تمدن کوشانی ها و میراث فرهنگی و تاریخی ما


سلسله کوشان شاهان بزرگ که امروز تاریخ درخشان آن توجه حلقه های روشنفکر جهان و حلقه های فرهنگ دوست و ادب پرور را بخود جلب کرده است که درزوایای تاریخ جهان بالاخص قارهً آسیا چون مشعل فروزان در تاریخ و فرهنگ این مرز وبوم شگوفائی و درخشش داشته است.

در قرن اول میلادی، قبایل صحراگرد یوئه چی که از جانب شمال وارد باکتریا شده بودند یونانی ‌ ها را تارومار کرده، باکتریا را تصرف نمودند و سلسلهٔ کوشان را بنا نهادند. کوشانی‌ ها که تجربهٔ حکومت نداشتند، امپراتوری خویش را بر ویرانه‌ های امپرتوری یونانی بنا نهاده و دوباره سکه‌ های یونانی و حتی الفبای یونانی را متداول ساختند. کوشانیها تا اواسط فرن اول میلادی شهرهای کابل و قندهار را نیز تسخیر کرده و امپراطوری خویش را وسعت بخشیدند.

در این دوران دین بودایی نیز توسط آشوکا به این سرزمین وارد شد. در دوران حکمرانی کانیشکا، مبلغان آئین بودایی از طریق آسیای مرکزی به چین سفر نموده و در پخش و اشاعهٔ این آیین تلاشهای زیادی کردند. دورهٔ کوشانی‌ ها را می‌ توان دورهٔ تمدن جدیدی برای افغانستان محسوب کرد. این خاندان در پیکرتراشی پیشرفت‌ های بسیاری کرد و بت‌ های ۳۵ و ۵۳ متری بامیان، که در اوایل قرن اول میلا دی کوشانی ها به قدرت رسید ند وبامیان مر کز دین بودایی را پیدا نمود. کا ر اعمار بودای 35 متری با معا بد و سموچ های اطراف آن در اوا خر قرن اول در عصر کنیشکا آ غاز و تا قرن دوم میلا دی دوام کرد وسا ختمان بودای 53متری مجتمع پیکره های بزرگ و کو چک معا بد استوپه ها سموچ ها و آ بدات دیگر چند قرن را احتوا کرده است. در این دوره بامیان حیثیت مرکز د ین بودائی را پیدا کرده اند، توسط طالبان نابود شدند از یادگارهای همین دوره بودند. خاندان کوشان در حوالی سال ۲۲۰ میلادی، زمانی که خاندانهای کوچکی اینجا و آنجا سر بلند کرده و برخی از نقاط را تصرف نمودند منقرض گشت. انقراض خاندان کوشانی پایان یک عصر یا دوره شکوفایی فرهنگی و هنری بود که دیگر هیچگاه در افغانستان تکرار نشد.

امپراطوري مقتدر کوشانيها بين سالهاي تا ميلادي مدنيت بزرگي در هزارستان بنياد نهاد کوشاني ها را به نام اقوام يوچي مي نامند که يکي از شرقي ترين قبايل نيرومند تورک و مغل از شاخه ء کميستي يا سيتي است.

در دوران کوشاني ها تمدن آسياي ميانه به اوج خود میرسد. کد فيزس، بنيانگذار سلسلهء کوشانيها و بعد پسرش ويما کدفيزس در سالهاي 90 ميلادي امپراطوري وسيعي را به وجود آوردند. دومين خاندان کوشاني ها که بنياد گذار آن کنيشکاي کبير است، از قبيلهء کوشان، از جملهء اقوام تورک و مغل ويکي از قبايل مهمي تشکيل دهندهءاجداد هزاره ها در تاريخ شرق مي باشد .

بعد از انقراض امپراطوري کوشاني ها ، بين سالهاي 425 و 566 ميلادي ، امپراطوري سوارکاران و تير اندازان «زاولي» يعني سلسلهء شاهان زاولي يا هياطله ، قد مي افرازند. قبايل دلير زاولي هزاره ، که بخش از اجداد هزاره ها اند ، مانند برادران کوشاني شان از اقوام و قبايل سيتي يا کميستي هستند که هم اکنون هزاره هاي زاولي در جنوب غرب هزارستان در ارزگان ، مالستان ، جاغوري ، حدود اجرستان ، در حوالي کابل و غزنه به نام مشخص هزاره ء زاولي زندگي مي نمايند .

زاول يا زاولستان که فعلاً به نام ولايت زابل در غرب ولايت غزني ، قرار دارد ، زماني مرکز حکمروايي زاولشاه مقتدر ترين شاه ء سلسله ء زاولي در حدود قرن 5 ميلادي بود. اکثريت قبايل زاولي توسط عبد الرحمن، اين مستبد خون آشام ، از بين رفتند و تعداد کثيري از اين قبايل ، مانند سياه پوستان افريقا ، در بازارهاي برده فروشي ، تا ايالت پنجاب و مهارا اتراي هندوستان ، به فروش رفتند .

هيوان تسنگ راهب وزاير چيني در عصر شاهان زاولي در برگشت از هندوستان در ماه جون سال 644ميلادي چنين مي نويسد :

تمام مردم زاول معبد سوناگر را پرستش مي کنند و هر سال اشراف و شهزادگان در جشن آن ،طلا ، نقره ، اسپ ، گوسفند و اجناس گرانبها به پاي آن نثار مي نمايند و احدي جرأت تصاحب آنها را ندارد او ، حدود زاول را 2500 لي ، يعني معادل 700 ميل مي نویسد.

ذكركوشانيان درفرهنگ وادبيات حماسي دري يكي ازمتون حماسي معروف زبان وادب دري همانا، شاهنامه فردوسي ميباشد كه از پهلواناني چون كاموس كشاني ، اشكبوس كشاني وامثال آن ياد كرده است درنبردهائيكه ميان تورانيان و آريائيان بوقوع مي آيد دربرابر پهلواناني چون رستم و گودرز وامثال آن ، افراسياب قراردارد كه ازخاقان چين وكاموس كشاني وغيره ياري مي طلبد .

كاموس كشاني دلاوريست كه ازسرزمين كـوشاني به مـدد خاقان چـين به آريانا مي آيد . فـردوسي اورا چنين مي شناساند :

دلاور چـو كامـوس شمشيـر زن

كه چشمش نديدست هرگـز شكن

همـه كـارهـاي شـگـرف آورد

چـو خشم آورد بـاد وبـرف آورد

چـوخشنـود بـاشـد بهار آردت

گــل وسنـبل جـــويـبــارآردت (1)

هيوان تسنگ در سال 630 ميلادي در باره ء هزارستان مي نو يسد :

در اين ناحيه مردمي سکونت دارند که داراي زبان متفاوت و قيافه ء چيني هستند او اين ناحيه را هوساله مي نامد که به نام هزاره نزديک است .

آقاي عبدالحي حبيبي مورخ نامدار کشور در بارهء لفظ هزاره ميگويد که اين کلمه ريشهء تاريخي دارد واز هوساله مشتق شده است .

مرحوم صديق فرهنگ، نويسندهء اثر تاريخي افغانستان در پنج قرن اخير به اين نتيجه مي رسد که : « نه تنها خوارزم شاهيان ، بلکه سلاطين غوري نيز مربوط به نژاد هزاره مي باشند »

از لحاظ تاريخی، هزاره ها خود را ميراث دار حكومت ها و امپراتوری های بزرگی مي دانند كه سهم تابناك و تعيين كننده ا ی در شكل گيری و رونق فرهنگ و تمدن منطقه داشته اند. احيای اين هويت تاريخی در نهاد اجتماعي هزاره ها به يك «رؤيای تاريخی» تبديل شده است. شهر باستانی باميان که در قسمت شمال و شمالشر ق هزارستان و در آ غوش شا خه های جنو بی هندوکش و شمال کوه بابا در ار تفاع تقر یبآ سه هزار متر موقعیت دارد و در بنداهش به نام بامیکان ودر قرن پنجم قبل از میلاد به نام فان یانگ و در 632 میلا دی فان ین نا یاد شده است، آثار فرهنگی و تمدنی اين شهر، به خصوص تند يس های با شكوه بودا، يكی از عوامل مهمی بوده كه اين خود آگاهی تاريخی هزاره ها را زنده نگهداشته است. در كنار اين عامل تاريخی، ساختار اجتماعی چند قومي افغانستان و حكومت های تماماً قومی اين كشور و تفاوت های اتنيكی، مذهبی و فرهنگي هزاره ها با ساير اقوام نيز سبب شده است تا گرايش استقلال خواهانهء سياسی در ميان هزاره ها عمق و شدت بيشتری بيابد.هويت مستقل اجتماعی، مذهبی و تاريخي هزاره ها، حركت هاي سياسي آنها را نيز به سمت ايجاد حكومت های خود گردان كشانده است .

بوديسم در قرن سوم پيش از ميلاد توسط راهبان بودائی به نواحی جنوب كوه های هندوكش عرضه شده بود. با توجه به سكه های قديمی پيدا شده در باميان ، نقاشيهای روی ديوار های معبد و اطراف تنديس های بودآ ، نقاشی های به جا مانده از زمان آخرين شاهان كوشانی و همچنين شكل فزيكی تنديس ها ، ميتوان چنين نتيجه گرفت كه ساكنان اين منطقه تا حدود 2300 سال پيش دارای همان تركيب فيزيكی صورت بوده اند كه هزاره های امروز هستند. بدين ترتيب چهرهء مغولی ساكنان هزارهء افغانستان شمالی را مدت ها پيش از حمله چنگيز خان و اميرر تيمور كه ظهور آنها در صحنهء تاريخی نسبتآ جديد است ، جستجو كرد.

حاج كاظم يزدانی ميفرمايد اين مدارك مسألهء نژادی مهمی را روشن مينمايد كه اهميت آن از مسأله خصوصی هزاره تجاوز ميكند ، اين مطلب به ما نشان ميدهد كه در حقيقت نه فقط فلات های مرتفع ماورای هيماليا بلكه تمام دنباله های جبال هندوكش تا منتهی اليه غربی آن در زمان قديم محل سكونت قبايلی از نژاد چينی و تبتی بوده است

درين باره پروفيسور شهرانی معتقد است كه بدون شك منظور از چينی ماچينی ها ، همان توركان غيرچينی اند و تعداد زياد تبتی ها همچنان متعلق به توركان تبتی ميباشد كه توركان ختائی و خُتنی هم گفته ميشودند .

امابعد جواهر لعل نهرو در كتابش «نگاهی به تاريخ جهان ميگويد» مردمان آسيای مركزی بنامهای باكتريائی ها، سكاها ، هون ها ، اسكوت ها ، ترك ها ، كوشانی ها و يفتلی ها ناميده ميشدند كه قبل از ميلاد بارها به اروپا و سراسر آسيا پراكنده شده اند و هجوم ها برده اند و اين بخاطر تاراج نبوده بلكه برای بدست آوردن زمين های قابل سكونت و اقامت بوده است. قبايل آسيای مركزی در آن زمان زراعت پيشه و دارای حيوانات اهلی بودند زراعت پيشه ها متوطن و مالدار ها متحرك بودند.

درمورد تاريخ تقريبی هجوم های توران توركان آسيای مركزی ، جواهر لعل نهرو در جای ديگر كتاب خود ميگويد كه پنج هزار سال قبل از ميلاد و حتی پيش از آن قبايل مهاجم آسيای مركزی توران بر چين هجوم آوردند همه آنها به زراعت و مالداری بلد بودند گله ها و رمه های بزرگی را نگهداری ميكردند. آنها برای خود خانه های خوب ميساختند، جامعه منظم و مرتبی داشتند بيشتر آنها نزديك رود هوانگهو كه رود دوازدهم نيز گفته ميشد ، مسكن گزين گرديده بودند و حكومت برای خود تشكيل داده بودند.

قسميكه ديده ميشود جواهر لعل نهرو از هجوم توران در اروپا و سرتاسر آسيا سخن گفته و قدامت هجوم در چين را پنج هزار سال قبل از ميلاد رقم زده است. بنابرين ورود توران آسيای مركزی را در جنوب هندوكش ميتوان حد اقل پيش از حمله اسكندر مقدونی تصور برد . فلهذا قدامت تاريخی بخشی از هزاره های افغانستان و پاكستان درين سرزمين ها به حيث بازماندگان توران آسيای مركزی از همان زمان پيش از هجوم اسكندر مقدونی يعنی قرن ها قبل از ميلاد منشأ ميگيرد كه عمر آن احتمالآ با مهاجرت سومری ها از آسيای مركزی به عراق امروزی قابل مقايسه است ، آنچنانيكه محقق فرانسوی» جی پی فرير» نيز تآييد مينمايد كه هزاره ها پيش از اسكندر مقدونی در مناطق جنوب هندوكش ساكن بودند.

مسكوكات مكشوفه از ميرزكه گرديز و خزانه تپه مرنجان كابل و زيور های عاجی مكشوفه از بگرام و معبد مكشوفه در قول نادر كاپيسا و همچنين آثار مكشوفه از معابد شترك و شمشير غار با مجسمه های بودائی و معابد و مسكوكات همه در افغانستان مربوط به قرن های اوليه مسيحی و متعلق به دوره كوشانی كشور است

«سايكس انسكلاپيدی» دايرة المعارف اسلام نيز برآنند كه هزاره ها تركيبی مختلط از بازماندگان نيروهای جنگی ترك مغول هستند كه در پايگاه های نظامی افغانستان مركزی مستقر و مقيم شدند.

داكتر سيد مخدوم رهين در كتاب «اشك خراسان» مينويسد بنابر نوشته جهانگرد چينی هيوان تسنگ كه در دوره كوشانی از آريانا عبور كرده ، قوم هزاره قرن ها پيش از ورود اسلام به سرزمين ما درين كشور ميزيستند ، در ادبيات و تواريخ اسلامی قرن سوم و چهارم هجری اطلاق ترك غرچه به قوم هزاره شده است.

و به گفته حاج كاظم يزدانی ميگويد بعضی از دانشمندان گويد هزاره ملتی است كه از اختلاط و تركيب تورك و مغول بوجود آمده اندو در این باره البیرونی می نویسددر کابل پادشاهان ترک حکم می راندند که اصل ایشانرا از تبت گویند و نخستین شاه انیسلاله برهتگین بود

در این باره آقای احمد علی کهزاد یکی از مورخان مشهور کشور ماست می نویسد قبایل یوچی در سواحل راست اکسوس رسیده بودند در صفهات شمال هندوکش قوم تجارت پیشه و متمدنی بنام تاهیایاداهی ها بود و باش داشته و مدتی با یوچی ها رابطه همسایگی، رفت و آمد، معادلات تجارتی، خرید و فروش و دیگر مناسبات داشتند

آقای کهزاد در این صفحه از کتابش زیستن داهی ها را در افغانستان قبل از ورود یوچی ها مورد تائید قرار می دهند، که داهی ها همان اقوام از قبایل هزاره است که 50 تا 60 درصد هزاره ها را در افغانستان تشکیل می دهند

آقای کهزاد کوشانی ها را همان آریایی ها خوانده است و می نویسد که کلمه کوشان که در در مورد بزرگترین امپراطوری آریانا استعمال می شود، در اکثر لهجه های اقوام مختلفی که آنرا تلفظ کرده کوشانا، کهوشانا و کیوشانا که همان کیورشانا عموماً لهجه های محلی خود آریانا را نشان می دهدو چند صفحه اضافه می کندزبان کوشانی در مسکوکات و کتبیه های شاهان ایشان بکار رفته و از جمله شاؤنانو شاؤکنشکی کوشانویعنی کنیشکا شهشاه کوشان بخوبی معلوم می شود که زبان مذکور شاخه ی از السنه خانواده ایست معروف به ایرانی

آقای کهزاد چند صفحه بعد از «پروفیسور کنو» یاد کرده و می نویسد بعلاوه اختصاصات نژادی و خطوط چهره و شکل سر وغیره که آریایی بودن کوشانی ها را ثابت می کند و زبان ایشان نیز این نظریه را تقویت می نماند قراریکه از روی مسکوکات و دیگر لوایح مکشوفه معلوم می شود کوشانی ها سر بلند، نوک تیز دماغ بزرگ و طویل، الاشه های عریض است . «پروفیسور کنو» جنبه احتمالی ترکی بودن را نیز مطالعه کرده لیکن آخر به آریایی بودن آنها اعتراف می کند و از نقطه نظر قیافهء بدنی تیپ مخصوص » هوموالپی نوس» را در آنها سراغ داده می نویسدبینی دراز و سائرخصایصی که در تصاویر مذکور اشاره شد اصلاً از ممیزات نژاد «هوموالپی نوس» است

با در نظر داشت سنت تاریخی که آقای کهزاد از پروفیسورکنو یاد آور می شود، را میتوان در این مورد به اسناد دیگری پرداخت؛ اده بیوار در تاریخ مشرق ایران در باره کوشانی ها و چهره و شکل آنها چنین می نویسدتنوع قبایلی که با آنان همراه بودند طبیعتاً مسایل دشوار زیادی دربارهء قومیت و زبان مطرح می سازدتا آنجائی که به گروه حاکم مربوط شود، سبیلهای آویخته و سیمای پیازوار آنان بارها در پیکره های گندهارا یا بر سکه ها ترسیم، بسیاری از مفسرین را بر آن داشته، در هند و اروپای بودن آنان تردید کند. «کندی» باقوت وحرارت استدلال می کرد که این تصاویر بازنمای چهره ترکان هستند، یا بهر تقدیر سیمای را که نشان می دهند غیر از ایرانی است

ملاحظه می شود که هر سه قوم خیونیها، کیداری ها و هفتالیت ها وابسته به یویه چیها و از نژاد سکاها یا بعبارت دیگر از شاخه ی تورانیان هستند … که در صحنه های تاریخی ایران باستان و در اشعار فردوسی به صورت ترکان و چینیان ظاهر شدند.

آقای احمد علی کهزاد شاید فراموش کرده باشد که در مقاله به نام فروغ فرهنگ اش این را به اثبات رسانیده است که کوشانی ها همان تورانی است چنانچه می نویسد سکایی ها همان بادیه نشینان آسیای مرکزی بودند که در حوالی 130 تا 135 ق. م. در خاک افغانستان پدید آمدند و همان بادیه نشینان را تورانی خونده و سکایی ها را شاخه از آنها دانست

اگر متوجه شده باشید این خود ردی بر گفته ها و ادعاهای قبلی آقای کهزاد است، که ادعاهای آریایی و ایرانی بودن کوشانی هارا خط بطلان کشیده و بر تورانی بودن آنها تاکید میکند و اده بیوار هم ایرانی و آریایی بودن کوشانی ها را رد کرده و آنها را تورک معرفی می کندو کوشانی ها را می توان از اقوام یوچی دانست که جز از قبایل سیتی و سکایی است و سکایی هم شاخه از تورانی ها می باشند .

بسيار دور تمام تورك ها به شمول هزاره را با مغول ها تآييد مينمايد ، ميگويد كه هزاره ها وابستگان اتنيكی هون ها ، كوشانی ها و يفتلی ها بوده و از قرن ها پيش از ميلاد در افغانستان و منطقه زيست دارند و مخالف نظريه بقايای ارتش چنگيز خان بودن هزاره ها است. «الیزنت باکون» در يكی از مقالات خود ميگويد ، كسانيكه هزاره ها را از بقايای اردوی چنگيز ميدانند ، اشتباه است زيراكه دروقت دخول چنگيز بسی هزاره ها قتل عام شدند و شهر های غُلغله و ضحاك توسط چنگيز خان ويران گرديد .

پروفيسور عنايت الله شهرانی درمورد بومی بودن هزاره ها چنين مينويسد اگر به تاريخ بنگريم هزاره ها كم از كم بعداز دوره امير سبكتگين «سيويك تگين» تا ايندم در سرزمين ها و كوهستانات دور از شهر های متمدن حيات بسر ميبرند ، درحاليكه اين قوم از باشندگان سابقه دار مركز افغانستان و دور دست ٱن ميباشند .

آقای موسوی در كتاب خود بنام هزاره های افغانستان ، نظرياتيكه توسط محققين ارايه گرديده است ، دلايل ، قراين و شواهدی كه وجود دارد ، آنها را به سه كتگوری تقسيم نموده و روی آن بحث مينمايد يعنی بومی بودن هزاره ، غير بومی بودن و مختلط بودن نژاد هزاره. .

بنظر داكتر موسوی ، نظريه بومی بودن هزاره ها ، ابتدآ توسط محقق فرانسوی به نام «جی پی فرير» در قرن نزدهم ارايه شد به نظر فرير هزاره ها از زمان اسكندر كبيردر افغانستان ميزيستند. عبدالحی حبيبی نظريه بومی بودن هزاره ها را با استناد به اطلاعات فراهم آمده در تمدن ايرانی اثر» فوشر» تآييد ميكند اما درعين حال تلاش ميورزد تا تورانی بودن هزاره را منتفی و بالای گويا هند وآريائی بودن هزاره ها تآكيد نمايد اما برای تثبيت ادعای خود هيچگونه مدرك و شواهد ارايه نميكند

هزاره ها ترکيبي از نژاد تورک و مغل و از ساکنان بومي افغانستان هستند که در1500 سال قبل از ميلاد مسيح از اوغوزخان فاتح کبير تورک مغل و فرزندان 24 گانهء او نام برده مي شود و قبايل که بار اول در جهانگشايي با او سهم گرفتند ، اقوام اويغور ، قا نقلي ،قبچاق ، قارلق ، قليچ ، آغا جري يا باغچري ، بودند که اين نام ها تا هنوز درميان جامعهء هزاره مروج است. از قرن ششم قبل از ميلاد تا قرن اول ميلادي ، هزارستان مورد تجاوز خارجيها قرار مي گيرد و مردمان آن با دليري وشهامت از سر زمين شان دفاع مي نمايند در اين راستا مي توان از حملهء کوروش اولين حکمران مقتدر هخامنشيان بين سالهاي536 و 545 قبل از ميلاد ، ياد نمود . گرچه او توانست هزارستان را که در آن وقت ستاگيديا ناميده مي شد ، فتح نمايد ، اما کوروش ، از سوي قبيلهء دهايي قبيله ء تورک و مغل ، زخم برداشت

سکندر مقدوني ، با اعتماد به سوارکاران ماهر خويش به سرزمين هزارستان که درآن وقت اراکوزيا ناميده ميشد ، حمله برد که با مقاومت سرسخت مردمان آنجا ، مواجه گرديد سکندر در جنگهاي چهار ساله موفق به تسخير کامل ولايات اراکوزيا هزارستان نگرديد .

پس با در نظر داشت نقل قول ها و اسناد های تاریخی پی گرفتیم که اقوام داهیهای هزاره که همان مردمان بومی است که سلسله پارتها ازبین آنها برخواسته و آنها نیز از قبایل سکائیها می باشند که سکایی ها را از نژاد تورک و مغول یا تورانی دانست.

خادم حسین فائز/گون تورک

پانوشتها :
: شاهنامه . چاپ مسكو . ج 4 ص 162-163
پژوهشی در تاريخ هزاره ها – حاج كاظم يزدانی – صفحه 163
صفحه 171 جلد اول كتاب مشهور جواهر لعل نهرو بنام نگاهی به تاريخ جهان
(( صفحه 71 )) جلد يك “ نگاهی به تاريخ جهان “ – جواهر لعل نهرو
داكتر سيد مخدوم رهين در كتاب “ اشك خراسان “ ص 31
“ ص «157″ همان – حاج كاظم يزدانی
7: ( فی تحقیق مال الهند ) – البیرونی
( ص 420- ج 2- تاریخ افغانستان نوشته احمد علی کهزاد )
( ص 423- ج 2- تاریخ افغانستان نوشته ا . ع . کهزاد )
ا . د . ه بیوار در تاریخ مشرق ایران –( کمبریج – تاریخ ایران، ج 3 قسمت اول – ترجمه حسن انوشه ص 1294)
( تورانیان نوشته نادرت بنات ص 90)
کتاب سالنامه انیس 1966-1967 قاله تحت عنوان فروغ فرهنگ وشته احمد علی کهزا
در صفحه – 109 – کتاب جامع التواريخ

About these ads

2 پاسخ

  1. As a Hazara it was very informative research paper but we should more focuse on this topic with help of Chines sources and Chines +Russsians Archaeological findings.

  2. کوشانی ها از سکاییها و در نتیجه ایرانی و آریایی بودند و نه ترک!!! گذشته از آن مذهبشان بودایی بود!!! که نسبی با ترکها ندارد!!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 31 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: