شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت ششم


پیوند تورکهای تورکیه با تورک های آسیا به قدری عمیق است که در هر نظری به تاریخ نشانه هایی از این پیوند ناگسستنی را مشاهده می کنیم

من بهر دعوا نیامدم کار من عشق است و محبت

خانه دوست، دلهاست من بهر فتح دلها آمده ام

پیوند تورکهای تورکیه با تورک های آسیا به قدری عمیق است که در هر نظری به تاریخ نشانه هایی از این پیوند ناگسستنی را مشاهده می کنیم. فرهنگ تورک که در سرزمین های حاصلخیز آسیا ریشه دوانده است با پیشروی به سوی غرب توسعه یافته و دولت عثمانی که بر پایه های آناتولی و روملی بنیاد گذاشته شد را همانند ستاره ای درخشان به جهان عرضه نمود. وابستگی به این ریشه مشترک آشکارا در فرهنگ ترک ها خود را نشان می دهد. امروز در مراسم ازدواج ؛نامزدی، ختنه سوران و نامگذاری در کشورهای مختلف ترک تشابهات فراوان و حتی عمیقی مشاهده می شود. حیات دینی و اعتقادات نیز زمینه ای است که پیوندهای موجود در ان به چشم می خورد. سالمندترن و قوی ترین تار و پود زمینه اعتقادی جهان ترک در اواسط قرن دوازدهم توسط پیر ترکستان یعنی احمد یسوی بافته شده است.

گویند احمد یسوی روزی در مجلس فضلا از جای برخاسته و هیزم های سوزانی را با نیروی اعتقاد و ایمان بی حد و انتهایش برگرفته و به طرف آفاق پرتاب کرد. هر کدام از این هیزم ها در جایی از آناتولی فرود آمدو و بعد از مدتی در آنجا درختانی از محل فرود این هیزم ها سبز شده، ریشه دوانیده و شاخه های پربرگی بوجود آمد. فاضلینی که در آن سو نشسته بودند برای اینکه اجاق روشن خود را در آناتولی نیز برپا سازند به راه افتادند. هر کس به دنبال هیزم نیمه سوخته اش بار و بندیل بسته و با یافتن محل فرود آن اجاقش را در آنجا بر پا ساخت.

عباراتی که به سمعتان رسید در واقع داستانی است که ارتباط آناتولی با صوفیگری ترک و بهتر بگوییم احمد یسوی را منعکس می سازد. زنده بودن این حکایت در تورکیه به ویژه در میان علوی ها و بکتاشی ها آدمی را به حیرت وا می دارد. در باغچه حیاط آرامگاه حاجی بکتاش ولی درخت توتی وجود دارد که بسیاری از زیارت کنندگان بر این باورند که این درخت یکی از همان هیزمهایی است که احمد یسوی به آناتولی پرتاب نموده است.

قبل از استیلای روسیه بر تورکستان آرامگاه احمد یسوی مملو از زیارت کنندگانی می شد که از اقصی نقاط آسیا به آن محل می آمدند. آرامگاه احمد یسوی که توسط تیمور در شهر Yesi-ی تورکستان ساخته شد همانند مکانی مقدس مورد توجه هزاران زیارت کننده قرار می گیرد.

پروفسور دکتر احمد یاشار اوجاک، ضمن ابراز این نکته که یسوی به اندازه یونس امره و یا حاجی بکتاش ولی در اناتولی شناخته نمی شود می گوید:

طبیعتا آداب و رسوم بکتاشی، احمد یسوی را در مقامی بعد از حاجی بکتاش ولی قرار می دهد. احمد یسوی در انانولی همانند مولانا و یا حاجی بکتاش ولی شناخته نشده است در حالیکه نقش غیر قابل اغماض احمد یسوی در کنه صوفیگری یونس امره و حاجی بکتاش ولی بسیار است. دردوران استیلای مغول انتشار یسوی گری از آسیای میانه به هندوستان و آناتولی سرعت گرفت. مهاجرت و کوچ هایی که به دنبال درگیری خوارزمشاهیان و Karahıtay ها با استیلای مغول صورت گرفت، نقش بسیار مهمی در انتقال دراویش یسوی به آناتولی داشت. این افراد که مشابهت فراوانی به Kama ها یعنی شاعران مردمی ترک های قبل از تشرف به دین اسلام داشتند، آداب و سنن شفاهی یسوی کری را که از آسیای میانه با خود آورده بودند به علاقه مندان در آناتولی آموختند. آنها با تاسیس و تشکیل زوایا در Kırşehir،Yozgat ، سیواس، آماسیا و توکات پیامهای احمد یسوی را به آناتولی منتقل ساختند. پروفسور اوجاک معتقد است طریقت Haydaki نیز با الهام از یسوی گری بوجود آمده و طرفداری از حاجی بکتاش نیز یکی از نتایج انتشار افکار یسوی در آناتولی است. ولی این محقق بنام مدارک و اطلاعات موجود را برای اثبات این مدعا کافی نمی داند.

حل بیایید پیوندهای ارگانیک یسوی گری و سنن صوفیگری گسترده در آناتولی را به کناری گذاشته و کمی نیز پیرامون جغرافیای فکری و حیطه اعتقادات احمد یسوی سخن بگوییم.

پروفسور دکتر فؤاد کؤپرولو تحقیقات علمی خود پیرامون صوفیگری مردم را در کتاب معروف خود به نام «اولین متصوفان ترک» به چاپ رسانده که یکی از مهمترین آثار نوشته شده در این زمینه است. مرحوم کؤپرولو، یونس امره را مهمترین نماینده مکتب یسوی در آناتولی می داند که آن را با ذوق ترک تطبیق داده است.

یسوی و یونس امره هر دو در اشعارشان، عقاید خود را با زبان ترکی روشن و زیبایی تا به امروز منتقل نموده اند. اشعار یسوی که حکمت نام دارد به شکل ترانه درآمده و صدها سال است که سینه به سینه نقل می شود.

امروزه دیوان حکمت در آسیای میانه همانند متنی مقدس مورد مطالعه قرار می گیرد. در این منطقه، حکمت ها با احترام فراوانی ازبر شده و در این موضوع نه تنها مردان بلکه زنان نیز شرکت جسته و با علاقه فراوان این حکمت را از بر می نمایند. حکمت های یسوی دقیقا مشابه مراسم مولودخوانی در ترکیه در مواقع خاصی اجرا می گردد. در این مراسم انسانها ضمن خواندن بخشهایی از حکمت های یسوی به وجد و شعف زاید الوصفی دست می یابند.

حال ببینیم احمد یسوی پیر تورکستان و یونس امره این دو صوفی بزرگ جهان چه گفته اند و در واقع گفته های هر دوی آنها مفهومی مشترک دارد. هر دو تنها از عشق به تعالی که دلها را آتش زده و می سوزاند سخن می گویند. هر دوی آنها از انسان به عنوان اشرف مخلوقات یاد نموده و حرص به مادیات را غیر لازم می دانند.

یونس امره به یسوی می گوید:

جرقه عشق به درون هر کسی بیفتاد او را نالان و زار می سازد

اشک چشمانش را روان ساخته و آن را به دریایی تبدیل می کند

یسوی جواب داده و می گوید:

ذره ای از عشق، دریاها را به جوش و خروش درمی آورد

به آتش عشق مبتلا شده و سوخته ام

عشق و محبت به انسان را هم احمد یسوی و هم یونس امره در اشعارشان منعکس ساخته اند. احمد یسوی نیز عینا مشابه یونس امره دلش به حال کسانی که عشق را نمی شناسند سوخته و معتقد است که بدون عشق به حق تعالی زندگی توخالی می باشد.

ای عاشق تقلبی دعوی عشق مکن

اگر عاشق باشی چطور آغوشت از خون چشم پاک است؟!

اگر او با شوق محبت جان به جان آفرین بخشد

دروغی نیست که زندگی اش تهی و خالی گذشته است

یونس امره خطاب به یسوی چنین جواب می دهد

شنیدی ای دوست، عشق به آفتاب شباهت دارد

کسی که عشق ندارد عینا مثال مرده ای می باشد

به نظر یسوی آزردن انسانها بزرگترین گناهان است. چه مسلمان و چه کافر فرقی نمی کند.

او افکار خود را چنین ابراز می نماید

این سنت است که کافر را نباید اذیت کرد

خداوند از کسی که سنگ دل باشد بیزار است

خداوند شاهد است که جهنم برای چنین انسانی آماده است

من از دانایان شنیده و برای شما نقل می کنم

یونس امره نیز در جواب این سخنان را می گوید

اگر یکبار دلی را شکستی نمازی که اقامه می کنی قبول نخواهد شد

باید گفت جوامعی که این دو شاعر و صوفی در انها زندگی می کردند، در تشابه به عقاید و مفهوم اشعارشان تاثیر بسزایی داشته است. زیرا هر دوی آنها در شرایط هرج و مرجی که سرزمینشان به صورت گذرا متحمل می شذ زندگی کرده اند. یسوی سعی کرده است تا در کنار اعتقادات قدیمی ترک ها یعنی مانیست، بودیست و شامانیست وجود اعتقاد دیگری را شرح دهد.

یونس امره در دورانی بس مختنق و خشن در آناتولی زندگی می کرد. ملت ترک نه تنها از استیلای مغول بلکه از اغتشاشات داخلی نیز به تنگ آمده بود. ملتی که یونس امره خطاب به آنها سخن می گفت از درباریان، وزیران، سپاهیان مغول، بیگ ها و عاصیان تشکیل می شد.

چیزی که در کشور به نام عدالت، دین و صداقت حکم می راند ظلم نبود. کاری که یونس امره در این فضا انجام داده است دعوت مردم به اتحاد است که خود از وحدت خداوند الهام می گیرد. او هر چیزی را در این جهان فانی اثری از حق تعالی دانسته و هدف از خلقت و مخلوقات را عشق و علاقه می داند. دقیقا هماند سخنانی که پیر ترکستان، احمد یسوی بیان نموده است.

مسلما صوفیگری ترک فقط محدود به یونس امره نمی باشد و در این زمینه بزرگانی همانند حاجی بکتاش، حاجی بایرام، تاپتوک امره و دیگران وجود دارند. آنها چهره جهانی اسلام را نیز به معرض نمایش می گذاشتند. یونس امره که با خوش بینی مطلق به تمامی اعتقادات نگریسته و می گفت:

من بهر دعوا نیامدم کار من عشق است و محبت

خانه دوست، دلهاست من بهر فتح دلها آمده ام

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت اول

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت دوم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت سوم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت چهارم

شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت پنجم

2 پاسخ

  1. […] شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت ششم […]

  2. […] شاخه های چنار کهنسال تورک – قسمت ششم […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: