عقیق گریه


آشوب جان غوغا کند رهۀ جانان کجاست
در زندان پر آشوب تن  بی او جان کجاست

من همه روز نیز ۀ  خورشید به فرق خورده ام
آسایش    خلوت    ماه    شبستان    کجاست

گریه ام عقیق بیزد ،ناله ام  شرر ریزد
کشت امیدم سوزد، موسم  باران کجاست

عقیق گریه

آشوب جان غوغا کند رهۀ جانان کجاست
در زندان پر آشوب تن  بی او جان کجاست

من همه روز نیز ۀ  خورشید به فرق خورده ام
آسایش    خلوت    ماه    شبستان    کجاست

گریه ام عقیق بیزد ،ناله ام  شرر ریزد
کشت امیدم سوزد، موسم  باران کجاست

دل غنچه ز مسمسۀ  رنگ بیتاب شده ست
جلوۀ  روی  نسیم   باغ  کنعان    کجاست

ز کوی پر سکوت  غم هر چند که گذر کردم
هیچگه نشد پیدا ، رقص لب خندان کجاست

اینجا ،همه جا ، همه را  دردی  زفراق  است
در حیرتم  که آخر ، این درد را  درمان کجاست

ز آسمان   دیده   گل   ستاره    بچینم
به پای او  افشانم ،لعبت خوبان کجاست

ز حسرت شب و روز سنگ لعنت  به سر زنم
چو من ز آمدن  به این خانه پشیمان کجاست

به من قصۀ گلشن  پر از خنده مگو
باد صبا
! خدا را ،برکۀ گریان کجاست

ناله گره شد به دل ،خانه قفس شد به من
راه نیستان  کو ،سوی بیا با ن کجاست

شعر از جناب محمد یونس عثمانی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: