پان فارسیستها و «ژنتیـــک»


نقدی بر فرضیهء مازیار اشرفیان بناب

مقدمه

در تاریخ 22 خرداد 1385، یعنی درست پس از قیام سراسری تورکان ایران علیه اهانت روزنامهء ایران و در شرایطی که ذهن مردم به شدت با سوالات قومی مشغول بود، خبرگزاری ایسنا خبری کوتاه را منتشر ساخت که علیرغم ردّ و بدل شدن در گروههای خبری آذربایجانی، عملا در لابلای حجم عظیم اخبار بازداشتهای فعالان تورک به فراموشی سپرده شد. به طور خلاصه، ماجرا از این قرار بود که یک «محقق آذری زبان» به نام «مازیار اشرفیان بناب»، توسط تحقیقات ژنتیک ریشهء «ژنتیکی» واحدی را برای ساکنان «فلات ایران» کشف کرده است.

از آنجائیکه پان فارسیستها نیز کلمهء «ایران» را «سرزمین آریائیان» میدانند و «آریائی» را نیز مترادف با «فارس» تفسیر میکنند، این «کشف» برای آنان به این معنی بود که علم ژنتیک فارسها را صاحبان اصیل ایران دانسته است!

هر چند احتمال دارد که وقتی «امنیت ملی» ایران در بحرانی ترین شرایط خود قرار داشته، عزیزان پان فارسیست برخی جعلیات «ژنتیکی» را برای حفظ «تمامیت ارضی» ضروری دیده باشند؛ ولی جهت آمادگی برای مجادلات آتی و نیز پاسخ به شبهات مطرح شده، در حدّ وسع خود به نقد این فرضیه از دو منظر «زبانشناسی» و «ژنتیک» می پردازیم.

اولین نکته ای که نظر پان فارسیستها را به «مازیار اشرفیان بناب» جلب کرده، «آذری» بودن وی است که باعث شده تا بر روی فرضیهء وی مانور بیشتری داده شود. «مازیار اشرفیان بناب» 40 سال دارد و متولد «تهران» است؛ یعنی باز هم با یک «مانقورد» دیگر روبرو هستیم که از «آذری» بودن فقط پسوند «بناب» را یدک می کشد و در بزرگترین کارخانهء آسیمیلاسیون جهان، یعنی تهران تولید شده است.

با جستجوی اسم «مازیار اشرفیان بناب» در اینترنت (چه با الفبای عربی و چه با الفبای انگلیسی) مشخص میشود که به طور کلّی سایتهائی که «مازیار اشرفیان بناب» یا فرضیهء او را می شناسند، سه دسته هستند:

1) دایره المعارفهائی که توسط «داوطلبان» ویرایش میشوند؛ مثل «ویکی پدیا»،

2) سایتهائی پان آریانیستی مثل «جبههء پان آریان»،

3) وبلاگهای جدید الاتاسیس پان فارسیستی؛ مثل «شمس تبریز» (ShamsTabriz.blogfa.com)

یعنی اینکه فرضیهء «مازیار اشرفیان بناب» حتّی 5 ماه پس از انتشار، طرفداری در جهان علم ندارد، و فقط پان فارسیستها هستند که آنرا در بوق و کرنا دمیده اند.

فرضیهء «مازیار اشرفیان بناب» می گوید:

ساکنین فلات ایران از یک ریشه هستند، «حتي هزاران سال قبل از اين كه نامي از ايران يا اقوام آريائي در ميان بوده باشد»

و صراحتاً تاکید میکند که:

«تاريخ مدون دقيق و قابل اعتمادي در خصوص اين وقايع جمعيتي [مهاجرت آریائیها، یا حتی وجود آنها] در دست نيست»

تا اینجا، مازیار اشرفیان بناب نه تنها هیچ کمکی به فرضیهء «نژاد آریا» نمیکند، بلکه قصّه های مهاجرت «آریائی»ها را که ظاهراً در منابعی مثل اوستا مذکور است، اکیداً زیر سوال می برد. همانطور که بارها دربارهء «منشاء فرضیه نژاد آریا» بحث شده(1)، صحبت از «نژاد»ی به این اسم، سالهاست که اعتبار خود را از دست داده و این اصطلاح تنها در زبانشناسی کاربرد دارد.

بحث اوّل: زبانشناسی

از آنجائیکه پان فارسیستها «ایران» را «سرزمین آریائیها» و به معنی «سرزمین مردمان اصیل و نجیب» می دانند، لازم است که این کلمات را از منظر زبانشناسی فارسی و تورکی تحلیل کنیم.

در فارسی، کلمهء «ایران» را میتوان چنین تجزیه کرد: « ایران = ایر + ان ».

در «فرهنگ عمید» مقابل کلمهء «ایر» چنین نوشته شده است: ایر یعنی «آلت تناسلی مردانه» (البته با عرض معذرت)، همچنین پسوند «ان» نیز علامت جمع است به معنی «ها».

به این ترتیب معنی کلمهء «ایران» در فارسی میشود «مردها».

همچنین لازم به یادآوری است که کلمات «آری» و «آریکا» همواره در کتیبه های هخامنشی به معنی «شورش» و «شورشی» آمده و ربطی به «اصالت و نجابت» ندارد.

اما از منظر زبانشناسی تورکی، قضیه کاملا متفاوت است. در زبان تورکی فعل «آریتماق/ آریتلاماق» به معنای «زدودن ناخالصی و پاک کردن» است؛ همچنین به زنبور عسل میگویند «آری» یعنی «زنبور پاک»، پس کلمهء «آری» در زبان تورکی یعنی «پاک»(2).

از طرف دیگر، کلمهء «ایران» در تورکی به سه جزء تقسیم میشود: « ایی + ار + ان ». دوستانی که با تورکی استانبولی آشنا هستند، میدانند که در این شاخه از زبان تورکی، کلمات معادل «خوب/ بد» عبارتند از «ایی/ کؤتو». به عبارتی «ایی» در تورکی یعنی «خوب». کلمهء «ار» در تورکی به معنی «مرد» و پسوند «ان» هم پسوند مکان است. پس به طور خلاصه:

«ایی» یعنی «خوب»

«ار» یعنی «مرد»

«ان» یعنی مکان(سرزمین)

در نتیجه:

ایران = ایی ار ان =  سرزمین مرد خوب

انصافاً اتیمولوژی فارسی بهتر میتواند از عهدهء معانی کلمات «ایران» و «آریا» بربیاید یا تورکی؟ از آنجائیکه عزیزان پان فارسیست نتوانسته اند توضیحی قابل قبول (یا آبرومندانه) برای معنی این دو کلمه بیابند، معنی تورکی آنها را سرقت کرده و به جای معنی فارسی جا زده اند!

بحث ژنتیک

تاریخچهء علم «ژنتیک» با نام «گریگور مندل» و از سال 1865 آغاز میشود. «کروموزومها» برای اوّلین بار در 1903 کشف شدند، در 1956 کروموزومهای انسانی به طور صحیح شماره گذاری شد و در سال 2003 «پروژهء ژنوم انسانی» با دقت 99/99 درصد تکمیل گردید. به این ترتیب، روشن است که ژنتیک (خصوصا ژنتیک انسانی) علمی نوپاست، هنوز در مرحلهء «فرضیه»پردازی قرار دارد و صحبت از «نظریه» و «دکترین» و «پارادایم» برای آن بسیار زودهنگام است. هرچند همین فرضیه های معدود ژنتیک نیز با انتقادات متعدد مواجهند، اما به طور کلی در برههء کنونی، سه «علامت ژنتیکی» مورد بررسی متخصصان این علم قرار میگیرد:

الف) میتوکوندریال DNA  که از مادر به ارث میرسد و شامل گروههای زیر است:

1) هاپلوگروپ های(3) اروپائی H, I, J, K, T, U, V, W و X ؛

2) هاپلوگروپ های آسیائی A, B, C, D, F, G, M و Z ؛

3) هاپلوگروپ های آفریقائی L1, L2 و L3.

ب) کروموزوم Y که از پدر به ارث میرسد و از گروههای آفریقائی I ، II و III و گروههای آسیائی VI تا X تشکیل میشود؛ دودمانهای اروپائی همگی واریاسیونهائی از این گروهها هستند(همین نکتهء به ظاهر کوچک، تا دهها سال مخالفت گروههای نژادپرست و نئونازی غربی برخواهد انگیخت). [هاپلوگروپ های اروپائی 1،2،3،9،21،22 و 25؛ هاپلوگروپ های آسیائی 4،10،12،16 و 28؛ و هاپلوگروپ های آفریقائی 6،7 و 8]


ج) کروموزومهای غیرجنسی یا Autosome.

در بین سه علامت ژنتیکی فوق، نه تنها کروموزومهای غیرجنسی به دلیل جامعیّت از اعتبار بیشتری برخوردارند، بلکه میتوکوندریال DNA و کروموزوم Y نیز خود خالی از اشکال نیستند. به نظر «اندرو ج. کلارک»، استاد بیولوژی دانشگاه پنسیلوانیا، «ژنهای روی ژنوم میتوکوندریال یا کروموزوم Y آشکارا به شما اجازه نمیدهند که تاریخچهء جمعیت را استخراج کنید»(4). حال معلوم نیست که چرا «مازیار اشرفیان بناب»، زحمت بررسی این علامت ژنتیکی مهم را به خود نداده (شاید به این دلیل بوده که فرضیهء او را تائید نمی کرده است).

لازم به ذکر است که در علم ژنتیک، فاکتورهائی مثل «گروههای خونی» غیرقابل اعتماد دانسته میشوند. همچنین در این مقاله به مبحث «خوشه های ژنتیکی» نمیپردازیم.

مشاهده میشود که علائم ژنتیکی میتوکوندریال DNA و کروموزوم Y، جوامع انسانی را در سه گروه اصلی آسیائی، اروپائی و آفریقائی طبقه بندی میکنند و هر یک از گروههای اصلی، به گروههای فرعی جدا میشوند که مشخصهء آنها حروف و اعداد لاتین است. پس اگر بخواهیم در فلات ایران نیز گروهی از انسانها را مشخص کنیم، باید از همان علامتگذاری ژنتیک دربارهء گروههای اصلی و فرعی استفاده کنیم و به عبارت دیگر، در تقسیم بندی ژنتیک چیزی به اسم «ژن ایرانی» وجود ندارد (چه برسد به «نژاد آریائی»، «نژاد پارس»، یا حتی «نژاد تورک»).

همچنین، مهمترین نکتهء فرضیهء «مازیار اشرفیان بناب» آن است که وی، فقدان «تمایز ژنتیکی» بین ساکنین فلات ایران را نفی کنندهء وجود «اقوام» فارس و آذري [تورک] و لر و بلوچ و توركمن میداند. سوال اینجاست که اساساً «ژنها» چقدر در تعریف «قومیت» دخالت دارند، تا فرض یکی بودن آنها بتواند به نفی وجود اقوام بیانجامد؟ مهمترین پارامترهای مشخص کنندهء «قومیت» عبارتند از:

1) زبان

2) دین

3) تاریخ

4) آداب و رسوم

5) نژاد

از پنج فاکتور فوق، چهار فاکتور در علوم انسانی (زبانشناسی، جامعه شناسی و تاریخ) مورد بحث قرار میگیرند و فقط فاکتور «نژاد» است که با علوم تجربی سر و کار دارد. اثبات احتمالی فرضیهء «مازیار اشرفیان بناب» هیچ تاثیری در نفی یا اثبات چهار فاکتور اول قومیت ندارد و نمیتواند هم داشته باشد، چون اساساً ماهیت تحقیقات وی با ماهیت چهار فاکتور اول متفاوت است. یعنی اگر کسی نتیجهء فرضیهء «مازیار اشرفیان بناب» را در علوم انسانی موثر بداند، «مثل آنست که بخواهد لیتر و متر را باهم جمع کند!» (5)

تنها در بررسی فاکتور پنجم یعنی «نژاد» است که فرضیهء «مازیار اشرفیان بناب» محلّی از اعراب می یابد. بارها گفته ایم که از دیدگاه نژادی و بر اساس نظریهء جامع «بلومباخ» (6)، گروههای انسانی از نظر نژاد به پنج دسته تقسیم میشوند:

1) نژاد سفید قفقازی

2) نژاد زرد

3) نژاد سیاه

4) نژاد آمریکن

5) نژاد مالائی

واضح است که در جغرافیای مورد نظر «مازیار اشرفیان بناب» یعنی «فلات ایران» و نواحی متصل به آن، تنها سه نژاد سفید و زرد و سیاه وجود دارند، پس موارد 4 و 5 را کنار میگذاریم.

حال اگر تقسیم بندی نژادی (سفید، سیاه و زرد) بلومباخ را با تقسیم بندی ژنتیکی (اروپائی، آفریقائی و آسیائی) مقایسه کنیم، مشاهده میشود که باز هم پان فارسیستها نمیتوانند(یا نمیخواهند) درک کنند که «گروههای نژادی (و ژنتیک) بر گروههای زبانی (و قومی) منطبق نیستند». آنان «تورک بودن» را مطلقاً معادل با «زرد بودن» میدانند و غافلند از اینکه که همانطوریکه حوضهء تاثیر زبان فارسی تاجیکهای «زرد» را در بر دارد، حوضهء نفوذ زبان تورکی هم میتواند آذربایجانیان «سفید» را شامل شود.

علت دیگر جذابیّت این فرضیه برای پان فارسیستها در یک جمله از «مازیار اشرفیان بناب» نهفته است: «جمعيت آذري زبان ساكن در فلات ايران ريشه ژنتيكي مشتركي با اقوام ترك زبان ساكن در كشور تركيه و اروپاي شرقي ندارند».

پان فارسیستها میپندارند که با این «کشف»، پیوند تورکان ایران با تورکان تورکیه فاقد وجاهت خواهد شد. علیرغم اینکه اختلاف نژادی بین تورکان آذربایجان و تورکیه (حتی به فرض وجود) مربوط به گروههای فرعی ژنتیک و زیر گروههای نژادی خواهد بود، نه گروههای اصلی، چهار فاکتور دیگر قومیّت نیز برای همیشه به قوّت خود باقی اند و از آنجائیکه در حوضهء علوم انسانی قرار دارند، نفی آنها برای پان فارسیستها عملاً غیر ممکن خواهد بود.(7)

یازار: حسن سولدوزلو

Bookmark and Share

منابع و توضیحات

1)   رجوع کنید به: «دادنامهء آذربایجان»، علیرضا اردبیلی، سایت تریبون؛ و یا «موج جدید بحثهای «نژادی»، رسول همدانلی، سایت دورنا

2)   رجوع کنید به http://www.Polyglot.az

3)    «هاپلوتیپ» عبارتست از ساختار ژنتیکی یک کروموزوم منفرد. «هاپلوگروپ»ها گروههای بزرگی از «هاپلوتیپ»ها هستند که میتوانند برای تعریف اجتماعات ژنتیکی به کار روند و معمولا جهت گیری جغرافیائی دارند.

4)    http://www.sitesled.com/members/racialreality/genetics.html

5)   این تعبیر را از نوشتهء استاد محترم دکتر ضیاء صدرالاشرافی به امانت گرفته ام؛ به نقل از «جنبش دانشجوئی آذربایجان»، ویژه نامهء نشریهء آراز، دانشگاه تبریز.

6)    http://www.free-definition.com/Race.html

7)   در کنار همهء احتجاجات فوق، یک سوال ساده تا ابد به قوت خود باقی خواهد ماند:

اثبات «هم ریشه بودن ساکنین فلات ایران»، واقعاً به محکوم شدن چه کسی می انجامد، «پان تورکها» یا پان فارسیستها؟ بر اساس فرضیهء «مازیار اشرفیان بناب»، فرض میکنیم (و فقط فرض میکنیم) که ما با فارسها «برادریم». این چه برادری است که برادر «ژنتیک» خود را «خر» یا «سوسک» میداند؟ یا این چه برادری است که حقوق اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی برادر «خونی» خود را انکار و پایمال میکند؟ و این چه برادری است که…

Advertisements

یک پاسخ

  1. باعرض سلام برادرعزیزاولاانگارمتوجه هالپوگروبهانشدیدچراکه هاپلوگروبهای ایران وترکیه ودوردریای مدیترانه تقریباjاست بادرصدی ازiو rکه هیچ ربطی باآتتاییهاونژادزردنداردگیرم که زبان ایران فارسی و ترکیه ترکی باشدثانیاهرنوع قوم پرستی به هرقسم چه پان ایرانیسم پان ترکیسم و…همه کمال حماقت وخریت است جاییکه غربیان درحال یکی شدن هستندوکشورواحداروپایی تشکیل میدهندمااحمقهاسروکله هم میزنیم من فارسم توترکی …..به نظربنده حقیرهرکسی دم ازپان بزندیاوابسته به جاییست یاخیلی احمق است

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: