبل، کرنا، شیپور وغیره را شامل خود نمود ودر دورۀ رومی ها به اروپا نیز رایج گردید.

اعلان جنگ، اعلان صلح، خبر دست یافتن شاهان به فتوحات، مراسم تاجگزاری وجلوس پادشاهان بر تخت، ولادت ومرگ شاهان وشهزاده ها، در روز های مذهبی طلوع وغروب آفتاب وغیره با نقاره نوازی توأم بوده است.

نقاره نوازی در اول صرفاً دربین مردم مشرق زمین متداول بوده است، بعداً دربین رومی ها ودیگر مردم اروپا نیز رایج گردیده است.

ساختمان نقاره‏خانه :

این ساختمان ها معمولاً در مکانی مرتفع در بالای دروازه شهر یا سردرِ ورودی کاخ شاهان و یا مکان مرتفع، در نزدیکی ارگها و یا قراولخانه هااحداث می‏گردید تا صدای نقاره در قسمتهای مختلف شهر شنیده شود و از نظر ظاهری شبیه برج و یا آشیانه به شکل مستطیل و یامربع ومسقف بودند و به وسیله پلکان با زمین مرتبط می‏شدند.

بالاحصار بلخ

بالاحصار بلخ که قدامت تاریخی آنرا عدۀ از مورخین به زمان اسکندر مقدونی، در قرن سوم قبل از میلاد مربوط میدانند و در نزد عدۀ ازمردم این نواحی بنام قلعۀ هندوان هم شهرت دارد، یکی از بنا های با عظمت وارزشمند تاریخی کشور ما محسوب میگردید که روزگاری بیرق های بلند بلهیکای باستان برفراز برجهای آن در اهتزازواز مسافت های بس بعید قابل روئت بود.

این قلعۀ شکوهمند در ادوار مختلف تاریخ توسط سلاطین زیادی بحیث یک قلعۀ نظامی مورد استفاد قرار گرفته واطراف آنرا هم خندق یا چیپ عمیق وعریضی احاطه نموده بودکه، در مواقع احتمالی حملات دشمن با پر ساختن از آب نهری که از دریای بلخ تمدید گردیده بود، ترتیبات دفاعی قلعه تقویت میگردید.

آخرین ترمیمات اساسی درساختمان بالاحصار بلخ توسط عبد الله خان ازبک وجانشین او عبدالمومن خان صورت گرفت . این شاهان هریک بنوبۀ خود در آبادانی شهر بلخ وحفاظت از اماکن متبرکه وتاریخی آن خدماتی را انجام داده اند که هریک در جای خود خدمت بزرگی بحساب میآید. چنانچه در تاریخ مقیم خانی که مولف آن میرزا واحد بن میرزا وجود تاشقرغانی دیوان بیگی سلاطین بلخ وماوراءالنهرمیباشد در رابطه با ترمیم بالاحصار بلخ توسط عبدالله خان چنین میخوانیم:

”منقولست که در سلاطین شیبانیه هیچکدام به این جرأت ومردانگی وتوکل نبوده اند. در اتمام جمیع کار ها غایت اهتمام مینموده ، چنانکه قلعۀ ولایت بلخ را که منهدم شده بود، در مدت شش ماه از بنیاد درست کردند………………. واکثر عمارات کاشی همچون طاق وگنبد ی که بر مزار فیض آثار حضرت ولایت پناه خواجه ابونصر پارساست وسیاحان اقالیم سبعه معترفند که در هیچ بلاد به این متانت وخوبی عمارتی واقع نشده است، طاق دروازۀ ارگ بلخ،وعمارت مزار خواجه عکاشه وچهارسوی بابه جانبازودیگ مزار حضرت شاهمردان کرم الله وجهه وامثال آن از مستحدثات معمار همت اوست……”ص 38 تاریخ مقیم خانی با تحشیه وتعلیق مولوی خال محمد خسته، مطبعۀ بلخ 1327 هجری شمسی

حالا این یادگار باعظمت تاریخ به تلی از خاک مبدل ودر اطراف آن مردم محل مشغول ساخت وساز خانه های مسکونی بوده وآخرین بقایای آن زمانی از بین رفت که محمد گل مهمند بحیث رئیس تنظمیۀ تورکستان زمین های اطراف آنرا به یک عده ناقلین که بیشترین آنها اقوام وخویشاوندان خود او بودند توزیع وبه آنان اجازه داد که از خشت گل این قلعۀ باستانی در جهت ساختن خانه وکاشانۀ خود بهره برداری نمایند.

به نقل ازمرحوم مستوفی نصرالله خان رستاقی مؤلف ارمغان میمنه که مدتی سمت مدیریت تحریرات ودفتر داری ریاست تنظمیۀ شمال را عهده داربود، عدۀ از اهل خبره به شمول خود مرحوم مستوفی، به محمد گل مهمند راجع به ارزش تاریخی این قلعه مطالبی را ابراز وازاو خواهان توجه در قسمت حفظ ونگداشت آن میشوند، محمد گل مهمند با غرور وتبختر یک مارشال فاتحی که سرزمین های متعلق به بزرگترین دشمنان خودرا فتح نموده باشد، اظهار میدارد که: دو قلعه در جهان حق ترمیم دوباره را ندارند وباید است به عبرتگاه تاریخ مبدل شوند: یکی قلعۀ قسطنطنیه در استانبول ودیگری همین قلعه که متعلق به کفار ومهاجمین مغول میباشد.

کار تخریب بالا حصار بلخ زمانی به پایۀ نهایی خود تقرب نمود که بین سالهای 1382 و1383شخصی بنام قوماندان واحدی که از قوماندان های پر قدرت حزب اسلامی در زمان مجاهدین بود، ساحه بالاحصار را بصورت خود سر نمره بندی وبالای مردم جهت اعمار منازل رهایشی به فروش رسانید، واکنون درین ساحه صد ها خانه اعمار گردیده واز بالاحصار جز تلی از خاک چیز دیگری دیده نمیشود.

چهارسوی بابه جانبار

این چهار سوی زیبا نیز یکجا با ده ها آبدۀ تاریخی دیگرتوسط محمد گل مهمند تخریب گردید واکنون نشانی از ساخته های مرتبط با آن وجود ندارد .

مدرسۀ سبحانقلی خان

این بنا در قرن هجدهم میلادی زمانیکه سبحانقلی خان حکمران بلخ بود، بفاصلۀ صد متری مسجد پارسا اعمار گردیده بود، ویکصد وپنجاه حجره جهت تدریس، وبود وباش بیشتراز هزارد انش آموزعلوم متداولۀ آن روزگاررا با خود داشت واز شهرت بزرگی در منطقه بر خوردار بود.

محمد گل مهمند با مشاهدۀ این بنا وشنیدن نام سبحانقلی خان که نام محل را نیز بخود اختصاص داده بود وبنام گذر سبحانقلی خان یاد میگردد، بخشم آمده ومیگوید که دیگر برای موجودیت این چنین چیزها که نام اجانب یعنی مغول ها را زنده نگهدارد ضرورتی نیست، صرف مسجد جامع آنرا به اثر تقاضای اهالی منطقه باقی گذاشته متباقی همه را امر تخریب اعطا مینماید.

اکنون این آبدۀ با عظمت به تلی از خاک مبدل وهیچ کسی گمان نمی برد که روزی درینجا چنین بنای با عظمتی هم وجود داشته است.

هر چندی که بعدازختم دورۀ ایلغار طالبی با رویکار آمدن دولت کرزی وسرازیر شدن ده ها انجوی داخلی وخارجی با اهداف وبهانه های مختلف، ظاهراً پلانی هم جهت ترمیم این مدرسه روی دست گرفته شد ولی همۀ این کار ها فقط بخاطر تجارت ودست یابی به منابع سود وبهره برداری بود وبس وعملاً امکان احیای دوبارۀ این بنا بکلی ناممکن گردیده است!

سبحان قلی خان جاده را که ولی محمد خان ساخته بود وسیع تر نموده و به دو طرف آن اشجار مثمر و غیر مثمر را غرس نموده بود.

در زمان سبحانقلی خان حوض بزرگی هم در جوار روضۀ مبارک یکجا با عمارت زیبایی برای شفاخانه بنا نهاده شده بود و طبیبان حاذق برای تداوی مریضان ومراقبت از صحت مردم مشغول وظیفه بودند .

در زمان یکی از جانشینان او بنام محمد مقیم خان دراثر زلزله که در مزار شریف رخ داد گنبد مسجد روضۀ مبارک از هم فرو ریخت ومذکور این گنبد را دوباره تجدید بنا نمود.

مسجد ودیگر ساخته های زمان سبحانقلی خان هم همانند هزاران اثر نابود شدۀ دیگر در شمال کشور، با خاک یکسان وخرابه های آنها تا امروز هم بحال خود باقی میباشد.

مسجد نه گنبد یا حج پیاده

مخروبه های این بنا در قریۀ ده رازی ولسوالی بلخ موقعییت دارد. دراصل یک معبد بودایی بودکه، بعداز فتح بلخ توسط فاتحین عرب به مسجد مبدل گردید. اکنون از این بنای باعظمت جزستون های شکسته وریخته چیز دیگری باقی نمانده است.

محمد گل مهمند ودیگر قبیله سالاران حاکم که کدام علاقه ودلچسپی به این بنا ها وآبدات تاریخی نداشتند وآنهارا از آن خود بحساب نمیآوردند با عدم توجه در قسمت حفظ ونگهداشت آنها کار تخریب آنها را به نیرو های قهار طبیعت چون باد وباران سپرده وبه اهداف خود نایل گردیدند.

البته آنچه را که قابل فروش بودعملاً ببازارعرضه نموده ومتباقی را به شیوه های مختلفی تخریب ونابود نمودند.

این است آنچه که از مسجد حج پیاده بر جا مانده است.

قبر رابعۀ بلخی

محمد گل مهمند بنای یاد بودی را که بر سر قبرشاعرۀ شهید رابعۀ بلخی بر پا وتا زمان او پابر جا بود امرتخریب ونابوسازی اعطا نموده وسنگ نوشتۀ قبر اورا سالها بعد محترم غلام حبیب نوابی مدیرمسئول جریدۀ بیدار از میان گل ولای افتاده در کنار جاده های نوتأسیس بدست آورده ودر همان جایی که سنگ نوشته قرار داشت یک ساختمانی را بنام قبر رابعۀ بلخی اعمار نمود که تا همین امروز هم موجود است .

اما ساختمان اصلی وتاریخی مزار رابعۀ بلخی که سابقۀ اعمار آن به دورۀ سامانی ها میرسید توسط محمد گل مهمند ازبین رفت.

محمد گل مهمند با تعصب ذاتی وخوی پلید حیوانی خود در دورۀ که بحیث رئیس تنظمیۀ صفحات شمال ایفای وظیفه مینمود ، چنان دستگاهی از استبداد وبی رحمی را بر پا نموده بود که نه زنده از چنگ آن در امان بود ونه هم مرده!!!

تخریب آثار وآبدات تاریخی متعلق به زمامداران تورک ودیگر مردم این سرزمین، در سر تاسر افغانستان از خواسته های غریزی وحیوانی او وخاندان فاشیست پرورنادری بود که، هیچ حد ومرزی را بخودنمی شناخت، فقط کافی بود که چشم ایشان به ساختمانی که مظهر جلال وجبروت گذشته ها می بود می افتاد وغریزۀ ویرانگری ایشان تحریک میگردید، ودر جلسات سری دربار راه ویران نمودن آنهارا جستجو مینمودند.

با تبعیت از همین روان مریض وفاشیستی محمد گل مهمند وخاندان نادری، هرآنچیزی راکه از گذشته در برابر خود یافتند وآنرا معرف شوکت وعظمت تاریخی یکی از اقوام وملیت های این کشور در پویۀ تاریخ ارزیابی نمودند، فوراً کمر همت را به تخریب ونابود سازی آن بسته، از فتا وی دین فروشان عالم نما در رابطه با اسلامی ویا غیر اسلامی بودن این یا آن پدیده تا تطبیق ماستر پلانهای شهری ، تمدید راه ها وجاده ها ، اعمار پارک ها ، تخریب ساحات کهنه ومدرن سازی شهر ها وهزاران عنوان دیگر استفاده مینمودند تا اهداف شوم خودرا با تخریب ونابود سازی های بی حساب به پیش برند.

چنانچه بخش هایی از مجسمه های سرخ بت وخنک بت بامیان که شامل از میان بردن بخش های از بدنۀ آن پیکره ها بود در اوایل سلطنت محمد ظاهرشاه، زمانیکه محمد هاشم خان بحیث صدر اعظم کشور ایفای وظیفه مینمود ومحمد گل مهمند هم وزیر داخله درکابینۀ آن بود ، در جریان یک سفر پادشاه وملکه به بامیان اتفاق افتاده است که مردم کابل وبامیان از آن فکاهی عبرت انگیزی ساخته ومیگفتند که : درجریان دیدارشاه وملکه از مجسمه های بودا،ملکه بیشتر خیره به اندام های تناسلی آن مجسمه ها گردیده بود، که این کارملکه به طبع پادشاه خوش نخورد وبه وزیر محمد گل که در معیت او بود امر تراشیدن بخش هایی از آن مجسمه ها را صادر نمود. اوهم فوراً آنرا در معرض اجرا گذاشت.

البته تراشیدن چهره وشکستاندن پای یکی ازمجسمه ها در زمان عبدالرحمان خان، بعدازیک خواب دیدن قلابی موصوف، در جریان لشکر کشی هایش به هزارستان صورت گرفت. تا در قلمرو حکومت او اثری از شرک وبت پرستی باقی نماند.

در آن خواب قلابی ودستوری به شاه امر شده بود که مجسمه های بودا را نابود نماید تا در صف بت شکنان اسلام قرار گیرد. او هم به لشکری که مامور قتل عام مردم هزاره بود دستور میدهد که یکجا با قتل عام مردم هزاره آن مجسمه ها راهم نابود نمایند.

در جریان تخریب آن مجسمه ها، بودائیان جهان منجمله مردم هند از قضیه واقف ودست بدامان وایسرای انگلیس درهند گردیده واز تخریب قطعی مجسمه ها بکمک انگلیس ها جلوگیری نمودند.

امیر عبدالرحمان بعداز دریافت خواهش وایسرای هند مبنی بر خودداری از تخریب مجسمه ها، ناچار با علمای دینی دربارش بمشوره می نشیند وایشان برای امیر چاره اندیشی، وفتوا صادر نمودند که بعداز تراشیدن چهرۀ آن مجسمه ها، آنهارا دیگر نمیتوان بت نامید، بناءً باید است چهره های آنهاراتراشید!!! واینکار عملی میشود.

البته سرنوشت نهایی وشوم این مجسمه های بزرگ، با جنایت عظیم ونابخشودنی نواسه های امیر عبدالرحمان یعنی طالبان که برای همیش این دو پیکرۀ بی مثال را از صفحۀ گیتی نابود نمودند داستان دیگری از تراژیدی های فاشیسم قبیلوی مذهبی درین سرزمین است که همه بر آن واقف اند.

نویسندۀ کتاب یغمای دوم منگلی محترم عبدالطیف کریمی با اقتباس ازصفحۀ 81 کتاب( سرنوشت ملت مظلوم افغانستان در مسیر سدۀ بیست) اثرمرحوم غلام حضرت کوشا که بر اساس روایت های تاریخی از شخصیت های با اعتبار مردمی در ولایت بلخ، تخریبات فاجعه آمیز محمد گل مهمند را برملا میسازد، چنین مینگارد:

”به اساس روایت مولوی صاحب عبدالرشید بلخی، عبدالرشید قریه دار، حاجی عبدالخالق بلخی ودیگر موسفیدان در مورد امحای آثاروابنیۀ تاریخی بلخ قدیم گفته میشود که در حدود 300 سنگ نوشته وکتیبه های مهم باقی مانده از اعصار قبل از اسلام وبعداز اسلام که شماری از آن کتیبه ها بزبان سغدی بود همچون سنگ های مزارزردشتی ها، سنگ قبر رابعۀ بلخی نیز شامل آن بودند قسماً تخریب وشکستانده شده ویک قسمت زیاد آنها منحیث سنگ تعمیراتی مورد استفاده قرار گرفت.

قرار اظهار مولوی صاحب عبدالرشید بلخی تنها در ولایت بلخ 237 نسخۀ خطی قدیمی بزبان های عربی ، فارسی وتورکی به دستور محمد گل مهمند حریق گردید. در حدود هزار قطعه زیورات وآثار ظریفۀ طلایی ، نقره ئی، برنجی وکاشی هم از ابنیه های تاریخی بلخ به هنر برطانوی انتقال یافت وبه فروش رسانیده شد.

از شادروان میرنجم الدین انصاری شاعر ونویسندۀ صاحب نام کشورنقل قولی وجود دارد که، مستقیماً از زبان خود محمد گل مهمند بیان گردیده است، وآن چنین است:

روز ی محمد گل مهمند در دورۀ حکومت محمد ظاهر شاه با غیض گفته بود که: من باید بمجرد سقوط سقوی در کابل وغلبۀ سمت جنوبی امر میدادم که چنداول کابل سوخته، مردم آن تارومار ومال ایشان تاراج شود. اما اینکار را نکردم وحال پشیمانم، خودرا ملامت میکنم وبه ریش خود تف میکنم”.

واقعۀ تأسف بار( زه ک… ورکه او پشتودی زده که) هم در همین شهر بلخ زمانی اتفاق می افتد که یک دهقان کهن سال ازبیک با از دست دادن آخرین قطعات زمین ودارایی خود ، در جریان سلب مالکیت های محمد گل مهمند از باشندگان بومی، وتوزیع آنها به ناقلین پشتون، ورقۀ عرضی را به زبان پارسی تحریر وبه ادارۀ ریاست تنظمیه ، جهت داد خواهی مراجعه مینماید.

محمد گل مهمند که خود یکی از تحصیل یافتگان تورکیه در دورۀ امانی است وزبان ازبیکی راهم بکمک زبان تورکی خوب فراگرفته میباشد، عمداً با عارض به زبان پشتو صحبت میکند وآن بیچارۀ تاراج شده را به باد تمسخر میگیرد ودر زیر ورقۀ عرضش به پشتو مینویسد که (زه ک… ورکه او پشتو دی زده که) وآن بیچاره هم با امید اینکه شاید کدام حکم بدرد بخوری برایش داده شده باشد، ورقۀ عرض را به مرحوم مستوفی نصرالله خان رستاقی نویسندۀ ارمغان میمنه که در آن وقت بحیث مدیر تحریرات ریاست تنظمیۀ شمال ایفای وظیفه مینماید، نشان میدهد. مرحوم مستوفی با گفتن حقیقت وچگونگی امر محمد گل مهمند ریش سفید را رخصت وورقۀ عرض را بصورت غیر مستقیم در اختیار ارباب مطبوعات زمان قرار میدهد، وبدینترتیب یک جنایت بزرگ آن فاشیست بی رحم ثبت اوراق تاریخ میگردد که، تآیید حقیقت این موضوع بواسطۀ مرحوم نور محمد تره کی ، از زبان خود محمد گل مهمند در یک جمعی از اعضای جمعیت دموکراتیک خلق نیزابراز میگردد.

محمد گل مهمند در ولایت بلخ تنها به نابود سازی آثار مکتوب، وآبدات تاریخی بسنده نمیکند، بلکه میکوشد که با تغیر نامهای محلات واماکن از تورکی وپارسی به زبان پشتو ، یک چهرۀ پشتونی به این منطقه اعطانموده وبدینترتیب میخواهد که زمینه را برای تاریخ سازی های جعلی وثبوت ادعای های پشتونیستی مبنی بر تعلق سابقۀ این ساحات کشور به پشتون ها ومهمان ناخوانده بودن غیر پشون ها خصوصاً تورکان فراهم نماید.

در صفحات 110 و111 کتاب یغمای دوم منگلی با استناد به مطلب نشر شده تحت عنوان(توشومده می)در جریدۀ یولدوز که درسالهای حاکمیت حزب دموکراتیک خلق به زبان ازبیکی به نشر میرسید بر خی از تغیر نامها را در ولایت بلخ بدینترتیب افشا مینماید:

نام اصلی / نام جدید

چهارباغ گشن / شینکی

ینگی اریق / نوی کوت

هزاره چقیش / استولگی

یول بولدی / لیندی

قوش تیپه / منگولی

حصارک / اوغز

پلاس پوش / زوزان

چهلستون / غندان

کشک عبدل / بانده

قریۀ بهاؤالدین / شپوله

باغ وراق / حاجی کوت

ماش ونگاری / کاکاکوت

آق تیپه / سپینکی

قلعه چه / سپین کوت

دلبرجین / شلخی

رحمت آباد / چرگی

ده دراز / غشی

سمرقندیان / زرغون کوت

چهار سنگ / سلور تیگی

عباد / د یره گی

کدو خانه / باندو گی

کول انبویه / مند تی

ایلمانی / وچه ونه

سلطان خواجه ولی / مروندی

بنگاله / ورزی

بوینی قره / شولگره

آدینه مسجد / چهار بولک

البته این پشتو سازی نام محلات واماکن منحصر به بلخ نبود ودر تمامی ساحات کشور، تا جایی که در توانش بود این کار را انجام داد که بعضی از آن نام گذاری های پشتو را بجای نام های اصلی در ولایات مختلف مختصراً مورد بر رسی قرار میدهیم:

تغیر نام خواجه میسره به پشتونکوت وبخشی از ده عزیزان وتخته پل به افغان کوت ، تغیر نام مکتب انجلاد به نام مکتب پشتونکوت وصد ها نام دیگر درولایت فاریاب.

در ولایت جوزجان: تخت سلیمان به شینکوت- حسن تابین به غزگی- گومک صالح به بتی – آقچه نمای به بتی کوت وقسمتی از شهر شبرغان هم به میرویس مینه تغیر نام داده شد.

در ولایت سمنگان: گل قشلاق به جوغی- کته قشلاق به جگه بانده- مینگ قشلاق به زندی کوت- لرغان به کلای وزیر- جوی زندان به جوی ژوندون تبدیل گردید.

در ولایت هرات هم سبزوار به شیندند، فوشنج به پشتون زرغون، قره تیپه به تورغندی تغیر نام یافت.

این پروسۀ پشتو سازی نامها در سرتاسر کشور با شدت تمام عملی ودر مناطق شمال کشور اگر کسی نام های اصلی را بزبان میآورد جریمه ومجازات میگردید.

تغیر زبان آموزش وپرورش کشور از پارسی به پشتو وجبری ساختن آموزش زبان پشتو برای مامورین دولت، کوچ های اجباری مردم مناطق غیر پشتون نشین وتبعید نمودن آنها بمناطق دور دست بی آب وعلف ، ایجاد ریاست ناقلین در چوکات وزارت داخله، توزیع هزاران جریب زمین درجه اول با امکانات زیاد زراعتی برای ناقلین در شهر واطراف ولایت بلخ ودیگر مناطق کشوربه ناقلین، اعطای امتیاز تأسیس شرکت های تجارتی وترانسپورتی اکثراً برای پشتون ها، اعزام بیشتر وغیر متعادل محصلین پشتون به تحصیلات عالی وخارج از کشور، انحصار مقامات دیپلماتیک وسفارتخانه ها به پشتون ها، انحصار مقامات عالی رتبۀ دولتی اعم از ملکی ونظامی برای پشتون ها، تحمیل مالیه های کمر شکن بالای باشندگان مناطق غیر پشتون نشین، تبعیض علنی وآشکار دربین پشتون وغیر پشون ها در کلیه شئون زندگی مردم، تا حدی که از نظر محمد گل مهمند مردم قندهار ولهجۀ پشتوی قندهاری ازجملۀ پشتون وزبان پشتو بحساب نمیآمد نماد های مشخصی از بر خورد ومنش فاشیستی محمد گل وحامیان او در دربار آل نادر است که نتایج آن تا امروز هم دامنگیر مردم ماست.

محترم محمد نسیم ساعی یک تن از شخصیت های صاحب نظر ودانشمند کشورمعلومات خودرا دررابطه با برخورد فوق فاشیستی محمد گل مهمند با یکی ازعلمای سر شناس مردم بامیان ویکاولنگ در یکی از لویه جرگه های زمان ظاهر شاه چنین تعریف میکند: در زمان ظاهر شاه لویه جرگه ای در کابل بر گزار شده بود که در آن یک تن از علمای سر شناس بامیان از یکاولنگ بنام آقای سیدحسن رئیس بنمایندگی مردم در لویه جرگه حضور پیدا کرده بودند، از اینکه ایشان سخنور توانایی بودند، سخنرانی شان بمذاق وزیر محمد گل مهمند خوش خورده با موصوف طالب ملاقات بعداز ختم لویه جرگه شده بود. محترم سید حسن رئیس بعداز ختم ملاقات با محمد گل مهمند به دوستان خود حکایت میکند که، وزیر با وی از اول تا اخیر از طریق ترجمان صحبت کرده است وبوی گفته که این سرزمین متعلق به پشتون ها است واو اجازه ندارد در این سرزمین به زبان دیگری صحبت نماید.

این است اوج فاشیسم در وجود محمد گل مهمند که همین امروز نیز عدۀ زیادی از جانبداران سیاست قبیله پرستی را بطرف خود جذب مینماید.

مأخذ ها:

– جلد دوم افغانستان در مسیر تاریخ اثر مرحوم غلام محمد غبار

- سرنوشت ملت مظلوم افغانستان در مسیر سدۀ بیست اثر مرحوم غلام حضرت کوشان

- یغمای دوم منگلی اثر لطیف کریمی

- تاریخ مزار شریف اثر حافظ درمحمد کهگدای

- تاریخ مقیم خانی نوشتۀ میرزا واحد بن میرزا موجود تاشقرغانی

- یاد داشت های محترم محمد نسیم ساعی

- یاداشت های محترم استاد کشمی

- عالم آرای عباسی از اسکندربیگ ترکمان با تصحیح شاهرودی چاپ تهران

- رسوم دارلخلافه ازابوالحسن هلالی چاپ تهران

– نقاره ونقاره نوازی مقالۀ بخشی محمد رضا در ماهنامۀ زایر 1371

– تاریخ تمدن اسلام اثر جرجی زیدان

– زبدة التواریخ اثر حافظ ابرو با مقدمه وتصحیح سید کمال حاج سید جوادی چاپ تهران

– فرهنگ فارسی معین، محمّد معین، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1363ش.

- لغتنامۀ دهخدا

- یاد داشت های استاد عبدالحکیم شرعی جوزجانی

- یاداشت های شادروان مستوفی نصرالله خان رستاقی

– تاریخ معاصر افغانستان اثر کاندید اکادمسین محمد ابراهیم عطایی

– پژوهشی در تاریخ هزاره ها اثر حاج کاظم یزدانی

- هزاره ها اثر حسن پولادی

- افغانستان در پنج قرن اخیر اثر مرحوم میر محمد صدیق فرهنگ

– تاریخ میمنه اثر استاد محمد کاظم امینی

- ذهنیت قبیلوی اثرخواجه بشیر احمد انصاری

- مقالات منتشره در ویکی پیدیا

- یاداشت های نویسنده از ملاقات با اهل خبره ودانشمندان

با ابراز تشکر از دوست دیرینم استاد کشمی که با راسال معلومات های ارزنده ومستند مرا در تکمیل نمودن این بخش یاری رسانیدند

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: