نیم نگاهی بر غصب و» تصرف عدوانی» املاک هزاره ها در زمان عبدالرحمن جابر


مسئله غصب و تصرف عدوانی زمین ها و املاک شخصی هزاره ها را در زمان عبدالرحمن جابر، هم از منظر حقوق مدنی و هم از نگاه احکام اسلامی، میتوان به بحث کشید. بررسی ابعاد حقوقی و کیفری تصرف عدوانی زمین های هزاره ها در عصر حاکمیت سیاه عبدالرحمن بر عهده فرزانگان، دانشمندان و کارشناسان مسائل حقوقی، جامعه ما است که با طرح دعاوی حقوقی و کیفری بر علیه غاصبین و مجرمین، درین زمینه وارثین هزاره هائی را که در حاکمیت سیاه استبداد در گذشته، املاک شان بغارت رفته بودند، یاری رسانند و از طرف دیگر وظیفه علمای اسلامی است که در قبال غصب و تصرف عدوانی املاک هزاره ها توسط پشتون ها، به کمک و یاری وارثین جان باختگان و مظلومان و محرومان و مال باختگان دوره استبداد سیاه عبدالرحمن خان برخاسته و با بیان احکام صریح قرآن کریم و احادیث نبوی که کشتار و تصرف و غصب و تعدی و تجاوز را بر جان و مال مسلمان حرام دانسته، برای احقاق حقوق از دست رفته آنان اقدام عملی نمایند. اما این قلم با توجه به محدودیت بضاعت علمی و حوصله این مقال، صرف به طرح بحث غصب زمین های هزاره ها پرداخته، امیدوارم تا این بحث، مدخلی شود بر ادامه بحث های ازین قبیل تا در فرجام به اعاده حقوق از دست رفته مردم مظلوم جامعه هزاره، منجر گردد .

معنای اصطلاحی تصرف: «تصرف كه از آن به ید تعبیر می‌شود عبارت است از سلطه و اقتداری كه شخص به طور مستقیم یا به واسطه غیر، بر مالی دارد»{1}.

معنای اصطلاحی عدوان :«عدوان در لغت یعنی ظلم و ستم آشكار»{2}.

معنای اصطلاحی تصرف عدوانی: «تصرف عدوانی بمعنی اعم، عبارت است از خارج شدن مال از ید مالك یا قائم مقام قانونی او بدون رضای وی و یا بدون مجوز قانونی. عدم رضای مالك یا عدم اذن قانونی او موجب تحقق عدوان است»{3}.

با توجه به ماهیت تصرف عدوانی است که باید قضیه غصب زمین های هزاره ها را با رویكرد كیفری بررسی کرد تا علاوه بر رفع تصرف عدوانی، به مجازات مجرم نیز از نگاه قانون جزاء پرداخته شود . زیرا در ارتباط تصرف عدوانی زمین ها و املاک هزاره ها، عناصر معنوی و مادی جرم را کاملا مشاهده میکنیم :

الف : عنصر مادی جرم تصرف عدوانی

1- اقدام به تصرف املاك متعلق به دیگری بازور و عدوان

2- تصرف اموال غیر منقول

ب : عنصر معنوی جرم تصرف عدوانی:

1- غاصبین املاک هزاره ها آگاه بر ماهیت عمل خلاف شان بودند

2- غاصبین املاک هزاره ها بقصد تفریح و تفنن اقدام به تصرف زمین های هزاره نکرده بلکه با قصد تصرف دایمی و مسکن گزین شدن به املاک هزاره ها این عمل را انجام دادند و به همین لحاظ از قندهار و خوست و دیره اسمعیل خان و سوات و باجور و… آنهم بصورت دسته جمعی به مناطق هزاره نشین حمله برده بعد از کشتار و فراری دادن هزاره ها با زور و جبر زمین ها و املاک آنان را متصرف شدند .

که درین زمینه تاریخ گذشته افغانستان به این واقعیت غیر قابل انکار، گواهی میدهد که زمین ها و املاک شخصی هزاره ها در گذشته با زور و جبر، غصب گردیده است  و تعریف غصب از نظر حقوقی، استیلای بر ملکیت غیر معنی میدهد و اگر این استیلا و غصب ملک غیر، با زور و جبر، صورت گرفته باشد مصداق عینی تصرف عدوانی محسوب میگردد و تصرف عدوانی از نگاه حقوقی، تصرف در اموال غیر منقول بدون رضایت مالک آنهم به نحو عدوان (با زور و جبر) تعریف گردیده است . درینجا تصرف عدوانی دارای دو ركن میباشد ؛ ركن مادی، تصرف است كه همان استیلای بر ملك غیر میباشد و ركن حقوقی، عدوانی بودن(با زور و جبر و اکراه) تصرف است . که با این دلیل در نفس تصرف عدوانی، دو جرم کاملا مشهود است اول تصرف ملکیت غیر بدون رضایت مالک دوم اعمال زور و جبر برای تصرف آن که هم از نگاه حقوق مدنی و هم حقوق کیفری این اعمال جرم تلقی شده و برای مرتکبین آن در چوکات قانون، کیفر و جزا در نظر گرفته شده است .

برای اثبات این مدعا، تاریخ گذشته افغانستان گواهی میدهد که عبدالرحمن جابر و لشکریان خونریز و سفاکش، هزاره ها را قتل عام کرده و بقیه که از دم شمشیر عساکر خونریز امیر عبدالرحمن، جان سالم بدر برده بودند از ترس کشته شدن و اسیری و زندان و به غلامی و کنیزی رفتن، مجبور به ترک خانه و کاشانه شان شده و راهی پاکستان و ایران و سایر بلاد در آن زمان گردیده و در آنجا ها مسکن گزین شدند . امیر عبدالرحمن و دار و دسته جنایتکارش که منتظر چنین فرصتی بودند تمام بقیه اموال و احشام و زمین های مزروعی فراریان هزاره را غصب و تصرف نموده و همه را در تملیک پشتون هائی که امیر را در قتل عام هزاره ها یاری رسانیده بودند، قرار دادند . در حالیکه همه میدانند که زمین و املاک غصب شده توسط شاهان و امیران و حاکمان مستبد و ظالم و واگذاری آن با زور و جبر به کسانی دیگر، شرعا حرام بوده و تملیک و غصب زمین مردم با حکم امیران و پادشاهان جابر و ظالم، هیچگاه وجه شرعی نداشته و ندارد . زیرا «غصب آن است كه انسان از روى ظلم، بر مال يا حق كسى مسلط شود و اين يكى از گناهان بزرگ است كه اگر كسى انجام دهد، در قيامت به عذاب سخت گرفتار مى شود.از حضرت پيغمبر اكرم (ص ) روايـت شده است كه هر كس يك وجب زمين از ديگرى غصب كند، در قيامت آن زمين را از هفت طبقه آن مثل طوق به گردن او مى اندازند «.

درینجا بنا بر شواهد تاریخی مختصرا قسمتی از زمین ها و املاک هزاره ها را که بنا به حکم امیر عبدالرحمن ظالم غصب گردیده و به پشتونها داده شده بود را میاوریم:

«عبدالرحمن خان 12000  خانوار درانی و 4000 خانوار غلجايی را به ارزگان کوچ داد و زمين هايی را که قبلا ملک هزاره ها بود به آنها بخشيد. بطوريکه در منطقه اروزگان که تا آنوقت قلب هزاره جات بود و مرکز آن محسوب ميشد ، فقط يک اقليت هزاره محروم از ملک و زمين باقی ماند و بس»{4}.

«ملک ارزگان و قلندر و بوباش و میانشین و پشئه و شیرداغ و زاولی سلطان احمد و حجرستان و تمزان و گیزاب را تا متصل جرغی و مالستان و هزاره دای زنگی و تمام چنانچه بیاید به مهاجرین و ناقل افغان داد، فقط»{5 }.

«از آن سوی ایشک آقاسی دوست محمد خان، خادم شهزاده آزاده سردارحبیب الله خان وارد «گیزاب» شده برطبق حاکم دست خطی حضرت والا دادن ملک «چوره» را به اولادهء دارونکه کرده، چون زمستان بود، هفده در بند قلعه را از هزاره پرداخته، مردم «اچک زایی» و «بارکزایی»[را] داده، در بهار مردم هزاره را چنانچه بیاید از ملک بیرون کشید»{6} .

«در این زمان عبدالرحمان با قبایل محمد زای و احمدزای به توافق رسید که علیه هزاره ها بجنگند:«سرهای شان از من و اموال و اطفال شان از شما». سپس جنگ بزرگی بین هزاره ها و پشتون ها (افغان ها) شروع شد، که در نهایت پشتونها پیروز شدند و بهسود، دایزنگی، دایکندی، شهرستان و دیگر جاها را به تصرف خود درآوردند؛ کلیهء هزاره های این مناطق یا کشته شدند و یا سرزمین خود را ترک کردند»{7}.

«امیر{عبدالرحمن}، هر منطقه ای را که به زور لشکر از هزاره ها گرفتند، تحویل پشتونها کرد و مردم بومی را به زور از خانه ها و سرزمین شان در حالیکه مردان و سرپرستان خود را از دست داده بودند، بیرون نمودند. آنان با یاس و نا امیدی به سوی مرز شمالی که در اختیار روسها بود، فرار کردند.امیر 12 هزار خانوار درانی وچهار هزار غلجایی را بر املاک هزاره ها در ارزگان جایگزین ساخت»{8}.

«حضرت والا، ایشک دوست محمد خان را… امر کرد که اراضی و عقار چوره را که مفتوح العنوه می باشد، از رعیتی و ضبطی را به ایشان بدهد… و از صدور این حکم تمامت مردم…از کوچی و زمین دار، خواهان ملک و زمین شده و شروع به ملک گرفتن هزاره کردند… آخر الامر املاک مردم هزاره به مردم مهاجر و ناقل افغان داده شده و همه ای این وجوه داخل دفتر خیال ماند و مردم هزاره فرار ایران و هندوستان و ماوراء النهر شدند.»{9}.

«و هم در این هنگام، از عریضهء محمد نبی خان مالستانی حالی رأی والا شد که  دوست محمد خان برخلاف امر و فرمان حضرت والا که مأمور است املاک خالصه و ضبطی و بی مالک را به مردم مهاجر بدهد، او رعایایی را که مشغول زراعت و دادن مالیات خود اند از ملک کشیده و به مهاجرین می دهد و املاک بی صاحب و خالصه و ضبطی را دخل نمی کند؛ در این صورت هم رعیت گم می شود و هم نقصان بیت المال می گردد. چنانچه دو هزار خانوار مردم چوره، و نوری را کوچانیده، حال می خواهد که هفتصد خانوار مردم چارشینه را کوچ داده، [ملک شان را] به صد خانه مردم اچک زایی بدهد و هزار خانهء گیزاب و دوصد خانه مردم خلج  را نیز کوچ می دهد»{10}.

«و از آن سوی، دوست محمد خان، رخصت مراجعت یافته، اراضی چوره و قرای« چلپیم و «خلیل وکلی» و «بلاق» و «برج بلاق» و خالصه و ضبطی خلج و قول خار و نوری و «خوجه خضر» و « محمد خوجه» و «سید مومی» و قریهء قزلباش و املاک طایفهء جمالی و زرغانی و بیری و بیرمنی تو، و کمسان را به مردم مهاجر داد و مهاجرین، دست ستم به اهل و عیال و مال و منازل مردم هزاره که راضی و عقار ایشان هنوز از حاضر نیامدن ناقلین و مهاجرین افغان، داده نشد بود، از جور و تعدی مردم مهاجر، هجرت اختیار کرده، روی فرار به جانب قندهار و دیگر دیار نهادند، چنانچه مردم «ناوه» ارزگان همه منتشر شده، زمین ایشان تمام خاره و بی زراعت ماند. و حضرت والا از کماهی حال آگاه شده، سبب فرار شدن هزارگان را از سلطان محمد خان حاکم پرسید و نیز رقم فرمود که: همهء اراضی را برای دولت زراعت کند و در صورت عدم زراعت اراضی لامالک، جواب کسری ان را خواهید داد و هم نبشته کرد که هر شب ده ودوازده خانوار، مردم رعیتی ارزگان فرار کرد، شما وجوه باقیات ذمه گی ایشان را حصول نمی کنید. و او در روز 27 رمضان سنه 1316، حقیقت حال را در پاسخ این فرمان معروض پایهء سریر داشت که نفس ارزگان بدون زراعت نمی ماند، بعضی را برای دولت و برخی را مردم مهاجر زراعت کرده و می کنند و در دیگر او دیه و کلاته ها، دوست محمد خان پنچ خان مهاجر را در انتها و پنچ خان را در ابتدای ناوه مسکن داده و ایشان دست تطاول و یغما به مال و منال و اطفال هزاره گشاده، انواع جور و ستم از قوه به فعل می آورند»{11}.

«در19شئوال1311هج ق امیرعبدالرحمان دستورداد که تمام مرغزار های هزارجات باید دراختیار دولت قراربگیرند وهزاره ها حق استقاده از آنها را ندارند پس از صدور این حکم ،حکام دولتی مرغزار های هزاره را به افغانهای کوچی واگذار کردند ،مالداری مردم هزاره روبه تنزل نهاد و باعث قلت لحوم و دسوم گردید»{12}.

«عشایر احمد زای از هنگام گشایش نواحی شرقی مرکز افغانستان یعنی هزاره جات در پایان قرن گذشته، این منطقه را به صورت چراگاه تابستانی خود مورد استفاده قرار داده و در آن منطقه به فعالیت پرداختند.»{13 }.

«اقای رابرت کنفلد دراین رابطه چنین نوشته کرده است : ((یکی از پیامدهای مهمی که این (جنگهای عبدالرحمن خان) با هزاره ها درسالهای (1891) به بار آورد باز شدن راه کوچیها به هزارجات بود ، کوچیها درتابستان ها برای چراندن رمه هایشان به این مناطق می امدند فروش فرآورده های باد کرده یی بازار هند وقرض سرسود برای هزاره ازسوئی بازار اقتصادی این مردم راضعیف ساخته وازطرف دیگرتدریجا مالکیت بسیاری اززمینهای خویش راازدست دادند . هزاره ها درنتیجه این قرضهای سرسود ، دار ندار خودراازدست داده بودند ، جبرا به شهر ها بویژه غزنی ، کابل ومزارشریف مهاجرت کردند تا درآنجاهابعنوان کارگرروزمزد در زمستانهاکارکرده، دربهار برای کشاورزی دوباره به سرزمینهای شان برگردند»{14}.

«کوچیها افغان بتدریج ، اراضی کشت شده هزاره ها را به منطقه چراگاههای برای گله خویش تبدیل کردند وهمچنان علفچرها وچراگاههای دایزنگی ، بهسود ، دایکندی ، ناهور ، مالستان ، جاغوری را برای خود تخصیص دادند وهزاره رامجبور ساختند تا زندگی مشقت باروسخت راتعقیب نماید «{15}.

«این همه ظلمها سبب شد تا امور زراعتی وکشت درهزارجات سقوط کند . هزاره های رعیت نه قدرت کشت وکار زراعتی راداشتند و نه توان گله داری را ، آنها همیشه متحمل ضرر وشکست می شدند زراعت ومالداری بابحران شدیدی مواجه شد»{16} .

اما از نگاه اسلام، تصرف در اموال و املاک مسلمین بدون اجازه و رضایت آنان یک عمل غیر اسلامی است که شرع مبین، مسلمانان را از ارتکاب آن شدیدا منع نموده است چه رسد به آنکه این تصرف  منجر به  زور و جبر و حتی کشتن مسلمانانی  که صاحب مال و املاک هستند، گردد . اگر احیانا کسی و یا کسانی برای تصرف مال مردم به زور متوسل شده و حتی دست به قتل و کشتار زده اند، مشمول این حکم صریح قرآن کریم میگردد که خداوند در آیه 93 سوره نساء با صراحت میفرماید : وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا .  هر كس عمدا مؤمنى را بكشد كيفرش دوزخ است كه در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم مى‏گيرد و لعنتش مى‏كند و عذابى بزرگ برايش آماده ساخته است» . در آیه 32 سوره مبارکه مائده ، کشتن یک نفر بدون موجب مانند قتل همه بشریت است،»من قتل نفساٌبغیر نفسً اوفسادفی الارض فکانما قتل الناس جمیعاً…» هرکی بکشد کسی رابغیر عوض وبغیر فساد پس چنان است که کشته است همه مردمان را  یکجا «.

در احادیث شریف نیز مسلمان را از غصب اموال و املاک سایر مسلمانان برحذر داشته است : قال رسول الله(ص)«الناس مسلطون علی اموالهم . مردم بر دارائی های خود تسلط دارند» . قال رسول الله(ص): «المسلم أخوا المسلم لیحل ماله الا عن طیب نفس منه . مسلمان برادر مسلمان است؛ (و تصرف در) مال او حلال نیست مگر از روی رضایت قلبی او». در اصول کافی آمده است که : «حلال محمد حلال ابداً الى يوم القيامة و حرامه حرام ابداً الى يوم القيامة، لايكون غيره و لايجئ غيره. حلال محمد همیشه تا روز قیامت حلال است و حرامش همیشه تا روز قیامت حرام است، غیر از حکم او حکم نیست و جز او پیغمبری نیاید»{17}. در اسلام هرگونه تصرف در اموال و دارايي ‌ها بايد بر اساس حق و عدالت و بر مبنايي صحيح صورت گيرد و هرچه به غير از اين باشد، حرام و باطل است : در قرآن‌ كريم آياتي وجود دارد كه دلالت بر «حرمت اكل مال به باطل» مي‌نمايد در آیه 29 سوره مبارکه نساء خداوند میفرماید :» يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اموال همديگر را به ناروا مخوريد مگر آنكه داد و ستدى با تراضى يكديگر از شما [انجام گرفته] باشد و خودتان را مكشيد زيرا خدا همواره با شما مهربان است «. در آيه 188 سوره بقره نیز آمده است: «ولا تأكلوا أموالكم بينكم بالباطل»..مفردات اين آيات به خصوص‌ دو واژه «أكل» و«باطل» نيازمند توضيحات زير است: در مورد واژه «أكل» بعضي از محققان نوشته‌اند: «منظور از «أكل»، خوردن و فرو دادن لقمه و يا مطلق خوردن نيست كه معناي لغوي اين كلمه است. مقصود برحسب آنچه مفسران گفته‌اند، مطلق تصرف است نه خصوص خوردن. به نظر اين جانب مقصود خصوص تصرف حقيقي هم نيست بلكه معنايي مورد نظر است كه شامل تصرفات اعتباري (تصرفات حقوقي) يعني تملك و تصاحب هم مي‌شود. البته علاوه بر تصرفات اعتباري مانند بيع و صلح، ترتيب اثر عملي دادن به آن‌ها را شامل است. معناي كلمه خوردن در مثل‎‏: مال مردم خوردن يا ربا خور و نظير اين‌ها هم همين معنا است»{18}..در مورد واژه «باطل» هم گفته شده است: «هرچيزي كه حق نباشد باطل خواهد بود»{19}.

صاحب تفسير «الجامع لأحكام القرآن» نيز در ذيل آيه 188 بقره مي‌نويسد: «والخطاب بهذه الآية يتضمّن جميع أمة محمد(ص) والمعني: لا يأكل بعضكم مال بعضٍ بغير حقّ. يعني خداوند تبارك وتعالي بندگان مؤمنش را از اين‌كه بعضي از آن‌ها اموال ديگري را به باطل بخورند نهي فرموده است؛»{20}. امام فخر رازي هم در تفسير خود به گستردگي و عموميت «باطل» تصريح كرده و همه اقسام و انواع تصرفات ممنوع و حرام و احتمالاتي كه در معناي باطل ذكر شده را مشمول آيه مي‌داند: «و كلّ هذه الأقسام داخلةٌ تحتَ قوله «ولاتأكلوا اموالكم بينكم بالباطل»{21}.

با توجه به ماخذ های بالا، اکنون وارثین پشتون هائیکه زمین های هزاره ها را غصب نموده اند باید بدانند این زمین ها را که اجداد شما با زور و جبر و عنف، غصب نموده و اکنون در تملیک شما است به هیچ عنوان ملک طلق تان محسوب نگردیده و گذشت زمان آنرا پاک و مباح برای شما نمیسازد . اگر اعتقادی به خدا و ارزش های اسلامی داشته باشید باید بدانید که اکنون املاکی را که به تصرف خویش دارید قبلا از هزاره ها بوده و توسط اجداد شما و حاکمان محلی و شاهان و امیران جنایتکار، غصب گردیده است و شما اکنون که از آن املاک غصبی استفاده مینمائید آیا میتوانید ادعای مسلمان بودن تان را با استفاده از زمین غصبی هزاره ها، یک جا جمع نمائید ؟ اگر جواب منفی است نه تنها زمین ها را به وارثین صاحبان اصلی آن مسترد نمائید بلکه وظیفه شرعی و اسلامی شما خواهد بود که از عملکرد گذشتگان تان برائت جسته و اظهار ندامت نموده و برای دلجوئی از بازماندگان قربانیان، نه تنها اموال غصب شده آنان را مسترد بلکه معذرت نیز بخواهید و قبول کنید که پدران شما به نحوی از انحا در جنایات امیران خونخوار و مستبد، شریک بوده اند و این تصادفی نمیتواند باشد که در یک بسیج عمومی، تنها « 79 قبیله» پشتون، افراد داوطلب خویش را در جنگ تباه کننده بر ضد هزاره و هزارستان به حمایت عبدالرحمن سفاک گسیل داشت . «حال ما از شما چند سؤال می پرسیم : آن چهارهزار خانوار درانی و چندین هزار خانوار دیگر از قبایل پشتون که اینک 113 سال است در سرزمین های اشغال شده هزاره ها زندگی می کنند، آیا آنها هم برحسب تصادف پشتون بوده اند ؟ آیا آن هشتاد هزار جنگجوی ایلجاری و داوطلب از قبایل پشتون که در کنار سی هزار نیروی حکومتی در جهاد مقدس ! علیه هزاره های کافر شرکت کرده بودند، آنها هم همگی برحسب تصادف پشتون بودند ؟.»{22}.

«بیگمان یک امر علمی را نیز میتوان پذیرفت که، پشتونها بدلیل خشونت خویی و زشت رفتاری حاکمان ایشان با سایر اقوام و تبار مردمی در افغانستان، روان نا برابری و تفوق طلبانه یافته اند، با بی عدالتی و برتری خواهی خو کرده اند، برای احترام و ارتقای خویش به حقوق دیگران بی حرمتی و تجاوز نموده اند، به منظور دوام حکومتهای بی ماهیت و استبدادی خویش وهمچنان برای سرزنش و سرکوب دیگران به بیگانه ها پناه برده اند. این علامتها واین ناروایی روانی آموزه ی روزگار است و طبیعت ناسازگاری آنها نیز ازهمین موجبات سرشار شده است»{23} .

پشتون هائیکه زمین های مناطق فوق را از هزاره های که صاحبان اصلی آن املاک بودند، به زور تصاحب کرده اند وارثین آنان باید بدانند که تاکنون بر روی زمین غصب نماز خوانده و همه عبادات آنان باطل محسوب میگردد . درین زمینه نقل بخشی از فتوای مهم دکتر یوسف قرضاوی رئیس اتحادیه جهانی علمای مسلمان و پرفسور دکتر علی قرداغی که هر دو از علمای بزرگ اهل سنت و جماعت میباشند را در رابطه با ضبط و تصرف زمین و متملکات مردم کُرد که به زور توسط رژیم صدام از آنها گرفته شده و به دیگران داده شده و وجوب رد فوری آن به مردم کُرد، ما را درین زمینه کمک خواهد نمود . {فقط کافی است در پرانتز به جای « صدام »، «عبدالرحمن» و بجای «عربها»، «پشتونها» بنویسید و به عوض «کردها» لفظ «هزاره ها» را قرار دهید}.

سؤال : در زمان صدام بسیاری از مردم کُرد و ترکمان از سرزمینشان رانده شده و اراضی آنان به اعراب سپرده شد و خود رژیم این امر را إجرا و اعراب را به جایگزینی تشویق می کرد و اموال و امتیازاتی برای کسانی که به شمال می رفتند قائل بود و در بعضی موارد دولت، زمین کُردها را به اعراب متقاضی و دیگر عراقی های غیر کُرد می فروخت . الان عودت دادن زمین و ما یملک آنان به صاحبان اصلی لازم است ؟ و گناه اعرابی که این زمین را تصرف و یا از دولت خریدند چیست ؟ جواب :

» بسم الله الحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین والصلاة و السلام علی سیدنا محمد و علی آله ومن تبع هداه الی یوم الدین و بعد : از جمله اموری که هیچ شکی در آن نیست این است که خداوند متعال ظلم را با همه انواع و اشکالش وهمکاری با ظالمین وحتی تمایل به آنان را حرام نموده و آن را از جمله گنا هان کبیره محسوب نموده است ( وما لظالمین من حمیم و لا شفیع یطاع ) « غافرآیه 18 » ستمگران نه دارای دوست دلسوزند و نه دارای میانجی گری که میانجی او پذیرفته گردد . ( ثم قیل للذین ظلموا اذوقوا عذاب الخلد هل تجزون الا بما کنتم تکسبون ) « یونس آیه 52 » سپس به ستمگران می گویند : عذاب جاوید و همیشگی را بچشید . آیا جز در برابر چیزهایی که کرده اید کیفر داده می شود ؟ و هم چنین امام بخاری و مسلم با سند از ابن عمر (رضی اللّه عنهما )  درحدیث حجة الوداع از پیامبر نقل می کنند ایشان فرمودند: {… الا ان اللّه حرم علیکم دمائکم و اموالکم کحرمة یومکم هذا ، فی شهرکم هذا ، الا هل بلغت ؟ قالوا : نعم قال : اللهم اشهدـ ثلاثا ـ ویلکم ، او ویحکم، انظروا : لا ترجعوابعدی کفاراًیضرب بعضکم رقاب بعض } آگاه باشید خداوند خونها و اموالتان راحرام کرده مانند حرمت این روز (روزهای حرام ) در این شهر ( مکه ) و در این ماه ( ذی الحجة ) آیا احکام خداوند ی را ابلاغ نمودم ؟ همگی گفتند : بلی یا رسول اللّه پیامبر(صل اللّه علیه و سلم ) سه مرتبه فرمودند : خداوندا تو هم شاهد باش وای بر شما که بعد از من کافر شوید و بعضی از شما بعضی دیگر را گردن بزنند .  بنابر این طبق آیات و احادیث و اقوال صحابه  کرام  و علمای بزرگوار اموال  و اراضی گرفته  شده از کُرد ها و از دیگر مردم به ظلم و تعدی به واسطه تشویق و ترغیب و حمایت نظام صدام حسین و یا غیر او حرام و نامشروع بوده و فرق نمی کند  ظالم و متجاوز گر  عرب یا کُرد و یا  ترکمان  یا باشد زیرا ظلم بر همه انسانها حرام است . هر کس قطعه ای زمین به ظلم از برادر کُردش و یا عرب و یا ترکمان و یا غیر آنها  گرفته باشد واجب است هرچه زودتر به صاحبش برگرداند و یا رضایت او را کسب کند و دادن حکومت ظالم و متعدی باین بهانه که خریده است موجب حلال شدن آن نمی شود . زیرا این معامله بر زمین غصب شده بوده است . همچنان که همه مردم از آن اطلاع دارند و این به اتفاق همه علماء و فقهای اسلامی باطل و نامشروع می باشد . لذا بر هر مسلمانی اعم از عرب و کُرد و غیره از هر نژاد و قومی واجب است که زمین و اموال غصب شده برادرش را قبل از رسیدن مرگ و تبدیل شدن قبرش به دخمه ای از آتش به او بر گرداند و قبل از اینکه در پیشگاه خداوند عالم باروسیاهی بایستد . در حدیث روایت شده از امام بخاری از ابو هریرة که پیامبر فرمودند : { هر کس اموالی از برادرش را غصب کرده باشد از اوحلالیت بطلبد قبل از اینکه روزی برسد نه دیناری و نه درهمی اگر غاصب دارای عمل صالحی باشد به قدر غصبش اعمالش گرفته می شود و به مظلوم داده می شود اما اگر حسناتی نداشته باشد از گناهان مظلوم بردوش او گذاشته می شود و همچنین رسول اکرم (صل اللّه علیه وسلم )  هر نتیجه و آثاری که از ظلم حاصل شود را باطل نموده است . { لیس لعِرق ظالم حق } ای حق البقاء و علماء عِرق را بدین گونه تفسیر کرده اند : که شخصی درختی را در زمین مغصوبه غرس و یا بنائی را احداث نماید و هر تصرفات دیگر، رسول اکرم (صل اللّه علیه وسلم )  توضیح بیشتری می فرمایند: { که من همانند شما بشر و انسان می باشم و شما خصومت و قضاوت را نزد من می آورید و اینکه بعضی از شما به ادای مطالب و اقامه بَیِّنه قویتر از دیگری هستید و من طبق گفته هایتان قضاوت می کنم اگر قضاوتم به ضایع شدن و رسیدن بخشی ناحق از حق برادرتان به شما انجامید بدانید که من قطعه ای از آتش به شما داه ام }« متفق علیه » این حدیث توضیح می دهد که حکم قاضی و حاکم و حتی قضاوت رسول گرامی که معصوم هم می باشد حرامی را حلال و حلالی را حرام نمی کند . پس حکم حاکمی ظالم و جابر چگونه موجب حلال شدن حرامی می گردد ؟ بلکه آیات و احادیث بسیاری در رابطه با بزرگی گناه ظلم اخراج مردم از ملک و دیار وجود دارد . خداوند در سوره بقره آیه 217 می فرماید : ( واخراج اهله منه اکبر عند الله والفتنة أشد من القتل )  برگردان مردم از دین بدتر از کشتن است. بر هر مسلمانی واجب است که با رضایت قلبی اموال و ساختمان و اراضی برادر مسلمانش را برگرداند و سپس بخاطر دوران غصب از او طلب عفو و گذشت نماید و آن وقت است که دوستی و برادری از دست رفته بر میگردد و باز مسلمانان برادر یکدیگر می شوند و تفرقه و کینه و حقد رخت برمی بندند و امت ، امت واحده خواهد شد ، از نصیحت ما برای همگان این است که همه اسباب و موجبات ظلم و تعدی و غصب را برچیده تا اخوت و برادری دینی تحقق یابد {24} .

حالا با ذکر فتوای عالم بزرگ اسلامی اهل سنت و جماعت، تکلیف اسلامی  پشتون هائیکه  املاک غصبی را  در تصرف خویش دارند با اینهمه شواهد قرآنی و فتوای عالم بزرگ اسلامی اهل سنت و جماعت چه خواهد بود ؟ ممکن است کسانیکه زمین های غصب شده هزاره ها را در تملیک خویش دارند برای گریز از احکام صریح  اسلام  و قرآن دنبال توجیهات دیگری برآمده و مثلا بگویند که این آیات و احادیث در ارتباط برادران مسلمان صراحت دارد . در حالیکه هزاره ها طبق همان فتوای علمای در بار عبدالرحمن، کافر هستند . اما هزاره ها در جواب میگویند که ما و پدران ما با افتخار میگوئیم که «اشهد ان لا الله الالله و اشهد ان محمد الرسول الله « هم به وحدانیت خدا و هم به رسالت پیامبر بزرگوار اسلام گواهی میدهیم  . گیریم شما این گواهی ما را قبول نکنید چنانچه عبدالرحمن و ملاعمر قبول نکردند و هزاره ها را به نام دفاع از اسلام، از دم تیغ گذشتاندند، ما به آنها میگوئیم گیریم ما به زعم شما، مسلمان نباشیم . آیا شما به اصطلاح مسلمانها !! ، میتوانید حق زندگی کردن ما را در حاکمیت به اصطلاح اسلامی تان گرفته زمین و املاک ما را به زور غصب نمائید ؟ مگر نمیدانید که در احادیث بسیار زیاد و معتبر، حق زندگی و تملیک برمال و منال شخصی را برای » اهل ذمه » محفوظ دانسته و برای هیچکس اجازه تعرض به این حقوق را نداده است ؟ برای مثال : پیغمبر اکرم ص میفرماید : « کسی که به ذمی ظلم کند یا تکلیفی فوق طاقت او برایش معین نماید من دشمن او خواهم بود»{25}.

و باز میگوید:«کسی که ذمی را اذیت کند دشمن او هستم و در روز قیامت هم با او دشمنی خواهم کرد»{26}.

حق مالکیت اقلیتهای دینی نیز محترم و محفوظ است و هیچکس حق ندارد متعرض املاک آنها بشود . فقها گفتهاند » اموال ذمیون مانند مسلمین است و هر دو دارای حکم واحدی است» {27} .

1- امامی، سید حسن؛ حقوق مدنی، تهران، اسلامیه، 1379، چ 21، ج اول، ص 57.

2- رحیمی‌نیا، مصطفی؛ فرهنگ صبا، تهران، صبا، 1383، چ 2، ص 475.

3- جعفری لنگرودی، محمدجعفر؛ مبسوط در ترمینولوژی حقوق، تهران، گنج دانش، 1382، چ 13، ص 156.

4- کتاب افغانستان در پنج قرن اخير نوشته مير محمد صديق فرهنگ

5- «سراج التواریخ» ص 422 ، مؤلف: مرحوم ملافیض محمد کاتب، چاپ اول: زمستان 1372، چاپ: اسماعلیلیان، ناشر: ارگان نشریاتی سید جمال الدین حسینی( حبل الله)

6- ص 62 «هزاره ها؛ پناه گزینی و کتمان هویت» ، نویسنده: بصیر احمد دولت آبادی، چاپ اول زمستان 1378، ناشر: هفته نامه وحدت

7- ص 164«هزاره های افغانستان» نویسنده: دکتر سید عسکر موسوی، مترجم: اسدالله شفایی، چاپ اول: زمستان 1379 ایران

8-  میر محمد صدیق فرهنگ، تاریخ افغانستان در پنج قرن اخیر، چاب اول 1371 موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم ج1 صفحه  404

9- سراج التواریخ جلد سوم ص414

10- ص 429 «سراج التواریخ» تألیف: مرحوم ملا فیض محمد کاتب، جلد سوم، قسمت اول ، چاپ اول: زمستان 1372، چاپ: اسماعلیلیان، ناشر: ارگان نشریاتی سید جمال الدین حسینی( حبل الله

11- صفحات 442و 443 «سراج التواریخ» تألیف: مرحوم ملا فیض محمد کاتب، جلد سوم، قسمت اول ، چاپ اول: زمستان 1372، چاپ: اسماعلیلیان، ناشر: ارگان نشریاتی سید جمال الدین حسینی( حبل الله )

12- سراج التواریخ ص  986- 987

13- ص 193 «افغانستان اقوام- کوچ نشنی» ، ترجمه: مجموعه مقالات به کوشش دکتر محمد حسین پاپلی یزدی، با همکاری انجمن ایرانشناسی فرانسه در تهران 1993- 1372

14- نی نامه شماره پنجم سال سوم تاریخ حمل 1368 ص57 مقاله رابرت کنفلد ترجمه حسین رضوی چاپ اکسفورد 25/4/1987 م

15- سراج التواریخ جلد 3 سالهای 1912- 1914

16- سراج التواریخ جلذ 3 ص 855-925 – 926 – 978

17- کلینی، اصول کافی مترجم، ج1، ص 75

18- (گرجي،24:1380) www.bashgah.net/data/articles/1387/4/8/10.doc

19- ابن منظور، بي‌تا، ج 11: 56). ) www.bashgah.net/data/articles/1387/4/8/10.doc

20- ابن كثير, الجامع لأحكام القرآن»  1994،  ج 1: 586)

21- (فخر رازي، بي‌تا، ج 10:  69)

22- ما زخمدار فاشیزمیم . نوشته مسیح ارزگانی http://masehorazgani2006.blogfa.com/

23- درشناخت کوچی ها ،کوچیگری آهنگ تجاوز وبانگ تهاجم است(مردم شناسی) بیژنپور آ. آبادی منبع : http://kuchi.vatandar.com/kuchi3.htm

24- سؤال وجواب ازشیخ دکتر یوسف قرضاوی و دکتر علی قرداغی . ترجمه : عبدالرحمن محمد پور لیسانس الهیات منبع : http://m-salah.blogfa.com/post-57.aspx

25- یحیی بن آدم: الخراج، ص 75، ابی داود: سنن، ج2، ص 255، قاهره سال 1368 هـ

26- سیوطی: الجامع الصغیر، ج2، ص 473، قاهره، سال 1352 هـ

27- . ابن قدامه: المغنی، ج8، ص 444 – 445

عباس دلجو

Advertisements

یک پاسخ

  1. Marg bar Abdul Rahman khan. Zinda bad turk tabaran

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: