واژه نامفهوم آریا وآریایی


آریایی واژه است نامفهوم، بدین معنی، مثلا اگر شخصی بگوید من یک آریایی هستم، معلوم نیست این شخص ایرانی است، تاجیک است، پنجابی است، هندی است، مسلمان است، مجوس است ویا تورک قلزباش است…

آریا واژه نژادی است، که انسان هارا به نژاد آریایی وغیر آریایی،  تقسیم میکند ازاین رو با race و نژاد خواهی یا راسیزم Racsim  تفاوتی ندارد.

راسیزم: «اعتقاد دارد که نژاد تعین کننده اولی خصوصیات وظرفیت های انسان است، ازاین سبب تفاوت های نژادی را برتری ذاتی نژاد خاص میداند».

طور مثال البرت انشتاین با آن همه نبوغ خود، چون آریایی نبود، مورد تعقیب آریایی ها قرار گرفت ومجبورا از آلمان آریایی به امریکا مهاجرت کرد.

ازهمین رو همه آثاری که  صبغه آریایی ندارند، برای  شان جالب نیست.

بابر پادشاه افغانستان با آنکه زبان وادبیات دری را در هند رواج داد چون ضبغه آریایی نداشت، مورد توجه «آریایی ها» قرار نگرفت.

مگرچه تعداد عساکرمغل دررکاب بابرهندوستان را فتح کردند، این ها با این تعصب خود حتی منکر قهرمانی های مردم افغانستان میشو ند که قوت های عمده عساکر بابرراساخته بودند.

فتح هنوستان آن وقت مدیون  قهرمانی مردم افغانستان است، نه مغلستان.

هندی ها آنرا پاسداری وترمیم کرده سالانه هزارها توریست را جلب و میلیون ها دلاربدست می آرورند.

چینی های چالاک حالا مشابه بت بامیان دردامنه یک کوه، بت بامیان دیگری درست کرده اند ، از شهرت بت بامیان استفاده کرده جلب توریست میکنند.

آریایی ها مردم را به باور های خرافی عادت میدهند چنانچه مینویسند

«زمانيکه جمشيد در بلخ به تخت می نشست و پرچم های سپيد در ‹بلخ بامی› بلند می کرد و به روايتی ديگردراين روز يما پادشاه توسط ديوان به هوا برده می شد.».

گویند آریایی ها قوم بسیار بسیار بزرگی بودند، اما با این همه بزرگی پادشاه وسلسله نداشتند، آیا عجیب بنظر نمیرسد؟ در حالیکه همه دیگراقوام چه سومری ها کلدانی ها وآشوری ها از خود پادشا هان وسلسله ها داشته وآثارتاریخی برجای گذاشته اند، اما آریایی ها با ااینهمه بزرگی شان که به اصطلاح هندوستان را اشغال کردند، کوچکترین آثار تاریخی موجود نیست.

آریایی تراش ها مجبور شدند شاهان وسلسله های قلابی درست کنند و آنرا طوری انتخاب کرده اند تا هرچه کمترنامعلوم باشد تا رد پای اصلی گم باشد، بطورمثال جمشید ویا یما که به قول یک دانشمند آیرانی پدرداریوش است و زیاد معلوم نیست ، شاه آریایی دانسته اند.

جمشید که 2500 سال پیش میزیست، تاریخ آنرا دوچند کرده به پنج هزاررسانده تا در جمله به اصطلاح شاهان اولی آریایی قرارداده باشند.

تبدیل کتاب دینی به کتاب تاریخی

تاریخ نویس های به اصطلاح آریایی، چون سند دیگری نیافتند، ازکتاب دینی به حیث کتاب تاریخی استفاده  وسند سازی کردند.

نه مسلمان ها، نه عیسوی ها، نه یهودی ها .. اجازه نداده اند کسی بخواهد نام های که در کتاب مقدس شان درج است ، برایش تاریخ های جعلی درست کنند، طوریکه آریایی نویس ها برای اویستا درست کرده اند، بعد از تسلط اسلام بر مناطق فارس وافغانستان وسرکوب زردشتی ها، دین زردشت دیگر بحیث دین آسمانی طوریکه زردشتی ها ادعا دارند، برای فارس های مسلمان شده مردود میشود،   از این رو آریایی تبارها هر چه دل شان میخواهند با کتاب زردشتی ها میکنند.

نوشته های زردشتی

از متن انگلیسی قصیده زردشتی می خوانیم:

«نظربه قصیدۀ زردشتی، کیومرث اولین مخلوقی بود که توسط اهورا مزدا، بعد از آنکه زمین را خلق کرد، بوجود آورده شد. کیومرث نه زن بود ونه مرد. انگرا مینیو  Angra Mainyu قوت شیطان، اهریمن را فرستاد که کیومرث را بکشد، از بدن او درختی سرزد که از آن اولین مرد، مشیا Mashya و اولین زن مشیانا  Mashyana بوجود آمد .

نظر به اتیمولوژی Etymology ، کیومرث را میتوان  نظر بزبان اوِستائی بدو کلمه  تجزیه کرد:  گایا Gaya بمعنی زندگی ومرتان Mar?tan (بفارسی مردمان) بمعنی بشر. نظر به عنعنات زردشتی گیمرتان اولین موجود انسان بود، لیکن بطورکلی میتوان اورا خلقت انسان تعبیر کرد» .

تاریخ نویس های آریایی کیومرث رابحیث اولین پادشاه آریایی به حساب آورده اند، در حالیکه زردشت حرفی از آریا نزده بلکه کیومرث را مشابه حضرت آدم تشریح کرده است، وهیچ ربطی به آریایی ندارد.

اما

آریایی های جنوب چون زبان زردشی را مربوط فارسی زبان هامیدانند، در عوض کتاب زردشت، کتاب هندو هارا مرجع خود قرار داده واز سرود های ویدا حرف میزنند

تیوری مهاجرت آریایی ها

«دراوائل ســدۀ دهم ونهم ق.م ، قبائل آریا ( پیشنیان ایران مدرن) گویندگان زبان اندو ایران، از شرق یوکراین وجنوب روسیه به ساحۀ ایران آمدند. آمدن ایرانی ها در ساحۀ ایران الامی ها  هارا مجبور کرد که یکی بعد دیگری، ساحات امپراطوری خود را از دست داده وبه سوسیانا  ، خوزستان واطراف آن مهاجر شوند. بعداً با الام Elam یک جا شدند. همقطاران ایران به مجمع آرخیولوژی بکتیریا ـ مارگیانا  Bactria – Margiana، کلتورعهد برونز آسیای مرکزی وصل شدند. در اول هزار ق.م. مادها Medes ، فارس ها، باخترها  Bactria  وپارت ها  Parthian( تورکمن ها)، نفوس ایران را میساختند. درحالیکه دیگران ازقبیل اسکوتی Scythians (سکا) ها، سرمتی ها Sarmatians ، کایمرها Cimmeriansوالان ها  Alans نفوس حوضۀ شمال بحیرۀ سیاه را میساختند.  قبائل سکا  Saka وسیتیان عمدتا در جنوب باقی مانده وبطرف غرب الا بالکان و شرق الا شین جیانگ Xinjiang پخش شدند».

دراین تیوری تناقص گویی موجود است، ازیکطرف منشا آریایی هارا شرق اوکراین وجنوب روسیه که همان شمال بحیره سیاه میشود میدانند وازطرف دیگرهمان منطقه را جاهای غیر آریای ها یعنی اسکوتی ها، سرمتی ها کایمرها والان ها قلمداد میکنند، درآن جاها آثاری ازآریایی ها تا هنوزپیدا نشده است، ازاین ها که بگذریم، این مهاجرت بسیارعظیم چگونه صورت گرفته است؟ ازخود سرکرده داشته است ویا بما نند مردمان  بی سرو پا شروع به مهاجرت کرده وبدون کوچکترین برخورد با مرد مان غیرآریایی به افغانستان ایران وهند سرازیرشده وآنجارااشغال کرده اند، آن ها نه به عنوان توریست بلکه برای اشغال مناطق وسرزمین ها میرفتند، چراهیچ گونه برخوردی با اقوام مناطق مذکورثبت نیست، درحالیکه درقدیم معمولا مهاجرت ها با برخورد های شدیدی روبرو می شد، یک بیجایی منجربه بیجایی دیگری ازمردمان میشد واین بیجایی دومی باعث بیجایی سومی میشد.. مرزها تغیرمیکرد، پادشاها سرنگون وپادشاهان دیگری روی کارمی آمد.

حدود 200 ق.م و بیشترازآن جنبش های عظیمی درچین صورت گرفت که میلیون ها نفر بیجا و باعث بوجود آمدن دیوار چین شد که برای تشریح آن باید کتاب ها نوشت، اما درباره به اصطلاح آریایی ها کوچکترین سندی وجو ندارد.

تکثیر نسل آریایی

یکی از عجایبات آریایی ها تکثیر نسل شان است که در مدت بسیار کوتاهی افغانستان، پاکستان، ایران، وحتی هندوستان را پر کرده اند ( این جاهارا سکنه های خالی از مردم میدانند).

طبق نظر شان اگراین جا ها خالی از جمعیت بود، از دواج ها کمتر بوده و  تکثیر نسل هم بسیار بطی صورت گرفته است. از طرف دیگرجاهای که آب وهوای بسیارمناسب برای زندگی داشته باشد، چطور میتواند بی سکنه ویا کم سکنه باشد. موجودیت انسان به چند هزار سال خلاصه نشده بلکه به صد ها هزارو ملیون ها سال میرسد، درسرد ترین نقطه جهان جمع جوش مردم باشد اما در جاهای گرم نباشد، امکان ندارد.

چون انسانها ی آن وقت، ازداشته های کم خو که جنبه حیاتی داشت محفاظت میکردند، از دست دادن چراگاها ومواشی شان معنی  تباهی شانرا میداد، مجبوربودند برای زنده ماندن از آن دفاع کنند، نمی شود گفت به آسانی زمین خود را رها کرده باشند، امکان ندارد جنگ های خونینی صورت نگرفته باشد وهرکه به رضای خاطرازسرزمین خود گذشته باشد، اگرجنگ های شدید صورت گرفته چرا ثبت تاریخ نیست، چون مناطق چون ایران وحوضه سند دارای تمدن و شاهان بودند با آمدن آریایی ها هیچ امکان ندارد برخوردی صورت نگرفته پاشد، اگراست بفرمایند سندی ارائه دهند، اگرمینویسند برای شان معلوم نیست، چطورازخوی وعادت، رسومات، دین، نجابت، پاکی خون، پاکی عرق.. وغیره صفحه ها سیاح میکنند، ازجنگ وخون ریزی با اقوام دیگرمعلومات  ندارند، اگر لشکر کشی های جعلی درست کنند، دست بگریبان با تاریخ دیگران خواهد شدند، چون تاریخ آنها نسبتا روشن است وبا عث رسوایی بیشتر شان خواهد شد، از همین سبب بصورت مرموز گذشته اند.

فقط داستان های افسانه جنگ توران وایران فردوسی که بدوران  ساسانی ها تعلق دارد به آن چند هزار سال اضافه کرده به یما پادشاه خیالی رسانده اند

مهاجرت آریایی ها ازطرف بسیاری ازمورخین ایران ازآن جمله عبداله شهبازی بنام مهاجرت دروغ بزرگ تاریخ یاد شده است

عبداله شهبازی از قول دانشمند هندی مینویسد

«اصولا روح نظریه مهاجرت آریایی ها همان روح مهاجرتی است که دراسطوره های یهودی وجود دار د و آن را به همه دنیا و به همه اقوام و ملل تسری دادند. مثلاً قبایل وحشیتوتونی را، که نیای آلمانی ها و انگلیسی ها هستند، چون سابقه ای از آن ها در قبل از قرن چهارم میلادی شناخته نیست، از مهاجرین آریایی به اروپا خواندند . ما کس مولر حتی سلتی ها را (که نیای اسکاتلندی ها و ایرلندی ها هستند)  آریایی خواند.

به این ترتیب، همه دنیا مهاجر است و آوارگی اختصاص به قوم یهود ندارد.

تأثیر مکتب آریایی گرایی قرن نوزدهم تا به حدی بود که همه اروپایی ها خود را آریایی می خواندند و حتی نماینده ایرلند در مجلس عوام معترض بود که آریا یی اصیل ایرلندی هاهستند و دلیلش تشابه نام های آریا و ایرلند( سرزمین آیرها) بود این اسطوره جدید که مکتب ما کس مولر ایجاد کرد، بر تئوری چراگاه مبتنی است که در همان زمان نویسنده اییهودی به نام مایرز در کتابی به نام طلوع تاریخ آن را مطرح کرد. او می گفت آریا یی ها قومی کو چ نشین بودند در جلگه های آسیای میانه( شمال)  که در جستجوی ”چراگاه“ به”سرزمین های خالی از سکنه “، توجه بفرمایید : ”سرزمین های خالی از سکنه“، یعنی جلگه های شبه قاره هند و فلات ایران( جنوب) ، سرازیر شدند . تئوری چراگاه مورد نقد جدّیقرار گرفته است . به عنوان نمونه ناگندرانات گوس، که مرد مشناس بزرگی است و استاد دانشگاه های کلکته و د اکا، و هندو است نه مسلمان، کتابی دارد به نام پیشینه آریایی درایران و هند .2 خلاصه انتقادات او به تئوری چراگاه این است:

اول، حاصل خیزی استپ های پهناور آسیای میانه، که تا به امر وز نیز مهد جوامع شکو فای کوچ نشین بوده و هست، محل تردید نیست. چرا باید این قوم به اصطلاح آریاییسرزمین آباء و اجدادی را رها کند و چنین به سوی ”جنوب“ یورش ببرد؟ تنها عوامل جغرافیایی می تواند این مهاجرت را توجیه کند مانند وقوع سوانح طبیعی مهمی چون یخبندان، خشکسالی و غیره . اگر چنین سانحه عظیمی رخ داده است در دوران های پسین باید برای مدتی آسیای میانه را برهوت و خالی از سکنه می یافتیم که چنین نیست.

دوم، اگر تئوری چراگاه را به عنوان پایه مادی مهاجرت آریایی ها بپذیریم، باید این را نیز بپذیریم که آن ها قومی گرسنه و در جستجوی معاش بودند . این با مبانی ایدئولوژی آریاییگرایی که مهاجرت آریاییان را در پی ”رسالت تاریخی “ و ”امپراتوری سازی“ و ”آفرینش افتخارات “مید اند در تعارض است.

سوم، برخلاف ”تئوری چراگاه “، این سرزمین ها، نه شبه قاره هند نه فلات ایران، خالی از سکنه نبودند و هم در هند و هم در ایران جماعات انسانی انبوهی از دیرباز زندگیپررونق و شکوفای شهری و کشاورزی و کوچ نشینی داشتند.

چهارم، با توجه به حضور جماعات انسانی انبوه در این سرزمین ها » مهاجرین“ طبعا با جماعات انبوه بومی آمیزش یافتند و چون در اقلیت ” بودند در آن ها مستحیل شدند و بنابراینپدیده ای به نام ”نژاد آریایی “نمی تواند وجود داشته باشد».

2. Nagendranath Ghose, The Aryan Trail in Iran and India, Calcutta:

University of Calcutta, 1937.

سوی استفاده از تیوری زبان هندو اروپایی

تعدادی ازدانشمندان برای تقسیم بندی و ریشه یابی زبان ها، تیوری زبان هندو اروپایی و هندو ایرانی را درست کردند.

دانشمندانی در قدیم زبان را دسته بندی کردند، بخشی را به دسته زبان هندو اروپایی مربوط و بخشی را بزبان سمیتی که شامل اعراب واسراییل میشود، مربوط دانستند. این تقسیمات به هیچ صورت روی نژاد مطرح نبوده است ، چنانجه کوشانی هارا که زبان دری داشتند مربوط هندو اروپایی دانستند.

آریایی در قدیم به هیچ وجه مطرح نبوده است ازهمین رو به غیرازبعضی نویسنده های ایرانی وافغانی کسی دیگری، برای شان سلسله درست نکرده است ، درهیچ یک از متون آلمانی، انگلیسی، ایتالوی، هسپانوی، روسی، چینایی وغیره حرفی از پاد شاهان آریایی وجود ندارد، فقط در کنده پاره های متون فارسی وآن هم درین اواخر از پاشاهان من درآوردی یاد میشود، اگر هست بفرمایند بدسترس قراردهند.

چون آریای با این همه بزرگی خود نمیتواند در تاریخ جهان بدون پادشاه باشد، تاریخ آریایی نمی تواند جدا از تاریخی جهان باشد.

انجنیر برات علی فرهید

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: