محمد ولی كمینه


كمینه یكی از شعرای بزرگ توركمن می باشد، او به سال 1190 هجری قمری در ناحیه سرخس و در خانواده فقیری به دنیا می آید و زندگانی خود را با رنج و مشقت زیادی می گذراند، نام شاعر محمد ولی ( مآمد ولی ) و كمینه لقب اوست، ‌لقب كمینه را شاعر به این خاطر برای خود برگزیده است كه خود را از همه كمتر و كوچكتر می دانسته است. او تحصیلات ابتدایی خود را در مكتب خانه های سرخس به پایان رسانیده و سپس در خیوه و بخارا به تحصیلات عالیه می پردازد و یكی از افراد فاضل و در عین حال خوش سیمای زمان خود محسوب می شود. كمینه اولین بار با دختری به نام (قربان بخت) ازدواج می كند، قربان بخت پس از 29 سال زندگی با شاعر از دنیا می رود و این فقدان به شاعر بسی ناگوار می آید و به همین مناسبت در شعری با عنوان (باریندا ) نهایت اندوه و تالم خود را ابراز می دارد: 

بیركم اوتوزییل دیر سوروشدیم دوران 
یارسن سیز گره كمز بوفانی جهان 
كمینه باردینگ طاووس دك هر یان
ایندی شادلیق یوقدور دنیا باریندا 

ترجمه : 
بیست ونه سال با تو به سر بردم 
بدون تو این جهان فانی برایم ارزشی ندارد
كمینه، مانند طاووس به هر طرف می رفتی 
دیگر در این دنیا برایت شادی نخواهد بود

رنج و عذاب روحی كه شاعر مدت ها گرفتار آن بود ،‌ سبب تحلیل رفتن نیروی جسمانی او می شود. شاعر سپس با زنی به نام (خینای ماما ) ازدواج می كند او نیز پس از مدتی از دنیا می رود. بالاخره شاعر برای سومین بار زنی به نام (جما گل) را به همسری انتخاب می كند و تا آخر عمر با او زندگی می كند.
كمینه از قربان بخت دارای 2 پسر به نام های خدایار و الله یارمی شود، و نبیره های شاعر در حال حاضر در قید حیات می باشند. كمینه با عده ای از افراد معروف زمانه خود آشنایی و رفت و آمد داشته است و به اشعار ملانفس یكی از شاعران مشهور هم عصر خود بسیار ارج می نهاده است. كمینه، مختومقلی فراغی، عارف و شاعر شهیر تركمن را استاد خود خطاب می نموده و ارزش و احترام خاصی برای وی قایل بوده است، طوری كه روایت می كنند: شعرای آن عصر، ‌شبی گرد هم جمع می شوند و یك جلسه ادبی تشكیل می دهند ( شب شعر).
یكی از آنها كمینه را مخاطب قرار داده می گوید درباره چه موضوعی باید شعر گفت؟
كمینه جواب می دهد: مختومقلی دشت وسیع سخن را درو كرده و برای ما جز خوشه چینی چیزی دیگر باقی نگذاشته است. دوران پیری كمینه مطابق با زمانی بوده كه ملانفس تازه به دوران می رسد، آن طور كه شایع است روزی از كمینه می پرسند: آیا موفق به خوشه چینی سخنان مختومقلی می شوید؟ 
او در جواب می گوید: درحال خوشه چینی هستم ولی جوانی از طایفه وكیللر و از تیره یازی هم چون اسب تندپایی كه هردو پایش را بسته باشند جهش كنان از كنار من نمی ماند. مقصود شاعر از تشبیه فوق ملانفس می باشد. كمینه و ملانفس و شخصی به نام امان شبهای زیادی را در كنار یكدیگر به مشاعره و نقد شعر می گذرانند. امان نیز یكی از شعرای هم عصر كمینه بود. كمینه در یكی از اشعارش از او چنین یاد می كند:

كمینه دن بیر نشانا ………………. یازیپ گویبرسم آمانا
عرضیم دیسم آرزمانا …………….. یورگ آی سلطانا قارشی

ترجمه : 
از كمینه نامه ای نوشته………….. به آمان ارسال شود
عرض خود را به عرض شنو بگویم ……….. قلبم تمایل به آی سلطان دارد.

همان طوری كه اشاره شد كمینه تمامی حیات و زندگی جود را در فقر و عسرت گذرانیده است و در اشعارش بیشتر از درد، رنج،‌ فقر و نداری شكوه فراوان دارد.
نام كمینه با پوستین چهل وصله اش در بین تركمن ها و هزاران هزار افراد فقیر و تهی دست به صورت ضرب المثل درآمده است، به بخشی از شعر غریبلیق كه در آن كمینه دردهای اجتماعی عصر خویش را به خوبی نمایانده است، توجه كنید:

گونده مونگ غوصام بار، یوز الم بیلن 
درد یمینگ باریندان بتر غریبلیق 
سوراغی من بولدم غایغی غم بیلن 
گلیپ دوشر خاطار، خاطار غریبلیق

ترجمه 
هزاران غصه و صدها درد همره منند و بدترین آنها درد فقر است او همیشه سراغ مرا می گیرد و دسته دسته در سرای من ماوا می گزیند. 

او در بعضی از اشعارش برای زنان احترام خاصی قائل می شود،طوری كه ملانفس قطعه شعر او را در این باب بنام قولپاق ( گیسو ) را ستوده است. 
از اشعار معروف دیگر كمینه «قاضیم» «‌ ایچمک» و «‌بیله گلی » می باشد که شهرتی بسزا دارند. او درباره قضات بی صلاحیت عهد خود اینگونه سروده است :

دییسم قاضی لار کارینی ………… آیدیپ بولماز یارینی
یالان سوز لرینگ بارینی …………. ساتار سینگیز پولا قاضیم 

ترجمه
اگر از اعمال قاضی بگویم ………… قادر به بیان نصف آن نخواهم بود 
تمام حرف های دروغ را ………….. به پول می فروشید ای قاضی ها

کمینه در بذله گویی نیز در میان ترکمن ها شهره خاص و عام بود. بنابراین او را باید شاعری دانست که میدانگاه جولان برای قلم خود را بسیار وسیع انتخاب نموده بود. 
با توجه به اینکه اوزان اشعار و ابیات تورکمنی هجایی هستند، اشعار محمد ولی کمینه بیشتر 14 هجایی و بصورت 7+7 هجایی می باشند. در پایان این قسمت یکی از قطعات عاشقانه و زیبای کمینه را نیز بنام «محبوب من» می آوریم که هم از نظر ترتیب هجاها و هم به عاریه گرفتن واژه های فارسی، سنخیت و نزدیکی خاصی با نمونه های سروده فارسی دارند :

« سودیگیم »
قره گوزلی نازک بدن ………………… بیر باق بو یانه سودیگیم
آی جمالینگ شعله سالار ………….. جلاد گوزونگ جانیم آلار
حاچان سندهن مهریم قانار ………… گیتمه داش یانا سودیگیم
غمزانگ اوقی برمز آمان …………….. نوربت،آمان، دور بیر زمان
کیرفیگی اوق،قاشی کمان …………. دیشی دوردانه سودیگیم
کمینه نینگ یوق چاره سی ……….. گوزه لینگ بولماز خاراسی
اوزین قیسغانینگ آراسی ………….. اورتا میانه سودیگیم

ترجمه 
ای سیه چشم و ظریف اندامم …….. نگاهی به سویم کن محبوبه من
روی ماهت نور می پاشد …………… چشمان خونریزت جانم را می گیرد
مگر از مهرت، سیر می شود ……….. از من دور مشو محبوبه من 
تیر غمزه ات امانم نمی دهد ……….. ترحمی بکن و لحظه ای دست نگهدار 
ای مژگانت تیر، ابرویت کمان ………… ای داندان دوردانه، محبوبه من 
کمینه چاره ای ندارد …………………. (دل) زیبا که نباید مثل سنگ خارا باشد

آثار کمینه در عین سادگی خود، دارای انتقادات شدید علیه نابرابری های اجتماعی است. وی می کوشد در اشعار و طنزهای خود، رویدادهای واقعی زندگی مردم بخت برگشته جامعه خود را بازتاب دهد، آثار و غزل های عاشقانه کمینه که عمری بیش از یک سده در میان مردم ترکمن دارند در جمهوری تورکمنستان به زبان های مختلف ترجمه شده است. وی در سال 1260 هجری قمری در سن هفتاد سالگی با کوله باری از درد و فقر دارفانی را وداع می کند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: