با حقایق پنهان در تاریخ افغانستان آشنا شوید – قسمت چهارم


محمدگل مهمند نمایندۀ دشمنان سوگندخوردۀ فرهنگ و تمدن بشری و بانی بیعدالتی اجتماعی و نابرابری ملی در افغانستان

محمدگل مهمند و نظام های سیاسی پرورش دهندۀ محمدگل مهمندها بزرگترین دشمنان فرهنگ و تمدن بشری و در نهایت واژگون سازندۀ ارزش های متعالی انسانی در جوامع بشری اند، که با دستبرد و غارتگری به داشته های فرهنگی و مواریث تمدنی اقوام و ملیت های دیگر، بزرگترین ضربۀ تمدن ستیزانه را بر پروسۀ شناخت

و دسترسی به عناصر آگاهی بخش و شناسانندۀ تاریخ بشر در بخشی از این کرۀ خاکی وارد نموده و در نتیجه مجموع عالم انسانی را از دسترسی به آن داشته های ارزشمند و واقعی که ثروت متعلق به همۀ انسانهاست، محروم میسازد.

این عملکردهای وحشیانه که با تأثیر پذیری از خباثت تبعیض و تعصب، در نهاد این چنین اشخاص و گروه ها، نسبت به اقوام و ملیت های دیگر و انگیزۀ هموار سازی راه، برای اثبات داعیۀ من برتر و انحصار قدرت، از طریق برده سازی دیگر انسانها با محو داشته های هویت ساز برای آنها صورت میگیرد، صرفاً به تداوم عمر مجهولات در تاریخ تکامل انسانها مددرسان گردیده و پروسۀ تکاملی شناخت و معرفت انسان را، نسبت به تاریخ و داشته های تاریخی آن، نه تنها در یک کشور بلکه در سرتاسر عالم به کندی مواجه میسازد، که این عمل در ذات خود بزرگترین جنایت برعلیه بشریت و تکوین معرفت انسان نسبت بخود انسان میباشد.

طوریکه قبلاً توضیح نمودیم، عملکردهای فاشیستی محمدگل مهمند و دیگر همدستان او در میمنه و دیگر ولایات افغانستان صرفاً به کتاب سوزی و تعمیل سیاستهای پشتونیزه نمودن کشور خلاصه نگردیده، یک سلسله فعالیت های وسیع و همه جانبۀ فاشیستی دیگری راهم، در برخورد با اقوام و ملیت های تحت ستم کشور دربر میگیرد، که ثمرۀ مجموعی آنها نه تنها خلق های تحت ستم این سرزمین را متحمل خسارات گستردۀ مادی و معنوی در گذشته و امروز نمود، بلکه خلق پشتون را هم، چنان در عمق بازی های عوام فریبانه و تحمیقی خودبرتربینانۀ واهی، تحت نام پشتونوالی غرق نمود، که در نتیجۀ آن، این مردم اسیر و عقب نگهداری شده در چنگال اسیر کنندگان فاشیست خودی، تا امروزهم موفق به شکستن قالب های زندگی قبیلوی و ایجاد یک سیستم معقول و انسانی حیات برای خود نگردیده، صرفاً در نقش توده های عقب مانده و متحجر مورد نیاز سیاست مداران فاشیست و نژاد پرست قبایلی، برعلیه دیگر باشندگان این مرز و بوم باقی مانده اند.

درحالیکه حاکمیت طاغوتی نمایندگان این خلق عقب نگهداری شده توسط حلقات فاشیستی و قبیله پرستان فاسد و اجنبی پرست خودی در افغانستان، نه تنها خود این مردم را با این حالت رقتبار خود فراموشی باغرق بودن در ابتذال قبیله پرستی، مانع از رهیابی به پروسۀ توقف ناپذیر رشد و تکامل فکری و اجتماعی عالم بشریت گردید، بلکه دیگر باشندگان این سرزمین را هم، جبراً محروم از همراهی با کاروان تمدن و تعالی حیات انسانها ساخته، محکوم به زیستن در قعر بدترین نوع استبداد سیاه قبیله سالارانه وعقب گرایانه، با برباد سازی همه داشته های تمدنی ایشان در تاریخ نمود.

ما زمانیکه از محمدگل مهمند حرف میزنیم، سخنان ما مرتبط است با حقایق موجود در دوره های معینی از تاریخ و نظام های سیاسی حاکم در کشور، که گردانندگان اصلی آن نظام های سیاسی را، افراد و گروه های معینی باعقاید طراز فاشیستی و اندیشه های اغواگرانۀ برتری های قومی، قبیلوی، نژادی، زبانی، دینی وغیره تشکیل داده، با نیرنگ و دسیسه حاکمیت سیاسی کشور را غصب و زمینه را برای تعمیل آرزوهای شوم و غیرانسانی خود هموار نموده اند.

بناءً محمدگل مهمند نمایندۀ فکری و عملی آن نظام عقیدتی و سیاسی در کشور ماست، که با واردشدن قبیله سالاران سدوزایی، بارکزایی و محمد زایی درعرصۀ حاکمیت سیاسی کشور، ظهور و در زمان زمامداری آل یحیا، بعداز سقوط دولت امانی شرایط پی ریزی مکتب فاشیسم قبیله پرستانه را در افغانستان مهیا نمود، که با کمال تأسف دامنۀ آن تا امروزهم ادامه دارد و چون خنجری زهرآلود هستی وحدت و یکپارچگی خلق های ساکن درین حدود جغرافیاوی را مصروف شکافتن و دور ساختن از هم است.

بحرانی را که در عرصه های مختلف حیات جامعه، بعداز ظهور نظام قبیله سالاری و پیدایش عنصر خاندان سالاری سدوزایی و بعداً هم بارکزایی و محمد زایی، باشندگان مظلوم سرزمین کنونی افغانستان تجربه نموده اند، آن صفحات سیاهی از تاریخ این سرزمین است، که اندر تداوم آن همه داشته های انسانی این جغرافیای مصیبت و بدبختی، قربانی خواسته های اهریمنی زمامداران فاسد و اجنبی پرست برخاسته از متن خانواده های زعامت طلب گردیده و قبیله پرستی عقب گرایانه با ضمایم برتریت خواهانه، در ضدیت با منافع مجموع باشندگان کشور، به روحیه و منش هر طفل دبستانی هموطنان پشتون ما مبدل میشود.

مصیبت بارتر ازهمه اینکه، این قبیله سالاران ره گم و بدهویت تاریخ، تفالۀ منحوس آریا و آریانابازی راهم از کثافت دانی های اروپا و آلمان جمع آوری و به ردای افتخار پارۀ از اقوام و قبایل این کشور مبدل میسازند. و بدین ترتیب جامعه را عملاً به دو قطب آریایی وغیرآریایی منقسم نموده و مزرعۀ زشت ترین نوع نژاد پرستی فوق فاشیستی را درین کشور بزرگری مینمایند، که حاصل آن جز تقویت و تداوم بخشی جدایی و دشمنی های اقوام و ملیت های ساکن این سرزمین با عناوین آریایی بودن (اصیل و نجیب بودن) وغیرآریایی یعنی نانجیب و غیر اصیل چیز دیگری نیست!!!!

به این ترتیب در سرزمینی که تنوع و کثرت اتنیکی باشندگان آن در طول تاریخ، مشخصۀ اساسی آنرا تشکیل داده و هیچگاهی هم نظر به خصوصیات خاص جغرافیاوی و ژئوپولیتیکی خود مسکن اقوام و قبایل خاصی، که وابسته به یک گروه خونی و نژادی باشند نبوده است، تخم چنان اندیشه های ویرانگر و نفاق آفرینی را بذر نمودند که حاصل آن برای مجموع مردم این سرزمین،از ابتدا تا امروز جز بدبختی و سیه روزی هیچ چیز دیگری را به ارمغان نیاورده و نمیآورد.!!!

بنا به گواهی تاریخ محمدگل مهمند به نمایندگی از زمامداران آن مرحلۀ تاریخ، در شهر میمنه و مجموع ولایات کشور، که بصورت طبیعی سکونت گاه اقوام و ملیت های مختلف غیرپشتون بودند، چنان فعالیت های فوق فاشیستی و آگنده از تبعیض و بیعدالتی را در معرض اجرا قرار میدهد، که از لحاظ شکل و محتوا نمونۀ آن در عملکردهای فاشیستان هتلری، در آلمان و اروپاهم کمتر بچشم میخورد.

زیرا که فاشیست های هتلری تعالی پسند بودند و خواهان تثبیت این داعیۀ برتری جویانۀ خود نسبت به همۀ عالم از هر طریق ممکن، که براساس آن هتلر و فاشیست های هتلری همیشه در عملکردهای خود، خواهان اثبات برتری نژاد ژرمن، نسبت به دیگران، از طریق اعتلای علم و تخنیک و رشد داشته های فرهنگی در جامعۀ آلمان آن روز بودند و داشته های علمی و فرهنگی سایر جوامع را بعدازغصب، هیچگاهی هم به نابودی مطلق سوق ننموده، بلکه بعداز وارد نمودن یک سلسله تعدیلات ازآن خود میساختند. اما فاشیست های افغانی ما برعکس آن، ازاینکه استعداد و توانمندی استفادۀ خلاق از داشته های گرانسنگ سایر باشندگان کشور و جهان را در خود نداشتند، پس هرآنچیزی را که متعلق به دورۀ زمامداری قبایل تازه بدوران رسیدۀ آن ها نبود کاملاً نابود و کار نابود سازی را علناً با مرتبط دانستن این آثار و داشته های تاریخی با دوره های زمامداری اقوام و ملیت های مختلف امروزی در گذشته های نه چندان دور، با عناوینی همچون آثار دوره های مغول، چنگیز، تورک، غیراسلامی غیرافغانی و بالآخره هم غیرپشتون نابود نمودند که نمونۀ آن در هیچ گوشۀ عالم بچشم نمیخورد. برجسته ترین نمونۀ این گونه عملکرد های دور از انسانیت و غیرمسؤلانه از جانب آقا فاشیست های افغانی، ویران سازی هزاران اثر باارزش تاریخی در ولایات ننگرهار،غزنی، زابل، قندهار، هرات، پکتیا، فراه، گرشک، غور، بادغیس، کابل، کنر، بامیان و سرتاسر شمال هندوکش است، که آخرین نمونۀ آن را نابودسازی مجسمه های بودا و ده ها اثر تاریخی دیگر توسط گروه های مختلف فاشیستی و طالبان در چند سال اخیر می توان مثال آورد.

چنانچه تاریخ نشان میدهد که محمدگل مهمند با اعلان یک جنگ علنی و کاملاً پلان شده برعلیه افتخارات تاریخی، ارزش های فرهنگی و آثار باستانی سرتاسر کشور وارد میدان سیاست گردیده و هرآن چیزی را، که شناسنامۀ پشتونی بودن نداشت و متعلق به دوره های زمامداری قبایل پشتون نبود، نابود و ویران نمود که ما بعضی از آنها را که توانسته ایم تجسس و بازیابی نموده و ازواقعییت مسأله آگاهی حاصل نماییم ذیلاً در معرض مطالعۀ هموطنان گرامی خویش قرار میدهیم!!!

هدف ازاین بازگویی حقایق تاریخ جلوگیری از فاجعۀ تفریق و تجزیه در بین مردم ما با اثرپذیری از ویروس سرطانی برتری جویی های قومی و نژادی، بیشتر ازین، درین کشور ویران و ذلت کشیده است، نه بیان فضیلت هیچ گروه قومی و اتنیکی بر گروه دیگر، همانند آنکه عدۀ از نژاد پرستان و آریایی پرستان همه روزه مصروف آن اند و جهنمی را، که همه را باهم در حال سوختن و بلعیدن است عاجز از توانایی درک و احساس بوده و با دستان خود به شعله های آتش آن هیزم آوری مینمایند!!! و عربده های من آریایی ایشان گوش عدۀ از جوانان ناآگاه و دنباله رو را کر و چشم شان را هم کور ساخته است. این خود به معنای بدترین دشمنی با هست و بود جامعه و مردم ما درین کشور است، که باید راه چاره جست و مانع از گسترش سرطانی آن شد.

این است پارۀ از جنایات وزیر محمدگل مهمند:

1- بالاحصارتاریخی شهر میمنه را که مسمی به قلعۀ سیف الملوک شهزادۀ مصری بود و قدامت ایجاد آن به ادوار بس کهن تاریخ میرسید، بی رحمانه ویران نمود.

در رابطه با این قلعۀ تاریخی که بی رحمانه بعداز چندین هزار سال پابرجایی و استقامت، از میان برده شد و با خاک یکسان گردید، در بخشی از کتاب (تاریخ میمنه) اثر دانشمند و پژوهشگرتوانای کشور محمد کاظم امینی، که با اقتباس از کتاب (ارمغان میمنه) و (قصۀ منظوم سیف الملوک) از شاعر نیمۀ اول قرن یازدهم هجری مولانا مجلسی ترتیب یافته است، چنین میخوانیم:

« ارگ تاریخی میمنه که سابقۀ تاریخی سه هزارساله دارد طی بیشتر از یک قرن اخیر سه بار تخریب گردیده و تغییرات زیادی درآن رونما شده است. بزرگترین تخریبات دراین نقطۀ تاریخی توسط وزیرمحمدگل مهمند که رئیس تنظمیۀ سمت شمال و غلام حیدر عدالت که حاکم اعلای میمنه بوده، طی دهه های دوم و سوم قرن چهاردهم هجری صورت گرفته است.

پس از تخریب ارگ تاریخی میمنه توسط محمدگل مهمند و غلام حیدر عدالت طی دو الی سه سال متواتر از اینجا خاک برداری شد».

مؤ لف کتاب ارمغان میمنه درین باره چنین معلومات میدهد:

در کنارتپۀ بالاحصار قدیمۀ میمنه که تقریباً دروسط این شهر واقع شده زیارتی است بنام سیف الملوک شهرت دارد. تعمیر این زیارت از سطح زمین به ارتفاع تپۀ بالاحصار ازخشت پخته اعمارشده ودر مرور زمان حصۀ بالایی آن منهدم وقسمت پایانی آن باقی، وچنین نشان میدهد که هزار ها سال از تعمیر آن گذشته است. تپۀ باحصار از سطح زمین به عرض وطول یکصد متر به ارتفاع 35 متربلندی داشته که بالای آن سابقاً مانند یک قلعۀ متین دارای دیوار ودروازه، برج وباره وعماراتی بوده که جایگاه دوایرحکومتی بوده است. در سال 1321 هجری به اندازۀ ده متر از تپۀ مذکور بمقصد هموار ساختن آن برداشته شده وخاک آنرا به اطراف آن ریخته وهنوز هم از سطح زمین 25 متر بلندی دارد. در اثر همین خاکریزی که تپه وسعت یافتهاست، تعمیر زیارت هم در حصۀ غربی تپهجزو تپه شده ولی همان حصۀ زیارت به قطر چهل مترمخلوط از خشت وخاک، مانند یک میناریبحال خود باقی مانده در بالای آن نشان قبرولوحه سنگی هایی که در سال 1274 قمری به یادگار ترمیمی که حاکم آن وقتۀ نقل شده بجاست…

خود تپۀ قریمی طوریکه دو سه جای آن بر علاوۀ مقبرۀ سیف الملوک بصورت مناره باقی گذاشته شده ،اندازۀ تپۀ قدیمه را نمایندگی میکند.

معلوم است که طبیعی نیست.زیرا در متن همینبلندی های مناره تنها پارجه های سفالین، خشت های پخته وتکه هایذغال بوفرت دیده میشود.( تاریخ میمنه ص 55، 56 57)

بازهم مولف یاد آور میشود که:

قابل یاد آوریست که این معلومات60 سال قبل از امروز(1387هجری شمسی)ثبت گردیده بود واکنون آثار وعلایمی از این مقابر وآبدات بر جا نمانده، عمارتیکه بنام سینمای سیف الملوک طی دهۀ دو وسه سدۀ معاصر پس از تخریب وانهدام ارگ تاریخی میمنه در زمان غلام حیدر عدالت اعمار گردیده وتا سال 1379 بر پا بودتوسط لشکریان جهل وبربریت طالبانی منهدم گردیده واز آن تاریخ تا اکنون مقبرۀ تاریخی سیف الملوک پس ازحفریات وکندنکاری تخریب ودر زیر تودۀ آوار مدفون مانده است.

بنای نیمه تاریخی سینمای سیف الملوک در زمستان سال 1379 بوسیلۀ لشکریان جهل وظلمت طلبی وبه همیاری برخی عناصر فروخته شدۀ محیطی به آتش توپخانۀ ثقیل بسته شده وتوسط تانکهای غول پیکرنظامی منهدم گردید. این بنا به تحریک یکی از سران طالبی در فاریاب بنام ملا یونس وفرمان ملا باز محمدوالی وملا وهاب قوماندان امنیل طالبان ویران گردیدهف سپس مواد ومصالح ساختمانی آن توسط ملا یونس مذکور بفروش رسیده واز آن منزل شخصی در گذر پرید گاه اباد گردید……(ص 58، تاریخ میمنه)

2- بازارزیبا وتاریخی سرپوشیدۀ مرکزشهررا هم با چهار جادۀ سر پوشیدۀ بزرگ ومنقش به نقاشی های ظریف آن که بنام چهار سوق یاد، وبیک میدان سر پوشیده ودارای گنبد بزرگ نیلگون بنام (تی تم) متصل بود ، با بهانۀ تطبیق پلان شهر سازی ازمیان برداشت.

3- مقبره ها ی سلاطین تورک، مخصوصاً خاندان حاجیم خان بیگی در جوارزیارت امام باقر علیه الرحمةواماکن مقدسه ای چون زیارت حضرت یعقوب فاریابی، تربت جان، بابا یادگار، خواجه عبدارازق، باباعارف، خواجه پوستین لیگ، خواجه سلیمان فاریابی وغیره که مراجع اعتقادی واستناد گاه های تاریخی مردم میمنه بود، بصورت کل تخریب ولوحه سنگ های مقابر بقسم سنگ های تعمیراتی مورد استفاده قرار گرفت.« دررابطه با زیارت معدوم شدۀ خواجه عبدارزاق توسط محمد گل مهمند روایت های تاریخی ثقه وغیر قابل انکاری بدین شرح وجود دارد که در بخشی ازمقالۀ محترم ایرکین قاچمس تحت عنوان تاریخچۀ معارف در فاریاب ومراجعه به یادداشت های شهید عبدالروف نفیر فاریابی چنین میخوانیم:

این آرامگاه قبلاً درقسمت جنوب غربی شهر میمنه جاییکه آثار چیپ ویا خندق های کنده شده درزمان لشکر کشی امیر عبدالرحمان خان به خان نشینی میمنه واقع بود. به روایت ثقات محل در هنگام قتل عام ازبیکها توسط لشکر امیر عبدالرحمان در میمنه، ده ها چاه از نعش آنان انباشته شد، درینجا نیز چاهی بود که کشته ها درآن انداخته شده بود، آخرین فردی که توسط مهاجمین مقتول وبه چاه انداخته میشود صاحب همین آرامگاه(عبدالرزاق)است، در هنگام قتل عام صاحب دلی این واقعه را می بیند وپس ازفرو خوابیدن غایله بکمک مردم جنازه هارا از چاه برون آورده ودفن میکند…….»

3- هزاران جریب زمین مزروعی، باغ ها، خانه ها ودیگر دارایی های مردم تورک با حیله ونیرنگ غصب وبه ناقلین توزیع گردید. از ثقات کهن سال میمنه روایت چنین است که محمد گل مهمند با دیدن باغ های سر سبزاطراف شهر میمنه که بنام منطقۀ سبز یاد میگردد، بخشم آمده از ناقلین وبازماندگان لشکر ویرانگر امیر عبدالرحمان خان در میمنه دعوت به عمل میآورد که به هر شکلی که باشد ، باید است فکر تصاحب این زمین ها وباغ هارا داشته باشند. زمانیکه آن ناقلین میپرسند که! چگونه؟ او جواب میدهد که با آدم های ضعیف دعوا ومرافعه را سر براه کنید وبه آدم های نیرومند هم دختر بدهید تا راه تصاحب این باغ ها وزمین ها برای شما باز شود!!!!یکی از آن باغ های تصاحب شده بنام باغ شیر خان هنوزهم در جوار مکتب پسرانۀ عبدالروف نفیر فاریابی در قریۀ انجلاد وجود دارد که از حق آبۀ مجموع منطقه در هر هفته دو روز آن به آن باغ اختصاص داده شده بود. وهیچکسی در آن روز ها حق نزدیک شدن به جوی آب را نداشت، ودهقانی که سهواً به جوی آب نزدیک میشد توسط پاسداران باغ بجای سنگ وگل در بند جوی ها دفن میگردید!!!

4- کار برد زبان تورکی ازبیکی دراموردیوانی وتدریسی ممنوع اعلان شد، وبرای مرتکبین آن جزا تعیین گردیده، وده ها تن از منورین وقلم بدستان بجرم تورکی نوشتن انواع شکنجه هارا متحمل گردیدند. اتهام کمونیست وجاسوس بلشویک را، درآن روزگار برای فرهنگیان تورک بستن، یک امر بس ساده وهمه روزه بود، که با اندک حرکتی به این اتهام راهی زندان گردیده وسالهارا در عقب میله های زندان میگذرانیدند.

مکاتب مطلقاً به زبان پشتو وتدریس نیز به زبان پشتو بود که به نقل از روانشاد استاد احمد ضیاء تخاری که در عالم بی وطنی در شهر کپنهاگن دنمارک وفات نمود، ومن گاهگاهی افتخار ملاقات ایشان را داشتم، واوبعدازباز گشت از تحصیلات امریکا بحیث مدیر معارف میمنه مقرر گردیده بود چنین شنیده ام که: در زمان علی احمد پوپل وزیر معارف وقت مردم از عدم مؤثربودن سیتسم تعلیم وتربیه شکایت نموده وورقۀ عرضی را به این عنوان تقدیم مقامات دولتی وقت نمودند: ما از هدر رفتن عمر فرزندان خود در جریان سالهای مکتب رفتن نگرانیم. کتاب ها همه به زبان پشتواند. معلمین هم بیشتر پارسی گوی که پشتو ندانند، وشاگردان همه تورک اند که نه پشتو دانند ونه هم پارسی! عاقبت این سیستم آموزش وپرورش را نمیدانیم بکجا منتهی خواهد شد!از مقامات عالیه وجلیلیۀ معارف تمنا داریم که درین مورد توجه نموده وتدریس به زبان تورکی را برای فرزندان ما اجازه دهند! تا مؤثریت درس وتعلیم بیشتروبهتر شود.

علی احمد پوپل استاد تخاری را بجرم عدم جلو گیری از ترتیب چنین عریضۀ از میمنه تبدیل ودر مکتب ابن سینا بحیث معلم لیلیه مؤظف میسازد ودر ورقۀ عرض عارضین احکام میدهد که ( اگر به زبان ازبیکی درس خواندن میخواهید به ازبیکستان بروید، اینجا افغانستان است.)

5- پوشیدن البسۀ ملی تورک ها همچون چپن وپوستین وغیره با قیوداتی توأم شد.

6- بزرگترین مدرسۀ دینی شهر میمنه را که بنام مدرسۀ کاروانباشی یاد میگردید وبه همت مرحوم روزیقل کاروان باشی یکی از تجار بزرگ شهر میمنه وپدرمرحوم نذیرقل خان رئیس شرکت قند بغلان، اعمار گردیده بود واز لحاظ استحکام وزیبایی در نوع خود بی نظیر بود بکلی نابود ساخت.

عمق جنایات انجام شده را توسط محمد گل مهمند ودستگاه فاشیستی خاندان محمد زایی را بر علیه مردم میمنه وسایر ولایات کشور، زمانی خوبتر میتوانیم درک ومجسم نماییم که ازبعضی عمل کردهای معروف فاشیستی دیگرآن هابرعلیه مردم این ولایت نیزاندکی آگاه شویم.

با مراجعه بتاریخ ما در می یابیم که:

– در زمان ماموریت محمد گل مهمند بنا به فیصله وفرمان حکومات وقت دردفاتر دولتی هر آنکسی مراجعه مینمود مکلف بود که عریضه ویا در خواست خودرا جبراً به زبان پشتو مینوشت در غیر آن عریضه ویا درخواست آن قابل سمع واجرا نبود.

– جوازنامۀ گشایش دکان ودیگر امورات تجارتی بدون داشتن سند کورس پشتو به هیچ کسی داده نمیشد.

– نام محلات ومناطق زیادی از نام های قبلی وتاریخی آنها به نام های جدید پشتو همچون پشتون کوت، افغانکوتوغیره تبدیل گردید که نمونه های آن در دیگر ولایات کشور نیزبه کثرت دیده میشودهمچون پشتون زرغون، شیندند،تورغندی، شولگره وغیره.

– به ناقلین پشتونی که درولایت فاریاب، خصوصا منطقۀ جهنمی افغانکوت استقرار یافته بودند، در آن زمان امتیازات خاصی اعطا گردیده بود که، بر اساس آن گرفتن واستفاده نمودن از اسپ وخر وسایر وسایل حمل ونقل مردم تورک این ولایت هر وقتی که میخواستند مجاز بود، ومالکین آن اموال واجناس حق هیچ نوع اعتراضی را نداشتند.

عدۀ ازاین ناقلین ومهاجمین جابجا شده در متن وحواشی شهر میمنه که به افغانکوت مسما گردیده بوددر روز های بازار( در شهر میمنه همانند بسیاری از شهر های دیگر کشور، درهرهفته دو روزبازارعمدۀ خرید وفروش برگزارمیگردیدوهنوزهم وجود دارد که بنام های کته بازار وکیچیک بازار یاد میشود. روز بازار دوشنبه را کیچیک بازار وروز بازار پنجشنبه را کته بازار میگویند)، برسر راه ها می نشستند ومردمی را که بخاطر خرید وفروش عازم بازارمیبودند مورد آزار واذیت قرار داده ومحاسن سفیدانی را که سوار بر خر ویا اسپ از آنجا عبور مینمودند با صدای استهزا آمیز( اوخر) صدا نموده وعلاوه مینمودند که( او خر ایستاده شو، توره میگم ایستاده شو، خراستی که نمی فهمی، مه خره کار دارم…..اگرکسی سواربر اسپ میبود با استهزا می پرسیدند که اسپ است یا قاطر، نراست یا ماده وامثالهم…..) که سخت مایۀ رنج وعذاب مردم این ولایت بود، وبه این ترتیب آن شخص را ازخر ویا اسپ آن پیاده نموده وبا به بیگاری گرفتن آن، ساعت ها در کنار راه به حال انتظار باقی می گذاشتند، تا اسپ ویا خرش برای اوباز گردانیده شود!! ودر بعضی حالات هم جوانانی را که پای پیاده در حال حرکت بودند توقف داده ومورد آزار واذیت قرارمیداند که چرا خرندارد، بناءً گندم ویا جوایشان را باید است بر سر شانه تا آسیاب انتقال دهد!!!!

این عملکرد های اهانت بار وغیر انسانی که بنابه دستور مقامات حکومتی وهدف تعجیز ونابود سازی روحیۀ ملی واعتماد به نفس مردم بالوسیلۀ یکعده انسانهای بیسواد واوباش با داشتن امتیازحمایت از جانب مقامات دولتی صورت میگرفت باعث آن میشد که، اکثر مردان با اعتبارجامعۀ تورکان از ترس بی آبرو شدن مدتهای مدیدی از آمد ورفت به شهر خود داری نموده ویا هم در حالات فوق العاده ضروری از راه های غیر عادی ودوری که از بالای منطقۀ جهنمی افغانکوت نگذرد، خودرا به محل مورد نیاز خود به شکل مخفی میرسانیدند. در داخل شهر نیز شحنه های دولتی بصورت پیگیر لباس ولنگی مردم را نظارت وهمه روزه ده ها چپن ولنگی قیچی وبصورت مستهجنی واپس به صاحبان آنها پوشانیده میشد. گاهی هم مردم میدیدند که دهاتی مظلومی که زبان پارسی وپشتو راهم نمیداند، سرچپه بالای خرسوار، ودر بعضی حالات هم از لنگ به سرخر آویزان وبا وجود هزاران ناله وفغان به شهر گردانیده میشود. آنهم بجرم اینکه چرا خرش را اضافه از حد بار نموده ویا دونفرپسروپدرازیک خر استفاده نموده اند، ویا هم مرغی را که جهت فروش به بازار مِیاورد از لنگ بر سرجوال کاه ویابسته های هیزم آویزان نموده است وامثالهم که همه وهمه صرفاً با هدف سرکوب روحیه وغرور انسانی مردم انجام میگرفت که تکرار آن اعمال جنایت بار را ما در دوران حاکمیت طالبان در کشور خود یکبار دیگر تجربه نموده ایم!!!! که عنقریب دوباره بلطف وعنایت اشغالگران وتیم فاشیستی حامد کرزی زمام امور کشور را دراختیار عام وتام خویش قرار خواهند داد.!!!!!

البته مردم هم در برابر این جنایات هیچگاهی سکوت اختیار ننموده وهرآنگاهی با قیام ها وخیزش های حماسه آفرین، به این عملکرد های وحشیانه ودور از انسانیت پاسخ میدادند که ، معروفترین آن ها قیام دولت کپتان که لقب کپتانی اش رتبۀ اهدایی دوستان وهمرزمان عیارش در جریان مبارزات ضد بیدادگری های قبیله سالاران بود، نه کدام رتبه ومقام دولتی، که جانش را درین راه قربانی نمود وسر بریده اش سالها بر فراز داربا سرافرازی باقی ماند، ویاهم قیام مردم المار وقرائی تحت قوماندۀ شهید نورالله خان قرائی ودیگر مناطق فاریاب در هنگام هجوم کوچی ها، قیام توره جان که در شهر تالقان به دار آویخته وجسدش به توپ بسته شد،نورل جان که در دشت رباطک شهید میگردد وغیره که هریک از آنها داستانی دارند وتا اکنون هم خاطرات ایشان در ادبیات فلکلور مردم جای ومقام خویش را در سینه های خلق حفظ نموده است ودل هر نوجوانی که از درد وجفای روزگار خواهان ترنمی باشد با نام وعنوان آنها آغاز میگردد، میباشد..

بیایید یک واقعۀ مضحک(زه ک… ورکه اوپشتودی زده که) راهم نا گفته نگذاریم تا از خبث باطن این جلاد بی مروت ودلقک استبداد گران حاکم کشورخوبتر آگاهی حاصل نماییم.

شرح واقعۀ معروف احکام دهی( زه کاف… ورکه اوپشتودی زده که)ای محمد گل مهمند را در ذیل ورقۀ عرض یک ریش سفید تورک زبان اهل بلخ که، اصل آن سند توسط مرحوم نصرالله خان مستوفی مدیر تحریرات ریاست تنظمیۀ صفحات شمال، دستیاب وافشا میگردد واز واقعییت آن عدۀ زیادی از شخصیت های سیاسی وفرهنگی آن دوران همانند مرحوم عبدالکریم نزیهی، مرحوم ابوالخیرخیری، مرحوم نظر محمد نوا، مرحوم مولانا خال محمد خسته، مرحوم مستوفی نصرالله خان رستاقی، مرحوم نور محمد تره کی، گل پاچا الفت، عبدالحی حبیبی، غلام حسن خان صافی وغیره آگاهی داشتند، وآن را بباد انتقاد گرفته اند، ومرحوم گل پاچا الفت سرود بلند بالای قبیله پرستی را به زبان پشتو،با مقدمۀ «دلته ژوند قبیلوی ده قبیله لکه قبله »سروده است،آگاه شویم.

این قضیه را محمد گل مهمند با زبان خود، برای یک عده اعضای رهبری جنبش چپ آن وقت مثل فقید نورمحمد خان تره کی، غلام حسن خان صافی وغیره یکجا با عدۀ ازدانشمندان همچون استاد عبدالحی حبیبی که درین رابطه اورامورد سوال قرار میدهند، با افتخارحکایه نموده، ونور محمد تره کی این حقیقت را بازبان خود به محترم استاد شرعی جوزجانی وعدۀ دیگری از سران حزب دموکراتیک خلق بازگومیکند که:

اصل آن ازین قرار است:

روزی یک مرد محاسن سفید ومؤقرتورک ازبیک ازاهالی بلخ، با دردست داشتن عریضۀ، به نزد محمد گل مهمند داخل شده وعریضۀ خودرا بحضور جناب عالی تقدیم مینماید. این مردعارض که همانند اکثریت تورکان کشور، که زبان پارسی راهم با هزار مشکل در دوره های مکلفیت عسکری ویا هنگام درس خوانی در مکتب ومدرسه فرا گرفته ودر غیر آن بجز زبان مادری یعنی تورکی ازبیکی هیچ زبان دیگری را نمیدانند، صرفاً زبان تورکی بلد بود وبس! اما محمد گل مهمند زبان تورکی ازبیکی را خیلی روان حرف میزد وعلت آن هم این بود که او یکی از تحصیل یافتگان کشور تورکیه بود وزبان تورکی استانبولی را نیک میدانست که با زبان تورکی ازبیکی قرابت های زیادی دارد.

او که باستی منحیث یک نمایندۀ دولت وماموردرمنطقۀ تورک نشین کشور،با عارض به زبانی که برای او قابل فهم باشد حرف میزد، واو زبان عارض را هم میدانست. عمداً با مرد بیچاره به زبان پشتو حرف میزند، واو هیچ نمیداند که رئیس تنظمیه چه گفت. بعداز اندکی کنایه گویی های غیرقابل فهم به عارض در ذیل ورقۀ عرضش مختصراً مینویسد که(زه ک…ورکه او پشتودی زده که) عارض از دفتر او خارج میشود وعریضۀ خودرا به مستوفی نصرالله خان رستاقی که در آن وقت بحیث مدیر تحریرات محمد گل مهمند در مزار شریف کار میکرد، ویکی از تدوین کنندگان ارمغان میمنه است، نشان میدهد. مستوفی با خواندن این حکم متعجب گردیده ونا باورانه به دیگران نشان میدهد، به این ترتیب یک جنایت دیگر محمد گل مهمند ثبت اوراق تاریخ میگردد.

ختم قسمت چهارم

ادامه دارد

منابع ومأخذ ها:

– تاریخ میمنه اثر استاد کاظم امینی

– ارمغان میمنه به اهتمام ناصر کوهی

– یادداشتهای شهید عبدالروف نفیر فاریابی

– مقالۀ ایرکین قاچمس تحت عنوان تاریخچۀ معارف در فاریاب( بخش زیارت ها واماکن مقدسه)

– یا داشتهای نویسنده ازجریان یک صحبت تیلفونی با استاد دکتور عبدالحکیم شرعی جوزجانی

– دیوان مرحوم گل پاچا الفت به زبان پشتو

– یادداشتهای مرحوم خلیل الله رستاقی پسر مرحوم مستوفی نصرالله خان رستاقی که اصل آن عریضه وحکم محمد گل مهمند نیز در نزد او بود.

– افغانستان در مسیر تاریخ اثر مرحوم میر غلام محمد غبار

– یاد داشت های نویسنده ازجریان صحبت مستقیم با مرحوم استاد احمد ضیاء تخاری

Advertisements

یک پاسخ

  1. […] با حقایق پنهان در تاریخ افغانستان آشنا شوید – قسمت چها… […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: