شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت چهار دهم


حقیقتی بنام جهان تورک

جهان امروز که در حال شکل گیری سیاسی جدید است با حقیقتی بنام جهان تورک رودرروست. این مفهوم یعنی جهان تورک گهگاه موجب بحث های و اختلاف نظراتی در این زمینه می گردد. نویسندگان، اندیشمندان و دولتمردان معتقدند چه از نظر زبانی و چه از نظر قرابت فرهنگی، خلقهای مختلف تورک دارای نقاط اشتراک کافی نبوده و از اینرو نمی توان از هویت مشترک تورک سخن بمیان اورد. بعنوان مثال یک شخصیت علمی می گوید اولثین مشکلات و سختی ها در اثنای ملاقات پرهیجان جوامع ترک با یکدیگر آغاز می گردد. زیرا جهان ترک با یک مسئله مهم ارتباطی یعنی زبان روبروست. در دولتهای مستقلی که از گروههای قومی مختلفی تشکیل شده اند، زبانهای متفاوت بسیاری رایج بوده و الفبای گوناگونی مورد استفاده قرار می گیرد. پروژه ایده آلهای جهان تورک کافی می نماید اما با کدام زبان مشترک می توان به هدف رسید. وقتی به اسامی کشورهای جدید الاستقلال شوروی سابق می نگریم تنها تورکمنستان است که هنوز واژه تورک و مشتقات آن را حفظ نموده است. تورکهای آزربایجان، اوزبکستان، قزاقستان، و قرقیزستان که هویت ملی خود را با هویت قومی خود درآمیخته اند علاوه بر قبول تاریخ مشترک جهان تورک تکلم به زبانی متعلق به خانواده تورک را رد نمی نمایند. ولی نباید فراموش نمود که بعد از این شراکت سهیم شدن در امور فرهنگی کاهش می یابد.

در این برنامه بخشهایی از مقاله ای بنام هویت جهان تورک را که نوشته یکی از جامعه شناسان کشورمان می باشد نقل خواهیم کرد:

مشخصا این طرز تفکر در زمینه های مختلفی می تواند مورد انتقاد قرار گیرد.

شاید لازم است که نخست بدانیم منظور و هدف از مفهوم جهان تورک چه می باشد آیا این مفهوم از اتحادی یکپارچه سخن می راند؟ و یا از ساختاری متفاوت که از تفاوتهای ریشه دار بوجود امده اند صحبت می کند؟

طبیعتا کلمه تورک موجود در ترکیب جهان تورک تنها اشاره به یکی از خلقهای تورک ندارد. یعنی خطاب کردن یک قرقیز بعنوان تورک، قرقیز بودن وی و یا تورک گفتن به یک اوزبک، اوزبک بودن وی را رد نمی کند. این کلمه در واقع هویتی را نشان می دهد که با زباند و فرهنگی مشترک شکل گرفته است. زبات تورکی که در بخش وسیعی از آسیا و اروپا تکلم می شود با گذشته ای که به اعماق تاریخ بر می گردد همانند خاندانی اصیل به موجودیت خود ادامه داده است. زبان تورکی امروزه به بیش از بیست شاخه تقسیم می شود ولی تمامی آنها تقریبا به یک ریشه باز می گردند. هر شاخه ای از این زبان زیبا می رود که به درخت تنومندی تبدیل گردد. لازم به ذکر است که اسماعیل بیگ گاسپرایلی که در نزدیکی های باغچه سارای کریمه چشم بجهان گشود در سال ۱۸۸۳ روزنامه ای بنام ترجمان منتشر می نمود. این روزنامه که لهجه استانبولی را بعنوان زبان نوشتاری انتخاب کرده بود موفقیت چشمگیری بدست اورد. روزنامه مذکور همانگونه که در استانبول توسط قایقرانان خوانده می شد در شرق تورکستان و در نواحی مرکزی چین نیز توسط شتر بانان تورک نیز قابل فهم بود. درست است که مشکلی بنام برقراری ارتباط بین خلقهای مختلف تورک وجود دارد ولی اسماعیل گاسپرایلی نشان دادد که با کمی فعالیت می توان این مشکل را حل نمود.

عناصر مشترک فرهنگی در بین اقوام مختلف تورک را می توان بوضوح مشخص کرد. در کنار تاریخ و زبان مشترک که از ریشه ای مشترک سرچشمه می گیرد فرهنگ و ادبیات مشترک تورک نیز زمینه ای بسیار وسیع دارد. در این زمینه گفتگویی صورت داده بودیم با دکتر ناجیه ییلدیز پیرامون تشابهات فرهنگی میان خلقهای قرقیزستان و تورکیه…

دکتر ناجیه ییلدیز دانشیار و یکی از اعضای هیات علمی دانشگاه غازی، تشابهات بین فرهنگ آشیق های ساز بدست در اناتولی را با نقالان حماسه ها در قرقیزستان چنین ارزیابی می کند:

فرهنگ تورکهای قرقیز از نظر سنت حماسه بسیار غنی بوده و قرقیزها حماسه های فراوانی همانند کوجاجاش،ارتوش توک، ارتابیلدی و غیره دارند. به نقالان این حماسه ها جوموک چو می گویند. در کنفرانس سال ۱۹٥۲ بی ضرر بودن داستان حماسی ماناس مورد قبول قرار گرفت و پس از برائت این حماس از سوی رهبران شوروی سابق به زعم خود، به کسانیکه این حماسه را نقل می کردند ماناس چی گفته می شد. جوموک چی ها و یا ماناس چی ها به چند دسته تقسیم می شدند: مثلا مانس چی های اوگرونچوک به نقالانی می گویند که در حال آموزس حماسه مذکور هستند. به ماناس چیانی که در نزد یک استاد شاگردی می کنند چالا ماناس چی می گویند. این افراد برای یادگیری حماسه شوق و ذوق فراوانی داشته و می توانند بخشهایی از حماسه را نقل نمایند. ماناس چی های چین نیز بخشهای زیادی از حماسه و یا تمامی آن را می دانند. ماناس چی چون نیز استاد بزرگ شمرده می شود. مشخصا این افراد رئوس مطالب ماناس را ازبر می کنند زیرا حفظ کردن تمامی این حماسه غیرممکن است. آنها ستون اصلی حماسه را با روش و اسلوب خود و در محدوده آداب و رسوم نقل می کنند. وقتی به طرز تعلیم آنها دقت می کنیم تشابه فوق العاده ای بین آنها و آشیق های ساز بدست آناتولی مشاهده می شود. حتما می دانید که آشیق ها نیز معتقدند که این وظیفه از طریق حضرت خضر و یا درویشی به آنها محول شده است ماناس چی ها نیز ماناس را در خواب می بیند که به آنها وظیفه نقل حماسه را تفویض می کند. ماناس چی ها بعد از این خواب است که به کارشان آغاز می کنند. وقتی به وضعیت آشیق ها نیز توجه می کنیم می بینیم که اکثر آنها دوران شاگردی را در کنار استادی طی کرده اند. جالب توجه اینجاست که موتیف خواب و رویا در میان ترکها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. تمامی شعرای مردمی خواه آشیق خواه جوموک چو و یا خواه باحش و یا آکین همه و همهخ با موتیف رویا و خواب عجین شده اند. ماناسچی و یا آشقی که این خواب را نمی بیند در کارش موفق نمی شود.

تشابهات فراوانی در فرهنگ تورکهای قرقیز و تورکهای تورکیه از ترانه های مردمی گرفته تا ضربالمثلها و از داستانها گرفته تا چیستانه دیده می شود. دکتر ناجیه ییلدیز در این رابطه می گوید:

در میان قرقیزها ترانه ای مردمی بنام اِمگوک ایر وجود دارد که بمعنای ترانه های ماندگار است. ترانه های دیگری نیز بنام اِمدوم ایر وجود دارند که انها از ماهیت سحر و جادو برخوردارند. بعضی ترانه های دیگری نیز وجود دارند که بهنگام کار در مزرعه و یا به هنگام تکان دادن گهواره ترنم می شوند. بسیاری از این نغمه ها نه در زمان شادی بلکه در زمان غم و مرگ عزیزان خوانده می شوند. همانگونه که حتی امروزه نیز در اناتولی بهنگام مرگ عزیزی نوحه سرایی می شود، در میان تورکهای قرقیز نیز این رسم هنوز بقوت خود باقی است. همانند نوحه سرایی های ما در آناتولی نوحه سرایی تورکهای قرقیز نیز در توصیف ویژگیهای فرد مرحوم، وضعیت بازماندگان و بیان غم و اندوه است. وقتی امروز به ضربالمثلهای رایج در آناتولی توجه می کنیم بسیاری از آنه را درمیان تورکهی قرقیز نیز می یابیم.

داستانهایی همانند کل اوغلان یعنی پسر کچل که در اناتولی نقل می شود عینا در فرهنگ تورکهای قرقیز وبا نام ساری تاس موجود است. بعنوان مثال ضرب المثل هرچه بکاری،همان بدروی در میان تورکهای قرقیز نیز وجود داشته و بصورت امره سه پسن، اوشونو اورورسون بیان می شود.

جستجوی تفاوتها و مطرح ساختن این تفاوتها و اخذ نتایجی با توجه به این تفاوتها ممکن است. ولی تمامی اینها مفهومی بنام جهان تورک را از میان نمی برد. این جهانی است که احمد یسوی در تورکستان و یونس امره در آناتولی خمیره آن را ورز داده اند. این جهان جهانی است که روح ان توسط مخدوم قلی، آبای، ماغجان و آیتماتف شکل گرفته است. وظیفه ما نزدیک ساختن اعضای این جهان به یکدیگر است.

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت اول

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت دوم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت سوم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت چهارم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت پنجم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت ششم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت هفتم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت هشتم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت نهم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت دهم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت یاز دهم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت دواز دهم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت سیز دهم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: