با حقایق پنهان در تاریخ افغانستان آشنا شوید – قسمت سوم


مکثی بر خیانت و وطن فروشی محمدگل مهمند و فرقه مشر صالح محمد خان در جنگ استقلال

ماموریت محمد گل مهمند در راه تحقق آرمانهای ناتمام امیر عبدالرحمان خان در شمال هندوکش و اعلان جنگ در برابر تاریخ، کلتور و ارزش های معنوی باشندگان این سرزمین!!!

بیایید جنایات انجام شده توسط این فاشیست بی عاطفۀ تاریخ را در دیگر ولایات کشوراز زبان مورخین ومردم دنبال نماییم تا از واقعیت عملکردهای این مرد بی عاطفۀ دوران که، صرف بخاطر ارضای خواسته های اهریمنی خود، واربابان داخلی وخارجی اش مرتکب این چنین جنایات کبیردررابطه با مجموع مردم مظلوم افغانستان گردیده است واقف، وازاهداف عظمت طلبانۀ فاشیستی، گروه های معلوم الحال سیاسی وفرهنگی کشور، که در شرایط کنونی، با اعطای القاب دروغین، به جانیان بی مروت، وقهرمان سازی های کاذب، از محمد گلخان های بی شماری که در واقعیت امر، جز خیانت وجنایت هیچ دست مایۀ در تاریخچۀ حیات ننگین ایشان وجود ندارد، جامعه ومردم نجیب افغانستان را حتی المقدور آگاهی بخشیده بتوانیم.

محمد گل مهمند در سال 1311 شمسی بحیث رئیس تنظمیۀ ترکستان افغانی توظیف گردید، او که مراحل مقدماتی آموزه های فاشیستی خودرا در دوران زمامداری اش در ولایات قندهار، ننگرهار، کاپیسا وپروان تجربه واز نتایج آن تجربه اندوزی نموده بود، با پلان های وسیع وارادۀ شوم درراه پیاده سازی اهداف وآرمان های برتری جویانه ونفاق افگنانۀ خود وهم طریقانش بحیث یک فاشیست آبدیده وبی رحم درمناطق مختلفۀ تورکستان افغانی وارد کار وزار گردید.

شادروان میرغلام محمد غبار درصفحات 79 و 80 جلد دوم کتاب افغانستان در مسیر تاریخ در رابطه با عملکرد های محمد گل مهمند و دولت بر سر کار آل یحیا در مناطق شمال هندوکش چنین مینگارد:

«شاه محمود خان یک هزار خانوار تورکی زبان را به شمول زنان وطفلان وپیران محبوس وپای پیاده در زیر جلو یک قطعه سواران محافظ وقوۀ حشری جدرانی از خانآباد بکابل گسیل نمود وامر نمود که هر روز دو منزل طی نمایند. چون هوا گرم وفاصلۀ منزلگاه تا ده میل بود، محبوسین پیر وعلیل در روز اول سفر فقط توانستند که یک منزل به پیمایند. افسر محافظ از منزل نخستین (شوراب)شبانه توسط سواری به شاه محمود خان راپور داد که، محبوسین نمیتوانند پای پیاده روزی از یک منزل بیشتر بروند. شاه محمود خان امر فرستاد که طی کردن دو منزل در روز حتمیست، واگر محبوسی از پای بماندکشته شود……….

هموطن خوب دقت بکن آیا وجدان انسانی هیچ فردی از افراد بشربجز فاشیست ها، ارتکاب این چنین اعمال غیر انسانی را، در برابرمردمیکه هموطنش میخواند، ویا حد اقل به دنیای انسانیت متعلق است، به وی اجازه خواهد داد!!! البته که نه!! ولی این فاشیستهای بی همه چیز، سرزمین ما، این همه جنایات را چنان با خون سردی وافتخار انجام داده، وعدۀ از هموطنان مارا صرفاً بجرم تعلق داشتن به ملیت دیگری وداشتن زبان دیگربی رحمانه به نابودی کشانیده اند که، زخم های ناشی از آن تا امروز هم روح وروان فرزندان خلق های محکوم کشور را اذیت داده، وشعله های آتشی که در بین باشندگان این سرزمین، در نتیجۀ آن جنایات بر پا گردیده، هر روز ابعاد تازه تری را بخود کسب میکند، وروبه توسعه است.

غبار به نقل از جریدۀ اصلاح باز هم مینویسد که:

جریدۀ دولتی اصلاح در شمارۀ 72 ثور 1310خویش آنقدر نوشت که،در خانآباد یک عده اسرا اعدام یک عده محبوس ویک عده در کابل فرستاد شدند.

بازهم ادامه میدهد:

وقتیکه حشری های جدرانی از خانآباد بکابل بر گشتند، نادر شاه شخصاً آنها را در قصر سلطنتی دلگشا پذیرفت، وبرای آنکه حشری ها در آینده به انجام چنین عملیاتی تشویق شده باشند، به هر یک از مجروحین جنگ،انعام نقدی وامر تداوی بخشید، برای عایلۀ کشته شدگان حشری معاش مستمری مقرر نمود،وبرای دیگران پول سفر خرج وسوقاتی اعطا کرد………..

در ادامه مینویسد که:

واما مقدرات ولایات شمال مملکت در همین جا متوقف نماند، وبزودی محمد گل خان مهمند در اوایل سال 1311 شمسی بحیث رئیس تنظمیۀ ولایات شمال معین واعزام شد.این شخص که در ولایات ننگرهاروکاپیسا وپروان وقندهار علناً ورسماً تبعیض وترجیح را، از نظر زبان ونژاد بین مردم افغانستان به منصۀ عمل گذاشته بود، اینک در تمام ولایات قطغن وبدخشان ومزار ومیمنه در تطبیق این مشی شوم جد وجهد ورزید، وتخم کینه وخصومت وتبعیض را دراذهان بکاشت وکشور را معناً به پرتگاه تجزیه وتقسیم ، انفجار وانقلاق کشاند.

در اثر این سیاست تبعیضی قضیۀ اقلیت واکثریت وتفرقه های زبانی ونژادی ومذهبی در کشور پدیدار وتشدید گردید وزمینۀ رضائیت واستفادۀ استعماری اجانب را فراهم کرد……………………………….»

محمد گل مهمند با وارد شدن به شمال هندوکش اهداف از پیش تعین کردۀ خودرادر نقاط مختلف وولایات مختلف سروی و قدم بقدم در راه عملی ساختن آنها وارد میدان کار وزار شد، وخواست که کار های ناتمام امیر عبدالرحمان جلاد را تکمیل وسرتاسر کشوررا از وجود اقوام وملیت های غیر پشتون پاک سازی نماید.

ذیلاً پارۀ از آن جنایات نا مکرر تاریخ راکه در ولایات مختلف، بالواسطۀ محمد گل مهمند وتیم فاشیستی تمامیت طلبان انجام گرفته، تا حدیکه مقدوراست ارزیابی نموده، و در معرض قضاوت هموطنان خود قرار میدهیم.

تا باشد که، به یک اندازۀ معین ازعلل اساسی سر در گمی های فعلی ومعضلات تودرتوی کشوربا مراجعه به تاریخ این جغرافیای مصیبت زده آگاهی حاصل نموده، وبه شناخت چهره های جدید فاشیستی وادامه دهندگان راه محمد گل مهمند توفیق حاصل نمایند.

الف- جنایات انجام شده توسط محمد گل مهمند

درشهرمیمنه وولایت فاریاب:

میمنه یکی ازاهداف مهم واستراتیژیکی او ودولت های قبایلی افغانستان، در جهت نابود سازی روحیۀ خود ارادیت خلق های تورک در افغانستان محسوب میگردید. زیرا مردم میمنه که، بیشتر از نود در صد ایشان را تورکان تشکیل میدادند، در راستای تاریخ با داشتن خصوصیات عالی آزادیخواهی وتسلیم نا پذیری، و تعالی پسندی مادی ومعنوی هیچگاهی یوغ اجانب را به سهولت در گردن نپذیرفته، وهمواره سنگر نشین دفاع از حقوق وآزادی های خود بودند، وهر مهاجمی، اعم ازاعراب تا روسها وافغانها زمانی به میمنه دست یافته اند که دریایی از خون جاری وتا آخرین فرد سنگر نشین آن سرزمین را به نابودی کشانیده وبر شهر اموات حکمرانی خودرا استقرار بخشیده اند. چنانچه این واقعیت را ما میتوانیم از ورای حقایق انکار ناپذیری که در تاریخ بجا مانده است، بخوبی بیان نماییم.

شهر میمنه که در تاریخ بنام های نیسایا وجهودیه هم قید گردیده در ادوار مختلف بگونه های متنوعی مورد انتقام مهاجمین واشغالگران قرار گرفته است، که توضیح همۀ آنها درینجا ناممکن است.

اعراب در جریان فتوحات خود وگسترش اسلام این شهررا چنان به آتش میکشند که، بعداز تصرف نام شهرمحترقه را به آن اعطا وپهنای آنرا از وجود انسان خالی بحساب میآورند. امیرشیر علی خان وامیر عبدالرحمان خان درین اقلیم جغرافیاوی چنان آتشی را بر پا میسازند که حادثۀ حملۀ اعراب یک بار دیگر در تاریخ تجدید حیات می یابد. نادرشاه ووارثین او این شهررا به کمک اشخاصی مثل محمد گل مهمند، شیر خان خروطی، غلام حیدرعدالت وغیره، چنان مورد خشم وغضب تسکین نا پذیرخود قرار میدهند که، حتی زبان وداشته های فرهنگی باشندگان آنراهم مورد تعدی قرار داده وخواهان نابود سازی عنودانه میشوند. وزیر یار محمد خان وزیر شاه محمود سدوزایی مناطق چیچکتو واطراف آنرااز سکنه خالی، ومردم دیگری را از دیگر ساحات افغانستان در آن جا جابجا میسازد، واندخوی را چنان ویران میکند که، مردم سالها به پیدا نمودن آب نوشیدنی خود محتاج میشوند، وطالبان آخرین یورش را در جهت نابود سازی کامل واز بین بردن زبان وکلتورمردم آن انجام میدهند که همه وهمه درج سرنوشت تاریخی این سرزمین است.

بیاییدبرای توضیح جنایات امیر عبدارحمان خان درین ولایت که دنبالۀ آن توسط محمد گل مهمند تعقیب وعملی میگردد، این منظومۀ درد ناکی راکه توسط یک شاعر دورامیرعبدالرحمان خان بنام ذوالفقار سروده شده، به شهادت گیریم وبا عمل کرد های بعدی محمد گل مهمند آنرا دنبال نماییم.

دیوان منظوم ذوالفقار که بنام «امیرنامۀ ذوالفقار» یاد میشود، اثریست ازاین شاعردر رابطه با انقراض خان نشینی ازبیکان میمنه، که در جریان لشکر کشی امیر عبدالرحمان خان به این مناطق دایما دررکاب او بوده وقتل عام اهالی این ولایت را که با چشم خود دیده، وچشم دید های خودراازدید یک شاعردربارتصویر گری نموده است که، دربخش جنگ نایب سالار محمد علم خان قوماندان سپاه مهاجم افاغنه بامیرمحمد حسین خان امیر میمنه، فجایع تکاندهندۀ مرتبط با آن جنگ ومظالمی راکه در برابر خلق میمنه صورت گرفته است، با زبان شعر به بیان میکشد که، هرانسانی با شنیدن آن، ازعمق آن فاجعۀ عظیمی که در جریان لشکر کشی افاغنه به مناطق مختلف تورکستان منجمله میمنه صورت گرفته است، آگاهی حاصل نموده، وقلبش متأثر از آن همه اعمال جنایتباردر برابر مردم بی دفاعی می شود که، هیچ جرمی بجز آزادیخواهی و دفاع از هویت وافتخارات ملی وتاریخی خویش نداشتند .

بیایید بخشی ازآن منظومه جانکاه را درینجا بیان داریم، تا باشد که شمۀ از درد های خلق تورکستان جنوبی را که چون صیدی در میان مهاجمین بی رحم، ازاستقامت های مختلفی چون روسها، ایرانیها، انگلیسها، افاغنه قرار گرفته ودر نبود یک رهبریت سالم وسر تاسری، با ساری بودن اختلافات میان خودی، همه فداکاری ها واز خود گذری های مردم به هدر رفته، وهمواره شکست پی شکست دیگر را تجربه نموده اند آگاهی حاصل نموده، واز کار کرد های تاریخی امرای خاک فروش واجنبی پرست قبایلی در افغانستان اندکی اطلاعات بدست آورده، و با چهرۀ حقیقی آن قهرمانان عاری از افتخار وسرافگندۀ تاریخ که، هیچ کاری جز وطن فروشی وخدمت به اجنی انجام نداده اند آشنایی کسب نماییم.

از تجلیل کنندگان آگاه ونا آگاه کارنامه های این قهرمانان دروغین وننگین حیات پرسان به عمل آوریم که،کدام بخشی از زندگی ایشان، این همه مایۀ عزت واعتبار به آن جانیان، ومایۀ مباحات به اینها شده است، که تاریخ ازآن ها بی خبر است واین ره گم کردگان شرور، درشرایط دشوار کنونی با برازنده سازی شخصیت های کاذب آن بی مایگان تاریخ، به زخم های خون چکان آن مردمی که ، اجداد ایشان از تیغ جفای آن جلادان همه هستی وزندگی خویش را باخته وخود آنان در جستجوی عدالت گمشده درین سرزمین قحط حق وعدالت تا امروزسرگردان اند، نمک پاشی نموده وکارنامه های ننگین آن ستمگاران را بگونۀ خدمت وقهرمانی ارزیابی می نمایند!!!! !!!!:

ذوالفقاردر باب آمدن امیر شیرعلی خان از چهاریکار به تورکستان ومعاملۀ خرید وفروش این سر زمین با سران تورکستان چنین اظهارمیدارد:

رفتن شیر علی از چهاریکار به تورکستان از بیم عبدالرحمان وفروختن ملک به ازبیک ، بعداز ساقی نامه.

کنون ذوالفقارا چو بلبل بنال

سر داستان او بگو از مجال

چنین چون زگوینده بشنیده ام

همان قول سازم بیان محترم

شیر علی ازراه هندوکش به مزار علی آمد. اوراق«ایشان اوراق» معروف ودیگر ازبیکان به سلام او آمدندومطیعش شدند، شیر علی چند روزی بیش نپایید.

به تورکان چنین گفت پس نامور

فروشم همه ملک را سربه سر

دگر توپ واسباب شاهی تمام

فروشم، بگیرد این خاص وعام

کلانان ازبیک شنیدند از او

بگفتند خوبست ایا نامجو!

کدخدای مزار همه ملک واسباب شاهی را از اوخرید، شیر علی به مملیک آمد، آنجا را به صدور مملیک فروخت:

فروشید مملیک تمامی برو

گرفتی بهایش همان نامجو

به آقچه رسید، آقچه را نیز فروخت، یک شب در آقچه بود. سوی میمنه حرکت کرد. والی میمنه باامید وبیم از اوپذیرایی کرد.شیر علی به حسین والی میمنه پیشنهاد کردکه، ملک میمنه ازآن تو بوده باشد، به شرطی که با عبدالرحمان دشمنی کنی.

من ملک توران را به مردم فروختم تا همه با عبدالرحمان دشمن شوند واورا نگذارند، توهم با اوبجنگ.حسین قبول میکند ومیگوید:

قسم ار بسازی بمن این زمان

زحرفت توهم نگذری ای جوان

من تا آخر با عبدالرحمان جنگ میکنم. عهد وپیمان برقرار شد. شیرعلی از راه میمنه به هرات رفت…..

شما خوب نگاه کنید، کدام زمامدار با وجدانی در تاریخ وجود دارد که خاک یک سرزمین را بالای باشندگان آن به فروش رسانیده، وازخاک میهن منحیث متاع موروثی خود استفاده مینماید. به آن گونه که امیر شیرعلی انجام داده وثبت تاریخ نموده است.

عبدالرحمان ازفروختن ملک آگاه شد. بخشم آمد، به تورکستان لشکر کشید وبه مملیک آمد، آنجا راگرفت ، قتل عام کرد. زنان را پستان برید، موهای زنان را خشک تراشید، عبرت کرد، غنیمت فراوان گرفت وراهی میمنه شد.

موضوع جالب درینجانحوۀ انتقام گیری امیر عبدالرحمان از مردم بی دفاع این ساحات در برابر اعمال ننگین پسر کاکایش امیر شیر علی خان است، که فوقاً به آن اشاره شد، وقلم از تحریر آن عاجز است!!!!

روان شد سوی میمنه سپاه

چوحمزه سوی مصر با عزو جاه

میرمحمد حسین خان امیر میمنه با شنیدن خبرحرکت عبدالرحمان خان سوی میمنه، بعد از شور وبحث با بزرگان قوم وقوماندانان نظامی خود، بر تل عاشقان سنگر دفاعی ایجاد ومنتظر حملۀ دشمن باقی میماند:

به دم کردمحکم ، در آن حصار

همان پنج دروازه را استوار

زن ومرد کردند آهنگ جنگ

به قلعه نشستند بمثل پلنگ

سر برج وباره مردان نشست

زنان روزوشب وسلحه بودی بدست

سر برج با او بکردند قرار

چو موسائیان بود وخیبر دیار

ویا آنکه بودی دژ روئینین

چو سد سکندر همه آهنین

جوان اعلم شیر، اسفندیار

به مردی ستاند زتورکان حصار

حسین دلاورتوجاسپ کوی

چو اسفندیار است آن نامجوی

« شاعر در همه جا ارجاسپ را جاسپ میگوید»

مردم میمنه جهت دفاع خودرا حصاری میسازند، ومحمد اعلم خان نیز در حوالی تل عاشقان خط محاصره را تشکیل وبه حمله آغاز میکند:

تمام سپاه آمدند فوج فوج

همه میمنه شد چو قلزم به موج

که ناگاه اعیان شدسپهدار گرد

توگویی مگربود سهراب گرد

دلاور به زین بر نشسته چو شیر

به مانند افر آسیاب آن دلیر

امر کرد توپها بخواباندند

گلوله زتوپها بباراندند

چو ژاله بباریدباران تیر

سر میمنه ریخت دریای قیر

زآسیب تیرش همه بام ودر

چو غربال سوراخ شد سر به سر

زن وکودکان ناله کردند زار

همه شهر بودی غریوان نظار

جنگ شش ماه دوام میکند ومردم میمنه تا آخرین رمق از شهر دفاع مینمایند.

ولی قوم افغان به بندوق وتوپ

از آن مردمان کرد بسیار روب

بسی نقب کندند بر هر طرف

فراوان به باروت کردند تلف

برینگونه ششماه نمودند جنگ

گهی با شتاب وگهی با درنگ

زبیرون جوانان افغانستان

به توپ وکمان میزدی ازبیکان

همان ازبیکان از درون حصار

به سنگ وبه چوبش بودی کار وزار

خوب دقت کنید جنگ نا برابری راکه بک طرف بنا به گفتۀ شاعر صرف با سنگ وچوب از شهر خود دفاع میکند، وطرف دیگر با توپ وباروت.

حدفاصل میان دو لشکرفقط خندق اطراف حصار باقی میماند وبس!

اگر چند افغان بکوشید سخت

نه بگرفت قلعه ازآن شور بخت

در نهایت اعلم بعداز ششماه جنگ، با زدن نقب از چهار طرف وپراندن دیوار های قلعه، دست به یورش نهایی میزند، که شاعر آن صحنه را چنین توصیف مینماید:

چومن از تل عاشقان بی گمان

بر آرم صدای دروم فغان

به اول درومم تمام سپاه

شود باخبرجملگی جابجا

دویم بار آمد صدای دروم

سوی نقب سازید یکسر هجوم

به سیم پرانید نقبان تمام

به شهر اندرآید همه خاص وعام

به شهر اندرآیید مانند میغ

به دشمن فشانید باران تیغ

پس آنگاه صدا کردبار دگر

همه نفت آتش نمودندشرر

پرانیدنقبان زهر چهار سو

به لرزه در آمد همه دشت وکو

همه میمنه گشت تاریک وتار

شدی شهر یک سرهمه رخنه دار

سپاه مهاجم افغان وارد شهر شد، مردم را قتل عام، شهر را تالان وتا چندین روزمردمی راکه امان میخواستند امان نداده وقتل می نمودند:

در آمد جوانان میان حصار

به شمشیر ونیزه بفرمود کار

زپیش سپاه میزدند ازبیکان

به خشت وبه چوب وکمان

فراوان بکشتی زافغان سپاه

بخندق فگندی همان مرده ها

به آخر در آمدبه شهر اندرون

تمام سپاهی چو دریای خون

کشیده همه تیغ خونخوار را

بخون شست آن شهر وبازار را

چکاچاک شمشیر شیران مست

زچرخ چهارم همی میگذشت

زهر کوچه آمد صدای خروش

تو گویی شده شهر یکسر بجوش

غریو زن وکودکان شد بلند

چو بر آتش تیز افتد سپند

جوانان همه بر کشیده سنان

به قتل آوریدند زن وکودکان

به بندوق وشمشیرزد بیدریغ

چو بره کشیدند همه زیر تیغ

به کوچه و بازار شدی موج شان

زبس خون بریزید از تورکیان

سر آدم اندر همان موج فرار

حبابی چو خیزدزسیل بهار

شده زورق تن بر آن رود خون

هزاران هزار وهمه سرنگون

ویا آنکه شد لاله زار بهار

بکردند گلگون همه شهر وبار

ویا آنکه دهقان فالیز گر

بکاریده فالیز آن شهر وبر

ویا ارغوان رشته، برمیمنه

شده نوبهاری به صد دمدمه

گریزنده زپیش وقاتل زپی

چو آتش که افتد بر خشک نی

به بندوق میزد ستاده به او

سنان دیگرمیزدش کینه جو

زتیر وکمان در گرفتی تنش

بسوزید یک سر چو هیزم به غش

بگردید مثل ذغال سیاه

ویا مثل غولان ویا اژدها

وآنگاه قصاب خنجر میان

هزاران زمیشان کند ذبح شان

همه پشت بر پشت سازد قطار

همه سر بریده شود توده وار

ویا آنکه نجار بر نخل زار

شجر را فگنده هزاران هزار

جوانان افغانستان مثل فیل

شده مست وجوشان چو دریای نیل

کف آورده بر لب زقهر وغضب

محاسن به دندان گرفته،به لب

چنان میزدند تیغ را بیدریغ

چو الماس رخشان زتاریک میغ

زکشته شده پشته ها هر طرف

ابر رود خون موج سر، صف به صف

تو گویی قیامت شده آشکار

شده حشر بر میمنه روزگار

به مانند روز حساب پسین

پدر مر پسر را نبودی معین

زن از شوهر خود ندارد خبر

زمادر پسر، دختر هم از پدر

همه مانده در حال خود مضطرب

بر ایشان شده روز روشن چو شب

بگفتی زن وکودکان الامان

به چرخ چهارم رساندی فغان

در آن روزگشته عیان رستخیز

کسی زنده ماندی اندر گریز

بر آمد زشهر وبه صحرا شتافت

چو دخت غزالان پناهی نیافت

زصبح گاه، همی، تا دم نصف روز

بفرمود اعلم زدرد وزسوز

که سازید قتل و نبخشم امان

دلم پرزخون است از ازبیکان

نمانید کودک و زن ومرد را

هلاکش نمایید وحال تبا

به فرموده نامور، فوج او

در آورد خون عدو را به جو

چنان جنگ هرگز هرگز ندیده کسی

اگر چند داستانها شد بسی

بشد میمنه نا پدید از دخان

زبس گرد افغان بر آمد چنان

زمرده شد بسته، راه وگذر

کسی را نیابید بر شهر وبر

به شهر اندرون موج زن بود، خون

شده کشتی تن بر او سر نگون

بسوزید آن شهریکسر تمام

زن ومرد گشتی همه قتل عام

اگر چند ازبیک امان خواستند

جوانان زقهر وغضب میزدند

در چنین حالتی زنان وکودکان قرآن بدست امان میخواهند، ولی سپاه افغان اعتنایی نمیکند، به کشتار وچپاول خودادامه میدهد.

دگر باره اعلم منادی نمود

به افواج خودآن دلاور زجود

که ای شیر مردان با ننگ ونام

به تالان دشمن کنید ازدحام

بفرمان آن ناموردر زمان

سپاهش به تالان گشادی عنان

گرفتند اسباب دشمن تمام

ببردند یکسر بسوی مقام

غنیمت گرفتند زاندازه بیش

ببردند یکسر به مأوای خویش

…………………………..

میر محمد حسین خان یکجا با اهل وعیال خوداسیر وبه نزد اعلم آورده میشود. حال بشنوید سخنانی را که بین او واعلم رد وبدل میشود:

اعلم میگوید:

نگفتم مشودشمن پادشاه

که تو عاقبت خواهی دید سزا

نکردی قبول این سخنهای من

کنون آمدی صید احوال نژند

سزای تو باشد بسی کار بد

ایا نا خلف مردک کم خرد!

اما میر محمد حسین خان همانند یک آزاده وشیری در بند، در برابرش می ایستد وجواب میدهد که:

که ای اعلم این حرف بر من مگوی

چو هر مقصدی نیابی مجوی

هرآن چیزآید زدستت عیان

بکن با من وحرف زشتت مخوان

که بر زیر دستان ستم کی رواست؟

تو بشنو زمن این خبرهای راست

در آن دم که من مرد بودم به شهر

بسی نوش کردم به کام توزهر

به مردی زفوجت بکشتم بسی

به شهرم نشد زهرۀ هر کسی

فراوان تباه کرده ام فوج تو

نکردی چرا آن زمان گفتگو

که من گفتگو مینمودم به تیغ

زتو تیغ را مینکردم دریغ

بکن آنچه سزاوار من

نیم زن که گریم زترس ومحن

ولی حرف زشتت مگوی ای جوان

که بر مرد دان بود عیب آن

که مردان نگویند حرف درشت

به نرمی توان دشمن خویش کشت

………………………….

هموطن!

این بود شمه ای از حقایق تاریخ میمنه، وهموطنان میمنگی ات در پویۀ تاریخ واعمال زشت ستمگاران دردورۀ امارت امیر عبدالرحمان خان که، با تقرر محمد گل مهمند باید است، بساط نا تکمیل ظلم وبی عدالتی دورۀ عبدالرحمانی، در دورۀ نادری تکمیل میگردید، که واقعاً هم چنان شد.

محمد گل مهمند بعداز تعین شدنش بحیث رئیس تنظمیۀ تورکستان وقطغن، ضمن سر کوب های وحشیانۀ که بر علیه مردم بی دفاع بغلان، قندوز، تخار، بدخشان، بلخ،سمنگان، جوزجان وسرپل به عمل آورد وتوضیح هر یکی از آن عملکرد های فاجعه آفرین وغیر انسانی در نوشته های بعدی منعکس خواهد گردید، میمنه وباشندگان آن دیار، منحیث منسجم ترین کتلۀ تورکان ازبیک در افغانستان آماج حملات ددمنشانۀ او قرارگرفته وبه مصائبی گرفتار آمدندکه، تاریخ هر گز نمیتواند آنهارا فراموش کند.

بزرگترین جفای او بر علیه مردم میمنه، جمع آوری کتب تورکی از مدارس دینی ، مکاتب، کتاب فروشی ها وخانه های مردم با حیل مختلف وبه آتش کشیدن آنهاست که، اصل فاجعه به تر تیب ذیل صورت میگیرد.

محمد گل مهمند یکی از تحصیل یافتگان کشور تورکیه بود وزبان تورکی استانبولی را نیک میدانست، با استفاده از زبان تورکی استانبولی که، قرابت های فراوانی با زبان تورکی ازبیکی دارد، تکلم به زبان ازبیکی را به سرعت فرا گرفت، از روی نیرنگ با مردم به زبان خود آنها صحبت نموده، آنهارا تشویق نمود که کتب تورکی موجود در خانه ها وهر جای دیگر را به اوبسپارند که، در ایجاد یک کتابخانۀ عامه برای مردم شهر مورد استفاده قرار دهد، وبعضی از نسخ کم یاب راهم تجدید چاپ نموده، از نابودی نجات بخشد!

مردم مظلوم میمنه که از نیت شوم او آگاهی نداشتند، واز سوابق جنایتکارانۀ اوهم اطلاع چندانی در اختیار ایشان قرار نگرفته بود، با خوش قلبی وخلوص نیت هرآن کتابی را که، در هر جا یافتند تقدیم او نموده ومنتظر آن بودند که، آن فاشیست محیل به وعدۀ خود عمل نموده وکتابخانۀ مورد نیاز مردم را در شهر میمنه افتتاح نماید.

او با مهارت تمام آخرین کتب باز مانده در خانه های مردم را هم با پیش کش نمودن پول واعطای جوایزبه آورندگان آن ها، وگاهی هم تهدید،جمع آوری نموده، وروزی راهم جهت افتتاح این کتابخانۀ منحوس تعین ومردم را دعوت به اشتراک در مراسم افتتاحیه کتابخانه مینماید.

تا روز موعود مقدار کافی چپن را هم از دکان ها جمع آوری وبا کتاب ها یکجا قرار میدهد.

بنابه گفتۀ شاهدان عینی همچون مرحوم عبدالروف نفیر، شادروان ابوالخیرخیری، شاد روان نظر محمد نوا وعدۀ دیگری مجموعاً سه هزار چهار صد جلد کتب مختلفۀ دینی وتاریخی، یکجا با همان مقدار چپن جمع آوری شده، در روز بازار پنجشنبه که همه مردم جهت خرید وفروش مواد دست داشته ویا مورد نیاز خود به شهر میآیند، بعداز گردآوری جبری مردم توسط جارچی ها، در بازار سر پوشیدۀ (تی تم )که یکی از مراکزتجارتی مهم وباز مانده از زمانه های دور بود، به آتش میکشد.

جریان آتش زنی کتب را مردمی که عدۀ ازآنها هنوز زنده اند چنین بیان مکیدارند:

مردم با کمال تعجب می بینندکه در مرکز آن بازار سر پوشیده کتب جمع آوری شده به یک حالت اهانت بار سر هم افتاده وپهره داران از آنها محافظت مینمایند وبه شکل یک دایره چپنهای جوع آوری شده نیز در اطراف کتابها قرار داده شده است.

محمد گل مهمند، قبلاً دستور داده بود که میز خطابۀ اورا در بالای تودۀ کتابها ترتیب داده ومقدار لازم تیل پطرول نیز آماده سازند.

همه چیز طبق دستور او آماده گردیده بود، واو با قرار گرفتن در جای معینه، از مردم متحیر وبهت زده میپرسد که:

در زیر پا های او چه چیزی قرار دارد ؟

مردم یکصدا جواب میدهند که، کتاب!!

او تکرار از مردم میپرسد که کدام کتاب؟

مردم با پریشان حالی جواب میدهند که کتابهای تورکی!

بعداً او به طرف چپن هااشاره نموده ومیپرسد که آنها چه هستند ؟

مردم که از نیت او واقف نیستند با خنده جواب میدهند که صاحب چپن!

او باز میپرسد که:

کی به این زبان تورکی تکلم میکند؟

مردم میگویند که تورکها!

وکی این چپن هارا میپوشد؟

تورکها!

با گرفتن قیافۀ موقر خطاب به مردم میمنه که اکثریت مطلق ایشان تورکان اند، میگوید که:

ماهمه افغان هستیم واینجا هم سرزمین افغانستان است، ودر افغانستان همه باید به زبان افغانی درس بخوانند ، کتاب، عریضه، نامه وهر آن چیزدیگری که لازم باشد به زبان افغانی یعنی پشتو نوشته کنند، وتمامی مراجعات خودرا به دوایر دولتی به زبان پشتو ترتیب اثر داده وبه زبان ملی که زبان پشتو است احترام بگذارند!

زبان تورکی زبان مغول ها واولادۀ چنگیز است که خاک مارا ویران، وشهر های افغانستان را آتش زده است. وچپن هم البسۀ مغولی است وما افغان هستیم، نباید که لباس مغول ها را استفاده وقدر نماییم. از این به بعد نه کسی از این زبان مغولی استفاده کرده میتواند ونه هم حق پوشیدن این کالای لعنتی مغول ها را دارد.

این کتابها به زبان مغولی نوشته شده باید است طبق دستورمبارکۀ اعلیحضرت معظم همایونی به آتش کشیده شود.

حال شما مردم کمک کنید که ما این کتابهای لعنتی را یکجا با این لباسهای لعنتی آتش بزنیم.

بعدازین هیچ کسی حق نوشتن به این زبان را ندارد، واگر کسی مرتکب این جرم غیر قابل بخشش شود جزای سخت خواهد دید.

چپن راهم باید است اصلاح نمود.

آستین های آن کوتاه ودامن آنهم کوتاه شود!

جهت رهنمایی مردم یکی دو تن از حاضرین را هم در نزد خود احضار وآستین های چپن ایشان را یکجا با دامن آن قیچی مینماید. بعداً بالای کتب تیل پاشی نموده وآتش میزند وبه این ترتیب بزرگترین فاجعۀ کتاب سوزی را به شیوۀ کتاب سوزی های هتلری انجام داده، و تورکی زبانانرا از داشتن زبان تحریر وتدریس به زبان مادری محروم میسازد.

کتابخانه را ایجاد میکندً!

با مجموعۀ بزرگی از کتب پشتو که برای مردم کاملاً نا آشنا است.!!!!!

البته جنایات انجام یافته توسط او در میمنه ، به کتاب سوزی محض خلاصه نمیشود که در قسمت های بعدی توضیح خواهد گردید.

ادامه دارد

مأخذ ها:

– جلد دوم افغانستان در مسیر تاریخ اثر شادروان میر غلام محمدغبار
– تاریخ میمنه (1751- 1893) تألیف محمد کاظم امینی
– یاداشت های شادروان عبدالروف نفیر فاریابی
– جلد سوم اورته آسیا تاریخی به زبان تورکی ازبیکی اثر سید مبشر سلیمان کاسانی
– امیر نامۀ ذوالفقار اثر ذوالفقار نقل شده از تاریخ میمنه، نوشتۀ محمد کاظم امینی
– یاداشتهای نویسنده از زبان مردم
– افغانستان در پنج قرن اخیر – جلد دوم اثر میر محمد صدیق فرهنگ

یک پاسخ

  1. […] با حقایق پنهان در تاریخ افغانستان آشنا شوید – قسمت سوم […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: