جايگاه زبان و ادبيات تورکي


1- مدخل:

زبان ترکي که زبان عمومي ملتهاي ترک زبان ميباشد به لحاظ کثرت متکلمين آن در جهان پس از زبانهاي چینی،هندي، انگليسي و  اسپانيایـي در جايگاه پنجم قرار ميگيرد. پس از فروپاشي نظام شوروي سابق و کسب استقلال تعدادي از ملتهاي ترک زبان، اهميت زبان ترکي نيز در سطح جهاني بطور محسوسي افزايش يافته است. نمايندگان اين ملتها بدنبال سپري شدن دوران يک جدایی غير منطقي که از سوي استعمارگٌران تحميل شده بود، به برقراري روابط تنگاتنگي با يکديگر اقدام نموده،  با برگزاري سمينارها و کنگره هاي گوناگون در جهت تفاهم هرچه بيشتر و ارزيابي شايسته تراز تاريخ و ارزشهاي معنوي مشترک خويش گامهاي قابل توجهي برداشته اند. اما عليرغم اين گامهاي مثبت، هنوز تا احراز جايگاه شايستهٍ خودمان درسطح جهاني و شناختن و شناساندن تاريخ واقعي،  ريشه يابي زبان و فرهنگ غني و باستاني مشترکمان راه درازي در پيش داريم. متأسفانه ما هنوز حتي نتوانسته ايم با کارهاي بسيار ارزشمند و بي بديل دانشمندان و محققين اروپایـي که سرتاسر حيات خودرا صرف آموختن زبان، ادبيات، ميتولوژي و ديگر جنبه هاي تمدن چند هزارساله مان نموده اند آنطورکه بايدوشايد آشنا بشويم.

دانشمنداني چون رادلف و وامبري در نيمه هاي قرن گذشته و در شرايط فقدان وسایـط نقليهٍ مناسب ،سرتاسر ترکستان را با گاري و اسب و شتر و چه بسا با پاي پياده قدم به قدم گشته و کارهاي عظيم و شايان تقديري چون: گردآوري بسياري ا ز گنجينه هاي معنوي و برشتهٍ تحرير درآوردن آثارگوناکون فولکلوريک بويژه باورهاي مذهبي و ميتولوژي زيبا وارزشمندمان، تحقيق علمي در لهجه هاي مختلف زبان ترکي و خلق آثار فناناپذير در زمينهٍ ويژگيهاي زبان ترکي ازجمله ريشه يابي واژه ها و گرامر آن، ترجمهٍ آثار ادبي ترکي به زبانهاي اروپا یـي و ارائه تحليلهاي علمي جهت شناساندن آن در سطح جهاني و همچنين امر خطير قرائـت و ترجمهٍ کتيبه هاي غني “ارخون-يني سئي” از خط و زبان اويغوري… را تحقق بخشيده اند.بقول معروف “قدر زر زرگر شناسد، …”.

متأسفانه ملتهاي ترک زبان ترکستان، آذربايجان و قفقاز که طي قرون و اعصار متمادي درتمامي حواد ث تاريخي و حيات مادي و معنوي بخش اعظم دنيا نقش تعيين کننده داشتند، در طول 4-3 سدهٍ اخير، درست در دوران خيزش علمي و فرهنگي اروپا، تحت استيلا و فشارهاي غير انسانی استعمارگران روسي، چيني و اروپایی و همچنين حکومتهاي نوکرصفت محلي ساخته و پرداختهٍ آنان ، سياهترين دوران تاريخي خودرا گذرانده اند که هنوز نيز به درجات مختلف ادامه دارد .درست در چنين دوراني و در راستاي اهداف پليد استيلاجويانه و غارتگرانه بود که برطبق نقشه هاي محيلانه و مزورانه و با بکارگيري کليهٍ امکانات و تجربيات استعمارگرانه شان، بتدريج مارا با تاريخ ،  ادبيات و کليهٍ ارزشهاي معنوي خودمان تا آنجا که ميتوانستند بيگانه کردند. از سوي ديگر سعي کردند تا در شعور ملي مان از زبان و ادبيات و فرهنگهاي بيگانه تصورات کذایی برترنما ايجاد نمايند.متاسفانه بخشا نيز در اجراي نيات ضد انساني شان ناموفق نبوده اند. امروزه بيماري خود کم بيني و کرنش درمقابل فرهنگهاي بيگانه، حتي برخي زبانهاي بي اصل و ريشه گريبانگير بخشي از روشنفکران ما ميباشد. درحاليکه واقعيت امر از اساس ديگرگونه است. زبان ترکي از ديد زبانشناسان،  زبانيست بغايت زيبا و اصيل که ريشه اش به هزاران سال پيش مي رسد. فرهنگ و ادب دنياي ترک بسيار باستاني و مشحون از اومانيزم ، عدالتخواهي و احترام به شخصيت و حقوق ملتهاي ديگر ميباشد. در رابطه با احترام به حقوق زن در بين ترکها که خود معيار مهمي جهت سنجش درجهٍ تمدن ملتهاست،  تنها ذکر اين واقعيت کفايت ميکند که علاوه بر شيرزناني چون “تومارخانم” که  کورش استيلاگر را در يک جنگ عادلانه و پيروزمندانهٍ تدافعي در حوالي رود جيحون از پاي درآورد(9.ص-6) ، اولين سلاطين و رهبران زن دنياي اسلام چون “ترکان خاتون” همسر ملکشاه سلجوقي(1072م.) ، “راضيه سلطان” (دردهلي-1236م.) و “شجره الدر”(درقاهره-1250م.) همگي از خانمهاي ترک ميباشند(19و18.ص-7). به تصريح سياحان مشهوري چون ابن فضلان و گرديزي: ؛درميان اغوزان نه زنا شايع بود و نه غلامبارگي، اساسا زنان ترک عفيف ترين زنان بلاد اسلامي شناخته شده اند. همچنين V. Langlois  که در قرن 19ميلادي در بين ترکمنهاي جنوب ترکيه بوده است، تحت تاٍثير آزادي و آزادگي زنان ترکمن مينويسد که ترکمنها درميان خلقهاي خاورنزديک از همه متمدنترند.؛(46.ص-8)

پرواضح است که اينهمه خصائل و منشهاي برجسته تصادفي نبوده بلکه محصول يک تمدني ريشه دار و باستاني ميباشد و اين خود با توجه به وضع رقت بار و شرمآور زنان درميان برخي جوامع اسلامي در آستانهٍ قرن بيست ويکم، واقعا واي بساجاي غرور و افتخار دارد.

2-ريشهٍ زبان ترکي و جايگاه آن در بين ديگر زبانها:

“زيبایی و کمال زبان ترکي تا بدان پايه است که جايگاه آن حتي از زبان عربي که گفته ميشود: “گويا از طرف زبانشناسان زبده اي ساخته و پرداخته شده سپس جهت استفاده در اختيار آنان قرار گرفته است” نيز شامخترميباشد.”

( VII.ص-1) Hermann Vambery

“ابزار گرامري زبان ترکي چنان منظم و قانونمند، چنان کامل ميباشد که اين تصور را به ذهن متبادر مي نمايد که شايد بنا به رهنمود يک فرهنگستان، از سوي زبانشناسان خبره ساخته و پرداخته جهت استفاده ارائه شده باشد…

زمانيکه ما زبان ترکي را با دقت و موشکافي مي آموزيم، با معجزه اي روبرو ميشويم که خرد انساني در عرصهٍ زبان از خود نشان داده است.

(137.ص-11) و (1.ص-13) Max Müller

حال به بينيم جايگاه امروزي زبان زيبا و مکملمان که از سوي آگاهان اروپایی اينگونه مورد ارزيابي قرار گرفته کجاست و درميان کداميک از گروه زبانهاي خويشاوند قرار ميگيرد؟

امروزه در علم زبانشناسي کليهٍ زبانهاي شناخته شدهٍ دنيا، يعني اعم از زبانهایی که اکنون بدانها تکلم ميشود و نيز زبانهایی که تعلق به سده ها و هزاره هاي پيشين داشته اما از طريق کتيبه ها وديگر اسناد پايا به روزگاران ما رسيده است، در سه گروه اساسي خويشاوند زيرين قرار ميگيرد:

يکم- زبانهاي ترکيبي (Flektiv):

وجه تمايز اصلي اين گروه زباني در اينست که “لغات ريشه” ضمن حفظ معني اصلي خود، در جايگاههاي مختلف گرامري به اشکال گوناگوني درمي آيد. مثلا عبارت in nomine Patris  را درنظر ميگيريم. لغت nomineاز nomenنشاٍت گرفته و پسوند ;e; نشانگر رابطهٍ اين لغت با حرف اضافهٍ ;in;مي باشد. Patris  نيز تغييرشsل يافتهٍ Paterدر وضعيت مفعولي(مفعول باواسطه) ميباشد. پسوند ;is;در اينجا رابطهٍ مبتدا و خبر را نشان ميدهد. چنانچه مي بينيم کلمات ريشه در وضعيتهاي مختلف گرامري تغيير ميکند. اين تغيير گاها تاحديست که تشخيص رابطهٍ آن با شکل اصلي کلمه به سادگي امکان پذير نميباشد. مثلا رابطهٍ بين gehen  با ging,gegangen در زبان آلماني و همچنين رابطهٍ بين مصدر “رفتن” با کلمات “رو” و “مي روم” در زبان فارسي امروز. زبانهاي هندواروپایی امروز و نيز زبان لاتين قديم به اين گروه خويشاوند تعلق دارند.

دوم- زبانهاي التصاقي (Agglutinativ) :

در اين گروه از زبانها پيوندها اغلب بصورت پسوند يکي پس از ديگري به لغات ريشه پيوسته،  وظيفهٍ (funktion) مواد فلکتيو در زبانهاي هندواروپایی را انجام ميدهد. وجه تمايز ديگر اين زبانها نسبت به گروه زبانهاي ترکيبي در اينست که لغت ريشه در وضعيتهاي مختلف گرامري اصلا تغيير نميکند. مثلا کلمهٍ ترکي ev(خانه) با پذيرفتن پسوند im بصورت evim (خانهٍ من) و با التصاق پسوند ديگر ler بصورت evlerim (خانه هاي من) درمي آيد. درحاليکه مفاهيم گرامري فوق در زبانهاي هندواروپایی، همانگونه که در بالا مشاهده کرديم، به کمک حروف اضافه، ضماير و همچنين دگرگوني هاي زياد در لغات ريشه بيان ميگردد.

در اين گروه زباني خويشاوند، زبانهاي اورال-آلتاي(ترکي، مغولي، کره اي، ژاپني…)، فين-اوغور(فنلاندي، مجاري…) و دراويدي(در شبه قارهٍ هند امروزه حدود 200ميليون نفر به اين زبان تکلم ميکنند و در بعضي از کشورها چون تاميل و آندرا پراداش زبان رسمي ميباشد. دراويديهاکه بنيانگذاران تمدن هندوستان بوده اند بعدها با ورود آريایی ها، توسط آنان به جنوب اين شبه قاره رانده ميشوند). از زبانهاي قديمي نيز زبان سومري و ايلامي به اين گروه خويشاوند تعلق دارد.

سوم- زبانهاي هجایی (Isolierenden Sprachen) :

در اين گروه زباني لغات نه مانند زبانهاي ترکيبي تغييرشکل ميدهند و نه مانند زبانهاي التصاقي با پذيرفتن پسوندهاي گوناگون مطول مي شوند. در اينگونه زبانها جملات از مجموعهٍ لغات جداگانه اي که بدنبال هم مي آيند و يا دقيقتر، ازطريق چيده شدن لغات ريشهٍ جدا از هم در کنار يکديگر تشکيل مي گردد…  نمونهٍ مشخص اينگونه زبانها،  زبان چيني کلاسيک ميباشد.

چنانکه مي بينيم جايگاه زبان ترکي در گروه زبانهاي التصاقي قرار داشته، با زبان سومري(اولين زبان مدني شناخته شدهٍ دنيا) خويشاوند ميباشد. اين زبان از 5000 سال پيش به اينسو از طريق نگاشته شدن به خط ميخي که خود ايجادگر آن بوده اند، از نابودي نجات يافته وبه روزگاران ما رسيده است. قرار گرفتن زبانهاي سومري و ترکي در يک گروه زباني، ديگر دربين سومرشناسان واقعيت بي چون و چراییست. اما علاوه براين دانشمنداني چون فريتس هوممل، ن. پوپه، آ. زاکار، س. اولژاس … در پيوند نزديک زبان ترکي و سومري پاي ميفشارند و بعضا نيز زبان سومري و ايلامي را پروتوترک(پيش ترک) مينامند. آشنایی با واقعيتهاي فوق الذکر براي ما جاي هيچگونه ابهام و تعجبي نخواهد گذاشت که چرا زبانشناسان و محققين اروپایی از کمال ، زيبایی و سلاست زبان ترکي چنان ارزيابي ستايشگرانه اي ارائه ميدهند. اما پر واضح است که معماران اين بناي شگفت انگيز معنوي کساني جز نياکان فرزانه مان نميباشند. نه زبان عربي و نه زبان ترکي که زيبایی و کمال آنها زبانزد خبرگان ميباشد، با سفارش هيچ آکادمي و با خلاقيت هيچ آکادميکي بوجود نيامده است. حتي اگر چنين امري نيز ممکن فرض شود، آکادميکهاي آن کساني جز خود ترکها و عربها نميتواند باشد. زبان ترکي طي هزاران سال در آکادمي بيکران ملتهاي ترک زبان ساخته و پرداخته شده، محصول و عصارهٍ نبوغ و خلاقيت نسلهاي بيشمار ميباشد که بمثابه پرارج- ترين و مقدس ترين ميراث بدست ما سپرده شده است. برماست که شايستهٍ چنين ميراث پاکي باشيم و آنرا چون مردمک چشمانمان حفظ نموده بر غنا و زيباییش  بيافزاییم. از آنجاییکه در رابطه با قدمت زبان و ادبيات ترکي و رابطهٍ آن با زبان و ادبيات سومري و همچنين رابطهٍ تاريخي ترکمنستان و مزوپوتاميا(بين النهرين) در نظر دارم يافته هاي خودم را طي کتاب ويژه اي در اختيار علاقه مندان  قرار دهم، در چارچوب اين مقاله به اشارات زيرين بسنده ميکنم.

زبان سومري همانگونه که در بالا اشاره کرديم، از بين زبانهایی که ما ميشناسيم چه به لحاظ گرامري و چه به لحاظ همساني واژگان به زبان ترکي بسيار نزديکتر ميباشد. مثلا در زبان سومري نيز مانند زبان ترکي، حالات مختلف گرامري بدون آنکه لغات ريشه تغييري بکند با التصاق(چسباندن) پسوندهاي گوناگون نشان داده ميشود. بعنوان مثال E(eکشيده) در زبان سومري يعني“خانه” و در زبان ترکي ev ميباشد. حال اين کلمه را در حالت مفعولي(مفعول باواسطه) در زبانهاي سومري، ترکي و فارسي امروزي با يکديگر مقايسه ميکنيم:  در زبان سومري e-ta ، در زبان ترکي ev-den  و در زبان فارسي “از خانه”  و يا در زبان سومري e-da,e-a  ،  در زبان ترکي ev-de,eve  و درزبان فارسي “در خانه، به خانه” .

چنانچه مي بينيم حالت گرامري فوق در زبانهاي ترکي و سومري تقريبا عين هم بوده و شباهتي به گرامر فارسي ندارد. زيرا در زبان فارسي وظيفهٍ پسوندهاي ترکي-سومري را حروف اضافه انجام ميدهد. اگر اين مقايسه را باديگر زبانهاي هندواروپایی  چون آلماني، انگليسي و روسي نيز انجام دهيم دقيقا همين نتيجه را خواهيم گرفت.

علاوه بر شباهتهاي گرامري، تعداد زيادي لغات مشترک نيز بين زبانهاي ترکي و سومري وجود دارد. به مثالهاي زير توجه فرمایید:

نمونهٍ لغات فوق را ميتوان به چندين برابر رساند. تا کنون توانسته ام 350 نمونه را تثبيت نمايم. ايرج اسکندري در کتاب پر ارزش وعلمي خود بنام “در تاريکي هزاره ها” با استناد به تحقيقات ذيقيمت دکتر ضياء صدرالاشرافي تعداد قابل توجهي از کلمات مشترک بين زبان ايلامي و زبان ترکي را قيد نموده اند که بعنوان مثال کلماتي چون آت(اسب)، آدا(پدر)، خان، گون(خورشيد)، سو(آب)  را ميتوان ذکر کرد.

از آنچه به اختصار در بالا ذکر گرديد ميتوان نتيجه گرفت که اولا تاريخ پنجهزار سالهٍ زبان ترکي به وضوح درمقابل ديدگانمان قرار دارد. ثانيا تحقيق و بررسي ريشه و تاريخ تکامل آنرا بايد از زبانهاي سومري و ايلامي بمثابه زبانهاي پروتوترک آغاز نمود. اگر ما چنين روش علمي را درپيش بگيريم که بايد بگيريم، ديگر از نوعي روحيهٍ ملي ناشايستي که طي دو سه سدهٍ اخير درنتيجهٍ تداوم فشارهاي سنگين استعماري-شوونيستي، بدرجات مختلف گريبانگير مان شده است رها گشته اعتماد بنفس و غرور ملي خويش را که بايستهٍ هرفرد انساني و ملت  آزاده اي ميباشد باز خواهيم يافت. مثلا بر اساس اين روحيهٍ نادرست و ناشايست، عده اي از ما حتي برخي صاحبنظران ما، بر بسياري از لغات مشترک بين زبانهاي ترکي، عربي و فارسي به سادگي و با تسليم طلبي خاصي مهر عربي يا فارسي ميزنيم بدون آنکه از خودمان بپرسيم چرا نميتواند اصل و ريشهٍ بسياري از اين لغات ترکي بوده سپس وارد زبانهاي ديگر گردد؟ اگر ما قدري باتعمق و آزاد انديشي به مسئله برخورد کنيم در اکثر موارد نيز واقعيت امر به سئـوال فوق جواب مثبت ميدهد. يعني بسياري از لغات به ظاهر عربي و فارسي در اصل سومري-ترکي بوده در ادوار مختلف تاريخي وارد آن زبانها شده است. تحقق امر فوق بنا به دو دليل اساسي زير، کاملا طبيعي و قانونمند ميباشد:

اولا : همانگونه که در   بالا اشاره کرديم، سومريان که بنيانگذاران نخستين پايه هاي تمدن بشري بوده و زبانشان اولين زبان مکتوب شناخته شده در تاريخ انسان ميباشد، بيش از هزارسال در مزوپوتاميا(بين النهرين) زيسته اند.سپس از سالهاي 2000 پيش از ميلاد به اينسو بتدريج اقوام سامي چون اکدها، کلده ها، آسوري ها… بعنوان ميراثداران آن قوم جايگزين شده اند. در اين پروسهٍ تاريخي، زبان و فرهنگ و ازجمله باورهاي ديني اقوام سامي به شدت و بطور عميقي تحت تاٍثير آن قوم متمدن غيرسامي قرار ميگيرد . در نتيجه تعداد بيشماري لغات سومري از طريق تکستهاي ديني، ادبي و تجاري وارد زبان اقوام سامي، ازجمله زبان عربي و توسط اين اقوام نيز وارد زبانهاي اقوام ايراني مي گردد. مثلا کلمهٍ “اوزو” در زبان سومري به معني “عضو” در زبان عربي ميباشد. پرواضح است که اصل اين کلمه سومري بوده بعدها وارد زبان عربي گشته به اشکال معرب چون عضو، اعضا، عضويت و غيره بکار برده شده است. همچنين کلمهٍ “قاز”(غاز) در زبان سومري در معاني شکستن، خرد کردن، کشتن آمده است. اين کلمه نيز تقريبا در همان معاني به اشکال غزوه، غازي، غزوات…بکار ميرود. در ترکي نيز کلماتي چون قازماق، قازاماق، قازو…خيلي نزديک به معاني فوق متداول ميباشد. محقق اروبایی “س. چوکه” در کتاب خود بنام “عناصر سومري و اورال-آلتایی در زبان اسلاوي قديم” در رابطه با کلمهٍ “مزد” تصريح ميکند که کلمهٍ مزد هم در زبانهاي ترکي- تاتاري ، هم فارسي متداول ميباشد.اما از آنجاییکه اين کلمه در زبان سومري نيز وجود دارد، اصل آن                                                    نميتواند يک کلمهٍ فارسي باشد. ظاهرا معادل اين کلمه در فارسي “پاداش” ميباشد. از اينگونه کلمات مثالهاي زيادي ميتوان آورد. يادم مي آيد که سالها پيش در مطبوعات ايران مطرح شد که کلماتي چون “هندسه” و“دبير” اصلا فارسي بوده سپس وارد زبان عربي شده و يا بديگر سخن معرب گشته است. اما تحقيقات بعدي حد اقل در رابطه با کلمهٍ “دبير” روشن ساخت که ريشهٍ اين کلمه نه عربي بوده و نه فارسي، بلکه در حقيقت يک کلمهٍ ايلامي بوده است. دراين رابطة در منبع فوق الذکر(در تاريکي هزاره ها) چنين مي آيد:

“tepir  کلمهٍ ايلامي “تپير” که به معناي دبير و محرر است، بروشني منشاٍ واژهٍ دبير را در زبان فارسي آشکار ميسازد. با توجه به اينکه خط ايلامي لااقل بيش از 1500 سال قبل از خط پارسي باستاني اختراع شده است، نميتوان دربارهٍ منشاٍ ايلامي اين کلمه که در اسناد هزارهٍ دوم پيش از ميلاد آمده است ترديد داشت. اضافه کنيم که خط ايلامي اختراع خود آن قوم بوده است، ولي اقوام آريایی-ايراني به تصريح “پورداود” خود هرگز خط مستقلي نداشته و آنرا از اقوام غير آريایی ايراني و ديگر اقوام بعاريت گرفته اند، مثلا خط پارسي باستان را از بابليان اقتباس نموده اند که آنان نيز از شومريان(سومريان) به ارث برده اند. خط پهلوي از اقوام سامي برخاسته و خط کنوني نيز از اعراب مسلمان اخذ شده است:

“پورداود – ابراهيم” 1355، “فرهنگ ايران باستان” چاپ دانشگاه تهران شمارهٍ مسلسل 1876(ص 159) ” (332. ص16)

ثانيا، اقوام ترک که ساکنين اصلي ترکستان(توران) و سيبري جنوبي بوده اند ( قوم سومر نيز از اين مناطق به بين النهرين کوچيده است) ، به گواه تاريخ از حدود 3000 سال پيش به اينسو در سرنوشت بخش عظيمي از جامعهٍ بشري نقش تعيين کننده اي ايفا نموده اند. آنان در پهنه اي بيکرن که از شرق تا تبت و کره ، از غرب تا روم و مصر را دربر ميگرفت، با اقوام مختلفي در تماس و ترکيب و جوشش دائمي بوده اند. پر واضح است که نتيجهٍ طبيعي اين وضع تاثير متقابل در کليه عرصه هاي مادي و معنوي حيات انساني، ازجمله در زمينهٍ زبان و ادبيات خواهد بود. وجود تعداد زيادي لغات ترکي در زبانهایی چون  چيني، هندي، اردویی، روسي، فارسي، عربي، آلماني و متقابلا از اين زبانها در لهجه هاي مختلف زبان ترکي ، دليل روشني بر اين امر ميباشد. کافيست که ما نگاهي به اثر محقق آلماني Gerhard Dörfer تحت عنوان “واژه هاي ترکي-مغولي در فارسي جديد” بياندازيم تا به عمق تاثير زبان ترکي بر زبان فارسي، نه تنها به لحاظ واژگان بلکه به لحاظ گرامري نيز پي ببريم.

3- قدمت ادبيات ترکي:

“اگر چنانچه  براساس حدس مورخين، سومريان يک قوم ترک بوده باشند، نخستين داستان حماسي دنيا نيز يک افسانهٍ ترکي خواهد بود.” حلمي ضياء اولکه ن (46.ص-9)»

در اينجا منظور محقق از نخستين داستان حماسي دنيا، داستان معروف “گيلغاميش” ميباشد. همانگونه که در بالا اشاره کرديم سومريان به احتمال قريب به يقين از ترکستان به بين النهرين کوچيده اند و زبانشان نيز با زبان ترکي چه به لحاظ همساني واژگان و چه به لحاظ مشخصات گرامري پيوند خويشاوندي دارد. در چنين صورتي قاعدتا بايد بين داستانهاي سومري و افسانه هاي ملي ترکي نيز شباهتهاي معني داري موجود باشد. سعي ميکنيم در اين مختصر به برخي از اين نوع شباهتها اشاره کنيم. نخست با مضمون اين داستان که به تبعيت از 12 ماه سال از 12 بخش تشکيل شده است، آشنا ميشويم:

گيلغاميش قهرمان بي همتاي شهر “اوروک” بود. بدون اجازهٍ وي نه فرزندان از آن پدرانشان بود و نه زيبارويان به وصال دلدادگانشان مي رسيدند. ساکنين شهر اوروک نزد خدايان به گلايه ميروند و از آنان ميخواهند تا پهلواني رزمجو که ياراي ايستادگي در برابر گيلغاميش داشته باشد بيافرينند. خداي آسمان “آنو” قهرماني همانند گيلغاميش بنام انگيدو(ان-گيدو) آفريده به نبرد وي مي فرستد. انگيدو زندگي خود را در اعماق جنگلها و درميان حيوانات وحشي آغاز ميکند. نخست باگيلغاميش وارد نبرد ميشود اما سرانجام گيلغاميش بر او چيره ميشود. ازآن پس آندو با يکديگر از در دوستي درآمده به مبارزهٍ مشترک عليه حيوانات وحشي مي پردازند. در يکي از روزها جهت نبرد با ديوي بنام “هومبابا” که در ميان جنگل سدر زندگي ميکرد عازم ميشوند. به محض ورود به جنگل با نگهبان هومبابا روبرو گشته او را ازپاي درمي آورند. پس از آن انگيدو بيمار شده/، 12 روز به حالت اغما مي افتد. او از لحظه اي که حالش رو به بهبودي ميرود، سعي ميکند تا گيلغاميش را از ادامهٍ اين نبرد منصرف نمايد اما موفق نميشود. بين آندو از يکسو وديو از سوي ديگر نبرد هولناکي درميگيرد و سرانجام آنان بر ديو غالب آمده سرش را از تن جدا ميکنند…

پس از آن انگيدو بيمار ميشود و ديري نپاییده مي ميرد. با مرگ انگيدو غم و تاٍثر عميقي بر تن و جان گيلغاميش چنگ  مي اندازد. از آگاهي بر اينکه خود وي نيز روزي همانند همرزمش دار فاني را وداع خواهد گفت، به وهم و انديشهٍ دردناکي گرفتار آمده آرامش خود را از دست ميدهد. او از خدايان تمنا ميکند که براي مدت محدودي به روح انگيدو اجازه بدهند تا به روي زمين بيايد. خدايان اين خواهش وي را مورد اجابت قرار ميدهند. گيلغاميش با روح انگيدو ملاقات کرده، از او در رابطه با دنياي زيرين، دوزخ و حال و وضع ارواح مردگان در آنجا سئـوالات متعددي ميکند. از جوابهایی که ميگيرد لرزه بر اندامش مي افتد…

ازآن پس گيلغاميش با آماج رهایی از مرگ و يافتن  راز حيات جاودان، سيروسياحتي دراز و پرماجرایی را در پيش ميگيرد. سرانجام از کسي بنام “اوتاناپيشتيم” مي آموزد که راز حيات جاودان در گياهيست که در ته فلان درياچه روییده است. گيلغاميش پس از بدست آوردن گياه راهي سرزمين خويش ميشود. او در بين راه در کنار برکه اي اطراق ميکند و براي شستن بدن خود وارد آب ميشود. دراين اثنا ناگهان ماري بسوي گياه حمله برده آنرا مي بلعد. بدين ترتيب مار زندگي جاودان مي يابد و گيلغاميش خسته و درمانده با باري از غم و اندوه به شهر اوروک باز ميگردد…

خدايان به گيلغاميش يادآوري ميکنند که حيات جاودان تنها در انحصار آنان بوده، مرگ و فنا نيزسرنوشت گريزناپذير انسانها ميباشد. لذا آنان بايد با دريافتن زيباییهاي حيات فاني، با عيش و نوش وبا عشق به زن و فرزند، زندگي در اين جهان را شيرين و دلپذير نمايند…

اکنون اين داستان سومري را با ميتولوژي خلقهاي ترک زبان مقايسه مي کنيم:

آ- داستان گيلغاميش و افسانه هاي ترکمني:

همانگونه که مشاهده ميکنيم، اساس داستان حول مسئلهٍ مرگ و زندگي مي چرخد. در آن ، جدال جدال دائمي بين انسان و حيوانات وحشي،  انسان و ديو به تصوير کشيده ميشود. اين ويژگي يادآور داستانهاي شرقي بوده، بويژه با افسانهٍ ترکمني “آق پاميٍق” قرابت زيادي دارد. دراين افسانه نيز دختر شجاع بنام آق پاميق، پس از آنکه هفت برادر شکارچي اش پس از يک مبارزهٍ مدهش بدست ديوان کشته ميشود، براي يافتن راز حيات جاودانه و بخشيدن زندگي دوباره به برادرانش، سيروسياحت متهورانه اي را آغازميکند. او سرانجام با رهنمود پيرزن خردمندي آنرا در ترکيب شير شتر افسانه اي يافته، از طريق پاشيدن آن برروي استخوانهاي برادرانش به آنان حيات دوباره مي بخشد. آنچه دراين افسانهٍ ترکمني بويژه برجسته و معني دار به چشم مي خورد، برجستگي نقش زن در آن ميباشد(اين ويژگي شامل ميتولوژي ديگر ملتهاي ترک زبان نيز ميباشد). به احتمال قوي ميتوان گفت که ريشهٍ افسانه به دوران مادرشاهي ميرسد. اين دوران به تصريح مورخين و باستانشناسان ، در ترکمنستان به 4000 سال پيش از ميلاد مسيح مربوط ميباشد. مساٍلهٍ مبارزه بين انسان و حيوانات وحشي و همچنين ديو و انسان نيز (آنگونه که در داستان گيلغاميش ميبينيم) تاروپود تمامي قصه هاي ترکمني را تشکيل ميدهد.

ب- گيلغاميش و کوراوغلو(کور اوغلي، گور اوغلي):

شخصيتي که سومرولوگها با درنظر گرفتن واريانتهاي گوناگون اين داستان براي گيلغاميش تصوير مي نمايند، به لحاظ خوي و خصلت، کردار و رفتار با شخصيت افسانه اي کوراوغلو(کور اوغلي، گور اوغلي) قهرمان حماسي ملتهاي ترک زبان تقريبا همانند ميباشد. حتي عمر کيلغاميش نيز مانند کوراوغلو 120 سال ذکر گرديده است. رابطهٍ گيلغاميش با دنياي زيرزمين و ارواح مردگان، با واريانت ترکمني اين داستان همخواني دارد. زيرا در اين واريانت نام کوراوغلو نيز گور اوغلي (فرزند گور) بوده از درون گوري تاريک پا به عرصهٍ جهان روشن مي گذارد. همچنين اسب افسانه اي کوراوغلو “قيرآت” نيز به مدت چهل روز بدور از  هرگونه نور و روشنایی در زير زمين بسر مي برد.

ج-  داستان گيلغاميش و داستان قورقوت آتا(دده قورقوت):

داستانهاي گيلغاميش و دده قورقوت هردو به تبعيت از 12 ماه سال از 12 بخش تشکيل شده است. از سوي ديگر مبارزهٍ گيلغاميش با فرستادهٍ خدايان يعني انگيدو،  يادآور مبارزهٍ “تپه گؤز“( tepe göِz) با عزراییل در داستان دده قورقوت ميباشد. گيلغاميش با گاوي که از سوي خداي آسمان “آنو” فرستاده شده بود درآويخته آنرا ازپاي درمي آورد. در داستان دده قورقوت نيز “بوغاچ” پسر درسه خان با مبارزه و کشتن گاو سرکش بايندرخان نام و نشان مي يابد.

به نظر محققين ريشهٍ داستانهایی چون “اوغوزنامه” ، “دده قورقوت” و “کوراوغلو” به هزاران سال پيش مي رسد که طي قرون و اعصار متمادي سينه به سينه گشته و بعدها يعني در طول هزارهٍ اخير نوشته شده است. ما صحت نطرات فوق را از مسائل و موضوعاتي که در داستانها طرح ميشود، از وجود بقياي باورهاي بسيار قديمي مان و در مجموع از فضاي حاکم بر آنها ميتوانيم به سادگي ببينيم. داستان گيلغاميش نيز چنين مسير تکاملي را گذرانده است. يعني اصل اين داستان که  سومري ميباشد، بعدها توسط اقوام سامي بازسازي و بر حجم آن افزوده شده است. حتي تعدادي از نامهاي سومري قهرمانان داستان نيز جاي خود به نامهاي سامي داده است. مثلا نام “اين-آننا” الهٍ زيبایی سومريان در واريانت سامي داستان “ايشتار” مي شود. به تصريح سومرشناس برجسته س. ن. کرامر علاوه بر ايشتار، آفروديت يونانيها و ونوس روميها نيز از “اين-آننا” ،  همچنين هراکليوس(هرکول) از گيلغاميش سومريان نسخه برداري شده است.

شباهتهاي معني دار بين ادبيات سومريان و خلقهاي ترک زبان را ما در موارد ديگر مثلا در مقايسهٍ “داستان نوح” بجا مانده از کتيبه هاي سومري  با واريانت همين داستان در ميتولوژي ترکهاي آلتایی که هنوز هم با آیین هاي شاماني خود زندگي ميکنند نيز مشاهده ميکنيم.

به تصريح محقق آذربايجاني کاميل ولي اف: “مادر قهرمان افسانه اي سومريان يک زن نيمه خدا بنام “نين-سون” ميباشد. مادر اوغوزخان(سرنسل افسانه اي خلقهاي ترک زبان. ب.گري) نيز يک زن نيمه خدا بنام “آي خان” ميباشد.”(39.ص-12)

علاوه بر موارد فوق الذکر، بين نام شهرها و انسانهایی که در متون سومري قيد گرديده است با نام شهرهاي باستاني ترکمنستان و همچنين نامهاي اصيل ترکمني نيز همساني هاي شگفت انگيز و پر معني به چشم مي خورد. بعنوان مثال نام خداي آسمان در نزد سومريان و همچنين بزرگترين پرستشگاه شهر اوروک “آنو” ، با نام شهر باستاني “اٍنو” که خرابه هاي آن در 14 کيلومتري “آشغابات” پايتخت جمهوري ترکمنستان واقع شده است، همسان ميباشد. در عين حال  تمدني که از سوي باستانشناسان در همين محل تثبيت گرديده و قدمت آن به هشتهزارسال ميرسد نيز در بين مورخين دنيا با نام  “تمدن اٍنو” شناخته ميشود. نام شهرهاي “اور” و “اوروک” سومري نيز با نام شهرهاي “اورگنچ”(ترکمنستان) و “اورميه”(آذربايجان) به احتمال قوي با هم رابطه دارند. کلمهٍ “اور، اورو” در زبان سومري به معني شهر و کلمهٍ “اوروغ” در زبان ترکمني به معني گروه خويشاوند، قوم و طايفه ميباشد. از آنجاییکه به تصريح باستانشناسان و مورخين، اولين روستاها از اسکان گروههاي خويشاوند يعني “اوروغ” پديد آمده اند، ميتوان تصور کرد که کلمات “اور، اورو” و “اوروغ” همريشه باشند.

در رابطه با نامهاي انسان آنچه توجهٍ مرا شديدا بخود جلب کرد اين بود که هم در زبان سومري و هم در زبان ترکمني کلمهٍ “آننا” با ترکيب با کلمات ديگر بعنوان نامهاي مردانه و زنانه فراوان بچشم ميخورد. مثلا همانگونه که در بالا ديديم   “اين-آننا”  نام  الهٍ زيبایی سومريان بود. نام يکي ديگر از زن-خدايان سومري نيز “آننا-تو” ميباشد. از نامهاي بسيار متداول زنانهٍ ترکمني چون آننا گول، آننا گوزل، آننا بي بي…ميتوان نام برد.کلمهٍ آننا در زبان سومري به معني خدا و خداي آسمان مي آيد. در زبان ترکمني نيز اين کلمه همين معني را ميرساند. مثلا روز جمعه به ترکمني “آننا گوني” يعني “روز آننا” ميباشد. همانگونه که ميدانيم در اديان رسمي خدا پس از آنکه شش روز از کار آفرينش جهان فارغ ميشود، روز هفتم را به آسايش مي گذراند و بهمين جيت نيز بعنوان روز خدا از تقدس خاصي برخوردار ميباشد. نتيجتا آننا گوني معادل روز خدا بوده و کلمهٍ “آننا” در مفهوم خدا مي آيد. از سوي ديگر همانگونه که در بالا اشاره کرديم سومرشناسان متفق القولند که فرهنگ و زبان اقوام سامي و از جمله باورهاي ديني آنان چون موسويت ومسيحيت و حتي اسلاميت  به شدت تحت تاٍثير تمدن سومريان بوده است. لذا ميتوان فرض کرد که نامهاي “آننا” و “هاننا” در بين مسيحيان بايد از طريق دين وارد زبان آنان شده باشد. يکي از القاب گيلغاميش “قولي-آننا” نيز همسان يکي از نامهاي متداول ترکمني يعني “آننا قولي” ميباشد. معني اين کلمهٍ مرکب در زبان سومري “همنشين خدا، دوستدار خدا” ميباشد. کلمهٍ مرکب “آننا قولي” نيز در زبان ترکمني،  با توضيحات فوق ، مفهوم بنده و دوست خدا را مي رساند و معادل ديگر نامهاي ترکي چون تانگري قولي(تانري قولي) ، خداي قولي، الله قولي ميباشد. همچنين نام “آننا بردي”       (آننا وردي) معادل خداي بردي(خدا وردي) و يا الله بردي(اللهوردي) به معني “خدا داد” ميباشد. تعداد اينگونه نامهاي مشترک بين زبانهاي سومري و ترکي اندک نيست.

در پايان سخن بار ديگر تاٍکيد بر اين نکته را لازم ميدانم که در شرايط حساس و در عين حال بسيار مساعد کنوني، با بهره گيري از دستاوردهاي عظيم و روزافزوني که درسطح جهاني در عرصه هاي مختلفي چون باستانشناسي، تاريخ و زبانشناسي تمامي ملل بدست آمده است، نو نويسي تاريخ تمدن و بازشناسي زبان و                           ادبيات مشترک ملتهاي ترک زبان که طي سده هاي اخير اينهمه مورد ستم و بي مهري قرار گرفته و هنوز نيز جمعيت عظيم دهها ميليوني آن در اسارت ملتهاي برتري طلب بيگانه بسر ميبرند، يک ضرورت گريزناپذير ميباشد. تنها از اين طريق است که قادر خواهيم بود تا شخصيت تاريخي و غرور به بند کشيده شدهٍ ملي مان را باز يافته،دوشادوش ديگر ملل آزادهٍ جهان با شرافت و سربلندي زندگي کنيم. خوشبختانه طي چند سال اخير در اين راستا قدمهاي اميد آفرين و شايان تقديري برداشته شده است. اکنون انديشمندان و محققين هريک از خلقهاي ترک زبان با درک اين مسئوليت تاريخي به تحقيقات و تدقيقات علمي و غنا بخشيدن به گنجينهٍ معنوي ملت خود اشتغال دارند. ما ضمن تاٍکيد بر ضرورت تاٍمين هماهنگي و همکاري در زمينه هاي مشترک، براي همهٍ آنان در اين پيکار مقدس معنوي آرزوي  موفقيت و سربلندي مينمايم .

ب . گري برلين-يوني 1997

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: