منشاء نژادی، قدامت تاریخی و وجه تسمیه اَزرَه ها: بخش دوم


بخش دوم

اگرچه با تغیر زبان هزاره ها به فارسی، طبعا نام طوایف گوناگون هزاره ها نیز تغیر کرده است اما با آنهم همین حالا نامهای تعداد زیادی از قبایل هزاره که در هزارستان زندگی میکنند، ترکی – مغلی اند که تاکنون نامهای ترک – مغلی خویش را حفظ کرده اند که من درینجا تعدادی کمی ازین طایفه ها را بطور مثال نام میبرم :

آبَه، جزء طوایف هزاره های دای زنگی

آتا/اَتا، جزء طوایف هزاره های بهسود

آجَه، جزء طوایف هزاره های دای چوپان

آغ چُورَه، جزء طوایف هزاره های بامیان

اَبغَه، جزء قبایل بهسود و جاغوری

اَرگَنَه قُون/اُرزگان، که هزاره ها به آن اُرُزگون  میگویند در اصل اَرگَنَه قُون بوده که منشاء مغولی دارد اما در اثر کثرت استعمال اُرُزگُون شده و در فارسی ارزگان جا افتاده است،

اُزبَک، جزء طوایف هزاره های دای کندی و سرچشمه بهسود

اِسِک تُمُور(ايسَن‌تمور)، جزء طوایف هزاره های بهسود

اَلتَچِی، جزء طوایف هزاره های دای زنگی

اَلتَه قُلِی، جزء طوایف هزاره های دای زنگی

اُوقِی، جزء طوایف هزاره های جاغوری

اُوکتای، جزء طوایف هزاره های ارزگان

اُولمَه، جزء طوایف هزاره های بهسود

باتُورک، جزء طوایف هزاره های دای زنگی

باغچَرِی، جزء طوایف ارزگان و دای پولاد و دای ختا

بای بُوغَه، جزء طوایف هزاره های دای کندی

بایتَمُور، جزء طوایف ارزگان و دای پولاد، دای چوپان

بُرجِگَی، جزء طوایف هزاره های بهسود

بَگلَه، جزء طوایف ارزگان و دای پولاد

بهسود نام اقوام ساكن در ولسوالي‌ هاي سه ‌گانه ولايت ميدان – وردك میباشد که اصل آن بیسوت است«بيسوت در[تركي/مغولي]نام قومي از تركان در تركستان و مغولستانِ قديم»{5}.

بِیکَه، جزء طوایف هزاره های دای زنگی

بِیگ، جزء طوایف هزاره های دای زنگی

بِیگَل، جزء طوایف هزاره های دای زنگی

پَرچِی، جزء طوایف هزاره های دای زنگی

پِیکَی، جزء طوایف هزاره های دای زنگی

تای بُوغَه، جزء طوایف هزاره های دای چوپان

تَرغَنَه، جزء طوایف هزاره های بهسود

تَرغَی، جزء طوایف هزاره های دای زنگی

تَرکمَن، هزاره های ترکمن

توچِی، جزء طوایف هزاره های شیخ علی

توختَه، جزء طوایف هزاره های شیخ علی

تولَخشَه، جزء طوایف هزاره های بهسود

تُولُو، جزء طوایف هزاره های بهسود

تُولَی، جزء طوایف غور و غزنی

تُومُو، جزء طوایف هزاره های بهسود

تِمورتاش، جزء طوایف هزاره های دایچوپان

خاشَه، جزء طوایف هزاره های بهسود

خُتای، جزء طوایف غور و غزنی

خوشَه، جزء طوایف جاغوری

جاغوری(چاؤقوري)

جاشَه، جزء طوایف ارزگان

جرغَی، جزء طوایف هزاره های بهسود

جُغتای، جزء طوایف هزاره های بامیان

جَغَتُو (چَغَتو)، جزء طوایف هزاره های غزنی

جَم باغَه، جزء طوایف هزاره های بهسود

چاغرَل، جزء طوایف هزاره های دای چوپان

چاوُش، جزء طوایف هزاره های دای کندی

چوچی، جزء طوایف هزاره های دای زنگی

چورَه، جزء طائفه بهسود

چوکتَه، جزء قبایل بهسود

چُوکمَه، جزء قبایل بهسود

چُولِی، جزء قبایل بهسود

دای خُتا، جزء طوایف هزاره های ارزگان

دای قُوزِی، جزء طوایف بامیان

دای کَلُو، جزء طوایف هزاره های بامیان

دای مِیرکَشَه، جزء طوایف هزاره های غزنی و جاغوری

زُلفِی، جزء طوایف ارزگان و دای پولاد

شاکُو، جزء طوایف هزاره های دای کندی

شَخَه، جزء طوایف هزاره های شیخ علی و دای زنگی

شَیخَه، جزء طوایف ارزگان و دای پولاد

قَبتُور، جزء طوایف هزاره های دای زنگی

قَبتُوسُون، جزء طوایف هزاره های بهسود

قَرلَوق، جزء طوایف هزاره های شیخ علی

قَرَه، جزء طوایف غور و غزنی

قَرَه باتُور، جزء طوایف غور و غزنی

قَرَه قُل، جزء طوایف هزاره های بهسود و دایزنگی

قَلِغ، جزء طوایف هزاره های شیخ علی

قَلِغُی، جزء طوایف هزاره های دای چوپان

قوتَه، جزء طوایف غور و غزنی

قوتَندَر، جزء طوایف هزاره های سرخ و پارسا

قُوچِی، جزء طوایف غور و غزنی

قُودِی، جزء طوایف هزاره های بهسود و دایزنگی

کَمسِی، جزء طوایف هزاره های دای زنگی

کُورگَه، جزء طوایف هزاره های بامیان

لاکُو، جزء طوایف هزاره های بامیان

مُغُولِی، جزء طوایف هزاره های بامیان

مسکه(مَسکَمَه)، جزء طوایف جاغوری

نایمان، جزء طوایف هزاره های شیخ علی

نکوَدَرِ، جزء طوایف ارزگان و دای پولاد

یِرغَه، جزء طوایف هزاره های بهسود

یِرکَه، جزء طوایف هزاره های دای زنگی

یِنگَر، جزء طوایف هزاره های دای زنگی

یِنگَه، جزء طوایف هزاره های دای زنگی

و …

از طرف دیگر در محاورات روزمره و فولکلور جامعه هزاره هزاران واژه ای که منشاء ترکی، مغولی، اویستائی، سومری و حتی واژه های مخصوصی که تاهنوز ریشه آن معلوم نگردیده است مورد استعمال دارد که من خودم بیشتر از هزار و هشتصد واژه هزارگی که منشاء ترکی، مغولی، اویستائی و … دارند را از منابع مختلف گرد آورده ام که صرف طور نمونه به ترتیب الفبا تعدادی از آن واژه ها را ذیلا می آورم برای اینکه ثابت گردد که این واژه ها در گویش هزارگی مورد استعمال دارد و ضرب المثل ها و دوبیتی های هزارگی که مملو ازین واژه هاست را نیز بر آن اضافه کرده ام :

اَيكَه āykā : مادر.  لغت مغولي)اَیکَه/اَکَه)

دوبیتی هزارگی :

هوا آوُورَه امروز دِیلمَه دِیقَه = صَبا مورُوم طَلَب گار شَفِیقَه

خُدا کَنَه جَوابشِی رَد نَباشَه = اَمُو اَیکِه شفیقه خیلی زیقَه

اِركَه‌تو erkātü : نازدانه، نازپرورده . لغت تركي قزاقي(اِئركه) .

ضرب‌المثل هزارگی : بُزغَلِه اِركَه‌تو بَلِه جاگِه صايب خو گيمِيز موكونَه

اُوگرَه ogrā: آش. لغت ترکی(اوکرا).

ضرب المثل:» د امید دوغ کس اوگره نموشه».

باتُور batur : جسور ، بي‌باك، قهرمان، دلاور . لغت ترکی، قزاقی و مغولی(باتیر/باتور/بهادر).

ضرب‌المثل هزارگی : «جنگ نَديدَه باتُورَه، مهمان نَديدَه جوانمرد».

باي bai : ثروتمند . لغت ترکی (بای).

ضرب‌المثل هزارگی : :سُوخ سِير نَمُوشَه، دُوز بای».

باي‌دَدُو :  baidadu باختن، نيست و نابودكردن .لغت ترکی (بای بیردی)

ضرب‌المثل: «دَ اميدِ شاخ دُمَه باي دَد».

بوغُوند buğond : برآمدگی کروی مانند، برجستگي در اعضاي بدن يا زمين و غيره . لغت ترکی (بوغون) .

دوبیتی هزارگی:بَلِه دِیوال بوغُوند شِیشتِی شِی نوربَند = آستا آستا نَرمَک گَشتِه شِی نوربَند

آشُوق خَیرادِ گَشتُون و شِیشتِی شِی = خَبَر گُفتو و خَندِیدِه شِی نوربَند

بُلاق bolağ : چشمه آب . لغت ترکی (بوُلاق)

مثال: پيش شما آمده‌ايم…مطلب‌روا آمده‌ايم….از راه دور آمده‌ايم…خورجين پُر آمده‌ايم….از سربُلاق آمده‌ايم…سينه به‌داغ آمده‌ايم…قد هم‌قراغ آمده‌ايم…دخترسراغ آمده‌ايم .

بُوترا butra : پراكنده شدن، پاشان شدن . لغت ترکی(بوتراماق/غ)

ضرب‌المثل هزارگی : «از وُنگِه‌شِي، خاك بُوترا موكُونَه».

بُوتهَ butā : درختچه‌هاي كوچك . لغت ترکی(بوتا).

ضرب‌المثل هزارگی : «تا باد نزنه، بوته شور نموخره».

بُودَنهَ  bodānā : پرندۀ معروف، بلدرچين . لغت ترکی(بودَنهَ).

ضرب‌المثل هزارگی : «قد زاغ بودَنَه ميگره».

بُور bor : رنگِ خاكي . لغت ترکی(بور).

ضرب‌المثل هزارگی : «پيش آدم كور، چي‌سرخ، چي ‌بور».

بولغُو bolğu : آب‌كشيدن، شُستن. تطهيركردن . لغت ترکی(بولغا).

دوبیتی هزارگی : اَزُو پِیچِه سِیاه قَیچِی کَنُوم ما = دَ جِیب خو اِیشتَه و خَرچِی کَنُوم ما

دَ هَر مَنزِیل کِی دَ یادِیم بیایِی = دَ اَو بولغُو کَدَه اوچِی کَنوم ما

بُولَه bolā : پسرخاله يا دخترخاله، خاله‌زاده . لغت ترکی(بوله)

دوبیتی هزارگی : بولَه جان دوختَرِ بَرفِ سَرِ کوه = سَفِیدِی مِیزَنِی تا زیرِ اَبرو

بَه هَر کَس مِیرَسِی روخ مِینُمایِی = بَه ما کِی مِیرَسِی کَج مِیکُنِی رو

بيري beri : عروس . لغت مغولی(بیری) .

دوبیتی هزارگی : اَلَی آتیم صبا بیری نَه مارَه = بیری دَ ملکِ جاغوری نَه مارَه

دیل مه نِییه دَزُو ، قد گیمِ دیل مه = کوتیوبار، پاسی بخت رَیِی نَه ما رَه

بي‌بي bibi : مادريزرگ، عنواني احترام آميز براي زنان . لغت ترکی(بی بی)

ضرب‌المثل هزارگی : «دِستِ بي‌بي دانَه شده، بَلدِه بي‌بي بانَه شده».

بيَه beyā : قد و قامت . لغت ترکی(بوی).

دوبیتی هزارگی : بیَه بیلدارِ باریک دارَه یارجان = مویِ سیایِ تاریک دارَه یارجان

بوسَه طَلَب کَدُوم گُوفت سال دِیگَه = عَجَب بولجِه نَزدِیک دارَه یارجان

پَك pāg : جميع، همه، تمام . لغت ترکی(پَک).

دوبیتی هزارگی : خانِه تو سَری کِیجَه وا رَفِیق جان = زُلفای تو کَج و پِیجَه وا رفیق جان

بیا کِی ما و تو یَکجا بشِینِیم = کِی دونیا پَگ شِی هِیچَه وا رفیق جان

پُوپوگ pupug : هُدهُد . لغت ترکی(پوپُوک).

ضرب‌المثل هزارگی : «پوپوگ دَ وُر خو خوشَه».

تالَه talā : چمن . لغت ترکی(تالا) .

دوبیتی هزارگی : دِیشَو دَ خَو دِیدوم بَلِه تالَه یُوم = بَلِه تالَه مَه دَ دِیرِ دِیدَه یُوم

بِیدار شُودُوم کِی کَس نِیَه دَ دِیر مَه = مَه دِیو زَدَه تَنِه خو تَی جَگَه یُوم

تغار tāğar : طشتِ بزرگ، براي خمير درست كردن . لغت ترکی(تغار).

ضرب المثل هزارگی : «شِكم مُلا تغارخدا، شكم سَيد، پناه بَر خُدا».

تغه و تغایی tāğayi~tāğā : برادر مادر, ماما . لغت ترکی، اویغوری(طغاي/تاغا).

ضرب المثل هزارگی :» قاطره گوفت باچِه کی استی؟ گفت اسپ تغایی مه یه».

تَكهَ tākā : بُز نَر ، آهوي كوهي . لغت ترکی(تَکَه)

ضرب المثل هزارگی : «هم سر قوچه ميگيره، هم سر تكّه رَه».

تگاو tāgaw : جُلگهء پُرآب با مزارع . لغت ترکی(تَکاو) .

دوبیتی هزارگی : تَگاو مورَه تَگاو مورَه گُولِ مَن = پَسِ اَلافِ گَو مورَه گُولِ مَن

تَگاو مورَه بَه سِیصَد ناز و نَخرَه = دِیلَم پِیشَش گِیرَو مورَه گُولِ مَن

تَمُوز tāmuz : تابستان، موسم گرما. لغت تركي تركمني(توموس) .

دوبیتی هزارگی : رایَگِ کُندُلو کوتا نَمُوشَه = شِیرین جان گُوم شُودَه پَیدا نَموشَه

شِیرین جان گُوم شُودَه سِه ماهِ تَموز = چُطور سالَه کِی یِد تِیرماه نَمُوشَه

تَولَيtāwlāi : خرگوش . لغت مغولی(تااولای).

ضرب المثل: «تَولَي نكشته، قوغ نكو».

عباس دلجو

ادامه دارد

3 پاسخ

  1. سلام خدمت دوست محترم که این مطلب را پست کرده است
    چند سوال مختصر داشتم که اگر لطف کرده جواب بدهید ممنونم
    من هزاره هستم و پدر کلان ی پدر کلانم اسمش ‎» دادبیگ ‎» است و همچنان یک خانواده ی دیگر (که در زبان هزارگی ما به ان ‎» خانوار ‎» میگویم ) که در همان منطقه با ما زندگی میکنند اسم پدر کلان پدر کلان آنها ‎» ذال بیگ ‎» است ، آیا به نظر شما این اسم دری است یا ترکی یا از کدام زبان گرفته شده است ؟؟
    دوم میخواستم بپرسم که شما ملت هزاره را ساکن اصلی افغانستان میدانید یا اینکه فکر میکنید ریشه و اصل نژاد هزاره از جای دیگری است ؟؟
    اگر لطف کنید به این سوالات من جواب بدهید خیلی ممنونم

  2. shuma dar ain website ba nazariat pasokh namidihid???

  3. سلام و سلامتی بر قربوی عزیز!
    ازینکه با تاخیر برایت جواب میدهم علتش گرفتاری بیش از حد بود . بهر حال باید خدمت آن عزیز متذکر شوم که بیگ لقب و تشخص مردان تورک نژاد بوده و در لغت ترکی به معنی بلند، رفيع، بزرگ و در اصطلاح امير، مولا، حاكم و بزرگ را گويند. مانند اُلُغ بیگ، تیمور بیگ و در هزارستان یوسف بیگ، ابراهیم بیگ و…. در ضمن بیگم لقب خانم ها بوده مانند امير بیگم، تاج بیگم و…
    سر كوهِ بلند اَفتَو برآمد = اميربيگُم سر ماشَو برآمد
    چطور چوبچَك ميزد بر حلقِ ماشو= به لَوظِ زرگري مي‌زد مرا دَو
    در ارتباط سوالات بعدی ات به متن مقالات رجوع کنید جواب دریافت خواهید کرد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: