با حقایق پنهان در تاریخ افغانستان آشنا شوید-قسمت اول


مکثی بر خیانت و وطن فروشی محمدگل مهمند و فرقه مشر صالح محمد خان در جنگ استقلال

نمیدانم کدام انگیزۀ اهریمنی بعضی از انسانها را وامیدارد، تا از شخصیت های بدنام و آلوده وجدانی، با کارنامه های رزیلانه و کاملاً غیرانسانی ایشان، صرفاً براساس پیوندها و روابط خاص خونی و نژادی دفاع نموده و از عملکردهای آن شیاطین تاریخ، برای نسل های بعدی الگوآفرینی نمایند!!!

چنانچه این شیوۀ منحوس قهرمان سازی از شخصیت های بی شخصیت، از دوره های دور تاریخ تا امروز در افغانستان رایج بوده و اساس آنرا صرفاً مناسبات قومی و نژادی و بعضاً هم روابط دیگری چون پیوندهای گروهی، سیاسی، عقیدتی، آیدآلوژیکی وغیره بصورت کورکورانه تشکیل میدهد.

یکی از آن جمله شخصیت های رزیلت شعار تاریخ افغانستان، که برعلاوۀ خیانت های آشکار و غیر قابل بخشایش خود در جنگ استقلال و شرکت فعال در توطئه چینی های ضد نهضت امانی، با کوبیدن های بلاانتها، بر طبل برتری جویی های قومی و نژادی، زندگی مردم این سرزمین را آلوده با زهرهای کشندۀ تبعیض نژادی، تعصب قومی و مذهبی و مفکوره های غیراخلاقی و غیرانسانی قوم برتر، قبیلۀ بر تر و خون برتر نمود، وزیر محمد گل خان مهمند است، که در تاریخ معاصر کشور ما عدۀ از مدعیان حاکمیت تک ملیتی و انحصار قدرت، که همچون اواعتقاد به برتری های واهی قومی ونژادی دارند، با دفاع غیر انسانی و غیر اخلاقی از عمل کردهای ویرانگر و نفاق افگنانۀ این جلاد نامدار تاریخ و معامله گر شناخته شدۀ محاذ مشرقی در جنگ استقلال، خواهان مبدل نمودنش به یک قهرمان افسانوی خلق نجیب پشتون میباشند.

این جلاد بی رحم تاریخ که با ایفای نقش فعال در سقوط دولت امانی، حایز مقام بس بااعتباری در دولت نادرشاه غدار گردید، و از اعتماد همه جانبۀ انگلیس ها نیز برخوردار بود، جهت پاکسازی لکۀ ننگی که از ناحیۀ فروش جبهۀ شرقی جنگ استقلال، دامنگیرش بود، با عطش سیری ناپذیر خونریزی وغارتگری، رو به عملکردهای فاشیستی و قبیله پرستی آورده و ازاین طریق خواست که ذهنیت خلق پشتون را نسبت بخود تغیر دهد.

محمد گل مهمند با تکیه بر همین سیاست، به کشتارهای بیرحمانه، ویرانگریهای همه جانبۀ فرهنگ و داشته های تاریخی اقوام و ملیت های مختلف کشور، با هدف محو واز بین بردن آنها اقدام نموده، باحمایه وتأیید دیگر ستمگاران دستگاه نادری، به چنان عملیات های وحشیانه ودوراز تصوری دست یازید که، در نمونه ومثال خود کمتر ازعملکردهای پیروان هتلر در جنگ دوم جهانی در اروپا نمیباشد.

باوجود این همه جنایاتی که محمد گل مهمند در حق باشندگان این سرزمین مرتکب گردیده است، همین چند روز قبل از طریق سایت های انتر نیتی، اطلاع حاصل نمودیم، که از چهل و نهمین سالروز وفات، این وطن فروش معلوم الحال توسط یک عدۀ از پیروان او، در شهر کابل، تجلیل به عمل آمده است. شنیدن این خبر، آگاهان تاریخ و مجموع انسانهای با درک کشور مارا که از کنه و کیف واقعۀ جنگ استقلال و سایر عملکردهای جنایت آفرین این طاغوت بی عاریت آگاهی کامل دارند، سخت شگفت زده ساخت.

زیرا همه باهم درین رابطه که مهمند یک خائین ملی و یکی از دشمنان سوگند خوردۀ وحدت و یک پارچگی مردم افغانستان است، متفق القول اند و انتساب اورا به هریکی از اقوام و ملیت های افغانستان بمعنی بدنام سازی آن قوم ویا ملیت محاسبه نموده، و اورا از فرقۀ وطن فروشان بی وطن محسوب میدارند.

انتساب محمدگل مهمند به ملیت باشهامت پشتون، واضحاً شریک سازی این ملیت شریف با گناهان کبیرۀ این خائین بدنام تاریخ است، که حکم لکۀ ننگی به دامن این مردم نجیب و مجموع مردم افغانستان را دارا میباشد.

هیچ روشن اندیشی بخود حق نمیدهد که براساس تعلقات قومی و نژادی از جنایتکاران دفاع کند، زیرا که ملت و مذهب جنایت پیشگان، جدا از ملت و مذهب هر قوم و قبیلۀ در جهان است، پس روشن اندیشان پشتون راست که این لکۀ ننگین تاریخ را مجال آویختن به دامان پاک خلق خود نداده وبا دور اندیشی و حقیقت جویی، از اینگونه قهرمان سازی ها، با هر امکانی که در اختیار دارند جلوگیری نمایند.

توضیح جنایات انجام شده توسط این خائین ملی، بصورت کامل آن، که دربر گیرندۀ هر ولایت و قوم ساکن درآن باشد درین مقاله گنجایش ندارد، ولی من یقین کامل دارم که خیانت های انجام شده توسط او ودیگر شاگردان مدرسۀ فاشیسم در کشور ما، بصورت حتم از جانب اهل دانش و فهم و علاقمندان رفاه و همبستگی واقعی مردم این سرزمین در مجموع که، پای برتری جویی ها و امتیاز طلبی ها را خواهان طرد همیشگی از قلمرو زندگی مردم ما باشند، خواهی نخواهی به بیان کشیده خواهد شد تا از الگو سازی کارکرد های علمبرداران فاشیسم، در زندگی نسل های کنونی جامعه جلو گیری شده بتواند.

بیایید پارۀ از حقایق را در رابطه با محمد گل مهمند از صفحات تاریخ بازخوانی نماییم.

صالح محمد خان فرقه مشروزیرجنگ کابینۀ جدید امانی، رئیس ارکان ویاورنظامی اش کندکمشرمحمد گل مهمند، که در جنگ استقلال قوماندانی جبهۀ شرقی آن جنگ را بر عهده داشتند، دو تن از خائینین نامدارملی، ووطن فروشان بی بدیلی اند که، با فروختن جبهۀ جنگ به قیمت پنج صندوق طلا، با زخمی ساختن عمدی خود ها ازدلک پا وپنجه های دست،از جبهۀ جنگ بصورت دستوری وپلان شده فرار نموده، واجساد چهار صد تن از مبارزین راه استقلال کشوررا در میدان جنگ، به شکل افتضاح آمیزی بجا گذاشتند.

این اجساد از جانب قوای انگلیس تحت قوماندانی میجرجنرال کلیمو،ومیجرجنرال فاولر جهت ارعاب وهراسان سازی مردم به شکل وحشتناکی درملا عام به نمایش گذاشته شده ومورد اهانت قرار گرفتند. اجساد این جان بازان راه آزادی واستقلال بااندام های برهنه چندین روز درحاشیه های معابرعام قرارداشته واجازۀ دفن وکفن برای شان داده نشد. تا جاییکه حیوانات وحشی قسمت های از بدن آن اجساد را خورده و بدن های آماسیدۀ آنان هر بینندۀ را به وحشت می انداخت.

این خائینین وطن فروش زمانیکه از جبهۀ جنگ فرار وصندوق های طلای ارسال شده از جانب انگلیس هارا باز نمودند، با کمال یأس دیدند که انگلیس ها بر سر آنها شیره مالیده، وصرفاً قسمت های فوقانی آن صندوق هارا بعداز پرسازی قسمت های زیرین توسط تیکربا طلا پوشانیده بودند، که این خود پاداش خوبی بود از جانب انگلیس ها به این دو خائین وطن فروش وبی همت، درازای خیانتی که انجام دادند.

امیر امان الله خان ومردم افغانستان با آگاهی از خیانت نا بخشودنی این دو خائین تاریخ، به شدت منأثر گردیدند. امیر در ابتدا میخواست این دو خائین ملی را برای عبرت دیگران اعدام نماید، اما با وساطت مادرش وعدۀ از سران دربار، از این کار منصرف شد. در عوض این دو مایۀ بی ننگی وشرم تاریخ را با پوشانیدن لباس زنانه ابتدا در شهر جلال آباد وبعداً در شهر کابل در معرض تماشای مردم قرار داد.

این نمایش عبرت انگیزخائنین ملی که در بین مردم به پاداش تیکر وطلا معروف شد مدت چهل شبانه روز ادامه یافت وبعداً با همین لباس های زنانه به زندان منتقل وتا آخرین روزهای زندان اجازۀ پوشیدن لباس مردانه داده نشد.

بیایید این حقیقت تکاندهنده وننگین تاریخ را در صفحات تاریخ واززبان تاریخ نگاران مورد بررسی قرار دهیم، تا از چگونگی آن بصورت بهترآگاهی حاصل نماییم:

میر غلام محمد غبار در صفحۀ 759 افغانستان در مسیر تاریخ که برای بار اول در مطبعۀ دولتی کابل چاپ وبنابه هدایت دولت ظاهر شاه توقیف گردید، چنین مینگارد: «در هنگامیکه جنگ در این طرف لندی کوتل به منفعت قوای افغانی دوام داشت ودر پشت جبهه مردم افریدی به طرفداری افغانستان به ضد انگلیس قیام کرده بودند ومحمد عمر خان افریدی مردانه میجنگید . تا یک فرقۀ تازه دم انگلیسی از راولپندی رسید، سپهسالار صالح محمد خان که فقط از انگشتی زخم بر داشته بود با یاور نظامی خود محمد گل خان مهمند میدان جنگ را ترک گفت وامر عقب نشینی سپاه را صادر کرد.

این حرکت سپهسالار صالح محمد خان ویاور گل محمد خان که زنده میدان جنگ را گذاشته بودند،در حالیکه بیشتر از چهارصدسپاهی افغانی کشته در میدان جنگ افتاده بود، از طرف تمام اردوی نظامی ومردم افغانستان با تنفر وتحقیر تلقی گردید».

این واقعه را میر محمد صدیق فرهنگ درصفحۀ 504 جلد دوم کتاب معروف (افغانستان در پنج قرن اخیر) چنین توضیح میدهد:

« در عین حال قوای مختصر نظامی افغانستان به سه دسته تقسیم گردیده وبخش بزرگتر آن با قوماندانی صالح محمد خان سپه سالار به دکه در دهن معبر خیبر ودو دستۀ دیگر به قیادت جنرال محمد نادر خان وصدر اعظم عبدالقدوس خان علی الترتیب به خوست وقندهار سوق داده شد.

صالح محمد خان که پیش از سایرین به محل ماموریتش واصل شد، خواه بر اثر بی خبری از نقشۀ عمومی وخواه به سابقۀ جاه طلبی، بجای آنکه تطبیق قسمت اول نقشه را مبنی بر قیام پشاور انتظار بکشد ، در چهارم ماه می از سرحد عبورنموده قریۀ باغ را که بر تهانۀ سرحدی انگلیس حاکم بود، در تصرف خود در آورد. این حرکت انگلیسیان را در پشاور هوشیار ساخت ودر ضمن آنکه به سوق دادن نیرو بسوی مدخل درۀ خیبر پرداختند، با کشف نمودن نقشۀ شورش در پشاور شهر مذکور را در محاصره گرفته آب را بر آن قطع کردند. به این صورت نقشۀ قیام پشاور ناکام گردیده وغلام حیدر خان آمر داکخانه افغانی با همکاران هندی او از جمله عبد الجلیل وگوش ملاپ سنگ به زندان رفتند.

در ماه می انگلیسیان پس از تقویت نیرویشان در دهنۀ خیبر به عملیات متقابل آغاز کردند وقوای افغانستان را از باغ به تورخم عقب زدند، در عین حال دکه را که محل اجتماع نیروی کمکی افغانستان بود، توسط نیروی هوایی شان بمبارد کردند. در ضمن این عملیات سپهسالار صالح محمد خان جراحت خفیفی در پایش بر داشت واز محاذ جنگ عقب نشست. در نتیجه با وصف مقابلۀ مأیوسانۀ یک دستۀ دیگر ازنیروی افغانی در کمکی خیبر، سپاه افغانی در حال شکست به سوی جلال آباد عقب نشست واردوی انگلیس دکه را به دست آورده ، راه خودرا بسوی جلال آباد باز نمود» .

کاندید اکادمسین محمد ابراهیم عطایی در صفحۀ 238 تاریخ معاصر افغانستان خود که توسط دکتورجمیل الرحمان کامگار بفارسی ترجمه گردیده است دربارۀ این خیانت چنین مینگارد:

« از ابتدای ماه می 1919 م امان الله خان سوقیات جنگی را آغاز نمود، جنرال صالح محمد خان را به سمت مشرقی، جنرال محمد نادر خان را به سمت جنوبی وعبدالقدوس خان را در رأس قوت های مسلح قندهار فرستاد.

امیر در اوایل ماه می در یک اجتماع بزرگ اعلان جهاد نموده گفت: اگر به جهاد آماده هستید اسلحه بگیرید، مردم نیز آمین گفتند.

سپه سالار صالح محمد خان که در کابینه تازه بحیث وزیر دفاع تعین شده بودواکنون قوماندان محاذ مشرقی بود، بتاریخ 3 می از همه هدایات صرف نظر نموده جنگ را آغاز نمود، این کار ناگهانی خارج از هر گونه مصلحت بود، حاجی عبدالرزاق اندرکه به دستور امیر به خاطر قیام قبایل به سرحدات شرقی رفته بوداز همانجا به صالح محمد خان نوشت که از احتیاط کار گرفته جنگ را بدون موقع آغاز نکند ، من قبایل را آماده نموده ام،حمله باید وقتی صورت گیرد که از این طرف قبایل آنان را تعقیب کنند. با وجود همۀ این ملاحظات صالح محمد خان ویاور نظامی اش محمد گل خان مهمند حمله را آغاز نمودند. بتاریخ یازدۀ می فشار انگلیس بیشتر گردید ودر حالیکه 400 جوان بر میدان افتاده بودند، آنها گریختند ودر سرحد شرقی موفقیت نصیب انگلیس گردید.

حاجی عبدالرزاق خان به امان الله خا ن نوشت ، صالح محمد خان این کار را یا از روی بی خردی ویا هم از روی غداری نموده است، ولی من دوم آنرا تأیید میکنم.

وقتی امیر مطلع شد ، صالح محمد خان را میخواست اعدام نماید، ولی بخاطر حساس بودن وضع به حبس او اکتفانمود»

جنرال سر جان مکمن در کتاب مولفۀ خویش بنام (از دارا تا امان الله) تلفات انگلیس ها را ناشی از گرمی هوا دانسته وراجع به کشته های جان بازان افغانستانی مینویسد که: طمع پول که مشخصۀ ذاتی افغانهاست موفقیت را نصیب انگلیس ها نمود وسر لشکر افغانی صالح محمد یکجا با یاوراو که یک جوان تحصیل یافتۀ تورکیه بنام محمد گل بود در برابر پول هنگفت جبهۀ جنگ را بما واگزار گردیدند، ونعش چهار صد تن از عساکر خودرا در میدان جنگ باقی گذاشتند که طی چندین روز آماسیده وبو گرفته در همانجا افتاده بودند.

شادروان استاد عبدالقیوم بارکزایی استاد تاریخ لیسۀ حربی کابل در یاد داشت های تاریخی خود که در جریان تدریس تاریخ بکار میبرد، با صراحت وافسوس مینویسد که: صالح محمد خائین ویاور بی ننگ اوبنام محمد گل جبهۀ شرقی جنگ استقلال را در بدل پول وطلا به انگلیس ها فروختند، ولی در عوض طلا سنگ های تیکر را نصیب گردیدند.

شاد روان استادعبدالجلیل یکی از استادان شناخته شده ومتبحر لیسۀ حربی نیز مسألۀ خیانت ووطن فروشی را با همه جزئیات آن در جریان جنگ استقلال وکار نامه های سپهسالارصالح محمد ومحمد گل مهمند در جریان دروس تاریخ دایما تشریح مینمود که از منابع موثق اقتباس نموده بود.

مورخ مشهور هند آقای دلیپکمار هم در کتاب انگلند اند افغانستان چاپ کلکته خیانت این دو تن را بر ملا ساخته مختصراً مینویسد که : ضعیف النفسی سپهسالار صالح محمد ویاورش جنگ را در جبهۀ شرقی به نفع انگلیس ها خاتمه داد .

قسمیکه دیده میشود صفحات تاریخ معاصر کشور مملو از کارنامه های این وطن فروشان فرصت طلب وخیانت پیشه بوده وهر یکی از کارکرد های رزیلانۀ ایشان در مراحل مختلف حیات آنها خنجر زهر آلودی را ماناست که با بریدن رگ وپی هستی ووحدت مردم این سرزمین، زمینه ساز جراحات سرطانی وغیر قابل علاجی گردیده است که، با گذشت هر روزی بر عفونت آن افزونی به عمل میآید.

این عمل ننگین وخیانت نا بخشودنی محمد گل مهمند، در صد ها اثر تألیف شده، از جانب نویسندگان کشورما وسایر کشور های جهان بصورت مستقیم وغیر مستقیم مورد ارزیابی های فراوانی قرار گرفته است که، من درین مقاله به ارائۀ همین چند سند اکتفا نموده وافشای بیشتر وکامل تر این حقیقت را به نویسندگان ومورخین خبره و متعهد دیگرمحول مینمایم.

تاریخ ثابت نموده است که تعصب و فضیلت فروشی های افراطی، بیشترینه خاصۀ آن انسانهای بی فضیلتی است، که شخصیت های بیمار و علیل خود را از طریق آن خواهان ترمیم و دگرگون سازی بوده و بخاطر نیل به این هدف از هیچ نوع رزالت و بی فضیلتی، تا سرحد ارتکاب جنایات بی حد و حصر روگردان نمیباشند.

چنانچه در آتیۀ زندگی محمد گل مهمند این خائین خاک فروش تاریخ، همه شاهد آن اند، که او جهت اعادۀ حثیت بربادرفته و تلافی ضعف شخصیتی که از ناحیۀ خیانت در جنگ استقلال کشور، در زندگی اش پدید آمده بود، روبه عملکردهای فاشیستی و برتری جویی های قبیله پرستانه آورده، با بکارگیری اصل قبیله پرستی و ترویج زشت ترین نوع برتری طلبی های قبیلوی قبایل پشتون نسبت به دیگر باشندگان کشور، چنان مزرعۀ از نژاد پرستی و برتری جویی را در افغانستان ایجاد میکند، که بزرگترین بدبختی های مردم این سرزمین، تا امروز هم از ثمرات شوم آن سرچشمه میگیرد.!!!

پایان قسمت اول

توردیقل میمنه لی

مأخذ ها و منابع :
1- افغانستان در پنج قرن اخیر از شادروان میرمحمد صدیق فرهنگ
2- افغانستان در مسیر تاریخ از شادروان میرغلام محمد غبار
3- تاریخ معاصر افغانستان از شادروان کاندید اکادمسین محمد ابراهیم عطایی و ترجمۀ دری دکتور جمیل الرحمان کامگار
4- از دارا تا امان الله اثر جنرال سر جان مکمن به زبان انگلیسی، چاپ لندن
5- انگلند ان افغانستان اثر مورخ هندی دلیپ کمار چاپ کلکته، به زبان انگلیسی
6- یادداشت های درسی شادروان استاد عبدالقیوم استاد تاریخ لیسل حربی کابل و یک تن از دانشمندان شناخته شدۀ کشور
7- یاداشت های درسی استاد عبدالجلیل استاد تاریخ در لیسۀ حربی

یک پاسخ

  1. […] با حقایق پنهان در تاریخ افغانستان آشنا شوید-قسمت اول […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: