منشاء نژادی، قدامت تاریخی و وجه تسمیه اَزرَه ها: بخش هشتم


بخش هشتم

با این مطالب و ماخذ های بالا ثابت میگردد که افغانستان‌ و هزاره جات از گذشته های خیلی دور و هزاران سا ل قبل از میلاد مسیح، زادگاه اصلی و آبائی مردم ترک – مغول و از جمله هزاره‏ ها بوده است و به همین لحاظ ما می بینیم که هزاره ها نه تنها در هزارستان کنونی که در سراسر افغانستان زندگی مینمایند . بطور مثال :

هزاره های بدخشی : در مربوطات جرم، ارگو، شغنان و دیگر ولسوالی های مجاور مردم هزاره تبار زیست دارند که از نگاه وابستگی مذهبی به مذاهب اهل سنت، شيعه اثنا عشری و شیعه اسماعيلي گرایش دارند .

هزاره های لاچین : در پیرامون بلخ و بلخاب و سنگچارک، زندگی می کنند . در لغت نامه دهخدا ذیل کلمه لاچین چنین امده است «لاچين كلمه تركي و از نظر لغوی به معناي باز شكاري است». امیر خسرو دهلوی از هزاره های لاچین بلخ بود «پدر امير خسرو، از هزاره ي لاچين است كه با جمعي ازخويشان و دوستان در «سان و چارك» (سنگ چارك كنوني) در نواحي بلخ مقام كردند و از آن جا كوچ نموده به غوربند آمدند و از آن جا از ترس چنگيز خان با جمع كثيري از قبيله خود به سوي هندوستان فرار كردند»{63} آقای احمد علی کهزاد در باره قوم لاچين-كه در شاهنامه فردوسي آمده- احتمال داده كه «قوم لاچين كه در گذشته هاي دور در مركز افغانستان بوده همين مردم هزاره ي فعلي است»{64}. حاج کاظم یزدانی در کتاب پژوهشی در تاریخ هزاره در باره لاچین آورده است که : » در ولسوالی سرخ و پارسا در دره ترکمن و سرقافزار منطقه ای است به نام دره ی لاچین و مناطقی به نام های ده لاچین، غار لاچین و قاده ی لاچین معروف است»{65}.

هزاره های خلم یا دولان جاوند : در منطقه خلم تا دره صوف، از زمانه های قدیم سکونت دارند.

هزاره های پنجشیر : و آنها طوایف، چهر علی، باب علی، سنکی خان، گلاب خیل، و دوست علی را شامل می شوند، که باشندگان «رخه» و «دره هزاره» پنجشیر هستند.

هزاره های ولایت غور : آنها هزاره های ولسوالی سرجنگل هستند.

هزاره های مغول : باشندگان ولایت غور، فراه، اوبه هرات، بغلان، و سرپل هستند.

هزاره های نکودری : در نواحی هرات و سیستان و قندهار، مسکون هستند . نکودریان پسر هولاکو، زمانیکه مسلمان شد، نام احمد را قبول کرد، و بعد از برادرش «ابقا خان» بین سالهای ( 670-683) حکومت کرد. قابل ذکر است که هزاره های نکودریان، در نقاط مختلف سیستان و قندهار با امیر تیمورلنگ جنگیدند، تیمور لنگ درین جنگ از ناحیه پا زخمی شد، و اثر زخم آن تا آخر عمرش باقی ماند، و به همین سبب «تیمور لنگ» نامیده شد.

هزاره های بادغیس : که هزاره خراسان هم نامیده شده اند، «در دورة فتحعلیشاه هنگامی که شجاع السلطنه به بالامرغاب هرات می رفت در قلعه نو توقف کرد. قلعه نو از دیرباز مسکن قدیم قوم هزاره بود که در آن دوره بیش از 000 ، 100 خانه (خانوار ) داشت»{66}. بزرگان وامراي ايل هزاره خراسان شامل ميرخوشاي بيگ هزاره، درويش علي خان هزاره، ابراهيم خان هزاره، بنيادخان هزاره، بهرام خان هزاره، محمـــد رضا خان شجاع المك هزاره، يوسف خان هزاره(صولت السلطنه ) و… میباشند .

هزاره های هرات : هزاره قلعه نو، هزاره دایزنیات، در مرکز ولایت در شهرهرات، ولسوالی کرخ، ولسوالی ادرسکن، ولسوالی زنده جان، منطقه جبره ئیلی ولایت هرات زندگی می کنند. آنها از قبایل، جمشیدی، دایزنگی، بهسودی، زیمات، برنقره، قهقه، کندلان، بای بوغه، بارت لدر، کندا، قدی، قلمنی، لاغری، مامکه، جعفری، قبجق، خاجه، فرستان کاکه، ایسم بوغه، بوبک، بای غور، میر میرک، ایک نوکه، و … هستند. یک تن از رهبران هزاره های شجاع بادغیس «درویش علی خان بیلکر بیکی» است که در هرات «قلعه نو» را ساخت.

هزاره های سرخ و پارسا : باشندگان ولایت پروان، و شمال شرق هزاره جات هستند.

هزاره های بغلان : در مرکز ولایت بغلان در شهر پلخمری، ولسوالی دوشی، ولسوالی دهنه غوری، ولسوالی خنجان، ولسوالی تاله و برفک، ولسوالی نهرین زندگی می کنند،

هزاره های «قول برس» : در مرکز ولایت تخار،

هزاره های سمنگان : هزاره «بابوله» در بعضی قسمتهای سمنگان هستند،

هزاره های قندوز : آنها در مربوطات ولایت قندوز درمرکز ولایت قندوز، ولسوالی خان آباد، ولسوالی علی آباد، ولسوالی خوست و فرینگ زندگی کی میکنند که شامل طوایف  قرلق، نیک پی، مایل، هشت خوجه، دای کلان، نیمان، علی جمع و… میباشند .  یکعده قابل ملاحظه هزاره های ولایت قندوز حنفی مذهب می باشند

هزاره های دره کیان و شیبر : در شمال شرق هزاره جات هستند، و طایفه های، زی نظر، زی جانی، بابه کلو، زی شادی، زی غوله را شامل می شوند.

هزاره های قول خول و قول لیچ : در دره غوربند،

هزاره های گدی : در کابل شامل باشندگان مناطق چهاردهی کابل، قلعه فتح الله، ده مراد خان، علاالدین، قرغه، قلعه قاضی، تنکی للندر، قریه پغمان هستند که از بقایای طایفه هزاره های بهسود و دایمرداد می باشند.

هزاره بغل : در کوتل خیرخانه کابل

هزاره ده مسکین و ده هزاره : در بگرام شمالی

هزاره لوگر : که طایفه های قیملود، محمد خواجه، و دایمرداد را تشکیل می دهند

هزاره های میمنه : هزاره تاتار در مناطق وسیعی از بادقاغ تا روی،

را میتوان نام برد که خارج از محدوده مناطق مرکزی افغانستان وجود دارند و همین اکنون زندگی مینمایند و همه مسمی به  هزاره هستند .

هزارستان را در قدیم غَرشستان ( یاقوت، ج4، ص219؛ ابن خرداذبه، ص45)، غرچستان (حدودالعالم، ص299) و غرستان (جوزجانی، ج2، ص114) مینامیدند . که از دوره تیموریان به بعد «تمام منطقه غرجستان و غور با نام هزاره یا کوه های هزاره یاد شده‌ و بخشی از هزاره جات را تشکیل می داده است»{67}. الفنستن که در سال 1224هـ.ق؛1809م در افغانستان بوده است می نویسد : «رود مرغاب از کوه های هزاره سرچشمه می گیرد»{68}. و همو دربارة سفر زمانشاه دراني، از هرات به کابل، می‌گوید که :»او طی چند هفته از راه هزاره‌جات خود را به کابل رسانید»{69}. وسعت هزاره جات امروز شايد از 70 هزار كيلومتر مربع تجاوز نكند . در حاليكه در گذشته تا حدود 200 هزار كيلومتر مربع وسعت داشته است مناطقي چون: بهسود مشرقي، خورد كابل، ارغنده، ميدان شار، نرخ، جلريز، تكانه، تمام مناطق وردك، بعضي از نقاط لوگر ، نقاطي از گرديز ، وزيرستان، زابل فعلي، قلات، مقر، شهر غزني، قندهار، ارغنداب، خاك ريز، شاه مقصود، بست، گرشك بعضی از ولايت هلمند و فراه، زمين داور، تمام ارزگان، اجرستان، چوره، نقاطي از هرات، غوريان، قسمت هاي از باد غيس، قلعه نو، برخي از مناطق بدخشان و دره هاي پنجشير و…محل سكونت هزاره ها بوده است كه در تمام نقاط ياد شده شواهد تاريخي فراواني داريم»{70}. که با این حساب به جرئت میتوان گفت که هزاره ها دومین گروپ بزرگ قومی را در افغانستان تشکیل میدهند . به همین دلیل آقای پیتر مارسدن «شمار هزاره‏ها را بين 20 تا 27% از كل جمعيت افغانستان تخمين زده‏اند»{71}.

ج – وجه تسمیه هزاره ها :

در باره وجه تسمیه ازره یا علت اطلاق این نام به ازره نظریات مختلفی وجود دارد . بعضی ها معتقد اند که هزاره ها از بازماندگان لشکر چنگیز اند . چون آرایش قشون چنگیز در دسته های دهه، سده و هزاره بوده که سردسته های آنانرا ده باشی، یوز باشی و مینگ باشی یعنی سرکرده ده نفره، صد نفره و هزار نفره یاد میکردند . به همین دلیل هزاره ترجمه فارسی کلمه مینگ یا مینگان مغولی است که عبارت از همان دسته هزاره سپاه چنگیز است که بعد از چنگیز در مناطق فعلی هزارستان بجا مانده و زندگی را در انجا نسل اندر نسل دوام داده اند . بنا بر این نظریه، هزاره ها از بقایای لشکر چنگیز میباشند .

این نظریه از طریق مورخین و مستشرقین غربی البته بیشتر انگلیسی ها در قرن نوزدهم زمانيكه پای اروپائي ها به افغانستان باز شد و آنان با قیافه های هزاره ها که قیافه مغولی داشتند مواجه شدند، مطرح گردید. زیرا انان از تشابه قیافه هزاره ها به مغل ها به این نتیجه رسیدند که هزاره ها احتمالا از بقاياي لشکر چنگيز خان باشند و از انجمله داکتر اچ.دبليو.بليو محقق انگلیسی میگوید که «هزاره ها از بقاياي لشكر «چاگ ها تاي»كه توسط «مانگوكا» بخاطر پشتيباني از هلاكو خان اعزام شده بود، میباشند». او مي گويد كه اين گروه توسط نوه او نيكو در آيوكلن به قسمت فعلي كه هزاره ها در آنجا زندگي مي كنند فرستاده شده بود. اين نظريه از طرف پطروشفسكي نيز مورد تاييد قرار گرفت . او مي گويد هزاره ها از بقاياي نيكودري مغولها ست . او در ادامه ي نظر خويش مي افزايد : بسيار آسان است كه ثابت شود هزارهائيكه در ايران و سرزمين هاي اطراف آن زندگي مي كنند از بقاياي سر بازان مغول است كه بعد از هر پيروزي برايشان مشكل بود كه آنجا را ترك كنند.»{72}.

بعضی ها معتقدند که این نظریه که هزاره ها از بقاياي سپاهيان چنگیز خان هستند برای اولین بار توسط ابوالفضل دكني مورخ عصر اكبر شاه در کتاب اكبر نامه درج شده است : «هزاره ها از سپاهيان منكوقاآن نوه چنگيز خان است». بعد ازاو عده ي زيادي از مورخين، جغرافيدانان و سياحان از او پيروي نموده و همان سخن را تكرار كردند»{73} و آقای حسن کاکر مورخ و استاد سابق دانشگاه کابل، نيز بر این نظر پا میفشارد که هزاره ها از بقایای لشکریان چنگیز بوده و با اختلاط با تاجک ها، قوم جدید هزاره را بوجود آورده اند «در قرون سیزدهم تا شانزدهم میلادی سربازان مغول با زنان بومي بربر تاجيك نواحي مركزي افغانستان و اطراف آن ازدواج كردند و باعث به وجود آمدن گويش هاي فارسي جديدي شد كه هزارگي نام گرفت، زيرا خويشاوندي با تاجيك هاي داراي منشا ايراني و فارسي گوي بر زبان اين تازه واردان تاثير گذاشت»{74}. بعدا این نظریه که هزاره ها از بقایای لشکر چنگیز اند دست آویزی گردید برای قلع و و قمع هزاره ها توسط حکام فاشیست افغانستان . مثلا یکی از دلایلی که عبدالرحمن برای پشتونها آورده و انان را بر علیه هزاره ها به جنگ وامیداشت همین مطلب که:«هزاره ها بقایای اولاد چنگیز اند و چنگیز هم خون ریز تاریخ و ویران کننده افغانستان»، باعث گردید 62 در صد نیروی انسانی هزاره ها را تصفیه فزیکی کند . بعدا این سنت در بین همه ی حکام  افغانستان رایج گردیده و حکام ستمگر افغانستان با عنوان قرار دادن چنگیز، هزاره ها را میکوبیدند . حتی آقای برهان الدین ربانی در دوران حاکمیت به اصطلاح اسلامی مستعجلش نیز به این بهانه متوسل شده و به قتل و کشتار هزاره ها مبادرت ورزید و برای توجیه کشتار هزاره ها در غرب کابل «برای قاضی حسین احمد رهبر جماعت اسلامی پاکستان میگوید که این هزاره ها از اولاده چنگیز خان است …»{75}.

اما شواهد غیر قابل انکار تاریخی وجود دارد که ثابت میکند دلایل و مدارک كسانيكه هزاره ها را از بقايای اردوی چنگيز ميدانند، اشتباه است. به همین لحاظ اکثر مورخین با دلایل معتبر، این مسئله را که هزاره ها از بقایای لشکر چنگیز خان میباشند به شدت رد کرده و معتقدند که نام هزاره سابقه طولانی قبل از چنگیز دارد » محقق و شاعر بزرگ فارسی ناصر خسرو بلخی حدود هزار سال قبل می نویسد : هزاران قول خوب و نغز و باریک = ازو یابند چون تار هزاره»{76}. و دلایلی موجود است که این مردم در قرون متمادی قبل از چنگیز در این سرزمین زندگی میکرده و از بومیان این مناطق محسوب میشدند و در وقت حمله چنگيز تعداد زیادی از هزاره ها قتل عام شده اند . چه دلیل واضح تر ازینکه هزاره های لاچین در حوالی بلخ با لشکریان چنگیز جنگیده اند : «درآن هنگام ( يورش چنگيز) هزاره لاچين –که امير خسرو دهلوي از آن مردم است- از آب خيز بلخ ، از لشكر مغول رميده بودند، هشت صد مرد ديگر بر سلطان جلال الدين منكبرني جمع شده، قلعه «كركس بال» را فتح كردند»{77} و موتي جن پسر جغتای نواسه چنگيز خان در شهر ضحاک کشته شد و چنگیز با خشم فراوان شهر های ضحاک و غُلغله را ويران نمود.

درکتاب جامع التواريخ «هزاره ها را ترکيبي از نژاد ترک و مغل و از ساکنان بومي هزاره جات می شمارند. قبل ازحمله چنگیز خان مردم هزاره بنام غرجستانيها معروف بوده که نامها ی تاتار، خلج، خلخ، قرلوق – قللغ، توركمن، چوگل “چگل”، نايمان و غيره كه همه را ميتوان در میان ساختار قومی مردم هزاره يافت که به عين شكل در ميان تركها نیز رايج است .

ادامه دارد

عباس دلجو

63- تذکره ی میخانه، سرخ احوال امیر خسرو دهلو، به نقل از همان، ص 182

64احمد علي كهزاد – افغانستان در شاهنامه، چاپ کابل، 1355،

65- پژوهشی در تاریخ هزاره ها، ج 1، ص 183، حاج کاظم یزدانی

66- رضاقلی هدایت ، ج 9، ص 535، 540ـ542؛ سپهر، ج 1، ص 282، 284ـ286

67- بدائونی،ج2،ص 39؛ اسکندربیگ منشی، ص754 و755 و763

68- الفنستن، افغانان، جای، فرهنگ،نژاد ص 586

69- همان،ص513

70- يزداني حسين علي ، پژوهشي در تاريخ هزاره ها،ج1،صص 211-212

71- پیتر مارسدن ، طالبان ، جنگ ، مذهب و نظام جدید در افغانستان، ، ترجمه: کاظم فیروزمند، نشر مرکز ،1379

72- www.kateb-hazara.net

73- يزداني حسين علي ، پژوهشي در تاريخ هزاره ها،ج1،ص 156

74- عسکر موسوی . هزاره های افغانستان ص57

75- بخشی از سخنرانی رهبر شهید عبدالعلی مزاری – 8 / 2 / 1372

76سید عسکر موسوی – کتاب هزاره های افغانستان – ص 63

77-تذکره دولتشاه سمرقندی، ص 161، به نقل از پژوهشی در تاریخ هزاره ها، ج 1، ص182

یک پاسخ

  1. ostad ma hazara bamiyan hastam o dar ziman mughal hastam ama shumo h nam naburdid az mo…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: