طرح تجزیۀ افغانستان از تئوری تا عمل:قسمت دوم


پیش زمینه های تاریخی تجزیه در افغانستان

پیش زمینه های تجزیۀ کشور، در وجود دولت های وابستۀ قبایلی، وسیاست های غیر ملی اعمال شده توسط آنها، از همان بدو تأسیس کشورکنونی افغانستان، تا امروز بصورت ریشه دار ومزمن آن موجود بوده، ومجموع آنچه که گذشت زمان، باقوع تحولات عظیمی در عرصه های مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، علمی وفرهنگی، طی سده های واپسین تاریخ، در منطقه وجهان نصیب بشریت گردانیده، نتوانست کوچکترین تأثیرمثبتی، مبنی بر نفی واز بین بردن آن در کشور ما وارد کند، همین عوامل خانمانسوز وهستی بر انداز نابرابری ها، درساختار اجتماعی وسیاسی، جامعۀ کثیرالملیة، واسیر مناسبات قبیلوی افغانستان میباشد، که عملاً همیشه ساکنین کشور را در حالت مجزا از همدیگر قرارداده است.

چنانچه تاریخ گواه است که، جهان ما، وقوع بزرگترین انقلابات، جنگها وتحولات عظیم جهانی رادرعرصه های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، علمی، فرهنگی، نظامی وغیره که، ملل عالم را چندین باردر برابر دگر گونی های غیر قابل پیش بینی قرارداد، در خود تجربه نمود، ومردم ما نیز وقوع حوادث بزرگی، چون شیوع استعمار ولشکر کشی های بریطانیا، شکل گیری قیام های آزادیخواهانه وکسب استقلال، ظهور وزوال شاه امان الله ، حادثۀ حکومت ده ماهۀ سقازادۀ سرزمین کوهدامن امیر حبیب الله کلکانی، فاجعۀ ظهور محمد نادرشاه وخاندان او، مشروطیت ودموکراسی تاجدارظاهر شاهی، وقوع کودتای بیست وشش سرطان سردار داؤد خان، آغاز وفرجام کودتا های هفت ثوروهشت ثور وغیره را، در تاریخ سده های اخیر از سر گذرانیده  وچگونگی رویکار آمدن وسقوط رژیم ها ونظام های مختلف سیاسی، را در کشور شاهد بوده اند، که متأسفانه، عملاًهیچ یکی از آنها قادر به تغیر، تقدیر قبیله سالاری این کشورنگردیده، وقبیله پرستان بی رحم وبی مسئولیت جامعۀ ما، با مهارت های ذاتی که درین زمینه با خود دارند، ازمحتوای هرحادثۀ، آن سنگی را آراسته اند که، از آن در سنگینی پلۀ ترازو، به نفع دوام حاکمیت نظام قبیلوی، وشکستن شیشۀ آرزومندی های عدالتخواهانۀ خلق های محروم استفاده گردیده است، که توسل بدین شیوه وعملکردهای خانمانسوز وتفرقه افگن، هنوز هم درتئوری وعمل، قبیله سالاران مدرن در اتحاد با بخش عقبگرا و سنتی این پدیده یعنی طالبان، واضحاً قابل لمس ورؤیت بوده، وهیچ گونه رویکرد دیگری که، حاکی از تمایل به دگر گون سازی عینی، این روش سیاسی فاجعه بارباشد، در عمل کرد های ایشان دیده نمیشود.

تلاش های گستردۀ محافل روشنگری جامعۀ ما نیز، دررابطه با از بین بردن این پدیدۀ شوم، وسوق نمودن مناسبات اجتماعی ، اقتصادی وسیاسی جامعه ، به یک مسیر معقول ومنطقی آن که، جوابگوی نیازمندی های زمانی رشد همه جانبۀ کشور، توأم با محو بی عدالتی های موجود درجامعه شده بتواند، وزمینه های عملی وحقیقی، وحدت وهمبستگی کلیه باشندگان کشور را منحیث شهروندان متساوی الحقوق یک سرزمین واحد، مبرا از تبعیض ها وتعصبات جاری در عروق وشراین، حاکمیت های قبایلی تأمین نماید، در مقاطع مختلف تاریخ، بگونه های مختلف آن، مورد دستبرد واقع شده ، واکثراً این گونه جریانات فکری،در نطفه نابود، ویا هم محکوم به تحریف وانزوا گردیده است .

نیاز جامعه به راه اندازی یک حرکت سالم وپیشروندۀ انسانی، در جهت سیر به هدف ساخت وپیریزی ملت واحد، در سرزمین واحدی که، با ایجاد دولت ملی ، در تحت حاکمیت قوانین جوابگو به نیازمندی های ساختار کثیرالملیة بودن کشور، وتأمین کنندۀ واقعی وحدت وهمبستگی ملی که، زمینه های عینی رشد وتکامل همه جانبۀ میهن و مردم مارا فراهم نماید، درکلیه مقاطع تاریخ این کشور محسوس وملموس بوده، ومیباشد، وبودند افراد وگروه های معین ملی اندیش وروشنگری که با هد یۀ جان وهمه هستی خود درین راستا وارد عمل گردیده ، واز انجام دادن هیچ نوع تلاشی در جهت خاتمه بخشیدن به این مناسبات غیر انسانی وغیر عادلانه در کشور خود داری نه نموده اند.

سوگمندانه که در نتیجۀعمق تسلط مناسبات قبیلوی درروابط کلی وقانونی حاکم بر جامعه، در وجود حاکمیت های دولتی مختلف، درادوار مختلف، وشکل گیری روابط سیاسی واجتماعی مورد نیازجامعه بر مبنای ضوابط رسوب یافتۀ قبیلوی در نهاد حاکمیت ها، بارشد دهی هدفمند وپلان شدۀ این مناسبات، در جهت انحصار قدرت سیاسی و اثبات حق وراثت بلا مانع درحاکمیت سیاسی، با هدف استحاله ومحو همه جانبۀ وجود اقوام وملیتهای دیگردر افغانستان، وپشتونیزه ساختن جامعه با استفادۀ سوء از نام افغان وافغانستان، انقسام عمدی وپلان شدۀ جامعه به دو قطب نژادی آریایی وغیر آریایی، با مبدل ساختن این تجزیۀ نژادی جامعه، به یک سیاست فاشیستی ونژاد پرستانۀ دولتی به کمک همه نهاد های رسمی ودولتی فرهنگ وآموزش درسرتاسر کشور، وهزاران سلاح مخرب فکری وعقیدتی دیگر، تلاش های روشنگرانۀ جاری در کشور ، در هیچ مقطعی از تاریخ موفق به کسب فرصت و مجال تحقق آنچنانی آرمان های خویش نگردیده ، واسارت مردم ما در پنجه های خون آلود غاصبین حق وحقوق مردم ما تا اکنون هم ادامه دارد.

حوادث مرتبط با حادثۀ یازدهم سپتامبر وسقوط طالبان ، آخرین آزمون بزرگی بود در جهت خاتمه بخشی این مناسبات غیر عادلانه در کشور وپاسخ دهی مثبت به خواست های منطقی وانسانی اقوام وملیتهای محکوم ، باتمکین وسر فرود آوردن در برابر ساختار یک جامعۀ واقعاً دموکراتیک وعادلانه در فورم وقالب فدرالی ویا پارلمانی آن، که بد بختانه ، یک سره از جانب قبیله سالاران ومتحدین تمامیت طلب دیگر آنها، مردود اعلان شد، وبعداز یک وقفۀ چند ساله در رابطه با حاکمیت عملی قبیله سالاران در کشور، وامتحان خود مختاری های هر یکی از اقوام محکوم، که همه باهم، به سوال تجزیۀ کشور نه گفتند، قبیله سالاران عاقبت نا اندیش به همان سیاست های جابرانۀ اسلاف خویش مراجعه وبا تعمیل دوباره وتکامل یافتۀ آن سیاست ها، وارد صحنۀ قدرت در کشور گردیدند، که بهترین گواه این گرایش انعطاف نا پذیر فاشیستی، قانون اساسی مرتبط با جمهوری مطلقه، وعمل کرد های دیروز وامروز حامد کرزی وتیم فاشیستی مافیایی اومیباشند که، کشور را یکبار دیگر در عمق بد ترین بحران وفساد ا جتماعی، اقتصادی وسیاسی تا سر حد تجزیۀ عملی کشور قرار داده است، که این خود، کمال بی خردی وبازی با خرد وآگاهی خلق های محکوم، ومنافع مجموع مردم افغانستان میباشد.

در نتیجه ما همین اکنون نیز شاهد آن هستیم که، غارتگران قبیله سالار کشورما، با توسل به هر وسیلۀ ممکن، درتلاش ابقای حاکمیتهای نامشروع وغیر انسانی خود ها بوده، با تمدید وتشدیدعملی وآگاهانۀ بیداد گری ها ونا برابری ها، به اشکال مختلف، جامعۀ مارا در حالت تجزیه، از لحاظ قومی، قبیلوی ونژادی حفظ نموده، وحقوق بخش بزرگی از ترکیب فعلی جامعۀ کنونی افغانستان را ، در جهت ارضای خواست های برتری جویانه وقبیله پرستانۀ خود وقبایل وابسته بخود قربانی می نمایند.

این خود گویای تداوم یک سیاست فاشیستی ونژاد پرستانۀ متحجر قبیلوی، از ابتدای تشکیل دولت کنونی افغانستان تا امروزدر کشورما، توسط قبیله سالاران حاکم میباشد که، در دوره های مختلف به اشکال مختلف وتحت عناوین مختلف عملی گردیده، ودر نتیجه جامعه را با گرفتار نمودن دایمی به ظلم وبی عدالتی عملاً به دو بخش ستمگر وستمکش تجزیه ومحو کلی ویا قسمی ستمکشان را هدف بلا انحراف خویش قرار داده اند.

تعمیل این سیاستها، تحت هر نام وعنوانی که باشد حکم تجزیه را در جامعه عملاً جاری نگهداشته ومحکومین را در راستای حق طلبی وعدالت خواهی های مشروع ایشان، مستحق نیل به حق تعیین سرنوشت تا سرحد جدایی میگرداند.

پیش زمینه های تاریخی تجزیه در افغانستان را، بخاطر وضاحت بیشترآنها، تحت موادات ذیل خلاصه نموده، بعداً مورد تحلیل وارزیابی های بیشتر قرار میدهیم.

سوگمندانه اینها خود بخشی از واقعییتهای تلخ و تاریخی کشوری را تشکیل میدهند، که ما زادۀ آنیم وحیات ما با موجودیت آن گره خورده است .

1- ساختار قبیلوی دولت ها به شکل شرکت سهامی قدرت قبیله سالاران، از همان نخستین گام تشکیل کشور کنونی افغانستان توسط احمد شاه ابدالی.

2- علاقمندی همه جانبه وعمیق قبایل حاکم به حفظ وحراست ازنظام قبیلوی، وعدم تمایل آگاهانۀ قبیله سالاران حاکم به طرد این نظام ویرانگر تاریخ، وساختار یک جامعۀ مدنی ، درحیات مردم افغانستان.

3- خصوصیت مرکز گریزی وتمایلات خود محوری هر یکی از قبایل شامل در دستگاه های حاکمیت دولتی در مقاطع مختلف تاریخ، تا سرحد زد وبند های آشکار وپنهان با اجانب.

4- تمایلات سهم گیری های جاه طلبانه و تجزیه طلبانۀ هریکی از وارثین زمامداران حاکم قبیلوی، در زمان حیات ویا  بعد از مرگ آنها با رجوع به کشور های همسایه ودیگر دول قدرتمند جهان.

5- وابستگی دایمی نظام های سیاسی قبیله سالارانۀ کشور، به عوامل بیرونی ونیرو های استیلا گر

6- خود برتر بینی وحاکمیت طلبی های بلا انتهای قبایل حاکم در رابطه با همدیگر .

7-  خود بر تر بینی وعظمت طلبی های حاکمیت جویانۀ  مجموع قبایل حاکم در رابطه با اقوام وملیت های دیگر در افغانستان، وایجاد فضای نا برابرملی،درحیات سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی وفرهنگی قبایل حاکم، وملیت های محکوم کشور.

8- مداخلات بیرونی دوامدار وعلاقمندی قبیله سالاران به عاملین این مداخلات.

9- استفادۀ افزاری وعوامفریبانه، از پدیده های دگر گون ساز جامعه، چون تغیر نظام ها، تحولات اجتماعی وغیره به نفع تداوم قبیله سالاری، وبی اعتبار سازی این پدیده ها در اذهان توده ها.

10- عدم اعتنای قبیله سالاران به عوامل زمان وخواست جامعه در رابطه با پیشرفت وترقی، و کوشش در جهت نگهداری جامعه  بحالت عقب مانده، جاهل وفقیر .

11- ترویج اندیشه های گذشته پرستانه وبرتری جویانه دربین قبایل حاکم، با مسخ واقعییت ها وتحریف تاریخ که منجر به رشد تعصبات، وتبعیضات ویرانگر گردیده وعملاً باشندگان کشور را برعلیه هم قرار میدهد.

12- تمایلات دایمی وبلا انقطاع اقوام وملیت های محروم کشور به رهایی از قید زندان نظام قبیلوی ورسیدن به یک زندگی عادلانه وانسانی ، متناسب با واقعییت های کشور وایجابات یک زندگی عادلانه ودموکراتیک در جهان که،  بر خوردهای خشن ونا هنجار سرکوبگرانۀ حاکمیت های قبایلی، این حرکت های داد خواهانه را بسوی تجزیه طلبی اجباری سوق میدهد.

13- انکارموجودیت ستم ملی در کشور، ویا برخورد های عوامفریبانه واغوا گرانه از جانب نیروهای حاکم قبایلی، نسبت به حل عادلانه ودموکراتیک مسألۀ ملی در افغانستان.

14- تلاش پشتونیزه سازی جامعه، با استفاده از نام کشور یعنی افغانستان وبر خورد دوپهلو ومحیلانۀ قبیله سالاران، با موضوع نام کشور یعنی افغانستان که، در واقعییت امرکلمۀ افغان وافغانستان، معادل با پشتون وسرزمین پشتون ها، بوده وخود قبایل پشتون نیز به آن معترف ومفتخر اند، ولی در ظاهر، با بکار گیری افادۀ ( هر کسی که از افغانستان است افغان است ) میخواهند که همۀ باشندگان کشور را با اعطای نام افغان، از افغانستان قلمداد نموده ، ویک نوع مانور عوامفریبانه واغواگرانه را ،  راه اندازی وذهنیت مردم راآمادۀ پذیرش تدریجی این پروسۀ پشتونیزه کردن کشور نمایند که، هنوزهم ادامه دارد، وبزرگترین عاملی است که ملیتهای محکوم کشوررا وادار به عکس العمل ومقاومت در قبال خود میسازد .

عوامل فوق یکجا با هزاران عامل مقطعی وغیر مقطعی دیگر علت العلل پیدایش انواع مختلفۀ تضاد ها و تناقضات  ویرانگر در جامعۀ افغانستان گردیده وهمواره جامعه را در بخش های جدا از هم وگاهی هم متخاصم تقسیم نموده است .

بعبارتی دیگر ساکنین کشور ما در عین با هم زیستن  با تأثیر پذیری از عوامل فوق الذکر همواره از هم جدا بوده و عامل بیداد گری ملی ، ایشان را بدو قطب حاکم ومحکوم تقسیم مینماید، که مفهوم لغوی بیداد خود افاده کنندۀ نوعی تجزیۀ درونی وعمیق در یک اجتماع میباشد.

کشور کثیرالملیة افغانستان، ازهمان بدو تأسیس خود تا امروز، با اسارت در قید مناسبات منحط قبیلوی، وحاکمیت دنباله دار قبیله سالاران وابسته به اجانب، فاقد یک ساختار دولتی،  بمعنی واقعی وملی آن بوده، ودرتحت ادارۀ نوعی شرکت سهامی قدرت، با سهم گیری مستقیم و همه جانبۀ سران قبایل، در تاریخ ابراز وجود مینماید، که بهترین نمونۀ آن دولت احمد خان درانی وجانشینان ابدالی وغیر ابدالی او تا روزگار ما میباشد، که با گرفتارساختن سرنوشت کشور، دردام هیولای قبیله سالاری، بد ترین نوع سقوط وبد بختی مجموع کشور را، با محو کلیه ارزش های والای انسانی، برای مردم ما به ارمغان آورده است .

ساختار دولت ها در تحت قیمومیت این نوع مناسبات ظالمانه وعقیم سازندۀ رشد وبالندگی جامعه، یعنی قبیله سالاری، بیشتراز همه شکل یک شرکت سهامی رؤسای قبایل حاکم را دارا بوده، وضوابط اجتماعی بر اساس چگونگی روابط، هریکی ازسهامداران وقبایل تابع ایشان با این شرکت سهامی شکل گیری مینماید، که هدف اساسی آن را حفظ وبقای حاکمیت هر یکی از قبیله سالاران، بالای قبایل زیر فرمان آنها از یکسو، وتحکیم امتیازات بر تریخواهانۀ مجموع قبایل شامل این اتحادیه براقوام وملیت های زیر اسارت ایشان در کشوراز جانب دیگری تشکیل میدهد.

از آنجاییکه در شکل گیری حاکمیت های قبایلی، اصل دولت سازی بر مبنای ملت سازی نمیتواند مطرح بحث باشد، بناءً حرف حاکمیت ملی، ودر رابطه با آن دولت ملی که، نمایندگی از مجموع باشندگان یک سرزمین منحیث شهروندان متساوی الحقوق یک کشورنموده بتواند، کاملاً یک تصور باطل وغیر عملی بوده،  در نظام های قبیله سالاری هریکی از رؤسای قبایل در چوکات قبیلۀ زیر فرمان خود، منحیث یک فیگور مستقل و جدا از دولت مرکزی عمل نموده، و مفهوم دولت متمرکز، با حاکمیت قانون را عملاً ازبین می برد.

دولت های قبیلوی عملاً  دولت های سهامی تجزیه شده، در وجودهر یکی از قبایل متحد با قبیلۀ بر سراقتدار، در حدود منافع مشترک آنها با همدیگر بوده، وخود گردانی هر قبیله درحدود معینۀ زندگی آن قبیله، مفهوم تجزیه را به شکلی از اشکال در ساختار هر دولت قبیلوی به نمایش میگذارد.

بعبارۀ ساده تر دولت های قبیلوی، عملاً حاکمیت های تجزیه شدۀ قبیله سالاری در وجود قبایل خود گردان شامل دولت هاست که، منافع مشترک قبیلوی، عامل اساسی این اتحاد های نسبی ونا پایدار رابوجود میآورد.

پدیدۀ تجزیه درساختار دولت های قبیلوی، بدو شکل درونی دولت وبیرونی آن بصورت ها ی ذیل قابل تعریف میباشد:

الف- تجزیۀ درونی ودایمی دولت های قبایلی، دروجود قبایل مؤتلف وخود مختار شامل آن دولت ها ، باجدایی وخود گردانی مطلق هرواحد قبیله، با تکیه بر اصل استقلال عمل رئیس قبیله در رابطه با قبیلۀ زیر فرمان آن، وسهم آنها در امتیازات وتصمیم گیری های حاکمیت قبیلوی سرتاسر کشور، بر اساس قرارداد های قبیلوی، که این خود بیانگر تجزیۀ ساختاری وفطری دولت های قبایلی  بصورت دایمی وطبیعی آن ها از داخل بوده، وحدت درونی اینگونه دولت ها بر اساس اشتراک منافع وموجودیت یک مضمون فعال، درین رابطه شکل گیری نموده، در غیر آن بصورت قطع مضمحل میگردد.

ب- تجزیۀ کلی وسرتا سری دولت های قبایلی در وجود اقوام وملیت های تحت استبداد  وانقسام جامعه به دو بخش اساسی، حاکم ومحکوم ، که با شکل گیری، اتحاد دسته جمعی قبایل حاکم بر اساس مشترکات نژادی، لسانی، دینی، فرهنگی، منطقوی وغیره تحقق یافته، موجبات موضع گیری های حاکمیت جویانۀ مشترک ایشان را، برعلیه دیگر اقوام وملیت های ساکن کشورفراهم میسازد، که  نتیجۀ طبیعی آن، پیدایش وتداوم مناسبات غیر عادلانه اجتماعی، وستم ملی، در جامعه است که، عملاً مجموع باشندگان کشور را به دوبخش ستمگر وستمکش، از لحاظ سیاسی، اقتصادی وفرهنگی، با در نظر داشت تعلقیت های قومی واتنیکی ایشان، منقسم نموده، ویک نوع تجزیۀ کلی را، در خارج از چوکات قبایل حاکم، در سرتا سر کشوربه بار میآورد که، با رشد دایمی خواسته های عدالتخواهانه از جانب محکومین، دربرابر بیداد گری های اعمال شده از جانب قبایل حاکم، همواره این تضاد ها عمیق وعمیقتر شده ودر اکثر حالات ، با پیدا نشدن راه های حل دیگری منجر به تجزیۀهمه جانبه میشود.

تا جاییکه در کشور ما دیده میشود، گذشت زمان، با وقوع اینهمه حوادث نا میمون وخونین، از جنگ ها ذات البینی مدعیان تاج وتخت سدو زایی، بارکزای ومحمد زایی، تا هجوم های مکرر انگلیس، بعدا، روس ، پاکستان، وامروزهم امریکا وناتو،با تأثیر پذیری از همین عامل قبیله پرستی وعظمت طلبی قومی در افغانستان، ویا هم تحولات پیشروندۀ جهانی درعرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، علمی وفرهنگی، شکست آیآلوژی ها، فروریزی امپراطوری ها، وقوع جنگ ها وهزاران حادثۀ خورد وبزرگ دیگردر جهان، کوچکترین تأثیری در رابطه با موضع گیری های دیروز وامروزقبیله پرستان حاکم در کشور، بر علیه اقوام وملیتهای محکوم این سرزمین نداشته، ونابود سازی مطلق این اقوام وملیت ها از اهداف وآرزوهای، همیشگی وبلا تردید قبیله سالاران به شمار میرود.

به دور نمی رویم! کافی است که، شما یکباربا دقت ودوراز تأثیرسموم اندیشه های انحرافی واستحماری قبیله پرستانۀ، حاکم در کشور که ظاهراً تحت نام افغان وافغانیت ودرعمل زیر لباس پشتون وپشتونوالی عمل نموده ، وخلقی را باهمه نجابت آنها، در عمق بد ترین گمراهی های تاریخ غرق نموده است، حقایق جاری در کشور را که همه محصول سیاست های ویرانگر قبیله سالاران در وابستگی با اجانب میباشد، موردارزیابی قرار دهیم، تادر یابیم که، آخرین محصول این سیاست وبازیهای غیر انسانی، با گردانندگی گروه های مختلفی از عظمت طلبان راست، چپ ومیانه، تا امروز، همین طالب متحجر با منش دینی وفاشیسم قبیلوی از یکسو، وماکیاولیستهای قبیله سالاردر ترکیب دولت مزدور وفاسد کرزی از جانب دیگر آن میباشد، که هردو باهم از یک بادار دستور میگیرند و سر از گریبان مشترکی بر میآورند، ولی در ظاهر بر علیه هم می جنگند وخون مردم  های بیگناه رامی ریزند!!!.

این بازی منحوس ادامۀ پلید همان بازیگری های، راه اندازی شده توسط هریکی از زمامداران سدوزایی، بارکزایی ومحمد زایی وخروتی، چون امیر دوست محمد خان، امیر شیر علی خان، امیر عبدالرحمان خان، امیر حبیب الله خان، نادرخان، ظاهر شاه، داود شاه ، حفیظ الله امین، ملا محمد عمروغیره، در وابستگی با اجانب  وضد یت آشتی نا پذیربا خلق های محکوم ازبیک، هزاره، تورکمن، تاجیک، ایماق ، پشه ای، بلوچ، نورستانی وغیره است، که در تاریخ  کار نامه وحشتناکی را، از ظلم وبی عدالتی های اعمال شده، از جانب ایشان ،همچون برده سازی، آدم سوزی، پاکسازی های قومی، تحمیل کوچ های اجباری، وهزاران جنایت دیگر، به سهولت میتوان ملاحظه کرد که، بگونه های متفاوت آن، در وجود سیاست گزاری های فعلی حامد کرزی، انورالحق احدی، گلبدین حکمتیار، ملا محمد عمر، زلمی خلیل زاد، اشرف غنی احمد زی، گل آغا شیرزی، فاروق وردک، حنیف اتمر وغیره ادامه دارد.

مردم ما در لحظه های داغ نا امیدی ومحکومیت نیز، همانند گذشته ها امید وار، دگر گون شدن این حالت ، یکجا با وارد آمدن تغییرات در سیستم های سیاسی کشور وفروپاشی نظام های منسوخ استبدادی، به نفع صلح، عدالت ودموکراسی وهمزیستی انسانی میباشند.

مگر با وضاحت دیده میشود که ، بازیگران مزدور وبیگانه پرست قبایلی، در هر دو طرف معادله یعنی طالب ودولت نام نهاد کنونی، حاضر اند که هزار بار خرمن هستی مردم مارا به آتش کشیده ونابود نمایند ، ولیکن از ادعای ساختن لوی افغانستان، با محو ابدی دیگر خلق های کشور، یک قدمی هم عقب نشینی نه نموده وهمچنان به پیش روند،! که این خود اوج فاجعه است وانتهای عدم احساس مسئولیت در قبال زندگی وخوشبختی خلقی که ، ایشان بر آنان حکمروایی دارند.

حال بازهم ،اگراین خلق های محکوم، در نهایت بیچارگی، خواهان نجات خویش از چنگ این هیولای بیداد گردیده، ودر رابطه با حل این معضله، خواهان خاتمه بخشی به مناسبات منحط قبیلوی در کشورشوند، ودر برابرنظام فاشیستی مذهبی امتحان شدۀ طالبان، با تمام قامت خود ایستاده، واز آزادی وبرابری سخن گویند وخائنانه متهم به تجزیه طلبی شوند!!، شما نام این بازی را چه میگذارید؟

بر خلاف آن زمانیکه ما همه می بینیم ، آقای کرزی وتیم مافیایی او قاتلین مردم مارا که ، همه روزه سر می برند، سنگسار میکنند، وبا بکار بستن حملات انتحاری خون هزاران انسان بی گناه را جاری ساخته واز هیچ کردۀ خود هم نادم نمیباشند، کشت وتجارت مواد مخدره افتخار آمیزترین کار وفعالیت های روز مرۀ ایشان است، وبزرگترین پشتوانۀ ایشان هم استخبارات پاکستان، در منطقه، وشئونیستهای بر سر اقتدار در دولت کرزی میباشد، امروزتحت نام مصالحه وآشتی با مخالفین مسلح دولت، از زندان ها رها ساخته، وبا گسیل ایشان به مناطق ومحلات زیست مردم صلح خواه ومظلوم کشور در شمال  ومناطق مرکزی ، خواهان صدور نظام طالبانی در آن مناطق میباشند، شما در رابطه با این عمل جنایتکارانه وغیر اخلاقی کرزی وحواریون او چه قضاوت میکنید؟؟؟

مجموع این مسایل که فوقاً به ارزیابی گرفته شد، پیش زمینه های تاریخی تجزیه در افغانستان است که ، از زمان تأسیس این کشور تا اکنون، بصورت فعال در بهم زدن مناسبات زندگی با همی ساکنین این کشور، با خلق تفاوت ونا برابری های غیر انسانی وغیر اخلاقی، وارد عمل بوده ، وهیچگاهی هم قبیله سالاران مزدور با احساس مسئولیت در قبال سرنوشت مردم ما در مجموع ، به فکر حل عادلانه ومنطقی این مسایل بصورت قطعی ودایمی آن نبودند ونمیباشند!!!

نویسنده : بسم الله (توردیقل میمنەلی)

طرح تجزیۀ افغانستان از تئوری تا عمل:قسمت اول

طرح تجزیۀ افغانستان از تئوری تا عمل:قسمت دوم

طرح تجزیۀ افغانستان از تئوری تا عمل:قسمت سوم

طرح تجزیۀ افغانستان از تئوری تا عمل:قسمت چهارم

Bookmark and Share

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: