سلجوقيان


دورة سلاجقه شامل تمام مدّتي است كه بين شكست سلطان مسعود غزنوي تا كشته شدن طغرل سوم (590) قرار دارد. در اين مدّت كه بيش از يك قرن و نيم طول كشيد، سلاجقه و اتابكان و امراي آنان بر بخش مهمّي از جهان حكومت و امارت كردند خصوصاً در دورة درخشان ملك شاه سلجوقي، دولت آل سلجوق به اوج قدرت و ترقّي و تعالي فرهنگي و ادبي خود رسيد. سلاجقه با سرعتي تمام توانستند قلمرو حكومت و فتوحات و كشورگشايي خود را تا سواحل مديترانه و سر حدّات امپراتوري روم شرقي در آسياي صغير و حدود تصرّفات خلفاي فاطمي گسترش دهند و بسال 470 هـ .ق. حكومتي جهاني و امپراتوري زمان را بوجود آورند، اين فتوحات و گسترش حكومت و فتح پيروزي هاي آنان تا پايان پادشاهي ملكشاه سلجوقي (455-485) ادامه يافت، بالاخّص در زمان پدرش الب ارسلان كه قلمرو حكومت وسيع سلجوقي را اداره مي كرد و با ايجاد تشكيلات منظّم و مرتّب بر قدرت اين خاندان افزوده گرديد و به جرأت مي توان گفت تنها سلسله اي كه بعد از اسلام در مشرق زمين حكمفرمايي كرد و ممالك اسلامي را تحت يك فرمان و دولت و حكومت واحد درآورد سلسلة سلجوقي است مخصوصاً در زمان پادشاه ملكشاه، قلمرو دولت سلجوقي بمنتهاي وسعت و عظمت خود رسيد چه از حدّ چين تا مديترانه و از شمال تا حدّ خوارزم و دشت قبچاق و ماوراء يمن به نام او خطبه مي خواندند و امپراتور روم شرقي و امراي عيسوي گرجستان و ابخاز باو خراج مي دادند. در عصر اين پادشاه بسياري از شهرهاي بالاخص شهر مرو و اصفهان، از مهمترين و باشكوهترين شهرهاي دنيا و يكي از آبادترين آنها بشمار مي رفت، و از همين سلسله، آثار مهم تاريخي در اين شهرها بجاي مانده است. پس از فوت ملكشاه بين فرزندان و اخلاف وي اختلافي ظاهر گشت و كار اداري حكومت اين خاندان مختل گرديد و كار عمدة آنان به تفرقه و افتراق كشانيده شد و بر ضعف حكومت سلاجقه و جانشينان ملكشاه افزوده گرديد و هر يك از اخلاف و بازماندگان خاندان سلجوق در نقطه­يي، رايت استقلال و حكومت خود مختاري بر افراشت خصوصاً اسارت و شكست سنجر موجب گرديد كه مدّعيان حكومت سلاجقه، قدرتي بدست آوردند از آن جمله اتسز خوارزمشاه اساس و پايه حكومت خود را در خوارزم و جورجانيه پايتخت اين ديار استوار كرد. بطور كلّي با حكومت اتابكان، در عراق و فارس و بازماندگان سلسلة غزنوي و ادامة حكومت خود در لاهور و سند تسلّط آل خاقان يا آل افراسياب (ايلك خان) بر قلمرو دولت ساماني و بالاخره قتل طغرل سوم و طغيان محمد خوارزمشاه و جنگ او با خليفه بغداد و عدم موفّقيت وي، سرانجام حكومت اين خاندان و بازماندگان آنان بدست تاتار از ميان رفت ولي پايگاه و جايگاه اصلي حكومت اين خاندان (آل سلجوق) و با توجّه به تمام حوادث و پيش آمدها كه مدّت دو قرن بطول انجاميد  و سكّه و خطبه به نام اين خاندان و بازماندگان اين سلسله رواج داشت. سلجوقیان، بعد از دیلیمان، غزنویان سنی مذهب قدرت را در دست گرفته و همچون دیلمیان، خلیفه را تحت نفوذ و اختیار خود قرار دادند. ترکان سلجوقی جریان اشعری گری را تقویت نمودند. خلیفه (القائم بامرالله) به طغرل سلجوقی لقب سلطان المشرق والمغرب و رکن الدوله و یمین امیرالمؤمنین اعطا کرد. طغرل بک در سال ۴۵۰ق. وارد بغداد شد و آخرین بازماندگان آل بویه را برانداخت. بدین ترتیب به بیش از یک قرن حکومت آل بویه پایان داد. اصول حکومت ترکان سلجوقی که در سال ۴۵۰ق. کاملاً در جهان اسلام مسلط شدند، عبارت بود از: حمایت از خلیفه بغداد و مخالفت سیاسی و فرهنگی با دستاوردهای دوره های قبلی که آل بویه به تثبیت آن همت گماشته بودند. اما از نظر ریشه تاریخی ترکان سلجوقی اقوام صحراگردی بودند که در ترکستان سکونت داشتند و به دلایل خاصی از آنجا به سوی شمال خراسان حرکت کردند. آنان با از میان بردن بقایای غزنویان و دیالمه به صورت قدرت بلامنازع در آمدند و رو به بغداد نمودند و خود را مطیع و فرمانبر خلیفه معرفی کردند. خلیفه نیز طغرل را که رهبر آنان بود، شاه عرب و عجم خواند. طغرل مؤسس سلسله سلجوقیان بود و بعد از او، ارسلان و سپس ملکشاه، رهبران قدرتمند سلجوقیان بوده اند. وزیران مشهور سلجوقیان، خواجه نظام الملک طوسی(عميد الملك كندري، در تثبیت قدرت این خاندان نقش ویژه ای داشت دولت سلجوقی پس از مرگ ملکشاه گرفتار تجزیه شد. نزاع بین برکیارق و محمود، فرزندان ملکشاه، با پیروزی برکیارق خاتمه یافت اما مدتی بعد، بین او و برادر دیگرش، محمد، نزاع درگرفت که جنگ های طولانی در برداشت و در نهایت، به تجزیه حکومت سلجوقیان انجامید. پس از برکیارق، سلطان سنجر در طی ۶۲ سال امارت و سلطنت، توانست عظمت سابق را به سلجوقیان بازگرداند. وی در اواخر عمر به دست غزان اسیر شد و با مرگ وی قدرت سلاجقه رو به افول رفت. شعبه های مختلف سلجوقیان در طول حیات این سلسله، موفق شدند حدود صد سال بر ماوراءالنهر و توران، ۱۲۸ سال در خراسان و ۱۶۱ سال در عراق حکومت کنند. شاخه اصلی سلاجقه به دست علأالدین تکش منقرض شد. از اقدامات مهم عصر سلاجقه که در زمان ملکشاه انجام گرفت، تنظیم تقویم جدید بود که به تقویم جلالی معروف شد و مبنای محاسبه سال شمسی قرار گرفت. وی مخالف فلسفه بود و تدریس فلسفه را در نظامیه ها ممنوع اعلام کرد. در زمان سلجوقیان نظریه سلطنت همراه خلافت به وجود آمد. برای بررسی افکار سیاسی امام محمد غزالی و همچنین خواجه نظام الملک طوسی، شناخت ماهیت سیاست سلجوقیان راهگشاست. همچنین بررسی افکار ماوردی در کتاب احکام السلطانیه بدون شناخت فضای انتقالی حکومت از آل بویه به سلجوقی ممکن نخواهد بود. در هر حال عصر سلجوقی در شناخت و تطور برخی مفاهیم سیاسی اسلام  نقش محوری و مهمی ایفا کرده است و شناخت آن دوره مقدمه واجبی برای شناخت آن اندیشه ها و جریانات خواهد بودترکان سلجوقی، با جهان گیری های خود به وزيران مدبر نیاز داشتند. خواجه نظام الملک نیز کتاب سیاست نامه را در پی این ضرورت نگاشت. خواجه نظام الملک برای تثبیت وضعیت فرهنگی سلجوقیان، مدرسه هایی به نام نظامیه تأسیس کرد که بیشتر برای تدریس فقه و کلام اشعری بود ولی به تدریج علوم دیگر مانند طب نیز در آن رایج شد. در بین نظامیه ها، نظامیه بغداد و نیشابور از شهرت و گستردگی بیشتری برخوردار بودند.

طغرل بن ميكائيل بن سلجوق (429 تا 455 ه‍.ق)

طغرل بن ميكائيل در سال 429 در قصر شادياخ نيشابور بر تخت سلطنت جلوس كرد. در سال 431 سلطان مسعود غزنوي را در دندانقان شكست داد. بدين‌سان طغرل، خراسان و سپس نواحي گرگان، طبرستان، خوارزم، ري، همدان، اصفهان و آذربايجان را فتح كرد. او در سال 447 وارد بغداد شده ملك رحيم بويه را دستگير و به تسلط آل بويه بر خلافت عباسي پايان داد. در سال 451 ارسلان بساسيري رئيس لشكريان ترك وارد بغداد شد و خليفۀ قائم را دستگير و يك­سال خطبه به نام خليفه فاطمي مصر خواند. چون خبر به طغرل رسيد به بغداد رفته او را كشت.

آلب ارسلان بن جعفري (455 تا 465 ه‍.ق)

او برادرزاده طغرل بود كه با كمك وزيرانش عميدالملك كندري و خواجه نظام الملك طوسي توانست قلمرو سلجوقيان را در شرق تا سيحون و در غرب تا مديترانه گسترش دهد. در سال 456 به قصد جهاد با قيصر روم كه به فكر تسخير بغداد و برداشتن خلافت و اشاعۀ  مسيحيت بود، عازم شد و در ملاذگرد با او مصاف داد. پس از پيروزي به نيشابور برگشت و قلمرو خود را بين فرزندان تقسيم كرد. او سرانجام در جنگ با حاكم ماوراءالنهر در سال 465 كشته شد.

ملكشاه بن آلب ارسلان (465 تا 485 ه‍.ق)

ملكشاه توسط پدرش به جانشيني انتخاب شده بود. او ابتدا عمويش ‹‹قاورد›› را كه ادعاي سلطنت داشت، منهزم ساخت و به فتح شامات و دمشق و انطاكيه فرمان داد. در اين دوره اسماعيليان نزاري به رهبري ‹‹حسن صباح›› به مركزيت ‹‹الموت›› شروع به دعوت كرده به كشتن مخالفان به ويژه بزرگان دولت از جمله خواجه نظام الملك وزير دست زدند. دورۀ او دورۀ آباداني و عمارت كشور بود و بناها، كاروانسراها، چاه‌ها و باغ­هاي زيادي احداث كرد.

بركيارق بن ملكشاه (485 تا 498 ه‍.ق)

بركيارق در ابتدا با مخالفت تركان خاتون، همسر ملكشاه و فرزندش محمود، مواجه و زنداني شد. ولي توسط شاگردان نظاميه آزاد و امراء با او بيعت كردند ولي تا اواخر عمر دچار درگيری‌هاي داخلي بود.

محمدبن ملكشاه (498 تا 511 ه‍.ق)

با مرگ بركيارق صدقه واياز، غلامان وي، قصد داشتند ملكشاه را به سلطنت نشانند امّا محمد آن‌ها را از ميان برداشت و سپس به قلع و قمع اسماعيليان (ملاحده) كه نفوذ زيادي در قلمرو او كرده و كشتار مردم دست مي‌زدند، پرداخت و قلعۀ شاهدز اصفهان را كه مركزي براي اين فرقه به رهبري احمدبن عبدالملك عطاش بود تصرف و سپس به محاصرۀ‌ الموت رفت كه با فوت او در511 ناتمام ماند.

سنجربن ملكشاه (511 تا 552 ه‍.ق)

سنجر از سال 490 از طرف بركيارق و محمد حاكم خراسان و ماوراء النهر بود و با فوت محمد سلطنت فرزندش محمود را نپذيرفت و خود را سلطان ناميد  و عراق عرب و عجم را به محمود داد به تصرفات در شرق روي آورد و غزنه، سمرقند، سيستان و خوارزم را تصرف و غوريان را از خراسان رانده، علاءالدين حسين غوري را دستگير و همنشين خود گردانيد. در سال 536 به دعوت حاكم ماوراءالنهر براي دفع تعدي گورخان قراختايي كافر عازم قطوان شد امّا از قداختائيان شكست خورد، در سال 548 براي دفع تركمانان غز كه از پرداخت خراج خودداري كردند به ماوراءالنهر رفت و با اين‌كه آنان پيشنهاد صلح كردند، او جنگ را ترجيح داد ولي خود شكست خورد و سلطان و همسرش به اسارت قراختائيان درآمدند. تا اين‌كه پس از سه سال، از حبس فرار كرده به مرو آمد و دوباره به سلطنت نشست و پس از يكسال در گذشت. بعد از او به تدريج خراسان دست غوريان و خوارزمشاهيان افتاد و حكومت سلجوقيان در عراق، كرمان و روم در سه شاخه امتداد يافت.

وضع اجتماعي و ادبي در عصر سلجوقيان:

براثرافزوده شدن  وسعت قلمرو آنان. در مناطق دوردست، چون آذربايجان شاعراني پيدا شدند كه شعر برجسته سروده اند. در اين دوره شعر از دربارها دور و به خانقاهها نزديك شد. شعر عرفاني پديد آمد. عطّارنيشابوري اين گونه شعر را به اوج كمال رسانيد. غزل مستقل درديوان انوري ظاهر شد. تأثر از ادبيات عرب در اين عهد رو به فزوني نهاد. لغات بسياري از امجده وارد زبان فارسي شد. در اين عهد مثنوي عاشقانه هم نمونه هاي نمايان دارد كه خمسة نظامي از آن جمله است. در اين عهد سه شاخه ممتاز در شعر فارسي مي توان تعيين كرد. اوّل شاعراني كه شيوة عنصري، فّرخي را دنبال كردند و تازگيهايي بر آن شيوه افزودند، انوري و امير معزّي از اين شاخه اند. دوم شاعراني كه درآذربايجان مي زيستند و بياني خاص داشتند، خاقاني، نظامي و فلكي شرواني از اين گروه اند. سوم شاعران عراق كه در مركز ايران بودند و شيوة بيان آنان با دو شاخه قبلي تفاوتهايي داشت. جمال الدين عبدالّرزاق از آن شاخه است. در اين عهد خيـّام با سرودن رباعيهاي فلسفي، شعر را به فلسفه و فلسفه را به شعر نزديك كرد. ناصرخسرو با دور شدن از دربار و روي آوردن به اسماعيليه شعر را به خدمت اعتقادات ديني و اخلاقي آورد. نثر فارسي در عصر سلجوقي از كمال پختگي بيشتري برخوردار است. تعداد آثار و موضوعات وسعت زيادتري يافته است. در بعضي از نوشته ها شيوة جمله بندي عربي ديده مي شود. نثر صوفيه هم در اين دوره شكوفاتر است. تذكره الاولياي عطار بهترين نمونه آن است. نثر صوفيه ساده و طبيعي است و از آرايه هاي لفظي كمتر استفاده شده است..

تاثيرات مدارس نظاميه در جامعه اسلامي :

بخش پایانی جنگهای صلیبی از رویدادهای مهم قرون وسطی به حساب می‌آید. این جنگها (1094م -1291م) ، (490هـ-690هـ. ق) خود عاملی برای ارتباط فرهنگی مسلمانان و مسیحیان و تبادل افکار آنها گردید. تمام مورخان تحولات عصر رنسانس و شکوفایی علمی و فرهنگی اروپا را مرهون همین ارتباط فرهنگی با مسلمانان می‌دانند، ناگفته پیداست مدارس نظامیه تاثیر فرهنگی و علمی شگرفی بر دانشگاههای نو بنیاد و اروپا گذاشته‌اند. سلسله مراتب آموزشی و اداری آنها و حتی اخذ عناوینی چون دانشیار، استادیار و استاد را می‌توان هم ردیف القاب مصید، نایب و مدرس مدارس نظامیه به حساب آورد. نکته آید رفاه اهل علم در این دوره بود خواجه اولین کسی بود که مستمری ثابت و مشخصی برای مدرسین و طلاب مدارس نظامیه تنظیم نمود. این امر موجب گشت اهل علم و دانش به لحاظ اجتماعی و اقتصادی از امنیت خاطر وافری بهره‌مند شوند. علاوه بر آن عملکرد مثبت وی الگویی شد برای دیگر بزرگانی که به فعالیتهای علمی و فرهنگی علاقمند بودند.  بنابر اسناد و قول اکثر مورخان قرون 6 و 7 هجری تا قبل از جمله مغول نهضت بزرگ علمی و اسلامی در جوامع اسلامی ایجاد گشت و بر طبق اسناد، بسیاری از بزرگان تاریخ ازجمله سعدی و عماد کاتب اصفهانی از محصلین نظامیه بغداد بوده‌اند. از نقطه هاي قابل ياد اوري این است كه مدارس نظاميه با عدم توجه به رشته‌های علمی متداول روز و توجه اساسی به علوم مذهبی خاصه مذهب شافعی، عملاً نتوانست رسالت آموزشی خود را به نحوی مطلوب ایفا نماید. در عهد سلجوقیان پیشرفتهای وسیع علمی در زمینه ریاضی و دیگر علوم صورت گرفت. در همین دوره تقویم جلالی ایجاد گشت. علومی چون شیمی و پزشکی در این دوره از اهمیت ویژه برخوردار بوده و مورد حمایت قرار ميگرفت. زبان و ادبیات فارسی به جهت توجه ویژه سلجوقیان به آن از رشد و بالندگی خاصی برخوردار شد و با نفوذ آنان به آسیای صغیر ادبیات فارسی نیز در آن دیار رواج یافت. در اواخر حکومت سلجوقیان مدارسی برای رقابت با مدارس نظامیه تاسیس گشت. مهمترین این مدارس مدرسه مستنصریه بود. این مدرسه به دستور خلیفه عباسی المستنصر ساخته شد و در آن امکانات مادی وسیعی ایجاد گردید. این مدرسه از آن جهت که به مذاهب چهارگانه اهل سنت توجه داشت و خلیفه امکانات مادی و معنوی زیادی برای آن و مدرسین و طلاب آن فراهم آورده بود. مدارس نظامیه در نیمه قرن پنجم هجری تاسیس و قریب سیصد سال توانست فعالیت علمی و آموزشی داشته باشد و در نهایت عواملی چون تاسیس مدرسه مستنصریه در سال 631 ه ق و فتح بغداد به دست هولاکوخان مغول در سال 656 ه . ق از مهمترین عوامل ضعف و انحطاط این مدارس بوده است.

علما ونویسندگان دوره سلجوقی

در اين باب نه تنها از همة گويندگان و آثار آنان نمي توان سخن گفت بلكه از همة آنان نام هم نتوان برد زيرا كه در تذكره لباب الالباب محمد عوفي در باب دهم از يكصدوهشت تن از شاعران آل سلجوق نام برده شده است. در اين باب به اختصار از زندگي دو تن سخن خواهيم گفت واز معروف ترين شاعران به ذكر نام بسنده خواهيم كرد:دورة سلاجقه از ادوار بسيار درخشان بشمار مي رود. در اين دوره فرهنگ و ادب  اسلامي به اوج ترّقي و پيشرفت خود رسيد و توجّه و عنايتي كه خاندان اين سلسله يعني آل سلجوق در حقّ شعرا و نويسندگان و مورّخين و فضلا داشتند موجب گرديد آثار منثور و منظوم فراواني از اين دوره باقي بماند. مؤلّف راحة الصدور و آيه السّرور يعني محمًد بن علي بن سليمان راوندي دربارة دوستي و ادب پروري و گسترش فرهنگ اسلامي چنين مي نويسد: «… و بركت پرورش علما و علم دوستي و حرمت داشتِ سلاطين آل سلجوق بود كه در روي زمين خاصّه ممالك عراقين و بلاد خراسان علما خاستند و كتب فقه تصنيف كردند و اخبار و احاديث جمع كردند، و چندان كتب در محكم و متشابة قرآن و تفاسير و صحيح اخبار با هم آوردند كه بيخ دين در دلها راسخ و ثابت گشت چنانكه طمع هاي بد دينان منقطع شد و طوعاً او كرهاً فلاسفه و اهل ملل منسوخ و تناسخيان و دهريان بكلّي سر بر فرمان شريعت و مفتيان امّت محمّد (ص) نهادند، و جمله اقرار دادند كه الطرق كلّها مسدودة اِلّا طريق محمد (ص) و هر بزرگي از علما به تربيت سلطاني سلجوقي منظور جهانيان شد، چنانكه خواجه امام فخرالدّين كوفي و خواجه برهان و ابوالفضل كرماني و خواجه امام حسام بخاري و محمّد منصور سرخسي و ناطقي و ناصحي و مسعودي، و به بركات قلم فتوي و قدم تقواي ايشان و نگاه داشت رعيّت بر راه شريعت مملكت سلاطين آل سلجوق مستقيم شد، و چون پادشاه و زير دست و امير و وزير و جملة لشكر در املاك و اقطاعات بوجه شرع و مقتضاي فتواي ائمّة دين تصرّف مي كردند بلاد معمور و ولايات مسكون ماند كه آثار، من صاحب العلما وقر و من صاحب السفهاء حقر، هر كه با علما مصاحبت كند وقار بايد و هر كه با سفها و مجالست دارد حقير شود، و در هر ولايتي امرا بعدل و سياست پادشاهي مشغول بودند و آنچ مواجب ديوان ايشان بود به مساهلت و مسامحت از رعيّت حاصل مي كردند، هم رعيّت مرّفه مي بودند و هم امرا مي آسودند، لشكري مسلمان مي مرد و عوان و غمّاز و بد دين در آن دولت بر هيچ كار نبودند و آنچ از شهري در اين وقت بجور و ظلم حاصل مي كنند در آن روزگار از اقليمي بر نخاستي، لشكر آنوقت آراسته تر و پادشاهان آسوده تر و با خواسته تر بودند…»در عصر سلاجقه، زبان و ادب و فرهنگ فارسي پيشرفت و توسعة خاصي يافت. خاندان اين سلسله و حكومتهاي كوچك ديگر، در دربار خود شعرا و نويسندگان بزرگ تربيت مي كردند و به تشويق و ترغيب آنان در عراق و آذربايجان گويندگان بزرگي بظهور رسيدند و به رواج و گسترش قلمرو زبان زبان و فرهنگ فارسي افزودند. سلاجقه در تأسيس و ايجاد استقلال و شناساندن فرهنگ اصيل اين مرز و بوم، فعاليّتها و كوششهاي مستمر و فراوان كردند. يكي از علائم مشخّصة اين خانواده ذوق و دلباختگي و علاقة شديد بسياري از افراد اين خاندان است به شعر فارسي، مانند طغرل آخرين پادشاه سلاجقة ايران و كيقباد از سلاجقه روم و غيره كه اشعار آنها را از حيث زيبائي و بلاغت در رديف اشعار استادان مي توان قرار داد و بديهي است كه اطّلاع از جزئيّات تاريخ آل سلجوق و شُعب آن در تاريخ ايران و ساير ممالك آسيايي غربي اهميّت مخصوصي دارد. بطور كلّي دورة سلجوقيان از جهت تعداد گويندگان و سرايندگان از درخشانترين ادوار تاريخي و ادبي ايران بشمار مي رود. سلاجقه زبان فارسي را زبان رسمي و درباري قرار دادند. وزراء اين دوره، خصوصاً عميدالملك كندري و خواجه نظام الملك، فضل دوست و فرهنگ پرور و شاعر پرور بوده اند و از خدمت و عنايت نسبت به فضلا و ادبا دريغ نمي كردند و همواره خدمات شايانِ توجّهي بترقّي علوم و ادبيّات كرده اند.در اين دوره هنرهاي مختلفِ ظريفه بمانند: نقّاشي، معماري، خطّاطي (خوش نويسي) بيش از پيش ترقّي حاصل كرد. تأسيس مدارس نظاميّه، در بغداد، بلخ، نيشابور، اصفهان و ايجاد كتابخانه ها و خانقاهها و مدارس مختلف، اسباب عمدة رواج تمدّن اسلامي در اين عصر درخشان بشمار مي رود خاصّه ظهور كساني بمانند: امام فخر رازي، امام محمّد غزّالي، ابوالفرج بن جوزي، شيخ شهاب الدّين سهروردي، امام الحرمين جويني و امثال آنان نيز در اين عصر تا حدّ زيادي در نشر و بسطِ معارف اسلامي موثّر واقع شد. زبان فارسي در اين عصر رواج كامل يافت. اكثر پادشاهان اين خاندان با وجود اينكه خود تُرك زبان بودند. در بسط و نشر فرهنگ و تمدّن ايراني و شعر و آثار ادبي فارسي و تشويق و ترغيب شعرا و نويسندگان فارسي زبان كوشش فراوان كردند و عدهّ­يي از شعراي اين دوره مثل امير الشعرا معزّي و انوري و خاقاني و نظامي در شمار استادان و پيش كسوتان بزرگ شعر و ادب فارسي قرار گرفتند و سخن سرايان و نويسندگان ديگري كه در اين عصر از حمايت و عنايت شاهان و وزراي سلجوقي برخوردار بوده اند عبارتند از: ابوالفضل بيهقي، خواجه عبدالله انصاري، اسدي طوسي، حكيم ناصر خسرو، عمر خيّام، سنايي، جمال الدين عبدالرّزاق اصفهاني و ديگران. از پادشاهان اين خاندان بعضي خود شعر مي سرودند، چنانكه ملكشاه سلجوقي هم اشعار فارسي حفظ داشت و هم خود به فارسي شعر مي گفت و همچنين طغرل سوم آخرين پادشاه اين سلسله شاعر بوده است و اشعاري از او روايت شده است – ذوق و علاقه­اي كه پادشاهان اين دوره به شعر فارسي داشته اند و علي الخصوص كه محتشمان و داعيان نيز خود به تقليد از سلاطين و خواه به اقتضاي ذوق خويش از تشويق شعرا خودداري نمي كردند و بهيمن جهت است كه شعر فارسي در اين عصر در طريق تكامل و تحوّل قدم مي نهد و سبك خاصّي به نام سبك عراقي بوجود مي آيد و با ظهور گويندگان بزرگ كه ذكر آنان شد اين سبك و شيوة گويندگي به اوج كمال خود رسيد. توجّه پادشاهان اين دوره به شعرا موجب گرديد كه گويندگان قصايدي را بوصف حالات و روحيّات و كشور گشايي ها و بخشش و اِنعام آنان اختصاص دهند چنانكه مي دانيم امير الشعرا معزّي و انوري طيّ قصائد خود سلطان سنجر را ستوده اند و حتّي شعرايي نظير عبدالواسع جَبَلي و كمال الدّين بخارايي و حكيم سنايي، سلطان سنجر را پيوسته در اشعار خود مدح و ستايش كرده اند. درست است كه در اين عصر، زبان و ادب فارسي رواج پيدا كرد و نويسندگان و گويندگاني به تأليف و تصنيف آثاري بمانند كتاب الابنيه عن حقايق الادويه در داروشناسي و مفردات دارو و ناصر خسرو قبادياني، زاد المسافرين را در حكمت نظري و امام محمّد غزّالي، كيمياي سعادت را در حكمت عملي به فارسي نوشتند ولي دانشمندان بزرگ مثل: زمخشري و شهرستاني، كتب فراواني به زبان عربي كه در واقع زبان علمي و مذهبي بشمار مي رفت تأليف كردند. سلاطين سلجوقي در واقع از حاميان بزرگ هنر و صنعت و هنرمندان و صاحبان پيشه و حرفه بشمار مي روند و علاقه اي كه خاندان اين سلسله به هنرهاي ظريفه داشتند، هنرمندان بزرگ و استادكاران عاليقدري بظهور رسيدند. در زمان پادشاهي اين خاندان، اصفهان، مرو، نيشابور، هرات و ري مركز و مجمع صاحبان هنر و پيشه بوده است كه خوشبختانه بسياري از آثار هنرمندان در موزه هاي داخلي و خارجي ديده مي شود. شاهكارهاي هنري اين هنرمندان از بافندگي، فلز كاري، سفال سازي، مينياتور، تذهيب و خطّاطي است و بهمين دليل دورة سلجوقيان از لحاظ سبك و شيوه كارهاي هنري و معماري در تاريخ هنر ايران ارزش خاصّي را داراست. براي ارائه دليل در اينجا لازم است به گفتار دانشمند بزرگ كريستي ويلسون توجّه شود: «در اين عصر، صنايع و معماري نه تنها در ايران تجديد حيات يافت بلكه با فتوحات سلاجقه، اصول و اسلوب صنايع ايران را تا سواحل مديترانه و حتّي تا شمال آفريقا بسط و گسترش داد و بهمين دليل و كيفيّت است كه آثار و نمونه هاي شيوه كار هنرمندان ايراني و صنايع رايج عصر سلجوقي تا قرنها در صنايع مصر و سوريه ديده مي شود». در اين دوره خطّاطي و بزّازي، نسّاجي و مذّهب كاري و هنرهاي تزئيني رواج پيدا كرد و حتّي هنر موسيقي پيشرفت كامل يافت و چنانكه آورده اند ابوالمعالي جويني در نواختن موسيقي و چنگ و طبل مهارتي كامل داشت. در اين دوره هنر معماري بدرجة كمال رسيد و هنرمندان و معماران چيره دست آثار فراواني در شهرهاي اصفهان، اردستان، زواره، گلپايگان و برسيان بوجود آوردند كه مي توان از جمله آنها گنبد نظام الملك و گنبد تاج الملك را نام برد. از هنرمندان بزرگ خطّ و كتابت مي توان ابوالمعالي نحاس اصفهاني را كه مدتهاي زياد در خدمت سلاطين سلجوقي بخصوص در عهد محمّد بن ارسلان و جلال الدّين ابوالفتح حسن ملكشاه و غياث الدّين ابوشجاج محمّد به كار خطّاطي و هنرنمايي مشغول بود نام برد و چون مقام او بر خليفه وقت عبّاسي، المستنصر (487-512) ملعوم گرديد او را بحضور خود طلبيد و فوق العاده وي را مورد اكرام و اعزاز خويش قرار داد و تا جايي كه به درجات بزرگ كشوري نائل آمد و به مسند وزارت و صدارت تكيه زد و با وجود مشاغل و مسؤوليّتهاي مهّم مملكتي دقيقه اي از نوشتن و كتابت قطعات و الواح نمي آسود. ابوالمعالي (متوفي 509 يا 512). در شاعري با امير الشّعرا معزّي لاف همسري و برابري مي زد و اشعار نسبتاً جالبي از او باقي مانده است دورة سلاجقه، يكي از ادوار برجسته و پيشرفت و ترقّي خوشنويسي است و مخصوصاً سلاطين اخير سلجوقي در تشويق خوشنويسان مي كوشيدند و بعضي مثل طغرل بن ارسلان شاه از سلاجقة عراق و كردستان (573-590) خود خوش مي نوشت. دربارة خوشنويسي طغرل، راوندي گويد كه سلطان طغرل چون ميل به تعليم خطّ كرد به سال 577 محمود بن محمد خال مرا خواست و از او تعليم خطّ گرفت و آداب آموخت و خطّ را بجايي رسانيد كه «وقتي محمود به محمّد بن راوندي … كه خال دعا گوي باشد… ملاحظه­يي به خطّ مبارك سلطان داشت و مصحفي حمايلي بخطّ اشرف سلطان كه ابن بوّاب و ابن مُقله در حال حيات از نوشتن هزار و يك آن عاجز بودند از براي ملك مازندران بتحفه برد …». و نيز گويد «به عهد آن پادشاه بزرگ زادگان همه به مكتب (يعني جاي كتابت) مي نوشتند و هنرمند مي آسود هر خطّاطي ده جا مكسب داشت و هر اديبي دو سه مكتب داشت. از معاريف و مشاهير خطّ نويسان و خطّ شناسان دورة سلجوقي ابوبكر نجم الدين محمّد بن علي بن سليمان راوندي صاحب كتاب راحة الصدور و آيه السّرور در تاريخ سلاجقه است. راوندي در كودكي پدرش درگذشت و قحطي سال 570 كه در اصفهان و اطراف اتفاق افتاد به او و خاندانش صدمة بسيار وارد آورد ولي خال ديگر وي ابوالفضل احمد بن محمّد وي را تربيت كرد. ابوالفضل خود از دانشمندان و فضلاء عصر بود و از هنر خطّ و خطّاطي بهرة كافي داشت. راوندي مدّت دهسال تمام در نزد دايي خود بود و با او تمام شهرهاي عراق را ديدن كرد دربارة خوش نويسي خود گويد: «در علم خطّ چنان شدم كه نمودارش در اين كتاب (مقصود راحة الصدور است) روشن شود هفتاد گونه خط را ضبط كردم و از نُسخِ مصحف و تذهيب و جلد كه بغايت آموخته بودم …». زماني كه در مسافرت بود بزرگان و دانشمندان چند در شهرهاي عراق مجتمع بودند و مركز آنها شهر اصفهان بود و نيز همدان كه مركز حكومت طغرل بن ارسلان سلجوقي بود مجمع فضلا و دانشمندان و هنرمندان بود. راوندي به امير سيّد عماد الدّين مرادانشاه برادر طغرل قرآن و خط مي آموخت و 5 تا 6 سال در خاندان ايشان بود و از عنايات و توجّهات آن خاندان برخوردار مي گرديد. باز راوندي در كتاب راحة الصدور گويد: «بيشتر معاريف و پادشاهان و اركان دولت پسران را اسم شاگردان دعاگوي خالان حاصل آمد و كساني كه به بلاغت معروف بودندي و صوب خراسان بخطّ و هنر تفاخر به شاگردي ما كردندي …» بعد از سال 590 و مرگ طغرل راوندي مدّتي سرگردان بود تا سال 599 كتاب راحة الصدور را كه به نام غياث الدّين ابوالفتح كيخسرو بن قليج ارسلان از سلاجقه روم (588-607 ) تأليف كرد و بخدمت وي رسيد و تقديم داشت. در همين كتاب فصلي منثور و منظوم در معرفت اصول و قواعد خطوط آورده است و دنبال آن فصل گويد: اصول خطّ را كتابي ديگر مفصل ساخته ام ولي اين كتاب بدست نيست …». خلاصه اينكه زبان و فرهنگ و ادب فارسي و كلية مظاهر هنري در اين دوره پيشرفت و ترقّي زيادي كرد و چنانكه امروزه در اقصي نقاط جهان هنرنمايي هنرمندان و معماران اين دوره مورد توجّه و ستايش و تحسين قرار گرفته كه دليلش پيدايش آثاريست در پيرامون خاندان سلجوق و نحوة حكومت و توجّة آنان به فرهنگ و ادب فارسي.

1: فخرالدين اسعد گرگاني: ازمردم گرگان و معاصر طغرل سلجوقي است. تنها اثر قابل ذكري كه از وي باقي مانده منظومة عاشقانة ويس و رامين است كه احتمالاً از اواخر دورة اشكاني باقي مانده است. روزي در اصفهان در مجلس عميدابوالفتح مظفـّر نيشابوري كه طغرل به حكومت اصفهان منصوب كرده بود، از ويس و رامين سخن به ميان آمد، اين يادآوري موجب شد كه فخرالدين آن را به نظم در آورد. وي در نظم اين داستان سادگي و فصاحت را حفظ كرده، در پايان و آغاز هر فصلي مطالبي از خود افزوده است. چون در مواردي اين كتاب با موازين اخلاقي و اسلامي انطباق ندارد. از شهرت و رواج آن كاسته شده است. فخرالدين اسعد بعد از 446هـ.ق درگذشته است. نمونه اي كوتاه از آغاز كتاب:

سپاس و آفرين آن پادشا را                         كه گيتي را پديد آورد و ما را

بدو زيباست ملك و پادشايي                       كه هرگز نايد از ملكش جدايي

خداي پاك و بي همتا و بي يار                    هم از انديشه دور و هم ز ديدار

نه بتواند مرو را چشم ديدن                        نه انديشه درو داند رسيدن

2: اسدي طوسي: حكيم ابونصر علي بن احمد اسدي طوسي از حماسه سرايان و فرهنگ نويسان قرن پنجم هجري است. به سبب اغتشاش خراسان به آذربايجان مهاجرت كرده است. اسدي در آذربايجان براي شاعران معاصر خود كه در اراّن و اطراف آن بودند، فرهنگي به نام لغت فرس نوشت. لغات به ترتيب حروف آخر مرتب شده است. اسدي اشعاري به صورت مناظره دارد كه ميان دو چيز خيالي است كه با هم بحث مي كنند. مناظره در ميان گويندگان آذربايجان رايج بود. ديگر مثنوي گرشاسبنامه است در حدود ده هزار بيت. اسدي در ساختن اين منظومه از منابع منثور از جمله گرشاسبنامه ابوالمويـّد بلخي استفاده كرده است. اسدي در 465هـ.ق درگذشته است. نمونة كوتاه شعر او:

شبي همچو زنگي سيه تر ز زاغ                    مه نو چو در دست زنگي چراغ

سياهيش بـر هـم سيـاهي پذير                    چو موج از بر موج درياي قيـر

چنان تيره گيتي كه از لب خروش                 زبس تيرگي ره نبر وي به گوش…

3: ناصر خسرو: حكيم ابومعين ناصربن خسرو بن حارث قبادياني بلخي ملقـّب به حجـّت از شاعران و نويسندگان بسيار تواناي زبان فارسي است. وي در 391ه. در قباديان بلخ زاده شد. ابتدا به دستگاه حكومتي پيوست و در 437ه. خوابي ديد و تحـّولي در درون او پديد آمد همان سال به همراه برادرش سفري هفت ساله آغاز كرد. بسياري از كشورهاي اسلامي را ديد. چهار بار سفر حج به جاي آورد. به مصر رفت و به خدمت المستنصر بالله خليفه فاطمي(427-487ه) رسيد و به اسماعيليه پيوست. مرتبه داعي يافت و به امر خليفه براي نشر دعوت فاطمي به خراسان رفت و عنوان حجـّت خراسان يافت. چون به بلخ آمد، دعوت آغاز كرد. مخالفانش افزون تر شدند. ظاهراً فتواي قتل او صادر شد. ناصر ناگزير به نيشابور و مازندران رفت. عاقبت به يمكان(yamkan) يا يمگان(yamgan) پناه برد و تا آخرعمر در آنجا ماند. ناصر خسرو از استادان مسلّم شعر فارسي است. او شعر را براي بيان عقايد به كار مي برد نه مدح اميران. در شعر او گاهي پيچيدگي ديده مي شود. او در دشوارترين اوزان عروضي هدفهاي خود را به استوارترين صورت بيان مي كند. از ناصرخسرو علاوه بر ديوان آثار منظوم و منثور ديگري هم باقي مانده است. دو منظومه به نام روشنايي نامه در وعظ و حكمت و سعادتنامه در حكمت است. آثار منثور او خوان اخوان در پند، جامع الحكمتين در شرح قصيدة فلسفي خواجه ابوالهثيم، زادالمسافرين در كلام باطنيـّه، وجه دين در كلام و احكام شريعت اسماعيلي، گشايش درهايش در پاسخ چند پرسش، و ديگر سفرنامة او كه گزارش سفر هفت سالة وي است كه اطلاعات بسيار دقيق دارد. ناصر خسرو در 481ه. در يمگان وفات كرده است. چند بيت از اشعار او:

نشنيـده اي كـه زير چنـاري كـدوبنـي            بررست و بردويد برو بـر به روز بيست؟

پرسيـد از آن چناركه تو چند سالـه اي؟         گفتا دويست باشد و اكنون زيادنيست

خنديد ازو كدوكه من از تو به بيست روز         برتر شدم بگو تو كه اين كاهلي زچيست

او را چنار گفت كه امروز اي كدو                      باتو مرا هنوز نه هنگام داوريست

فردا كه بر من و تو وزد باد مهرگان                  آنگه شود پديد كه نامرد و مرد كيست

4: خيـّام : حكيم ابوالفتح غياث الدين عمر بن ابراهيم نيشابوري، معروف به خيـّام يا خيـّامي از رياضي دانان، طبيبان، حكيمان وشاعران ايران در قرن 5-6 هجري است. زادگاه او نيشابور است. از وي آثار گوناگون بر جاي مانده امّا شهرت او به سبب رباعيهاي اوست كه برخي تعداد آنها را يكصدوهفتادوهشت رباعي مي دانند و برخي بيش از هزار رباعي به وي نسبت داده اند. رباعي مشكل ترين قالب شعر است، زيرا كه كوتاه است و شرايط و قيودي دارد. سه مصراع نخستين به منزلة صغري و كبري و مصراع چهارم به جاي نتيجه در منطق است. شاعر بايد چنان قدرتي داشته باشد كه بتواند معني بلند خود را در آن قالب بگنجاند. كلام خيام در نهايت فصاحت و بلاغت است و در رواني به آب مي ماند و از تكلّف بدور است. خيام در پي آرايش سخن خود نيست و آراية شاعري به خرج نمي دهد و به دنبال تخيـّلات شاعرانه هم نيست. از ويژگيهاي سخن خيام ذوق لطيف و احساس شديد است. مخصوصاً تأثري است كه از مرگ عزيزان و به طور كلّي انسانها ابراز مي كند. ديگر مناعت طبع و سنگيني و متانت اوست، بذله گويي نمي كند، اهل مزاح هم نيست، متعـّرض كسي نمي شود و با مردم كاري ندارد. اگر دقيق شويم مدار سخن او سه نكته بيش نيست: تذكر مرگ، تأسف از ناپايداري حيات و بي اعتباري روزگار. وفات خيام را 509 يا 517 يا 12 محـّرم 526ه. نوشته اند. ظاهراً تاريخ اخير صحيح تر است. احتمال مي دهند كه چون در 439ه. به دنيا آمده، درزمان وفات هشتادوسه سال داشته است. البـّته اين احتمالات بسياري از‌گمانهاي مربوط به حيات او را باطل مي كند. يكي از رباعيـّات او:

ابر آمد و بـاز بـر سر سبزه گريست             بي بادة گلرنگ نمي بايد زيست

اين سبزه كه امروز تماشا گه ماست           تا سبزة خاك ما تماشاگه كيست

5: انوري: اوحدالدين علي بن محمـّدبن اسحاق انوري ابيوردي در بدنه از توابع خاوران خراسان به دنيا آمده است. ابتدا خاوري تخلّص مي كرد بعد به انوري تغيير داد. پس از كسب كمالات در حكمت، رياضي و نجوم ماية كافي اندوخت. پس از مرگ پدر كه ارث فراوان به وي رسيده بود، به عيش و نوش پرداخت و مفلس شد. ناگزير به شعر روي آورد، سلطان سنجر، سليمان شاه، قلج طمغاچ خواهرزادة سنجر، استر خوارزمشاه، تركان خاتون و … را مدح گفت. انوري از شاعران بزرگ زبان فارسي است و در عربي و فارسي مهارت دارد. در سرودن قطعه و قصيده و غزل از سرآمدان است. بيش از سعدي غزل عاشقانه سروده است. در قطعه گاهي بد زبان است در زمان او چند شاعر بزرگ چون خاقاني، نظامي، رشيد و …معاصر بودند. در ديوان او به ايهام، استعاره، قياس، تمثيل و مخصوصاً اغراق برمي خوريم. از ويژگيهاي شعر او آن است كه زبانش به زبان محاوره نزديك است و گاه از نهايت سادگي به گفتگوي معمولي نزديك مي شود. امّا گاهي به سبب كاربرد اصطلاحات نجومي، علمي و مانند آن پيچيده مي شود و به شرح نياز پيدا مي كند. به همين دليل شرحهايي بر آن نوشته اند. قاضي نورالله شوشتري او را شيعه معرفي كرده است. اين سخن او قابل قبول نيست، زيرا نه تنها در ديوان او به بيتي نمي توان برخورد كه دليل بر تشيع او باشد زمان او هم زمان تعصّب بود نمي شد برخلاف عقيدة سلطان عقيده يي ابراز كرد. وفات انوري را سال583ه. نوشته اندو نمونه يي كوتاه از شعر او:

بازيچـه دور آسمـانـم چـه كنـم                       سرگشته گردش جهانم چه كنم

از هرچه همي كنم پشيمان گردم                  آيا چه كنم تا كه بدانم چه كنم؟

6: خاقاني: افضل الدين بديل بن علي خاقاني شرواني احتمالاً در 520ه. در شروان از مادري مسيحي نسطوري به دنيا آمد. پدرش نجم الدين علي نجـّار بود. پس از مرگ پدر مادرش با كار بافندگي و آشپزي پسر را اداره مي كرد. كافي الدين عمر بن عثمان عموي شاعر كه طبيب بود، تا بيست و پنج سالگي ازبرادرزاده نگهداري مي كرد. سپس به نام خاقان سنجر فخرالدين منوچهربن فريدون شروان شاه، «خاقاني» تخلّص كرد. دختر ابوالعلاي گنجوي را به زني گرفت و بعد كار ميان اين دو شاعر به هجو كشيد. خاقاني زندگي مسـّرت باري نداشت. ابتدا با فقر سر كرد. دوست صميمي نداشت. در جواني پدر را از دست داد و مدتي بعد عموي او درگذشت. در 571 ه. پسر جوان او به نام رشيدالدين در گذشت. سپس دختر خردسال و همسرش را از دست داد. به سبب سرپيچي از پذيرفتن خدمت سلطان قريب يك سال زنداني شد. در اواخر حيات به تبريز رفت و گوشه نشيني اختيار كرد و سرانجام در 595ه. در تبريز درگذشت و در محـّله سرخاب در مقبره الشعرا به خاك سپرده شد.خاقاني از قصيده سرايان نام آور ايران و از اركان شعر فارسي است. شعرش محكم، انديشة او قوي، تركيباتش ماهرانه، به معاني مبتكرانه و بكر است. او اكثر علوم و معارف زمان خويش را وارد شعر كرده و از اين رو فهم اشعار او بر خوانندگان مشكل است. از خاقاني مثنوي به نام تحفه العراقين نيز در دست است كه سفرنامة منظوم حـّج اوست. قريب شصت نامه هم به نام منشآت خاقاني در دست است. خاقاني پس از حج در بازگشت پس از ديدن ويرانه هاي كاخ مداين قصيده يي سروده كه از قصايد زيباي زمان فارسي است. چند بيت از قصيدة ايوان مداين:

هان اي دل عبرت بين از ديده عبر كن هان      ايـوان مـدايـن را آيينـة عبـرت دان

يـك ره زره دجـلـه منـزل بـه مداين كـن         وز ديده دوم دجله بر خاك مداين ران

خود دجله چنان گريد صددجله خون گويي  كز گرمي خونابش آتش چكد از مژگان

بيني كه لب دجله چون كف به دهـان آرد  خود آب شنيدستي كاتش كندش بريان…

7: نظامي: حكيم جمال الدين ابومحمد الياس بن يوسف بن زكي بن مويد متخلّص به نظامي در حدود سال535ه. در شهر گنجه به دنيا آمد. برخي بدون دليل او را از مردم قم يا تفرش دانسته اند. معلوم نيست كه نظامي تا سي وهفت سالگي يعني سال 572ه. كه مخزن الاسرار را سروده چگونه زندگي مي كرده است. نظامي در نجوم و معارف ديگر دست داشت. اشعاري در قالب قصيده، غزل، قطعه و رباعي از او در دست است. اما شهرت او به سبب مثنوي هاي اوست كه در پنج(شش) كتاب است و به خمسه معروف است. آن پنج(شش) كتاب به ترتيب سروده شدن عبارتند از:

1. مخزن الاسرار: مثنوي اخلاقي است و نظامي بي ترديد در اين كتال به حديقه سنايي نظر داشته.

2. خسرو شيرين: از داستانهاي دوره ساساني است در 576ه. به نام اتابك شمس الدين محمد سروده شده است.

3. ليلي و مجنون: قصيده يي تازي است ظاهراً در 584ه. به دستور اختان بن منوچهر شروان شاه سروده شده است.

4. هفت پيكر: داستانهاي مربوط به بهرام گور است. در 593ه. به نام علاءالدين كرپه ارسلان پادشاه مراغه ساخته است.

5. اسكندر نامه: اين كتاب دو بخش دارد:

· الف: شرف نامه كه در آن اسكندر به عنوان فاتحي بزرگ مطرح مي شود.

· ب: اقبالنامه كه در آن اسكندر به صورت حكيم و پيامبر ظاهر مي شود.

نظامي در جواني شعر را وسيلة بيان حكمت و اخلاق مي داند. در مخزن الاسرار چنين مي انديشد. اما در خسروشيرين شعر را تنها وسيلة تعليم نمي داند بلكه وسيلة تفريح هم مي شمارد. خمسة نظامي چنان پسنديده افتاده است كه از قرن هفتم هجري به بعد شاعران به تقليد از آن مثنويها پرداخته اند. امير خسرو دهلوي، خواجوي كرماني، هاتفي، وحشي بافقي، عرفي شيرازي و كليني و ديگران از او تقليد كرده اند.چند بيت پراكنده كه حكم مثل پيدا كرده است:

چون شير به خود سپه شكن باش                  فرزند خصال خويشتن باش

چه آنجا كن كز آن آبي بر آيد                           رگ آنجا زن كز آن خوني گشايد

آب ارچه همه زلال خيزد                                 از خوردن پر ملال خيزد

ز شيران بود روبهان را نوا                               نخندد زمين تا نگريد هوا

هركه در كار سخت گير بود                             نظم كارش خلل پذير بود

8: امير معـّزي: عبدالله محمد بن عبدالملك معـّزي نيشابوري پسر عبدالملك برهاني شاعر دربار ملكشاه سلجوقي است. تخلّص خود را از لقب ملكشاه كه معـّز الدنيا و الّدين بود گرفته است. او را به استادي ستوده اند چون در قصايد به فّرخي و عنصري نظرداشت، انوري گفته است كه خون دو ديوان به گردن اوست. شعر معـّزي ساده است. او معاني بسيار در الفاظ ساده خالي از تكلّف بيان مي كند. گويند سبب وفات او آن بود كه روزي در شكارگاه تيري از كمان سلطان به قلب او اصابت كرد امـّا ظاهراً  اين حادثه در 511ه. اتفاق افتاده بود. معـّزي تا 518 يا 521ه. زنده بوده است. چند بيت از اشعار او:

صنما ما زره دور و دراز آمده ايم             به سر كوي تو با درد و نياز آمده ايم

گر ز نزديك تو آهسته و هشيار شديم         مست و آشفته به نزديك تو باز آمده ايم

آمدستيم خريدار مي و رود و سرود            نه فروشندة تسبيح و نماز آمده ايم

9: قطران تبريزي: ابومنصور قطران تبريزي از سخن سرايان معروف دوره سلجوقي است. او نخستين كسي است كه در آذربايجان به سرودن شعر دري پرداخته است. قطران شاعري توانا و نيكو سخن بودن، بعضي از اشعار او كه در مدح ابونصر سروده و با اشعار رودكي كه در مدح نصربن احمد ساماني كه كنية ابونصر داشته بهم آميخته است. قطران بعد از سال 465ه. درگذشته است. قصيده يي درباره زلزلة تبريز كه در سال 434 هجري رخ داده سروده است كه از قصايد معروف اوست. چند بيت از آن قصيده:

بود محال مرا داشتن اميد محال                  به عالمي كه نماند هرگز بر يك حال

از آن زمان كه جهان بود حال زين سال بود     جهان بگردد ليكن نگردش احوال

دگر شوي تو و ليكن همان بود شب و روز          دگر شوي تو وليكن همان بود مه وسال

محال باشد فال و محال باشد           زجرمدار مشغول دل بعد به فال

10: خواجه نظام الملك طوسي: قوام الدين ابوعلي حسن بن علي بن اسحاق معروف به نظام الملك در 408ه. در يكي از روستاهاي طوس به دنيا آمد. در طوس و نيشابور و مرو فقه شافعي و حديث آموخت.چون الب ارسلان بر خراسان چيره شد، در 451ه. خواجه را به وزارت برگزيد. در سال 485ه. بر اثر اختلاف با تركان خاتون بر سر جانشيني ملكشاه و ترجيح بر كيارق از وزارت خلع شد. در رمضان همان سال در راه نهاوند به دست يكي از فدائيان حسن صباح كشته شد. خواجه سي سال با كياست در مقام وزارت سلجوقيان را اداره كرد. نظام الملك به سبب علاقه يي كه به فقها و متصّوفه داشت، مدارسي داير كرد كه به نظاميه معروف بودند. در آن مدرسه ها افرادي چون امام الحرمين جويني(478ه.) و امام محمد غزالي(504ه.) تدريس مي كردندو نظام الملك چنانكه خود تصريح مي كند به دستور ملكشاه سلجوقي كتابي به نام پنجاه فصل يا سيرالملوك يا سياستنامه تأليف كرده است كه در سلامت انشاء و روشني مطلب و تنوع موضوع در ميان كتابهاي فارسي كم نظير است. » هم پيداست و هم حكمت و هم مثل وهم تفسير قرآن و اخبار پيغمبر و قصص انبياء و هم سيرت حكايت پادشاهان ….» اما اين كتاب در كنار آن همه فصاحت و بلاغت و هنر نمايي در مسائل تاريخي خطاهايي دارد و نيز به سبب تعـّصب خواجه در مسائل مذهبي به پيروان مذاهب و اديان ديگر اتهامات و ناسزايي روا داشته است. در اين كتاب اطلاعات ارزشمند دربارة تشكيلات سياسي و مملكتي ايران در عهد سلجوقيان مي توان به دست آورد. از نظام الملك نامه يي هم در دست است كه به پسر خود نظام الدين ابوالفتح فخرالملك نوشته و وصيت نامه اي هم از او باقي است.

11: خواجه عبدالله انصاري: شيخ الاسلام ابو اسماعيل عبد الله بن محمد انصاري هروي از فرزندان ابو ايوب انصاري است كه رسول اكرم(ص) در  هجرت از مكه به مدينه در منزل او فرود آمد عبدالله در 296ه در هرات به دنيا آمد. چون در ايران باليد در شمار گويندگان و نويسندگان زبان فارسي در آمد خواجه از مفسران و شاعران بزرگ ايران در قرن پنجم است. حافظة بسيار قوي داشت. در سال 417ه. به قصد كسب علم به نيشابور رفت و مدتي بعد به بغداد سفر كرد و سفر حج به جاي آورد. در بازگشت با ابوالحسن خرقاني ديدار كرد و ديدارهايي با ابوسعيد ابوالخير داشت. سرانجام در هرات اقامت گزيد و شيخ الاسلام شد و به ارشاد پرداخت و در سال 481ه. در هرات درگذشت. خواجه عبدالله رسالاتي به نثر مسـّجع دارد كه در لابلاي آنها بسياري از اشعار او هم آمده است. معروف ترين آنها مناجات نامه است به همان نثر مسـّجع كه اين سبك بيان قبل از او سابقه نداشته است. خواجه عبدالله قصد داشته است كه سخن خود را از حالت نثر عادي خارج كند و كلام خود را به شعر نزديك سازد تا هم دلنشين تر باشد و هم حفظ آن آسانتر گردد. كلام خواجه در غالب موارد شعري منثور و نثري موزون است. رسالات ديگر او به نامهاي: رسالة دل وجان، كنز السالكين، محبـّت نامه و جز آنهاست كه در مجموعة رسائل او گرد آمده است. از دو كتاب ديگر هم كه به نحوي به خواجه عبدالله ارتباط دارد بايد سخن گفت: كشف الاسرار و عده الابرار تأليف رشيدالدين ميبدي، تفسيري عظيم است. رشيد الدين چون تفسيري را كه خواجه عبدالله تأليف كرده بود، مختصر يافت، به شرح آن برخاست و آن را يك بار ترجمه كرد و دو بار به تفسير آن پرداخت. به هر حال اصل مختصر اين تفسير از خواجه است. ديگر كتاب طبقات صوفيه است كه در اصل كتابي به عربي است از ابوعبدالرحمان سلمي(412ه.) خواجه اين كتاب را در قرن پنجم در مجالس درس خود به امجد هروي املا كرده است. جامي شاعر معروف قرن نهم، طبقات صوفيه خواجه عبدالله را تنفيح كرد و شرح احوال صوفيان متأخر را بر آن افزود و نفخات الانس من خضرات القدس را پديد آورد.

12: ابوالحسن خرقاني: شيخ ابوالحسن خرقاني در ده خرقان در نزديكي بسطام به دنيا آمد. گفته اند كه خركچي بود يعني الاغ كرايه مي داد و مردي امّي بود. در كتب صوفيه، اسرارالتوحيد، و تذكره الاوليا بسياري از سخنان خرقاني نقل شده است. مولانا جلال الدين در مثنوي بعضي حكايات مربوط به وي را آورده است. گويا افرادي بوده اند كه سخنان او را مي نوشته اند. مجموعة سخنان او در كتابي به نام نورالعلم جمع شده است. در ميان سخنان خرقاني بسياري شطحيـّات نقل شده است. نوشته اند كه او پياده براي زيارت قبر بايزيد بسطامي به بسطام مي آمده است. وفات او در 435ه. اتفاق افتاده است.

13: محمـّد غزالي: امام حجه الاسلام ابوحامد محمـّد بن محمـّد غزالي فرزند پشم ريسي از عوام بود كه حتي خواندن و نوشتن نمي دانست. لقب غزالي را به مناسبت شغل پدر به وي داده اند. محمد برادري هم به نام احمد داشت. اين دو برادر بعد از مرگ پدر با ميراث اندكي كه داشتند به سرپرستي ابوحامد محمد بن احمد اردكاني در آمدند. در گرگان و نيشابور تحصيل كرد در آن شهر پيش امام الحرمين جويني شاگردي كرد. در مدتي كوتاه استعدادش آشكار شد. در بيست و هفت سالگي در حضور ملكشاه و خواجه نظام الملك و علماي نامدار مناظره كرد و فايق آمد و طرف توجه خواجه نظام الملك قرار گرفت. در 484ه. كه سي و چهار يا سي و پنج سال داشت، نظام الملك او را به تدريس در نظامية بغداد تعيين كرد. چهار سال تدريس كرد گويند تا آن زمان حدود هفتاد كتاب و رساله تأليف كرده بود. در سي ونه سالگي انقلابي عظيم در درون او پديد امد. به حج رفت و مدتي در بيت المقدس به عبادت پرداخت. خرقة پشمينه پوشيد ودر اين مدت كتاب معروف خود احياء علوم الدين را نوشت. در 498ه. به بغداد بازگشت يك سال بعد به زادگاهش طوس رفت و در پنجاه سالگي دومين كتاب معروف خود كيمياي سعادت را نوشت. غزالي در 505ه. در پنجاه و پنح يا پنجاه و شش سالگي درگذشت و جنازة او را در طابران طوس به خاك سپردند. امروز نشاني از يك آرامگاه نيست. غزالي در ساية تحصيل علم به عاليترين درجات علمي رسيد و چنانكه در آن روزگار كه القاب تعارف آميز نبود به لقب حجه الاسلام ملّقب شد. غزالي هم در فلسفه و هم در تصّوف و دين مهارت تام داشت. شيوة غزالي كاملاً تازگي داشت. او معتقد بود كه هيچ امري را نبايد مسلم و حقيقي تلقي كرد مگر آنكه به دليل علمي و برهان عقلي حقيقت آن ثابت شده باشد. و آن حقيقت ثابت شده هم همواره بايد مورد شك و ترديد باشد و راه بحث دربارة آن بايد گشوده باشد و به محض آنكه خطا بودن آن ثابت شد، از عرصة مسلّمات اخراج گرددو بايد سبب و دليل هر امري راجستجو كرد. آثار غزالي را برخي 200 و حتي 400 كتاب و رساله دانسته اند. معروف ترين آنها را در متن نام برديم. تهافت الفلاسفه، مقاصد الفلاسفه، المنقذمن الّضلال از ديگر آثار مشهور اوست. نامه يي به سلطان سنجر سلجوقي نوشته است كه بسيار پر معني است. توصيه مي شود كه در مكاتيب فارسي غزالي به تصحيح مرحوم عباس اقبال، امير كبير،ص 11-14 آمده است بخوانيد.

14: احمد غزالي: برادر محمد غزالي است. معروف ترين اثر او سوانح العشّاق است كه كتابي بسيار ساده و در عين حال پر مغز است و در عبارات آن لطف و حال شعر ديده مي شود. وفات احمد غزالي در 520ه. در قزوين اتفاق افتاده ، آرامگاه او هنوز باقي است.

15:عين القضات همداني: عين القضات ابوالمعالي عبدالله بن محمد ميانجي همداني در حدود سال 492ه. در همدان زاده  شده است. اجداد او از مردم ميانه بوده اند. بلافاصله علاوه مي كنيم كه عين القضات در 525ه. كه بيش از سي وسه سال نداشت اعدام شد. در جواني به كسب علم پرداخت و شهرت فراوان به دست آورد. از اين رو مورد حمله فقها و متكلمين شد. كلام رايج در عهد او وي را قانع نكرد. با آثار محمد غزالي آشنا شد تا حـّدي آرامش يافت. بعد با احمد غزالي ديدار كرد. احمد به عين القضات سخت علاقه مند بود. عين القضات در بيان عقيده بي پروا بود و همين بي پروايي بود كه متشّرعه به تكفير او پرداختند. از همدان به بغداد فرستادند و مدتي به زندان رفت. به دستور ابوالقاسم درگريني وزير سلطان سنجر او را به همدان آوردند. پوست او را كندند و جسدش را به دار آويختند و سپس با نفت و بوريا آتش زدند. او خود پيشگويي كرده بود:

ما مرگ و شهادت از خـدا خواستـه ايم         و آن هم به سه چيز كم بها خواسته ايم

گر دوست چنين كند كه ما خواسته ايم          مـا آتـش و نفت و بـوريـا خواستـه ايم

باز علاوه كنيم كه خون ناحق عين القضات، دامن ابوالقاسم درگزيني را گرفت و در سال 527ه. به كيفر جنايت خود رسيد و به دار مجازات آويخته شد. عين القضات آثار متعددي به عربي و فارسي دارد. تمهيدات از كتابهاي معروف اوست. نثر كتاب با شوق و عشق فراوان مولف آميخته است. نامه هاي عين القضات هم يادداشتهايي است كه روزانه تهيه مي شد و عين القضات به آنها مكتوب نام داده بود. شكوي الفريب عن الاوطان به عربي است كه عين القضات چند ماه پيش از اعدام در زندان بغداد نوشته است و نوعي نامة  سرگشاده به علماي عصر است. يك رباعي لطيف از عين القضات:

اي برده دلم به غمزه جان نيز ببر                 بردي دل و جان نام و نشان نيز ببر

گرهيچ اثر بماند از من به جهان                   تأخير روا مدار آن نيز ببر

16: قاضي حميد الدين بلخي: قاضي القضات بلخ و از مردان صاحب نفوذ زمان خود بود. كتابي به نام مقامات حميدي در بيست و چهار مقاله و يك خاتمه دارد كه به تقليد از مقامات حريري و بديع الزمان همداني تأليف كرده است. مقامات سهل و ساده است ولي از حيث جزالت به پاي كليله و دمنه نمي رسد. حميدالدين در 559ه. در گذشته است.

17:نظامي عروضي سمرقندي: احمد بن عمر بن علي نظامي سمرقندي شاعر و نويسنده است. در شاعري پايه يي ندارد. ولي در نثر كتابي به نام چهار مقاله دارد كه در دبيري، شاعري، طّب، و نجوم است. اين كتاب از نظر نثر نويسي از شيواترين كتابهاي فارسي است، امـّا در تاريخ ضعف نمايان دارد. مقالة دوّم آن كه به شعر اختصاص دارد، اسامي جمعي از شاعران قديم ايران در دورة سامانيان، غزنويان و سلجوقيان را در بر دارد. رواني لفظ و وضوح مطلب و مجسم كردن معاني و توصيف كامل و لطيف از ويژگيهاي اين كتاب است نظامي در اواسط قرن ششم رخ داده است.

18: ابوالفتوح رازي: از مردم نيشابور بود و گويا اصلاً عرب بوده اند چون در ايران پرورش يافته بودند فارسي زبان شده بودند. ابوالفتوح تفسيري دارد كه به روح الجنان و روح الجنان ناميده مي شود. اين تفسير شامل فوايد لغوي و دستوري است و به سبب نثر ساده يي كه دارد، اهميـّت فراواني را حايز است. ابوالفتوح ظاهراً در 552ه. در گذشته و در امامزاده حمزه در حضرت عبدالعظيم دفن شده است.

19: شهاب الدين سهروردي: شهاب الدين ابوالفتوح يحيي بن حبش بن امير سهروردي معروف به شيخ اشراق يا مقتول يا شهيد، در 549ه. در سهرود به دنيا آمده است. حكمت و فقه را در مراغه از شيخ مجدالدين گيلي فرا گرفت. چون در بسياري موارد خلاف قدما مي انديشيد و بسياري از اصطلاحات خود را از دين زردشتي مي گرفت. متعصّبان به الحاد او حكم كردند و به دستور صلاح الّدين ايـّوبي فرمانرواي مصر وشام در پنجم رجب 587ه. در زندان خفه اش كردند. شهاب الدين در حال اعدام سي وهشت سال داشت. شهاب الدين مروّج حكمه الاشراق و از فلاسفة بزرگ ايران است. آثار شهاب الدين به عربي و فارسي است. شيوة نگارش او در فارسي ساده و روان است. آوازپر جبرئيل، لغت موران، رساله عقل سرخ و … از آثار فارسي اوست. حكمه الاشراق معروفترين اثر عربي اوست.

20: سعدالدين وراويني: مترجم كتاب معروف مرزبان نامه است كه ظاهراً در اواخر قرن چهارم به وسيلة اصفهيد مرزبان بن رستم بن شروين از ملوك طبرستان از آل باوند به زبان طبري تأليف كرده بود. مترجم در زمان سلطنت اتابك ازبك بن محمد بين 607-622ه. ترجمة كتاب را انجام داده است. مرزبان نامه از شاهكارهاي زبان فارسي و به نثر مصنوع است. مترجم در ترجمة خود به ترجمة كليله نظر داشته است. وفات مترجم در قرن هفتم اتفاق افتاده است. قبل از وراويني يكي از فضلاي روم به نام محمد بن غازي از مردم ملطّبه از شهرهاي آسياي صغير مرزبان نامه را به نام روضه العقول در زمان سليمان شاه سلجوقي (سلطنت588-600ه.) اصلاح و انشاء كرده بود.

21: سمك عيـّار: از رمانهاي زبان فارسي است كه فرامرز بن خداداد بن عبدالله كاتب آن را از زبان يكي از قصّه گويان به نام صدقة ابوالقاسم فراهم كرده. ظاهراً تحرير در قرن ششم صورت گرفته است. جمع آوري اين داستان در سال 585ه. آغاز شده، اين كتاب را بايد از بدايع زبان فارسي شمرد. همة كتابهاي داستاني اين مزيـّت را دارند كه به زبان عمومي و مورد تكلّم نوشته شده اند.

ديگر گويندگان معروف اين عصر:

ازرقي هروي(قبل از 526ه)،

برهاني(پدر معـّزي)،

بخارايي(542يا 543ه)

، سوزني سمرقندي(562يا569ه)،

رشيدي سمرقندي(قرن 6ه)،

اديب صابر ترمذي(مقتول بين 538-543ه)

، اثير اخسيكتي(577ه)،

ظهير فاريابي(598ه)،

جمال الدين اصفهاني(588ه)

حکومتهای سلجوقی


سلجوقيان عراق (511 تا 590 ه‍.ق)

سلجوقيان عراق ادامۀ سلجوقيان ايران هستند كه از دورۀ سلطان سنجر در آن‌جا حكومت كردند كه عبارتند از:

· محمودبن محمد (511 تا 525 ه‍.ق)؛ وي با خليفه مسترشد درگير و بغداد را تصرف كرد ولي سرانجام با او صلح كرد.

· طغرل بن محمد (526 تا 525ه‍.ق)؛ از طرف سنجر حاكم عراق شد ولي برادرش مسعود با او درگير شد.

· مسعود بن محمد (529 تا 547 ه‍.ق)؛ در دورۀ او خليفه مسترشد قصد عراق و قهتان و خراسان كرد ولي توسط فدائيان اسماعيلي كشته شد. مسعود عازم بغداد شد خليفه راشد متوجه و عازم اصفهان شد كه او هم توسط فدائيان كشه شد سپس مسعود، مقتضي را خليفه قرار داد. به همدان برگشت.

· ملكشاه بن محمود (547 به مدت چهارماه)

· محمدبن محمود (548 تا 554)

· سليمان بن محمد (554 تا 556)؛ دچار اختلافات داخلي درگيري با هم بودند.

· ارسلان شاه بن طغرل (556 تا 571 ه‍.ق)؛ ولي امراي عاصي را شكست داد و به تخريب قلاع اسماعيليه در الموت رفته و قلعه‌اي مهم را فتج كرد كه  به ارسلان قلعه گشاي موسوم گرديد.

· طغرل بن ارسلان شاه (571 تا 590 ه‍.ق)؛ در جنگ با تكش خوارزمشاه به قتل رسيد و دولت سلجوقيان ايران و عراق به پايان آمد.

سلجوقيان كرمان (433 تا 583 ه‍.ق)

سلجوقيان كرمان شاخه‌اي از سلجوقيان ايران هستند كه از (433 تا 583ه‍.ق) در اين منطقه حكومت كرد و توسط تركمانان غُز از بين رفتند و مؤسس آن‌ها قاورد بن جعفري بيك‌بن ميكائيل بن سلجوق بود كه از طرف طغرل در سال 433 حاكم كرمان شد و شيراز و نواحي اطراف را هم گرفت و حكومت در خاندان او ادامه يافت كه عبارتند از:

· سلطان شاه بن قاورد، دوازده سال حكومت كرد.

· توران شاه بن قاورد، سيزده سال حكومت كرد.

· ايران شاه بن توران شاه، پنج سال حكومت كرد، در اثر الحاد و بي‌داد توسط مردم كرمان كشته شد.

· ارسلان شاه بن كرمان شاه بن قاورد، توسط اعيان كرمان به حكومت رسيد و چهل و دو سال با عدل و داد حكومت كرد.

· محمد بن ارسلان شاه، چهارده سال حكومت كرد.

· طغرل شاه بن محمدشاه، دوازده سال حكومت كرد و بعد از پسرانش (ارسان شاه، بهرام شاه و توران شاه) به مدت بيست سال بر سر قدرت درگير شد

· محمد شاه بن بهرام­شاه، مباركشاه سلجوقي بر او خروج كرد ولي شكست خورده به غور گريخت.

سلجوقيان روم (470 تا 700 ه‍.ق)

سلجوقيان روم از دورۀ آلب ارسلان پايه‌گذاري شد. آلب ارسلان بعد از قتل قُتْلُمُش سلجوقي به پيشنهاد خواجه نظام الملك فرزندان او را به مناطق آسياي صغير از جمله سليمان را به شما فرستاد.

· سليمان بن قتلمش

· وي به عنوان سپهسالار شام فرستاده شد و پس از استيلا بر شام انطاكيه را نيز تسخير كرد و به دليل عدم پرداخت خرج ملكشاه او را عزل كرد و حكومت را به پسرش داوود داد.

· داوودبن سليمان

· وي در قونيه به تخت حكومت نشست و 20 سال حكومت كرده و به درخواست حاكم سلسلۀ‌ دانشمنديه بر قيصر روم غلبه كرد.

· قليج ارسلان بن سليمان؛ چهل سال حكومت كرد و در سفر به عراق در حين نبرد كشته شد.

· مسعود بن قليج ارسلان؛ نوزده سال حكومت كرد.

· قليج ارسلان بن مسعود، از ضعف دانشمنديه استفاده كرده و مناطق آن‌ها را گرفت، بيست سال حكومت كرد.

· غياث‌الدين كيخسرو، وليعهد قليج ارسلان بود ، بيست و چهار سال حكومت كرد.

· ركن‌الدين سليمان بن قليج ارسلان؛ به مدت يكسال حكومت كرد، بعد امرا غياث الدين كيفر را دوباره حاكم كردند و پس از شش سال در لاذقيه كشته شد.

· عزالدين كيكاووس بن كيخسرو، يكسال حكومت كرد.

· علاءالدين كيقباد، برادر كيخسرو كه 26 سال حكومت كرد و در نبردهاي متعدد با جلال‌الدين خوارزمشاهي غالب شد.

· غياث الدين كيخسرو بن كيقباد، هشت سال حكومت كرد كه در درگيري با مغولان منهزم شد.

· ركن الدين سليمان بن كيخسرو؛ او اطاعت مغول كرده، معين الدين پروانه كاشي مأمور ادارۀ‌ امور شد به مدت هجده سال حكومت كرد.

· كيخسرو بن سليمان، معين‌الدين پروانه مأمور ادارۀ امور بود و پس از هجده سال كشته شد.

· مسعود بن كيخسرو، از طرف ارغون خان حكومت روم به او داده شد كه در 697 مرد.

· كيقباد بن فرامرز، كه غازان حكومت روم را به او داد ولي بر اثر عصيان، به قتل رسيد و سلاجقه روم پايان گرفت.

اتابک

شد لقب اتابک يا پدر بزرگ لقب کسي بود که همراه با شاهزادگان جوان و بي تجربه سلجوقي , جهت کمک در امر کشورداري براي اداره هر يک از نواحي قلمرو آنان رهسپار مي شد . اتابک عملا اختيارات بسياري داشت چرا که اولا» ناحيه مربوط به خود را براي شاهزاده سلجوقي اداره ميکرد و ثانيا» اورا براي کشورداري تعليم مي داد , پس همه کارها عملا به دست او انجام مي گرفت .با اين اقدامات اتابکان که در نظر داشتند يا خود حکومت را در دست بگيرند , يا شاهزاده تحت سرپرستي خود را مستقل کنند, دولت سلجوقيان ضعيف و تجزيه شد.

تجزيه قلمرو سلجوقيان

تجزيه دولت سلجوقيان در زمان سلطنت سلطان سنجر فرزند ملکشاه اتفاق افتاد . در حقيقت با  وحدت فرزندان سلجوق و وجود وزيران لايق , تصرف سرزمينهاي بسيار وسيع و تاسيس دولت سلجوقيان محقق شد اما بدليل نزاع بر سر جانشيني ملکشاه و نيز وجود مقامي به نام اتابک در دولت سلجوقي , قلمرو آنان پس از ملکشاه تجزيه شد.

محمد امین فرهنگ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: