طرح تجزیۀ افغانستان از تئوری تا عمل:قسمت سوم


انگیزه های اساسی وامروزی طرح تجزیۀ افغانستان

انگیزه های اساسی وامروزی طرح تجزیه را درافغانستان، در رابطۀ مستقیم با دوعامل اساسی ذیل، مورد مطالعه قرارمیدهیم که، پس منظر تاریخی وانگیزه های کنونی، کلیه مسایل بحران آفرین وتشنج زای جامعه ومردم ما، باهمین دومنشأ بزرگ بد بختی ها در ارتباط میباشند.

الف- عوامل درونی طرح تجزیه در موجودیت حاکمیت های قبیلوی

ب- عوامل بیرونی ویا خارجی طرح تجزیه تحت تأثیر کشور های مداخله گر در امورداخلی افغانستان

در کلیه مراحل تاریخ معاصرکشور، خصوصاً سه دهۀ اخیرآن، حاکمیت های قبایلی ونیروهای ذینفع خارجی در بحران افغانستان، دریک اتحاد همه جانبه باهمدیگر، زمینه های عملی وآگاهانۀ ترویج وتداوم فقر، نفاق، عقب ماندگی، جهل، تعصب، تبعیض، بیگانه پرستی، مزدور منشی، گذشته پرستی، خود بر تر بینی، تمدن ستیزی، عقبگرایی، منفعت پرستی، محدود اندیشی، خود محوری،همدیگر ستیزی وهزاران بد بختی دیگررا، درحیات روزمرۀ مردم ما فراهم، واز نتایج شوم ومصیبت بار آنها، منحیث پشتوانۀ تداوم وبقا ی، حاکمیت ومنافع خویش، با شکل دهی انواع حوادث سیاسی، اجتماعی، نظامی وغیره درخارج از حیطۀ اختیارات مردم، بهره برداری نموده اند که، طرح تجزیه در شرایط کنونی نیز، میتواند یکی از آن جمله حادثه آفرینی های مرموزوهدفمند این دو متحد شوم در زندگی مردم ما بحساب آید .

بنابرین پیدایش طرح تجزیه را، در شرایط کنونی افغانستان، به طرز دید وعملکرد حاکمیت های قبیله سالار منحیث عامل داخلی، واستعمار نوین بعنوان عامل بیرونی، مرتبط دانسته وبصورت جداگانه ذیلاً بر رسی مینماییم:

الف- عوامل داخلی طرح تجزیه در افغانستان:

1- خصوصیت تاریخی تشکیل دولت افغانستان، با محاسبات استعماری، وترکیب چندین ملیتی با ساختارقبیلوی دولت های حاکم برآن در تاریخ که، موجودیت نابرابری ملی درروابط متقابلۀ اقوام وملیت های مسکون درآن مشخصۀ اساسی وهمیشگی آنرا تشکیل میدهد.

2- حاکمیت موروثی قبیله سالاران عقبگرای پشتون که، از بدو تأسیس این کشور تا امروز، گریبانگیر مردم بد بخت این سرزمین بوده، وفضای سالم زندگی را با تکیه بر معیارهای قبیلوی حکومتداری، برای باشندگان کشور ما کاملاً زهر آلود، وراه های پیشرفت وترقی را بروی ایشان مسدودنموده است.

3- خصوصیت خونخواری و غارتگری فطری حاکمیت های مزدورقبیلوی که، با تهی بودن از دانش، تجربه وفرهنگ حکومتداری، در کلیه دوره های زمامداری ایشان، مردم ما اسیردست خشن ترین مستبدین بی رحم تاریخ بشر بوده، وکشور نیز به زندان اقوام وملیت های محکوم وتحت استبداد مبدل گردیده است، که بزرگترین مصروفیت آنها یعنی پشتون سالاران، تعمیل سیاست پشتونیزه کردن حیات جامعه، با طرد واضمحلال دیگر اقوام وملیت ها، از طریق غصب زمین، محو زبان، تغیرهویت، تحریف تاریخ، تحمیل زبان و فرهنگ عقب ماندۀ قبایلی، ویگانه مسئولیت ایشان هم دفاع از منافع باداران خارجی اوشان، در برابر فعالیت های آزادیخواهانه وحق طلبانۀ مردم ما بوده است، که در هیچ مقطعی از تاریخ، حاضر به تفاهم و همزیستی متساوی الحقوق با دیگر اقوام وملیت های ساکن این سرزمین نگردیده، صرفاً به فکر نابود سازی همه جانبۀ دیگر گروه های قومی ونژادی درین کشور بوده اند وبس.

4- ناکام گردیدن همیشگی ودوامدارپروسۀ ملت سازی، بر پایۀ حقوق شهروندی، باعدم تمایل آگاهانه وهدفمند حاکمیت های قبیلوی، به شکل دهی یک دولت ملی، در موجودیت یک نظام سیاسی جوابگو به ضرورت های عینی جامعۀ افغانستان، ومعاوضۀ مفهوم ملت سازی، با مفهوم فاشیستی ازبین بردن ترکیب چندین ملیتی جامعۀ ما، به نفع بقا وگسترش پشتونها ، وپشتونیزه کردن کشور.

در تاریخ معاصر کشور، خصوصاً طی چند دهۀ اخیر، با الهام از بعضی تحولات فکری ودگر گونی های اجتماعی وسیاسی، در منطقه وجهان، پیش زمینه های محو مناسبات قبیلوی، وگزاربسوی یک پروسۀ تکامل یافته تر اجتماعی درکشورما چندین بارفراهم گردید، که همۀآنها تحت تأثیرگرایشات انحرافی پشتون سالاری، وتمایلات فاشیستی قبیله سالاران چپ، راست، ومیانه، در مقاطع مختلف، به شیوه های مختلف، سرکوب ومنحرف گردیده، وساختار قبیلوی قدرت سیاسی در کشوربصورت سنتی وهمیشگی آن، همچنان پا بر جا باقی ماند .

5- تسلط طبیعی واحاطۀ همه جانبۀ فرهنگ یورش،سرکوب، استحاله، انحراف ،معامله گری، دریک کلمه فرهنگ زور، در جامعۀ فرهنگی قبایل حاکم، با اتکابه منیت های برتری جویانۀ قومی وقبیلوی، وانکار ازرجوع واعتراف به حقایق عینی ودردناک موجود در جامعه، با مظلوم نمایی ها، و صحنه آرایی های پلان شدۀ حلقات فکری وفرهنگی پاسداران ستم وبی عدالتی درین سرزمین.

6- یأس وسر خوردگی اقوام وملیت های محکوم کشور، ازراه یابی به دموکراسی واقعی، ومحو بیداد گری ملی، در موجودیت قبیله سالاران درنظام های مختلف سیاسی،از نهضت مشروطیت تا سقوط طالبان ورویکار آمدن دولت حامد کرزی، که دایما واقعییت کثیرالملیة بودن جامعه را منکر،وبه حل عادلانه ودموکراتیک مسألۀ ملی پشت پا زده اند.

7- رشد روز افزون عقب گرایی در وجود گروه های مختلف سیاسی وفرهنگی وابسته به گرایشات قبیلوی، تا سرحد پذیرش دوبارۀ نظام قبیلوی فاشیستی طالبان در ساختار سیاسی کشور، با آنهمه رسوایی های روزمره وجنایت باری که گروه طالبان با داشتن اندیشه های افراطی وغیر انسانی خود، حوالۀ تقدیر خلق پشتون نموده، وکشور مارا به گردابی از خون وآتش مبدل ساخته اند!!! .

8- گسترش روز افزون وپلان شدۀ، دامنه های تجاوزات قبیله سالاران به حریم های اقتصادی ، فرهنگی ودیگر داشته های مادی ومعنوی اقوام وملیت های محکوم طی سالیان اخیر، همچون تخریب مجسمه های بودا توسط طالبان، محو آثار تاریخی بجا مانده از دورۀ تیموریان در هرات، تخریب آثار بجا مانده از دوره های غزنوی ،سلجوقی ،خوارزمشاهی وبابری در ولایات مختلف همچون غزنی، قندهار،زابل، هلمند، کابل، جلال آباد، کنر وغیره، امحای بی رحمانۀ آثار تاریخی مختلف درولایات بلخ، بامیان، فاریاب، جوزجان، سرپل، سمنگان، قندوز،بغلان، پروان، کاپیسا، تخار، بدخشان وغیره صرفاً به جرم عدم تعلق آنها به گذشتۀ انحصاری پشتون هاوداشتن تعلقات تورکی،هجوم های تنظیم شدۀ فرهنگی، درچوکات وزارت اطلاعات وفرهنگ برعلیه داشته فرهنگی ومعنوی ملیت های محکوم، عمل کرد نمایندگان قبیله سالاری در پارلمان کشور، سازماندهی هجوم قبایل دامپرور پشتون، همزمان با اعزام وجابجا سازی افراد وخانواده های وابسته به قبایل دو طرف خط دیورند،در مناطق مسکونی ملیت های محکوم، تحت نام کوچیها، ناقلین وغیره.

9- انکشاف موضع گیری های زور گویانه و نمایش قدرت قبیله سالاران در ارگان های سه گانۀ عدلی، اجراییوی وتقنینی کشور، با هدف اثبات برتری خود وذلیل ساختن غیر پشتون ها، در اثنای چگونگی گزینش کدر ها به مقامات عالی وکلیدی، نصب زورگویانۀ عناصر جنایتکار وابسته به طالبان وحزب اسلامی بمقامات عالی دولتی، بدون در نظر داشت جنایات انجام شده از جانب ایشان، عفو ورها سازی جنایتکاران طالب از زندان ها، تحقیر وبی اعتبارساختن شخصیت های با اعتبارغیر پشتون با حیله های مختلف وغیره.

10- تمایل گسترده وروز افزون مناطق پشتون نشین کشور به استقرار مجدد حاکمیت طالبان ونظام سیاسی وابسته به آن، وبرعکس بیزاری مردم وعدم پذیرش این نظام در مناطق غیر پشتون نشین کشور.

11- تلاش های بی پرده وهمه جانبۀ قبیله سالاران در جهت بذر نفاق در میان خود ملیت های محکوم، با قرار دادن یکی برعلیه دیگر، وبی اعتبار سازی شخصیت های با اعتبار ملی ایشان با مانور های رنگارنگ ، در مقاطع مختلف، همانند توزیع فریبندۀ پست های کلیدی کابینه در دولت عبوری ومؤقت به تنی چند از نمایندگان جبهۀ متحد شمال از یک منطقۀ واحد، ویاهم مشتعل ساختن جنگ های میان گروهی در مزار شریف ودیگر ولایات شمال در بین طرفداران حزب جنبش ملی واسلامی افغانستان و جمعیت اسلامی افغانستان وغیره .

12- تحکیم وانکشاف روز افزون قبیله سالاری، در وجود تیم افغان ملتی حامد کرزی، اشرف غنی احمد زی، انور الحق احدی، حنیف اتمر، فاروق وردک وغیره با محور سازی عبدالرسول سیاف، صبغت الله مجددی، سید حامد گیلانی، محمد انورارغندیوال وغیره منحیث نمایندگان جهادی این تیم درصحنۀ سیاسی کشور، ورجوع بلا قید وشرط آنها به سیاست های قدیمی پشتونیزه کردن جامعه، با اعمال بی پردۀ این خواست درطرح وتصویب قانون اساسی جدید کشور.

13- حمایت های همه جانبۀ تیم قبیله سالاران از نیرو های روبه افول طالبان والقاعده ، موازی با پاکستان ودیگر کشور های عربی وغربی، وفراهم سازی زمینه های احیای مجدد وتجدید قوای این گروه.

14- اعطای امتیازات بی حد وحصر به نیرو های تروریستی طالب، وحزب اسلامی حکمتیار،تحت نام اپوزیسیون مسلح دولت، وشامل سازی سر دمداران طالبان، وحزب اسلامی در ترکیب دولت، بجای محاکمه وباز پرس از اعمال وجنایت های انجام یافته توسط ایشان .

15- تلاش های گسترده وپایان ناپذیر قبیله سالاران مزدور دروجود دولت کنونی ، جهت صدور وگسترش غایلۀ طالبانی به مناطق غیر پشتون نشین کشور.

16- رشد مقاومت آگاهانه ودفاعی اقوام وملیتهای محکوم ، برعلیه مانورهای مختلف قبیله سالاران ونیرو های عقب گرا، وفاشیستی طالب، در جهت گسترش نفوذ طالبان در ساحات مسکونی ایشان.

17- تفاوت سطح برداشت وشعور اجتماعی، اقوام وملیت های محکوم کشور، با قبایل دو طرف خط دیورند، در رابطه با طالبان وسیاست های دینی، اجتماعی،سیاسی، وعملکرد های نظامی ایشان.

18- رشد لگام گسیخته وجنون آمیز سیاست های قبیله سالارانه در وجود دولت قبایلی حامد کرزی وسایر محافل شئونیستی، در داخل وخارج ازافغانستان .

19- رشد منطقی وخود شناسانۀ فهم وآگاهی اقوام وملیت های محکوم کشور نسبت به حق وحقوق انسانی ایشان در جامعه، وآشنایی ایشان با کم وکیف سیاست های اعمال شده از جانب محافل حاکمه وشئونیستی کشوردر گذشته وحال.

20- لاینحل ماندن حل مسألۀ ملی در جامعۀ کثیر الملیة افغانستان، بعد این همه حوادث خونین درتاریخ، ورجوع مکررسر د مداران قبایل حاکم، به سیاست سرکوب واضمحلال اقوام وملیت های محکوم کشوربا استفاده از امکانات دولتی وحمایت نیروهای خارجی.

21- تلاش در جهت فراهم سازی زمینه های اتحاد همه جانبۀ قبایل پشتون با استفاده از نام تجزیه وسوق نمودن آنها بر علیه غیر پشتون ها، با اتهامات تجزیه طلبی همانند گذشته ها!!!.

22- فراهم سازی زمینه های سرکوب غیر پشتون ها با استفاده از نام تجزیه وتجزیه طلبی.

ب- عوامل بیرونی طرح تجزیه در افغانستان

1- نتایج عقیم سازندۀ کنفرانس بن، با فیصله های عقبگرایانۀ آن در رابطه تحولات اجتماعی، سیاسی بعدی در کشور، با قایل شدن تکراری حق زعامت انحصاری به پشتون ها، وتحریف ذهنیت جامعۀ جهانی از مسایل اصلی وکلیدی قضایای کشور به مسایل فرعی وقبیلوی.

2- گریزآگاهانه وپلان شدۀ گردانندگان اصلی کنفرانس بن تحت زعامت زلمی خلیلزاد از بحث روی چگونگی نوعییت نظام سیاسی آینده در کشور، وعطف توجه اساسی ایشان به احیای حاکمیت انحصاری ازدست رفتۀ قبایل پشتون، دریک نظام ریاستی ومتمرکز، اعادۀ انحصار قدرت به قبیله سالاران، با تقسیم پست های وزارت در میان اعضای اشتراک کننده درین کنفرانس، تحت زعامت حامد کرزی وتیم افغان ملتی او، وبه حاشیه راندن جبری اقوام وملیت های دیگر، درحاکمیت سیاسی کشورهمانند گذشته ها.

3- نادیده گرفتن وبی ارزش جلوه دادن، نقش سازنده وفعال اقوام وملیت های محکوم کشور، در ناکام سازی حاکمیت طالبان والقاعده، در کنفرانس بن، وسلب حقوق وامتیازات حاصله توسط ملیت های محکوم، طی جنگ مقاومت بر علیه اشغالگران پاکستانی، وهواداران قبایلی ایشان در وجود طالب والقاعده، بر سر میز مذاکره وصلح در کشور آلمان.

4- خلع سلاح سیاسی ونظامی اقوام وملیتهای محکوم کشوردرکنفرانس بن، وجبران شکست های تاریخی قبیله سالاران، درجبهات جنگ ومیدان نبرد، در وجود طالب وحزب اسلامی، با رویکار آوردن دوبارۀ یک دولت قبیلوی در وجود حامد کرزی وتیم افغان ملتی او، بعنوان آخرین حربۀ دفاع از حاکمیت رو به افول قبیله سالاران ، تحت نام دموکراسی ومردم سالاری.

5- رویکار آمدن دولت نابه کار ومافیایی حامد کرزی با اشتراک فعال نمایندگان کشورهای دخیل در بحران افغانستان، وسپردن امر دموکراسی به غیر دموکرات ترین گروه های سیاسی کشور، همانند نمایندگان احزاب جهادی، قاچاقبران عمدۀ مواد مخدر وآن عده افرادی که عمدتاً در غرب پناهنده بودند با تأیید این یا آن کشور خارجی مرتبط با بحران این سرزمین.

6- عریان شدن ماهیت بازی های اغواگرانۀ محافل شئونیستی درنزد جامعۀ بین المللی، وتکمیل شدن شناخت ایشان از حقایق درونی جامعۀ افغانستان، ونقش واقعی قبیله سالاران در تاریخ این سرزمین.

7- عدم پاسخ دهی مثبت وسازندۀ پلان های مطروحۀ محافل حاکمۀ شئونیستی در رابطه با حل بحران جاری در افغانستان، وغرق شدن نیروهای بین المللی در باطلاق جنگ کنونی افغانستان.

8- انکشاف وشکل گیری بحران های جدید منطقوی ، چون بحران انرژی اتمی ایران، انکشافات جدید اوضاع درکشورهای آسیای میانه همچون قرغیزستان ، ازبیکستان وغیره با سهم گیری اسلامیست ها وبنیاد گرایان، ودست اندازی قدرت های غربی .

9- تغیردر تکتیک واستراتیژی نیرو های خارجی درجنگ افغانستان، با هدف انکشاف دهی بحران درسطح منطقه.

10- بحران اعتماد مردم نسبت به حکومت های بر سر اقتدار در کشور های غربی که در افغانستان نیرو وقوت نظامی دارند.

11- تشدید اختلاف میان دو حزب بزرگ ورهبری کنندۀ امریکا یعنی جمهوری خواهان ودموکراتها دررابطه با مسایل افغانستان.

12- تشدید بحرانهای ، سیاسی، اجتماعی، واقتصادی در منطقه وکشور های همجوار افغانستان

13- تشدید مخالفت ها میان اتحادیۀ اروپا وامریکا، ودیگر کشور های قدرتمند منطقه وجهان همچون چین ، روسیه وغیره، با نمود های آشکار گرایش جهان بسوی دو قطبی شدن .

14- تلاش غرب برای ایجاد یک کانون تشنج دایمی دراین منطقۀ آسیا با استفاده از فرصت پیش آمده در افغانستان.

15- صدور تهدید تجزیه به کشور های دیگر منطقه وهمجوار با افغانستان، واز این طریق زیر انقیاد آوردن دولت های سر کش از خواست وارادۀ غرب وامریکا در شرایط کنونی.

با در نظر داشت عوامل فوق ، میتوان ارزیابی نمود که ، وقوع تجزیه در نهایت عدم دستیابی به یک راه حل منطقی ومعقول در رابطه با محو مناسبات غیرعادلانۀ موجود، درکشورکه، عملاً باشندگان کشور را به دو بخش حاکم ومحکوم منقسم ودر برابر هم قرار داده است، کاملاً یک ضرورت، ویگانه راه علاج مرض خود برتر بینی قبایل حاکم ، وحقارت های تاریخی اقوام وملیت های محکوم ، به شمار میرود.

ولی نباید فراموش کرد که ، تجزیه آخرین راه حل نابرابری وزور گویی های بخشی بر بخش دیگریک جامعه است، در صورتیکه راه حل این معضلۀ خانمانسوز از مجرای منطق ، ورجوع به واقعییت های عینی جامعه ، در یک فضای همزیستی واحترام متقابل، همه باشندگان کشور به داشته های مادی ومعنوی همدیگر، درایجاد یک نظام سیاسی پاسخگو وغیر متمرکز، قابل دسترسی باشد، پدیدۀ تجزیه امراضافی و قابل انصراف در کلیه ابعاد آن خواهد بود.

اگر انکشافات امروز وفردای قضایا به همینگونه ادامه یابد، وسردمداران قبایل حاکم به بهانۀ صلح وآشتی، در صدد تحمیل نظام متحجر وخونخوار فاشیستی طالبانی، در مناطق مسکونی غیر پشتون ها در مناطق مختلف کشور باشند، وبا بخشیدن خون هزاران بیگناه، براین گروه فاشیستی که همه روزه، توسط ایشان به اشکال مختلف شکنجه وبه قتل رسانیده میشوند، این جنایتکاران بی مانند جهان را ، خواهان مکافات ، ومردم بی دفاع هزاره، ازبیک، تاجیک ، تورکمن، ایماق وغیره را آرزوی سرکوب ومجازات داشته باشند، به یقین باید گفت که، امر تجزیه در آیندۀ کشور افغانستان اجتناب نا پذیر بوده، وواگزاری مناطق پشتون نشین به طالبان، منحیث نیروی سیاسی، نظامی محبوب القلوب وقابل افتخار قبایل پشتون که حافظ افتخارات پشتونوالی وسنت های قبیلوی ایشان میباشند، یگانه راه حل عادلانۀ قضایای کنونی کشور بوده، ومردم وابسته به ملیت های محکوم کشورمکلفیت ندارند که، یکبار دیگر با قبول شمشیر فاشیستی مذهبی طالبان بر گردن خود ها، قربانی های بیشتر ازاین را تحت اوهام فریبندۀ وحدت ملی، وطن مشترک وغیره بر خود پذیرا شده، وحیات انسانی را با طرد کلیه مظاهر تمدن ، وپشت پا زدن به عوامل پیشرفت وترقی در جهان چون معارف، آزادی زنان، دستآورد های علمی وتخنیکی، انکشافات فرهنگی وغیره بر خود حرام وزندگی بی همه چیز در زندان قبیله سالاری ومناسبات قبیلوی را همچون گذشته ها تحمل نمایند!!!

در صورتیکه سیاست دولت آقای کرزی وتیم افغان ملتی او مبنی بر حاکم سازی دوبارۀ طالبان وخط بطلان کشیدن، به دست آوردهای سالیان اخیر مردم ما در عرصه های مختلف زندگی ادامه یابد، وپشتون سالاران نیز از هر جناح واستقامتی به تأیید وانکشاف آن به ذرایع مختلف ادامه دهند، ومقاومتی که از متن جامعۀ پشتون، درهمسویی وهمبستگی با جنبش طالب ستیزی وتروریزم ستیزی غیر پشتونهای کشور، مورد نیاز است، صادقانه عرض وجود نموده وقاطعانه وارد عرصۀ عمل نشود، به صراحت باید گفت که، اقوام وملیت های محکوم کشور راهی ندارند بجز اینکه بگویند، همین نظام خجستۀ طالبانی به شما برداران پشتون مبارک باد وما راه خود میرویم!!! از همراهی خود درین جهنم مارا معذور دارید.

سرزمینی که مأمن فساد وظلم باشد بگذار نابود شود، وخانۀ که آرامش یکسان ساکنین خودرا بر آورده ساخته نتواند باید است ویران شود، ومردمی که در کنارهم، امکانات یکسان زندگی کردن وبه سعادت رسیدن را دارا نباشند ، جدایی شان هزاران بار به از باهم بودن ودر جنگ بودن ، که سعادت هردو جاتب را خدشه دار میکند.

نویسنده : بسم الله (توردیقل میمنەلی)

طرح تجزیۀ افغانستان از تئوری تا عمل:قسمت اول

طرح تجزیۀ افغانستان از تئوری تا عمل:قسمت دوم

طرح تجزیۀ افغانستان از تئوری تا عمل:قسمت سوم

طرح تجزیۀ افغانستان از تئوری تا عمل:قسمت چهارم

Bookmark and Share

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: