نقش شاعران و شاهان تورکی تبار درتکامل زبان و شعر فارسی


بعد از آن که دين مقدس اسلام در آسيا و شمال افريقا انتشار يافت و با گذشت زمان به آيين عمومي اکثريت مردمان اين منا طق مبدل گرديد، فرهنگ و ثقافت ملل مختلف را به هم پيوند داد و زمينۀ پيدايش تمدن عظيمي را به وجود آورد که به نام تمدن اسلام وعرب و يا تمدن اسلام ياد مي شود. تمدن اسلام پديدۀ بزرگی است که مظاهر گونا گون آن را در حيات مادی ومعنوی تمام ملل منسوب به عالم اسلام به اشکال گوناگون ميتوان مشاهده کرد. ساحه ای از زندگي ملل مسلمان وجود ندارد که از منشوراين تمدن نگذشته باشد.باگذشت زمان، مسلمانان به موفقيت های چشمگيری در علوم و فنون نایل آمدند و به ايجاد آبده های مادی ومعنوی عظيمي دست يافتند که هم اکنون بخش جدايي ناپذير فرهنگ جهاني است.

مسلمانان باترجمۀ دانش و فلسفۀ يونان قديم و انتقال آن يکجا بادانش و فرهنگ آفريدۀ خود به جهان غرب، دريچه- های حکمت، هنر و ادب را به روی آنان گشودند

درین دوره مناسبات دوستانه میان کشورهای مسلمان افزایش یافت. «یکی از پی آمدهای مهم این مناسبات وارتباطات، تاًثیر زبان های تورکی و فارسی بریکدیگروآمیزش واختلاط باهم است . بویژه پس از رویکار آمدن دولتهای تورکان در منطقه، که سالیان و سده های درازی (در ایران بیش از هزارسال بعدازاسلام) ادامه یافت، فرایند این آمیزش واختلاط وسعت و شدت فزاینده ای کسب کرد. درین جریان زبان تورکی، بیشتر به عنوان زبان لشکری وحاکمیت و زبان فارسی – دری زبان ادب وعرفان (وبعضا اداری) به کار میرفت.»

درنتيجۀ آميزش فرهنگ ها، به غنای زبان و ادبيات ملت های مختلف مسلمان افزوده شد و تاَثير متقابل آن علاوه بر تحکيم دوستي و اخوت ميان آنان، ثمرات نيکي به بار آورد که سنت شعر گويي دردو يا چند زبان را ميتوان یکی از نمودهای آن به شمار آورد. در قرن های هفتم و هشتم که شعر فارسي مدارج رشد و تکامل خودرا مي پيمود، برخي از شاعران معروف چون سعدی و حافظ و بعداٌ جامي و ديگران ابيات و مصاريعي به زبان تازی مي سرودند و جزًغزل های خود میساختند. طور مثال به ابيات ذيل حافظ و جامي توجه بفرماييد:

– شب وصل است و طي شد نامۀ هجر « سلام هي حتي مطلع الفجر» ..

– «ما لسلمي و من بذی سلمِ اَين جيراننا و کيف الحال»

– «الصبر مر والعمر فانٍ ياليت شَعری حتام القاه»

– ازخون دل نوشتم نزديک دوست نامه «اِني راَيت دهراٌمن هجرک القيامه»

هرچند کازمودم، از وی نبود سودم «من جرّب المجرَّب حلت به الندامه»

از جامی:

«اًحنّ شوقا الي ديارٍلقيت فيها جمال سلمی »( یاکه اًجن شوقاٌ)

که مي رساند از آن نواحي نويد لطفي به جانب ما

شيخ سعدی به مناسبت سقوط بغداد قصيدۀ غرایي به زبان عربي سروده که نمودار تسلط کامل او بر اين زبان و قدرت شعری اوست.

برخي از شاعرانِ بنام تورک چون امير خسرو دهلوی، هلالي چغتايي، زيب النسا بيگم اساسا به زبان فارسي و عده ای هم مانند ميرزا غالب واحمدشاه ظفر به زبان های فارسي و اردو اشعارخودرا سروده اند. گروهي ديگر ازآنان چون مولوی رومي بلخي و ميرزا عبدالقادر بيدل بخش اساسي آثار خودرا به فارسي سروده، اما بعضا به زبان تورکي نيز شعرانشاد کرده اند. در مورد شاعر بزرگ نظامي گنجوی بايد گفت که او شاعر چيره دست تورکي زبان بوده، بر طبق معلومات علي افندي حلمي داغستاني مسؤل کتابخانۀ خديويۀ مصر در فهرست کتابهای نشر شدۀ سال 1306 قمری مطبعۀ عثمانيۀ موجود در کتابخانۀ مذ کور، ديوان تورکي نظامي گنجوی موجوداست [ محمد رحماني فر،نگاهي نوين به تاريخ ديرين تورکهای ايران، نشر اختر، ص 157]

همچنان شاعر بزرگ ايران دوکتور محمد حسين شهريار طي مصاحبه- ای که در شمارۀ هفتم مهر ماه سال 1367کيهان فرهنگي نشر شده گفته است:

« نظامي گنجوی هم مي خواست ليلي ومجنون را به تورکي بنويسد، ولي پيکي از شروانشاه رسيد که درآن دستور داده بود تا به زبان فارسي بسرايد و به اين موضوع خود نظامي گنجوی هم در مقدمۀ ليلي و مجنون اشاره نموده است». (گفتگو با شهریار، به اهتمام جمشید علیزاده، ص 180 ، تهران، 1379).

نویسندۀ معروف دوکتور رضا براهنی درمقالۀ تحقیقی عالمانه ای که در مورد زبان وایجاد صمد بهرنگی تحت عنوان «اسطورۀ صمد و موضوع زبان» در- نامۀ کانون نویسندگان ایران- نوشته وکتاب قبل الذکر، آنرا اقتباس کرده، شاعران ونویسندگان آذربایجان را به چهار گروه تقسیم نموده، درمورد گروه چهارم که ناگزیر بوده اند به زبان حاکم درسراسر ایران یعنی زبان فارسی بنویسند چنین می گوید: » تعداد این قبیل نویسندگان وشاعران به راستی بی شمار است وبرخی ازآنان در تحقیق، نقد ادبی، تاریخ نویسی، شعر وقصه، صاحب سبک وشیوه در زبان فارسی هستند. بیک معنی اینان همان کارراکرده اند که تعداد زیادی ازنویسندگان گذشتۀ آذربایجان، ترکان ایران ویا نیمه ترکان کرده اند: نظامی، شمس تبریزی، مولوی، قطران، خاقانی تا پروین اعتصامی و ایرج میرزاوتقی رفعت تاکسروی، صمد بهرنگی، غلام حسین ساعدی، بهروز دهقانی واشرف دهقانی.» (ص، 477 کتاب مذکور)

شاعرعالي مقام وبزرگترين ممثل سبک ادبي هند ميرزا عبد القادر بيدل که شاهکارهای ماند گاری در زبان فارسي ازخود بجا گذاشته، با آنکه زبان وتبار تورکي داشت، بنابه خواست زمان اشعار خودرا جز در بعضي موارد به فارسي ميسرود. دوکتورعبد الغني دانشمند هندی مي نويسد که يک منظومۀ 65 بيتي تورکي بيدل را در نسخۀ خطي ديوان او موجود در کتابخانۀ معارف کابل ديده و يک بيت ازآن نقل کرده است. امیر خسرودهلوی – این تورک هندی لقب، آنچنان که نوایی درخاتمۀ دفتر پنجم خمسۀ خود «سد اسکندری» تصریح می کند، نسب تورکی داشته وبا نیروی سخن تمام سرزمین هارا ازعرب تاعجم زیر نفوذ خود قرار داده است:

یانا خسرواول ترک هندی لقب که سوز بیرلا آلدی عجم تاعرب

برطبق پژوهش های پروفیسور شهرانی امیرخسرو از قبیلۀ تورکان لاچین هزاره بوده است. او بیت زیر را از امیر خسرو نقل می کند:

» ترک هندوستانی ام من، هندویی گویم جواب شکر مصری ندانم کزعرب گویم سخن » باوجود این، او تمام اشعار خود را به زبان فارسی نوشته و در قطار پیشاهنگان ادبیات کلاسیک این زبان قرار گرفته است.

به نوشتۀ دوکتور صفا درصفحۀ 146 جلد 4 » تاریخ ادبیات در ایران» ، «شعرترکی گفتن امری تازه نیست، ودر حقیقت به وسیلۀ شاعران پارسی گویی مثل سلطان ولد پسر جلال الدین محمد بلخی وشاه قاسم انوار و قبولی و امثال آن آغاز شده، ولی نضج واقعی آن درعهد تیموریان حاصل گشت». درین مورد باید گفت که اولا- شعر تورکی اززمانه های خیلی باستان حتی قبل از اسلام وجود داشته و نمونه هایی که شیخ محمود کاشغری در اثر گرانبهای خود » دیوان لغات الترک» آورده دلیل انکارناپذیر آنست. ثانیا- شعرتورکی گفتن درآسیای صغیربه وسیلۀ خود مولانا جلال الدین رومی- بلخی آغازشده، نه پسرش سلطان ولد وما درین مقاله پیرامون این موضوع معلومات داده ایم. ثالثا – شعر تورکی درآسیای میانه و تورکستان شرقی توسط شاعر بزرگ یوسف خاص حاجب باسرودن » قوتادغوبیلیک «(دانش رسیدن به سعادت » وتوسط احمد یوگنکی باسرایش » عتبة الحقائق » و بعد ازآنان به وسیلۀ خوارزمی ودیگر شاعران راه رشد خودرا پیموده است. رابعا- مولانا و پسرش سلطان ولد و نیز شاه قاسم انوارو قبولی شاعران تورکتبار بوده اند.

طوري که گفتيم سنت سرا يش شعر به زبان های فارسي و تورکي توسط يک شاعر، محصول آميزش فرهنگ ملتهای ماست، بخصوص دردوران حکمروایي تيموريان و ادامه دهند گان آن ــ کورگانيان هند، اين عنعنۀ پسنديده در ايران، ترکستان، خراسان و هندوستان اقبا ل وسيع يافت و حتي مي توان گفت که تو سعۀ اين سنت شعری محصول دورۀ تيموريان و ناشي از سياست فرهنگي متکي بر وسعت نظر، سعۀ صدر و برخورد احترام آميز آنان به زبان و کلتور ملل ديگر بخصوص زبان فارسي بوده است.

این وسعت نظر وسعۀ صدر، درطول قرنها یکی از ویژگی های تاریخی اقوام تورک تبار بوده ودر مراحل مختلف تاریخ، خودرا نشان داده است. طورمثال دورۀ سلطنت غزنویان یکی از ادواردرخشان زبان وادب فارسی محسوب می شود. محمود غزنوی تورکی تبار حامی بی بدیل شعر وادب فارسی بوده که بقول مؤرخان در حدود چهارصد شاعرفارسی گوی ازتشویق وحمایۀ اوبرخورداربوده اند. آن چنان که استاد خلیل الله خلیلی درکتاب «سلطنت غزنویان» تاًکید میکند، برخلاف ادعای برخی از جعل کنندگان تاریخ، وی ازدانش و سطح عالی معلومات بهرۀ کافی داشته وفارسی را به اسلوبی زیبا می نوشته چنانچه استاد نمونۀ زیبایی از نوشتۀ فارسی او نقل میکند.

همچنان فیلا لوگ های مشهورتورکی تبار- اسماعیل بن حمادالفارابی باتاًلیف اولین فرهنگ عربی بزبان عربی بنام«صحاح اللغة» وجارالله الزمخشری خوارزمی مؤلف تفسیر معروف«الکشاف» باتالیف لغتنامۀ «مقدمة الادب» و جاحظ ادیب بزرگ عرب با تألیفات بی نظیر خود درراه رشد و تکامل زبان عربی، مورد تمجید و ستایش دانشمندان عرب وغیر عرب قرار گرفته اند. متن این اثر زمخشری به زبان عربی و ترجمۀ متن به سه زبان تورکی، فارسی و عربی است ومتضمن توضیح 6500 لغت میباشد .

محقق دانشمند ايراني دوکتور ذبيح الله صفا درصفحۀ450 جلد پنجم بخش يکم کتاب ارزشمند خود « تاريخ ادبيات درايران » پس از بررسي عصر مورد بحث خودبه نحو زيرين ارزيابي واقعبينانه ميکند: « عصر کورگاني در آن سرزمين(یعنی سرزمين هند ) که بي هيچ گونه ترديد یکي ازبهترين دوره های ترويج زبان وشعر فارسي در سرزمين هند وعهد تشويق و ترغيب مؤلفان و نويسند گان و شاعران پارسي گوی بحد اعلای امکان در سراسر دوران تاريخ ادب فارسيست وديگر هيچگاه نظيرِی نيافت و نخواهد يافت.»…« بحقيقت بايد گفت که نهضت دوران کورگانيان هند درادب فارسي نجاتبخش واقعي شعر وادب فارسي از زبوني و رهايي دهندۀ آن از تنهايي و انخذال بود ».

آقاِی صفا در جای ديگر مي افزايد: «شاهان و شاهزاد گان کورگاني هند، در حقيقت ظرافت طبع و گرایش به شعر و ادب فارسي وصنعت های ظريف ايراني را از نياکان با ذوق خود به ارث برده بودند »…

« براستي اگر ايران آن زمان دو پناگاه بزرگ فرهنگي عثماني و کورگاني هند را نداشت، ادب فارسي به روزگار بدی دچار ميشد ».

استاد درجای ديگر ميگوید : « لشکرکش قهاری چون تيمور همچنان که قدرت سلالۀ تيموری را پيريزی کرد، توجه سلالۀ خودرا به هنر وادب نيز آغازنمود و باني چنين کاری در دولت بود. »

آنچه دوکتور صفا نوشته عين حقیقت است. زيرا شاهان و شهزادگان تيموری نه تنها حا ميان شعر وادب و مشوقان شاعران و هنرمندان بودند، بلکه غالبا خود آنان به زبان تورکي و فارسي ويا به يکي ازين دو زبان شعر مي سرودند و قريحه آزمايي ميکردند. ابيات و غزلهايي که از ميرزا اولوغ بيک و خليل سلطان نواده های تيمور گرفته تا آخرين شاهان سلالۀ بابری هند به يادگار مانده و دواوين اشعاری که برخي از ايشان تدوين کرده اند، از ادامۀ اين سنت ادبي حکايت مي کند. ما درین مقاله شاعران تورکی تباری راکه درسرزمین های مختلف، این سنت شعری را ادامه وانکشاف داده اند، با نمونه های کلام شان طور مختصر وبعضا مفصل معرفی می نماییم.

درخراسان اميرعليشير نوایی چون سلطان حسین بایقرا براریکۀ قدرت تکیه زد، دوست دوران تحصیل خودعلیشیرنوایی را ازسمرقند فراخوند وبه عالیترین مقام دولتی آن وقت توظیف نمود. برطبق نوشتۀ مورخ مشهورخوندمیر، سلطان حسین بایقرا درسال 862 منصب «امارت دیوان اعلی» را به وی تفویض کردواو با دربرنمودن جبۀ طلادوزی شده و کلاه نوروزی مفتخر وسرافرازشد. مولانا برهان الدین عطاوالله رازی دربارۀ تاریخ تفویض این منصب به امیر علیشیر، این قطعه را سروده است:

میرفلک جناب علیشیر کزشرف عاجزبود زدرک کمالات او خرد

دیوان نشست آخرشعبان به دادوعدل ازلطف شاه غازی و الحق چنین سزد

چون مهرزد به دولت سلطان روزگار تاریخ شد همین که «علیشیر مهرزد» این احترام وباورنسبت به نوایی، کاملا به جابود. زیرا درزمان سلطنت سلطان حسين و صدارت این شاعر بزرگ اوزبيک و تمام تورکان جهان، خراسان و ترکستان شاهد دگرکونی های شگفت انگیزی درساحۀ دانش و فرهنگ گردید. نوایی، اين شخصیت بزرگ انساندوست که ستارۀ فروزان اين دوربود، به صفت يک دانشمند پيشاهنگ و سياستمدار برجسته، در نيمۀ دوم قرن 15 رنسانس شرق را در خراسان و ترکستان رهبری کرد و درراه آباداني خراسان که آنرا « کشورعديم المثل» ميخواند وپایتخت زيبای آن شهرهری که زادگاهش بود وباغ هايش را رشک بهشت برين و« خيا بان » آن را راه فردوس برين ميدانست

[ شهراه سوی جنت فردوس که جويند فاني به يقين دان که خيابان هرات است ]

تمام امکانات مادی و صلاحيت دولتي خود را به کاربرد و با استفاده از دارايی شخصي خود بيش از370 بقعۀخير از قبيل مدرسه، خانقاه، مسجد، کتابخانه، جاده، کانال، کاريز،چشمه، پل، حوض و شفاخانه احداث کرد و ساختمان آبده های بزرگي چون آرامگاه علي ابن ابيطالب در شهر مزار شريف، مسجد جامع بزرگ مصلای هرات (که برطبق نوشتۀ مرحوم غبار، به دستوراميرعبد رحمان توسط جنراال ليمسدن انگليسي مين گذاری و انفجار داده شد و يکجا با آن بنای عظيم مدرسۀ گوهرشاد بيگم که به قول مرحوم فکری سلجوقي رواقها و گنبذهای آن با خطوط و نقوش نفيس و شگفت انگيز خود آيت زيبايي و شاهد زندۀ صنعت معماری قرن 15 کشور بود، منفجر گرديد) و بازسازی مسجد جامع هرات را نظارت و رهبری کرد.

به قول داکتر صفا درصفحۀ 384 جلد چهارم» تاریخ ادبیات درایران»: «نوایی عواید خودرا درراه خیرات ومبرات وتشویق وترغیب اهل ادب وهنروایجاد آثارعام المنفعه صرف میکرد وازان آثارخیرهنوز قسمتی باقیست مثل ایوان جنوبی صحن عتیق آستان رضوی، نهرآب بالا خیابان درمشهد، رباط سنگ بست، رباط دیزآباد، بند آجری قریۀ تروق در نزدیکی طوس، مقبرۀ قاسم الانواردرقریۀ لنگر نزدیک تربت جام و قسمتی ازمزارعطار نیشابوری یعنی سنگ مزارآن شاعرکه موجود است واین مایه بازماندۀ 370 بقعه ای است که ایجاد یا تعمیر کرده و 90 رباطی است که ساخته». ( البته آنچه داکتر صفایادآوری کرده، فقط بقایای ابنیه ای است که درحدود ایران اعمار شده – نویسنده )

ادوارد برون دانشمند انگلیس درجلدسوم » تاریخ ادبی ایران» که توسط علی اصغر حکمت به نام » ازسعدی تا جامی » ترجمه و تحشیه شده می- نویسد: «اهمیت وعظمت میرعلیشیرهم ازجهت نویسندگی وهم ازحیث پشتیبانی او از اهل علم وفضل بقدری ظاهرو نمایان است که میتوان اورا بی مبالغه ماسیناس زمان و کشور خود او خواند». به توضیح علی اصغرحکمت درحاشیه، ماسیناس نام یکی ازبزرگان روم قدیم است که حامی ادب بود و دوست هراس شاعربزرگ لاطین بوده است، متولد بسال 73 و متوفی بسال8 قبل از میلاد.

اين شاعرنام آور که در اشعار تورکي « نوايي » و در شعر فارسي « فاني » تخلص ميکرد، باسرايش اشعار به زبان مادری ونيز به زبان دری عنعنۀ سرایش شعر دردوزبان را ترویج کرد و سرمشق و نمونه برای ديگرن شد و بيش از 32 اثر ماند گار ازخود بجا گذاشت. او با ديوان فاني و يازده قصيدۀ خود درزبان فارسي، ديگران را به دنبال خود کشانيد.

بدون تردید، نوايي استاد مسلم شعر و ادب در هردو زبان بود. به قول دوکتور ذبیح الله صفا درصفحۀ 148 کتاب «تاریخ ادبیات درایران»، نوایی بزرگترین کسی است که شعر تورکی را به حد اعلای کمال رسانیده وتوانسته به همه انواع شعر فارسی از مثنوی و قصیده وغزل وغیره شعر ترکی بسراید.

او خودش گفته است :

معني اشعار رنگينم به ترکي بيحد است فارسي هم همچو درهای ثمين گر بنگری

گو ًييا در راست بازار سخن بگشا ده ام يک طرف دکان قنّادی و يکسو زرگری همچنان به نوشتۀ شمس الدین سامی درکتاب ارزندۀ » قاموس الاعلام «، هیچ کس درجهان به مانند او شعر خوب وزیاد نه گفته است.

عليشير نوايي و دوست و مرشد او مولانا عبدالرحمن جامي ممثل دوستي فارسي زبانان و تورکي زبانان خراسان و ترکستان بودند وعنعنۀ انشاد شعر در هردو زبان را تشویق و ترغيب ميکردند.

نوايي گرويدۀ شاعران بزرگي چون سعدی، حافظ، خسرو دهلوی و نظامي بود. به جا مي بالاتر از يک دوست، به مثابۀ يک مرشد مي- نگريست. جامي نيز برخي از اثار خودرا به تشويق او نوشته واورا اساسگذار خمسه سرايي در زبان تورکي ميدانست و خمسۀ تورکي اورا در اسکندرنامۀ خود چنين ارج مي نهاد :

زچرخ آفرين ها برآن کلک باد که اين نقش مطبوع ازآن کلک زاد

به ترکی زبان نقشي آمد عجب که جادو دمان را بود مهر لب

ببخشيد برپارسی گوهران به نظم دری درّ نظم آوران

که گر بودی آن هم به نظم دری نماندی مجا ل سخن گستری

به ميزان آن نظم معجزنظام نظامي که بودی و خسرو کدام

چواو برزبان دگرنکته راند خردرا به تمييزشان ره نماند

زهي طبع تو اوستاد سخن زمفتاح کلکت گشاد سخن

سخن را که از رونق افتاده بود به کنج هوان رخت بنهاده بود

تو دادی دگرباره اين آبروی کشيدی به جولانگۀ گفت و گوی

صفاياب از نور رای تو شد نوا يي زلطف نوای تو شد

جا مي بعضا ابياتي به تورکي نيز مي سرود. دو غزل ملمع ازاو بجا مانده و ما دو بيت از يک غزلش را درين جا ذکر ميکنيم :

ای لبت پر خنده و چشم سياهت مست خواب «ايککي زلفينگ آره سيده آی يوزينگ دور آفتاب»

مستي مي ميکند روی ترا غرق عرق «با ده ايچسنگ توکيلو ايککي قيزيل يوز دين گلاب»

نوايي تمام زند گي خودرا وقف شعروادب، انکشاف علوم و فنون، عمران و آباداني مملکت ساخت. به قول ادوار براون در کتاب قبل الذکر، نوایی خود موسیقیدان ماهر ونوازنده ای استاد و نقاشی چیره دست بوده است که به گفتۀ بابر موسیقی شناسانی بی نظیر مانند قول محمد و شیخ نائی و حسین عودی همه ترقی وپیشرفت خودرا مدیون وی هستند (ص742 ). عبدالحی حبیبی درکتاب » هنرعهد تیموریان» خود، اززبان خوند میرمی نویسد که وزیر مشهورهرات امیرعلیشیر نوایی خود نیز در تصویر ونوشتن کتاب شخصی بیمانند بود.

اوبعد از فيلالوگ بزرگ شيخ محمود کاشغری مؤلف« ديوان لغات الترک » به زبان عربي، بزرگترين حامي زبان تورکي است. او با وارد کردن موضوعات مهم حياتي درژانرغزل، تقويه و تو سعۀ شيوه های افاده، اسلوب بيانِ صورِخيال در شعر تورکي را انکشاف بخشيد و پروسۀ گذار از اوزان هجايي به اوزان عروضي رابه کمال رسانيد و بانوشتن رسا لۀ « محاکمة اللغتين » کساني را که مدعي بودند درزبان تورکي ايجاد آثار بزرگ امکان ندارد، با پاسخ های علمي خاموش ساخت. به گفتۀ ادوارد براون » آخرین مؤلفات وی کتابی است به نام محاکمة اللغتین که درآن سعی کرده برتری زبان ترکی را برفارسی به ثبوت برساند. این کتاب را یک سال قبل از وفات خویش تاً لیف کرده است (از سعدی تا جامی ص 744). دانشمند روسی و. بارتولد درکتاب ارزشمند خود به نام » تاریخ ترکهای آسیای میانه » که توسط دکتر غفار حسینی به فارسی ترجمه وبسال 1376 درتهران چاپ شده دررابطه به این موضوع می نویسد :» تاجایی که ما اطلاع داریم، هیچ شاعر ترکی پیش ازاو بخصوص درآسیای صغیرجراًت نکرده بود به چنین کاری دست بزند » اوتوصیه میکند هرگاه اطلاعات بیشتر و جامعتر اززندگی و تالیفات او بخواهند، باید به مقالۀ سودمندی که مسیو بلن M.Blin فرانسوی دربارۀ او نوشته ودر روزنامۀ آسیایی پاریس بسال 1861م طبع شده مراجعه فرمایند(ص 255).

همچنان او، با سرايش چهارديوان «خزا ئن- المعاني» و شاه اثر خود «خمسه » درزبان تورکي آبده های ادبی عظيم به وجود آورد. اگر بخواهیم تمام شاعران، خوانندگان و نوازندگان، مذهبان وخطاطان، اطبا وریاضیدانان ونمایندگان سایر رشته های دانش و فرهنگ این دوررایکایک به حساب بگیریم، طوماری طویل ساخته خواهدشد. ازین رو به اختصار با استفاده ازمنابع مختلف برخی ازمشاهیرآنان را یاد آور میشویم:

ازرسامان: شاه مظفر نقاش، نقاش ومذهب کمال الدین بهزاد، میرک نقاش. از موسیقیدانان: قل محمد، شیخ نائی و حسین عودی.

از خطاطان: سلطان علی مشهدی، خواجه عبدالله مروارید که میرزا بیرم خان بارها دستانش را بوسیده است. ازشعرا، نویسندگان و دانشمندان: عبدالرزاق سمرقندی مؤلف کتاب «مطلع السعدین»، هلالی چغتایی، دولتشاه سمرقندی مؤلف » تذکرة الشعرا»، میر خواند مؤلف کتاب «روضة الصفا»، خوندمیرمؤلف کتابهای «حبیب السیر و خلاصة الاخبار»،زین الدین محمود واصفی مؤلف کتاب»بدائع الوقائع» ، بنائی، کمال الدین حسین واعظ کاشفی مؤلف کتاب»انوار سهیلی»، مولانا عبدالرحمان جامی مؤلف آثارمتعدد که برخی ازآنهارا بنام علیشیر نوایی تقدیم کرده است ودیگران.

مؤرخان ومؤلفان دیگر علیشیر نواییرا چه درزمان حیات وچه بعداز وفات با القاب رکن السلطنة، اعتمادالملک والملة، مقرب حضرت خاقانی، نظام الملة والدین وغیره ذکرکرده اند. ازجمله دولتشاه سمرقندی در»تذکرة الشعرا»، سام میرزا در «تحفۀ سامی»، زین الدین واصفی در»بدائع الوقائع»، همچنان مؤلفان روضة الصفا، حبیب السیر، وخلاصة الاخباردراطراف ترجمۀ حال و آثاروی معلومات مفصل داده، احترام وارادت خودرا نسبت به وی ابراز داشته اند. به طورمثال دولتشاه سمرقندی معرفتپروری وانساندوستی نوایی را ستوده، خدمات بزرگ اوبخصوص پروژه ای راکه باکندن کانالی طولانی ازمیان کوهها آب چشمۀ بزرگ را به شهر مشهد آورده، باحیرت و شگفت یادآوری کرده، آن را به مثابۀ معجزۀ عصرارزیابی میکند. او درقصیدۀ ملمع 26 بیتی تورکی- فارسی خود، شخصیت نوایی ومقام علمی وادبی اورا بهایی بلند قایل می شود.چند بیت ازین قصیده:

صبحدم آچتی یوزینی پردۀ نیلوفری جلوه بیردی حسنینی زیبا عروس خاوری

ازافق تاشد ید بیضای موسی آشکار بوالعجبکاران شب را رفت سحرسامری

مظهر دولت علیشیراولکه شیرحق ایرور هرمعارکده انینگ فتح و سعادت رهبری

آنچنان کاز مقدم سید شده یثرب عزیز گشت دارالفضل عالم ازوجود او هری.

همچنان یکی ازصوفیان بنام هندوستان شاه جهانگیر هاشمی، 34 سال پس ازوفات علیشیر نوایی، در اثر «مظهرالاسرار» خود که به جواب «مخزن –الاسرار» نظامی گنجوی پرداخته، ازعلیشیرنوایی وسلطان حسین بایقرا به نیکی یادکرده ، راه وروش آنهارا درامور مملکتداری ارجی بلند می نهد و چنین اظهارفکرمیکند:

داشت امیری به هزاران کمال نادرو ممتاز وعدیم المثال

شیردل وصاحب شمشیر بود نام خوشش میرعلیشیر بود

کردیکی خمسۀ ترکی رقم داد صلا برعرب و برعجم

مادرذیل نمونه هایی ازکلام نوایی تقدیم میکنیم.

از قصيدۀ « تحفة- الافکار»

– آتشين لعلي که تاج خسروان را زيوراست

اخگری بهر خيال خام پختن در سراست

شاه اگر عادل نباشد زوست ويراني ملک

خسرو بي عاقبت خُسر بلادو کشوراست

ظالم و عادل نه يکسانند در تعمير ملک

خوک ديگر در شيار ملک و دهقان ديگراست

– نگار ترک تاجیکم کند صدخانه ویرانه

بدان مژگان تاجیکانه و چشمان ترکانه

– ازخيال آن ميان فکر محالی داشتم

بود اگرچه بس محال اما خيالی داشتم

– گر پرده اندازد مهم آن روی آتشناک را

سوزم به آه خويشتن نه پردۀ افلاک را

– فانی عجب مدان اگر آن گل شگفته است از اشک ابرسان تو بشگفت اگر شگفت

از اشعار تورکي او:

– ديدی هرني که قيلميش آدميزاد تفکر بيرله بيلميش آدميزاد

ترجمه:

گفت،هر آنچه را که آد مي درعمل پياده کرده، به نيروی تفکربدان پي- برده است.

• يوزجفا قيلسامنگا بيرقتله فريادايلامان ايلگا قيلسه بيرجفايوزقتله فرياد ايلارم

ترجمه:

اگر صد بار با من جفا کند، يک بارهم ناله سرنمي دهم، اما اگر يک بارهم به مردم ستم روادارد،صد بار فرياد مي کشم.

سلطان حسين بايقرا [ حسيني ]

شاعر نا م آور ديگر اين دور ابوالغازی سلطان حسين ميرزا بايقرا ست که بقول داکتر صفا از سلاطين مشهور دانش پرور وشعردوست تيموری است.او در اشعار ترکي و فارسي «حسيني» تخلص مي کرد و اشعار آبداری درهردوزبان سروده است. ديوان ترکي او که مشحون از غزليات رنگين و مضامين بديع و شيرين است، نمایانگر استعداد عالي وطبع لطيف و سرشار اومي باشد.عليشير نوايي مجلس هشتم ــ آخرين بخش کتاب «مجالس النفائس» خودرا به ارزيابي اشعار او تخصيص داده و بعداز ذکر تمام مطالع ديوان او از بديهه سرايي ونکته سنجي هایش مثال ها یي آورده است.

هرچند کتاب مشهوری به نام «مجالس العشاق» درزبان فارسي به وی منسوب است ويک نسخۀ نفيس خطي آن در فوند نسخ خطي کتابخانۀ انستيتوت شرقشناسي ابوريحا ن بيروني مربوط اکادمي علوم اوزبيکستان نگهدارِی ميشود، اما ظهيرالدين محمد بابر در بابرنامه اين کتاب را از آن کمال الدين حسين گازرگاهي دانسته که به نام سلطان حسين نوشته است. ديوان ترکي او به اهتمام کانديد اکادميسين دوکتو محمد يعقوب واحدی درسال1346از طرف انجمن تاريخ افغانستان اقبال نشر يافته است.

در زمان حکمروايي اين سلطان ادب دوست و هنرپرورووزيرروشن- ضميرش نوايي ، شهر هرات پايتخت خراسان به مرکز تجمع شاعران، دانشمندان، نقاشان وهنرمندان بزرگي چون عبد الرحمن جامي، کمال الدين بهزاد، حسين واعظ کاشفي و ديگراهل دانش و فرهنگ مبدل گرديده بود که همه درتحت حمايه ورعایت دولت بودند و پيوسته مورد تشويق و ترغيب قرارمي گرفتند.در ذيل دو بيت ازاشعارفارسی و ترکي حسيني تقديم مي شود:

عشقيم اوتيدن کيليب مجنون بيراوچقون ايسته دی آل ديديم سونغاچ ايليک باشد ين آياغي اورته دی

ترجمه: مجنون آمد وازآتش عشقم قبسی خواست. گفتم بگیر، اما همین که دست درازکرد، سرتا پایش سوخت.

درغم عشقت مرا ني تن نه جاني مانده است

اين خيالي گشته و از آن نشاني مانده است

ملک الکلام لطفي هروی

به قول نوايي در «مجالس النفايس» لطفي هروی ملک الکلام زمان خود بود ودر اشعار فارسي و تورکي نظيرنداشت، اماديوان تورکي او شهرت بيشتر یافته ودارای مطالع متعذر الجواب ميباشد، ازآن جمله مطلع ذيل را يادآورمي شود:

نازک لوک ايچره بيلي چه يوق تار گيسويي

اوز حديني بيليب بيليدين اولتورور قويي

ترجمه:

تار گيسو درنازکي نمي تواند با کمرش همسری کند. ازين رو، حد خودرا مي شناسد واز کمرش پايينتر مي نشيند. درين بيت شاعر در وصف نازکي کمر معشوق و درازی موی اومبا لغه مي کند.

لطفي درزبان فارسي به اشعار مشکل قصيده سرايان زيادی جواب گفته و خوب گفته است. او 99 سال زيست و در آخر عمر شعری به رديف آفتاب سرود که شعرای معاصرش ازآن استقبال کردند، اما هيچ کس نتوانست مطلعي همپايۀ او بسازد وآن چنين است:

ای ززلف شب مثالت سايه پرور آفتاب

شام زلفت را بجای ماه دربر آفتاب

لطفي در لحظات آخر حيات خود مطلع غزلي انشاد ميکند و چون نميتواند آن را تکميل نمايد، بگفتۀ نوايی وصيت ميکند تا حضرت مخدومي [نورا] یعني حضرت جامي آن را تکميل نماید ودرج ديوان خود بسازد. جامي اين خواهش اورا مي پذيردوآن مطلع را تکميل و ثبت ديوان خود ميسازد.مطلع مذکور اين است:

گر کار دل عاشق با کافرچين افتد به زانکه به بدخويي بی مهرچنين افتد

درين اواخرآرامگاه لطفی در نزديکي شهر هرات با کتيبۀ سنگي در یکي از قريه های نزديک شهر هرات کشف گردیده و از طرف فوند بين المللي ظهيرالدين محمد بابراوزبيکستان برآن مقبرۀ قشنگي ساخته شده است.

سهیلی

امير شيخيم سهيلي از رجال برجسته و معتمَد سلاطين دانش پرور تيموری چون سلطان ابوسعيد ميرزا و سلطان حسين ميرزا ودوست و مصاحب نزديک عليشير نوايي بود و در هردو زبان شعرمي سرود. به قول نوايي بعضا اشعار ترکي او درغايت لطافت می بود.ازآن جمله به مطلع ذيل توجه کنيد:

زهد ايلي تسبيح ديب حيران قالور اوباش ارا رشتۀ جسميم ني کورسه قطره قطره ياش ارا

ترجمه:اگر زاهد رشتۀ جسم مرادر بين قطره های اشک مشاهده کند، به حيرت ميرود و آنرا گمان تسبيح ميکند.

نوايي گفته که او يک مثنوي بنام «ليلي ومجنون» نيزدارد.اينک مطلع يک قصيدۀ عيديۀ او:

شکر ای دل که دگربار به صد زيب وجما ل گردن شاهد عيد است در آغوش هلال

و نيز از اوست:

دل چو شکسته ای مکش عاشق خسته حال را سنگ ستم چه ميزني مرغ شکسته بال را

خلیل سلطان

خلیل سلطان پسر میرانشاه بن تیمورکه 807 تا 812 درسمرقند سلطنت داشت، گروهی از شاعران را در سرای خود تربیت میکرد و آنانرا به صلات می نواخت. او بغایت خوش طبع وظریف ونکته پردازبود وهمیشه در مجلس او خوش طبعان حاضر بودند و خود نیز شعررا پخته میگفت. به نوشتۀ داکترصفا خواجه عصمت درتعریف دیوان اشعار او گفته است:

دل کبابیست کزوشور برانگیخته اند وزنمکدان خلیلش نمکی ریخته اند

همچنان نوۀ دیگر تیموراسکندرمیرزا پسرعمرشیخ بن تیمورکه به سبب حکومتش تا سال 818 درشیراز به اسکندرشیرازی شهرت داشت و زین- الدین ابابکرمیرزا(818) پسر سلطان ابوسعید میرزا(873) پسر سلطان محمد میرزاپسر میرانشاه بن تیمورشعر فارسی و ترکی را خوب می سروده است.

مسعود میرزا

سلطان مسعود میرزا پسر سلطان محمود میرزا پسرسلطان ابوسعید میرزا (متوفی 913) که درفارسی «عارفی» ودر ترکی «شاهی» تخلص میکرد وبرادرش میرزا ثانی (بایسنقر ثانی) که «عادلی» تخلص میکرد. غزل زیر ازاوست:

دردل من بسکه مهر آتشین رخساره ای است داغ خونین بردلم نبودکه آتشپاره ای است

آن که برد ازمن قرارو صبرو عقل ودین ودل آفت دینی، بلایی، کافری خونخواره ای ست

گشته ام دیوانه وزمردم گریزان میشوم چون مرا درسینه سودای پری رخساره ای است

«عادلی» را ای که می پرسی به کوی عشق کیست دردمندی، خاکساری، بی کسی، بیچاره ای است

نوايي ازشاعران ذواللسانين دورۀ تيموری بيست تن را با نمونه های اشعارشان معرفي ميکند که ما برخي از آنان را با اضافۀ معلومات خود به اختصار ذ کر مي کنيم :

مولانا آصف

شا عری خوش کلام بود، با تخيل نازک مضاميني بکرو بديع مي آفريد.مطلع زيبايي از یک غزل او:

نريخت درد مي و محتسب زدير گذشت رسيده بود بلايي ولي به خير گذشت

بايسنقر میرزا

میرزا غیاث الدین بایسنقر پسرشاهرخ میرزا، شاعر خوش قريحه و يکي از شاهان سخاوت پيشـۀ هنر پرور سلا لۀ تيموری و خطاط چيره دست هرات درسال 1444 میلادی (837 ق) ازجهان درگذشت وپس از انجام مراسم تکفین در«باغ سپید» در مقبره یی که مادرش ملکه گوهرشاد بیگم ساخته بود به خاک سپرده شد. او خطوط هفتگانه را به مهارت کامل می نوشت، اما درنوشتن خط ثلث مهارتی خاص داشت و استادی توانابود. به تصریح استاد پرویز بشرمل، هنرستان خطاطی و نقاشی هرات مرهون این شهزادۀ والا گهر میباشد. درین هنرکده 400 تن کاتب، مصور، مذهّب و مجلّد کارمیکردند. جعفر بایسنقری رئیس کتابخانۀ آن نگارستان بود. به همت این شهزادۀ والاتبار کاملترين و صحيحترين نسخۀ خطی شهنامۀ فردوسي تهيه وبه ما رسيده است. این نسخۀ بینظیربه خط بایسنقر میرزا درموزیم گلستان تهران موجود است که 22 تصویرازشاهکارهای نقاشی هرات را در خود دارد. پروفیسور د. برت رئیس موزیم بریتا نیا، این کتاب را درتاریخ زندگی بشر، عا لیترین وگرانبهاترین کتاب دانسته است. در مسجد گوهرشاد مشهد نیز کتیبه یی به خط ثلث جلی او موجوداست که برپیشانی ایوان مقصوره به حیث یکی از شاهکارهای هنر خطاطی جاداده شده است.

به قول نوايي خطاطان، نقاشان، نوازندگان وسرايندگاني که در تربيت او به کمال رسيده ، درعهد هيچ پادشاهي نرسيده اند.

درزمان شاهرخ میرزا درنتیجۀ ایجاد روابط سیاسی باچین، مبادلۀ هیئت ها و نمایندگان بین هردو کشورآغازشد. هنگامی که او یک هیئت خودرا به ریاست «شادی خواجه» به کشور چین می فرستاد، بایسقرمیرزانیز یکی از هنر مندان بنام هرات » غیاث الدین نقاش» راضمیمۀ هیئت میسازد. به نوشتۀ کمال الدین عبدالرزاق در «مطلع السعدین» «وبه تاکید تمام خواجه غیاث -الدین را گفته بودکه ازآ نروزکه از دارالسلطنۀ هرات بیرون رود، تا به روزی که بازآید، درهرشهروولایت آنچه بیند ازچگونگی راه و صفت ولایت وعمارت و قواعد شهرها و عظمت پادشاهان وطریقۀ ضبط و سیاست ایشان و عجائب آن بلاد و دیارواطوارملوک نامدار، روزبروز بطریق روزنامه ثبت نماید» . این هیئت چون در رمضان سال 825 هق به هرات برگشت، خواجه غیاث الدین سفرنامه ای راکه باخود آورده بود، تقدیم بایسنقر میرزا نمود. بایسنقر میرزا از قریحۀ عالی شعری نیز برخورداربود. هنگامی که برادرش سلطان ابراهیم میرزا چند بارخواننده و سازنده خواجه یوسف را ازاوطلب کرد، بایسنقر قبول نکرد واین بیت را به برادرخود نوشت:

مایوسف خود نمی فروشیم توسیم سیاه خود نگهدار

دو بیت ازاشعاراو تقدیم میشود:

ندیدم آن دورخ، اکنون دوماه است

ولی مهرش بسی درجان ما هست

غلام روی او شد بايسنقر

غلام خوبرويان پادشاهست

بایسنقرتلاش داشت تا مانند پدر ومادردرساحۀ انکشاف دانش وفرهنگ خدمات زیاد انجام دهد، اما مرگ نابهنگام مجالش نداد. تاریخ وفات اورا به اسلوبی بدیع چنین دریافته اند:

سلطانِ سعید، بایسنقر سحرم

گفتاکه: بگو به اهل عالم خبرم من رفتم و تاریخ وفاتم اینست:

« بادا به جهان عمردراز پدرم »

ابوالقاسم بابر

سلطان ابوالقاسم بابر میرزاکه ازسال 852 تا 861 حکومت میکرد، مردی شاعردوست و شاعر بود ودرشعر بابر تخلص میکرد. این غزل مشهور اورا برخی منابع ازجمله «تذکرۀ دولتتشاه» ذکر کرده است:

در دورما زکهنه سواران یکی می است وان کو دم از قبول نفس میزند نی است

این سلطنت که ما زگدائیش یافتیم دارا نداشت هرگزو کاووس را کی است می نوش و جرعه ای به من دردمند بخش رند شرابخواره به ازحاتم طی است

دارد به زلف او دل زناربند ما، سودای کفرو کافری و هرچه دروی است

«بابر» رسید نالۀ زارت به گوش یار لیلی وقوف یافت که مجنون درین حی است

اولوغ بيک ميرزا

میرزامحمد تره غی معروف به اولوغ بیک میرزا، چهارمین پسرشاهرخ میرزا درسال 1394م ازبطن ملکه گوهرشادبیگم به دنیا آمد. پس از فراگیری دانشهای معمول وقت ازطرف پدربه صفت والی ماوراؤالنهرتعیین گردید. به نوشتۀ دانشمند روسی و. بارتولد درکتاب «تاریخ ترکهای آسیای میانه»: «اولوغ بیک مانند پدر بزرگش فقط به مصاحبت بافضلا و کسب دانش ازآنان قناعت نکرد، بلکه خود به فراگرفتن دانش وبخصوص دانش اخترشناسی مشغول شد و نمونه ای ارائه داد که در فرهنگ اسلامی نادراست، و آن مردی فاضل برتخت فرمانروایی بود (معاصران ما اورا با اسکندر شاگرد ارسطو مقایسه میکنند، چراکه فردی نظیر اولوغ بیک را نمیتوان در تاریخ فرهنگ اسلامی یافت). آثار علمی او و نزدیکترین پیروانش درمیان مسلمانان به عنوان دقیقترین تحقیقات در علم ستاره شناسی مشهوراست… اولوغ بیک نه تنها خود یک عالم ستاره شناس شد، بلکه توانست شاگرد وجانشینی از میان اطرافیان ترکش تربیت کند که علی قوشی(قوشچی- ش) نامیده میشد» (ص268 کتاب مذکور).

او پادشاهي دانشمند، ستاره شناسي چيره دست، ریاضیدان وجامع کمالات عصرخود بود. به ابتکاراو رصدخانۀ اولغ بیک در سمرقند اعمار گردید. در پهلوی آن مرکزی برای علوم ریاضی تاسیس کرد که 60 تن دانشمندان این ساحه در آنجا مصروف پژوهشهای علمی بودند. همین گروه به رهبری اولوغ بیک به نوشتن فرمول های سینوس و تانجانت در ریاضی موفق شدند. میرزا اولوغ بیک درعلم تاريخ نیزاحاطۀ وسيع داشت و قرآن کریم را در ظرف شش ماه ازبرکرده بود. «زيج کورگاني» که اورا شهرت جهاني بخشيده، همچنان « تاريخ اولس اربعه » گواه زندۀ شخصيت پرنبوغ اوست. اولوغ بیک مردی آزاده و آزاد اندیش بود، به تصریح بارتولد درجشنهایی که برپا میشد، خوانندگان زن نیز ترانه میخواندند واین به مذاق متعصبان وتاریک اندیشان وقت سازگار نبود. اين پادشاه عدالت پرور به تحریک مشتی عناصرمتعصب ضد دانش و معرفت درسال 1450 به دستور پسر نیمه دیوانه اش عبد اللطیف حاکم بلخ به قتل رسید. اولوغ بیک اشعار لطيفي ميسرود وما بيتي ازاونقل مي کنيم:

هرچند ملک حسن به زيرنگين تواست

شوخي مکن که چشم بدان درکمين تواست

بديع الزمان ميرزا

سلطان بديع الزمان ميرزا پسر ارشد سلطان حسين بايقرا مرد شمشير وقلم بود، درزمان حکمروايي پدر ولايت مناطق مهم کشوررا به عهده داشت.محافل او بخصوص در بالا حصار کابل خالي از اهل شعروادب

نبود. نوايي ميگوید که او آراسته با جمال ظاهری و پيراسته با کمال باطني ودرعين حال مردی رزمجو و سخاوت پيشه بود. طبعي روان داشت ودر هردو زبان شعر ميسرود. نوايي اورا شايسته ترين جانشين سلطان ميدانست، به لياقت و عدالت پروری او باور کامل داشت. چنانچه مقالت بيستم «حيرة الابرار» خودرا به بيان خصايل ستودۀ او تخصيص داده، اورا فراميخواند تا ضمن کاربرد لطف و کرم وقانون وسياست، هميشه عدالت و انصا ف را شعارخود بسازد و يادآور ميشود که عدالت مايـۀ آباداني ملک ميگردد. شاه عادلِ کافر مملکت راآباد ميکند اما شاه ظالمِ مسلمان آنرا به باد فنا ميدهد. نمونۀ کلام او:

– مۀ من بي گل رويت دلم خون گشته چون لاله جگر هم از غم هجرت شده پرکاله پرکاله

– وزیدی ای صبا برهم زدی گلهای رعنارا شکستی زان میان نورسته شاخ گلبن مارا

– ای صبا گر سورسه حاليم شمه ای اول سروناز ایورولوب باشيغه مين سرگشته دين ييتکور نياز

ترجمه: ای باد صبا اگر آن سروناز جويای احوالم شود، بعد از طواف به دور سرش مراتب نياز من سرگشته رابه عرض وی برسان.

شاه غريب ميرزا

اين شهزاده، پراستعدادترين فرزند سلطان حسين بايقرا بود که «غريبي» تخلص ميکرد. به قول نوايي او باشوخي طبع، ذهن وقاد، تخيل نازک و تعقل دقيق در نظم و نثر بي رقيب و درقوۀ حافظه ومتخيله بي نظيربود. به ترکي وفارسي شعر مي سرود.

درين اواخر فوتو کاپي نسخۀ خطي ديوان اشعار ترکي و فارسي او که در کتابخانه علمي هامبورگ آلمان موجود بوده، توسط نما يند گان آن به فوند بين المللي ظهيرالدين محمد بابردرولايت اندجان اوزبيکستان اهدا شده و با مقدمه واهتمام دوکتور شفيقه یارقين بسال 2001 درتاشکند به طبع رسيده است. ازاوست :

• دوستان هرگه گذر سوی مزارمن کنيد

جای تکبيرم دعای یار جان من کنيد

• بازم بلای جان غم آن ماه پاره شد

ای وای آن مريض که دردش دوباره شد

• قيسي بير گلچهره اول گلبرگ خندانيم چه بار

قيسي بير شمشاد قد سرو خرامانيم چه بار

ترجمه:

کدام ماهروی گل رخسار، زيبايي آن گلبرگ خندان مرا دارد و کدام شمشاد قد مي تواند با سرو خرامان من لاف همسری بزند.

فریدون حسین میرزا

فریدون حسین میرزا متخلص به «فریدون» پسر دیگرسلطان حسین بایقرا نیز از استعداد بلند شاعری برخوردار بود وغزل را خوب می سرود. نمونۀ کلام او:

تراکه خال سیه درچۀ زنخدان است هزار یوسف گم گشته برتو حیران است

براه عشق چوبنهاده ای قدم، زاهد مگو که قطع بیابانِ عشق آسان است

زراه عشق سلامت نمی توان رفتن که کوه های بلا ریگ این بیابان است

هرآنکه خاک سرکوی دوست منزل کرد به پیش دیدۀ او به زباغ رضوان است

زتیغ یار»فریدون» مکش سر تسلیم چراکه بودن ونا بودن تو یکسان است

محمد علي

اين شخصيت برازنده، مامای عليشير نوايي و برخوردار از قريحه شعری درهردو زبا فارسي و ترکي و بهره مند از هنر خطاطي و استعدادخوانندگي ونوازندگي ومورد عنايت و توجه سلطان حسين بايقرا بوده است.يک بيت از اشعار فارسي او:

چشم بيمار تو هردم ناتوانم ميکند لعل جانبخش تو جانا قصد جانم ميکند

همچنان عليشير نوايي شعرای ذيل را طور موجز با نمونه های کلام شان معرفي ميکند:مولانا شوقي، مولانا ضيا، ساقي، مولانا اميری، مولانا حاجي ابوالحسن، مولانا ترخاني از اندخوی، درويش نازکي، مولانا يقيني، مولانا بلالي، سيد حسن اردشير واز شهزا دگان تيموری سيد احمد ميرزا و يکعدۀ ديگر همه از جملۀ شاعران ذواللسانين همان دور بوده اند.

یک سيمای تابناک ديگر دوران تيموری، امير دولتشاه سمرقندی مؤلف «تذکرة الشعرا» که به نام تذکرۀ دولتشاه شهرت يافته، از مؤلفان و نويسند- گان فارسي زبان معاصر عليشير نوايي است. او از حيات پرتجمل سلالۀ خود که دودماني بنام بوده اند چشم پوشيده، با اختيار فقر به کار دهقاني وکسب فضل و کمال اشتغال مي ورزيده است. نوايي کتاب اورا نمودار استعداد و کمال او تعريف کرده، به قريحۀ شعریش اشاره مي کند.

دولتشاه در تذکرة الشعرای خود قصيده ای ملمع در 26 بيت بزبان و فارسي و ترکی دارد و ما ازآن بيتي چند مي آوريم:

صبحدم آچدی يوزيني پردۀ نيلوفری

جلوه بيردی حسنيني زِيبا عروس خاوری

ترجمه: صبحگاهان چون پرده نيلوفری به کنار رفت، عروس زيبای خاوری [ آفتاب ] با حسن خيره کنندۀ خود جلوه گر شد.

ازافق تا شد يد بيضای موسي آشکار

بوالعجبکاران شب را رفت سحر سامری

مظهر دولت عليشير اول که شير حق ايرور

هر معارک دا انينگ فتح و سعادت رهبری

ترجمه:

عليشير که شير حق و مظهر دولت است، در تمام معرکه ها پيروزی و سعادت اورا رهبری ميکند.

آنچنان کز مقدم سيد شده يثرب عزيز

گشت دارالفضل عالم از وجود او هری

درهندوستان

[ دوران کورگانيان هند ]

ظهيرالدين محمد بابر

وپسران او

در دوران کورگانيان هند که ادامه دهند گان سلطنت سلالۀ تيموری بودند، به تأسی از سياست تشويق و حما يۀ بنيانگذاراين دولت ظهيرالدين محمد بابر شاه و فرزندان او، عنعنۀ شعرسرايي به زبان های ترکی وفارسي ادامه يافت.

بابر که به تصديق محققان شرق وغرب با نوشتن « بابرنامه » مؤلف بهترين وارزشمند ترين اوتو- بيوگرافي در جهان شناخته شده که توسط یک پادشاه به رشته تحرير درآمده ، علاوه بر ديوان اشعار، آثاری در فقه، تصوف، عروض و موسيقي نيز دارد. او که غزلسرايي چيره دست و منقدی توانا است، به هردو زبان شعر مي سرود. شاهکار او «بابرنامه» که به زبان ترکي نوشته شده و تا کنون چند بار به زبان های مختلف چون فارسي،فرانسوی،انگليسي،جاپاني واخيرا عربي ترجمه شده، روزتاروزبه مثابۀ يک اثر ماندگاراهميت روزافزون پيدا ميکند.

متن انتقادی ديوان بابردر بيش از 500 صفحه شامل مقدمۀ مفصل توسط دوکتوشفيقه يارقين، شامل لغتنامه، فهارس وتعليقات درسال 1362 درکابل نشر شد. نمونه هايي از اشعار بابر:

• خراباتي و رندو مي پرستم

به عالم هرچه مي گويند هستم

• آمد بهارودلشده ای راکه یارنيست

پروای لاله زارو هوای بهار نيست

درروزگار فتنه بسي ديده ام ولي

چشم تو فتنه ای ست که در روزگار نيست

• کيم کوروبتورای کونگل اهل زماندين يخشيليغ

کيم که آندين يخشي يوق، کوز توتمه آندين يخشيليغ

ترجمه:

ای دل از مردم زمان که خوبي ديده است ؟ حتي از کسي هم که بهتر ازا و سراغ نداری، انتظار نيکي نداشته باش.

هرسه پسر بابر از قريحۀ شعری برخوردار بوده، دوتای آن ها – همايون ميرزا و کامران ميرزا صاحب ديوان بوده اند. تاريخ فرشته رباعي ذيل راکه همایون به سپهسالارخود محمدبیرام خان فرستاده، نقل کرده است:

ای آن که انيس خاطر محزوني

چون طبع لطيف خويشتن موزوني

چون ميداني که بي توچون مي گذرد

چون ميپرسي که در فراقم چوني

ديوان کامران ميرزا حاوی اشعار لطيف ودلنشيني است که از جودت طبع و استعداد بلند او در مضمون آفريني گواهي ميدهد. دوکتور شفيقه یارقين تز داکتری خودرا در موضوع «زند گاني وآثار کامران ميرزا» نوشته ودر سال 1999 در تاشکند از آن حما يه کرده است. اينک مطلعي ازيک غزل او:

چشم بر راه تو داريم و شد ايامي چند

وقت آن شد که نهي جانب ما گامی چند

گلبدن بيگيم دختر بابر ميرزا زن فاضله ای بود که با بهره داشتن ازانوع فضايل ازاستعداد شعری نيز برخوردار بود. او مؤلف کتاب ارزنده « همايون نامه » است که برای بررسي يک بخش تاريخ کورگانيان هند، منبع موثق و نادر به حساب ميرود. يک بيت ازاو:

هر پري رويی که او با عاشق خود يار نيست

تو يقين ميدان که هيچ از عمر برخوردار نيست

سرای بابر و جانشينان او مانند ساير شاهان سلالۀ تيموری مرکز تجمع شعرا، ادبا، دانشمندان و هنرمندان بود وهرکدام آنان مورد تشويق و ترغيب قرارمي گرفتند. یکی ازعجايب روزگارکه درسلاله های شاهی ديگرجهان کمتر نظيرآن ديده شده، اشتغال شاهان و شهزادگان تیموری وسلالۀ بابری به شعروادب واشتراک زنان ودختران شان درکارپیشبرد و انکشا ف فرهنگ و دانش آن زمان است. دختران با بر، نواده ها وعروس های اونه تنها باايجاد خود بلکه با حمايه وترغيب خود محيط علم و هنررا توسعه ميدادند.

مثلا به محيط ادبي دربار جهانگير پسر اکبر توجه کنيد. نورجهان بيگم همسراو که درعين داشتن وجاهت وجمال از قريحۀ شعری و بديهه سرايي نيز برخوردار بود، گاهی با شوهر خود مشاعره مي نمود. روزی جهانگير با ديدن هلال ماه رمضان می گويد:

هلال عيد بر اوج فلک هویدا شد

نورجهان بيگم بداهة ميگويد:

کليد ميکده گم گشته بود پيدا شد

ونیزجهانگیر:

دجله را امسال رفتاری عجب مستانه است

نورجهان بیگم:

پای در زنجیرو کف برلب مگر دیوانه است

استاد حضرتقل دليل طی مقاله ای درشماره 34-5 مجله «چاووش» سال 1379 ص 80-81 حادثۀ جالب ذيل را ذکر می کند وما آن را به اختصار نقل می کنيم: روزی نورجهان پادشاه، با يک قلندر به اين شرط شطرنج بازی می کند که در صورت باخت، شاه يکی از باغهای چهارگانه خودرا که هر کدام بنام يکی از زنان چهارگانۀ او[ جهان آرا، حیات آرا، دل آرا و فنا آرا ] ناميده می شد به وی بدهد. بازی آغاز می شود و فرصت زياد نگذشته شاه در آستانۀ مات شدن قرار میگیرد. زنان که دربازی شطرنج مهارت داشتند وازعقب پرده ناظر حرکات بودند، با- لترتيب یکی بعد دیگر با ابیا ت ذیل شاه را مخاطب قرار میدهند:

نورجهان بيگم که باغ جهان آرا به وی متعلق بود می گوید:

تو پادشاه جهانی جهان زدست مده

که پادشاه جهان را جهان به کار آید

ملکه حيا ة النسا :

جهان خوش است ولیکن حیات می باید

اگر حیات نباشد جهان چه کار آید

ملکه فناؤالنسا :

حیات و جهان چون همه بی وفاست

فنارا طلب کن که آخر فناست

ملکه دلارام با چال گفتن هم جهانگیر را از ما ت شدن نجات می دهد

وهم باغهارا :

شاها دورخ بده و دلارام را مده

پیل و پیاده پیش کنی، کشت اسب ومات

فرزندان شاهجهان

شاهجهان که آبدۀ « تاج محل » نام او و همسرش ممتاز محل را جاودانی ساخته است، فرزندان زیادی داشت که از آن جمله اورنگ زیب عالمگیر، دارا شکوه قادری و دخترش جهان آرا بیگیم به انواع علوم وفنون زمان وارد وهر یک خصلت ویژه ای داشتند. مثلا اورنگ زیب سیاستمداری چیره دست، عالم فقه وفنون موسیقی وادبیات بود. دارا شکوه قادری عالم تصوف و پیرو طریقه قادریه بود و کتابی بنام «سفینة الفضلا» در بیان احوال مشاهیر صوفیه به زبان فارسی نوشته و نیز پنج کتاب مربوط به تصوف هند را از سانسکریت به فارسی ترجمه کرده است. جهان آرا بیگیم مثل برادرخود سرسپردۀ تصوف و پیرو طریقه چشتتیه بوده، اما بعدا گرویدۀ طریقۀ قادریه شده است. او مراتب سیر سلوک خودرا در تصوف، طی رساله ای بنام «صاحبیه» بیان کرده و این شعر صوفیانه که نوعی از شطحیات است از وی نقل شده:

گر میسر شود آن روی چو خورشید مرا پادشاهی چه که دعوای خدایی بکنم

دارا شکوه قادری

شهزاده محمد داراشکوه متخلص به» قادری» نوادۀ بافضل ودانش ظهیرالدین محمد بابر، پسر بزرگ شاهجهان پادشاه هندوستان است که یکی ازورزیده ترین نویسندگان ومؤلفان و مترجمان دوران سلطنت کورگانیان هند به شمار میرود.

به نوشتۀ دکتر احمد تمیم داری مؤلف کتاب «عرفان وادب درعصرصفوی»، » دارا شکوه حضوراستادانی چون ملاعبداللطیف سلطانپوری عالم وحکیم حنفی مذهب هند، حضرت میرک شیخ، شیخ احمد دهلوی، سرمد کاشانی شاگرد ملا صدرا، میرزا ابوالقاسم میرفندرسکی وشیخ ناصر محمد را درک کردوبا معارف عرفانی ودینی اسلام و هندو آشناگشت ودر حیات خود ضمن انجام دادن کارهای درباری ودولتی خویش به تالیف و ترجمۀ کتابهایی پرداخت که هریک واجد اهمیت و قابل استفاده است».

از آنجاکه دارا شکوه جویندۀ پروسواس حقیقت ومعرفت بود، به تصوف وعرفان گرائید و باتعلیمات پیش کسوتان مکاتب عرفانی وطریقت های تصوف عمیقا آشنایی حاصل کرد وچون سخت گرویدۀ صوفی معروف شیخ عبدالقادر گیلانی وسلوک اوبود، تخلص «قادری» را برای خود انتخاب نمود.

او نه تنها بامتصوفان اسلام، بلکه بازاهدان وخبرگان هنود نیزدرتماس بود و با تعلیمات تصوفی آنان آشنائی پیدامیکرد. چنانچه دراوخر زنگی خود طی مدت ششماه کتاب سراکبر(سرالاسرار) را باکمک «پند تان»، «سنیاسیان بید» و «اوپانیشاددان» ازسانسکریت به فارسی ترجمه کرده است. این کتاب که ترجمۀ پنجاه اوپانیشاد میباشد وبه اصول آموزش علوم سری اختصاص دارد، درجملۀ آثاراو متعلق به فرهنگ هند و مهمترین اثر به حساب می آید.

ما آثار فارسی دارا شکوه راکه درزمینۀ فرهنگ اسلامی ونیز فرهنگ هندی تالیف کرده است، با استفاده ازکتاب داکتر احمد تمیم داری ومنابع دیگرهندی ذیلا معرفی میکنیم:

«سفینة الاولیا»، دربیان مهمترین طریقت های تصوف وترجمۀ احوال مشایخ آن. 2- «سکینة الاولیا»، که مشتمل بریک مقدمه وشرح حال شیخ عبدالقادر گیلانی، مناقب وکرامات او می باشد، ترجمۀ آن بزبان اردو بسال 1920 درلاهور به طبع رسیده است.

3- «رسالۀ حق نما»، که دربیان وحدة الوجود وشرح مقوله های آن میباشد. متن فارسی وترجمۀ انگلیسی آن به نشر رسیده است.

4- «حسنات العارفین»، مجموعه ای ازشطحیات که معتقدین به وحدت وجود درحالت جذبه بزبان می آرند و ظاهرا خلاف شرع به نظر میرسد.

5

– «مجمع البحرین»، که با این بیت آغاز میشود:

– بنام آنکه او نامی ندارد

به هرنامی که خوانی سربرارد

– کفرو اسلام دررهش پویان

و حده لا شریک له گویان

مؤلف درین اثر خود 22 موضوع را مورد بحث قراداده وسعی نموده تا میان اسلام و دین هندو قدر مشترکی پیدا کند. این کتاب درسال 1185 هجری توسط شیخ احمد مصری به عربی ترجمه شده و مولوی محفوظ- الحق آنرا به اردو برگردان نموده وبا شرح حال مؤلف درسال 1929 درکلکته به طبع رسانده است.

6- «سراکبر» (سرالاسرار)، ترجمۀ پنجاه اوپانیشاد اززبان سانسکریت به زبان فارسی.

7- » دیوان اشعارداراشکوه «، که ازآن دو نسخۀ خطی موجود است.

8- نامه های عرفانی، که به مشایخ همزمان خود نوشته.

9- «طریقة الحقیقه» یارسالۀ معارف که بسال 1341 در لاهور چاپ شده.

10- «رسالۀ سوال و جواب»، مکالمۀ داراشکوه و بابا لال که درسال 1897 دردهلی چاپ شده.

این شهزادۀ عارف و معرفت پرور که درمیان دانشمندان قرن یازدهم هجری ازلحاظ احاطه برموضوعات عرفانی ومتود کاوشهای علمی، آزاد اندیشی ووسعت مشرب خود بی رقیب بود، دراوج پختگی وباروری علمی، قربانی منازعات سیاسی گردید و در45 سالگی (بسال 1069) چشم اززندگی پوشید.

زیب النسا بیگیم

این دختر اورنگ زیب عالمگیر زیر تربیۀ خاص پدر و مادر خود به مدارج بلند دانش و ادب رسید وبه مثابۀ ورزیده ترین شاعرۀ زمان خود دیوان اشعاری نفیس و ماندگار در زبان فارسی از خود به یادگار گذاشت. او معاصر شاعربزرگ ابوالمعانی بیدل، ناصرعلی ویک عده شاعران دیگر بود و بعضا با برخی ازآنان مشاعره و یا مقابله داشت. طورمثال وقتی که این غزل را سرود:

گرچه من لیلی اساسم دل چو مجنون در هواست

سر به صحرا می زنم لیکن حیا زنجیر پاست

میگویند میرزاعبدالقادر بیدل به جواب او این بیت را نوشته است:

عشق تاخام است باشد بستۀ ناموس و ننگ

پخته مغزان جنون را کی حیا زنجیر پاست

او شاعری بدیهه سرا بود. روزی هنگام تفرج در باغ این شعررا باخود زمزمه میکرد :

چهار چیز که دل می برد، کدام چهار

کباب و باده و گلگشت باغ و روی نگار

چون متوجه می شود که پدرش به او نزدیک آمده است، بلا درنگ موضوع شعررا چنین تغییر میدهد:

چهارچیز که دل میبرد، کدام چهار

نمازو روزه و ورد صباح(؟) واستغفار

درمنابع هندی آمده است، روزی شاعر معروف هند ناصرعلی غزلی بامطلع ذیل می سراید:

از هم نمی شود زحلاوت جدا لبم

گویی رسیده برلب زیب النسا لبم

بدون تردید گفتن شعری بدین صراحت در رابطه به دختر پادشاهی مانند اورنگ زیب، حد اعلای جسارت وگستاخی بود. ولی ازآن جاکه سلالۀ بابری سعۀ صدر، مسا محه و گذشت را ازنیاکان خود به ارث برده بودند، زیب النسا در جواب او فقط به گفتن این بیت اکتفا می کند:

ناصر علی به نام علی برده ای پناه

ورنه به ذوالفقار علی سر برید مت

برخی از منابع هندی عشق نافرجام افسانوی را به او نسبت می دهند. مطابق این روایت او با جوانی زیبا بنام عاقل خان که والی یکی از ایالات هند وبرخوردار از قریحه شعری بود عشق می ورزید. روزی عاقل خان اورا بربام قصر دیده می گوید :

سرخپوشی لب بامی به نظر می آید

زیب النسا بلا درنگ جواب میدهد:

نه به زاری نه به زورو نه به زر می آید

زیب النسا از وجاهت و زیبايی کم نظیری برخوردار بود. من یک تصویرخیلی قشنگ اورا در میان نسخ خطی متعلق به سید محی الدین گوهری دیده بودم که توسط یک نقا ش هندی همان عصر کشیده شده بود و از لحاظ هنری ارزش بلندی داشت. زیب النسا به این حسن وجما ل خداداد ملتفت بود و برآن می بالید وبعضا با ابراز احساسات زنانه آن را انعکاس می داد. اینک ابیاتی چند از دیوان او:

• دختر شاهم ولیکن روبه فقر آورده ام زیب و زینت بس همینم نام من زیب النساست

• بلبل از گل بگذرد گردر چمن بیند مرا بت پرستی کی کند چون برهمن بیند مرا

در سخن پنهان شدم چون بوی گل در برگ گل هرکه دیدن میل دارد در سخن بیند مرا

– بیا که زلف کج و چشم سرمه سا این جاست

نگاه گرم و اداهای دلربا این جاست

کتابخانۀ عالم ورق ورق جستم

خط تو دیدم و گفتم که مدعا این جاست

زفرق تابه قدم هرکجا که می نگرم

کرشمه دامن دل می کشد که جا این جاست

زکات حسن اگر میدهی برای خدا

بیا که« زیب نسا» همچو من گدا این جاست

این هم قطعه شعری لطیف اززیب النسا بیگم:

ای آبشار نوحه گر ازبهر چیستی

چین برجبین فگنده زاندوه کیستی

دردت چه درد بودکه چون من تمام شب

سررا به سنگ میزدی و می گریستی

بهادر شاه ظفر

اکثریت نواده های بابراستعدادهای شعری خوبی داشته اند که نمونه- های اشعارشان درتذ کره ها ومنا بع مختلف ذکر شده است. آخرین پادشاه این سلاله بهادر شاه ثانی دردو زبان اردو و فارسی شاعری توانابوده ودر شعر «ظفر» تخلص می کرده. سرای او مجمع شاعران و دانشمندان بوده است. نمونه کلامش:

بتی سرکشی کافری کج کلاهی

به رخ آفتابی، به رخسار ماهی

نه در خاکساری چو من بینوایی

نه در ناز وتمکین چواوپادشاهی

عبدالرحيم خاخانان

یکي از چهره های درخشان دوران بابريان هند ميرزا عبدالرحيم ملقب به خان خانان وزير و مشاور جهانگير پادشاه بود که در ترکی و فارسی طبعي وقاد و رساداشت وی حامی اهل هنر وشعرو ادب بود. دیوان وی مشتملبر قصائد وغزلیات درزبانهای تورکی ودری است. ديوان اشعار او بار بار به طبع رسيده.

از يک غزل مشهوراودو بيت ذیل را طور نمونه کلام او تقديم مي کنيم:

شمار شوق ندانسته ام که تاچند است

جزاين قدر که دلم سخت آرزومنداست

مرا فروخت محبت ولي ندانستم

که مشتری چه کس است و بهای من چند است

ميرزا بيدل

ميرزا عبدالقادر بيدل که از ترکان برلاس بود، بسال 1054 در عظيم آباد هند تولد يافت و درعهد اورنگ زيب عالمگير نوادۀ بابر مورد اعزاز و احترام فراوان قرار گرفت. بر طبق معلوماتي که در یکي از منابع هندی خوانده ام اورنگ زيب ازوی خواهش مي کند تایک شهنامۀ تورکی بسرايد، اما بيدل به نسبت کبرسن از قبول آن معذرت مي خواهد.

اوبزرگترين شاعر سرزمين هند است که سبک هندی را با آثار پر- محتوا ومملو از تخيلات شيرين و انديشه های عرفاني و فلسفي خود غنا بخشيده وبه مدارج عالی تکامل رسانده و به لقب «ابوالمعاني» ملقب گرديده است.

بيدل که زبان مادريش ترکي بود بنابه خواست زمان آثارعظيم خودرا به زبان فارسي ایجادکرد، اما گاهي به زبان ترکي نيز شعر مي سروده است. داکتر عبدالغني دانشمند هندی در کتاب ارزندۀ خود بنام «احوال و آثار ميرزا عبدالقادر بيدل» که توسط مرحوم مير محمد آصف انصاری به دری ترجمه ودرسال 1351 هجری درکابل نشر شده مي نويسد: «علاوه برآن در ديوان کابل (در کتابخانۀ معارف) که بسال 1309 هجری قمری به خط غلام حسين کابلي کتابت شده، علاوه بر آثار منظوم و منثور فارسي 65 بيت که به زبان ترکي از طرف بيدل انشاد گرديده شامل مي باشد. درين جا تنها يک بيت از قصيده را ذکر مي کنم:

« ای تخت تيموری اوزره نا در

بو جمله غا حا فظ اولدی قادر»

ترجمه:

ای که بر اريکۀ تيموری چونان نادردوران تکيه زده ای، با قدرت و صلاحيت، شايستگي نگهباني آنرا داری. ظاهرا اين شعر درمدح یکي از شاهان تيموری سروده شده است.

کليات بيدل و ديوان اشعار او بارباردرهندوستان ويک بار نيز درمطبعۀ معارف کابل وغزلیات بیدل ازردیف الف الی ردیف دال در دورۀ سراجیه به طبع رسیده است. از دانشمندان افغانستا استاد صلاح الدين سلجوقي و ديگران پیرامون آثار و افکار بيدل کتب و مقالات زيادی نوشته اند. در اوزبيکستان اکادميسين پروفيسور ابراهيم مومنوف در اطراف انديشه های فلسفي بيدل کتابي نگاشته که معروف است.

بيدل شناسي در ايران با کتاب ارزشمند دوکتورمحمد رضا شفيعي کد کني به نام «شاعرآيينه ها» و کتاب حسن حسيني به نام «بيدل، سپهری و سبک هندی» آغاز يافت. تاجايي که بنده معلومات دارم سالها قبل استاد سعيد نفيسی ضمن سفرخود درکابل هنگامي که برای ملاقات با دانشمند بزرگ مرحوم استاد هاشم شايق افندی شاعر و بيد لشناس معروف، به منزل شان آمده بود، استاد یک نسخۀ کليات بيدل را به وی اهدا مي نمايد. نمونه هايي از سخنان بيدل:

• بحر طبع من بيدل قلزم معانی هاست

مصرعي اگرخواهم سرکنم غزل دارم

• ميکند یک ديدۀ بيدار کار صد چراغ

روزن اين خانۀ تاريک بردل واکنيد

• بيدل تجد دی است لباس خيال من

گر صد هزار سال برايد کهن نيم

• موقع شناس عصيان ذلت کش خطا نيست

می حکم شير دارد در ماهتاب خوردن

• هرجا صلای محرمي راز داده اند

آهسته تر زبوی گل آواز داده اند

• ستم است اگرهوست کشد که به سير سرووسمن درا

تو زغنچه کم نه دميده ای دردل گشا به چمن درا

با استناد به آنچه گفته آمد، باید افزودکه سیاست فرهنگی بابریان هند مبتنی بر سعۀ صدرو مسامحه دربرابر اقوام، زبانها، ادیان ومذاهب دیگر زمینۀ رشد وبالندگی علوم وفنون ازجمله شعر وادب فارسی را مساعد ساخت. ازین رو بی سبب نیست که دانشمند ایرانی دوکتور ذبیح الله صفا در کتاب « تاریخ ادبیات در ایران » ضمن یادآری از شاعران بنامی که در کنف حمایه وتشویق شاهان و شاهزادگان بابری می زیستند یادآورمی شود: « بدینگونه باید پذیرفت که باروری ادب فارسی که بر اثر تشویق شاهان و شاهزادگان تیموری از عهد میرزا شاهرخ و پسرش بایسنقر آغاز شده ودر دوران پادشاهی سلطان حسین بایقرا در مرکز ادبی و هنری هرات به کمال رسیده بود، با پادشاهی جلال الدین اکبراز سر گرفته شد. » دوران جلال الدین اکبربااصلاحات و تجددی که او در زمینه های اجتماعی، سیاسی وفرهنگی براه انداخت، بخصوص با گامهای وسیعی که درراه انکشاف موسیقی وادب برداشت، کاملا متمایزاست. مثلا به دستور او بدون هیچگونه تعصب مذ هبی شاه اثر اسا طیری هند « مها بهارات » دردو مجلد قطور بزبان فارسی ترجمه شد ودر زمینۀ نزدیک ساختن مذاهب هنود با اسلام فعالیت هایی صورت گرفت.

در ایران و آذربایجان

ختایی

ترکان صفوی ایران نیز حامی شعر وادب فارسی بودند. مؤسس این سلاله شاه اسماعیل صفوی به هردو زبان شعر انشاد می کرد. دیوان اشعار ترکی او که با تخلص» ختایی «سروده شده درسال 1996 از نشر برآمده ست. به گفتۀ داکترصفا وی نامه هایی در1400 بیت سروده که بسال 1948 درباکو به طبع رسیده ودیوان اشعار تورکی اورا هم اکادمی علوم آذربایجان درسال 1966به نشررسانده است. به نوشتۀ آزاد رستموا درکتاب «سیرغزل درادبیات آذربایجان» ختایی بیشتر درغزلیات غنائی عاشقانه شهرت کسب کرده است. شعر وغزل عرفانی هم دارد. برخی ازغزلهای وی تماما بازندگی زمینی وواقعی پیوند دارد. یک بیت ازاشعارتورکی عارفانۀ وی:

مسجده وارمق نه حاجت، دیدیم ای زاهد مانا

روح ایله زلفو آنین، کفرایله ایماندیرمانا

ازاشعار فارسی او:

بازگرد ای جان که جسمم بی تو در افگندگی است

مرده ای را باردیگر آرزوی زندگی است

گرمنم اینجا، دلم آنجاست درخدمت مقیم

گرچه زان حضرت تنم دوراست، جان دربندگی است

پیش مهرعارضت مه خودنما گرشد چه شد

هرچراغی را به قدرنورخود تابندگی است

یک بند ازتخمیس زیبای او برغزل مشهورحافظ:

توآن گلی که خراب تو گلعذارانند

اسیر بند کمند توشهسوارانند

به بند دانه ودامت چومن هزارانند

» غلام نرگس مست تو تاجدارانند

خراب بادۀ لعل تو هوشیارانند «

درعهد صفویان تعداد شاعرانی که به ترکی وفارسی شعر می سروده اند کم نبوده اند، ازآن جمله سام میرزا عده ای از شاعران ذواللسانین این دوررا در کتاب « تحفۀ سامی » معرفی کرده است.

محمد فضولی

مقتدرترین شاعر ترکی سرای سدۀ دهم هجری محمد بن سلیمان بغدادی متخلص به « فضولی » میباشد که به قول داکترصفا ازطائفۀ بیات واصلااهل آذربایجان بوده وچون زندگانیش بیشتر دربغداد گذشته، به همین سبب به بغدادی شهرت یافته است.

بعدازپیوستن بغداد درسال941 به قلمرودولت عثمانی، به دربار سلطان سلیمان قانونی پذیرفته شد وتا سال وفاتش بسال 963 درکمال اعزاز و احترام حیات بسربرد.

فضولی بزبانهای تورکی، فارسی وعربی تسلط کامل داشته وعلوم متداولۀ عصرخود چون فلسفه، منطق، طب و ریاضیات را فراگرفته بود ودر هرسه زبان آثار زیبا وماندگاری ازخود بجا گذاشته است.

کلیات فارسی او مشتمل برقصیده، غزل، قطعه، رباعی و یک ساقینامه بنام «هفت جام» به چاپ رسیده است. آثارتورکی او چون انیس القلب، بنگ وباده، صحبة الاثمار، حدیقة الشهدا ورساله ای بنام لطائف المعارف یا سفرنامۀ روح داردکه مناظره ای است میان روح وعشق ونیز رساله ای بنام رندوزاهد پرداخته که بسال 1275 درتهران چاپ شده است. مثنوی لیلی ومجنون اوکه به پیروی ازعلیشیرنوایی سروده شده، لطیف و مشهور است.

به نوشتۀ دانشمند آذربایجانی آزاده رستموا » غزل آذربایجان باآثارفضولی به قلۀ رفیعی نائل آمد. طی قرنها مقلدین زیادی باسحر آثارفضولی تسخیر شدند… علت آن بیش ازهرچیزدرآن است که آثار وغزلیات فضولی ازجنبۀ بدیعی وبیان نسبت به آثارسایرشعرای ترک زبان خصوصا شعرای تورکی آذری برتری دارد.. فضولی طرفداروحدت وجود عرفانی بوده است. اودررسالۀ عربی خود موسوم به «مطلع الاعتقاد » با تیزبینی عالمانۀ خویش به تحلیل و نقد جریانات فکری، فلسفی و تصوف زمان خودمی پردازد ودراثارخود «هفت جام» ، «رند وزاهد»، «صحت ومرض» شرح بدیعی از اعتقادات عرفانی خودرا ارائه میدهد» .

او بدون تردید بعدازعلیشیر نوایی درزبان ترکی بزرگترین شاعراست که دیوانش باربار در با کو، ترکیه وسه بار در تاشکند به طبع رسیده و مورد قبول خاص وعام قرارگرفته است. نمونه های شعر او:

مارا هلاک غمزۀ خونریز کرده ای

تیغی عجب به کشتن ما تیز کرده ای

دل را نمی رسد زفرح پای برزمین

تا بسته اش به زلف دل آویز کرده ای

شدتازه داغ شوق توتا باغ حسن را

آراسته به سبزۀ نوخیز کرده ای

ایدل به اهل زهد نداری ارادتی

زین ناکسان خوشست که پرهیزکرده ای

بغداد را نخواست فضولی دلت مگر

کاهنگ عیش خانۀ تبریز کرده ای

چند بیت از غزلهای مشهورترکی او:

لبی نین نکته سیدن بیخبر در زاهد غافل

بو پنهان نکته نی بیر واقف اسرار اولندن سور

غمینگده شمع تک یاندیم، صبادن سورمه احوالیم

بواحوال شب هجران بنیمله یار اولندن سور

کوزوم یاشلیغلرین حالین نه بیلسون مردم غافل

کواکب سیرینی شب تا سحر بیدار اولندن سور

ترجمه:

زاهدغافل، ازنکتۀ لب او بیخبر است. این نکتۀ نهان را از کسی جویا شوکه واقف اسرار باشد.

دراندوه فراق تو چون شمع سوختم و آب شدم. حال زارمرا از باد صبا چه میپرسی، احوال این شب هجران را ازکسی بپرس که با من یاربوده- است.

درغفلت خفتگان، از آنچه برچشمان اشک آلودم میگذرد چه خبردارند؟ سیرکواکب را ازکسی جویا شوکه شبانگاه تا صبحدم چشم برهم ننهاده وبیدار مانده است.

بت نورسیم نمازه شب وروز راغب اولمیش

بو نه د یندر الله الله ، بته سجده واجب اولمیش

ترجمه:

بت نورسیده ام شب وروز میل نمازدارد. خدایا، این چه دینی است که درآن سجده کردن بربت واجب آمده است.

درین باره که این شاعر والا مقام چرا کلمه ای مانند « فضولی » را به صفت تخلص خود برگزیده است باید گفت که کمینه چند دهه قبل در مقاله ای تحت عنوان » فضولی، محیط زندگی و شخصیت او»، ترجمۀ دوکتور خیامپور، درنشریۀ دانشکدۀ ادبیات تبریز، سال سوم، شماره های 1 – 2 خوانده بودم که به حوالۀ خوداوگفته شده بود، چون حریفان همیشه اشعار اورا باتخلص هایش یکجا سرقت کرده وازآنِ خوداعلان میکرده اند، شاعرمجبورشده تا برای جلوگیری ازآن، این تخلص را برای خود انتخاب نماید.

صائب تبریزی

شاعر نام آور دوران صفوی، ستارۀ درخشان سبک هندی، استاد مسلم غزل، سرایندۀ بیش از یکصدو بیست هزار بیت درزبان فارسی وصاحب دیوان بزرگ در زبان ترکی میرزا محمد علی صائب – صائبا میباشد. به گفتۀ مرحوم امیری فیروزکوهی درمقدمۀ دیوان صائب، او که مدت هفت سال زندگی خودرا در کابل، لاهور، آگره، دکن و برهانپورهندوستان سپری کرده، مورد تقدیر و احترام دربار بابریان قرارداشت و با میرزا احسن الله ملقب به ظفرخان متخلص به «احسن» حکمدارکابل در مراسم تاجپوشی شاه- جهان اشتراک کرده قصیده ای بدین مناسبت قرائت کرد و بنا به نوشتۀ منابع مختلف هندی به دریافت القاب وعناوین و مناصب نایل گردید وبعد برگشت به ایران عنوان « ملک الشعرا » به وی داده شد. به قول علی اکبر دهخدا در«لغتنامه» یک دیوان صائب به زبان ترکی است وبه قول امیری فیروزکوهی با حواله به منابعی که مورد استفاده او قرار داشته از دیوان ترکی او چند نسخه در ترکیه موجوداست. او میگوید: در منبعی که من دیدم تعداد اشعار دیوان ترکی او به بیست هزار تخمین زده شده است.

دوست محترم من پروفیسور دوکتورعنایة الله شهرانی که در ایالات متحدۀ امریکا مصروف تحقیقات علمی وادبی ونشر کتاب ها می باشد، طی مکتوبی به من نوشته بود که :من دیوان ترکی صائب را درسال 1966 در نزد یکی از ارادتمندان صائب- شاعرغزلسرا در سبک هندی آقای عبدالعزیز پورغنی دیده ام.

صائب طی اقامت چهارسالۀ خود درشهر کابل قصیدۀ غرایی در وصف این شهر سروده که خیلی شهرت دارد وما بیتی چند ازآن انتخاب وتقدیم خوانندگان محترم می نماییم :

خوشا عشرتسرای کابل ودامان کهسارش

که ناخن بردل گل می زند مژگان هر خارش

حساب مه جبینان لب بامش که می داند

که صد خورشیدرو افتاده در هرپای دیوارش

چه موزون است یارب طاق ابروی پل مستان

خدا از چشم شور زاهدان بادا نگهدارش

دیوان صائب بارباردرایران، استنبول، هند ازجمله در بمبی ولکنهوچاپ شده است. در« دیوان صائب تبریزی » که به کوشش محمد قهرمان از طرف شرکت انتشارات علمی به چاپ رسیده، 19 غزل ترکی او نیز جاداده شده. ما مطلع دوغزل اورا طورنمونه از اشعار ترکی اوذ کرمی کنیم که به نوشتۀ محمد دیهیم مؤلف کتاب «تذکرۀ شعرای آذربایجان» از جملۀ پنج غزل تورکی اواست که توسط حمید سید نقوی (حامد) یکی از شعرای بلند پایه وفاضل معاصربه فارسی ترجمه ونشر شده است:

دوتولموش کونگلومی جام ایله شادان ایلمک اولمز

ال ایلن پسته نین آغزینی خندان ایلمک اولمز

ترجمه:

دل افسرده ام باباده شادان چون توان کردن

دهان پسته را بادست خندان چون توان کردن

خط غباری، عارضین آیات قرآن ایله میش

حسن صاحب شوکتین موری سلیمان ایله میش

ترجمه:

جلوۀ خط عارضت آیات قرآن کرده است

موررا حسن جهانگیرت سلیمان کرده است

داکتر شهریار

نام کامل این شاعرپرآوزه سید محمد حسین بهجت تبریزی می باشد که به نام « شهریار» شهرۀ آفاق گردیده است . او درسال 1281 در دهکدۀ خشکناب از توابع آزربایجان شرقی ایران متولد شد .تحصیلات ابتدائی را در زادگاه خود به سر رسانید وآنگاه برای ادامه تحصیل به تبریز وسپس به تهران رفته شامل مدرسۀ عالی طب ( فاکولتۀ طب ) شد، اما در اثریک عشق نافرجام که منجربه تبعید ش ازتهران به نیشاپورگردید، به تحصیل پایان داد ودرسال 3101 به کار در دستگاه دولت شروع کرد.

شهریار بزرگترین شاعر ترکی گوی پس ازعلیشیر نوایی و مولانا فضولی و بزرگترین شاعرغزلسرا در زبان فارسی پس از سعدی و حافظ است . نیما یوشیج پدر شعر نو در ایران به یک دوست خود نوشته بود که «بایدبگویم شهریار» تنها شاعری است که من در ایران دیدم.»

مناسبات دوستانه میان شهریار و نیما یوشیج نهایت مستحکم و شگفت انگیزاست . او باخوندن «افسانۀ» نیما ، گرویده او می شود و به قصد دیدار با نیما به معیت دوست خود امیری فیروزکوهی به نقاط دوردست مازندران سفر میکند ، اما موفق به دیدن او نه می شود. منظومۀ « دومرغ بهشتی » که افاده کنندۀ جستجوی پروسواس شاعر و آیینۀ احساسات مملو از صمیمیت اونسبت به نیماست، داستان مرغی است تنها که بدنبال جفتی چون خود میگردد ، مرغی که از تبار او بوده، سرودی چون سرودهای او وروحی آزاده چون روح او داشته باشد…سرانجام پس ازانتظار طولانی، آن مرغ بهشتی به منزل شاعرمی آید و همان طوری که حسن پور زنجانی میگوید: و براستی ، لحظه ، لحظه ای باشکوه و فراموش ناشدنی است هم برای شهریار، هم برای نیماو هم برای شعر معاصر فارسی که درآن دوشاعر بزرگ، هریک به عنوان نمایندۀ شایسته ای ازدو فصل مشخص شعرامروز، آغوش به روی هم میگشایند. این صحنه- ایست که درآن غزل امروز، با شعر نیمایی آشتی می کند و مثنوی بر گونۀ شعر آزاد بوسه میزندوبار دیگر مضحک بودن جنگ و ستیز برسر قالبهارا، به رخ میکشد. بندهای شعر خیلی زیبا و دلنشین است .

جمشید علیزاده که کتاب : « گفتگو با شهریار» به اهتمام او به طبع رسیده در مقدمه ای که براین کتاب نوشته میگوید: « او بزرگترین شاعر دوزبانۀ سراسر تاریخ ادبیات ایران است و همین امراست که به او در میان بزرگان شعر این سرزمین جایگاهی خاص و منحصر می بخشد».

نویسندۀ مقدمه پس از یک بررسی مختتصر اشعار عربی وفارسی خاقانی و سعدی و اشعار عربی مهناز دیلمی و ابونواس می نویسد: « همچنین با تفاوت های بنیادینی که از هرلحاظ میان زبان وادبیات عربی و ترکی وجوددارد؛ تاًکیدم صرفاٌ روی این نکته است که شهریار در بین شاعران ذولسانین ادبیات ایران تنها چهره ای است که در هردوزبان شاهکار آفرین ونقطۀ عطف بشمار می آید.»

شهریار ضمن گفتگویی با رادیو تبریز اظهار داشته بودکه ذوق وحساست ادبی خودرا بیشترمدیون مادر خود میباشد.مادرش باآن که سواد خواندن و نوشتن نداشته ، اشعار بسیار لطیف ترکی را به خاطرداشته و چون شعر لطیفی میخوانده می لرزیده و اشک می ریخته « ..این بودکه علاوه بروراثت، حال و هوای مادرم از کودکی درروح من منعکس شد. در4-5 سالگی اولین شعری که من حس کردم وبه ذائقه سپردم را مادرم خواند، این دو بیت ترکی بودکه هنوز درمغزمن صدا میکند و به نظر من از لطیفترین اشعار دنیا ست:

گئتمه ترسا بالاسی منده سنه سایه گلیم

دامنیندن یاپوشوم منده کلیسایه گلیم

یاکه سنگل گینه اسلامی گولوم ایله قبول

یاکه تعلیم ائله من مذهب عیسایه گلیم

مضمون شعر چنین است: ای یار ترسازاده، دورنرو، من نیز چون سایه به دنبالت روانم. به دامنت می آویزم وبه کلیسا میروم. یابیا اسلام را بپذ یرویا به من بیاموزتا به مذهب عیسی درایم.

او درجای دیگر میگوید: «مادرم روحا یک شاعر بود و من بیشتر جنبۀ شعریم را ازاو به ارث برده بودم. شعر ترکی زیاد سروده ام.»

شاعر اولین شعرخودرا به زبان ترکی در7 سالگی می گوید و در9 سالگی اولین شعر فارسی خودرامی سراید که یک بیت آن چنین است:

من گنهکار شدم وای به من مردم آزار شدم وای به من

او با بسیاری از شعرا وهنرمندان معا صرخود ازجمله ملک الشعرا بهار،عارف قزوینی ، امیری فیروزکوهی ، ا یرج میرزا، کمال الملک ، حبیب سماعی، ابراهیم صهبا ، نیمایوشیج ، صادق هدایت، فریدون مشیری، کسرایی، رضا براهنی ، دوکتورمحمد رضا شفیعی کد کنی ( م . سرشک )، سایه (هوشنگ ابتهاج )، نادر نادرپور، دکتر مرتضی رضوی نشست و برخاست و با مهدی اخوان ثالث ، سیمین بهبهانی،دکتر حمید مصدق و دیگران ملاقاتها داشته است .

شاعران ،دانشمندان و ادیبان ایران و خلق آذربا یجان اورا گرامی داشتند وبه آثار فارسی و ترکی او دل بستند. اودراولین کنگرۀ نویسندگان ایران به ریاست ملک الشعرای بهار شرکت داشت و « دومین کنگرۀ سراسری شعر ایران » در تبریز به ریاست اوتشکیل شد. در فروردین 1363 « کنگرۀ بزرگداشت استاد سید محمد حسین شهریاربه مناسبت هشتاد مین سلگرد تولد او» درتبریز برگزارشد.

داکتر شهریار که درسالهای آخرزندگی به تصوف و عرفان روی آورده ، تا حدودی گوشه گیر شده بود، نسبت بیماری در شفاخانۀ مهر تهران بستری شد . آیت الله خامنه ای که رئیس جمهور وقت بود، ازاوعیادت به عمل آورد. سرانجام داکترشهریار یکی از بزرگترین شاعران فارسی و ترکی به عمر 83 سالگی در27 شهریور سال 1367 در بیمارستان مهردرگذشت . در تشییع جنازۀ او تا آرامگا ه ابد یش«مقبرة الشعرای تبریز» بیش ازچهل هزارنفراشتراک داشتند ودرسراسر آذربایجان عزای عمومی اعلام شد.

محققان، شاعران، ومنقدان زیادی در ایران ، جمهوری آذربیجان و ترکیه پیرامون احوال و آثار این سخن سرای بزرگ مقالات زیادی نوشته وابراز نظر کرده اند. شهریار آثار بزرگ و ماندگاری در هردو زبان آفریده که ازنظر محققان، اکثریت آن بی بدیل و شاهکار به حساب می آید .ازآن جمله است :

– دیوان شهریار که باربار و یک بار هم در مجموعۀ پنج جلدی به طبع رسیده.

– « حیدر بابایه سلام » ( سلام به حیدر بابا ) به ترکی آزربایجانی که شاه -اثراو در زبان مادری قبول شده و باربار در ایران ، آزربایجان و ترکیه با شرح وتعلیق وترجمۀ حال شاعر نشر شده .

– «سهندیه » که بنام شاعر مشهور آزربایجان «بولود قره چورلو » بزبان ترکی سروده شده.

– « دو مرغ بهشتی » بزبان فارسی.

– « افسانۀ شب » به زبان فارسی .

– « هذیان دل » بزبان فارسی.

– «قهرمانان استالینگراد» به زبان فارسی .

– «پیام به اینشتین»به زبان فارسی.

– « تورکون دیلی » (زبان ترکی) قطعه ای بزرگ در بارۀ خصوصیا ت و افتخارات این زبان.

– « بهجت آباد خاطره سی » بزبان ترکی.

– « خان ننه » بزبان ترکی.

نظر شاعران ایرانی در مورد داکتر شهریار و آثار او:

ملک الشعرا بهار که با استادسعید نفیسی و پژمان بختیاری بر چاپ دیوان شهریارمقدمه نوشته اند، دربارۀ او چنین ابراز نظر کرده اند: « شهریار نه تنها افتخار ایران بلکه افتخار عالم شرق است – ملک الشعرا بهار.»

«راستی حق اوراست که با سخنان دلکش خود ، دلهای آشفته را نیز درمان بخشد وهم پزشک تن وهم طبیب ] روان باشد – استاد سعید نفیسی.»

«زبان دلپذیر این شاعر پندار پرست، [ راوی ] دقیقترین افکار عاشقانه و حاوی زیباترین لطائف شاعرانه است. منظومۀ روح پروانۀ او تودۀ آتشی است که دل را از حرارت خویش می گدازد – پژمان بختیاری. »

نیما یوشیج پدر شعر نو درایران که منظومۀ مطولی مشحون از راز و نیازشاعرانه بنام «منظومه به شهریار» نوشته وبا نامۀ مختصری به شاعر تقدیم کرده است می نویسد:«چشمداشت عمده این است که این هدیۀ ناقابل را به منزلۀ برگ سبزی که درویشی به آستان ملوک تحفه میبرد، از دوست خود بپذیرید. این نمونۀ کار من نیست .این یک نمونۀ صفای من است. دوست شما نیما یوشیج».

دوکتور منوچهر رضوی:

زاولین شعر گرفتی لقب «مفخر شرق»

بیدقت بادیه نارفته همه فرزین بود

پارسی، ترکی وتازی همه دردست تو موم

کلک جادوی توازاین همه گوهرچین بود

سایه (هوشنگ ابتهاج):

• شهریارا توبمان بر سر این خیل یتیم

پدرا، یارا ، اندوهگسارا توبمان

• عروس طبع من ای»سایه» هرچه دل ببرد

هنوز دلبری شعر شهریارش نیست

بیژن ترقی:

زبان شعرتو از بارگاه الهام است

که خود زجانب پروردگار می آید

مگربه خواب ببینیم شاعری چون تو

فهیم و نادره در روزگار می آید

پژمان بختیاری:

اینجاست شهریاری واینجاست شهریار

وان شاعر بلند سخن شهریار ماست

گلشن کردستانی:

شکوهی به پیشانی روزگاری

جهان سخن را مگر شهریاری

فروغ ازتو خیزدمگر آفتابی

هنر ازتو خیزد مگر شهریاری

مشفق همدانی طی قصیدۀ بزرگی که بنام ”معبد خورشید” خطاب به او نوشته:

شهریار پهنۀ پهناور اندیشمندی

کز هنرتاج شرف برتارک شَعرانهاده

نی تراامروزتنها زیب دامن کرده،گوهر

پارسی راگنج درگنجینۀ فردا نهاده

دوکتور محمد رضا شفیعی کد کنی ( م. سرشک ) درراه سفر به تبریز و نخستین دیدار با شهریاردرشعر «سرمنزل خورشید»:

نک بر در میخانۀ رندی که همه عمر

می جز ز خم خواجه ننوشید رسیدیم

در حضرت آن پیر که پشمینۀ حافظ

بر قامتِ جز او نبرازید رسیدیم

مهرداد اوستا : آن تازگی و جهش که درغزل شهریار وجوددارد،نه درغزل امیری وجوددارد ونه درغزل رهی، که اینها هردو از مهمترین غزلسرایان روزگار ما هستند .

بهمن فرسی مترجم «حیدربابا» به شعر فارسی : ..درتنۀ بیش و کم تناور شعر ایران درین قرن ، هیچ شعری را بلند یا کوتاه ، موزون یا بی وزن ، نمی توان نشان داد که نفوذ مستقیم و بی درنگش در اهل زبان ونه تنها اهل شعر به پای حید ر بابا برسد…شرمگینم که فارسی من ، در جای جایش ، آب روان شعرشهریاررا از بسترهایی سنگلاخ گذرانده است.

سپیده در مصاحبه با شهریار: من آزربایجانی نمیدانم، اما در تبریزکه بودم هرکه را دیدم گفت: ما درخانه یک قرآن داریم ویک « حیدربابا » وحید ر بابا به این طریق برای مردم آزربایجان ابدی وافسانه ای شده است.

شهریار در برابر این سوال که : استاد، زبان ترکی را در آیندۀ ایران چگونه می بینید، میگوید:

ترکی ، فارسی، عربی به تنهایی نمی تواند وجود داشته باشد. زبانها همه به یکدیگر وابسته اند و هریک به نحوی نقصی دارند. دردنیازبانی نیست که مستقل باشد. مثلادر زبان عربی آنقدر لغت ترکی هست که خودشان هم نمیدانند . برای نمونه «بلبل» در اصل ترکی است که آن را « بلبله » میگویند وبه صورت « بلابل » جمع بسته اند ، فارسی هم همینطور. درفارسی لغات ترکی زیاداست…البته درزبان ترکی هم واژه های فارسی و عربی وجوددارد. زبان مادری هرکسی برای خودش بیش از سایر زبانها شیرین است ، اما مهم اینست که نباید تعصب داشت.

ازسخنان شهریاردر بارۀ خودش و اشعارش :

باید ازحافظ آموخت.هفتصد سال بودکه حافظ تنها مانده بود.غزل در بن بست قرار گرفته بود، تا آنکه من آمدم.. اگرما از حافظ وسعدی تبعیت کنیم آن وقت میتوانیم به جایی برسیم. کاری که من کردم همین بود.حالا نه تنها به حافظ رسیدم، بلکه ازاوهم گذ شتم. حافظ دیگر” افسانۀ شب”. ” دو مرغ بهشتی” .”هذیان د ل” و ”ای وای مادرم” راندارد. علتش اینست که من از آنها نبریدم. من دنبال کارآنهاراگرفتم.

به جواب سوالات کیهان فرهنگی: منظومۀ «حیدر بابایه سلام» که امروزه ورد زبان تمام ترکهای دنیاست ، با چه انگیزه ای سروده شده؟

…مادرم روحا یک شاعر بود و من بیشتر جنبۀ شعریم را از او به ارث برده بودم . شعر ترکی زیاد سروده ام … حیدر بابا هم اولین شعری است که مادرم با تأثیرات سحر انگیز خود موجب سرودن آن شد.

در ذیل نمونه هایی از اشعار شهریار برگزیده ازدیوان او تقدیم میکنیم:

• برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم

حیف از آن عمر که در پای تومن سرکردم

عهد و پیمان تو باما و وفا با دگران

– ساده دل من که قسم های تو باورکردم

تو شدی همسراغیار ومن ازیارودیار

گشتم آواره و ترک سرو همسر کردم

• آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بیوفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوشدارویی وبعدازمرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودترمیخواستی،حالا چرا

• برو که خرده گرفتن به عاشقان نه رواست

که دست عقل تو از نخل عشق ما کوتاست

تو شهریار، سخن را به آه می بندی

که برنیامده از سینه آسمان پیماست

• فلک گو بامن این نامردمی و مر

که من سلطان عشق و شهریار شعر ایرانم

چو شهسوار فلک گر به نیزۀ زرین

– گلوی شب نشگافم بریده باد سرم

لحظه های هیجان آمیزی ازآمدن نیما به سراغ شهریار که در « دو مرغ بهشتی » تصویرشده است:

شبچراغان روشنگر شهر

رنگ و وارنگ ، دل می ربایند

لاله رویان به طرف خیابان

زیب و فر ، رنگ و بو می فزایند

آمد از گرد ره این مسافر

دخترانش به هم می نمایند

این همان شاعر آسمانی است!

دو بندازمنظومۀ ترکی « حیدربابا»:

« من سنین تک داغا سالدیم نفسی

سنده قایتار، گویلره سال بو سسی

بایقوشون دا ، دار اولماسین قفسی

بوردا بیر شیر داردا قالیب باغیریر

مروت سیز انسانلری چاغیریر…

ترجمه از اسماعیل فیروز ثمرین:

«مانند تو در کوهستان فریاد برآوردم

تونیز پژواک صدایم را به آسمانها برگردان،

ای کاش قفس جغدهم برایش تنگ نشود .

درینجا شیری در تنگنا مانده ونعره می کشد

و انسانهای بی مروت را به امداد می طلبد…

حیدر بابا گون دالیوی داغلاسین

اوزون گولسون بولاغلارین آغلاسین

اوشاقلارین بیر دسته گل باغلاسین

یل گلنده ویرگتیرسین بو یانا

بلکه منیم یاتمیش بختیم اویانا

ترجمه:

حیدر بابا خورشید همیشه پشتت را گرم نگهدارد

همیشه چهره ات خندان و چشمه هایت گریان باشد.

بگذار بچه هایت یک دسته گل ببندند

و چون شمال بوزد، آنرا به سوی ما پرتاب کنند

شاید بخت خفتۀ من بیدار شود

درترکیه

انشاد شعردردوزبان ترکی و فارسی اززمان مولوی رومی درسرزمین ترکیه که سابقا روم نامیده می شد وجود داشت، اما بعدا در اثر تشویق و حمایه سلاطین عثمانی افزایش یافت. سلاطین مقتدرعثمانی – سلطان سلیم و سلطان سلیمان هردو شاعران بنام در زبانهای ترکی و فارسی بودند. نمونه ای از اشعارسلطان سلیم:

درعاشقی دودیدۀ من چون گریستند

خوبان خجل شدند وبهم خون گریستند

ازغم بسوختند چودیدند حال من

آنانکه برملامت مجنون گریستند

درفکرم ای سلیم که چون گشت حال شان

آنهاکه دورازآن لب میگون گریستند

نمونۀ کلام پسراوسلطان سلیمان که در هردو زبان شعرمی نوشت:

دیده ازآتش دل غرقه درآبست مرا

کار این چشمه زسرچشمه خرابست مرا

طوریکه داکترصفا می نویسد، شاهان عثمانی حامی ادبا، شعرا ومنشیان ادبشناس بودند وباادیبان بزرگ نظیرجامی نیز مکاتبه داشتند. جامی به سبب عنایات خاصی که ازسلاطین عثمانی میدید، دفترسوم مثنوی» سلسلة الذهب» خودرا بنام بایزید کرد ودرآغازآن چنین یادنموده است:

مهبط العز و العلی سلطان

بایزید ایلدرم شۀ دوران

خاک یونان زمین ازاوگلشن

جان یونانیان ازاو روشن

ودرمدح سلطان محمد فاتح اورا «شاه مجاهد غازی» نامیده است:

پیش شاه مجاهد غازی

بکشا لب به نکته پردازی

امادرترکیه بزرگترین پیشگام درعرصۀ این سنت ، جلال الدین رومی- بلخی مشهور به مولوی یا مولاناست.

جلال الدین رومی- بلخی

خداوند گار بلخ جلال الدین محمد بن بهاؤالدین ولد از احفاد خوارزمشاهان بسال 604 هجری در بلخ زاده شده و در سال 672 در شهر قونیه ترکیه زندگی را پدرود گفته است. ترکیه درگذشته بنام کشورروم یاد می شد، ازین رومولانا به نسبت این که قسمت اعظم حیات خودرا درین سرزمین سپری کرده و آثار خودرا در آن جا نوشته و در همان جا دفن گردیده است، بنام مولوی رومی شهرت یافت. بنا به قول مؤلف دانشمند کتاب«نگاهی نوین به تاریخ دیرین تورکهای ایران» محمدرحمانی فر، مادر بهاؤالدین دختر سلطان محمد خوارزمشاه بوده وازهمین رو برخی ازمنابع مولانارا از جمله ترکان خوارزمشاهی به حساب آورده اند.

مولانا ازاعجوبه های تاریخ ادبیات دری بوده، باشاهکارهای بزرگ خود «مثنوی معنوی» و «دیوان شمس» شهرت جهانی بدست آورده است. شیخ بهاؤالدین عاملی، «مثنوی معنوی» اورا چنین ارزیابی میکند:

من نمی گویم که آن عالی جناب

هست پیغمبر، ولی دارد کتاب

مثنوی معنوی مولوی

هست قرآنی به لفظ پهلوی

مثنوی او چو قرآن مدل

هادی بعضی و بعضی را مضل

اقتباس محترم محمد امین اوچقون از ص 6 مقدمه مثنوی طبع کابل ازروی چاپ ایران براساس طبع لیدن.

مثنوی ازنقطه نظر احتوای اندیشه های عرفانی و فلسفی و برخی اندیشه- های دائر به تکامل انسان، کتابی نادر وبی همتاست. طور نمونه به ابیات ذیل توجه کنید:

از جمادی مردم و نامی شد م

وز نما مردم زحیوان سرزدم

مردم از حیوانی و آدم شد م

پس که داند چون زمردن کم شدم

بار دیگر چون ملک پران شوم

آن چه کاندر و هم ناید آن شوم

مولانا در لابلای مثنوی برخی مسائل خیلی مهم و مرکب فلسفی چون مسئله تضاد و وحدت دیالکتیکی اضداد را صدها سال قبل از هیگل چنان استادانه بیان میکند که خواننده ازآن به شگفت اندرمی شود، حتی برخی از محققان گفته اند که او زبان یونانی را نیکو میدانسته وبا اندیشه های فلاسفه یونان از نزدیک آشنایی داشته است.

مولوی از نما یند گان تصوف مبتنی بر ذوق و شوق و جذبه و احساس است و با آنکه یک عدۀ زیاد اندیشه های فلسفی را در آثار خود انعکاس داده است، معتقد است که به حق و حقیقت فقط از طریق مکاشفه و اشراق میتوان پی برد، نه از راه معقولات. بنا برآن عقل وخرد آدمی را درقلمرو عشق راهی نیست :

پای استدلالیان چوبین بود

پای چوبین سخت بی تمکین بود

مولوی تمام انسان هارا از یک اصل میداند وهمه را جویندۀ یک حقیقت می شمارد وماهیت انسان را بالاتر از جنس و قبیله و معتقدات مذهبی ارزیابی میکند. او مثنوی را برای انسانیت – برای تمام انسانها سرده است. او اگر بعضا از قوم و قبیله ای نام می برد، بر اساس یک ضرورت مبرم این کاررا می کند.مثلا در جلد دوم کلیات دیوان شمس تبریزی رباعی 1187 را چنین می خوانیم:

بیگانه مگیرید مرا زین کویم

در کوی شما خانۀ خود میجویم

دشمن نیم ارچند که دشمن رویم

اصلم ترک است اگرچه هندی گویم

به گفتۀ برخی ازمحققان دربعضی از منابع در متن این رباعی بجای کلمۀ «هندی» کلمه «دری» »آمده است. برطبق نظر پژوهندگان احوال و آثار مولانا او این رباعی را به جواب کسانی که وی را بیگانه در دیار خود می دانستند که به زبانی بیگانه برای آنها شعر می سرود، به دفاع از خود نوشته است.

محمد حلیم یارقین در مقدمه ای که بر ترجمۀ 162رباعی مولانا توسط دوکتور شفیقه یارقین نوشته و بسال 1376 درکابل نشر شده، به حوالۀ یک منبع می نویسد : غریبی نویسنده وشاعر خوش قریحۀ آزربایجان در تذکرۀ ترکی خود بنام «مجالس شعرای روم» که در زمان شاه طهماسب صفوی در شهر تبریز به رشته تحریرکشیده، دربارۀ شاعران ترکی سرای زیادی معلومات می دهد واز جمله مولانارا نیز در جملۀ ترکی سرایان معرفی کرده از اشعار فارسی، فارسی – ترکی ملمع او نمونه ها ذکر کرده که ازآن جمله دو بیت ذیل را می آوریم:

دانی چرا به عالم یالغیز سنی سیورمن

چون دربرم نیایی اندر غمت اولرمن

روزی نشست خواهم یالغیز سنین قاشیندا

هم سن چاخیر ایچرسن، هم من قومیز چیلرمن

ماهی چوشمس تبریز غیبت نمود گفتند

ازدیگری نپرسید، من سویله دیم آریرمن

بزرگترین شاعر فارسی گوی و ترکی سرای معاصر داکترمحمد حسین شهریار میگوید:« مولوی را نمیتوان تنها شاعر نامید، بلکه اورا بزگترین متفکر میدانم. من حافظ و سعدی و مولوی را نبی هم میدانم.»

در ترکستان

عبیدی

زمانی که سلاله بابر د رهندوستان و حدود افغانستان امروز حکمروایی داشتند، در ترکستان سلاله شیبانیان ترک اوزبیک براریکه حاکمیت قرار گرفته بودند. سلاطین شیبانی نه فقط در ترویج شعر وادب وحمایت ازاهل دانش و فرهنگ همت می گماشتند، بلکه عده ای ازآنان منجمله اساسگذار این دولت محمد خان شیبانی وعبیدالله خان شاعران بااستعدادی بودند. مؤرخان وتذکره نویسان درمورد مقام شاعری واشعارمحمد خان شیبانی، عبیدالله خان متخلص به عبیدی و سلطان محمودخان پسر یونس خان معلومات زیاد داده اند.

عبیدالله بهادرخان متخلص به«عبیدی» پادشاهی دانشمند و دانشپرور و درعین حال از قریحه شعری عالی برخورداربود. نسخۀ خطی منحصر بفرد

کلیات اشعار«عبیدی» که درفوند نسخ خطی کتابخانه انستیتوت شرقشناسی ابوریحان بیرونی مربوط اکادمی علوم اوزبیکستان باشماره 3931 نگهداری میشود، گواه زندۀ طبع وقاد و توانمندی او در سرایش شعر میباشد.

کلیات عبیدی که با تذهیب برخی صفحات، به خط نستعلیق زیبا نوشته شده ونزدیک به 700 صفحه را دربر میگیرد، متشکل از سه قسمت است . قسمت اول شعرهای فارسی است که غزلیات وبیش از دوصد رباعی ، قطعات و یک تعداد ابیات را احتوا میکند. در قسمت دوم کلیات هشت غزل و چند فرد عبیدی به زبان عربی جاداده شده. قسمت سوم عبارت از اشعار ترکی شاعراست که در بخش اول آن «حکمت ها» که به تأسی از شیوۀ مخصوص عارف بزرگ خواجه احمد یسوی پیشوای طریقه « یسویه » دراوزان هجایی سروده شده وتعداد آن به 200 قطعه می رسد جاداده شده و دربخش دوم، دیوان اشعار او که مرکب از غزلها، رباعیات، قطعات وتک -بیت ها به ترتیب الفبامیباشد، قرار دارد. رویهم رفته اشعار فارسی عبیدی بخش قابل ملاحظۀ کلیات را دربر میگیرد.

عبیدی پادشاه مقتدرترکستان، گرویده طریقتهای «یسویه» و«نقشبندیه» بودوباسید احمد بن جلال الدین معروف به مخدوم اعظم کاسانی – دهبیدی که بعداز خواجه عبیدالله احرار، خلیفۀ بزرگ و با بیش از 28 رساله خود نظریه پرداز و یکی از مروجین این طریقت می باشد، مناسبات دوستانه وخیلی نزدیک داشت. مخدوم اعظم مؤلف « رساله بابریه » که با ظهیرالدین محمد بابر نیز علایق دوستانه داشت، یک عده رباعیات ویک غزل فارسی عبیدی را دائر به تعلیمات نقشبندیه شرح نموده و درک عالی اورا از اصول تصوف ودقائق عرفانی ستوده است. این جانب شرح این رباعیات را به زبان اوزبیکی ترجمه کرده، در جریدۀ «ملی تیکلنیش » ونیز در کتاب» تصوف وانسان » خود به نشر رسانده است. نمونه کلام عبیدی :

– ای آفتاب حسن برافگن زرخ نقاب

تا آفتاب روی توبینیم بی حجاب

– ای شیخ مقید کرامات نه ایم

دربند خیالات و مباهات نه ایم

اسباب علامات کرامات مپرس

کاندرپی اسباب کرامات نه ایم

– آشفته منینگدیک سنگا ای یا ر تاپیلمس

کونگلوم کبی زلفونگغه گرفتار تاپیلمس

ترجمه :

در عشق تو چون من دلداده ای آشفته را نمیتوان پیدا کرد و دلی که چون قلب من اسیر زلفانت باشد ، وجود ندارد.

مشرب نمنگانی

یکی ازشعرای بنام نیمۀ دوم قرن 17 ترکستان شاعر وارسته ، هم نفس عمادالدین نسیمی و منصور حلاج، بابا رحیم مشرب نمنگانی مشهور به شاه مشرب است که با اشعار لطیف و دل انگیز خود درترکی و فارسی به قلب و روح علاقمندان درآسیای میانه و افغانستان راه گشوده است. اشعار عارفانه اومتأثر از فلسفۀ «وحدت وجود» ودر عین حال انعکاس دهنده اندیشه های عرفانی ابن عربی و منصور حلاج است .

تجلی خدا در کوه طور، مصلوب شدن عیسی، به دار آویخته شدن منصور و آرزوی رسیدن به شهادت در راه حق، در اشعار او بار بار به چشم می خورد. او مرید یکی از احفاد مخدوم اعظم مشهور به « آفاق خواجه » بود که در کاشغر مرکز ترکستان شرقی در رأس حاکمیت قرار داشت. او این پیشگویی مرشد خودرا که سرانجام بدست شخصی ینام محمود خان در بلخ جام شهادت خواهد نوشید، پیوسته با مباهات وخرسندی یاد آوری می کرد.

قانیم نی توکرایرمیش بلخ شهریده محمود خان

تقدیر ازل بولسه نیلای انگا بیرمای جان

ترجمه : دربلخ محمود خان خونم را خواهد ریخت ، اگر سرنوشت ازلی این باشد ، چه کنم اگر جان نه سپارم.

بابارحیم مشرب طبعی وارسته ازعلایق داشت وحیاتی قلندرانه بسرمیبرد وباروحانیان قشری و زاهدان ریائی آشتی ناپذیر بود و پیوسته در اشعار خود بر آنان می تاخت و با شیوه ای طنز آمیز ماهیت آنان را برملا می ساخت. راویان، اورا در قطاراولیاءالله قرارداده، پیرامون کرامات صادرشده ازوی سخنانی گفته اند. اما طوری که ازلابلای اشعارش برمی آید ، او به علوم دینی و دقائق احکام قرآنی وارد بوده، تاریخ انبیا ، تصوف و نیزعلوم ادبی را نیک می دانسته است.

برخی از اشعار مشرب آمیخته با شطحیات است یعنی افادۀ حالاتی که درمواقع جذبه و هیجانات ناشی از عقیدۀ وحدت، به صوفی دست میدهد وظاهرا خلاف شرع می باشد و بعضا منجر به قتل صوفیانی چون منصور و نسیمی گردیده است. به مثال های زیرین توجه کنید:

نیم موسی نقاب از چهره بردار نمی آید خوشم این « لن ترانی»

توضیح: در کوه طور هنگامی که حضرت موسی از خدا خواست تا خودرا به وی نشان دهد ، در جوابش گفته شد که « لن ترانی » یعنی هرگز مرا نخواهی دید.

« لن ترانی » برسر دشت تو نخل « ایمن »است

«خرّموسی» رفتم و «إنی أناالله» آمدم

توضیح: اقتباس از آیت قرآنی« …خرّ موسی صعقا» یعنی موسی بی هوش افتاد. «انی اناالله» یعنی به تحقیق من خدای یگانه ام.

– سر به جیب خویش بردم از عدم باز آمدم

مظهر ذات الستم یک تن اوتاد آمدم

– در چشم اهل عالم صوفی وشم به ظاهر

سیرت طراز ماهان اندر لباس موسی

ای جبرئیل ییغ ایندی اوزینگ نی پرینگ کویر

بی درد سن، فرشته سن و عشق دین یراغ

ترجمه: ای جبرائیل حالا خودرا نگهدار که پروبالت می سوزد ، زیرا توفرشته ای و از سوزو درد بی خبر وبا عشق بیگانه ای.

یا صمدانی ترک ایتیب یا صنمیم دیس موکین

عیش وسرورنی قوییب یا که غمیم دیسام موکین

ترجمه: آیا می شود ذکر« یا صمد ا» را ترک گفته بجای آن « یا صنما » بگویم و با پشت پا زدن به عیش و سرور باغم و اندوه خویش هم نفس شوم .

سرانجام با با رحیم مشرب این غواص قلزم وحدت در سال 1711 م براساس فتوای گروهی از روحانیان قشری به دستور محمودخان حاکم در شهر بلخ به شهادت رسانیده شد. قبر اول او در بلخ در کنار مزار جوانمرد قصاب قرار دارد وآرامگاه اصلی اودرشهراشکمش ازمربوطات ولایت تخارواقع است.

قسمتی از اشعار شاه مشرب بابیان زندگی افسانه آمیز او در تاشکند و مطابع هندوستان به طبع رسیده ومجموعۀ اشعارش دوبار، باردوم یکجا با زندگی- نامۀ او در حجم قطور به اهتمام و تدوین جلال الدین یوسپوف درتاشکند بسال 2008 حلیه طبع پوشیده است.

از 350 مین سال تولد مشرب به سال 1992 در اوزبیکستان تجلیل به عمل آمد. در افغانستان نیز بدین مناسبت از طرف انجمن فرهنگی نوایی منتخبی از اشعار دری واوزبیکی او بنام « گزیده ای از اشعار مشرب » یکجا با پرتریت ومختصر ترجمۀ حال او به اهتمام عبدالله روئین ومقدمۀ رئیس اتحادیۀ نویسند-

گان بلخ صالح محمد خلیق با عنوان « انسانی وارسته از تبار رندان » در مطبعه دولتی بلخ به طبع رسیده است.

در وادی فرغانه

امیری و نادره

درسده های 18 و 19 منطقۀ وسیع ترکستان به سه قلمرو مهم – بخارا ، خیوه و قوقند منقسم شده ، توسط سه سلالۀ ترکی اوزبیکی اداره می شد . پدر آخرین امیر بخارا امیرعبدالاحد خان متخلص به عاجز نه فقط مشوق شعرا بود بلکه خود نیز از قریحه شعری خوبی بهره داشت.

امیر عمرخان متخلص به امیر یاامیری که بر وادی فرغانه و متعلقات ان حکمرویی داشت ، شهر قوقند را به مرکز تجمع علما ، شعرا و اهل فضل و هنر مبدل ساخته بود . او و همسر زیبایش ماهلر آییم مشهور به نادره بیگیم متخلص به نادره هردو شاعرانی ورزیده وصاحب دیوان در زبان ترکی و فارسی بودند.

بعد از وفات امیر عمرخان با هجوم امیر نصرالله پادشاه بخارا ، ملکه فرغانه – نادره بیگم باآن همه فضل و کمال خود درسال 1842 باکمال قساوت به قتل می رسد .

مجا لس امیرعمرخان امیری و نیز محافل نادره بیگم در مصاحبت با شاعران و ارباب سخن برگزار می شد . اویسی شاعرۀ مرغینانی مصاحب دائمی نادره و مربی فرزندانش بود. فضلی نمنگانی که سردسته شاعر ان دربار به حساب می رفت ، در تذکره منظوم خود»مجموعة الشعرا» نام عده زیادی از شاعران و شاعره های آن دوررا بانمونه های اشعارشان ذکرکرده است که ما نمونه کلام یک تن از آنان- محزونه راکه فضلی با وی در شعر ترکی مشاعره داشته ، ذکر می کنیم . به روایت فضلی روزی بیت ذیل به قلم محزونه به دست او میرسد:

دل محزون به سرانگشت قضا در گره است

یارب این غنچۀ نشگفته کجا بگشاید

فضلی به جواب او این بیت را می نویسد و می فرستد:

ابرتا زار نه گرید نکند خنده چمن

غنچۀ تنگ تو از شبنم ما بگشاید

لیکن به گفتۀ مولف کتاب : محزونه از سر عفت خاموش میماند وحرف نمیزند .

نمونۀ کلام امیری:

هرکس خبرازفضل و هنرداشته باشد

سر برخط تسلیم اگر داشته باشد

زاهد نه شوی قابل درگاه امیری

هرچند دعای تو اثر داشته باشد

– قاشینگغه تیکوزما گیل قلم نی

بو خط بیله بوزماگیل رقم نی

بتخانه لر ایچره هیچ ترسا

بیر کورمه دی سین کبی صنم نی

ازنادره :

– هزار دست هوس کوته است زان دامان

معین است که نتوان گرفت دامن جان

– ای زلف سیاه تو شبستان محبت

انوار جمالت مه تابان محبت

– کیل دهرنی امتحان ایتیب کیت

سیر چمن جهان ایتیب کیت

مقصد نه ایدی جهانه کیلدینگ

کیفیتی نی بیان ایتیب کیت

در تورکستان جنوبی – افغانستان

درتورکستان جنوبی وافغانستان کنونی، ازدوران سلطنت تیموریان دانشپروروادامه دهند گان حکومت آنان- بابریان هند، سنت پسندیدۀ شعرسرایی درهردو زبان رائج بود. طوریکه یادآور شده بودیم، پیش کسوتان این عنعنه علیشیر نوایی، حسین بایقرا ولطفی هروی بودند. به تاًسی ازین شیوۀ مقبول، شاعران زیادی به هردوزبان دری وترکی شعر انشاد کرده و تا کنون نیز آنرا ادامه میدهند.

در افغانستان تعداد شاعرانی که درین ساحه قریحه آزمایی کرده اند خیلی زیاداست. ترکان افغانستان بخصوص اوزبیکان، زبان دری راخوب میدانند و

توانسته اند آثارماند گارگرانبهایی بیافرینند. ما برخی از شاعران ذواللسانین این سرزمین را معرفی میکنیم.

نیازی بلخی

این شاعر پراستعداد درشهر بلخ میزیسته ودر همانجا زندگی را پدرود گفته است. اشعاراوبسیارسلیس وروان، کلمات و اوزانیکه بکار میبرد، آهنگدار وپرطنین است. سالها قبل دیوان اشعارترکی وفارسی اورا ازنظر گذرانده نمونه هایی ازآن اقتباس کرده بودم. لیکن افسوس که فعلا آنهارا دراختیارندارم، لذا با ذکر چند بیت از یک غزل شوخ ترکی اوکه به خاطردارم بسنده میکنم:

مطرب رباب چالدی، گورگوممه بولدی قالدی

قیغو قاچیب اویالدی، گورکوممه بولدی قالدی

آیینه آلدی تیزگه، کوب ناز قیلدی بیزگه

یوزآفرین بو قیزگه، گورگوممه بولدی قالدی

مشاطه اوردی ساچین، پیشانه چین ماچین

آچتی کولیب قولاچین، گورگوممه بولدی قالدی

ترجمه: مطرب دست به تارهای رباب برد و با آهنگ افسونگرآن،هنگامه بپا کرد وغم و اندوه را ازدلها زدود ومتواری ساخت.

هزارآفرین به دلدارزیبا که با نازوعشوه، آیینه روی زانو گذاشت و با

کرشمه وادای شورانگیزخودهوش ازسرم ربود ودلم را اسیر خود گردانید.

نادم قیصاری

میرزا محمد یحیی متخلص به «نادم» که اصلا از قیصاربود بسال 1248 درشهر میمنه زاده شد وبسال 1328 زندگی را پدرود گفت. اوبه زبانهای فارسی و ترکی شعرمی سرود و به صفت یک شخصیت دانشدوست وشاعرتوانا مورد اعزازواکرام قرارداشت وجوانان را به آموزش و سرود شعر تشویق وترغیب میکرد.

نادم قیصاری باشعرای معاصرخودچون نظرمحمد نوا، ابوالخیرخیری و غلام محمد خدیم سرپلی روابط وعلایق ادبی داشت ودرمحافل علمی وفرهنگی اشتراک میکرد. قسمتی از اشعاراودرسال 1330درمطبعه دولتی فاریاب از نشر برآمده است.نمونه کلامش:

به جان دردتودرمان می فروشد

به دل داغت گلستان می فروشد

شود گر آگه از سر دهانت

نگینش را سلیمان می فروشد

بجز«نادم» طرب را با غم عشق

کدامین خانه ویران می فروشد

– کوزلرینگ عین عتاب و قاشلرینگ دور موج ناز

ای گوزل تانگ یوق اگرنازینگ عتاب اوستینده دور

ترجمه:

درحالی که ابروانت نازو کرشمه می فروشند، از چشمانت عتاب نموداراست. ای نازنین، مگراین نازوادا بخاطرعتاب عشاق است.

نزیهی جلوه

شاعر ودانشمند عالیمقام محمد کریم نزیهی«جلوه» که بسال 1285 در محیط فضل ودانش پدرش قاضی بابه مرادخان پرورش یافته بود، از علوم معقول و منقول بهره کافی داشت وبه زبان وادبیات کلاسیک عرب آشنا بود و زبان انگلیسی را خوب میدانست.

نزیهی مردی آزادیخواه، مبارزودموکرات بود و وباگروه تحول طلبان، مشروطه خواهان وعناصرضداستبداد پیوندعمیق واستوارداشت واین تمایلات ازجهانبینی مترقی وانساندوستانۀ او سرچشمه میگرفت.

استاد نزیهی به تاریخ افغانستان وتاریخ ادبیات دری درافغانستان احاطۀ وسیع داشت و اولین دانشمندی بود که بخش مهمی از تاریخ ادبیات فارسی درافغانستان رانوشت ومقالات علمی متعددی پیرامون احوال وآثارفقهای افغانستان در مجلۀ ادبی کابل نشرکرد. اومدافع جدی رشد وانکشاف زبان ترکی اوزبیکی بودودرین زمینه با ایجاد شاعرانۀ خودبرای دیگران سرمشق میشد. اودرسال1978دریک مجلس مشورتی علمی که به ریاست شادروان محمد طاهربدخشی، رئیس تالیف و ترجمه، ازطرف دپارتمنت زبان اوزبیکی وترکمنی در وزارت تعلیم وتربیه دایرشده بود، اشتراک فعال داشت. او انسانی دموکرات، تحول طلب بود و روحیۀ انقلابی داشت.

نزیهی به تاریخ ادبیات زبانهای ترکی وارد بود، اشعار ترکی او متاًثرازاسلوب شعری مولانا فضولی شاعرکلاسیک آذربایجان است.

من بااستاد روابط ومناسبات دوستانه داشتم وهمیشه جویای احوالش میشدم. اوبرخی کتابهای نادرواسناد تاریخی خودرا دراختیارمن میگذاشت ودرموارد مختلف نظرمراجویامی شد. کمینه طی مقاله ای نسبتا مفصل درمجلۀ «ملاقات» تاشکند، مختصراحوال وآثارواشعار ترکی اورامعرفی کرده ام.

برخی از اشعار ترکی وفارسی نزیهی درمطبوعات کشورونیز منتخبات اشعار فارسی اونشرشده. مرحوم میرغلام محمدغبار یک شعر سیاسی 18بیتی اورادرآخر کتاب «افغانستان درمسیرتاریخ» آورده وما بیتی چند ازآن انتخاب وتقدیم میکنیم:

تاکی از جورو ستم شکوه و فریاد کنید

سعی برهم زدن منشا بیداد کنید

فتنه انگیخته تبعیض نژادی درخلق

فکر آیندۀ ملک خودو اولاد کنید

ننگ دارد بشریت زچنین کهنه رژیم

طرح ویرانی این بنگه زبنیاد کنید

آشیان همه مرغان زستم زد آتش

قصد آتش زدن خانه صیاد کنید

غازه سازید زخون شاهد آزادی را

تازخود روح شهیدان وطن شاد کنید

شعرمن لالۀ باغ دل خونین من است

مهوشان زیب لب وحسن خداداد کنید

هرکجا لاله رخی با قد سروی دیدید

یک نفس یاد ازین «جلوۀ» ناشاد کنید

مولانا قربت

مولانا محمد امین قربت به سال 1288ش درخانواده صدرالعلما مولانا غیاث الدین اعلم بخاری متخلص به ثاقب یکی از علمای والامقام درشهر بخارا زاده شد. مادر قربت سلسلۀ نسب به دانشمند معروف میر سید شریف جرجانی میرساند. او پس از اخذ مبادی علوم در مدرسۀ میرعرب درسن بیست و دو سالگی به افغانستان آمده درشهر اندخوی متوطن شد وسالیان زیادی از دانشمندان وقت علوم عقلی و نقلی را فراگرفت.

اوطبعی رساداشت وپیوسته به انشاد شعر میپرداخت، نخست ازشیوۀ صائب تبریزی و سپس از بیدل پیروی کرد. قربت غیراز دیوان شعر برخی آثارپژوهشی دیگرچون«فضیلت محمدبرسایرانبیا»، «ظهیرفاریابی»،کتابی راجع به مقایسه شرح مولانا جامی و شرح شیخ رضی بر «کافیۀ» ابن حاجب نگاشته و مقاله ای در رابطه به اثبات واجب الوجود به رشته تحریر کشیده است.

مولانا قربت درسال 1369 در کابل چشم از جهان پوشید. دیوان اوکه حاوی اشعار فارسی و ترکی او میباشد، بسال 1931 با مقدمۀ فاضلانۀ متین اندخویی و سرمایۀ حاجی عبدالجلیل رشیدزاده سمرقندی در ایالات متحده امریکا با قطع و صحافت زیبا به طبع رسیده است.نمونه هایی ازاشعار او:

– گوش غربت را صدای آشنایی برنخاست

زین بیابان بهر قد خم عصایی برنخاست

– صبح دارد آرزو چاک گریبان ترا

شام دارد حسرت زلف پریشان ترا

درخیال قامتت چون آه هرسو میرویم

رشتۀ جان ریشه شد سرو خرامان ترا

مطلع قصیدۀ ترکی او به مناسبت سالگرد تولد ابوعلی بن سینا:

– ساقیا دفع غم ایتغیل جام و مینادین گپور

قیشده هم سن نوبهار عالم آرادین گپور

ترجمه: ای ساقی با صحبت از جام و مینا غم و اندوه ازدلم بزدای،هرچند سرما ی دی بیداد میکند،تواز نوبهار عالم آرا سخن بگو.

عظیمی جوزجانی

الحاج استاد قاری محمد عظیم عظیمی سرپلی فرزند قاضی میرزا محمد اسمعیل بن میرزا قاضی شمس الدین از احفاد شخصیت مشهور حضرت میر روزه دار میباشد که مقبره شان دربلخ زیارتگاه خاص وعام است. استاد عظیمی به سال 1317 قمری درگذر تکانه خانۀ شهر سرپل متولد شده و پس از اخذ مبادی علوم درسایۀ تربیت پدر خویش که فقیه، ادیب، شاعرو خطا ط توانابود، دروس صرف ونحوزبان عربی، فقه، تفسیر، کلام و تجوید،همچنان حسن خط را فراگرفت و در 12سالگی قرآن کریم را حفظ کرد و به انشاد شعر پرداخت.

پدرومربی او قاضی محمد اسمعیل قریحۀ شاعرانه داشت وتاریخ تولدپسران خودرابا قطعات شعری مرغوبی ثبت کرده است. از آثار خطاطی او میتوان از «دلائل الخیرات»، «مولودالنبی» و چهار نسخۀ قرآن کریم نام برد که برای چهار پسرخود کتابت کرده است. چند بیت ازاشعاراو:

– من همانم که بودم دی و پری، اما حال

زانچه ازپیش بودم کاستنم افزوده است

– برآورده آن گلبدن خط سبز

چه زیباست برنسترن خط سبز

نروییده از لعل فیروزه ای

مگر از لب یار من خط سبز

سالهااست که استاد سخن عظیمی سرپلی به دیار خاموشان پیوسته، اما گذشت زمان نتوانسته یاد اورا ازخاطرها بزداید و برآثارماندگارش گرد و غبار فراموشی بپاشد.

هرچند تاًثیر سبکهای خراسان وعراق درآثار او مشهوداست، ولی با قاطعیت میتوان گفت که او بیش ازهمه پیرو سبک هندی و دانش آموز دبستان بیدل است. درمیان شاعران معاصر که به تتبع واقتفا از بیدل شعر سروده اند، غزلهای عظیمی بانکات ظریف و مضمون آفرینی های بکر وناب خود جایگاه خاصی را حائزاست.

دیوان شعر او آیینه تمام نمای جهان بینی انساندوستانه، وسعت مشرب و افق وسیع تفکر او میباشد. تصوف وعرفان آیینۀ روح اورا صیقل میدهد و ملکات عالیه را در وجود او تقویه میکند. او باتمام مکتبهای عرفانی دقیقا آشنابود، از«وحدةالوجود» گرفته تا «وحدةالشهود» وتمام مقولات عرفانی و اصطلات تصوفی در محور توجهش قرار داشت و دراشعارش انعکاس می- یافت. عظیمی به پیشوایان صوفیه واساسگذاران طریقتها بخصوص خواجه احمد یسوی، بهاوًالدین نقشبند، امام ربانی ودیگران عشق میورزید و آنهارا مطابق معیارهای قبولشده در تصوف درزمرۀ انسانهای کامل به حساب می- آورد. دردیوانش قصائد وقطعات متعددی، افاده کنندۀ اندیشه های او درین زمینه میباشد. او غواص قلزم معانی بیدل است، گاهی از اقتفای غزل او خودرا سربلند ومغرور احساس میکند وبا اقتباس ازمقطع آن چنین زمزمه سرمیدهد:

ای عظیمی چون بیدل قلزم معانی ام

«مصرعی اکرخواهم سرکنم غزل دارم»

عظیمی استاد چیره دست صنائع بدیعی است. صور خیال در اشعار او باکاربرد نهایت دقیق و طبیعی این صنائع و استفاده از اصطلاحات ادبی دلکش و شیرین تمثیل میشود. کمینه دررسالۀ خود به نام«مشاهیروسخنوران سرپل» که بسال 1331 درروزنامه «بیدار» مزارشریف طور مسلسل نشرشده بود، پیرامون احوال وآثار استاد فقید معلومات داده ودرین زمینه ارزیابی های لازم به عمل آورده ام.

اوخطا ط خوبی بود، ویژه گیهای خطوط هفتگانه ورموزخط کوفی را باتمام ظرافتهای آن میدانست، چنانچه توانست پس ازمساعی فراوان زحمت افزا، کتیبه های مرقد امام یحیی بن زید بن زین العابدین راکه بانقوش برجسته به خط کوفی مرکب روی دیوارهای گنبذ تاریخی نوشته شده بود، به دقت بخواند و با مراجعه به منابع معتبر تاریخی، تاریخ شهادت ومدفن واقعی امامزاده را درجوزجان قدیم (سرپل کنونی) به همگان اعلام نماید و منابع معتبر صحت این کشف اورا تصدیق کردند، طوریکه بعدازین کشف، مزار امام به زیارتگاه عمومی به مقیاس مملکت و خارج ازآن مبدل شد.

استاد عظیمی در فن موسیقی وارد بود ودر نواختن طنبور و رباب مهارت داشت، چنانچه پسرش شاعر خوش کلام محمد کریم ذره عظیمی ونواسۀ او نقاش محمد شفیع عظیمی این استعداد هنری اورا به ارث بردند وزمینه تشکیل گروه هنری «ظفر» را درموسیقی اوزبیکی فراهم ساختند.

عظیمی استاد چیره دست صنعت تعمیه است.«التحفة العظیمیه فی قواعد التعمیه» که قسمتی ازآن بنام «کلیدحل معمای منظوم» بسال 1331 در روزنامه بیدار مزارشریف نشرشده، نمودار استعدادعالی استاد در شناخت قواعد تعمیه وکاربرد این قواعد درساختن معماست. دردیوانش تعداد زیادی معما به نامهای گوناگون و قطعات تاریخ باتعمیه وجود دارد. طور مثال از معمای ذیل میتوان صدها اسم چهار حرفی را ستخراج کرد:

هرچند فصول چهار اندر شمراست

عالم زبهار خرم وبهره وراست

هرفصل که سوی مهر رویت جانا

افتد نظرم مرا بهار دگراست

دوست فاضل و دانشمند من استاد واصف باختری که یکی از طلایه -داران شعرفارسی معاصرکشوراست، طی صحبت تیلفونی که با ایشان داشتم، ضمن اظهار نظر پیرامون آثار استاد عظیمی دربارۀ رسالۀ «التحفة العظیمیه فی قواعد التعمیه» گفت: «استاد غزلسرایی توانا در اسلوب بیدل وبیدل شناسی بسیار چیره دست بود. رسالۀ او درفن معما، تقریبا دریک صدوپنجاه سال اخیرتاریخ ادبیات افغانستان یک اثر بی نظیراست. هرچند در آغاز شگوفایی شعر فارسی به این صنعت کمتر توجه میشد، اما فن معما و تاریخ پردازی باتعمیه دردورۀ تیموریان و صفویان بسیار رشد کرد. محمد ابراهیم خلیل رسالۀ مختصری درزمینه دارد، اما نه به عمق و طول اثر قاری صاحب. استاد حبیبی هم درزمینه تحقیقاتی کرده است.» او افزود: استاد، باتفکری اندک، مشکلترین معماهارا حل میکرد. اودرین زمینه حکایت جالب ذیل را اززبان عصمت الله شرقی شاعرسمنگانی ووکیل پارلمان به من نقل کرد وچون خیلی دلچسب است، درینجا ذکر میکنم:

روزی ازقاری صاحب طریق حل معمای ذیل راکه منسوب به یک شاعر سبزواری است، پرسیدم:

به تصحیف و به تردیف وبه تقلیب

زروی یار خواهم ضد شرقی

قاری صاحب بعداز اندکی مکث گفتند، مراد ازآن بوسه است وطریق حل آن چنین است:

ضدشرقی، غربی است. غربی به تصحیف، عربی می شود.عربی به تقلیب ، ربیع میشود. ربیع به تردیف بهار می شود. بهار به تصحیف نهار و نهار به تردیف، یَوم و یَوم به تقلیب موی و موی به تردیف شَعر و شَعر به تصحیف شِعر، شِعر به تردیف، بَیت و بَیت به تردیف، دارمیشود. به همین ترتیب دار به تقلیب راد و راد به تصحیف زاد، زاد به تصحیف، توشه و توشه به تصحیف بوسه می شود.

رسام ومحقق دانشمند پروفیسوردوکتورعنایة الله شهرانی که شیفتۀ نخبگان شعروادب دری وترکی میباشد، ضمن صحبت درباره این شاعر به من گفت: یکی ازخاطرات فراموش نشدنی زندگی من اینست که شبی تاسپیده دم،افتخار صحبت بااستاد سخن عظیمی جوزجانی راداشتم. اودارای شخصیتی چند بعدی بود واندیشه هایی خلاق در زمینۀ ادبیات، جامعه شناسی وتحلیل اشعار بیدل ومولوی داشت. من درحیات خود شاعری بااین استعداد عالی و دانشمندی ژرف نگرمثل اوندیده بودم.

دیوان شعراستاد که مرکب از غزلیات، رباعیات، قصائد، مخمس، مسدس، ترکیب بند، ترجیع بند، قطعات، معماها وماده های تاریخ باتعمیه میباشد، درسال 1373 خورشیدی به اهتمام یحیی حفیظی در مطبعه شبرغان به طبع رسید و چون این کار درشرائط خاص باعجله و شتاب صورت گرفته بود، به نسبت داشتن یک سلسله اغلاط طباعتی نمیتوانست ذوق استتیک علاقمندان را اشباع کند، بنابرآن چاپ دوباره آن باتصحیح اغلاط مطابق اصل نسخه خطی به همت کاندید اکادمیسین دوکتورمحمد یعقوب واحدی تهیه شده و آماده نشراست.

اثر دیگر استاد عظیمی کتاب «نصاب الصبیان» اوست. عنعنۀ نصاب نویسی بعداز ابونصر فراهی دراینجا وآنجا علاقمندان و متشبثینی داشته، اما توسط استاد عظیمی جلوه دیگری یافت. او قریحه خودرا باتوضیح لغات پشتو به زبان دری بشکل منظوم به آزمایش گرفت. مؤلف درین منظومه، لغات پشتورابه بابهای مختلف چون البسه، ظروف، اقارب، اعضای بدن وغیره تقسیم کرده و معانی آنهارا به زبان دری بیان میکند وموفقا نه از عهده برمیآید. دوبیت سر آغاز هر بند به بیان وزن عروضی باب اختصاص دارد وخیلی جالب است. مثلا درباب صفتهای نسبی:

ای در نگاه تو اثر صد پیاله می

باشیم درخمار وصال تو تابکی

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات

بحرمضارع است بخوان خوش به با نگ نی

هرچیز اولینه بود، هست لمرِنی

شد منحًنی میانه ،اخیرین وروستنی

پروفیسورعبدالشکوررشاد درمقدمۀ این اثر که از طرف اکادمی علوم افغانستان درسال 1362 به نشر رسیده، مینویسد: «استاد قاری محمد عظیم عظیمی با این ابتکار دررشته لغت شناسی پشتو اثر سودمندی بیفزود ند که درنوع خود درزبان ملیت پشتون سابقه ندارد. من از ته دل جدت عمل وجودت طبع اورا می ستایم.» این اثر استادعظیمی نمونه سعهً صدر ووسعت مشرب ترکی تباران افغا نستان است.

اثر دیگر استاد درزبان فارسی منظومه«قواعدالقرآن» میباشد که دارای 94 بیت بوده، به بیان قواعد تجوید اختصاص دارد و بیانگر تسلط اوبرعلم قرائت وتجوید میباشد.

«باکاروان بیدل»، مجموعه ای است ازاشعاردری او که بسال 1365 در کابل به طبع رسیده. مجموعه اشعار اوزبیکی استاد به شکل یک اثر مستقل هنوز اقبال نشر نیافته، فقط برخی غزلهای او در دیوان اشعارش جاداده شده است. استاد عظیمی چون مشعلی فروزان محیط ماحول خودرا روشن میکرد. او چندین سال نخستین آموزگارو سرمعلم مکتب ابتدائی«لطافت» سرپل بود و قشر وسیعی از روشنفکران شهرشاگردان دست پروردۀ او بودند. اوچند دوره بحیث رئیس بلدیه و نمایندۀ مردم سرپل درمجلس شورای ملی و ولسوال یکی ازحکومت های محلی وظیفه اجراکرد. درسال 1369 عنوان «کارمند شایستۀ فرهنگ» به وی داده شد. استار عظیمی به تاریخ 12 عقرب 1369 در94 سالگی در شهر کابل زندگی را پدرود گفت وجنازه اش به دستور دولت وقت توسط هواپیما به زادگاهش سرپل انتقال داده شده، درمقبره آبائی شان در«امام کلان» بااعزاز واحترام به خاک سپرده شد.

به مناسبت وفات او عده ای ا زشعرا و فضلای معا صرچون استاد غلام محمد خدیم، محمد امین متین اند خویی،عبدالحی عبهر، حفیظی جوزجانی، قانع، انتظارو سرور اندخویی، سوگنامه هایی به زبانهای دری وترکی سروده اند که در مقدمه دیوانش به نشررسیده. استاد متین اند خویی در دو رباعی دری واوزبیکی خود، ماده تاریخ وفات اورامسجل کرده است. نمونه هایی ازاشعاراستاد عظیمی:

• چه پرسی لطف شعرم راکه از نازک خیالی ها

رگ گل رشتۀ شیرازۀ دیوان من باشد

• ازاشک خویش هستیم یکسر فرو به دریا

باشد چوشاخ مرجان مارا نمو به دریا

گاهی زپوچ مغزان هم نفع میتوا ن برد

بهر شنا بکارت آید کدو به دریا

ای پایبند کثرت ازقید غم برون آ

زین دامگاه وحشت پروازرم برون آ

ای فطرت تواضع بگذرزسربلندی

پست است وضع این طاق باقدخم برون آ

درتنگنای هستی ذوق فسردگی چند

همچون شرر سوار دوش عدم برون آ

ازراستی عظیمی یابی ظفر چو بیدل

هرجابه جلوه آیی بااین علم برون آ

• عرقجوش است آب زندگی از لطف اندامش

به طفلی داده اند ازشیرۀ جانها مگر شیرش

• عظیمی شاعر شیرین سخن بوعصره سیندورسن

اوقوب کورگان کیشی دیر یازگن اشعارینگ گه سلمنا

ترجمه: ای عظیمی، توشاعر شیرین کلام عصرخودی. هرآنکه اشعار رنگینت را بخواند، البته تحسین و آفرین نثارآن میکند.

خدیم سرپلی

عالم معقول و منقول استاد غلام محمد خدیم فرزند ملا رحمان بسال 1296 درشهر سرپل دریک خانوادۀ فضل و کمال چشم به دنیا گشود. پس از ختم مکتب ابتدائیه، در مدارس گذر شاهان سرپل، درزاب، خاسارو میمنه علوم عقلی ونقلی رافراگرفت، آنگاه به صفت مدرس مدرسۀ ظاهرشاهی میمنه، سپس به حیث منشی اطاق تجارت این ولایت وبعدازآن به وظیفۀ نمایندۀ انطباعات مدت سه سال کار کرد.

خدیم بعداز بازگشت به زادگاه خود برای یک دوره به ریاست بلدیۀ شهر سرپل انتخاب گردید وپس ازآن بالترتیب تا سال 1353 به وظائف ذیل اشتغال داشت: آمرذاتیۀ تفحصات پطرول در مزار شریف، معاون جریدۀ «دیوه» شبرغان، آموزگار درلیسه های ابن یمین، خدیجه جوزجانی و لیسه سرپل. سرانجام این شاعر حساس و عارف مشرب درسال 1379 به عمر هشتاد و سه سالگی چشم ازجهان بست

او از جوانی به شعروادب دلبستگی داشت وپیوسته با روشنفکران ولایت فاریاب و سرپل درتماس بود و درمحافل ادبی اشتراک می ورزید. بدون مبا -لغه میتوان گفت که قشر معینی از روشنفکران همان وقت فاریاب دست پرورده و ملهم از محضر علمی وی بودند. خدیم نه تنها درزبانهای دری وترکی شعر میسرود، بلکه درزبان عربی نیز استعداد سرایش شعرداشت. چنانچه او به پیروی از ابوعبدالله بوصیری « قصیدۀ برده» عربی اورا باانشاد قصیده ای در بیش ازصد بیت استقبال کرده است. متن این قصیده عربی به کوشش محترم محمد امین اوچقون درمطبوعات عربی نشر شده. آثار شعری دیگراو عبارت از غزلها، رباعیات، قطعات ومخمس ها بوده، جز در صحایف جرائد و مجلات تا کنون به شکل مستقل اقبال نشر نیافته است. مثنوی او به نام «گلبانگ قلندری» مشهوراست. یک رسالۀ او بنام «فیض دل ازمشرب بیدل» (شرح نخستین غزل دیوان ابوالمعانی میرزا عبدالقادربیدل) به سال 1387 از طرف کتابخانه امیرعلیشیر نوایی– بنیاد اجتماعی و فرهنگی بیانی درسرپل، به کوشش کاندید اکادمیسین دوکتور محمد یعقوب واحدی در مطبعۀ فرهاد نشرشده است. درین رسالۀ مختصر او توانسته غزل مشهور بیدل را بادرنظرداشت ویژگیهای کلام شاعر به خوبی شرح و تفسیرنماید. او بیدلشناسی توانا بود. درذیل نمونه هایی از آثار او تقدیم می شود. چند بیت ازیک غزل او به تتبع ازبیدل:

• به قرب لا مکانی هرکسی رانیست راه آنجا

مگر در هست مطلق نیست گردد راه خواه آنجا

سراغم را چه داری، درتجلیگاه او هیچم

نشانم را چه پرسی ، شد عدم هستی و جاه آنجا

به یاد جلوۀ بیرنگ او محوم که در گلشن

گدازد شبنمش را آفتاب صبحگاه آنجا

کرم می جوشد از دریای رحمت موج او فیض است

جز از عجز و امید ما چه یاسی از گناه آنجا

به سوی جلوه گاه انس جز یک راه دیگر نیست

برو ازراه عشق و بیخودی بشکن کلاه آنجا

یک رباعی:

یاران به جهان معنوی رو آرید همت به تنزه روان بگمارید

کو پرتوی از نور جمال علوی است لاهوتی و آزاد و منور دارید

• اول سیوکلی مینگه ایل ایردی، یاو ایتتی بیر یامان

انگا یخشی مین بولالمسمن یامانیم باریچه

ترجمه: آن یار دوست داشتنی بامن الفت ویاری داشت، اما رقیب بد طینت اورا از من دورساخت. تازمانی که وجود دارد، طرح الفت باوی دشوار خواهد بود.

برق

میرزا محمد قاسم قاضی زاده متخلص به برق بسال 1287 شمسی در محله قاضیخانه شهر سرپل در یک خانواده بادانش و فرهنگ زاده شد. پدرش قاضی میرزا محمد اسماعیل دانشمندی فقیه، خوشنویسی پرکار، ادیب، شاعر و آراسته با فضائل ستوده اخلاقی بود. برق درتحت نظراو با روحیه انساندوستی و گرایش به فضل و کما ل پرورش یافت وحسن خط را به وجه نیکو فراگرف وبعدازوفات پدر در سایۀ تربیت استاد خود برادرش قاری محمد عظیم عظیمی قرارداشت. او پس از ختم مکتب ابتدائی لطافت سرپل شامل مکتب رشدیه مزارشریف گردید و درسال 1307 با موفقیت از آن فراغت یافت.

قاضی زاده برق بعدازختم تحصیل در ادارات وموسسات دولتی وتجارتی سرپل واندخوی به کار پرداخت. چندین سال درما لیۀ سرپل، شرکت اخلاص اندخوی، شرکت «اتحادیۀ اندخوی و میمنه» ودر اطا قهای تجارت اندخوی و میمنه بصفت منشی اشتغال ورزید . درسال 1325 به حیث رئیس بلدیۀ (شهردار ) سرپل انتخا ب گردید. او روشنفکری متجد د و تحول طلب بود. بادوستان روشنگر خود که اکثرشان فارغ التحصیل مکتب رشدیه وقت بودند ا زنخستین کسانی بودند که درآن وقت گرامافون و بعدا رادیو را به شهر آوردند. او دردورۀ هفتم وکیل سرپل در شورای ملی افغانستان بود وباگروه اپوزیسیون دوره هفتم شورا به پیش آهنگی داکتر محمودی و اشتراک محمد کریم نزیهی، عبد رئوف بینوا، خال محمد خسته، نظرمحمد نوا، غلام محمد غبار، عبدالکریم فروتن، عبدالحی حبیبی، عبدالاول قریشی، سید محمد دهقان، سخی امین وعده ای دیگر درجهت دفاع از حقوق مردم و تامین عدالت مبارزه میکرد. قاضی زاده برق از 1334 به بعد درریاست تفحصات پطرول بحیث مدیر عمومی محاسبه واداری و در ا واخربه صفت مدیرعمومی تصفیۀ پروژۀ بند برق نغلو کارکرد و سرانجام در سال 1377 در شهر شبرغان زندگی را پدرود گفت.

برق ازاستعداد ادبی و قریحه شعری برخوردار بود و اشعار آبداری که غالبا روحیه طنز و انتقادراداشت ، درقالب های قصیده، غزل، مثنوی، قطعه و رباعی می سرود . غزل ها- یش دلکش و موزون است. درزیر نمونه هایی ازکلامش :

موج خار در خار است گلشنی که من دارم
بی خزان سبکباراست، گلبنی که من دارم
مزرع خیالاتم، سنگلاخ نا فهمی است
آب دیده می خواهد، کشتنی که من دارم
راز صدق بنهفتم، حق شنیدم آشفتم
یک جهان نیرنگ است، گفتنی که من دارم
ازچه گر مسلمانم، وهم این وآن دارم
تیغ تیز میخواهد، گردنی که من دارم
آبشار حیرانی، داینموی نادانی
برق کی دهد این سد بستنی که من دارم
سوختم، سوختنم مایه فخراست ازآنک
برق آسا ثمر نور درخشان دارم

عالم لبیب

عالم لبیب درسال 1336 در شهر اندخوی متولد شد. بعد فراغت از لیسۀ

ا بومسلم خراسانی ، فاکولته ادبیات وعلوم بشری کابل را به پایان رسانید وبرای تحصیلات عالی به مسکو اعزام شد وبااخذ دپلوم ماستری در رشتۀ ادبیات به وطن برگشت.

او سالهاست که به سرودن شعر به زبانهای ترکی ودری، نوشتن مقالات تحقیقی ونشر آنها در مطبوعات کشور اشتغال دارد. او مدتی محرر مسئول

«توغری یول» نشریه انجمن فرهنگی امیرعلیشیرنوایی بودوبعدا به صفت سکرتر«یاغدو»(نور) نشریۀ دیگر این انجمن کارکرد. لبیب مدتی درفاکولتۀ زبان وادبیات به تدریس پرداخت و سراز سال 1371 دراونیورستی بلخ به صفت استاد ادبیات مشغول تدریس میباشد.

استاد لبیب یک سلسله مقالات ارزنده پیرامون احوال و آثار علیشیر نوایی نوشته و پژوهشهایی در اطراف حیات ومیراث ادبی ملک الکلام مولانا لطفی هروی شاعر کلاسیک اوزبیک به عمل آورده است. «مؤسس طریقت نقشبندیه و آموزشهای او» وترجمۀ یک سلسله مقالات علمی اززبان روسی درساحه ادبیاتشناسی و نیز نشر متن انتقادی «میزان الاوزان» نوایی از کارهای ارزندۀ او به شمار میرود. اشعار منتخب او درسال 1368 از طرف انجمن نویسندگان افغانستان به نشر رسیده.

اشعار لبیب درهردوزبان سلیس، روان، پرمحتواوبرخورداراز پختگی ومتانت ترکیب میباشد. لبیب انسانی پاک طینت، عالی همت، قناعت پیشه، متواضع ودرعین زمان برخوردار ازغرور انسانی مشروع است وبدان افتخارمیکند. درذیل نمونه هایی ازاشعار او تقدیم میشود:

• شب که مهتاب بهار اشعۀ فانوسی ریخت
یکسر از روی جهان ظلمت کابوسی ریخت
گوهراشک که چشمم به نثارت پرورد
درتماشای خرامت به قدمبوسی ریخت
پیش دونان گهر خویش نریزیم لبیب
فقر گرچند به دل دانۀ ماً یوسی ریخت
کوزومگه سین سیزین اوشبو آچون بوزوغ کورونور
نیتای آچوننی که اوچماغ داغی تموغ کورونور

ترجمه: دور ازتو این جهان در نظرم ویرانه ای بیش نیست. جهان را یکسوبگذار، حتی بهشت برین هم چون جهنم جلوه میکند.

شفیقه یارقین

شفیقه یارقین بسال 1955 در گذر تکانه خانۀ سرپل دریک خانوادۀ فضل وکمال زاده شد. پدرش میرزا محمد قاسم قاضی زاده برق از تحول طلبان دور خودوعضوفعال اپوزیسیون دورۀ هفتم شورای ملی بود وباتخلص «برق» اشعارآبداری میسرود. اخیرا مجموعۀ اشعارش بزبان دری اقبال نشریافته است.

شفیقه بعد فراغت از لیسۀ رابعه بلخی و فاکولته ژورنالیزم یونیورستی کابل مدتی در رادیو تلویزیون وسپس در اکادمی علوم افغانستان مصروف کارشد. درسال 1999 از تز داکتری خود به عنوان«زندگی و آثارکامران میرزا» درانستیتوت زبان وادبیات اوزبیکی اکادمی علوم اوزبیکستان دفاع کرد. درسال 2001 به صفت معین مسلکی وزارت امورزنان تعیین و درسال 2002 به عضویت لویه جرگه اضطراری انتخاب گردید.

اوازخوردسالی به زبانهای دری و ترکی شعر مینوشت و با پشتکار به مطالعه و بررسی اشعار کلاسیک دری و ترکی اشتغال داشت. استعدادی سرشار، طبعی روان وروحی حساس دارد. درزبان دری به شیوۀ کلاسیک وشیوۀ نیمایی باتخلص«دیباج» شعرمیگوید ودراوزبیکی باتخلص «یارقین». دراشعارش مضامین بدیع با افاده های نو بسیار به چشم میخورد. اوهمچنان مترجمی تواناست که اشعار فروغ فرخزاد و قسمتی از رباعیات مولوی رومی- بلخی را بزبان اوزبیکی، بابرنامه وقسمتی از اشعار بابر میرزارا از اوزبیکی به فارسی ترجمه ونشر کرده است. یکی از کارهای مهم او تالیف «فرهنگ اوزبیکی به فارسی» به اشترا ک محمد حلیم یارقین میباشد که در 1432 صفحه توسط انتشارات سخن در تهران بسا ل 1386 به طبع رسیده است. برخی از آثار نشرشدۀ او:

• «زندگی و آثار کامران میرزا»، تاشکند ،1999.

• «دیوان شاه غریب میرزا غریبی»، بامقدمه و اهتمام . تاشکند 1999.

• «سیمای میر علیشیر نوایی» با حلیم یارقین ، کابل 1991.

• «نادره و شعرهای او» بامقدمه وتحلیل وتعلیق. کابل 1989.

• «بابرگه ارمغان» کابل

• «بابر منگولیگی» جوزجان 1993.

• «دیوان ظهیرالدین بابر» بامقدمه وتوضیح مقام ادبی وشاعری بابر.کابل

«بابرنامه» برگردان متن اوزبیکی با مقدمه و فهارس. انتشارات اکادمی علوم افغانستان کابل.1386.

«…تیلماجی» (ترجمه منثوروملخص قصه های مثنوی).نشر انجمن قلم، کابل 1386.

برخی از آثار نشر ناشده او:

دفترهای اشعار دری بنام «حجله باران»، «با کاروان نور» و مجموعه رباعیات بنام «سوگنامه گلسرخ» ودیگران.

درزیر نمونه هایی ااز اشعار اوتقدیم می شود:

بگذار بنام تو غزل سرکنم ایدوست
بیت الغزل نام تو ازبر کنم ایدوست
بگذار که من بی من ازین شهر مسافر
آیم به درت سرزده و سرکنم ایدوست
بگذار که عشق تو برم خانه به خانه
هرخانه به این نور منور کنم ایدوست
درسینه هرگل سحری پرورم وباز
دررهگذر یاد تو پرپرکنم ایدوست
درنورسحر، برق گهر، گرمی اخگر
صد جلوه زتو بینم و باورکنم ایدوست
• اول قراکوزدن مینگه ییتکی اگرچه دردو داغ
بولمسون بیردم خیالیمدن قرا کوزی ییراغ
کوپ قرا کوزلرنی کوردیم باشقه دورکوزینگ سینینگ
تینگ ایمسدور قاره تونلرگه بو ایککی شبچراغ

ترجمه: هرچند ازآن سیه چشم جز دردو داغ حاصلی ندارم، یک لحظه هم نمیتوانم دوری چشمان سیاهش را از نظرخود تحمل کنم. من سیه چشمان زیادی را دیده ام، اما چشمان تو چیز دیگریست، این دوتا شبچراغ را نمی شود با شبهای سیاه مقایسه کرد.

متین اندخویی

محمدامین متین فرزند مرحوم عبدالحی بسال 11941در دهکدۀ چک محلۀ اندخوی متولدشده، پس از ختم دوره ابتدائی، علوم متداوله را طور خصوصی از محضر فضلای وقت فراگرفته است. اوکه درعلوم ادبی وارد ودر فنون شعری ماهر میباشد، به زبان های دری و ترکی شعر میگوید، مقاله وکتاب مینویسد. تحقیقات جالبی درموضوعات مختلف ادبی و تاریخی انجام داده است.

دراستخراج مادۀ تاریخ مهارت دارد وضمن قطعات موزونی سال وقوع حوادث و وفات بزرگان علم وفن را با افاده های لطیف و دلنشین مسجل نموده است.

استاد متین، انسانی متواضع، صمیمی ومهربان و برخوردار ازعواطف عالی انساندوستانه ووطنپرستانه میباشد. علاوه بر ژنرهای مختلف شعردرسرودن قصیده وغزل ید طولایی دارد. او با نوشتن چند قصیدۀ حماسی، هرکدام بیش از صد بیت به زبان مادری، درین عرصه پیشگام میباشد. اسلوب شعری او متاثر از سبک هندی است. تاکنون بیش از 35 اثرش بزبان های دری وترکی نشرشده و ما برخی از آن هارا نام میبریم .

• « مرز خورشید»، مجموعۀ اشعار دری. کابل1367.

• «کونگول سوزی»، مجموعه اشعار اوزبیکی. کابل 1365.

• «باغ لاله پوش».دیوان اشعار دری و اوزبیکی.

• «اندخوی و جایگاه آن در تاریخ».پشاور 1376.

• «ازمسند تدریس تامنبر ارشاد». جوزجان 1372.

• «کاسۀ چوبین» جوزجان 1372.

او منتخباتی از اشعار استاد خلیلی، عبدالهادی داوی، نزیهی جلوه، غلام احمد نوید، محمد ابراهیم صفا، محمد انور بسمل وعبدالرحمان پژواک تهیه وبه شکل مجموعه های جداگانه به نشر رسانده است و یک عدۀ دیگر آثارش آمادۀ نشر میباشد. نمونۀ کلامش:

زبس که ریختند ازمعرفت می درایاغ من
زند فیض معانی موج هرسو از دماغ من
زکلکم عنبرافشان می چکد بس نکتۀ رنگین
دمیده ازرگ گل نافۀۀ مشکین به باغ من
چنان زینت فزودم زاب دیده مزرع دل را
بغل واکرده می آید صبا بر طرف باغ من
به رمز شعرپی بردن متین بوده است بس مشکل
اگرچه ازتفکر لحظه یی نبود فراغ من

از یک شعراو در بار میهن:

• نیتانگ خامم تیلی وصفینگده گویا بولسه بلبل دیک

که هرذرنگ ایچیده یوزتومن گلشن شگوفان دور

ترجمه: ازآن رو خامه ام درستایشت چون زبان بلبل گویاست که در هر قدم خاکت گلشنی شگوفان داری.

ذره عظیمی

محمد کریم ذره عظیمی بسال 1307 در گذر قاضی خانه سرپل در یک

خا نواده فضل ودانش زاده شد. پدرش استادعظیمی دانشمندی متبحر درعلوم اسلامی، فنون ادبی و شاعری ورزیده و شیوابیان، صاحب دیوان شعر و آثار ادبی دیگر بود.

ذره به سبب چشم دردی شدید نتوانست بالاتر از دورۀ ابتدائیه در مکاتب رسمی تحصیل کند وپس از بهبودی نسبی مدتی به آموزش علوم متداول ومشق خوشنویسی در مدرسه پرداخت. اوازخوردسالی به پیروی ازپدرخود به سرودن شعرمی پرداخت وبا نوجوانان تجدد پسندی که دلبستۀ شعروادب بودند وبا مو -سیقی علاقمندی داشتند محشور بود. رفته رفته تعداد این جوانان روشنفکر

روشن نگر که این جا نب نیز در زمرۀ آنان بودم افزایش یافت و شکل« انجمن ادبی سرپل» را گرفت. اشتراک میرزای شاعر بخارایی متخلص به «اصلی» و بعضا نوازنده و خوانندۀ ورزیده حاجی عبد الرشید سمرقندی به رونق محافل می افزود. ذره درنواختن رباب و طنبورمهارت داشت، شاعرو خواننده خال محمد کوکب دنبوره و غچک، شاعر نواب نائب هارمونیه می نواختند ودیگران با دائره همراهی میکردند. ضمن اجرای آهنگ و سرود، شاعران نو پرداز اشعار خود را میخواندند و گاهی مشاعره صورت می گرفت. روزی ضمن صحبت در باره شاعران وسخن پردازان کابل ازمن دربارۀ استاد هاشم شایق افندی وشایق جمال پرسیدند. من آنچه میدانستم درباره آنها گفتم. ذره که از ارادتمندان افندی بود بداهة این بیت را نوشت:

افندی را بود کرسی دانش برتراز شایق

که دارند امتیاز ابرو و چشم این دوشایق ها

من نوشتم:

بلی هرمدعی کی میرسد بر رتبه مجنون

به صبرو عشق ورزی فرقها دارند عاشق ها

چون ما همه نومشق ونوپردازبودیم، وجود نواقص در اشعارما طبیعی بود. بعدا هنگامی که این ابیات را به حضورمرحوم شایق افندی خواندم، تبسمی کرد وگفت که یک نقل آن را برای من بدهید. بنده ضمن رساله ای که به نام«مشاهیروسخنوران سرپل» درسال 1331 درروزنامه «بیدار»مزار شریف نشرشد، عده ای ازین شاعران جوان را معرفی کرده ام. ذره مدتی در ریاست بلدیه سرپل، چندسال درلیسه های منهاج سراج ونسوان سرپل به صفت آموزگار کارکرد. در اثرشرایط دشوارچندین سال او با فامیل خود در کابل و بعدا در مزارشریف حیات بسربرد درسال 1371 در همانجا زندگی را پدرودگفت ودرجوار پدرش استاد عظیمی در زادگاهش بخاک سپرده شد.

اخیرامجموعه اشعار دری وترکی ذره عظیمی به اهتمام دوکتور شفیقه یارقین و مساعی رحیم ابراهیم ومقدمه محمد حلیم یارقین بنام «آب وآتش» در 146 صحیفه ازچاپ برآمده که حاوی 2000 بیت درژانرهای مختلف شعرمیباشد. شاعر علاوه برین اثرهای دیگری به نام های «چلچراغ» و«نصاب الصبیان» نیز دارد که نشرنشده.

درین جا یک نکته قابل یادآوری است که نسل بعدی، تجارب وسنت های «انجمن ادبی سرپل»را ادامه دادند و درسال 1357 به رهبری نوازنده، کمپوزیتور ونقاش محمد شفیع عظیمی واشتراک ملا تاج محمد، صدرالدین انتظار، داکتر درمان ویکعده دیگر ازخوانندگان و نوازندگان، «گروه هنری اوزبیکی ظفر» راتشکیل دادند که با اجرای سرودهای دلنشین جالب به زبان های اوزبیکی ودری دررادیو- تلویزیون افغانستان و کنسرت های خود شهرت یافتند وبه مرور زمان زمینه تبارز استعدادهای درخشانی را مساعدساختند که هم اکنون به فعالیت های هنری مصروفند.

نمونه هایی از اشعار ذره:

• سبورا محتسب بشکست، من چون توبه بشکستم
تودست محتسب بشکن که بشکن بشکن است امشب
• جهان به کشتی طوفان رسیده میماند
زمان به خانه سیلاب دیده میماند
• ندامت شاهد بزمم امیرکشورعشقم
فرح آمادۀ رزمم وزیر لشکرعشقم
• ازبسکه خورده ایم به دل نیش زندگی
بیزار گشته ایم ازین کیش زندگی
عیش است این که رفته سکندر به خواب ناز
خضراست این که مانده به تشویش زندگی
• زبس گرم کرده است بازار خودرا
نداند حساب خریدار خود را
به آتش تو انگشت خود میگذاری
اگر میکنی غازه رخسارخودرا
عمل، ذره گرنیست سهواست گفتار
چوگفتارخود کن توکردارخودرا
• آپاق قینه قوش، طلاقفسده
سیریدی تینمی اوچماق هوسده
تا بو جهانده یازسه قناتین
آزادلیکده تاپسه حیاتین
آزادلیک گه هیچ نرسه ییتمس
آزادلیک سیز دنیاگه بیتمس

ترجمه: مرغک سپید درقفس طلایی به آرزوی پریدن می سراید تادرجهان پهناور بال و پر بگشاید و آزاد زندگی کند. آری، هیچ چیز به پای آزادی نمی رسد وهیچ کاری بدون آزادی فرجام ندارد.

بورگوت:

فضل احمد بورگوت(بورگیت) در سال 1353درولسوالی ینگی قلعه ولایت تخار زاده شد. پس ازختم تعلیمات ابتدایی و ثانوی درسال 1994 برای تحصیلات عالی به ترکیه اعزام شد. دانش آموز جوان که تشنه معرفت واز استعداد عالی برخوردار بود، پس ازچهارسال تحصیل دررشتۀ زبان وتاریخ ترکها، دورۀ دانشجویی را به پایان رسانید و دررشته تاریخ معاصر آسیای میانه به تحقیقات پرداخت ودپلوم ماستری به دست اورد. بورگوت طی اقامت خود درترکیه مدتی درمطبوعات ترک های افغانستان مصروف کارشد واز سال 1998 تا سال 2000درمرکز پژوهش های استراتیژیک اورو- آسیا (آسام – ASAM) به بررسی های علمی پرداخته وبه گرفتن تقدیرنامه ها موفق شده است.

فضل احمد بورگوت ازقریحه شعری سرشاری برخوردار بوده به زبان های ترکی و فارسی شعر می سراید و می نویسد. بیشتر به شعر نو تمایل دارد. او مولف یک سلسله مقالات تحقیقی میباشد که برخی از آنها در مطبوعات و سایت ها به نشر رسیده و برخی به زبان های انگلیسی وروسی برگردان شده است. فعلا او در اونیویرستی کابل مصروف تدریس زبان ترکی میباشد.

نمونه هایی ازاشعار او:

خیال های زرینم را درسینه زمان نهاده ام
تاروزی به نهال آرزوهایم
پیوند حقیقت زنم.
اما افسوس !
زمان نیز قطره قطره آب شد
واز پله های مژگانم
برریگستان ناامیدی فروریخت.
من نیک میدانم،
این همه دردو اندوه وغم
که چون دود یک سیگار
در رگ رگماحساس میکنم،
ذره ذره مرا خاکستر میکند.
اینک می بینی ؟
دستانم با خون خورشید آلوده است
ودارد خاموش میشود
همه ستاره ها درچشمانم،
ومن
دارم می لرزم
گمراه چون ابرها
وچون یک طفل تنها
می ترسم
می ترسم ازآن لحظه ای که
درگورستان آرزوهایم
آهنگ نا امیدی سرایم.
مین من اول حسرت چیکیب فریاد و افغان ایلگن
کوز یاشیمنی ییرگه توکیب سیل و طوفان ایلگن

ترجمه:

• من آن حسرت کش ستمدیده ام که فریاد وفغانم به آسمانها میرود وازسیل اشک طوفان برپاکرده ام.

درین جا مقالۀ «نقش شاعران وشاهان ترکتباردرتکامل زبان وشعرفارسی »به پایان میرسد. خلاصۀ این مقاله تحت عنوان «نقش شاعران ذواللسانین در تکامل زبان و شعر فارسی» در همایش بین المللی ایرانشناسی منعقدۀ تهران درسال 2004 توسط نویسنده خوانده شده است.

باید خاطر نشان ساخت که مقاله گنجایش بحث کافی پیرامون خدماتی که شاعران وشاهان ترکتبار درراه رشد و انکشاف زبان فارسی، باکمال صمیمیت و محبت نسبت به این زبان و گویندگان آن انجام داده اند رانداشت، بنابرآن مؤلف جز درموارد معدود ناگزیر بود پیرامون احوال و آثاراکثریت سخنوران به ایجاز و اختصار سخن براند. البته بااین روش نمی شد حق مطلب رادرمورد عدۀ زیادی از شاعران ذواللسانین اداکرد. بنابرآن مؤلف تصمیم دارد، اگرزمان یاری دهد، موضوع را به شکلی فراگیرترکه تعداد قابل ملاحظۀ به قول حافظ شیرازی«ترکان فارسی گو» را بابررسی آثار شان دربربگیرد، با ذکردقیق تمام منابع مورد استفاده تکمیل وآماده نشر بسازد. این هم قابل یادآوری است که در متن حاضر ارائۀ دقیق صفحات، محل و سال نشریک تعداد منابع به نسبت شرایط مهاجرت برای نویسنده میسرنشد، لذا به ذکر آنها طوری که دریادداشت های مختصر بنده وجودداشت اکتفاشد.

برخی از شاعران هموطن که در هردو زبان آثاری درنظم و نثردارند، به سبب نبودن زند گینامه وآثارشان در دسترس مؤلف، درمقاله جاداده نشد. ازآن جمله اند: شرف الدین شرف، ابوالخیر خیری، نظرمحمد نوا، اشرف عظیمی، فرشته ضیایی، آصفه شاداب،حامد فاریابی، محمد انور مهجور، یحیا حفیظی، سیف الدین نوری، غلام سخی وکیل زاده، سید عزیزالله الفتی، ذکرالله ایشانچ، محمد عالم کوهکن، صدرالدین انتظار، تاشقین بهایی، فیض الله قرداش، عبدالله کارگر، کاظم امینی، هوشنگ پیگیر، همایون خیری ودیگران.

باید گفت که هم اکنون در افغانستان تعداد شاعرانی که دردو زبان ترکی وفارسی می نویسند و شعر می سرایند خیلی زیاداست. بویژه پس ازحوادث سال 1357 وتاسیس هفته نامه های «یولدوز» و «کورش» بزبانهای اوزبیکی و ترکمنی، تاسیس دپارتمنت های اوزبیکی وترکمنی درفاکولتۀ ادبیات، اکادمی علوم ووزارت تعلیم وتربیه، مسجل شدن زبان ترکی به صفت زبان رسمی درقانون اساسی و نیز تشدید مبارزه برضد اشغال خارجی به تعداد آنان افزوده شده است. آثار این نسل نو سخن پردازان که جهانبینی واسلوب نسبتا خاص خودرا دارد، موضوع بحث و بررسی جالب جداگانه را تشکیل میدهد. یقینا دانش پژوهان به این امر توجه مبذول خواهند داشت.

پروفیسور عبدالحکیم شرعی جوزجانی

برخی ازمنابعی که درنوشتن این مقاله مورداستفاده قرارداشته است :
– علیشیرنوایی، خمسه، نشر تاشکند، 1893.
– علیشیر نوایی، مجالس النفائس، نشر تاشکند. مناع:،..
– علیشیر نوایی خزائن المعانی، نشر تاشکند.
-علیشیر نوایی، دیوان فانی ، محمد قهرمان نشر تهران.
– دوکتور محمد ناظم حیات و اوقات سلطان محمود.
– دوکتور محمد اکبر مددی، اوضاع اجتماعی دورغزنویان، کابل، بیهقی 1977 .
– میر غلام حمد غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، مطبعه دولتی، کابل، 1967.
– خلیل الله خلیلی، غزنویان، جلد 3 ، انجمن تاریخ، کابل، مطبعۀ دولتی، کابل، 1957.
– احسان طبری، برخی بررسی هادربارۀ جهان بینی ها و جنبش های – اجتماعی در ایران، نشردوم، مطبعۀ دولتی، کابل، 1983.
– فضلی نمنگانی، مجموعة الشعرا، نشر تاشکند، مطبعۀ سنگی.
– عبدالحی حبیبی، افغانستان بعداز اسلام، جلد1 ، انجمن تاریخ، مطبعۀ دولتی،کابل، 1950.
– دوکتور ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، فردوسی، 1944.
– عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمۀ حقی لطفی و محمد جعفر
یا حقی، تهران،1367.
– صائب تبریزی، کلیات، با مقدمۀ امیری فیروزکوهی، تهران، 1333.
– صائب تبریزی، کلیات، چاپ لاهور، 1971 م.
– محمد علی تربیت، دانشمندان آذربایجان، 1314، تهران.
– آزاده رستموا، سیر غزل در ادبیات آذربایجان، ترجمۀ نادعلی پیام، انتشارات شیخ صفی الدین، تبریز.
– محمد دیهیم، تذکرۀ شعرای آذربایجان، جلددوم، سال 1367تبریز.
–یادنامۀ استاد سید محمد حسین شهریار، به اهتمام جمشید علیزاده، نشر مرکز، تهران، 1374.
– گفتگوباشهریار، به اهتمام جمشید علیزاده، نشرنگاه، تهران، 1379.
– داکتر شهریار، سلام به حیدر بابا، برگردان بهمن فرسی به فارسی بامتن ترکی، ناشر دفتر خاک، لندن، 1993.
– صمد سرداری نیا، مشاهیر آذربایجان، نشر دانیال، تبریز، 1377.
– جعفرکوهی، ناشناخته های حیدر بابا، چاپ اندیشه،تبریز،1379.
– و. بارتولد، تاریخ ترکهای آسیای میانه، ترجمۀ غفار حسینی، تهران،1373.
– نصرالله فتحی (آتشباک) ، یادی ازحیدر بابا…، نشر فخرآذر، 1343.
– دیوان شهریاردر پنج جلد، تهران.
– برگزیدۀ دیوان استاد شهریار، بکوشش: یحیی شیدا، تبریز- تلاش،1361.
– «سلام بر حیدر بابا» استاد محمد حسین شهریار، ترجمۀ منظوم کریم مشروطه چی (سونمز)، چاپ سوم ، چاپخانۀنیل،تهران،1377.
– «به همین سادگی و زیبایی»( یادنامۀ استاد سید حسین شهریار) به اهتمام جمشید علیزاده، نشر مرکز، 1374.
– رحمانی فر ، محمد، نگاهی نوین به تاریخ تورکهای ایران، نشر اختر، تبریز. 1379.
– هیئت، دکتور جواد، سیری درتاریخ زبان و لهجه های تورکی، چاپ سوم، نشر پیکان، تهران،1380.
– ابن عربشاه، عجائب المقدور فی اخبار تیمور، ترجمۀ ام، ای ، نجاتی، شرکت نشریات علمی و فرهنگی، تهران، 1994.
– حبیبی، عبدالحی، ظهیرالدین محمد بابرشاه، کابل، 1351.
– براون، ادوارد، تاریخ ادبی ایران، جلد سوم (ازسعدی تا جامی)، ترجمه وتعلیق علی اصغرحکمت، تهران.
– دوکتورعبدالغنی، احوال وآثارمیرزاعبدالقادر بیدل، ترجمۀ میر محمد آصف انصاری، کابل، 1351.
– حبیبی، عبدالحی، هنرعهد تیموریان، نشر ایران.
– دیوان صائب تبریزی، به کوشش محمد قهرمان، شرکت انتشارات علمی، تهران.
– دهخدا، علی اکبر، لغتنامه، CD – وریانت الکترونیک.
– برخی ویب سایت ها.
درزبان اوزبیکی:
– مومنوف، ابراهیم«امیر تیمورنینگ اورته آسیاتاریخیده توتگن اورنی»
(جایگاه امیرتیموردرتاریخ آسیای میانه)، تاشکند، «فن»، 1993.
– نسیمخان رحمان، «تورک خاقانلیگی»(امپراتوری تورک)، تاشکند، میراث، 1993.
– احمیدوف، بوری بای، «تاریخدن سباقلر»(درسهایی از تاریخ)، تاشکند، اوقیتوچی، 1994.
– جوزجانی،شرعی، تصوف و انسان، تاشکند،عدالت 2001 .
– تیمور توزوکلری (توزوکهای امیر تیمور) ترجمه علیخان صاغونی و حبیب الله کرامتوف، تاشکند، نشرات غفورغلام ….
– «اوزبیکستان خلقلری تاریخی» (تاریخ خلقهای اوزبیکستان)، مجموعۀ مقالات، جلد اول، به اهتمام ا.اسقروف، تاشکند، فن، 1992
– «امیرتیموراوگیتلری»(اندرزهای امیر تیمور)، مجموعۀ مقالات، تاشکند نوروز، 1992.
– ملله یف، نتن، اوزبیک ادبیاتی تاریخی، تاشکند، 1976.
– بابر، ظهیرالدین محمد، بابرنامه، تاشکند، بدیعی ادبیات نشریاتی، 1965.
– روی فیش، جلال الدین رومی، ترجمۀ جمال کمال، تاشکند، 1986.
درزبان ترکی:
– شمس الدین سامی، قاموس الاعلام، استنبول، مطبعه مهران، 1898.
– اسلام انسیکلوپیدیه سی (دائرة المعارف اسلام)، دانشگاه استنبول، فاکولته ادبیات، جلد1، 1950.
• اواز خوردسالی بزبان دری و ترکی شعر میگفت

3 پاسخ

  1. من ترک ایران واهل تهران هستم فقط اینگونه به شما برادر تورکم عرض کنم که به داشتن برادران همزبانی چون شما در هرجای دنیا افتخار میکنم به کار زیبایت ادامه بده،یاشاسین بوتون دونیا تورکلری

  2. ‹ به جز دزد از فرهنگ دیگران کاری دیگر ندارید

  3. زبان پارسی پیش از شما توسط امپراطوری های فارس گسترده شده بود و نیاز به شما مهاجرین نداشت تا زبان مان را گسترش بدهید

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: