رژیم ”آخ.وندی“ ایران و هزاره ها


آخوند های پارسی حدود هشت جریان سیاسی در میان مردم هزاره ایجاد کرده بودند و به هر کدام آن ها شعار ”الله اکبر، خمینی رهبر“ را دستور می دادند و در عوض پیروان این جریان های مخلتف را به جنگ هم می انداختند.

آخوند های ایران، زیر عنوان اسلام، فاشیزم شیعی دست ساخته‌ی استعمار انگلیس و سیاست آخوند سالاری پارس را بر جهان شیعه تحمیل می کند. پارس ها که با کوشش های استعمارگران، امروز ایرانی شمرده می شوند، برای اولین بار است که زیر بار این نام مقدس و فرهنگی به تلاش افتاده اند تا در واقعیت امر نیز ایرانی شوند. اگر چی ایران فردوسی با پارسستان امروز هیچ رابطه‌ منطقی و عینی ندارد، اما باز هم صفت ایرانی بودن به پارس ها، امروز جنبش و مسیر فرهنگی را در پیش گذاشته است. ساسانیان که از سلسله های شاهی مشهور پارس ها است، در زمانی که ایرانی ها در اوج رشد فرهنگی بودند، در آن زمان هیچ کارآمد علمی و فرهنگی نداشته است. این فقط نام ایران است که این همه به یک قوم پشت کار علمی و فرهنگی آماده می سازد. زمانی کشور ایران مردمان تاجیک و تورک را در خود جا داده بود و شهر های مشهورش مطابق شاهنامه، کابل، زابل، نیمروز، سیستان، جوزجان و بلخ را در بر می گرفت.

زابلستان محدوده دو طرف کوه های هندوکش و بابا را تشکیل می داد که چون به شکل مایل از شمال به غرب ادامه دارد صفت زابل را گرفته بود. زابل در زبان دری شکل مایل را، که مثلا مانند هلال مهتاب مایل باشد، می گفتند. تورانیان آن روز، امروز تورک نامیده می شوند و به شاخه های تاتار، قزاق، ترکمن، ازبک و غیره تقسیم شده است. مردمان تورک در آن زمان همه زندگی دامداری را پیش می بردند و در بعضی نقاط شکل زندگیی کوچی گری را اختیار کرده بودند. به جز از اقوام کوچیی پشتون که هیچ شکلی از فرهنگ پروری را در خود جا داده نمی تواند، در دیگر نقاط جهان زندگیی کوچی گری و دامداری، ضوابط خانوادگی را چندان مستحکم نمی ساخته و از این رو زنان و مردان استقلال نسبی نسبت به هم داشته بودند. اقوامی که زمیندار بودند، مردان را در صدر خانواده و قبیله قرار می دادند و ضامن دوام زندگیی خانوادگی سنت های اجتماعی می باشد.

اقوام زمین دار بیشتر شیوه‌ی زندگیی سنتی را پیش می برند زیرا هر چی مردان قدرتی بیشتر در دسترس داشته باشند به همان اندازه جهت حفظ ضوابط خانوادگی راهکار های خشونت بارتری را بکار می برند. از این رو اقوام سنت گرا هرگز فرهنگ پروری و نو شدن را نمی پذیرند. بسیارند از نویسندگان پارس که ادعا می کنند که آنها شهر نشین بوده اند و در دین خرافات را نمی پذیرفته اند و این فقط تورک ها بودند که مظاهر دینی را بسیار مبالغه آمیز رنگ و رونق می داده اند، معلوم نبوده این شهر های میلیونی کجا بوده که پارس ها را در خود جا داده باشند. به هر صورت، از چند زمانی است که پارس ها امروز واقعا به شهر ها رو آورده اند زیرا دیگر زندگی زمینداری رونقی ندارد. از آن زمانی که شاه رضا را مجبور کردند که اسم کشور پارس را ایران بگذارد، دیگر آنها برای اولین بار رنگ و روی فرهنگ و دانش را پیش روی شان می نگرند. جهت این که این نامگذاری آینده‌ی مطمئن داشته باشد، آنها به هر شگردی دست می زنند تا بتوانند واقعاً ایرانی بمانند و از این به بعد صاحبان اصلیی این هویت باشند.

این کار زمانی ممکن است که آن ها واقعا بتوانند، ایرانی های اصلی ، چی از تورانی و چی تاجیکی را به سوی سقوط ابدی سوق دهند. نا گفته نماند که تمام تاجیک های افغانستان همخون برادران تورانیی شان نیستند، بلکه فقط تاجیک های تاجیکستان، تخار و بدخشان شایسته‌ی داشتن صفت فرهنگ پرور ایرانی هستند. به تاریخ پنجشنبه 3 سپتامبر سال 2009 میلادی، در سایت بی بی سی فارسی این گزارش گذاشته شده بود: گروهی بین المللی از پژوهشگران بین المللی به رهبری خانم ”Evelyn Heyer“ مردم شناس معروف فرانسوی، با نمونه برداری از D N A 1000 نفر از 24 قوم و قبیله از مردم ترک و تاجیک ثابت کرده اند که تفاوت ژنتیکی میان این گروه های زبانی کمتر از یک درصد است. این تصدیقی است به صحت یک داستان بسیار قدیمی که می گوید: فریدون سه پسر داشت: ایرج، تور و سلم. ایرانیان اخلاف ایرج اند و تورانیان از تور و مردم قفقاز، ترکیه امروزی و سلاو ها از اعقاب سلم.

حقایق دست داشته بسیار روشن و قانع بخش اند، مگر این که فاشیست های پارس آن را طور دیگر ارائه کنند. اگر چی آنان در این هویت زدایی تنها نیستند. انگلیس ها در جنگ هایی که برای تسخیر کشور افغانستان براه انداخته بودند، از اقوام تورک تبار افغانستان شکست های مرگباری را چشیده اند، اما چون نتوانسته اند از این مردم جهت مقاصد ضد انسانی شان استفاده کنند، شروع نموده اند به جعل تاریخ. آثار تاریخیی که از سود سالاران انگلیسی بجا مانده نشان می دهد که آنها برای زدودن هویت تورک تباران، بخصوص هزاره ها تلاش های جانکاهی نموده اند. سلسله مقالات ”ایران شناسیی بدون دروغ“ در سایت ایرانیی http://wwww.naria.ir نشان می دهند که آثار تاریخی ساخته شده در ایران، که بعنوان شناسنامه‌ی ایرانی به پارس ها خدمت کند، همه محصول جعل و خیانت هستند.

نظریه‌ی ولایت فقیه با حقیقت حقیقیی مذهب شیعه هیچ ارتباط منطقی ندارد. مذهب شیعه قبل از طرح این نظریه از سوی سود سالاران انگلیسی وجود داشته و همواره محور همفکری و تحرک پیروان این مذهب بوده است. اما نظریه‌ی ولایت فقیه از حدود سه صد سال به این سو در میان قشر حیوان صفت آخوندهای ایرانی جای پا باز نموده است. در این مورد محقق مشهور جناب ”مهدی ”شمشیری“ تحقیقات همه جانبه بوده و در مصاحبه‌یی صوتی که در روی انترنت قابل دریافت است، ریشه های استعماریی این آخوند های حیوان صفت را کشف نموده اند. چنان به نظر می رسد که سود سالاران انگلیسی می خواسته اند بین پارس ها و اعراب به اندازه کافی مواد مناقشه و تنفر به جا بگذارند تا بتوانند همیشه از تحریک این مناقشات زمینه‌ی جنگ و مناقشه را بین این دو قوم همسایه در دست داشته باشند. از یک سو در جهان عرب به سرکردگیی عربستان، وهابیت را به عنوان دین تقریبا حاکم اختراع نموده اند و از سوی دیگر در میان آخوند های حیوان صفت پارس ولایت فقیه را. وهابیت را در وجه سیاسی اش فقط وسیله‌ی شیعه زدایی آفریده اند و ولایت فقیه را وسیله‌ی صدور انقلاب.

جالب است که آخوند های پارس حتی یک مرمی وارد فلسطین نمی توانند، در حالیکه آنها احزاب حزب اللهی را در سایر کشور های عربی با میلیارد ها دالر و خروارهایی از سلاح های کشتار جمعی مورد حمایت قرار می دهند. سودسالاران انگلیسی به این شکل می خواستند که این دو مذهب نو ساخته را به عنوان یک وسیله‌ی فشار بر هردوی این دو ملت به کار ببرند. برای این که بتوانند که پارس ها را واقعا مورد تهاجمات سیاسی و نظامیی اعراب قرار بدهند، مجبور بودند که آنان را ایرانی جلوه دهند. مثلی مشهور دری زبانان که می گویند: نوشادر زیر دم خر گذاشتن، درست در مورد همین آخوند ها صدق می کند. نظریه ولایت فقیه چنان پی ریزی شده که مخصوص آخوند های پارس باشد.

زمانی بعد از پیروزیی آخوند ها در پارسستان، گفتمانی براه افتاد که در آن نمایندگان رسانه های خارجی هم حضور داشتند و در این گفتمان، آخوند ها شرایط واجد بودن ولی فقیه را تعیین می کرده اند. بعد از این که مشخصات مذهبی و سیاسیی ولی فقیه تعیین گردید، که مثلاً دانش مذهبیی کامل داشته باشد و درایت سیاسیی کامل داشته باشد و دیگر از این صفات. یک از آگهی رسانان خارجی می پرسند که: اگر شخصی از بنگلادیش و یا افغانستان واجد این شرایط باشد میتواند سمت ولایت فقیه را کسب کند؟ جواب شرم آگین دین فروشان چیست: بلی به شرطی این که تابعیت پارسستان را قبول نمایند! ! !

این در حالیست که ملیت شریف هزاره، که در طول سده های به قدرت رسیدن حاکمان پشتون همواره به حاشیه کشانیده می شوند و در نواحی مرکزی – کوهستانی کشور افغانستان عقب رانده شده اند، فقط نامی از این نظریه‌ی فاشیستی را شنیده اند و از دل و جان خواهان پیروی از چنین شخص با نفوذی هستند! اگر هم که آنان پیروی از چنین شخصیتی را نمایند، چرا حق ندارند از جناب ”آیت الله محقق کابلی“ که نظریات خیلی باز تر و مردمی تر را دارند، پیروی کنند.

آخوند های پارسستان این دانشمند کاملاً واجد شرایط یک ولیِ فقیه را در کشور خودشان، پارسستان در نظربند نگاه داشته اند تا مبادا عایدات خمس و ذکات مردم مظلوم هزاره، به جیب های پُر ناشدنیی آخوند های پارس نریزد و در دسترس این ولیِ مردمی قرار گیرد. هزاره های مظلوم در پارسستان فقط حق تحصیل علوم دینی را دارند، نه حق تحصیل علوم دانشگاهی را. آنان با وقاهت بی شرمانه‌یی در سطح جهان اعلام می کنند که مردم افغانستان در ایران حق تحصیلات دانشگاهی را ندارند.

هر دزدی و تجاوزی که در کشور پارسستان صورت می گیرد، مسئول آن اکثراً در دیدگاه آخوند های فاشیست پارس، هزاره های کارگر هستند. هزاره ها بیش از این، یکی از الزامات فوریی رشد اقتصاد پارسستان را تشکیل می دهند، اما از هیچ حق انسانی برخوردار نیستند. قشر کارفرمای پارسستان به نیروی کار هزاره های افغانستان ضرورت اشدی دارد، اما همین هزاره ها در کشور پارسستان هرگز حق ندارند چیزی جز دستورهای سیاسیی آخوند های فاشیست پارس را تعقیب کنند. این آخوند های دین فروش آن قدر سیاست های فاشیستی – استعماریی شان را در مورد هزاره های مهاجر بی شرمانه بکار می بندند که دیگر فکر می کنند حق مسلم آن را دارند که این برده های مذهبی شان را در کشور پارسستان بدون هر گونه دادخواهی اعدام کنند. این سیاست های مذهبی و سیاسی – فاشیستی آخوند های دین فروش، چیزی جز به خاک کشیدن آبرو و عزت مردم مظلوم هزاره ندارد، اما باز هم آنان از هیچ تصمیم ضد انسانی در برابر برده های مذهبیِ شان دست بر نمی دارند.

حالا وقت آن است که هزاره های شیعه مذهب، استقلال مذهبیِ شان را از این رژیم دین فروش، با زور بدست بیاورند و وجوبات مذهبیِ شان را از قبیل ذکات و خمس، برای کار های خیریه در بین خودشان به مصرف برسانند. مردم هزاره به طور اکثر پیرو مذهب شیعه هستند و حق دارند از این مذهب به عنوان یک وسیله‌ی تقرب به خداوند ج، پیروی کنند و هرگز دیگر زیر بار برده فروشان مذهبیِ پارس قرار نگیرند. بسیار بهتر می شد که اگر قشر روحانیِ مردم هزاره، سیستمی را بکار می بردند که ضروریات دینیِ هم ملیتی های شان را با شهامت و سربلندی در میان همین کوهستان های سر به فلک کشیده مجاب سازند و هرگز فریب دین فروشان و سود سالاران را نخورند.

این یک ضرورت تاریخی و انسانی روحانیون شیعه مذهبِ برخاسته از میان همین مردم مظلوم است که، مجرمان دین فروش پارس را در یک دادگاه تاریخی – ملی محکوم کنند و آبرو و عزت مردم غیور هزاره را به خاک نسایند. آیا این را احساس نکرده اید که همین آخوند های فاشیست به پیشگامان سیاست و دین ما چی همه جفا نموده اند؟ آنان همواره حمایت شان را به مردم ما فقط در روی کاغذ اعلام نموده اند و در حقیقت به این طریق خواسته اند مردم ما را در انزوای سیاسی بکشانند. در زمانی که بابای ملت ما دست زورگویان را از دور و بر حیثیت و آبروی ملت ما دور نگه می داشت، همین آخوند های فاشیست به جای کمک های مالی و نظامی، خرمای گندیده به مردم ما هدیه می کرد و در عوض سیلِ کمک های نظامیِ شان را به ساداتِ جیره خوار ملیت هزاره و تاجیک های سنی مذهب می فرستادند.

بار ها در زادگاه پرشکوه ما بامیان، بعضی از جریان های محدود سیاسیِ برای مذاکره و کمک های سیاسی – نظامی برای مردم ما ظاهر می شدند ولی در اندک زمانی، مزدوران آخوند های پارسی، مثلاً شیخ ذکی والیِ آن زمان بامیان و همدستان ساداتش، عکس های آخوند های پارسی را بر در و دیوار شهر ما آویزان می کردند و به این طریق هر گونه برآمدن از انزوای سیاسیِ مردم ما را مانع می شدند. مسئولین گمرک مزار شریف بارها به چشم سر می دیدند که کمک های آخوند های فاشیست پارس به بامیان، %1 کمک ها به تاجیک ها و ساداتِ جیره خوار هزاره را تشکیل می داده است. این چیز هایِ نیست که نادیده گرفته می شد، به شرطی این که قشر روحانیِ برخاسته از میان مردم خود ما می توانستند در همان زمان با پاشنه‌ی غرور ملت ما، دهان آخوند های فاشیست پارسی را می شکستند.

آخوند های پارسی حدود هشت جریان سیاسی در میان مردم هزاره ایجاد کرده بودند و به هر کدام آن ها شعار ”الله اکبر، خمینی رهبر“ را دستور می دادند و در عوض پیروان این جریان های مخلتف را به جنگ هم می انداختند. ساداتِ جیره خوار هزاره از همان اوایل جهاد علیه نیروهای کفر روسی شروع نموده بودند به از بین بردن سران هزاره. هر قوماندان و یا رهبر سیاسیِ جهاد مردم ما که فریاد هزاره بودن را سر می داد، در آن واحد شهید می شد. پیشانیِ سجده گزار مردم ما بار ها بر عزای این سربازان گمنام و شهید شده‌ی ما چین خورده است، اما هیچ کس حق نداشته است گره این چین ها را بدست مردم خود ما باز نماید.

سیلی از کشتار های جمعیِ که دست خون آشام آخوند های فاشیست پارس در آن آغشته است، هنوز از ذهن مردم خسته و غمدیده‌ی ما بیرون نرفته است: کشتار جمعی ”اردوگاه تل سفید“، اعدام های جمعی چند وقت قبل هرگز از یاد مردم مظلوم ما نخواهد رفت. وقتی جوانان هزاره در کوچه ها و پس کوچه های شهر های پارسستان برای خرید و کار بیرون بر می آمدند، سیلی از شهروندان فاشیست پارس بروی این جوانان مظلوم می ریختند و هر کدام جهت کسب ثواب این جوانان زحمت کش را لت و کوب می کردند! ! ! فکر نکنم هتلر جهت کسب ثواب به دشمنانش حمله کرده باشد؛ اما پارس های ناجوان این عمل فاشیستی را ثواب می دانستند. ببینید که این فاشیست هایِ که هویت ما را دزدیده نموده اند، آن چنان عقل شان کور شده که نمی دانند که در این زد و کند، آن ها به سگ می مانند و ملت ما به دریا. آگاه باشید که ”دریا از چلچل سگ مردار نمی شود.“

این کم و کاستی ها ناشی از نابالغ بودن سیاسیِ مردم ما است، اما هرگز نباید مایوس شد زیرا بلوغ سیاسی می تواند مانند طوفان، به یک بارگی سر به صحرا ها بکشد. اکثریت مردم ما خلاف هر گونه بد گویی در مقابل آخوند های فاشیست پارس هستند و فکر می کنند این مسئله وجود جوانان کارگر ما را در بازار های پارسستان به خطر می اندازد! ببینید این است سر اخلاص و مجبوریت در مقابل یک مرجع مذهبی! ! ! آیا باید مراجع تقلید مذهبی این گونه از مذهب سو استفاده نمایند؟ آیا آن ها دیگر هیچ از سیاست فاشیستی و دین فروشانه‌ی شان دست نخواهند برداشت؟ آیا آن ها تا ابد مشاهیر فرهنگی و ادبی و تاریخی ما را همین طور بدون پرس و جو خواهند دزدید؟ اگر آن ها فکر کنند که دامنه‌ی حاکمیت ایران گاه مناطق پارس را هم در بر می گرفته، در این شکی نیست؛ اما این به آن معنی نیست که مردم پارس در قلمرو حاکمیت ایران خود به خود ایرانی می شوند. چنانچه هزاره ها تا هنوز در قلمرو کشور اوغان های پشتون، اوغان و پشتون نشده اند. بس است دروغ! بس است ریا! بس است نژاد پرستی! بس است دین فروشی! ! !

. . . .! ! !

در اخیر جهت تصدیق ادعا هایم در بالا به گوشه هایی از سیاست های سیاستگزاران رژیم آخوندیِ ایران در پایین ذکر می کنم: آخوند های ایران برای تعیین سیاست های خارجی شان نسبت به افغانستان، شخصی را برگزیده اند که در دیده دریدگی هیچ کمی از هتلر و ناپلئون ندارد: ”چنگیز ”پهلوان“ را! او در کتابش به نام ظهور طالبان می نویسد: من بد ترین حاکمیت را در قلمرو ایران، به بد ترین حاکمیت خارج از قلمرو ایران ترجیح می دهم! ! !

آخر چشم دریدگی و بی فرهنگی هم حدی دارد! ! ! اگر این شخص ناقص العقل از فرهنگ بهره‌یی می داشت، می دانست که جنگ بین پان پارسیسم و پان ترکیسم در افغانستان امروز و ایران فردوسی هیچ چیزی گم نکرده است! ! ! اگر این شخص ناقص العقل، بهره‌یی از فرهنگ می داشت، باید می دانست که این خود اوست که خارج از قلمرو ایران قرار دارد و هیچ حقی ندارد که در مورد ایران و ایرانیان تصمیمی بگیرد! ! ! امکان زیاد دارد که این شخص ناقص العقل دکترایش را در کدام مدرسه‌ی جعلیِ که خاص هتلر و ناپلئون بوده به اتمام رسانده باشد! ! ! ثانیاً جناب خامنه‌یی، آن درایت و کفایت مذهبی و سیاسی را ندارد که امام زمان محسوب شود! ! ! اگر او، بخصوص کفایت سیاسی قابل حساب می داشت، چرا مخالفین سیاسی – مذهبیِ چون آیت الله منتظری، حائری، دکتر سروش و دیگران را میداشت! ! ! آیا او یک بار در نظر گرفته بود که آیت الله محقق کابلی درایت مذهبیِ برتر از او را دارد. آیا خامنه‌یی و امثال او یک بار به این فکر نکرد که جنگی سیاسی – مذهبیِ که آنان در سرزمین شیعه نشینی واقع در مناطق کوهستانی مرکزیِ افغانستان قابل بحث بوده باشد و او خود مانند یک حاکم مذهبی از طرفین دخیل سوالی می کرد؟ ؟ ؟

دوستان هم کیش و هم نظر! مگذارید دین تان وسیله‌ی بهرکشی خودتان قرار گیرد! نگذارید در قرن بیست و یک فریب نژادپرستی را بخورید! هرگز فکر نکنید که کسی از شما از نگاه فرهنگی بلند تر است، زیرا پارس ها هرگز سابقه‌ی فرهنگیِ به چشم بخوری ندارند و من این را در مقاله جدا گانه اثبات خواهم کرد! در یک دادگاه جهانی، فاشیست های پارس را محکوم کنید و جان آیت الله محقق کابلی را از گروگان گیران دین فروش نجات دهید! بخصوص این مورد اخیر وجیبه‌ی ملی و مذهبیِ شما را تشکیل می دهد! به همه مردم دین پرور و زحمتکش ما در کنج کنج هزارجات روشن سازید که پیروی از ولی فقیه پارسی، چیزی جز گمراهی مذهبی نخواهد بود!

همایون محمد


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: