حاجى بيكتاش ولى


از جمله برخوردهاى «مولانا جلال الدین رومى» با جریانات آذرى دیدار و تماس وى با «حاجى بکتاش ولى خراسانى» است. «حاجى بکتاش» به احتمال بسیار با «مولانا» در ارتباط بوده و هر دو به یقین از یکدیگر خبردار بوده اند. («حاجى بکتاش» با دو شخصیت تاریخساز ترک آذرى دیگر٫ «اخى ائورن خویى» (متوفى به سال 1260) و «بابا الیاس خراسانى» (متوفى در نیمه دوم قرن سیزده میلادى) نیز در آسیاى صغیر ملاقات نموده است.) [1] این هم از ولایت نامه که شرح حال «حاجى بکتاش» را باز مىگوید و هم از مناقب العارفین که ترجمه حال «مولانا» را مىدهد به سهولت بدست مى آید.

«مولانا» و «حاجى بکتاش» هر دو خراسانى بوده («مولانا» از بلخ٫ «حاجى بکتاش» از نیشابور) و هر دو طریقت مولویه و بکتاشیه که پس از وفات ایشان و بنام ایشان در آسیاى صغیر پدیدار شده در اطراف ترکیت و خراسانیت تشکل پیدا نموده است.[2] نیز هر دو در اتمسفر فرهنگى همسانى تربیت شده٫ در تاریخ کمابیش یکسانى به آسیاى صغیر– آناتولى مهاجرت نموده و هر دو انسان را به عنوان پدیده اى مقدس پذیرفته و آنرا با کلام و اشعار خویش تقدیس نموده اند. از اشعار منسوب به «حاجى بکتاش ولى خراسانى» است:

ایسسىلیک اوددادیر٫ ساجدا دئییلدیر.
درویشلیک خیرقه ده٫ تاجدا دئیلدیر.
هر نه آختاریرسان٫ اینساندا آرا!
قودوسدا٫ مککه ده٫ حاجدا دئییلدیر!!.[3]

«مولانا» عالمى بزرگ٫ حکیمى اندیشمند٫ شاعرى داهى و شوریده است. مردمى بودن وى ناشى از اندیشه هاى انسانى فرادینى وى است. در دیگر سو «حاجى بکتاش» -بنا به ترجمه ى نثرى و شعرى مقالات وى که اصل آن عربى است و به زمان ما نرسیده است- شیخى بالغ و جا افتاده است. سبب رغبت مردم به «حاجى بکتاش» و سپس گسترش بکتاشیه در میان خلق٫ ناشى از سادگى آموزه هاى وى است. «مولانا» داراى قابلیت وفق دادن عقاید باطنى با مراسم ظاهرى است. در حالیکه آنگونه که از مقالات و نیز از مناقبى که در سنت مولویه و بکتاشیه موجود است٫ «حاجى بکتاش» باطنىاى تمام عیار بوده است.

«طریقت بکتاشیه» امروزى که بانى حقیقى آن ولى –پیر ترک آذرى «آبدال موسى»[4] اهل خوى آذربایجان است٫ بعدها با جذب مذهب – دین آذربایجانى «حروفیه» که پایه گذار-پیغامبر آن آذربایجانى دیگرى «فضل الله نعیمى تبریزى استرآبادى» است٫ به یکى از سکتهاى اساسى مذهب علوى (غلات شیعه) معاصر تبدیل شده است[5] («فضل الله» به جرم دیگراندیشى و الحاد به وضع دلخراشى به قتل رسیده و طرفدارانش در آذربایجان و ایران بیرحمانه قتل عام شده اند). همچنین امروزه در «طریقت مولویه» در مقابل شاخه اصلى مولویه که «ولدىلیک» نامیده مىشود٫ شاخه اى فرعى مشهور به «شمسىلیک» و منسوب به «شمس تبریزى» وجود دارد.

«شمس تبریزى» که مدتى در شهر ارزروم[6] در ناحیه آذرى ترکیه امروزى به آموزگارى نیز مشغول بوده٫ منسوب به طریقت پیش علوى (غلات شیعه) ملامتى-قلندرى-حیدرى است. عمده این طریقت بعدها در زمره جریان آبدالان در سه شاخه امروزى مذهب علوى (غلات شیعه) یعنى قزلباشى٫ بکتاشى و مولوى مستحیل شده است. آبدالان روم (اوروم آبداللارى) که مهر خود را بر امر تشکل هویت و فرهنگ ترکى آسیاى صغیر و جنوب غربى اروپا زده اند٫ عمدتا درویشان و غازیان تورکمان- تورک آذرى (آذربایجانى و خراسانى) بودند که در قرون 11-13 از آذربایجان و خراسان با نام «خراسان ارنلرى» و «خویلولار» و… به آناتولى روى آورده اند. این تورکمانان (ترکان آذرى) که از پیشگامانشان «سارى سالتوق» (از خراسان)٫ «بابا الیاس» (از خراسان)٫ «آبدال موسى» (از خوى)٫ «گئییکلى بابا» (از خوى)٫ «شیخ بوزاغى» (از مرند)٫ «حاجى بکتاش» (از خراسان)٫ «اخى ائوه ن» (از خوى) اند در فتح ممالک بیزانس در آناتولى و بالکان بدست ترکان و گسترش اسلام در این نواحى پیشگام بوده و اشتراک داشته اند. در برخى از روایات ترکى چنین گفته مىشود (به اختصار): «پس از مدتى بیگهاى قایى دریافتند که دولت سلاطین سلجوق در آناتولى دولت سایه اى بیش نیست. انجمن کرده و به اوتمان غازى (عثمان غازى) چنین گفتند: تو از نسل قایىخان هستى٫ قایىخان از بیگهاى اوغوز است. بنا وصیت گون خان طبق سنن اوغوزى مقام خانى (خاقانى) مىبایست که در نسل قایى ادامه یابد. تو شایسته خانى هستى٫ تو را خان بشناسیم. در کنگره پیر اخیان٫ اخى ائوره ن٫ پیر بکتاشیان حاجى بکتاش ولى و پدر زن عثمان غازى شیخ ادبالى نیز حضور داشتند. بیگهاى اوغوز در حضور عثمان غازى سوگند خوردند و به شرفش قدحهاى پر از قیمیز (شراب ملى ترک) بلند کرده و فریاد کشیدند: آب حیات٫ صحت٫ عافیت و پادشاهیت مبارک باد! حاجى بکتاش ولى سرپوش نمدین خراسانى را بر سر عثمان غازى نهاد و اخى ائوره ن شمشیر بر کمر او بست. سپس فرمان سلجوق خوانده شد و در مقابل اوتاغ (اطاق) نه توغ (طوق) برافراشته شد. همه این مراسم طبق رسومات اوغوزى انجام گرفت و بدین صورت عثمان غازى بنیادگذار دولت عثمانى گشت….»

این زمره غلات ترک بعدها در مذهب غالى-باطنى علوى قزلباشى مستحیل شده و تمام آبدالان نیز به حرکت رنسانس ترکى قزلباش صفوى پیوسته اند. خروج «شاه اسماعیل» از جنگلهاى گیلان و حرکت وى به سوى اردبیل و از آنجا به ارزینجان [7] براى تشکیل اولین قورولتاى تورکمان [8] به توصیه «دده آبدال بیگ» (از طائفه ترکان ذولقدر-دولقادارها) از خواص مریدان «حیدر» بوده است.

«مولانا» خود را از آبدالان شمرده است. «شاه اسماعیل» نیز مىگوید:

ختایى یم٫ بیر حالام٫ الیف اوستونده دالام.
صوفىیم طریقتده٫ حقیقتده آبدالام.

امروزه بخشى از علویان (على اللهیان ترک-قزلباشان غالى) آذربایجان (که به خطا به شکل «اهل حق» نیز ذکر مىگردند) در محور اورمیه-سلماس-خوى[9] -قاراعین-ماکو همچنان «آبدال بیگ»ها نامیده مىشوند.

شاخه فرعى شمسىلیک مولیه در اصل ادامه جریان آبدالان مذکور مىباشد که با بکتاشیه و مولویه امتزاج کرده است. این گروه آشکارا غالى ترک باطنى (علوى)٫ داراى کتابى بنام «دیوان صغیر»اند که حاوى اشعارى منتسب به «مولانا» که برخى نیز به ترکى [10]است مىباشد .

جریان اخوت که «اخى ترک حسام الدین چلبى» نیز بدان منسوب است٫ بعدها اساسا در مذهب علوى (سکتهاى قزلباشیه و نیز بکتاشیه) استحاله یافته بخشهاى مسلح آن (غازیان و آلپ ارنلر) نیز به تشکیلات نظامى عثمانى «یئنى چئرى» و حرکت «قزلباش» ترکان صفوى پیوسته است. بعدها زمره اخیان همراه با باجیان و غازیان و آبدالان همگى در میان نخستین گروههاى پیوسته به قزلباشان بوده اند. غازیان به همراه آلپ ارنلر شاخه «سیفى» ویا مسلح «اهل فتوت» (اخیان) را تشکیل مىداده اند. قزلباشان بیشتر ترکان پیرو آیین فتوت بوده اند. [11].

با آنکه بکتاشیه که پیشتر مذهب-دین آذربایجانى حروفیه را در خود جذب کرده بود٫ زمانى در آذربایجان نیز شایع بوده است٫ با تاسیس و پیدایش مذهب قزلباشى توسط «شاه اسماعیل ختایى» عمده بکتاشیان آذربایجان و دیگر ترکهاى ایران جذب این حرکت شده اند. بخشى از این ها همان گروه ترکان قزلباش علوى (غلات شیعه ترک) مىباشند که امروزه در ایران و آذربایجان یکى از نامهاى عمومىشان (و البته به خطا) اهل حق مىباشد. امروزه پیروان این طریقت علوى ترکى خراسانى-آذربایجانى-آناتولى در خاورمیانه و اروپا از عراق و ترکیه تا آلبانى و بوسنى پخش شده اند. همه ساله در کشور ترکیه به تاریخ ١٥-١٨ آگوست٫ در سولوجا قارا هؤیوک٫ نوشهیر٫ مراسم-فستیوال عظیمى بنام «حاجى بکتاش شنلیکلرى» برگزار مىشود.

——————————————————————————–
[1] – موسس جریان پیش علوى اخوت-فتوت (از غلات شیعه) در آناتولى یعنى تشکیلات «اخیان روم» (برادران-قارداشلار) اندیشمند آذرى «شیخ نصیرالدین محمود خویى» است. وى که ملقب به «اخى ائوره ن» است اهل شهر خوى آذربایجان مىباشد که در عصر سلاجقه روم به آسیاى صغیر مهاجرت نموده است. همسر وى «فاطما باجى» نیز موسس تشکیلات «باجیان روم» (خواهران) در این دیار است. علاوه بر «شمس تبریزى» که با اخیان –اهل فتوت در پیوند بوده است٫ خود «مولانا» نیز در مثنوى کرارا فتیان را مخاطب قرار داده است. نام اخیان و شخص «اخى ائورن خویى» همچنین در ماجراى شهادت «شمس الدین تبریزى» نیز به میان کشیده شده است. امروزه به پاس اخى «ائورن خویى» و تشکیلات صنفى اخىلیک همه ساله در کشور ترکیه مراسمى بنام «اخىلیک کولتور هفته سى و اصناف بایرامى» در شهر قیرشهیر به تاریخ ١٣-٨ اکتبر برگزار مىشود.

[2] – خراسان: بسیارى از بنیانهاى فرهنگ ترکى-آذربایجانى بلاواسطه در ارتباط با خراسانند. تاریخ ترکى ادبى ایران٫ آذربایجان و ترکیه٫ با اشعار شعراى خراسان آغاز مىشود. نخستین محصولات ادبى ترکى آذرى و ترکى ترکیه نیز توسط ترکهاى خراسان که به غرب مهاجرت کرده بودند آفریده شده است. چنانکه موسس زبان شعرى ترکى آذرى٫ صوفى حروفى «حسن اوغلو اسفرائنى» (قرن 14) و موسس زبان شعرى ترکى آناتولى «خواجه دخانى» هر دو از ترکان خراسان بوده و در آنجا ظرافت و زیبایىهاى زبان ترکى را آموخته اند. در دوران معاصر در ایران همچنینن خراسان در خارج از آذربایجان پیشگام تدریس زبان ترکى در مدارس بوده است. یاد آورى مىشود بزرگترین استاد-بخشى موسیقى مردمى ترک٫ فارابى زمان «حاج قربان سلیمانى» نیز از ترکان خراسان است.

[3]- حرارت در آتش است٫ نه در ساج
درویشى نه با خرقه میسر است نه با تاج.
به دنبال هر چه هستى٫ آنرا در انسان جستجو کن٫
که در قدس٫ در مکه و حج نتوانى بدست آوردش.

[4] – «آبدال موسى خویلو» عارفى است که از سوى علویان (ترکان غلات شیعى) قزلباش و بکتاشى محترم شمرده شده حتى تقدیس مىشود. وى که بنا به روایتى نوه پسر عموى «حاجى بکتاش ولى» بنام «حیدر آتا» مىباشد٫ در فتح بورسا پایتخت بعدى آل عثمان شرکت داشته و در تاسیس تشکیلات نظامى عثمانى یئنى چئرى (ینى چرى) نیز نقشى اساسى ایفا نموده است. از او اثرى بنام «نصیحت نامه» در دست است. مزار وى در تککه کؤى شهر بورسا است. همه ساله در ترکیه فستیوالى به نام «آبدال موسى شنلیکلرى» و به گرامیداشت این شخصیت آذربایجانى در آلمالى٫ تککه کؤى٫ آنتالیا به تاریخ ١٠- ٩ ژوئن برگزار مىشود.

[5] – بسیارى از مشاهیر ترک و آذربایجانى از آن جمله نخستین شاعر ترکى سراى ایران و آذربایجان «حسن اوغلوى اسفراینى»٫ نیز «عمادالدین نسیمى شیروانى» از اعاظم ادبیات جهان ترک -که در حلب به جرم ارتداد و دگراندیشى به وضع فجیعى به قتل رسیده است- از حروفیان و «محمد فضولى بغدادى» -که شکسپیر ادبیات دنیاى ترکى شمرده مىشود- منسوب به بکتاشیان بوده اند.

[6] ارزروم: شهرى در ناحیه معروف به آذربایجان ترکیه است. این ناحیه که در شرق ترکیه قرار دارد در تاریخ زبان و فرهنگ ترکى بویژه آذربایجان از اهمیت فوق العاده اى برخوردار است. «ارزروملو مصطفى ضریر» از نخستین نثرنویسان و پرکارترین شعراى ترکى آذرى قرن سیزده- چهاردهم میلادى متولد ارزروم مىباشد. محل وقوع و آفرینش داستانهاى «دده قورقود» که از شاهکارهاى ادبى و فولکلوریک جهانى بشمار مىآید و نیز داستان حماسى و عشقى «کوراوغلو» که محصول ترکان قزلباش (علوى-غلات شیعه) مىباشد هم عمدتا این ناحیه است. بسیارى از خاندانها و دولتهاى ترکهاى آذرى مانند قاراقویونلو و آغ قویونلو اصلا از ترکان آذرى (تورکمان) این نواحى بوده اند. (با اینهمه طوائف بنیانگذار سه دولت ترکى بعدى حاکم بر ایران یعنى صفوى٫ افشار و قاجارها اصلا از قزلباشان ترکیه مرکزى-سوریه شمالى بوده اند). این ناحیه پس از شکست قزلباشان در کارزار چالدران ضمیمه خاک عثمانى شده است. دول ترکى حاکم بر ایران مانند قاجارها که خود از قزلباشان ترکیه اى مرکزى اند٫ همیشه در این شهر آذرى داراى نمایندگى بوده اند.

[7] – ارزینجان: شهرى در ناحیه آذرى ترکیه است که به زمان مولوى تحت حاکمیت «فخرالدین بهرام شاه» از خاندان ترک منگى جک مىبود. خانواده «مولانا» به روایتى یک تا سه سال در این شهر آذرى اقامت نموده اند. در بعضى منابع تاریخى مانند مجمع البلدان (یاقوت حموى٫ جغرافیانویس روم تبار عرب٫ 1266) شهر ارزینجان حد غربى آذربایجان شمرده مىشود: «حد آذربایجان من بردعه مشرقا٫ الى ارزینجان مغربا»: حد آذربایجان از بردعه در مشرق کشیده مىشود تا ارزینجان در مغرب. امروزه نیز در برخى منابع ترکیه اى و غیر آن به این بخش٫ آذربایجان ترکیه ویا آذربایجان غربى گفته مىشود.

[8] – دومین قورولتاى تورکمان به سرکردگى «شاه اسماعیل صفوى» در شهر «سیواس» منعقد شده است. این شهر در تاریخ ترکى و آذربایجانى از اهمیت بسیار برخوردار است. بنیانگذار شعر تصوفى در ادبیات دیوانى ترکى آذرى و نیز ترکى استانبولى «قاضى برهان الدین» در شهر سیواس دولتى مستقل به نام خویش تاسیس کرده بود. دولت وى نمونه اولین دولتهاى ترکان آذرى در آسیاى صغیر و در خارج خاک آذربایجان است. «قاضى برهان الدین» که منسوب به طائفه سالور بوده است در جنگ با دولت دیگر ترکى آذرى آغ قویونلوها کشته شده است. همچنین «پیر سلطان آبدال» از بزرگترین شاعران مردمى و از قهرمانان اسطوره اى خلق ترکیه نیز (اصلا از شهر «خوى» آذربایجان جنوبى) متولد روستاى باناز «سیواس» فوق الذکر بوده است. امروزه همه ساله در کشور ترکیه مراسم و فستیوال باشکوهى در بزرگداشت «پیر سلطان آبدال» این عاشق-شورشگر ترک آذربایجانى الاصل بنام «پیر سولطان آبدال شنلیکلرى» در سیواس٫ ییلدیز ائلى٫ باناز کؤیو و به تاریخ ١٣-١٢ ژوئن برگزار مىشود.

[9] – خوى: از اولین شهرهاى ترکى شده آذربایجان است و بدین سبب در متون تاریخى سلجوقى بنام ترکستان ایران نامیده شده است. «حمدالله مستوفى» در نزهت القلوب در باره خوى مىگوید: مردمش سفید چهره و ختاى نژاد و خوب صورتند و بدین سبب خوى را ترکستان ایران خوانند. خوى علاوه بر آذربایجان در تاریخ ترکیه نیز از اهمیت استثنائى برخوردار است. بسیارى از جریانات فکرى و فرهنگى تاریخى که مهر خود را در شکل گیرى هویت ملى خلق ترک (ترکیه) زده اند بلاواسطه با نام شهر خوى پیوسته اند. این شهر پایگاه ارتشهاى ترکى براى تهاجم به بیزانس و فتح آسیاى صغیر توسط ترکان بوده است. «آلب ارسلان» در سال 1701 خوى را مرکز تجمع سپاهیان ترک براى حمله به بیزانس-روم (ترکیه امروزى) قرار داده بود. موسس طریقت بکتاشى «آبدال موسى» و بانى جریان اخوت در آسیاى صغیر «اخى ائوره ن» هر دو از شهر خوى آذربایجان برخاسته اند. «پیر سلطان آبدال» شاعر و قهرمان خلقى-ملى ترکیه٫ «جهانشاه قاراقویونلو» شاه زندیق -شاعر علوى قرن ١٥ نیز اهل خوى اند («جهان شاه» در گؤى مسجید تبریز که خود آنرا ساخته بود مدفون است). مزار «شمس تبریز» نیز به روایتى در خوى قرار دارد. زمره «جاولاقلار» از قزلباشان بلاواسطه با خوى در ارتباط است. جلخ و جولق نوعى از پشمیه بافته بود که مردم فقیر و درویش و قلندران مىپوشیده اند و جولقى و جولخى به معنى قلندر شال پوش آمده است. جاولاقىلیک از نخستین تشکیلات قلندریه بوده و در قرن 13 در خوى آذربایجان ایجاد شده است. این جریان بعدها توسط حیدرىلیک تعقیب شده است. یاد آورى مىشود که در تاریخ لکسیوگرافى ترکى آذرى اولین لغت منظوم بدین زبان (تحفه حسام) توسط «حسام خویى» نگاشته شده است.

[10] – بواقع طریقت وحدت وجودى «مولویه» معاصر و ارکان آن نیز آشکارا خارج از دایره اسلام اورتدوکس مىباشد. امروزه مولویه٫ به همراه بکتاشیه (در بالکان) و قزلباشیه (میان ترکان) و نصیریه (میان اعراب) و اهل حق (میان اکراد) تحت نام عمومى علوى در مقابل اسلام اورتودوکس (سنى و شیعى و زیدى) نمایندگان اسلام هترودوکس در آسیاى صغیر٫ مزوپوتامیا (ماوراءالنهر) و شبه جزیره بالکان مىباشند. از اشعار شاخه شمسىلیک این گروه است:

تا صورت پیوند جهان بود٫ على بود٫
تا نقش زمین بود و زمان بود على بود٫
سر دو جهان جمله ز پیدا و ز ز پنهان
شمس الحق تبریز که بنمود على بود.

مولانا خود مىگوید (تجلى یکى از امهات باورهاى غلات شیعى-قزلباشان ترک است):
مرا در همه عالم یا الهى٫
تجلى جمال شمس دین ده!

[11]- این جریان (فتوت) مهر خود را بر فرهنگ ترکى-آذربایجانى زده است. پدیده «قوچولار» (لوطیان) و ورزش «زورخانه» تنها دو گستره آن به شمار مىآیند.

سوزوموز

یک پاسخ

  1. ta onja ke ma dar turkiye zendegi mikonim ham haji bektas vali ve pir abdal az turkmen haye turkiye hastan yani az turkmen haye anatoli ….man fekr mikonam behtare ke az kalameye azari estefade nakonidchon chenin kalameyi ro fars ha be vojod avordan

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: