استاد ابوالخیر خیری


استاد ابوالخیر خیری پسر احمد قلی جان راجی از سر شناسان مردم میمنه است. پدر کلان او میر دلاور خان نیز از خانان مشهور میمنه بوده او او در سال 1282 خورشیدی در کابل تولد یافته تحصیلات را تا مرحله متوسطه تعقیب بعدا به کتابت معلمی و سر معلمی پرداخته و یک دوره بحیث مدیر معارف میمنه نیز بوده و در دوره اول شورا وکیل اهالی میمنه انتخاب شده است. و همچنان او برای اولین بار از جانب مردم میمنه بصفت سناتور مجلس ا عیان افغانستان معرفی شده بود.

استاد خیری شاعر ذواللسانین بوده، او آثاری زبان اؤزبیکی و دری دارد ،هکذا او یکی از شخصیت های ملی و سیاسی کشور بوده او در طول زندگی در پی احقاق حقوق و هویت و زبان تورکان افغانستان مبارزه و جان فشانی کرده است او بنام های مستعار کوهی ، پتونی و کاکه وغیره مقالات متعدد انتقادی اجتماعی و تنقیدی نوشته و بر رژیم فاشیستی وقت تاخته است.

آثار بر جای مانده او که تا هنوز بصورت مستقل چاپ نگردیده ازین ها عبارت است :

1 – تفسیر قرآن کریم به زبان اؤزبیکی

2 – گرامر زبان اؤزبیکی

3 – سوانح پدر قهرمان اش

4 – دیوان اشعار اش که متشکل از ( 12000 ) بیت بوده به زبان دری و اؤزبیکی است نیز شامل آثار چاپ نا شده ای او استاد میباشد .تا هنوز از طرف هیچ ارگانی چاپ نگردیده است.

استاد بزرگوار ابوالخیر خیری در سال 1357 خورشیدی به عمر 71 سالگی وفات نموده است.

روحش شاد جایش جنت برین باد.

شعری از استاد خیری:

آنکه بود در خوردی نو نهال زبیائی،

بود نازک اندامی داشت قد رعنائی.

چهره ی سفیدش را سرخی ظریفی بود،

هم سیب رخشانی یا که شیر صبهائی .

گونه های تابانش از صفا جلائی داشت ،

کزنگه نمودی لب قدرت تماشائی .

لیک حیف کامروزش بعد سال ها دیدم

هیکل هراس آور هئیت هیولائی .

جای روی گلگونش لحم ولخت و عریانی ،

یادگاری زبیائی سرخی اسفنزائی .

دیده های مخمورش گشت قطعه شمعی ،

فاقد همه خوبی نی مژه نه إمائی .

نی نشانه از ابرو نی کمان تیر او ،

نی نگاه خون ریزش داشت قصد مینائی .

بسر پر آشوبش پیچداده چلتاری ،

وانگه ی به هر تارش باز بسته سودائی .

ماه چارده ساله عاقبت به سلخ آید ،

وه که بگذرد ناگه گاهی جلوه پیرائی .

وه که میرسد بر سر دوره ی دل آشوبی ،

وه که میرسد پایان نوبت دل آرائی .

نور حسن گردد کم انجمن خورد بر هم ،

کم کمک شود آغاز روز گاری تنهائی .

یک طرف مرض آید یک طرف تهی دستی ،

جنس کاسد هر سو صرف محنت افزائی .

پیر چون شود یارب آنکه در جوانی ها ،

داغ گردشش در دل کمترین تمنائی .

از کتاب پر طاووس صفحه 335 – 336.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: