خواهر ! برادر ! غرق دلتنگی افشار شوید


شب بیست و دوم دلو، شبِ دیجور و ظلمت سهمگین فاجعه خونین افشار و موسم یاد تراژیدی هولناک نسل کشی هزاره ها فرارسیده است . دلم میخواهد که درین شب ظلمانی، یاد شهیدان بخون آرمیده ی افشار را فریاد زنم . میخواهم از شهیدان افشار و مظلومیت سرخ رنگ آنان بنویسم . اما از شدت سوز و التهاب درونی عاجزم که منی وامانده ای زمنگیر که بغض راه گلویش را بسته است، از آن شقایق های پرپر شده چه باید گفت و چه باید نوشت؟ . امشب از نهانخانه اى ضميرم و از خلوت غمبار قلبم و از أرشيف نا منظم خاطرم، یاد شهیدان بخون خفته افشار را فریاد میزنم تا در سایه روشن های ذهن ملتهب و سوزانم، درد جانکاه تنهائی در «انبوه جمعیت» را به فراموشی بسپارم . امشب، یاد شهیدان خونین کفن افشار را از حفره قبرستان محزون ضمیرم بیرون کرده و در دامن حریر مهتاب اخلاص پیچیده و در صدف صداقت سینه های سوزان و متراکم از درد ها و بیقرار از بیعدالتی ها و نامردمی های جامعه مظلوم هزاره، بودیعه میگذارم . تا همه یک صدا فریاد برآورند که درود بیکران بر شما شهیدان آزاده افشار ! شمائیکه شهید نام گرفته و از سرچشمه های زلال حقیقت، باده سیال عشق را سرکشیده و به بزم آسمانی معراج راه یافته و اسرار ملکوت را با جوشش ایمان نوین در لوح زرین تقدیر خدائی تان خوانا گردیده اید.
شب بیست و دوم دلو است . با زهم قلبم این پرورشگاه قو های سپید آرزو ها، با یاد افشاریان، به تپیدن آغازیده و تمام وجودم را غمی سترگ و عظیمی فرا گرفته است و من غمزده و غمگینانه در خلوت ساکتِ تنهائی ام بر این غم جانکاه، دامن دامن اشک میریزم تا حضور سنگین یاد و خاطره شهیدان به خون خفته ای افشار را به وضوح بر دیواره ی قلب خونینم حک نمایم . میخواهم تراژیدی هولناک نسل کشی افشار را بازگو نمایم . بنویسم که چطور قلب کودک شیرخواری با سرنیزه دژخیمان از تپش بازمانده و چطور مادر محزونی خودش را سپر فرزند کوچکش ساخته و رگبار تیر «تشنه به خونان هزاره» را به جان خریده است، چطور خواهری در پیش چشمان خون گرفته برادر زخمی و نیمه جانش، شیشه ناموسش شکسته و… اما باور کنید قلم را یارای آن نباشد تا عمق فاجعه هولناک افشار را به تصویر کشیده و نهایتِ درد و رنج و مظلومیت انسان هزاره را بازگو نماید . چطور ممکن است از افشار نوشت اما افشاری نه زیست و افشاری نه دید و افشاری نخواند.
شب بیست و دوم دلو است . درد دانه های بیتاب و بیقرار واژه ها، بر بالهای روح عاصی و دردمندم، اندیشه پرواز بر فراز افشار را دارد تا با این نانوشته ها، دروازه صمیمی شهر سخن را گشوده و توسن خامه ام را در شهری به پهنای «یک افشار درد» به جولان دربیاورم .
دوستان ! شهیدان افشار، اکنون رفته اند اما در گذر قافله آزادی و عدالت، عطر خون پاشیده و هر روز خدا در غروب، انعکاس خون های زلال و صاف شهیدان افشار و سرخی اشک های غم انگیز قربانیان هزاره را در آسمان خونین کابل، به وضوح میتوان دید که جنایت بس هولناکی را در چشم زمان و تاریخ به نمایش میگذارند. تا هنوز بخار های عطرآگین خون شهیدان افشار، از زمین تیره، گرفته و عبوس و کوچه پس کوچه های افشار، بر آسمان سر برافراشته است . حالا ما مانده‏ایم و دشواری این رسالت سنگین و بس سترگ . نباید سرخ غنچه ‏های خونین لاله های افشاریان را با فراموشی و غفلت خود، آنهم بدست خویش پرپر سازیم . سکوت در مقابل فاجعه ننگین افشار، خود مرثیه ای اندوهناک بی تفاوت زیستن است . باید با چشمان حق بین، رد پرواز کشته شدگان افشار را در صفحات آسمان خونین کابل و در لابلای پرواز در عروج صد ها هزار کبوتران خونین بال کشور به جستجو نشست .
خواهران ! برادران !
امروز در خلوت انبوه کوچه ها و انزوای خانه های ویران افشار، عطر شگفت انگیز خون شهیدان به مشام میرسد، تو گوئی افشار هم اکنون نفس می‏کشد و سرود نافرجام سرنوشت سوگناکِ انسان هزاره را با گلوگاه آماسیده از بغض و دردش فریاد میکند . دستان آسمانی شهیدان افشار به پیشواز شما وارثین خون های شهیدان افشار، بلند شده و صدای گام‌های استوار تان را در کوچه پس کوچه های شهر انتظار می‏کشند. تا بیائید و قدم رنجه فرمائید، گول لحظات زودگذر شادی ها و دیرپائی غم ها را نخورید . از مشغلیات دنیای واانفسای بیدردی و بی تفاوتی و از گرفتاری «در هزار توی دهشتناک عنکبوت نفس» رهائی یافته و در بزم گرامیداشت یاد و خاطره شهدای گمنام افشار شرکت نمائید . اما شما عزیزانی که به افشار پامیگذارید هوشدارید و مترصد باشید که با تامل و تانی گام بگذارید که مبادا روی آلاله های خونین افشار که در فصل سرخ و خونین مقاومت غرب کابل، به خاک و خون غلطیده اند، پا بگذارید .
شهیدان افشار اگرچه ظاهرا سالهاست که از میان ما رخت بربسته و رفته اند . اما، ردپای رفتنشان و قطرات خونی که از شهد جانِ شهیدان، خاک افشار را رنگین کرده است، در روح و روان جامعه هزاره اثر ملموس بجا گذاشته است و ما سنگینی یاد و خاطره دردناک آنانرا تا ابد بر شانه های فروافتاده خویش احساس میکنیم . چشمان حق بین و از حدقه درآمده آنان به ما نهیب میزند که لحظه ای از یاد آنان غافل نگردیده و با انعکاس پیام خون و مظلومیت شهیدان افشار در گوش جهانیان، درخت تنومند حماسه ای مقاومت غرب کابل را آبیاری کرده و از قاتلان بی آزرم و جنایتکار افشار تبرا و دوری جوئید .
حالا ما مانده‏ایم و دشواری این رسالت سنگین و بس سترگ . وظیفه داریم تا شکوفه‏های پرپر شده و خونین حماسه مقاومت غرب کابل را از یاد نبریم. شهیدان رفتند تا ما، راز خوب ماندن را دريابيم و در بازار مکاره ی واانفسای بیدردی، مسخ و زمنگیر نشویم و کوچه پس کوچه های غفلت و بیدردی و بی عاری، سرگردان مان نسازد و در جاده ها و خیابان های غبارگرفته و شلوغ معامله گری، وجدان حق بین مان را گم نکنیم . همچون چشم همیشه بیدار شهیدان افشار، به هوش و بیدار باشیم تا گرگان ملبس به لباس میش با لالائی تزویری شان ما را به خواب غفلت و بیدردی و بی عاری فرو نبرند .
خواهر! برادر ! اگر چه سالهاست که زمستان سرد و حاکمیت سکوت و کولاک های یخ اندود تجاوز بر افشاریان، پایان گرفته است . اما آثار جنایت و قساوت و بیرحمی، هنوز که هنوز است از در و دیوار و خانه های های فروریخته افشار پاک نگردیده و از یاد و خاطره مردم ما، نیز . در سالیاد شب فاجعه افشار، تو گویی مهتاب گمشده است، دیوارهای خانه های گلین افشار فرو ریخته و کوچه پس کوچه های شهر، سرد و بی‏روح شده اند . پس غرق دلتنگی افشار شوید، همه برخیزید و به افشار بروید و بر گورهای خونین شهیدان افشار، لحظه ای درنگ کنید تا در سکوت لحظه‏ها، فریاد مظلومانه شهیدان بیدفاع را به وضوح بشنوید و در امتداد نگاه غمبار تان، عمق فاجعه غم انگیز افشار را بنگرید و طوق لعنت را بر گردن قاتلان بی آزرم و جنایتکار افشار انداخته و با شهیدان افشار تجدید میثاق نمائید که افشار، تداوم تاریخ خونین کفنان هزاره است که به تاریخ کله منار ها شهرت یافته است .
افشار، مسلخ و قتلگاه هزاره ها است .
افشار تکرار تاریخ سیاه فاجعه و جنایت هولناک عبدالرحمنی بر علیه جامعه مظلوم ماست . اما این بار متولی و عامل این جنایت و نسل کشی، فاشیست های نوظهوری چون ربانی و مسعود و سیاف با همکاری سید حسین انوری و فتوای شیخ محسنی است که بغض و کینه  و قساوت سادیستی شان را با پرتاب بم و راکت در خانه های مسکونی هزاره ها، تشفی جسته و از هوا و زمین آتش ریخته اند تا بستر جاری تاریخ جنایت را از خون زن و مرد و کودک بیدفاع هزاره  رنگین کرده و سنت استبداد و انحصار و جنایت را تداوم بخشند .
قاتلان بی رحم افشار ! اگرچه در 22 دلو 1372 هجری شمسی، فاجعه خونین افشار را آفریده و هزاره های بیدفاع را به خاک و خون کشیده و بر طومار جنایات تان افزودید .اما نمی توانید از لعن و نفرین ابدی مردم در امان مانده و از دادگاه عدالت کیفری تاریخ فرار کنید . زیرا شما جنایتکار ان، در زندان نفرت وارثین شهیدان افشار،  به حبس ابد محکوم شده اید.

عباس دلجو
21 دلو 1389

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: