چرا اوغان شویم ما !؟


((پیرمرگی را چه موگی رخنه مرگ واز موشه ! ))

سالها پیش(دردهه سی و چهل خورشیدی)وقتی نهضت پشتونیزه کردن افغانستان ، با حمایت مستقیم دربار شروع شد، کسی را توان مخالفت و موضعگیری مستقیم در برابر آن نبود. زیرا، هیچ کسی را یارای آن نبود که با دربار درافتد، حتی کسانی همچون داکتر عبدالواحد سرابی ناچار بود، ناخواسته بدام پشتونیست ها بیفتد و به زعم خودش برای تثبیت موقعیت متزلزل قوم اش تأیید کند که ((هرکس در افغانستان زندگی می کند افغان است !؟ )). همه نیک می دانستند که ((هرکس با دربار شاهی درافتد برافتد!؟))

شنای مخالف جریان دربار، از طرف هرشخصی، بدون تردید، از دست دادن جایگاه های شغلی، اجتماعی و سیاسی وی را بدنبال داشت. شاید این حداقل تنبیهی بوده باشد، که دربار برای شخص مخالف در نظر می گرفت، وگرنه چه بسا بند و زندان و… نیز در انتظارش بود. کافی بود بهانه ای ساخته شود تا سرِ سربداری به راحتی! بر سر دار رود !. در آن زمان ((دری زدایان)) درباری همچون عبدالحی حبیبی که خود از ((دری نویسان)) بنام کشور بود، با حمایت مستقیم دربار جماعتی از افغان های پشتونخواه را زیر پوشش ((انجمن تاریخ)) جمع آوری کرد. نهضت عظیمی برای واژه سازی و ادبیات پردازی زبان پشتو به راه افتاد، که دربار وقت مصارف آن را بی تول می پرداخت. دست اندرکاران این طرح در برابر ساخت یا معادل سازی هر واژه ((من درآوردی)) برای زبان و ادبیات پشتو، چه بسا تشویقیه های بی شمار و گرانبهائی را نصیب خود می کردند.

حبیبی از پژوهندگان بنام تاریخ در کشور، به خوبی دریافته بود که، جااندازی((پشتو)) به جای ((دری))با آن پیشینه ای درخشان و غنامندی بی نظیر، به این سادگی ها ممکن نیست و لاجرم باید برای زبان پشتو سابقه ای تاریخی تراشیده شود، که اگر به قدمت تاریخ زبان دری(فارسی) نباشد، حداقل نزدیک به آن زمان باشد. وی در این مورد می نویسد: ((باید به همین اساس که تحول زبان دری را قبول کردیم زبان پشتو را هم قرن ها قبل از ورود اسلام بدانیم[1])). حال آنکه خودش نیک می دانست که برای نخستین بار قرن ها پس از اسلام (عصر غزنویان)، واژه((افغان)) توسط البیرونی در کتاب((تحقیق ماللهند))نام برده شده است. تا آن تاریخ اصلاً از وجود قومی بنام ((افغان)) در منابع تاریخی خبری نیست که نیست چه رسد به زبان و ادبیات پشتو!؟.

حکایت ناشیانه ای ساخت تاریخ جعلی با پیدا شدن کتابی مجهولی بنام ((پُته خزانه))یا گنج پنهان و نسبت دادن آن به محمد هوتک (سال1142هجری) با اشعاری نقل شده از یک شاهزاده ای ناشناخته ای غوری از سلسله غوریان، به زبان پشتو، دقیقاً آن چیزی بود که دری ستیزان درباری ساختند و بدان پرداخته و در بوق و

کرنا دمیدند که چنین گنج پنهانی را کشف کرده اند[2]. این داستان که با مهارت تام طراحی شده بود، سازندگان آن در پی((یک تیر و چند نشان))، با احتیاط تمام آن را به اجرا گذاشتند !.

 اینان درگام نخست، با ساختن ((پُته خزانه)) سابقه دیرینه ای را برای زبان و ادبیات پشتو تراشیدند، تا ارزش و اهمیت این زبان را همطراز زبان و ادبیات دری (فارسی) مطرح کنند. از سوی دیگر، نسبت برخی از اشعار پشتو در((پُته خزانه)) به یک شاهزاده غوری، خودش به طور غیر مستقیم این مطلب را به جامعه فرهنگی کشور و خواننده ها القأ می کرد، که گویا سراینده ای اشعار پشتو در این اثر(پته خزانه)، باید خود افغان (پشتون) باشد. از جانبی دیگر می خواستند به همه بفهمانند که افغان ها از ساکنان بومی این سرزمین بوده و از قرن ها پیش در قلب کشور(منطقه غور) سکونت داشته اند، نه اینکه متجاوزان مهاجری از شبه قاره هند و از اطراف کوه های سلیمان بوده و بدین سرزمین از مسیر تهاجم و تجاوز، آمده باشند! . در نهایت اینکه چون سراینده اشعار ((پُته خزانه)) یک شاهزاده غوری است، پس سلسله غوریان باید از قوم افغان و پشتون باشند.

باوجود این، زبان و ادبیات ساختگی و بی ریشه ای پشتو هرگز نتوانست با زبان و ادبیات غنی دری با آن قدمت و دیرینه گی برابری و همآوردی کند. بویژه آنکه کتاب جعلی ((پُته خزانه)) شک همه ای حق بینان و حقیقت اندیشان را برانگیخت و با این ((شک مقدس))تمام رشته های بافته شده ای سازندگان آن، به راحتی پنبه شد. به گونه ای که حتی نویسندگان و اندیشمندان واقع بین پشتون نیز، که منتی از دربار شاهی به گردن نداشتند، هرگز این دروغ بزرگ را باور نکردند. به خصوص آنکه هیچ کسی غیر از حبیبی و همکارانش این گنج پنهان را ندیدند !. این جماعت در برابر خواست پژوهندگان خارجی و داخلی، هیچگاهی حاضر نشدند که نسخه ای اصلی((پُته خزانه))را در اختیار پژوهندگان عرصه تاریخ و نسخه شناسان دیرین شناس قرار دهند، تا صحت و سُقم اصالت آن مورد بررسی قرار گیرد[3]. بدین صورت ((پُته خزانه)) همچنان ((پُت و پوشیده)) ماند و برای همیشه پُت و پنهان شد !؟ .

تردیدی نیست که هرگاه غنامندی بی مانند زبان و ادبیات دری (فارسی) نبود، در برابر آن همه فشار ((دری ستیزی(( و ((فارسی زدائی))چگونه می توانست دوام آورد. به خصوص که قلم بدستان و فرهنگیان دری زبان به مراتب کمتر از قلم بدستان درباری بوده و بیشتر مهجور و در حاشیه قرار داشتند. این جماعت کم توان و کم بغل را به هیچ وجه یارای آن نبود که در برابر موج درباری ((دری ستیزی)) بایستند . از آن زمان تا کنون طی دهه های متوالی این هجوم مغرضانه گاهی خاموش و گاهی پرسروصدا ادامه داشته و اسیران دام های تعصب قومی و قبیله ای، به این عملکرد سخیف و ناشیانه ای شان در کم فروغ نمودن شعاع وجودی زبان و ادبیات غنی دری و واژه سازی برای زبان فقیر پشتو و ترویج آن در دو طرف مرز همچنان ادامه داده اند.

ترفند های بی صدا و ناشی گریهای ما !

در عصر جدید که گویا، کشور قرون وسطائی ما با مشعل فروزان تمدن و دموکراسی غربی، آن هم به زور سلاح های رنگین و سنگین مهمانان ناخوانده ، خوشبختانه یا بدبختانه ره صد ساله را یک شبه طی کرده و به جهان متمدن پیوستند. ظاهراً قرار در((بُن[4])) بر این قرار گرفت، که دیگر برای یک کشور متمدن زیبنده نیست که در ((قرن 21)) همچنان اسیر دیو تعصب کور قومی، قبیله ای، سمتی، لسانی، مذهبی و… باشد. پس باید این اندیشه های ناپاک و ویرانگر را کنار نهاده و پس از این در سایه ای شمشیر ناجیان بین المللی، عدالت، برابری، برادری، همدلی، همرنگی، وطنداری و خانه شریکی را مشق کنند. و بیاموزند که هرکس در این کشور زندگی می کند از همین خاک است. نه اینکه ، ((هرکس درافغانستان زندگی کند افغان است !!؟ )) . 

به نظر می رسید که عصر اختناق، خفقان، کشتار و حذف فزیکی اقوام و ملیت های محکوم از طرف سردمداران قوم حاکم(افغان) در این سرزمین نفرین شده به پایان رسیده باشد. شراکت همگانی ملیت های حاکم و محکوم در کنار هم با مشق دموکراسی در فضائی که چندی پیشترک مجال نفس کشیدن برای محرومان در آن وجود نداشت، خود حکایت شرین و رؤیای را برای این خوشباوران(ملیت های محکوم[5]) رقم زد. کار به جای رسید که همگان سرمست از باده ای پیروزی اهدائی((ناجیان پرینگی)) از آن سر دنیا ! سر از پا نشناخته و دور یک میز با حاکمان سابق، فارغ از اندیشه ای فریب و نیرنگ نامحسوس شان، بنا را بر صداقت و اصالت نهاده و طرح نو درانداختند .

غافل از اینکه این بار، ترفند های جدید و جدّی تر از گذشته از اذهان ملی گرایان پشتونخواه ، با مهارت تام و تمام جاری و ساری می گردد. و کار به جای می رسد که ملیت های محروم، ناخواسته و ناشیانه اسیر دام خوشباوری های خود شده و با اعتماد بی جا یا بجا، به مجریان بی مزد و منت، پشتونیست ها تبدیل شوند !. اینجا برای شمارش ناشی گری ها و خوشباوری های ملیت های محکوم با ما همراه باشید :

یک – نخست آنکه هنگام تدوین قانون اساسی، بدون اینکه خود متوجه باشند، این ماده را طرح و تأیید کردند که،((هرکس از افغانستان است افغان  است !!)). بدان امید که گویا واژه ((افغان)) از حالت ((اوغان)) بودن صرف بیرون آمده و به ملیت جدید و همگانی تبدیل، تا همه ای ساکنان این سرزمین را شامل گردد. اما، غافل از اینکه در این کشور ((قوم باور)) و ((قبیله سالار)) هرگز پدیده ای بنام ((ملیت واحد)) شکل نگرفته است. و این نخستین ترفندی بود که از سوی ملی گرایان افغان خاموش و بیصدا طرح شد و با ناشیگری دری زبانان به تصویب رسید. تا اقوام دیگر که پیش از این زیر نام قوم حاکم زیسته اند، پس از این برای همیشه این چتر منحوس(افغان) همچنان پوشش و سایه بان شان باشد .

دو-  باوجود اینکه در نظام دموکراسی وارداتی، همه ای زبان ها، سنت ها، باورها، فرهنگها، خورده فرهنگها، زبان ها، گویش ها و… به رسمیت شناخته شدند. زبان های((پشتو و دری)) به عنوان زبان های ملی و رسمی کشور پذیرفته شدند. اما، هنگام ساختن سرود ملّی، ترفندی دیگری با ده ها دلیل به راه افتاد، تا این سرود تنها به زبان پشتو سروده شود. اینجا نیز دست اندرکاران دری زبان از ملیت های غیر پشتون بازهم دچار خبط و خطائی دیگری شدند. یا بدان دلیل که اصلاً به این توطئه شوم ملی گرایان فاشیست را توجه نکرده و ناشیانه بر آن مهر تایید زدند. و یا اینکه پوست روی شان نازکی کرد و با ناچیز شمردن آن در مقابل منافع علیای کشور، آن را به کلی نادیده گرفتند؛ اما، غافل از اینکه : ((پیرمردن را چه میگی، رخنه مرگ واز موشه !!؟)) .

سه – اجداد همین حاکمان عصر دموکراسی(کرزئی و کرزئی ها) از بادار شان(استعمارپیر) خوب فراگرفته بودند که: ((نفاق بینداز و حکومت کن !!)) ، اکنون نیز اینان پند پدر را با گوش جان شنیده و همان کاری کردند که از گذشته گان شان نیک آموخته بودند. در این عصر، باز هم ما همچون گذشته خام شدیم و هرگز فرهنگ همپذیری را نیاموختیم! سران ملیت های محکوم، در پی همکاسه شدن با حاکم، حاضرند همه ای داشته و ناداشته های مادی و معنوی قوم و تبار شان را به حراج گذارند، تا به کرسی و مقامی دست یابند و آنگاه برای حفظ چوکی شان حاضرند، نام ونشان خود و قوم شان را قربانی کنند. همین عشق به چوکی و مقام از یک سو، و دمیدن بر آتش تعصب های کور قومی و سمتی از سوی دیگر، باعث شد که همه ای سردمداران دری زبان، کور و کر گردند وخواسته یا ناخواسته پاپیچ همدیگر شده و بدین صورت باردیگر از ترفند خاموش پشتونسیت ها غافل مانند.

رخنه مرگ واز شد !؟

با ندانم کاری ها و ناآگاهی های ما ((دری زبانان)) و نیز نادیده انگاری ترفند های خاموش پشتونیست های درون نظام موجود، در واقع همان رخنه مرگ برای ((زبان دری)) و ((دری زبانان))، واز شده که ما از آن بی خبریم!. با طرح و راه اندازی تذکره جدید(کارت شناسائی الکترونیکی) با قید واژه ((افغان)) برای همه ای ساکنان کشور، در واقع ترفندی خاموش دیگری با مهارت تمام، برای مسخ و نسخ هویت های قومی و مردمی ملیت های غیر افغان به راه افتاده است. سوگمندانه سران، قلم بدستان، اندیشمندان، فریادگران وآگاهان ملیت های محروم همچون کبک سر درون برف فروبرده و چشم بر همه ای این طرح های خطرآفرین و نابودگر هویت و ملیت خود بسته اند.

 انگار که در این کشور خیر و خیرت بوده و چنین مسائلی ارزش درد سر را ندارد. غافل از اینکه جماعت ملی گرایان انحصارگرا، در درون نظام به اصطلاح دموکراسی همچنان فعال اند. و امروزه با ترفندهای خاموش، گام به گام پیشروی نموده و به آرزوی های اجدادی شان جامه ای عمل می پوشانند. یعنی که ((هرکس در افغانستان است افغان است!!)). محو و مسخ هویت، منیت و شخصیت ملیت های دیگر در پرتو واژه ای جادوی ((افغان)) با این استناد که گویا در قانون اساسی موجود کشور چنین آمده است و…!؟ آرزوی دیرینه ای است، که اجداد خونریز شان در طی صدها سال با زور و زر و تزویر، و یا با خفقان و کشتار و استبداد نتوانستند بدان جامه ای عمل پوشانند.اما، اینک با غفلت و فریب همگانی به راحتی عملی میگردد.

پیشروی لاک پشتی !

به نظر می رسد، که پشتونسیت های درون نظام حاکم، به این باور رسیده اند، که دیگر رؤیای تشکیل کشوری بنام((پشتونستان))از افغان های دو سوی((خط دیورند))هرگز تحقق نخواهد یافت. و حکایت بی اساس 90 یا 99 ساله ای پایان معاهده میان ((عبدالرحمان مستبد))و((سرمورتمیه دیورند))در مورد این خط را، دیگر هیچ کسی باور ندارد. بویژه آنکه سردمداران پاکستان با دادن امتیاز به پشتون های آن طرف خط تا جای خواسته های شان را در تحقق((صوبه خیبرپشتونخواه))به جای ((صوبه سرحد))برآورده نمودند. و در واقع پشتونستان کوچکی را در درون مرز جغرافیائی پاکستان با خود مختاری محدود به رسمیت شناخته اند. از جانب دیگر، پشتون های آن طرف خط، سالهاست که در درون کشور پاکستان با هویت جا افتاده ای پاکستانی، دارائی حیات برجسته ای سیاسی- اجتماعی خویش اند. و هرگز راضی نخواهند شد که ((حلوای نقد)) را به ((پلو نسیه)) بفروشند. از سوی دیگر، تمام مجامع بین المللی مرز موجود را قانونی پنداشته و تغیر در آنرا هرگز به رسمیت نخواهند شناخت.

 اکنون پشتونسیت های درون نظام موجود، با یک حرکت خزنده، مرموز و خاموش مسیری دیگری را در پیش گرفته، گویا به این نتیجه رسیده اند: حال که ((پشتونستان)) رویای شکل نگرفته حداقل زمام حاکمیت ، این سوی خط دیورند را همچون گذشته به گونه ای انحصاری، بدست داشته باشند. اینان به خوبی دریافته اند که، زنده نگه داشتن واژه ((افغان)) به عنوان چتری بر سر تمام ساکنان کشور و نیزگسترش خاموش زبان و ادبیات پشتو در همه ای اسناد کشوری و لشکری در پرتو قانون اساسی، حداقل این نتیجه را در پی دارد که، علاوه بر مسخ و نسخ هویت ملیت های دیگر، و محو بیش از پیش زبان دری، پایه های حاکمیت قوم افغان، در این سرزمین را، جاویدانه نموده و بدان استحکام ابدی می بخشند.

چرا ((افغان)) شویم ما ؟!

واژه (افغان) که نام قوم حاکم بر کشور؛ اما، با خاستگاه کوه های سلیمان در شبه قاره هند بوده و در زمان نچندان دور با تهاجم ، تجاوز و پیشروی به سمت شمال موفق شدند که بر بخشی وسیعی از نیمه ای کشور کنونی((افغانستان))واقع در سرزمین((خراسان)) بزرگ، با راندن اقوام بومی و ساکنان اصلی این سرزمین، تسلط یافته و ساکن شوند. این جماعت شور و شر و شمشیر، که هم حامیان هند بریتانوی و هم حاکمان ایرانی آن روزگار را به ستوه آورده بودند، با موافقت هند بریتانوی و دولت ایران موفق شدند که حکومتی تشکیل دهند و نام کشور جدید را از نام قوم خود وام گرفته و نام کشور تازه را ((افغان ستان))یعنی سرزمین افغان ها، گذارند.

از آن روزگار تا کنون، سوگمندانه تمام ساکنان این کشور، خواسته یا ناخواسته این نام((مجعول و زورکی)) را بر سرزمین خود تحمل نموده و خراسان تاریخی را با آن پیشینه ای درخشان و تمدن دیرینه، به نیسان تاریخی سپرده اند. برای تثبیت این نام(افغان ستان) هزاران انسان غیر افغان قربانی، صد ها هزار انسان آواره، میلیون ها انسان به بردگی گرفته شدند. ((هلوکاست)) عبدالرحمان خانی در همین مسیر شکل گرفت! کلّه منار ها برای گسترش این نام با شمشیر همین قوم(افغان) قد کشید. بدون تردید با تثبیت این نام بر این کشور، اکثریت ستمدیده و خاموش(ملیت های غیر پشتون) اقلیت و پامال شدند و اقلیت ستم زای حاکم(افغان ها) اکثریت و حاکم شدند و… !!!؟ .

اکنون ممکن است که این پرسش به ذهن خواننده ای منصف و جوینده راه یابد: هرگاه این نام (افغان) الهام بخش انحصارقومی، استبداد سیاسی، تحریف تاریخی، حذف فزیکی دیگر اقوام، نسل کشی های آن چنانی و… هزاران بیداد دیگر است، چرا باید بر حفظ وگسترش آن همچون چتر همگانی همچنان پافشاری شود؟ نگارنده تنها در سدد آن است که ذهن های کنجکاو اقوام غیر افغان و هموطنان افغان حقیقت بین را با پرسش های زیر به کنکاش وادارد، تا پیش از آنکه این حرکت های شوم و خاموش قوم گرایان پشتونیست به نتیجه دلخواه برسد، با تشکیل یک نهضت بیدارگرِ آگاهی بخش، به گونه مسالمت آمیز جلو این حرکت خزنده ای مرموز را سد نموده و از هر عملی که بوی استبداد و انحصار قومی و قبیله ای را با خود داشته باشند، با روش منطقی و خردگرایانه جلوگیری نمایند.

پرسش های پرخروش و فریاد های خاموش !؟

  • 1. چرا افغان شویم ما ؟ مگر هویت های قومی دیگر همانند: تاجیک ، هزاره، ازبک و… چه ایرادی دارند؟.
  • 2. چرا اقوام همیشه محروم غیر حاکم، همچون گذشته هویت قومی خود را نداشته باشند؟.
  • 3. چرا کشور ما همچون یک فرش پر نقش و نگار نام همه ای اقوام را بر خود نداشته باشد ؟ .
  • 4. با وجود اینکه زبان گفتاری اداری در بسیاری از مناطق کشور میان کارمند و کارجو، همچون گذشته زبان غنی و شرین ((دری)) بوده، بعلاوه یکی از دو زبان رسمی کشور است، چرا در اسناد مدارک رسمی کشور جای ندارد؟.
  • 5. چرا سرود ملّی با هردو زبان رسمی کشور از نو سروده و بازسازی نشود؟.
  • 6. اکنون که تغیر نام کشور عملی نیست، چرا برای تابعیت یا نِشنَلِتی ساکنان این کشور به جای واژه ((افغان)) حداقل اصطلاح ((افغانستانی)) به کار برده نشود؟.
  • 7. مگر تأیید ناآگاهانه ای این((واژه))(افغان)برای تمام ساکنان کشور هنگام تدوین از سوی نمایندگان اقوام غیر افغان و درج آن در قانون اساسی، وحی منزل است که قابل تغیر نباشد؟.
  • 8. چرا برای اصلاح قانون اساسی بویژه بند های مثل این که حاکی از انحصار قومی و یادآور استبداد سیاسی قبیله ای است، تلاش نکنیم ؟. در بند آخر ماده 16 قانون اساسی در یک دستبرد ماهرانه نوشتاری با این مضمون اضافه و گنجانده شده است: ((مصطلاحات ملّی و اداری باید حفظ گردد!؟))حال آنکه به تصریح کسانی که هنگام تدوین قانون اساسی حضور داشتند، چنین بندی در آخر ماده 16 وجود نداشته است. پس چه کس یا کسانی و با چه اهدافی این نوشته ای کلی و مبهم را به این ماده از قانون اساسی کشور، اضافه نموده است ؟.
  • 9. می دانیم که روی پول ملّی کشور هزار ملیتی مثل((هند)) با تمام 16 زبان رسمی شناخته شده در قانون اساسی این کشور، درج مشخصات شده است. حال که در قانون اساسی ما هردو زبان دری و پشتو زبان رسمی معرفی شده اند. پس چرا این بند از قانون اساسی کشور نادیده گرفته شده و برای دیگر زبان رسمی کشور(دری)ارزشی قائل نیستند؟.
  • 10. چرا در اسناد و مدارک رسمی کشور، بویژه((تذکره ملی)) الکترونیکی تنها از یک زبان رسمی استفاده می شود؟.
  • 11. درحالیکه در عنوان این تذکره ((ده افغانستان اسلامی جمهوریت)) قید شده است. چه لزومی دارد که در زیر این سند مهم ملّی واژه((افغان)) برای همه ای ساکنان کشور به کار برده شود؟ طراحان این تذکره با ثبت این عنوان در پی اثبات چه چیزی هستند؟ .
  • 12. هرگاه به کارگیری این واژه (افغان) برای تمایز افغان از غیر افغان است، پس چرا در مورد ملیت های غیر افغان، این واژه(افغان) به کار گرفته شود ؟.
  • 13. بر فرض که ما با جعل این عنوان و گسترش آن بر تمام ساکنان کشور، در پی اثبات یک ((هویت واحد ملی)) باشیم و گویا واژه((افغان))در این صورت ((عنوان اصلی قومی)) خود را فداکارانه به همه ای ساکنان کشور بخشیده و ((عنوان ثانوی)) بر خود گرفته باشد، پس بااثبات این هویت واحد،(افغان)دیگر چه لزومی دارد که در زیر تذکره ملّی برای همگان از افغان و غیر افغان نوشته شود : ((افغان))؟!.
  • 14. حال که این تذکره ملّی با هویت تکی((افغان))برای همه ای ساکنان کشور از افغان و غیر افغان توزیع می شود، و لاجرم سرشماری دقیق از پیآمدهای حتمی آن خواهد بود، آیا فکر نمی کنید که به کارگیری این واژه(افغان)برای همگان، در مسیر پنهان نگهداشتن داستان ساختگی و جاافتاده ای((اکثریت حاکم)) (افغانها) که در واقع اقلیت اند، باشد؟. و آیا نمی اندیشید که با این ترفند براحتی می توان آمار نفوس اقوام دیگر را مخدوش کرد؟.
  • 15. به نظر شما هرگاه در زیر تذکره ملّی جدید، مثل سابق عنوان اصلی ملیت های کشور ذکر شود این با منافع ملی و یا قانون اساسی در تناقض خواهد بود ؟.
  • 16. به نظر شما هرگاه هویت ملیت ها در تذکره ملّی درج شود، سرشماری دقیق از ایشان را بدنبال نخواهد داشت؟ آیا در آن صورت انکار اکثریت محکوم((دری زبان))که عنوان تاریخی اقلیت را بر خود گرفته اند، از سوی افغان های حاکم و پشتونیست ها عملی خواهد بود؟.
  • 17. آیا شما دری زبانان هیچگاه از خود پرسیده اید، که نهضت پشتونیزه کردن کشور، که از ده ها سال پیشتر راه افتاده بود،چرا تا کنون همچنان ادامه دارد؟ حال چگونه می توان از دری ستیزی و فارسی زدائی در این کشور جلوگیری کرد؟.
  • 18. آیا هیچ اندیشده اید که وزیر فرهنگ و کلتور نظام دموکراسی چرا واژه((گالری)) فرنگی اصل را خودی و کامل دانسته و واژه اصیل دری((نگارستان)) را ناقص و واژه بیگانه می داند؟.
  • 19. چرا تابلوهای ادارات رسمی، سربرگ های اوراق رسمی، مطالب اسناد رسمی و… بر خلاف قانون اساسی، با یک حرکت خزنده و مرموز تک زبانه(پشتونی) می شود؟.
  • 20. آیا فکر نمی کنید که چون زبان و ادبیات ناقص پشتو در معادل سازی واژه ها، به شدت دچار بحران است، با دامن زدن به اینکه این واژه فارسی ایرانی است و نباید واژه بیگانه را به کار برد و… ولی در همان حال واژه اصیل پرینگی را جایگزین می کنند. و ما دری زبانان هم ناخواسته در این مسیر نامبارک ایشان را یاری کرده و با بکارگیری واژه های پرینگی به جای واژهای اصیل فارسی دری، داریم تیشه به ریشه ای زبان و فرهنگ دیرینه سرزمین خود می زنیم . فکر می کنید چرا سردمدارن حاضراند واژه های کاملاً بیگانهِ ((بیگانه گان پرینگی))را با آغوش باز بپذیرند؛ ولی، واژه های اصیل ((دری)) را هرگز !؟. و چرا؟ و چرا؟و…؟ .

پایان سخن :

به بهانه ای طراحی تذکره ملی جدید، نگارنده با نگارش این نوشتار تنها در سدد آن بوده، که با بحث و طرح پرسش های پیرامون این موضوع مهم ملّی(صدور تذکره الکترونیکی پشتونی)، ذهن های کنجکاو هموطنان نیک اندیش دری زبان و غیر دری زبان را به کنکاش وادارد. تا از این رهگذر حداقل در صداقت سردمداران حاکم نظام دموکراسی، شک کنیم و این شک مقدس، ما را با توطئه های پیدا و پنهان قوم پرستان متعصب آشنائی بیشتری ببخشد. تا شاید از این مسیر حساسیت ملی و قومی مان، به عنوان شخصیت و منیّت ملیت های مان، را بازشناخته و بیش از پیش بر آن تأکید ورزیم.

در نهایت این که با راه اندازی یک نهضت عظیم ملّی از تک تازی های آینده ((فاشیست های انحصارگرا))، جلوگیری نموده و خواهان اجرای تمام بندها و مواد های قانون اساسی کشور باشیم. و نیز از استفاده ای ابزاری و گزینشی برخی افراد انحصار طلب و قوم گرا از این میثاق ملی به نفع عده ای محدود و معدود جلوگیری نماییم و…! . هرگاه دیر نجنبیم، خیلی زود شرمسار وجدان های خود و نسل های آینده از فرزندان خود خواهیم شد. به یقین بدانیم که داستان به همین جا ختم نخواهد شد؛ بلکه، افغان های پشتونیست موجود در درون نظام، همچنان با حرکت خزنده و موذیانه، مسیر مسخ و نسخ هویت های دیگر ملیت ها را دنبال خواهند کرد و همچنان به حرکت سخیف و شیطانی شان در دری ستیزی و فارسی زدائی ادامه خواهند داد. باور کنید که با سهل انگاری ما سوگمندانه ((رخنه مرگ واز واز شده است!!؟ )).

 پس تا دیر نشده جلو این رخنه ویرانگر و آینده سوز را بگیریم و گرنه طاعون انحصار و تعصب همه ای داشته های ارزشمند تاریخی سرزمین مان را نابود خواهند کرد، همچنان که ((بودا های عظیم بی مانند بامیان)) را با خاک یکسان کردند. به یقین بدانیدکه قوم بی تاریخ قوم بی ریشه است و ناچار است، برای خود هویت سازی کند. هرگاه نشد هویت دیگران را مسخ و نابود کند تا در این بازی شیطانی همه ای دارا ها و نادارها، یکسان شوند. آیا این گونه نیست؟!.

در نهایت: بدلیل اهمیت موضوع، نگارنده امیدوار است که، تمام مدیران وبسایت ها و وبلاگها که به این نوشتار دسترسی پیدا می کنند، بدور از هرگونه تنگ نظری و قید بند های دست و پاگیر من درآوردی، این نبشته را به نشر بسپارند تا تعداد بیشتری از هموطنان به راز این توطئه ای شوم پی برده و از خود حرکت و واکنشی نشان دهند.

بدرود تا درود دیگر .

مصطفی خرمی – جمهوری سکوت 


[1] – حبیبی ، عبدالحی، تاریخ افغانستان بعد از اسلام، ص 740  .

[2] – ((تنی چند از محققان پشتو زبان بغرض دفاع از پشتو راهی نه چندان محققانه برگزیدند… از پیشروان این گروه کسانی چون گل پاچا الفت، خوشحال ختک و…بوده وبعدها از سوی عبدالحی حبیبی این روند ادبیات سازی به اوج رسید … و نیز کتاب بنام پته خزانه ساختند و…)) ، در قلمرو زبان فارسی و… ، ص 31 .

[3] – هنگامیکه این گنچ نهان ساختگی ((پته خزانه)) از سوی پشتوشناس مشهور((مورگنستیرنه)) برای بررسی قدمت تاریخی و نسخه شناسی خواسته شد از سوی حبیبی و همکارانش به شدت رد شد . در نتیجه شک همگان با این انکار، به یقین تبدیل شد که این داستان از اساس باطل و این گنج نهان کاملاً ساختگی و جعلی است . در قلمرو زبان و… ص 31 .

[4] – منظور شهر ((بُن)) کشور آلمان است که پس از سقوط طالبان گروه های افغانستانی تحت قیادت جهان غرب در آنجا نشستند و … .

[5] – ملیت های محکوم غیرافغان همچون : تاجیک، هزاره، ازبک، ترکمن، نورستانی، قیرقیز، پشه ای و… که با وجود تفاوت در گویش خوشبختانه در زبان نوشتاری همگان ((دری زبان)) اند. در واقع یک اکثریت محکوم اند که بیش از 65% نفوس کشور را تشکیل می دهند؛ اما، در برابر اقلیت حاکم افغان همواره محروم و مهجور بوده اند که سوگمندانه هنوز این حرمان با شکل پیچیده و مرموزی بر این جماعت پراکنده به صورت پنهانی و خاموش اعمال می شود !! .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: