مقوله «ملت افغان» یا یک غلط مشهور


در افغانستان متاسفانه یک غلط مشهور جا افتاده و آن مقوله «ملت افغان» میباشد . در حالیکه مردم افغانستان از اول تاریخ سیاسی کشور تا کنون، اصلا حاکمیت ملی را تجربه نکرده اند تا باالتبع ملت داشته باشند . در حالیکه ملت يک مجموعه ى بزرگ از اتحاد مجموعه ھاى کوچکتر در يک نظام سياسى دموکراتيک است که شکل مییابد و ساختار آن با يک فرد و با تثبیت حقوق شهروندی شروع ميشود . یا بعیاره دیگر»ملت، گروه بزرگی از اجتماع انسانی است که افراد آن با آگاهی و در جوّ تفاهم و آزادی های قانونی و برابری انسانی، با ارادۀ زیست جمعی با هم، بر روی سرزمین معینی زندگی می کنند»{1}و تحقق پروسه ملت سازی در یک کشور، منوط به حاکمیت دولت ملی که مشروعیت اش از اراده جمعی مردم نشئت کرده است، میباشد . در واقع دولت، نماینده قدرت، تجسم آرزو ها و بیانگر خواست ملت محسوب میگردد . بنا بگفته ماکس وبر در چنین دولتی » به افراد به نحو برابر حقوق و تکالیف، آزادیها و محدودیتها، قدرت و مسئولیت در درون جامعه سیاسی میدهد». حالا با توجه به این برداشت ها، آیا مردم افغانستان از 260 سال به اینطرف در وضعیتی قرار داشتند که از آزادیهای قانونی و برابری انسانی و قدرت و مسئولیت برخوردار باشند؟. آیا در طول دوصد و شصت سال گذشته در افغانستان، حاکمیتی با مشخصات بالا که برخاسته از متن اراده تمام مردم افغانستان باشد، سراغ دارید؟ مسلما که نه . زیرا در طول تاریخ سیاه حاکمیت های استبدادی در کشور، مردم بیشتر رعیت و برده اراده حاکمان مستبد و خودرای به حساب آمده و خواست و اراده آنان همیشه مقهور اراده امیران و شاهان قبیلوی بوده و حق خودارادیت آنان سلب گردیده بود . بدین دلیل است که کاربرد مقوله «ملت افغان» برای مردم افغانستان بیشتر شبیه یک طنز تلخ تاریخی است تا اسم با مسما .

حالا که اوضاع و شرایط ناهنجار گذشته تغیر کرده و زمان حاکمیت شاهان و امیران قبیلوی به سرآمده و غیر قابل برگشت شده است، باید این اصل اساسی را بپذیریم که در شرایط فعلی پروسه «دولت – ملت » تنھا با حاکمیت مناسبات دموکراسى و مردمسالاری است که تحقق می یابد . اصلا دولتى بدون حاکمیت مناسبات دموکراتیک، دولت ملى محسوب نگردیده و نمیتوان افراد آن را «ملت» نامید . «ملت سازي، روندي جامعه شناختي ـ تاريخي است كه ازطريق آن، با كم رنگ شدن تمايزهاي قومي، قبيله ي، نژادي، جنسيتي، زباني و…، تعداد متنابهي از مردم، در سرزميني مشخص، به هويت مشترك تاريخي دست مي يابند و حفظ ارزش هاي آن را از وظايف حياتي خودتلقي مي كنند»{2}. ایمانوئل کانت نیز دولت مدرن را «مظهر اراده کلي مي شمارد. اقتدار اخلاقي اين دولت را، برگرفته از اراده آزاد شهرونداني که با يکديگر براي ايجاد يک اقتدار مشترک توافق کرده اند، میداند».

به نظر این قلم، برای رفع این غلط مشهور(ملت افغان)، دو راه وجود دارد . اولا تعريف درست از گفتمان «دولت – ملت» ارائه دهیم و دوما روابط ميان این اقوام گوناگون را که در کشور زندگی مینمایند از نظر حقوقى تعيين كنيم . امروز در کشور مان با دونوع قرائت و برداشت از مقوله ملت مواجه هستیم . اولی، قرائت سنتی حاکم بر اذهان در گذشته از ملت است که قوم حاکم با تثبیت حاکمیتش بر اقوام دیگر با زور چماق و تکفیر و تهدید و کشتار و نسل کشی، همه را تحت سیطره خویش در آورده و به آن مثلا «ملت شجاع افغان» (پشتون) نام نهاده اند : «بنام خدای بزرگ و به خواست ملت نیک بخت و شجاع پشتون !! موج کوتاه رادیو کابل را افتتاح می کنم  .عزیزان و شنوندگان پشتون !! به این محتاج نیستم که اهمیت رادیو را بیان کنم… «{3}و امروز نیز علیرغم آنکه در آستانه  قرن بیست و یکم و در عصر انقلاب فراگیر تکنولوژی و رسانه های جمعی که دنیا را به دهکده کوچک و اخبار آن را قابل دسترس برای همه ساخته است، قرار داریم اما با آنهم تعدادی از اتنوسنتریست های تمامیت خواه پشتون حتی با گرفتن مدارک تحصیلی و القاب پروفیسور، اکادمیسین، استاد، داکتر، انجینیر و… با برداشت سنتی از مقوله ملت، طلایه دار ذهنیت هژمونی قومی گردیده و بنا به قول «بوردیو»، نوع جدیدی از نژادپرستی»هوشمندان» را به نمایش گذاشته اند.»نژاد پرستی هوشمندان نوعی نژادپرستی مخصوص طبقه مسلط است . هر نژاد پرستی نوعی از اصولگرائی است، نژاد پرستی هوشمندان نیز نوع اجتماعی آن است که مختص طبقه حاکم میباشد . طبقه ای که قدرتش در گرو اسنادی است که در دست دارد مثل مدارک تحصیلی که گواه «هوشمندی » آن ها است و در عمل در بسیاری از جوامع برای به چنگ آوردن مسند های مهم اقتصادی، جای اسناد قدیمی مثل سند مالکیت و یا تیول اشرافی را گرفته است».{4} و همین «نژاد پرستان هوشمند» !! برای تثبیت هژمونی قومی و دوام حاکمیت و سلطه انحصاری شان، علم را وسیله توجیه نظریات فاشیستی شان ساخته و چنین در افشانی !! کرده اند :

«تا هنوز ما به مرحله ای که حکومت را از طریق انتخابات و مشارکت ملی بسازیم نرسیده ایم و توقع آنگونه چیز ها خیالپردازی میباشد … من اینطور فکر میکنم که پروسه ملت سازی در کشور های به اصطلاح عقب نگه داشته شده قوانین خاص خودش را دارد… محور قدرت به شکل طبیعی بوجود می آید که این محور قدرت در اطراف قوم، قبیله یا یک فرهنگ مسلط تبارز میکند و این، آهسته آهسته سایر مرکبات اجتماعی را که قوت فزیکی لازم را برای رقابت در عرصه احراز قدرت سیاسی ندارد در خود حل و هضم میکند و راه را برای تشکیل دولت، تشکیل ملت و هویت ملی هموار میسازد…»{5}

«حاکمیت سیاسی باید به صورت مطلق و اساسی به دست پشتون ها باشد . این حق مشروع پشتون ها در اوغانستان باید هرگز مورد سوال و تهدید قرار نگیرد . اقلیت ها باید به این واقعیت گردن نهند که وارثان راستین و مالکان حقیقی اوغانستان پشتون ها استند و قدرت و حاکمیت سیاسی هم تنها حق آنهاست» .{6}

«زمامداران هميشه منسوب به قوم اكثريت و مسلط در تركيب جامعه‌ي افغاني بوده و قدرت بلامنازع همين قوم را تمثيل كرده است. ‏اين قوم مسلط و اكثريت پشتون ها بودند كه تاريخ حماسي و سياسي قرن 18 افغانستان را رقم زدند.»{7}

«اقلیت ها باید هویت پشتونی دولت ( افغانی ) را بپذیرند . دولت ها بوسیله ی پشتون ها تشکیل شده افغانستان تنها دولت پشتونی در جهان است «.{8}

«تاريخ كشور گواه اين حقيقت است كه تاهنوز بديل رهبري پشتونها در كشور زاده نشده است».{9}

«در طول تاریخ معاصر در کشور کثیر الاقوام افغانستان معادلۀ طبیعی قوای سیاسی به نفع پشتون ها که دارای نفوس اکثریت به مقایسۀ اقوام دیگر بودند، فرمولبندی شد. مزید برآن شرایط زندگی قبیلوی ( از جمله پشتونولی ) به مثابه چوکات مطمئن قدرت سیاسی در یک کشور رو به انکشاف در امر تثبیت رهبری پشتونها موثر واقع گردید»{10}.

اما نگرش دومی، برداشت جدید مبتنی بر ارزشهای انسانی و دموکراتیک از مقوله ملت میباشد . طبعا درین نگرش جدید، ملت بر مجموعه اقوام مختلف صرف نظر از تعلقات و وابستگی های خونی، اعتقادی، سیاسی و فرهنگی شان که همه با تبادل نظر، همآهنگی و همبستگی در راستای تامین منافع جمعی در چوکات حاکمیت فراگیر سیاسی، اراده شان را متبلور ساخته اند، اطلاق میگردد . پس با این قرائت جدید از ملت، مشخص میگردد که تنها با جمع کردن اقوام در یک چارچوبه جغرافیائی واحد و بدون مشارکت آنان در ساختار حاکمیت سیاسی، اصلا پروسه ملت سازی به انجام  نمیرسد . چون امکان ندارد که در غیاب اراده سیاسی اقوام و با طرد و نفی بخشهای عظیمی از مردم کشور از ساختار حاکمیت و به حاشیه راندن آنان، ملت ایجاد گردد . زیرا تنوع گسترده قومی، لسانی و مذهبی در کشور، خود گویای این حقیقت است که پی ریزی روند ملت سازی بر محور یک قوم خاص امکان پذیر نیست . زیرا ملت یک مفهوم سیاسی است و در چوکات یک حاکمیت برخاسته از متن اراده  همه اقوام قابل تعریف میباشد . در دنیا فقط اقوام گوناگونی که در جریان زندگی و زیست باهمی شان در چوکات جغرافیای سیاسی واحد تنها از طريق فرايند ادغام سياسي»كه طي آن فرد در فرهنگ جامعه ادغام و با نظام سياسي متبوع خود و قواعد بازي سياسي آشنا و از اين طريق به صورت يك بازيگر فعال صحنة سياست در مي‌آيد و به شهروند واقعي تبديل مي‌شود.» {11} و با ایجاد یک حاکمیت مشترک سیاسی که تامین کننده منافع همه باشند پروسه دولت- ملت را تحقق بخشیده و موفق به ایجاد یک دولت ملی گردیده اند، ملت محسوب میشوند .

حالا که ما با برداشت جدید از مقوله ملت آشنا شدیم باید روابط ميان اقوام گوناگون که در واقع ملت افغانستان محسوب میگردند را از نظر حقوقى تعيين كنيم . همه باید بپذیریم که کشور ما یک کشور كثيرالاقوام بوده و افغانستان خانه مشترک تمام اقوام شریفی مانند پشتون، تاجک، هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ، نورستانی و… میباشد . طبعا و بدون تردید این اقوام از عناصر اصلي سازندگان كشور به حساب میایند و درست به همین دلیل باید همه اقوام صرف نظر از وابستگی های نژادی، تاریخی، فرهنگی و ایدئولوژیکی شان با حقوق مساوي ملي شناخته شوند . نه اینکه تمام امکانات ملی فقط در راستای تثبیت حاکمیت یک قوم خاص هزینه گردیده و سایر اقوام از بدنه حاکمیت سیاسی بدور پرت شده و از تمام امکانات مادی و معنوی کشور، حتی از حقوق اولیه زندگی محروم گردند . بناء در چنین كشور كثيرالمله ی مانند افغانستان تنها راه حل مساله عادلانه ملي، تمکین به این واقعیتها بوده و این کار، جز قبول مطالبات عادلانه اقوام و تحقق عدالت اجتماعی در کشور میسر نیست . زمانی در کشور عدالت اجتماعی تامین میگردد که همه اقوام شریف کشور بدون تبعیض، از تمام حقوق شهروندی شان برخوردار بوده و بر دوام زندگی مشترک در جغرافیای واحد سیاسی و در تحت حاکمیت فراگیر ملی برخاسته از متن اراده تمام شهروندان کشور، رضایت کامل داشته باشند . ارنست رنان فرانسوی برداشت جالبی درین زمینه داشته و چنین میگوید: «ملت همه‌پرسی هر روزه است» . در نفس این تعریف کوتاه اما شفاف و دقیق، این معنی نهفته است که دوام زندگی مشترک در یک جغرافیای واحد سیاسی بر مبنای اختیار، رضایت و اظهار تمایل همه مردم وابسته است که کسب رضایت مداوم و هر روزه شهروندان در جغرافیا و حاکمیت سیاسی واحد، ضروری است . حالا اگر از مردم افغانستان اعم از پشتون، تاجک، هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ و…. سوال گردد که آنان رضایت و اظهار تمایل آشکار به ادامه زندگی مشترک در تحت حاکمیت استبدادی و انحصاری نمایندگان یک قوم خاص دارند یانه؟ پاسخ اقوامی که سرنوشت آنان با نسل کشی، قتل عام، کوچ اجباری، زندان، شکنجه، تبعید، تحقیر، دربدری، طرد و نفی رقم خورده است در جواب این سوال، چه خواهد بود؟ .

با توجه به فاکتور های ارایه شده بالا، حالا وقت آن رسیده است که اتنوسنتریست های تمامیت خواه باید به این واقعیت غیر قابل انکار تن درداده و ساختارها و نهادهای نوين در عصر حاضر را درک کنند و بپذیرند که در یک کشور پلی اتنیک و کثیرالاقوامی مانند افغانستان، اقوام از عنصر اصلی و مؤلفه بنیادی ساختار «ملت» محسوب میگردند . تا زمانیکه اراده همه اقوام از طریق مشارکت متناسب نمایندگان آن در ساختار حاکمیت سیاسی متبلور نگردد، هیچگاه پروسه ملت سازی جامعه عمل نپوشیده و مقوله « ملت افغان» کما فی السابق واقعیت وجودی نداشته و غلط مشهوری بیش نخواهد بود .

عباس دلجو

پی نوشت ها
1- گفت و گوی هفته نامه شهروند با دکتر صدرالاشرافی . http://iranfederal.org/fa/?p=805
2- سیروس – برنا بلداجی – چالش ها و فرصت های روند ملت سازی در افغانستان . سایت باشگاه اندیشه
3- ترجمه فارسی سخنرانی محمدنعیم خان صدراعظم ، در مراسم افتتاحیه موج کوتاه رادیو کابل. جريده اميد، شماره 204 ، صفحه سوم، مورخه 28 ام حوت سال 1374
4-.بر گرفته از آخرین شماره لوموند دیپلوماتیک سال 2007 نوشته Pierre BOURDIEU
5-  روستار ترکی : افغانستان و پروژه دولت ملی . بی بی سی . برنامه پرگار
6- بخشی از نظریات سمسور افغان در کتاب دویمه سقاوی
7- روستار تره كي، محمد عثمان، ساختار هاي قدرت در جامعه‌ي افغانستان، ص29‏
8- زوال پشتونها ، نوشته :- پوهاند انوارالحق احدی ، برگرفته از سایت پیمان ملی
9- نوشته کاندید اکادمیسین اعظم سیستانی ، مقاله  افغانستان افغان و افغانستانی
10- مقالۀ «نقش اقوام در پروسه تشکیل ملت در تاریخ معاصر افغانستان»بقلم پوهنوال دکتور محمد عثمان روستار تره کی منتشره در شماره 88-89 سیزدهم اکتبر 1999 مطابق 21 قوس 1378 نشریۀ » افغان ملت»
11- منبع سایت باشگاه اندیشه – مقاله «مساله منازعه، امنیت و اقتدار ملی» نویسنده سعید یعقوبی

Bookmark and Share

یک پاسخ

  1. […] مقوله “ملت افغان” یا یک غلط مشهور […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: