میراث های ماندگار رهبر شهید بابه مزاری


هر انسان در صحنه زندگی نقش اول را مبتنی بر سناریوی خلقت بازی می کند که کیفیت بازی و نوعیت اجرای او، ارتباط مستقیم به آگاهی و توانائی اش از نقشی که ایفا می کند، دارد . هر که آگاهتر بر این نقش، کیفیت اجرا نیز عالی تر و ماندگارتر و قطعا مردم، اجرا های عالی را همیش به یاد خواهند داشت و گذشت زمان، یاد و خاطره آن نقش بارز و تاثیرگذار را از یاد نبرده و در وجدان زمان و تاریخ به یادگار میگذارد. از همین لحاظ است که اجرا های عالی نقش آفرینان تاریخ ساز، همیش در خاطره ها جاودانه حک شده است . درست به همین دلیل در تئاتر زندگی، مهمترین موضوع مورد توجه مردم، نقش های ماندگار رهبران فرزانه ایست که بمثابه قوه محرکه در ایجاد تحولات اجتماعی، سیاسی زمان شان نقش آفرینی ماهرانه ای داشته اند .
در جامعه هزاره نیز، مزاری جزء قهرمانان اسطوره ای هزاره هاست . اما همچون اسطوره، یک موجود ذهنی و انتزاعی نبوده بلکه واقعیت عینی داشته و از متن مردم برخاسته، درد جامعه اش را حس کرده و با آن درد و زجر و شکنجه ها، ملموس و عینی بوده و با تمام احساس و توانش در راه رسيدن به آزادي و رهائی مردم محرومش از قید و بند استبداد و انحصار، تلاش صادقانه ورزیده و حتی از جانش مایه گذاشته است . مزاری که نامش در ژرفای وجدان و خاطره مردم ما بعنوان «بابه قوم» و «باتور سنگردار» جامعه ما پیوند خورده است، دلیلش آن است که در صحنه مقاومت غرب کابل، نقش رسالتمندانه اش را بخوبی و زیبائی بازی کرده است و در آن صحنه ی خونین، غم و درد صد و چند ساله ای دلگیر مردمش را با گلوگاه آماسیده از بغض و درد، حتی با فواره خونش در فضای بیدادگری و انحصار طلبی فریاد کرده و عوامل پیوستگی هزاره و ریسمان و گراج نمور و فقر و تنگدستی را تقدیر الهی نه، بلکه مناسبات ظالمانه سیاسی، اجتماعی کشورش قلمداد کرده و چنین فرموده بود.«در گذشته مردم ما از يك محروميت تاريخي رنج مي برده و درتمامي زمينه هاي سياسي، فرهنگي، عمراني و اجتماعي بر آنها ستم روا داشته شده است و انواع گوناگون تبعيض و مظالم، وجود داشته است كه همه آنها نتيجه حكومت قبايلي و سيستم انحصاري قدرت بوده است.»
مزاری بعنوان یک رهبر آگاه و عدالتخواه میدانست که متعلق به جامعه ای است که حد اقل از صد و اندی سال به این طرف، حکام مستبد و جنایتکار به طرق گوناگون، صفحاتی مملو از شکنجه و درد و تحقیر و نابودی و مرگ و نسل کشی هزاره ها را در تاریخ خونبار سیاسی کشور رقم زده اند . در سطح ملی، یک عمر شلاق ستم ملی برگرده هزاره ها نواخته شده و حتی وابستگی ملی شان را انکار کرده بودند که گویا هزاره ها اصلا از افغانستان نیستند . در عرصه سیاسی، نه تنها حق تعین سرنوشت و شرکت درساختار حاکمیت را نداشتند که حتی از حاشیه اجتماع رانده شده و از کوچکترین حقوق و امتیازات انسانی نیز محروم گردیده بودند . از نگاه مذهبی، یک عمر تعصب فرقه گرایانه مذهبی از یکطرف و استحمار و تحمیق مذهبی از جانب دیگر، کمر این مردم مظلوم و صادق را شکستانده بود . اما این مزاری بود که پیشاپیش این قوم برباد رفته، فریاد حق طلبی و عدالتخواهی را بلند کرده و با صداقت و قاطعیت و شجاعت، از آرمان مذهبی، سیاسی و اجتماعی مردمش دفاع کرده و رنج صد و اند ساله مردمش را به گویش نشسته و خواهان احقاق حقوق از دست رفته جامعه اش و حق تعین سرنوشت برای مردمش بوده و میگفت: «ما برای مردم مان حق می خواهیم و ‏می خواهیم در تصمیم گیری شریک باشیم هر کس روی این مملکت خیانت بکند باید برایش بگوئیم ‏و جلوش را بگیریم.»
مزاری، در راه دفاع از حق مردمش تا پای جان ایستاد و مردم نیز با تکیه بر این رهبر، ارتباط دوجانبه علی معلولی در روابط اجتماعی را تحکیم بخشیده و همه یک صدا شعار مزاری رهبر را با صداقت و ایمان شان فریاد کردند و مزاری نیز با کمال صداقت این احساس را با ریختن خونش در جمع مردمش چنین پاسخ گفت:«از خدا خواسته ام که خونم در جمع شما مردم بریزد.» او به این خواسته اش رسید و خونش در راستای تحقق خواسته های مردمش زمین را گلگون ساخت و به جاودانگی پیوست . اما این موضعگیری های سیاسی برحق و عادلانه مزاری کبیر برای تثبیت حقوق از دست رفته مردمش، صفحه جدیدی در تاریخ مبارزات حق طلبانه سیاسی اجتماعی جامعه ما گشود . بدین لحاظ حق طلبی و عدالت خواهی بزرگترین و گرانبها ترین میراث رهبر شهید جامعه ماست که بمثابه ای یک رسالت نه تنها بر دوش هر فرد هزاره بلکه هر انسان آزاده، عدالتخواه و معتقد به وحدت ملی و کرامت انسانی، سنگینی مینماید. مزاری با اهدای خونش، میراثی از خود برای مردمش بیادگار گذاشت که امروز میراث جاودانه مزاری نام گرفته است . این قلم به بخشی از میراث ماندگار رهبر شهید ذیلا اشاره ای گذرا دارد .

اما میراث مزاری !
1 – حق خواهی و سهم طلبی :
متاسفانه رابطه حاکمیت های نامشروع و مستبد گذشته با اقوام و ملیت های محروم، اخصا هزاره ها یک رابطه استیلا و هژمونی قدرت قومی بود، که با امحاء فزیکی و بعدا با انکار از آنان رعیت های درجه چندمی و حاشیه نشین ساخته بودند . با توجه به حاکمیت های مستبد و بریده از مردم و تسلط دیرپای فرهنگ قبیلوی و شیونیستی بر مناسبات سیاسی، اجتماعی  و انکار حقوق و مطالبات قومی تا سرحد تصفیه فزیکی اقوام دیگر در گذشته بود که رهبر شهید خواهان سهم متناسب با حضور فیزیکی هزاره ها درین خانه آبائی و اجدادی شان بود: «ما حقوق همه مردم افغانستان را طبق نفوس و به تناسب حضورشان در صحنه هاي جهاد مي خواهيم… هر مليتي به تناسب واقعيت وجودي و حضور خود در اين كشور، در سرنوشت سياسي خود سهيم باشند . »
به همین لحاظ، رهبر شهید بعنوان یک رسالتمندِ آگاه و متفکر، در راستای مطالبات برحق و عادلانه مردمش قد علم کرده و هزاره ها را نیز واداشت تا برای احقاق حقوق از دست رفته شان بپا خیزند و بار ها فریاد برآورده بود که افغانستان خانه مشترک تمام اقوام  ساکن در کشور می باشد و ما خواهان برادری همه اقوام می باشیم. اما نباید فراموش کرد که «برادری» در سایه «برابری» امکان پذیر است زیرا برادری زمانی تثبیت میگردد که همه برادران از تمام حقوق و مزایای برابر برخوردار باشند و بر این مبنا بود که میگفت : «صحبت از حقوق ملیتها و اقشار به معنی برادری آنها ست مثلا شما یک خانواده را اگر درنظر بگیرید که همه از یک  مادر و پدر اند در بین همه آنها حقوق معینی دارند نمیتوان گفت که کسانی از یک مادر و پدر باشند اما عده یی از آنها در امورات زندگی جمعی خود حق نداشته باشند.»
یا در جای دیگر چنین فرموده است : «مردم ما یک مردم سرفرازیست که با برادری با همه ملیت ها می خواهیم زندگی بکنیم . این افغان باشد، تاجیک باشد، ازبک باشد، همه برادرند حقوق مساوی می خواهند.»

2- مشارکت سیاسی و نفی ذهنیت انحصاری:
متاسفانه حکام و سلاطین مستبد و انحصار طلب افغانستان با ذهنیت طرد و نفی و انحصاری که داشتند، حق مشارکت سیاسی سایر اقوام در ساختار حاکمیت را انکار کرده و با به حاشیه راندن آنان از حلقه حاکمیت سیاسی، بحران عمیق ملی را پی ریخته و باعث تشدید بی اعتمادی و استخوان شکنی ملی گردیده است . رهبر شهید یکی از عوامل اصلی بحران را همین ذهنیت انحصاری و عدم مشارکتی سردمداران کشور میدانست و تنها راه بیرون رفت ازین بحران ملی را، فراهم ساختن زمینه زیست باهمی و مشارکت سیاسی و برابری انسانی اقوام، در یک چارچوبه واحد سیاسی، دانسته و با صراحت اعلام کرد که : «ما سیستم انحصار را به هر شکل و شیوه آن رد میکنیم و طرفدار شرکت کلیه مردم افغانستان اعم از زن و مرد، پیر و جوان برای تعین سرنوشت سیاسی شان هستیم.»بعدا صادقانه و شفاف، خواست برحق و عادلانه اش را چنین ابراز میدارد: «ما در افغانستان هيچ چيز نداشته ايم و هيچ چيز اضافي نمي خواهيم؛ ما فقط خواسته ايم كه غول انحصار را بشكنانيم.» چون استاد مزاری عامل اصلی بحران و استخوان شکنی ملی را در افغانستان ذهنیت انحصاری، حکام چه در گذشته و حال میدانست و برای بیرون رفت از این بحران، طرح تفاهم و پذیرش را مطرح کرده میگفت : «راه حل برای افغانستان چه از نگاه اقوام چه از نگاه مذاهب، صرفا تفاهم است نه حذف یکدیگر، وحدت راستین هم بعد از تفاهم بوجود می آید . لهذا هرکسی که می اید برای حذف یک ملیت یا تنظیم در افغانستان فعالیت می کند سخت در اشتباه است . در اینجا مسأله افغانستان وقتی حل می شود که مردم و احزاب همدیگر را تحمل بکند، در صدد حذف یکدیگر نباشد چه از نگاه اقوام چه از نگاه احزاب، چه از نگاه مذاهب.»

3- مشروعیت ملی :
در باور مزاری، زمانی مشروعیت حاکمیت در کشور محقق می گردد که نه تنها حکومت بر پایه ارادهء آگاهانه همه ای مردم تشکیل گردد، بل مردم صلاحیت نظارت و کنترول قانونی بر امورات حکومت را نیز داشته باشد . از آنجائیکه اقتدار دولت به پشتوانه ‌هاي مردمي متكي و متصل است بناء این پشتوانه مردمی، نه تنها مشروعيت دولت را تضمین مینماید بلکه حضور مؤثر و مقتدرانه آن را در عرصه روابط بين‌الملل نیز تحکیم بخشیده و دولت را در راستای تأمين منافع ملي، قادر به اجراي راهبردهاي استراتیژیک در روابط خارجي، نیز میسازد. به همین لحاظ رهبر شهید معتقد بود که «دولت مردمي وقتي به وجود مي آيد كه انتخابات برگزار شود و اين انتخابات آزاد باشد و مردم آزادانه رأي بدهند كه در اين صورت دولت پايه مردمي پيدا مي كند و قانوني است.» چون شرکت آزادانه مردم در تعین سرنوشت و تبارز اراده سیاسی شان در ساختار حاکمیت اولا هویت ملی را محقق میسازد دوما، نفس حضور گسترده اقشار گوناگون در ساختار حاکمیتی فراگیر با قاعده وسیع ملی، حکومت را مشروعیت میبخشد و رهبر شهید با تکیه به این مفاهیم علمی بود که میگفت : «از نگاه بین المللی همه روی این مسأله قناعت دارند که حکومت آینده را، رأی مردم باید تعین کند.» آری این یک امر پذیرفته شده بین المللی است که مشروعیت نظام سیاسی را حضور گسترده مردم تثبیت مینماید . زیرا مرجع قدرت و مشروعیت حاکمیت، اراده و خواست مردم است که با متراکم ساختن رای شان در واقع اوتوریته ایجاد کرده و آنرا به شخص یا اشخاصی موقتا تفویض مینمایند که با تفویض این قدرت است که حاکمیت مشروعیت مییابد .

4- عدالت اجتماعی :
استاد عبدالعلی مزاری از این واقعیت دردناک بیعدالتی در مناسبات سیاسی اجتماعی افغانستان، در رنج بوده و اعتراض داشت :«ما که ثلث مردم افغانستان را تشکیل میدهیم و از 30 ولایت، یک ولایت در اختیار مانیست این در کجای عدالت است؟.» رهبر شهید میدانست که تحق عدالت اجتماعی در گرو یک حاکمیت فراگیر با قاعده وسیع ملی میباشد که در ساختار آن، همه اقوام مبتنی بر تناسب کمی نفوس شان شریک باشند . از همین لحاظ لبه تیز سخنش را عدالت اجتماعی و تامین حقوق ملیتها تشکیل میداد و میگفت :»با تامین حقوق ملیت ها نه تنها عدالت اجتماعی تامین میشود که برادری ملیت ها نیز تضمین میگردد» . چون او میدانست تازمانیکه در یک کشور، عدالت اجتماعی تامین نگردد هر سخنی از هویت ملی، حاکمیت ملی و وحدت ملی شعار مسخره ای بیش نخواهد بود. زیرا  بدون تامین عدالت اجتماعی در کشور، نه هویت ملی تحقق مییابد نه مشروعیت حاکمیت تثبیت میگردد و نه وحدت ملی ایجاد میشود . که نگاهی گذرا در تاریخ سیاسی گذشته افغانستان ما را براین باور میرساند که هیچگاهی درین کشور یک حکومتی مشروع ملی که برخاسته از اراده تمام مردم افغانستان بوده و در پرتو حاکمیت آن، هویت ملی اتنی های مختلف، تثبیت و در نتیجه وحدت ملی تامین گردیده باشد، وجود نداشته است . این مفاهیم، همیشه جزؤ رویا های تحقق نیافته و دور از دسترس بوده که مردم ما از پا نگرفتن آن، ازذهن در عینیت تاریخی کشور شان، رنج برده اند.

5- وحدت ملی :
رهبر شهید چون اقوام را عنصر اصلی و مؤلفه بنیادی وحدت ملی، در یک کشور پلی اتنیک میدانست . بناء بار ها گفته بود که :«ما معتقد هستيم كه هركس روي تماميت ارضي افغانستان و روي وحدت ملي افغانستان فكر مي كند، بايد با واقعيت هاي عيني جامعه برخورد بكند و تمام جريانات سياسي و اقوام و مليت ها را در نظر بگيرد.» چون اعتقاد داشت که برای تثبیت و قوام وحدت ملی باید اقوام به تفاهم جمعی از طریق مشارکت آگاهانه و عادلانه آنان در مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی رسیده باشند . تا همه متفقا در راستای تحقق اهداف مشترک و تامین منافع جمعی در چوکات حاکمیت سیاسی واحد، تشریک مساعی بنمایند. ایجاد حس اعتماد و همبستگی ملی و تثبیت وحدت ملی در کشور ما، فقط با جمع بندی ارزشهای فرهنگی، تاریخی و اعتقادی اقوام، حول محور منافع جمعی آنهم از طریق مشارکت آحاد ملت در تعین سرنوشت سیاسی و اقتصادی شان، در چوکات حاکمیت سیاسی واحد امکان پذیر است . با توجه به این فاکت ها بود که رهبر شهید بار ها در مجامع عمومی اعلان کرده بود که :«وحدت ملی برای ما یک اصل است اما رهبر شهید، وحدت ملی را بدون تامین حقوق اقوام و اقشار گوناگون کشور، عملی نمی دانست و بر این باور پامیفشرد که برای تثبیت و قوام  وحدت ملی، باید اقوام یک کشور به تفاهم جمعی، حول محور منافع ملی آنهم از طریق مشارکت آگاهانه و عادلانه آنان در مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی رسیده باشند . رهبر شهید، وحدت ملی را در همبستگی اساسی اقوام، مذاهب و احزاب کشور که نمایانگر پلورالیزم و کثرتگرایی سازنده و عقلانی در فرایند جامعه ما است، میدانست .

6- هویت ملی :
شهید مزاری معتقد بود که درکشورهای کثیرالمله امکان ندارد هویت ملی را جدا از هویت های متکثر قومی مطرح کرد . بخاطریکه هویت ملی بر مبنای مشارکت نماد های مختلف قومی در بستر حاکمیت واحد سیاسی تعریف میگردد و هر قوم از آن بمثابه تبلور دهنده ای آرمانهای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی شان به دفاع بر میخیزند . به همین دلیل استاد شهید میگفت : «ما مردم افغانستانیم هیچ نژادی را نمی خواهیم نفی کنیم. ترکمن است، هزاره است، تاجیک است، افغان است، ایماق است و دیگر اقوام هستند. همه آنها بیایند در این مملکت برادروار زندگی کنند و هر کس به حقوق شان برسند و هر کس درباره ای سرنوشت خودش تصمیم بگیرد. این حرف ماست. اگر کسی بیاید و نژاد خود را حاکم بسازد دیگران نفی بکند این فاشیستی است.» اما متاسفانه حاکمیت های غیر ملی و استبدادی در افغانستان، بجای اینکه ازین تنوع قومی و فرهنگی و استعداد های سرشار انسانی در امر توسعه و تکامل فرهنگ ملی و مشروعیت سیاسی کار گیرند، با زور و ستم و کشتن و طرد و نفی، تلاش ورزیدند تا این هویت های متکثر قومی را در هویت خود ساخته شؤنیستی شان حل سازند .
این یک واقعیت  غیر قابل انکار است که در کشور ما از بدو تاسیس تاکنون اصلا پدیده ملت، تحقق نیافته و مستبدین انحصارگر با زور شلاق و قتل عام و یا تحمیق و تخدیر، تذکره تابعیت و مسکون بودن در افغانستان را مترادف با هویت ملی جا زده و شعار مزورانه هرکه از افغانستان است، ملت افغان است را، دست آویز اعمال ضد ملی شان ساخته بودند . در حالیکه مردم زمانی در یک کشور از هویت ملی برخوردار میگردند که همه با حفظ هویت اعتقادی، سیاسی و اتنیکی شان در سطح روابط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی برادری و برابری ملی را تمثیل نموده و در چوکات یک هویت واحد ملی اراده جمعی شانرا مبتنی بر منافع جمعی جوامع مختلف ساکن در کشور، متبارز سازند. هرفرد، هرگروه  و هرقوم که در واقع سازندگان روح جمعی در یک  کشور اند، باید از آزادی کامل سیاسی، مذهبی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و از تمام مزایا و حقوق انسانی بصورت برابر و یکسان با دیگران برخوردار بوده و زمینه تبارز اراده سیاسی شان در چوکات یک حاکمیت فراگیر ملی فراهم باشد . هویت ملی را نمیتوان علما و منطقا تافته جدا بافته از هویتهای متکثر قومی که در واقع پدید آورنده ای هویت ملی میباشند، به تصویر کشید . زمانیکه شهروندان یک کشور اراده شانرا در ساختار سیاسی متبارز ساختند اینجاست که حق تعین سرنوشت شانرا پیدا نموده و با تنظیم روابط عادلانه سیاسی، اجتماعی در واقع، روح جمعی را که همان هویت ملی است تثبیت مینمایند. اما اگر قومی یا اقوامی، به عنوان شهروندان کشور، حق تبارز اراده و خواست شانرا با شرکت متناسب و عادلانه نمایندگان شان در چوکات حاکمیت سیاسی نداشته و نه تنها از حلقه حاکمیت که حتی از حاشیه اجتماع رانده شده باشند، آیا اطلاق هویت ملی برای آنان مصداق عینی دارد؟ مسلما که نه .

7- خودآگاهی و خلق خودباوری :
مزاری رهبری بود که با میزان بالای از شعور سیاسی که داشت، در جامعه هزاره تحول فکری بوجود آورده و آنانرا حول محور منافع جمعی متحد ساخت و با تراکم رای و اراده آنان توانست ارزش های بزرگ اجتماعی خلق نموده و جسارت و خودباوری و عدالت طلبی و حق خواهی و مقاومت و ایثار را در اذهان مردم جامعه اش نهادینه سازد . مزاری کبیر با بازخوانی تاریخ سیاه و سراسر ستم کشور، توجه مردمش مخصوصا نسل جوان و با احساس جامعه اش را به گذشته خونبار  و غم انگیز هزاره ها معطوف نمود و از گذشته پل مناسبی به حال و آینده، استوار ساخت و با فریاد آزادی بخش و ستم ستیزش هزاره های محکوم به رخوت و سستی و ترس و جبن و بی باوری را به انسان های متحرک، پویا، شجاع، خودباور و خودآگاه تبدیل کرد . با تراکم امکانات مادی و معنوی آنان حول محور منافع جمعی در چوکات یک جریان بزرگ سیاسی، اجتماعی حماسه های بی بدیلی از ایثار، مقاومت و دفاع را در غرب کابل در انظار بی باور جهانیان به نمایش گذاشت و در نهایت قومی را از حضیض گمنامی در اوج عزت و سربلندی و قدرت و اقتدار و شهرت، قرار داده و بعنوان یکی از چهار قوم بزرگ افغانستان و یکی از چهار قدرت قوی درگیر در قضایای کشور، مطرح ساخت . آنگاه ازین موضع اقتدار به جهانیان اعلام داشت که : » بعد ازین بی حضور ما هیچ قدرتی به حاکمیت انحصاری شان ادامه داده نمیتواند.»
» دیگر زمان آن گذشته که قومی، مذهبی و حزبی بتوانند اقوام، مذاهب و احزابی دیگر را انکار نمایند.»
«هركس كه به حقوق مردم ما احترام گذاشته و خواسته هاي مشروع ما را بپذيرد ما نيز به او احترام قائليم و هرگاه به حقوق مردم ما تجاوز شود، در برابر متجاوز خواهيم ايستاد.»

8- رفع تبعیض و نابرابری :
تبعیض نژادی و تعصب فرقه گرایانه مذهبی در افغانستان، پدیده شومی در تاریخ سیاه این کشور بود که بدترین ظلم ها و ناروائی ها توسط فاشیست های اتنوسنتریست در حق ملیتهای محروم اخصا هزاره ها اعمال گردیده است . نهادینه ساختن تبعيض‌ نژادی در مناسبات اجتماعی، سیاسی کشور، باعث گردید که وضعيت اسفباری بالای جامعه هزاره تحمیل گردد . رهبر شهید براي رهايي جامعه مظلومش از زیر یوغ تبعيض و نابرابری، خواهان رفع تبعیض و نابرابری و خودکامگی و تفاخر و افزون خواهی در افغانستان بوده و با صراحت اعلام کرده بود که :»ما می خواهیم ستم های چندین قرنه بر مردم افغانستان پایان یابد و جامعه ای بو جود اید که در ان از تبعیض، برتری گری و تفاخر و افزون خواهی خبر ی نباشد و کلیه مردم افغنستان از هر قوم و نژاد و با هر رنگ و زبان، برادرانه و برابر زندگی کنند و حقوق حقه تمامی ملیتهای افغانستان تأ مین گردد.»

9- فدرالیزم :
استاد مزاری با علم به وضعیت انحصاری و سیستم متمرکز ریاستی، در افغانستان که بحران عمیق ملی را بوجود آورده است، راهکار سیستم فدرالیزم را برای حل بنیادی بحران کشور، که منجر به تغیر سیستم ریاستی متمرکز، غیر عادلانه و مطلق العنان مرکزی میگردد، ارائه داد : «ما تنها راه حل مشکلات افغانستان را تشکیل یک حکومت فدرالی در این سرزمین می دانیم و معتقدیم که بدون ایجاد یک ساختار فدرالی که تأمین کنندهء خواست ها و اهداف کلیه اقوام ، مذاهب و گرایش های سیاسی می باشد، بحران افغانستان حل نخواهد شد.» زیرا ایشان معتقد بود که یگانه راه حل برای جلوگیری از حاکمیت متصلب و متمرکز ریاستی، همانا تحق سیستم فدرالیزم در کشور می باشد . در حقیقت، پایه اصلی اندیشه فدرالیزم همانا جلوگیری از فربه شدن و تمرکز قدرت حاکمیت، در یک چوکات متمرکز ریاستی میباشد . که در چنین سیستم حکومتی، حاکمیت بر پایه اصل تقسیم قدرت به زون های مختلف، برابری و مشارکت همه اقوام و اقشار کشور را در ساختار اداره سیاسی تامین میکند . به همین لحاظ صراحتا اعلان فرمود که : «حزب وحدت معتقد است و اعلان هم کرده که آینده افغانستان توسط سیستم فدرالی اداره شود ؛ تا هر ملیت احساس کند که در باره سرنوشت خود ، خودشان تصمیم بگیرند . حالا عملا مناطق در دست مردم است اگر در ایجاد یک دولت فدرالی توافق نشود ، اصلا مرکز در شمال تسلط ندارد . در هرات تسلط ندارد و در هزاره جات تسلط ندارد. هم در آنجا تشکیلات دارند هم سلاح دارند ، هم امکانات دارند و هم وسیله . تنها راه حل که هم افغانستان را از تجزیه نجات می دهد و هم ملیت ها را قانع می سازد و هم حقوق شان را در دست های شان می دهد، یک سیستم فدرالی در افغانستان است که در آن توافق ملیت ها در نظر گرفته شود، عنعنات در نظر گرفته شود  و خودشان تصمیم گیر باشد . یک حکومت مرکزی هم داشته باشند . این چطور می شود که این قانون فدرالی برای پاکستان خوب است، برای آلمان خوب است، در هند خوب است، در امریکا خوب است، وقتی در افغانستان آمد، بد می شود . اینطور نباید باشد.»
10- انتخابات ازاد :
رهبر شهید معتقد به حاکمیتی برخاسته از اراده آزاد همه مردم افغانستان از طریق انتخابات آزاد بود و میگفت که: «پایه های اساسی و مردمی برای یک حکومت وقتی بوجود می آید که انتخابات عمومی برگزار شود و مردم آزادانه سرنوشت خود را تعیین کرده، قدرت سیاسی را به کسی و کسانی تحویل دهند». بیشک راه تحقق نظام مردم‌سالار و دموكراتيكِ برخاسته از متن اراده مردم، تنها از طریق انتخابات ازاد، شفاف و عادلانه ممکن و میسر میباشد . با برگزاری انتخابات ازاد است که قدرت يا اقتدار عمومي از تراکم آراء و اراده مردم بوجود آمده و اوتوریته اعمال آن را مردم که صاحبان اصلی این قدرت میباشند، به کس یا کسانی موقتا تفویض میکند . زیرا اقتدار دولت به پشتوانه ‌هاي مردمي متكي و متصل است که این پشتوانه مردمی، نه تنها مشروعيت دولت را تضمین مینماید بلکه حضور مؤثر و مقتدرانه آن را در عرصه روابط بين‌الملل نیز تحکیم بخشیده و دولت را در راستای تأمين منافع ملي، قادر به اجراي راهبردهاي استراتیژیک در روابط خارجي، میسازد. درست به همین دلیل رهبر شهید برای بیرون رفت از بحران مشروعیت دولت، خواهان برگزاری انتخابات آزاد در کشور بود«ما تنها راه حل مسأله افغانستان را در انتخابات می دانیم …. ما معتقدیم که انتخابات باید کاملا آزاد باشد و همه مردم افغانستان بتوانند در آن شرکت کنند . ما سیستم انحصار را به هر شکل و شیوه آن رد می کنیم و طرفدار شرکت کلیه مردم افغانستان اعم از زن ، مرد ، پیر ، جوان و … برای تعیین سرنوشت سیاسی شان هستیم . این عادلانه نیست که مردان حق شرکت در انتخابات داشته باشند ، ولی زنان از این حق مسلم انسانی – اسلامی شان محروم باشند ، همه حق دارند که در انتخابات شرکت نمایند.»

11- تامین حقوق زنان :
رهبر شهید معتقد بود که زنان نصفی از نیروی انسانی جامعه را تشکیل میدهند . اما متاسفانه علیرغم این کمیت قابل ملاحظه، هیچ نقشی در اداره کشور نداشته و حتی در ذهنیت مردسالار جامعه، از اعتبار و حقوق و احترام انسانی نیز برخوردار نیستند . ایشان معتقد بودند که برای تحقق عدالت اجتماعی در کشور باید تمام اقشار انسانی صرف نظر از وابستگی های جنسی، فکری و اتنیکی شان، از اعتبار و حیثیت و حقوق شهروندی مساویانه برخوردار باشند . چون پروسه ی تحقق عدالت اجتماعی بدون به رسمیت شناختن حقوق شهروندی زنان، ناقص میباشد. به همین دلیل شهید مزاری قانون اساسی دولت نام نهاد اسلامی آقای ربانی را که نقش نصف از نیروی انسانی جامعه را انکار کرده بود، رد کرده و در عوض بار ها اعلام کردند که : «زنان از کلیه حقوق انسانی برخوردار هستند و می توانند در همهء عرصه های حیات اجتماعی- سیاسی کشور فعال باشند، انتخاب شوند و انتخاب کنند.» بعدا رهبر شهید از عملکرد بعضی از رهبران جهادی که شرکت زنان در انتخابات را قبول نداشتند انتقاد کرده و گفته بود : «این عجیب بود که متأسفانه پس از 14 سال مبارزه و جهاد و زجر و تکلیف، تعدادی از رهبران می گویند : نصف از جمعیت ما (زنان) حق ندارند برای سرنوشت شان حرف بزند.» با توجه به این تفکر انسانی بود که عملا عضویت زنان را در شورای مرکزی حزب وحدت اسلامی پذیرفته و حتی کمیته مستقل زنان را در تشکیلات اجرائی حزب وحدت نیز گنجانید .
و من الله توفیق

عباس دلجو

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: