نگاهی به تاریخ و فرهنگ تورکستان در دوره ی اسلامی


مقدمه: تورکستان به منطقه ای گفته می شود که مهمترین و دیرپاترین خاستگاه و مرکز ملل و دول و تمدن های تورک بوده است و البته اصطلاح آسیای میانه بیشتر مصطلح است تا تورکستان و این واژه ی آسیای میانه، توسط مورخان اتحاد جماهیر شوروی برای قلب هویت ملل تورک ساکن تورکستان ابداع شد چرا که واژۀ تورکستان خود حامل و عامل هویّت و احساس تعلّق مشترک میان اقوام ساکن تورکستان اعم اؤزبک و قرقیز و قزاق و… بود چرا که همگی آنها خود را از یک ریشه قومی دانسته و ساکنان یک سرزمین می دانستند و تقویت این حس یگانگی می توانست برای شوروی خطرساز باشد، به هر حال تورکستان یا آسیای میانه منطقه ایست که از شرق به چین، از شمال به روسیه،از جنوب به ایران و از غرب به دریای خزر محدود می شود و شامل کشورهای اؤزبکستان، قرقیزستان، قزاقستان، تاجیکستان و تورکمنستان می باشد و تمام اقوام ساکن آن به غیر از روسها و سایر اسلاوها -که عمدتاً بعد از تشکیل اتحاد جماهیر شوروی به این منطقه آمدند- و تاجیک ها، بقیه از ریشه ی قومی تورک بوده و زبان و فرهنگشان نیز شاخه ای از فرهنگ و تمدن تورک محسوب می شود .

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

در بارۀ معنی لغوی واژۀ « تورک»( türk )، نظرات مختلفی ابراز شده که می توان به موارد ذیل اشاره کرد؛ دکتر جواد هیئت معتقد است که واژۀ تورک از ریشه تؤره مک به معنای تولید و بقای نسل و افزایش می باشد(1)، عادله آیدین آن را از ریشه « دورماق» به معنای توقف و سکونت دانسته، آلتای محمد اف در کتاب « اوغوزلارین دوولتی» به بون تورک ها اشاره کرده و آن ها را همان تورانیان دانسته و میر علی سیداف در کتاب« آذربایجان خالقی نین سوی کؤکؤنو دوشونر کن» بون تورک ها را به معنای تورکا ن محلی دانسته است و سایر تورک شناسان نیز نظرات مختلفی در این زمینه ابراز داشته اند از جمله پرفسور محمد تقی زهتابی در کتاب« ایران تورکلرینین اسکی تاریخی».[1]

این واژه با معنا و مفهوم یک دولت در قرن ششم میلادی بر دولتی اطلاق شد که در منطقه جغرافیایی مغولستان امروزی تشکیل شد که با نام امپراطوری « گؤی تورک» (gög türk) در تاریخ مشهور است . این دولت به سال 552.م آغاز به کار نمود. در دوران حکومت قاپقان خان، تورکان اویغور و قرقیزهای یئنی سئی نیز تابع امپراطوری گؤی تورک شدند و قلمرو این دولت تا آسیای میانه گسترش پیدا کرد.

ده سال بعد از مرگ بیلگه خاقان، آخرین پادشاه قدرتمند گؤی تورک (734.م) این دولت به دست تورکان اویغور منقرض شد. سنگ نوشته های باقی مانده از گؤی تورک ها در عالم تورک شناسی اهمیّت بسیاری دارند. (ر.ک سیری در تاریخ ، زبان و لهجه های ترکی، جواد هیئت، ص31 به بعد).

دولت اویغور تا سال 840.م بر دوام بود که در این سال توسط قرقیزها متلاشی شد. اویغورها مذهب بودایی داشتند در حالی که گؤی تورک ها پیرو مذهب کهن اقوام اورال-آلتائی یعنی شامانیسم می بودند. اویغورها اولین مبدعان خط در تاریخ تمدن تورک بوده اند (گؤی تورک ها الفبای اورخون را به کار می بردندکه در باره ی منشاَ آن نظرات گوناگونی ابراز شده است) الفبای اویغوری قرن ها پس از سقوط دولت آنان رواج داشته و از جمله خط رسمی دولت های مغول بوده و تا دربار سلطان محمد فاتح نیز راه یافت. مهمترین اثر ادبی به خط اویغوری کتاب «قوتادقو بیلیک» اثر یوسف حاجب خاص است که در سال 1069.م در بالاساغون نوشته شده(2). خط اویغوری از قرن نهم تا پانزدهم میلادی در تورکستان رواج داشت که بعد از پذیرش اسلام از سوی اقوام تورک، کم کم الفبای عربی جای آن را گرفت .

دولت اویغور به سال 840م. به دست تورکان قرقیز برافتاد و به تورکستان شرقی (بئش بالیغ، تورفان، بارگول و حامی ) محدود شد. البته این منطقه، سکونتگاه اولیه ی اویغورها نبود بلکه اویغورهای مهاجر پس از سقوط امپراطوری اویغور، این دولت کوچک را در تورکستان شرقی برپا داشتند.

اولین دولت قدرتمند تورک، پس از اسلام، دولت قره خانیان بود که در عین حال اولین دولت تورک- مسلمان می باشد. اولین خاقان قره خانی که مسلمان شد واسلام را دین رسمی اعلام کرد،« صا توق بوغرا خان» بود (932.م). وی همچنین نام عربی- اسلامی عبدالکریم را برای خود برگزید (3).

پادشاه قره خانی نصربن علی به سال 999.م به حکومت سامانی در شهر بخارا پایان داده و بر تورکستان حکومت یافت و اقوام عمدۀ تورک را نیز به اطاعت خویش درآورد که مهمترین آنها عبارت بودند از:« قارلوق ها، اویغورها، اوغوزها و قیبچاق ها». همزمان با دولت قره خانی، دولت غزنوی در غزنه تأسیس شد (1183-962.م) که پادشاهان آن بر خلاف دولت قره خانی به پرورش زبان فارسی کوشیدند. سلسله قره خانی را آل افراسیاب نیز گفته اند که این انتساب بیشتر حالت افسانه دارد چون افراسیاب شخصیتی تاریخی نیست بلکه در متون قصه و افسانه نام وی آمده، البته بارتولد معتقد است که افراسیاب شخصیتی تاریخی، مربوط به 600 سال قبل از میلاد بوده و نام اصلی وی آلپ ارتونقا و پایتختش کاشغر بوده است.

در دورۀ قره خانیان و غزنویان، شخصیت های علمی و ادبی چندی در تورکستان ظهور کردند که بی تردید بر اثر شکوفایی تمدنی حاصل از استظهار دولت تورکان بر مدنیت اسلام بود. از جمله این اندیشمندان؛ فارابی (950-870 م) که با آنکه هرگز لباس مخصوص تورکان را عوض نکرد، همه آثار خود را به زبان عربی نوشت(4)، جارلله زمخشری، مؤَلف تفسیرالکشاف، مقدمة الادب (به 4 زبان عربی، فارسی، خوارزمی و تورکی خوارزمی) که این کتاب را به سلطان آتسیز خوارزمشاه هدیه کرد . یوسف حاجب خاص صاحب اثر معروف« قوتادقو بیلیک»، محمود کاشغری صاحب اثر بزرگ و جاویدان « دیوان اللغات الترک» که اولین متن لغت و زبان شناسی به زبان های تورکی و عربی است، بودند. پس برافتادن سامانیان، قلمرو آن دولت بین محمود غزنوی و ایلک نصر قره خانی تقسیم شد و به سال 999.م، محمود غزنوی دختر نصر خان را به زنی گرفت گرفت. پس اندک سالیانی، دولت قره خانی رو به ضعف گذاشت و در مقابل، سلطان غزنوی تبدیل به یکه تاز عرصه قدرت و سیاست در تورکستان شد. در دوره ی زوال قره خانیان، عمده حکومت گران تورکستان به اطاعت یا متابعت سلطان محمود غزنوی درآمدند من جمله احمد طوغان خان امیر سیمیرچی و کاشغر و یوسف قدر خان حاکم ختن (5). هجوم مشترک سلطان محمود غزنوی و یوسف قدر خان به ماوراءالنهر در سال 1025.م به شکست پادشاه قره خانی، علی تگین و متحدان نو ظهور وی(سلجوقیان) شد و علی تگین دوباره به قلمرو خود (سمرقند و بخارا) بازگشته و به حکومت محدود خود ادامه داد و عقیده ی بارتولد بر آن است که سلطان محمود در از بین نبردن دولت قره خانی تعمد داشت و علی تگین را وزنه تعادلی در برابر قدرت یابی یوسف قدر خان می دانست(6).

در همین دوران، گروهی دیگراز تورکان در تکاپوی قدرت و تأسیس دولت بودند که مقدر بود دامنه ی قدرت ودولتشان آنچنان وسعت یابد که کابوس آتیلا برای دنیای یونانی- رمی، تکرار شود اما این بار با پشتیبانی فکری و ایدوئولوژیک اسلام. این قدرت نوظهور تورکان اوغوز بودند که تحت قیادت آل سلجوق، به مانند اسلاف خویش[2] ، در تورکستان، حرکت آغازیدند و عاقبت تا قلب اروپا پیش تاختند.

نخستین طلایه های قدرت سلجوقیان آن زمان درخشیدن گرفت که سه پسر سلجوق بن دمیریایلیغ، ارسلان اسرائیل ،موسی و میکائیل و نیز دو پسر میکائیل، یعنی طوغرول و چاغری[3] ، با علی تگین قره خانی به سال 1052.م متحد شدند.

اسلام آوردن اوغوزهای تحت رهبری دمیر یایلیغ در دوره ی ریاست پسرش سلجوق، صورت گرفت. کاشغری، صاحب دیوان اللغات التورک، اوغوزها را شاخه ای از تورکان قینیق می داند که در خدمت یبغو، امیر قینیق ها بوده اند که قلمرواش ازیئنگی کند تا كناره هاي ولگا مي رسيد. بعدها اوغوزها از خان قینیق، فاصله گرفته وبا آنان در افتادند تا اینکه به سال 1042.م، خوارزم را متصرف شده و شاه ملیک پسر یبغو را از آنجا بیرون راندند و این منازعه به نفع اوغوزها پایان گرفت(7). به سال 1040.م نیز سلجوقیان، شکست سختی بر مسعود غزنوی در نبرد دندنه کند وارد آورده و در واقع به کار غزنویان در تورکستان پایان دادند.

در خلال مدتی که سلجوقیان قدرت خود را معطوف به فتح و ضبط خراسان و غرب آن (تا قلمرو بیزانس)کرده بودند در تورکستان بقایای غزنویان و قره خانیان و یبغوهای یئنگی کند، گاهی به جنگ و گاهی به صلح در کشمکش و مراوده بودند.

خوارزم به سال 1048.م به تصرف سلجوقیان در آمد. اما عمده ی مناطق تورکستان همچنین در دست بقایای قره خانیان بود و حتی بوری تگین حکمران ماوراءالنهر که خود تابع بوغراخان قره خانی بود، لقب تومغاج خان بر خود نهاده بود(8) و پسرش نصر نیز لقب»سلطان مشرق و چین» داشت،هرچند که حکومتشان محدود به مناطق آباد تورکستان به مرکزیت ماوراءالنهر بود و صحاری و مناطق خشک تورکستان همچنان جولانگاه اقوام کوچ نشین تورک بود که به ندرت سر به اطاعت سرداری غیر از قوم خود می سپردند.

آلیپ ارسلان، سلطان نامدار سلجوقی، مطاوعت امرای تورکستان را خواستار بود و به سال 1064.م به ختل وصغانیان در آمد و امرای آنان را مطیع کرد(9) و قصد الحاق قلمرو تومغاج خان ابراهیم به قلمرو خود را نیز مد نظر داشت، چنانکه تومغاج خان از این سیاست وی شکایت به خلیفه برد و البته خلیفه خود نیز از قدرت امیر سلجوقی ایمن نبود و تنها می توانست لقب های پرطمطراق برای خان قره خانی(ابراهیم خان)بفرستد، من جمله «غرالامه»، «کعب المسلمین»و»مؤیدالعدل»( 10).

آلیپ ارسلان به سال 1072.م، حین حرکت به سوی تورکستان جهت فتح آن منطقه کشته شد و پسرش ایاز نیز در برابر شمس الملک (پسر و جانشین ابرهیم تومغاج خان)، کاری از پیش نبرد و منازعه دو دودمان تورک عاقبت با اعلام تابعیت شمس الملک نسبت به ملیک شاه سلجوقی پایان یافت(1073.م).

دراین زمان، پسران یوسف قدر خان(امیر خوتن)، طوغرول قره خان و بوغزاخان هارون، وارث تخت و ملک پدر شده بودند وعلی التوافق خجند سرحد میان متصرفات آنان و شمس الملک قره خانی بود.

ملک شاه به سال 1089.م سمرقند و اؤزکند را تصرف کرد(11) و خان کاشغر را نیز وادار به اعلام تابعیت کرد که این تابعیت تا پایان کار آخرین سلطان سلجوقی در شرق(سلطان سنجر) ادامه داشت مضاف براینکه از دوران ملیک شاه دولت جدیدی در خوارزم در حال ظهور بود که بعدها خوارزمشاهیان عنوان گرفتند و آتسیزخوارزمشاه چنان قدرتی یافت که با سنجر در افتاد اما مغلوب شد(1138.م) و دوباره اعلام اطاعت نموده و در حکومت خوارزم ابقا شد(1141.م). علاوه بر دولت خوارزمشاهی، دو قدرت دیگر در تورکستان در حال پیشروی به طرف غرب و جنوب بودند:1- قراختائیان بودائی که به سال 1141.م شکست سختی بر سنجر سلجوقی در نبرد قطوان در نزدیکی سمرقند وارد آوردند.2- موج جدیدی از اوغوزها که ابتدا در اطراف بلخ سکنی گزیده و در سال 1153.م ،طی نبردی سلطان سنجر را شکست داده و اسیرش نمودند و قلمرو او را درنوردیدند و آخرین سلطان سلجوقی در شرق، سه سال در اسارت آنان بود و به سال 1156.م رهایی یافته و یکسال بعد درگذشت و با مرگ وی کار سلجوقیان در شرق پایان گرفت و خوارزمشاهیان و قره خانیان نیز به اطاعت گورخان قراختائی درآمدند.

از زوال سلجوقیان تا ظهور مغولان، قره ختائیان (1142 تا 1178.م) وخوارزمشاهیان (1127 تا 1220.م)

دو قدرت عمده در تورکستان بودند و امرای محلی نیز به علت غیر مسلمان بودن قره ختائیان تمایل به مطاوعت از خوارزمشاهیان داشتند و این همدلی امرا و مردمان مسلمان تورکستان یکی از عوامل مساعد در راستای غلبه علاالدین محمد خوارزمشاه بر قره ختائیان و برانداختن این دولت غیر مسلمان بود که البته بسیاری ازاین امرای مسلمان از این همراهی پشیمان شدند بدین سبب که علاالدین محمد بسیار سخت رفتارتر از گورخان بودائی بود و در کار دولت و سیاست به غایت انتقام کش.

به هر گونه عاقبت، بزرگ پادشاه خوارزم به یاری کوچلوک خان، امیر نایمان، توانست حکومت قره ختائی را براندازد و این خود گام نهادن به سوی پرتگاه تاریخ بود، چونکه با محو دولت قره ختائی ، دیوار حایل میان خوارزمشاهیان و مغولان برداشته شد و ازاین به بعد نه تنها تورکستان بلکه تمامی شرق میانه مدتهای مدیدی به دست مغولان و دولتهای گونه گون آنان افتاد و بنیان عظیمی که به دست چنگیز خان برنهاده شد، بعدها به قسمت های مختلف تقسیم شد که عمده شان از نظر فرهنگی هویت تورکی- اسلامی یافتند و اثری از فرهنگ و تمدن مغولی در مناطقی که دولت مغول در آنها استیلا داشت به جا نماند.

پس از مرگ چنگیز خان به سال1227.م قلمرو پهناورش به سنت اورال- آلتایی، بین پسرانش تقسیم شد و اوختای (1241-1229.م) پسر ارشد چنگیز،به مقام خاقانی (خان بزرگ)رسید.

در زمان تقسیم اولیه ی قلمرو چنگیز به چند اولوس (مملکت، سرزمین)مختلف، بخشی از تورکستان در قلمرو باتو وبخشی نیز تحت حکومت مستقیم اوختای قرار گرفت(12)، اما پس از انتقال حکومت مرکزی مغولان به چین در عهد قوبیلای[4] به سال 1260.م منطقه مورد بحث ،تحت سیطره دو شعبه از خاندان مغول باقی ماند،یکی آلتین اردو که باتو پسر جوچی ،معروف به سایین خان آنرا بنیان نهاده بود به پایتختی «سارای»و دیگری آغ اردو که اورده برادر باتو انرا بنیان نهاد. اما قدرت و قلمرو عمده در تورکستان از آن آلتین اردو بود که به خانات قبچاق نیز مشهور است و قلمرو آن از ماوراالنهر تا کیئف گسترده بود و نواحی قفقاز و جنوب روسیه را نیز شامل میشد(13) و مملوکان مصر نیز از این خاندان بودند که با اولوس آلتین اردو بر علیه خاندان هلاکو(ائلخانیان) ائتلاف داشتندو عاقبت بیبرس مملوک توانست در نبرد عین جالوت آنان را شکست داده و به پیشروی شان در غرب پایان دهد.

خانات اسلاو روسیه نیز تابع پادشاهان آلتین اردو بودند و قدرت این دولت با فراز و نشیب های بسیار بر دوام بود تا اینکه توختامیش خان عظمت و جلالت،عظمت و جلالت این دولت را به حد اعلا رساند و شاهزاده نشین های روسی را مطیع کرده و دولت مسکوی را منهدم نمود وآلتین اردو وآغ اردو را در هم ادغام کرده یک دولت معظم ایجاد نمود(1382.م) و لقب باتوی ثانی گرفت (14) واین در حالی بود که قدرت خاندان مغول در شرق دور و میانه به اضمحلال گرائیده بود. البته قدرت خان قیبچاق نیز دیرنپائید و توختامیش خان در حالی که خیالات جد بزرگش چنگیز را در سر می داشت، به سال 1378.م از امیر تیمور شکست خورد و از حکومت عزل شد و رقیبش قوتلوغ تئیمورازطایفه آغ اردو به جای او نصب شد و باتوی ثانی عاقبت به سال 1406.م به دست برادر و جانشین قوتلوغ تئیمور، شادی بئیگ به قتل رسید(15).

چنانکه گفته شد، بعد از قوتلوغ تئیمور، برادر شادی بئیگ فرمانروای دشت قیبچاق شد(1400 تا 1407.م) و پس از وی نیز پسر قوتلوغ تئیمور به نام بولوت(12- 1407.م) صاحب قدرت بود و خانات مسکوی را شکست داده و مطیع خود کرد، در زمان جانشین بولوت یعنی کیچک محمد خان(59-1407.م) قلمرو دولت آلتین اردو قطعه قطعه شد که سرانجام آن پیدایش خانات «کیریم» و»هشتر خان» و»غازان» بود. پسر کیچیک محمد خان به نام «خان احمد» به جای پدر نشست و دوران سلطنتش (81-1460.م) همزمان بود با اولین نشانه های ظهور قدرت و دولت اسلاو مسکوی چرا که شاهزاده بزرگ روس، ایوان سوم، ملقب به ایوان کبیر، (1462- 1505.م) تلاش های وسیعی را برای از بین بردن دولت آلتین اردو آغاز نمود و در این راه دست به اتحاد با خانات غازان و دولت آغ قویونلو زد و خان احمد نیز متقابلا به اتحاد با کازیمیر چهارم، پادشاه لهستان دست یازید اما کاری از پیش نبرد و پس از درگیری نافرجام وی با ایوان کبیر به سال 1480.م، قلمرو روسی دولت مسکوی علنا مستقل شده و از زیر استیلای دولت سارای که بر ویرانه های ایتیل(پایتخت خزران) بنا شده و یاد آور شکوه رعب آور خزران بود (16) خارج شد.

خان احمد به سال 1481.م به دست ایپک خان شیبانی کشته شد و شیخ علی، پسرش به قدرت رسید و به سال 1501.م با ایوان کبیر درگیر شد و پس از اندک مدتی، مونقولی گیرای، خان کریمه به سارای لشکر کشیده و آنرا تصرف نموده و به کار دولت آلتین اردو پایان داد(1502.م) و قلمرو این دولت در غرب بین سه دولت کیریم و غازان و هشترخان، تقسیم شد(17). البته مراکز عمده ی تورکستان مدتها پیش از برافتادن دولت آلتین اردو تحت سیطره ی دولت تئیموریان قرار گرفته بود و در واقع پس از ظهور تئیمور واستقرار جانشینانش، دولت آلتین اردو محدود به غرب دریای خزر شده و اسباب نفوذ و حکمرانی اش از شرق دامن چیده بود. قبل از ورود به مبحث تاریخ و تمدن تورکستان در عهد تیموریان، لازم است توضیح کوتاهی در باب زبان و ادبیات تورکی در تورکستان و اوضاع فرهنگی آن در دوره جانشینان چنگیز خان، داده شود.

از نظر تقسیمات زبانشناسی و تاریخ ادبیات، زبان و ادبیات تورکی این دوره، بخشی از تورکی میانه ( ق. 10 تا 16.م) است. از قرن 12 میلادی در نقاط مختلف تورکستان، مراکز مختلف فرهنگی تشکیل شد که در هر کدام زبان تورکی با خصوصیات محلی تکامل یافت. مهمترین این مراکز در تورکستان شرقی؛کاشغر و در تورکستان غربی هم به ترتیب: خوارزم ویئددی سو و بخارا بودند. بعد از دوره کاشغری مرکز ادبیات تورک به جنوب سیحون و خوارزم منتقل شد(18) وتورکان خوارزم که عمدتاً از قرن نهم با پیوستن همزبانان نورسیده شان، اکثریت جماعت خوارزم را تشکیل دادند از اقوام اوغوزو قیبچاق وخلج و قانیقلی (ییمک و بایات) بودند و تورکی خوارزمی تحت تأثیر لهجه های اوغوز و کاشغر و قیبچاق و قانیقلی به وجود آمد (19) و مغولان نیز بعد از اندک مدتی در زبان و فرهنگ تورکی مستحیل شدند، چنانکه زبان رسمی دولت آلتین اردو، تورکی بود و در قرن ١٤، لهجه ی ادبی تورکی با ویژگی های لهجه های اوغوز- قیبچاق به وجود آمد. از نظر تفکر مذهبی نیز عمده مسلک رایج، مذهب معتزله و طرایق عرفانی بود(20).

از آثار مکتوب این دوره، کتب ذیل را میتوان نام برد: نهج الفرادیس به تورکی خوارزمی که کتابی است در باب اخلاق دینی و معجزات به لحنی تعلیمی. معین المرید؛ اثری است منظوم که در سال ١٣١٣.م در خوارزم نوشته شده و حاوی اشعار مذهبی است با وزن اشعار قوتاد قوبیلیک وﻋﺘﺒﺔالحقایق. محبت نامه ی خوارزمی؛ حاوی یازده نامه در قالب مثنوی است با وزن مفاعیلٌ مفاعیلٌ فعولٌ و نیز چند غزل تورکی و چند قطعه ی فارسی؛این کتاب به درخواست محمد خوجا بیگ از امرای آلتین اردو نوشته شده و به وی اتحاف گردیده است.

مقدمة الادب؛ اثر جارالله ابولقاسم محمود زمخشری که کتابی است برای تعلیم زبان عربی به غیرعرب ها، متن اصلی این کتاب به عربی است و زیر سطور ترجمه ی تورکی و فارسی آن نوشته شده، این اثر بعد از دیوان اللغات ترک کاشغری، یکی از بهترین آثار در زمینه ی اطلاعات تورکولوژی است. زمخشری عالم فقه و تفسیرو استاد زبان عربی بوده و تفسیری دارد به نام تفسیرالکشاف، وی ملقب به «فخر خوارزم» بوده است. قصه ی یوسف؛ اثر شاعری علی نام که به سال ١٢٣٣.م سروده شده و داستان یوسف و زلیخا را آنگونه که در قرآن آمده، به نظم کشیده است. خسرو و شیرین قطب؛ ترجمه ی تورکی خسرو و شیرین نظامی گنجوی است که به سال ١٣٤١.م توسط شاعری به نام قطب سروده شده به لهجه ی اویغور و قیبچاق. رونق الاسلام؛ کتابی است برای تعلیم اسلام به مردم تورکمن و از نمونه های بارز لهجه ی تورکمن- تورک تورکستان است، مؤلف این اثر شیخ شرف خیو ه ای است به سال ١٤٦٥.م.

در محدوده ی قلمرو دولت آلتین اردو سه مرکز عمده ی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی وجود داشت شهر سارای که بنیانگذار دولت آلتین اردو یعنی باتو، آن را بنیان نهاد. یئنی سارای که برکه خان آن را ساخته و دولت را به آنجا انتقال داد و سومین شهر اورگنج، پایتخت خوارزم بود و در این سه شهر فرهنگ و ادبیات اسلامی همزمان در قالب سه زبان تورکی و عربی و فارسی در غایت رونق و رواج بود و البته در قلمرو خان قیبچاق، تورکی رونق بیشتری داشت چرا که زبان رسمی این دولت، تورکی بود.

آثار تورکی پدید آمده در مصر و سوریه، در این دوره نیزدارای وﻳژگی های قیبچاقی است. آثار چندی نیز توسط غیر مسلمانان و غیر تورکان درباره ی تورکان قبچاق و برای آنان نوشته شده من جمله کتابی به نام داستان ایگور که به وسیله یک شاعر روس در قرن ١٢.م به نظم در آمده و در آن از شجاعت و مقاومت خانات روس در برابر قبچاق ها تعریف و تمجید شده است و نیز مناسبات اقوام قبچاق با خانات غیر تورک که عمدتاً از ﻧژاد اسلاو و روس بوده اند، شرح داده شده. کتاب دیگر از این نوع «کودکس کومانیکوس» یا مجموعه ی قبچاق است که مسیونرهای ایتالیایی و آلمانی در قرن١٤.م، آن را برای تعلیم و ترویج مسیحیت میان مردمان تورک خانات قیبچاق نوشته اند. این کتاب از نظر زبان شناسی دارای اهمیت شایانی است.

کتب چندی نیز در لغت شناسی تورکی به رشته ی تحریر در آمده که در واقع ادامه ی مکتب فرهنگ نویسی ﻣﺆلف دیوان اللغات الترک است. من جمله کتب ذیل: مجموع ترجمان تورکی و عجمی و مغولی و فارسی که در ١٢٤٥.م در مصر نوشته شده. الادراک اللسان الاتراک؛ اثر ابوحیان اندلسی که به سال ١٣۔١٣١٢.م به رشته ی تحریر در آمده، حلیه الانسان و ﺣﻠﺒﺔ اللسان؛ اثر جمال الدین ابن مهنا که البته این اثر در آذربایجان ایران در دوره ی ائلخانیان نوشته شده. القوانین الکلیه لضبط اللغه الترکیه که در دوره ی مملوک ها در مصر نوشته شده. التحفه الزکیه فی اللغت الترکیه؛ در قرن١٥.م نوشته شده. بلغه المشتاق فی ﻟﻐﺔ الترک و القفچاق؛ تالیف جمال الدین ابو محمدعبدالله التورکی در شرح لغات اوغوز و قیبچاق در اواخر قرن ١٤.م .

در شرح گرامر و دستور زبان تورکی نیزکتب ذیل قابل ذکرند: مقدمه الادب زمخشری که توضیح آن رفت. کتاب الادراک (فوق الذکر). تحفه المک و یحیی المک. کتاب قواعد لسان الترک اثر فخرالدین محمد بن مصطفی و بیلیک قیبچاقی (21).

اشاره به یک نکته ی اساسی در اینجا ضرورت دارد و آن این که از حدود قرن١٣ میلادی، دو نوع زبان ادبی و کتابت در تورکی تکوین یافت؛ یکی تورکی غربی یا اوغوز که شامل زبان و ادبیات تورکمنستان امروزی و جمهوری آذربایجان و تورکان ایران به وﯾﮊه آذربایجان و تورکیه می باشد. دیگری تورکی شمالی- شرقی که این شاخه خود از قرن ١٥.م به بعد به دو لهجه ی شرقی و شمالی تقسیم شد (22) که زبان و ادبیات منطقه ی مورد بحث ما یعنی تورکستان یا آسیای میانه جزو لهجه ی شرقی است و این شاخه دارای یکی از غنی ترین میراث ادبی شرقی- اسلامی است که بعد از بحث کوتاهی درباره ی سیر کرونولوﮊیک دولت تئیموری و اﺆزبکان،بدان خواهیم پرداخت.

همان طور که گفته شد، بعد از ظهور تئیمور وشکست توختامیش خان از وی، دولت آلتین اردو رو به اضمحلال گذاشت و به غرب دریای خزر محدود شد و در واقع با ظهور تئیمور وآغاز کار دولت تئیموری، تورکستان، سرزمین حکمرانی این دولت شد و به خصوص امیر تئیمور، شهر سمرقند را پایتخت سیاسی خود قرار داد و همچنین آن را به مرکز فرهنگی شرق دنیای اسلام تبدیل کرد. مشهور است که امیر تئیمور، خیال تشکیل یک امپراطوری بزرگ بر سبیل چنگیزخان را در سر می داشت و تا حد زیادی نیز در راستای تحقق این آرزو موفق بود. شرح فتوحات وی خارج از حیطه و حوصله ی این مقال کوتاه است اما کوتاه سخن این که وی در شرق پادشاه مغول، قمرالدین دوغلات را مطیع کرد و نیز توقلوغیان هند را شکست داده و آن سرزمین را متصرف شد و درغرب سلطان معظم عثمانی، ایلدیریم بایزید را به زانو در آورد و قدرت پادشاه مملوک، سلطان فرج را در دمشق درهم کوبید و در شمال خانات قیبچاق را به زیر سلطه کشید و از جنوب تا اصفهان فتح نمود و عاقبت در حالی که سر در سودای چین داشت، به تاریخ١٩ ﮊانویه ی ١٤٠٥.م در اوتورار درگذشت. هر چند تورکستان تنها بخشی از امپراطوری وسیع تئیمور را تشکیل می داد اما مرکز حکومت وی آنجا بود و پس از درگذشت خود وی قلمرو جانشینانش عملاً محدود به تورکستان و اطراف آن شد و البته نفوذ قدرتشان شامل سرزمین های امروزی ایران نیز می شد و به استثنای آذربایجان که دولت های جلایری و قره قویونلو و آغ قویونلو به ترتیب درآن قدرت و نفوذ داشتند، باقی مناطق ایران امروزی تحت سلطه ی تئیموریان بود و بر عموم شهرها حاکمانی از سوی آنها حکومت داشتند.

پس از مرگ امیر تئیمور، مدتی به کشمکش های معمول جهت تقسیم قدرت گذشت تا اینکه شاهرخ، چهارمین فرزند تیمور به سال ١٤٠٧.م بر رقبای دیگر غالب آمد و سایر شاهزادگان خاندان تئیموری، ضمن ابقا در امارت مناطق مختلف، فرمانبردار وی شدند. شاهرخ خود مردی اهل فضل و دانش بود و دوره ی طولانی سلطنت وی (١٤٤٧-١٤٠٧.م ) « از لحاظ معرفت و کمال، قرن طلائی دورانی است که رنسانس تیموری و دوره ی احیای علم و دانش نام نهاده اند» (23). شاهرخ خود در هرات مستقر بود و سمرقند را- به بیان امروزی- ولیعهد نشین قرار داده و پسرش اولوغ بیگ را به حکومت آنجا گماشت. مناطق عمده ی فرهنگی و تمدنی تورکستان و خراسان تحت اداره ی مستقیم شاهرخ بود. پس از شاهرخ پسرش محمد توراغای (اولوغ بیگ) به سلطنت رسید که مردی دانش دوست می بود و به خصوص علاقه ی وافری به علم نجوم داشت و زیجی ترتیب داد که به «زیج جدید سلطانی» معروف است و کتابی نوشت به نام تاریخ اربع اولوس (ﺑﺆیوک اولوس، اولوس جغتای، اولوس جوچی و ائلخانیه) (24).

اولوغ بیگ در کار مملکت داری به میزان دانش دوستی اش قدرتمند نبود و در عهد وی اولین بارقه های ظهور دولت اؤزبکان که به شئیبانیان نیز معروفند، در تورکستان درخشیدن گرفت و بوراغ اوغلان، سرکرده ی اؤزبک، اولوغ بیگ را شکست داد و سمرقند را تصرف نمود و اولوغ بیگ اندک مدتی پس از این شکست توسط پسرش عبدالطیف کشته شد(١٤٤٩.م) و این عبدالطیف خود پس از شش ماه حکومت به قتل رسید و پس از وی مدعیان چندی به تکاپوی قدرت برخاستند که کاری از پیش نبردند و عاقبت ابوسعید فرزند محمد بن میران شاه، به قدرت رسید و عبدالله میرزا پسر عبدالطیف را در سمرقند به قتل آورده و بر اورنگ پادشاهی برنشست(١٤٥١.م) و در این موقع دولت اؤزبکیه، قدرتی تعیین کننده در مناسبات سیاسی ماوراء النهر و تورکستان بود چنانکه یکی از مهمترین علل تفوق ابو سعید بر حریفان، حمایت ابوالخیرخان اؤزبک بود که قلمروش از خطه ی سیحون تا سیغیناق و اؤزکند، می رسید و در منازعات خاندان تئیموری مقام حکم داشت و به تدافع اختلافات آنها می پرداخت (25).

سر حد قلمرو ابوسعید تئیموری در غرب با دولت قره قویونلو بود و چون اوزون حسن پادشاه نامدار آغ قویونلو به کار دولت قره قویونلو پایان داد، ابوسعید با وی بر سر جنگ آمده و از وی شکست خورد و به اسارت درآمده و به دست محمد میرزا، نوه ی شاهرخ به قتل رسید به انتقام اینکه گوهرشادآغا، همسر شاهرخ را به هنگام آغاز سلطنت خویش، کشته بود.

حکومت ابوسعید ١٨سال طول کشید (١٤٦٩-١٤٥١.م). پس از ابوسعید نیز تاریخ دولت تئیموری مشحون از درگیری های شاهزادگان این خاندان است که قدرت و حکومت میان آنان متنازع فیه بود که از جمله ی آنان می توان به عمرشیخ شاه امیر فرغانه (١٤٩٦-١٤٦٩.م)، بای سنقر میرزا امیر سمرقند (٩٩-١٤٩٥.م)، اشاره کرد و در این مقطع پرتنش، یونس خان از خاندان اؤزبک، مقتدرترین و قویترین پادشاه آسیای مرکزی بود. آخرین پادشاهان تئیموری که دوره ی حکومتشان، عهد رشد و رونق هنر و فرهنگ و ادبیات به وﻳﮊه ادبیات تورکی و فارسی بود، عبارتند از سلطان حسین بای قارا و بابرشاه. سلطان حسین بای قارا از١٤٦٩تا ١٥٠٦.م درهرات حکومت کرد وعهد او وپایتخت او دوره و مهد فرهنگ و هنر بود که متعاقبا به تشریح آن در بحث از فرهنگ و ادبیات وهنر درعهد تئیموری خواهیم پرداخت. بابرشاه نیز که نواده ی تیمور از نسل میران شاه بود، در برابر خان اؤزبک تاب مقاومت نیاورد و به هند رفته، با فتح پنجاب و لاهور واگره و گجرات، سلسله ای را بنیان نهاد که به «مغولان هند» و در میان اروپائیان به «مغولان کبیر» معروف است در حالی که هویت و زبان این سلسله تورکی بود نه مغولی. این بابر خود مردی ادیب و اهل قلم بود و زندگی نامه ای خود نوشت دارد به تورکی جغتایی به نام «بابرنامه» که از آثار درخشان تاریخی- ادبی ادبیات تورکی است.

در صفحات قبلی به ظهور قدرت و دولت اؤزبکان در دوران حکومت خاندان تئیموری، اشاراتی کردیم و اکنون که به پایان تئیموریان رسیدیم، ذکر مختصری از ظهور و سقوط دولت اؤزبکان لازم است چرا که بعد از اضمحلال تئیموریان، مقتدرترین دولت در تورکستان، این سلسله بود. نام این دولت به نام بنیانگذار آن، یعنی شئیبانیان نیز معروف است و عنوان اؤزبکان به این دلیل به آنان داده شده که اکثریت متابعین آنان را اوزبکان تشکیل می دادند یا به روایتی اوزبک نام پدر شئیبان، بنیانگذار این دولت بوده است. شئیبان خان از نواده های چنگیز بود که در بخشی از قلمرو دولت آلتین اردو قدرت داشت اما مؤسس واقعی قدرت و حشمت اؤزبکان، ابوالخیر خان است که به سال ١٤۲٨.م پادشاه اردوی شئیبانی شد و به محض قدرت یابی به اولوس جوچی (آلتین اردو) حمله برد و از اورال تا سیحون را متصرف شد و تا سال ١٤٣١تا خوارزم پیش آمد و سیغیناق را پایتخت خود قرار داد و در منازعات خاندان تئیموری میانجی گری کرد و نفوذش در قلمرو آنان چنان بود که ابو سعید تیموری، تنها به یاری او توانست بر حریفان غالب آوده و بر تخت پادشاهی بنشیند.

آغاز قدرت گیری قرقیزها و قزاق ها در تورکستان نیز به عهد حکومت ابوالخیر خان باز می گردد، چنانکه خود وی در نبردی بر علیه آنان به سال ١٤٦٨.م کشته شد. نوه ی جوان ابوالخیر خان به نام محمد خان که پدرش بوداق به دست امیر یونس خان جغتایی مغولستان کشته شده بود، از سر ناچاری به خدمت امیر تاشکند، محمود خان- که نفوذ قدرتش از مغولستان غربی تا تورکستان را شامل می شد- درآمده و تورکستان را به تیول گرفت و به سال ١٥٠٠.م قدرت نمایی کرده و سمرقند و بخارا را از دست امرای تئیموری خارج ساخته و متعاقب آن، خوارزم و هرات را نیز متصرف شد (١٥٠٧.م) و به سال ١٥٠٩.م مافوق سابق خود، محمود خان را نیز از میان برداشت و بزرگترین پادشاه تمامی تورکستان شد و چون در همین زمان دولت شیعی صفوی در آذربایجان تکوین یافته و در حال پیشروی به شرق بود، با آن شیعه گری تند و تنگ نظرانه اش بی تردید با اؤزبکان سنی د رشرق برخورد می کرد و اگر می توانست، انتقام شکست چالدیران را از هم مذهبان سلطان عثمانی می گرفت!

و چنین نیز شد و طی نبردی که بین شاه اسماعیل و محمد خان شیبانی حوالی مرو درگرفت، خان اؤزبک به قتل رسید (١٥١٠.م) اما اردوی اؤزبک پس از بازگشت شاه صفوی، بابر را که شیعه شده و مورد تنفر مردم منطقه به خصوص سمرقند و بخارا قرار گرفته بود، برای همیشه از تورکستان بیرون رانده و دوباره قدرت یافتند و سمرقند را پایتخت قرار دادند و قدرت دولت صفوی هم حداکثر تا مرزهای خراسان نافذ بود. از پادشاهان قدرتمند بعد از محمد خان، یکی کؤچونجوخان بود که از سال١٥١٠ تا١٥۲٠.م سلطنت کرد و معاصر شاه طهماسب (تلفظ صحیح تهمز) بود که به سال ١٥۲٨.م خراسان و شهر مشهد را فتح نمود. جانشین وی عبیدالله خان بود (٣٩ -١٥٣٣.م) که شاه اسماعیل دوم صفوی را در فتح ماوراءالنهر و تورکستان ناکام گذاشت. از دیگر پادشاهان قدرتمند این سلسله عبدالله ثانی بود که شایسته ترین پادشاه شئیبانی پس از محمد خان بود ( 26) که از شرق تا کاشغر و یارکند و ازغرب تا خراسان و استرآباد را فتح نمود و قزاق ها و قرقیزها را به اطاعت خود درآورد و بلخ را ولیعهد نشین قرار داده و پسرش عبدالمؤمن را به حکومت آن برنشاند اما عاقبتی ناخوشایند یافت و زمانی که پادشاه قدرتمند صفوی، شاه عباس به خراسان درآمده و قوای وی را از آنجا بیرون راند(١٥٧٩.م ) پسرش عبدالمؤمن بر وی شورید و قرقیزها و قزاق ها نیز از فرصت استفاده کرده و به دست اندازی در ملک وی پرداختند و بر اثر این مجموعه ی عوامل، عبدالله خان از قوای صفوی شکست خورد و مدتی بعد در ضعف و فتور درگذشت (١٥٩٨.م) وی را پادشاهی نیک سرشت دانسته اند که به اصلاح وضع پولی و ایجاد مؤسسات عام المنفعه پرداخت و در تمامی تورکستان نامی نیک از خود به جا نهاد (27). عبدالمؤمن پسر عبدالله خان بر مسند پدر نشست اما شش ماه بعد کشته شد و با قتل او کار دولت شئیبانیان (یا اؤزبکان) پایان گرفت.

پس از پایان کار دولت شئیبانی دولت فراگیری به مانند آن درتورکستان پدید نیامد و رفته رفته دولت های کوچک محلی در این منطقه شکل گرفتند که معروفترین آنها خانات بخارا و خیوه و خوقند بودند.

با درخشش کوتاه مدت دولت نادری، برخی از خانات تورکستان به اطاعت وی گردن نهادند من جمله ابوالفیض خان (٧٤٧-١٧٠٥.م) حاکم بخارا که خود امیری از سلسله ی هشترخانی بود که این سلسله از سال١٥٩٩.م تا ١٧٨٥.م در ماوراءالنهرقدرت داشت . از سال١٧٨٥ تا١٩۲٠.م سلسله ی منگیت به جای سلسله ی هشتر خانی در بخارا قدرت داشت که از سال١٨٦٦.م خود را رسما تحت الحمایه ی روسیه قرار دادند و البته از مدتها قبل از آن تحت نفوذ سلطه ی روسها بوده اند .

ائلبارس، حاکم خوارزم که از خاندان شئیبانی بود به سال١٧٤٠.م به دست نادر کشته شد و خانات خیوه نیز که از خاندان شئیبانی بوده و ازسال ١٥١۲ تا١٩۲٠.م در خوارزم قدرت داشتند، به سال ١٨٧٣.م به سرنوشت سلسله ی منگیت دچار شده و مطیع روس ها شدند. از معروفترین امرای این سلسله، امیر«ابوالغازی بهادرخان» است (٦٥-١٦٤٣.م) که از نویسندگان تورکی جغتایی بود و کتاب «شجره ی تراکمه» ی او معروف است. قدرت نادر نفوذی در خانات خوقند نیافت و سلسله ای که توسط شاهرخ نامی از اولاد ابوالخیر خان شئیبانی در آن به سال ١٧١٠.م بنیان یافته بود مستقلا به کار خود ادامه داد. این سلسله از سال ١٨١٤.م قویترین حکومت در میان خانات تورکستان بود و عاقبت این حکومت نیز به سال ١٨٧٦.م رسما تحت الحمایه ی روس ها شده و قلمروشان به زیر سلطه ی دولت تزاری درآمد.

همانگونه که ذکر آن رفت، دوره ی تئیموری و اؤزبکی، به خصوص دوره ی تئیموری، عصر رونق فرهنگ و ادب بود و شایسته است که شمه ای از این تعالی فرهنگی باز گو شود. امیر تئیمور علی رغم خشونتی که در کار سیاست به کار می برد، خود م مردی دانش دوست می بود به خصوص در حوزه ی علوم دینی به سبب تعصبی که در اسلام گرایی داشت. پیرامون برخورد او با علما و فضلا، حکایات بسیاری ذکر شده که اگر هم واقعیت تاریخی نداشته باشند، بر اساس اقوال مشهوری که از حالت و سکنات بنیانگذار دولت تئیموری، بر سر زبان ها بوده، ساخته شده اند. وی سمرقند را پایتخت خود قرار داده و به یاری صنعت گران و هنرمندان و علمایی که در آن گرد آورده بود، آن شهر را به مهمترین مرکز فرهنگی شرق اسلام تبدیل نمود، اما چون بیشتر عمر وی به جنگ و گریز و فتح و درگیری گذشت فرصت کمتری در راستای اعتلای بیشتر آن شهر یافت و البته نباید از این نکته ی مهم در گذرییم که عمده هدف او از کوشش برای اعتلای سمرقند بیشتر جنبه ی خود نمایانه و تشریفات و تجملات معمول پادشاهی داشت تا ترقی و اصلاح اجتماعی، اما به هر حال این مهم در دوره ی جانشینانش صورت واقع یافت.

در دوره ی تئیموریان ادبیات تورکی و فارسی، علی السویه در دربار و مراکز فرهنگی، مورد توجه امرا و علما بودند و تنگ نظری های معمول امروز درباره ی هیچ فرهنگ و زبانی اعمال نمی شد. تورکی نویسی و تورکی سرایی برابر با فارسی نویسی، رایج بود و البته عربی دانی و عربی نویسی هم که زبان بین المللی ممالک اسلامی بود به میزان آن دو و حتی درمواردی بیشتراز آنها قدر و قربت داشت اما چون موضوع این مقال، جغرافیا و تاریخ تورکستان و ادبیات تورکی است، فقط ورودی اشاره وار به ادبیات تورکی می نماییم.

ادبیات تورکی این دوره (تئیموریان و اؤزبکان) به تورکی جغتائی معروف است. برخی آثار نیز ذکر می شوند که در جغرافیای تورکستان آفریده نشده اند اما از نظر تاریخ ادبی و زبان شناسی، جزو میراث ادبی این دوره اند و جزوی از ادبیات تورکی جغتائی محسوب می شوند.

دوره ی رونق ادبیات تورکی جغتائی، دوران حکومت سلطان حسین بای قارا بود که پایتخت را از سمرقند به هرات انتقال داد و وزیر او امیرعلی شیرنوایی خود به تنهایی نمونه ی کامل دانش پروری و نماینده ی تساهل و شرح صدری است که در عصر تئیموری برقرار بوده. وی به هر سه زبان تورکی و فارسی و عربی مسلط بوده و در اشعار تورکی «نوایی» و در اشعار فارسی «فانی» تخلص می کرد و علاوه بر وسعت دانش ادبی، رجلی دولتی با شعور سیاسی والا بود. وی علاوه بر اینکه خود به آفرینش ادبی وسیعی دست یازید، بزرگانی را نیز تحت حمایت و تشویق قرار داد که خالق آثار مهمی شدند من جمله؛ عبدالرحمن جامی، میرخواند، خواند میر، کمال الدین بهزاد نقاش و خطاط مشهورسلطان علی مشهدی.

آثار تورکی نوایی عبارتند از؛ ﻣﻧﺷﺂت، محاکمه اللغتین که مقایسه ایست بین زبان تورکی و فارسی بر اساس فاکتورهای زبان شناسی و کوششی است برای اثبات برتری زبان تورکی در مقایسه با فارسی. مجالس النفائس، حیره الابرار، فرهاد و شیرین، مجنون و لیلی، سد سکندر، سبعه ی سیاره، غرائب الصغر، نوادرالشباب، بدایع الواسط، فوائدالکبر. از دیگر شعرا و ادبای این دوره این بزرگان را می توان نام برد؛ میر حیدر خوارزمی معروف به تورکی گوی، مؤلف منظومه ی مخزن الاسرار تورکی. یوسف امیری؛ صاحب دیوان شعر، دهنامه، مناظره ی چاخیر(شراب) و بنگ. سکاکی؛ قصیده سرا و ملک الشعرای دربار خلیل سلطان و اولوغ بیگ.

یقینی؛ صاحب منظومه ی مناظره ی «اوق و یای» (تیر و کمان). لطفی؛ شاعر غزل سرا که زبان شعرش به ادبیات شفاهی بسیار نزدیک است از جمله د رمنظومه ی گل و نوروز همچنین اشعار وی در سبک «تویوق» (دوبیتی) معروف هستند. سلطان حسین بای قارا خود شیفته ی تورکی گویی و تورکی نویسی بود ورسما فرمان تورکی نوشتن صادر نمود. وی در اشعارش «حسینی» تخلص می کرد. بابر شاه که هم غزلیات نغزی به تورکی دارد و هم صاحب سبک درنثر تورکی است و چنانکه گفته شد «بابرنامه ی» او یک شاهکار ادبی است و یکی از آثار برجسته ی کلاسیک جهان است(28).

بعدها در آذربایجان شعرائی مانند کاظم سالک و نشاط و حجت و در آناتولی، احمد پاشای بورسائی، شیخ غالب کاتبی ( نوائی ثانی) به لهجه ی جغتائی شعر می سرودند و ﺗﺄثیرات عمده ای از ادبیات جغتائی بر ادبیات آذربایجان و تورکیه ی عثمانی، وارد نمودند.

فرهنگ لغت هایی نیز برای اشاعه و تسهیل در فهم ادبیات جغتایی، نوشته شدند که به نوبه ی خود در اعتلا و اشاعه ی آن سهم عمده ای داشته اند از جمله؛ بدایع که به دستور سلطان حسین بای قارا و برای استفاده از آثار نوایی نوشته شد. لغت ابوشکا که در اوایل قرن ١٦.م درآناتولی نوشته شد. لغت فضل الله خان؛ در اوایل قرن ١٧ .م به دستور اورنگ زیب جانشین بابرشاه نوشته شده و به رساله ی فضل الله خان و لغت کلکته نیز معروف است. کتاب زبان تورکی؛ لغت نامه ی تورکی- فارسی است و به دستور اورنگ زیب و توسط یعقوب چنگی نوشته شده. سنگلاخ؛ توسط میرزا مهدی خان استر آبادی، منشی نادرشاه نوشته شده و شامل بخش های دستور زبان و شرح لغات و اصطلاحات است و در آن پیرامون تورکی ماوراءالنهر و آناتولی و آذربایجان نیز مباحثی آمده است. خلاصه ی عباسی؛ کتابی است در لغت که محمد خوئی آن را نوشته و به عباس میرزای قاجار تقدیم کرده است. التمغای ناصری؛ فرهنگ فارسی به تورکی جغتایی است که شیخ محمد صالح نامی آن را با استفاده از سنگلاخ نوشته و به ناصرالدین شاه قاجار اتحاف نموده است. بهجت اللغات (لغت فتحعلی شاه قاجار)؛ فرهنگ فارسی به تورکی و حجیم ترین فرهنگ لغت جغتایی است، نویسنده ی آن فتحعلی خان قزوینی است که در آن تورکی جغتایی و تورکی آذربایجان را بررسی و مقایسه کرده و از مهم ترین شعرای مورد بحثش، فضولی و نوایی می باشند.

لغت شیخ سلیمان افندی بخارایی؛ شیخ سلیمان اؤزبک، زمانی که در استانبول به عنوان سفیرحضور داشته آن را نوشته است. پادشاهان خاندان شئیبانی نیز سعی بر آن داشتند که در کار حمایت از فرهنگ و مدنیت، راه خاندان تئیموری را ادامه دهند اما زندگی ساده و ادبیات طبیعت گرای اؤزبکان چندان با پیچیدگی های امور دیوانی و ادبیات مصنوع شهری سازگاری نداشت به خصوص اینکه تورکی دیوانی عصر تئیموری کلمات فارسی و عربی بسیاری داشت بنابراین در دوره ی اؤزبکان، سبک بیان و اسلوب ادبی هر چه بیشتر به سادگی گرائید. ازآثار بر جسته ی این دوره به موارد ذیل می توان اشاره کرد: ترجمه ی تورکی ظفر نامه ی شرف الدین علی یزدی توسط محمد علی بخارائی به دستور کؤچونجوخان.

شجره ی تراکمه؛ اثر ابوالغازی بهادر خان، امیر اؤزبکی خیوه که این اثر را به سال١٦٦٠.م نوشته و محتوای آن روایت تورکمنی اوغوزنامه است. ابوالغازی، کتاب دیگری دارد به نام «شجره ی تورک» که در آن درباره ی ریشه و انشعابات اقوام تورک بحث کرده.

در قرن١٩.م نیز آثار میرخواند وخواندمیر و ابن اثیر و مسعودی به تورکی جغتایی ترجمه شدند ومونس و آگاهی تاریخ خیوه را به این زبان نوشتند. در بخارا گرایش بیشتر به فارسی بود (البته بعد از تقسیم قلمرو اؤزبکی به سه بخش خوقند و خیوه و بخارا) اما آثاری نیز به تورکی در آن جا پدید آمدند مانند منظومه ی تعلیمی ثبات العاجزین اثر صوفی اللهیار(١٧١٣.م).

مرتضی حسینی

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
◄ارجاعات داخل متن محفوظ است.
◄منابع و مآخذ:
. 1- ترکستان نامه. و.و.پارتولد.ترجمه ی کریم کشاورز. بنياد فرهنگ ایران. تهران. ١٣٥٢
. ويژه نامه ی ماهنامه ی وارليق).جواد هيئت.تهران. ١٣٥٨ ) « آذربایجان ادبييات تاریخينه بير باخيش »-2
3- مليت های آسيای ميانه.حبيب الله ابوالحسن شيرازی.
4- سيری در تاریخ زبان و لهجه ی تورکی. جواد هيئت. نشر پيکان. چاپ سوم. تهران. ١٣٨٠
. 5- تاریخ ایران کمبریج. ج ٤. ترجمه ی حسن انوشه. نشر امير کبير. تهران. ١٣٨١
. 6- تاریخ ایران کمبریج. ج ٥. ترجمه ی حسن انوشه. نشر امير کبير. تهران. ١٣٨١
. 7- تاریخ تيموریان و ترکمانان. حسين مير جعفری. انتشارات دانشگاه اصفهان. چاپ چهارم. ١٣٨٤
. 8- امپراطوری صحرا نوردان. رنه گروسه. ترجمه عبدالحسين ميکده. انتشارات علمی و فرهنگی. تهران. ١٣٧٩
. 9- تاریخ دیرین ترکان ایران. محمد تقی زهتابی. ترجمه و تلخيص علی احمدیان سرای. نشر اختر. تبریز. ١٣٨١
10 – سفر نامه ی ترکستان و ایران . هنری مورز. ترجمه ی علی مترجم . به کوشش محمد گلبن .نشر سحر.. تهران. ٢٥،٣٦
11 – سياحت درویشی دروغين در خانات آسيای ميانه . آرمينيوس وامبری . ترجمه ی فتحعلی خواجه نوریان . انتش ارات . علمی و فرهنگی. تهران. ١٣٦٥
. 12 – پان ترکيسم. جيکوب لاندو. ترجمه ی حميد احمدی. نشر نی. تهران. ١٣٨٢
. -13 خزران. آرتور کستلر. ترجمه ی محمد علی موحد. نشرخوارزمی. تهران. 1361

یک پاسخ

  1. یعنی با دیدن همان ریشه یابی واژه تورک از خواندن بقیه خزعبلات بی سند و مدرکتان پشیمان شدم نوشته باید سند و مدرک داشته باشد مثلا ترک در ادبیات فارسی به معنی زرد پوست است مانند کتاب قابوس نامه در مبحث ترکان حتی چینی ها و تبتی ها و سایر زردپوستان را ترک شمرده و هرکدام را جداگانه معرفی میکند و اما کلمه تورک به معنی اقوام التایی یک واژه ماندارین چینی به معنی سگ ولگرد است که توسط اکثر محققین پذیرفته شده برای نمونه بنگرید به کتاب تیمور لنگ نوشته هارولد لمب مبحث تورکان

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: