عید


مبارکباد عیدت ای بت سرو گل اندامم

پزیراشو در ین ایام شادی حرف وپیغامم

درین غربت سرا دور از دیارو در پریشانی

چو صید بی پرو بالم اسیر بسته ای دامم


عید

مبارکباد عیدت ای بت سرو گل اندامم

پزیراشو در ین ایام شادی حرف وپیغامم

درین غربت سرا دور از دیارو در پریشانی

چو صید بی پرو بالم اسیر بسته ای دامم

به کامم تلخ تر از تلخی تریاک می آید

که بی لعل لبت شیرین نگار چشم بادامم

چه خوش باشد که روز عید بینم عشوه ونازد

دهی عید ی تو دوزدانه به من ای شوخ دشنامم

نمی دانم «ثنا «با این همه رنج و گداز آخر

مگر آن شوخ در عیدم بپرسد از من و نامم

محمد اسحاق «ثنا «

از شهر وانکوور کانادا

9/9/2010

Bookmark and Share

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: