منشاء نژادی، قدامت تاریخی و وجه تسمیه اَزرَه ها: بخش اول


بخش اول

درین نوشته به ترتیب می پردازم به ذکر دلایل تاریخی مبنی بر منشاء نژادی؛ قدامت تاریخی و وجه تسمیه هزاره ها . اما به علت طولانی بودن مطالب آن، ناگزیرم که آنرا در چندین بخش درین سایت بگذارم تا برای خوانندگان عزیز بدون خستگی و ملال قابل استفاده باشد .

الف : منشاء نژادی هزاره ها :

بیشتر مورخان داخلی و خارجی در آثار شان هزاره ‏ها را یکی از اقوام قدیمی و بومی افغانستان و ترکیبی از نژاد ترک و مغل ذکر کرده اند . که اجداد آنان سالیان متمادی بر این کشور حکومت کرده و تمدن و فرهنگ با افتخاری از خویش بیادگار گذاشته اند . در باره معرفی و شناخت از قدامت تاریخی و هویت اتنیکی جامعه اَزره، خوشبختانه درین اواخر کتاب های متعدد تاریخی و مقالات تحقیقی فراوانی از جانب مورخان و نویسندگان داخلی و خارجی تالیف و نگارش یافته است . بنا بر تحقیقات انجام شده ی مورخین داخلی و خارجی مردم هزاره از نژاد زرد محسوب شده ومنشا ء ترک – مغولی دارند . طبق نظریه «دمور گرفت» :«استخوان بندی صورت و چهره هزاره ها بیشتر به تبتی ها شباهت دارد و کم تر به مغول ها می ماند . قرلوق ها پیش از حملات مغول ساکنین مرکزی افغانستان را تشکیل میدادند»{1}. درینجا باید خاطر نشان ساخت که تعداد زيادي تبتي ها همچنان متعلق به تركان تبتي اند که شامل تركان ختائي، ختني و قرلق می شوند . استاد کاظم یزدانی در کتاب پژوهشی در تاریخ هزاره ها، بخشی از نظریه پوهاند جلال الدین صدیقی را در باره هزاره ها آورده :«ساکنین امروز افغانستان از نظر نژاد شناسی و بررسی جمجمه به سه گروه نژادی تقسیم میشوند :

1- نژاد قفقازی(آریایی) که شامل اقوام تاجیک، پشتون، بلوچ و نورستانی میشوند.

2-نژاد ترک شامل هزاره، ایماق،ازبیک و قیرقیز میگردد .

3- نژاد براهوئی که قوم کوچکی است و میگویند اصل دراویدی هندی دارند و گویا از هندوستان به نقاط مرزی بین افغانستان و پاکستان مهاجرت کرده اند»{2}. احمد جامی استاد دانشگاه تهران در باره منشاء نژادی هزاره ها معتقد است که:» خَزَر ها (هزاره ها) مردمی اند ترک نژاد که از شمال دریای خزر به فلات ایران رفته و از ری و قومس (سمنان) رهسپار خراسان شده اند امروزه در مرز خاوری خراسان به نام هزاره یاد میشوند » {3}. پروفیسور عنایت الله شهرانی در باره ترک تبار بودن هزاره ها در بخشی از مقاله تحلیلی و زیبایش جنین گفته است:«در ولايت قندوز كه اصل كلمه “كندوز” به زبان توركي روز روشن معني ميدهد، هزاره هاي ده ويران شهرت خاص دارند و آنها به همان توركي قديم هون ها ، كوشاني ها و يفتلي ها تكلم مينمايند . همچنانكه يفتلي هاي بدخشان و هزاره هاي دره كوشان به زبان توركي كوشاني و يفتلي سخن ميگويند و اين مردم كه بيش از دو هزار سال به اين خاك زيسته اند ، زبان شانرا از دست نداده اند»{4}.

از آنجائیکه  هویت اتنیکی و نژادی جامعه اَزرَه مخلوطی از نژاد ترک – مغل میباشد به همین دلیل تقریبا 22 درصد لغات ترکی – مغولی در زبان فعلی هزاره ها (فارسی با گویش هزارگی) وجود دارند که تا کنون در بین هزاره ها رایج میباشند . اما علت اینکه چرا هزاره ها زبان اصلی شان را از دست داده و زبان فارسی را با گویش هزارگی انتخاب کرده اند؟ کدام سند روشنی تاریخی درین باره موجود نمیباشد و هزاره ها نیز مانند هزاران اقوام مغلوب در تاریخ ناگزیر از پذیرش زبان مسلط و مهاجم گردیده و زبان مادری شان را از دست داده اند . اما یک مسئله اساسی و منحصر به فردی را من در باره قوم هزاره در جریان تحقیق متوجه شدم آن اینکه به گمان من هزاره ها در جهان، اولین قومی است که علیرغم آنکه زبان مادری اش را مانند سایر اقوام مغلوب از دست داده اما بر عکس سایر اقوام مغلوب جهان، تنها قومی میباشد که بیشتر از بیست و دو درصد زبان مادری اش را در زبان جدید( فارسی) جاسازی کرده اند . شما سومری ها، مصری ها و سایر اقوام متمدن دنیا را نگاه کنید با وجودیکه خالق تمدن های باستانی با شکوهی بودند اما زمانیکه در تحت سیطره مهاجمین بیرونی قرار گرفتند بمرور زمان فرهنگ و زبان شان را از دست داده و فرهنگ و زبان مهاجمین را پذیرفتند . بطور مثال مصریها، عراقی ها، لبنانی ها، سودانی ها و… که از نژاد عرب نبودند . اما حالا نه تنها در فرهنگ عربی مستحیل گردیده اند که حتی یک درصد نشانه های از زبان مادری شان را در زبان عربی فعلی که به ان تکلم میکنند، نمیتوان یافت . اما هزاره ها با وجودیکه سالیان متمادی از تسلط زبان فارسی بر آنان میگذرد اما با انهم اولین قومی در جهان اند که بیست و دو درصد واژه های زبان مادری شان را بر زبان قاهر و مسلط فارسی تحمیل کرده اند . البته این بحث، بخش جداگانه ای را می طلبد که امیدوارم سایر قلم بدستان و مورخین با صلاحیت، درین زمینه با تحقیقات گسترده و علمی شان روشنی لازم را بیافگنند. فعلا من از آن میگذرم و می پردازم به ادامه مطلب .

دلیل دیگری که ثابت میکند منشاء نژادی هزاره ها، ترک – مغلی میباشد اشتراک نام طوایف هزاره ها مانند طایفه های تاتار، نايمان، توركمن، زاولی، بربری، خلج، غلج، خلخ، قرلق، چگل، لاچين، چيچكه، ترخان و … میباشند که این نامها هم در بین هزاره ها و هم در بین ترک ها موجود اند که ثابت میسازد، هزاره ها ترک نژاد اند . همچنان مناطقی در هزارستان کنونی وجود دارند که تا هنوز نامهای ترکی خویش را حفظ کرده اند و استاد کاظم یزدانی در کتاب پژوهشی در تاریخ هزاره ها جلد اول و دوم در صص 209- 218 بخشی از آن مناطق را چنین نام برده اند :«آق بُلاق،آق جَم، آل تُو، آق رَباط، آق زات، آق زرات، آق کوپرَک، اِرکَتُو، اِسپِی قادَه، اَلتَمُور،المیتُو، اُم بلاق، اُوبَه، اُوت قول، اُودمَه،اُوزداغ، اُولَنگ، اُولُوم، اولیاد تُو، اوکَک، برغَنه تُو، بُغرا، بَکوا، بُلاغ/بُلاق، بُلاق تو، بُلاق سینِی، پودینه تُو، تَربلاق، چارقَدوق، چنجی قول، چَقماق، چیچک تُو، جربلاق، جَرجَقُور، جَغَتُو، جولا، خرمالیق، دزد بُلاق، سُکلِی، سُم بلاق، سُورَه سُو، سُولیچ، شاتُو، شِبَرتُو، غِیغو تُو، فراخ اولُوم، قاش، قره خوال، قَرَه ناله، ، قِرغُوی، قَرغَنَه تُو، قره باغ، قَرَه خوال، قَره قول، قِزل، قلعه سُو، قَمچاق، قُناق، قوتُو، قُورغان، قول لیچ، قِیاق، کار بُلاق، گرم بُلاق، مَمقتُو، ناوُور، نَرَه قُو، یَخشی، یُورت.

حتی تا هنوز در بین مردم اَزرَه، آناتومی بدن انسان با نامهای که بیشتر منبع ترک – مغولی دارند، یاد میگردد که من مختصرا تعدادی ازین کلمات را که مربوط اعضای بدن انسان میباشند ذیلا شرح میدهم :

اِركَه : انگشتِ شصت.

اَلغَه = كفِ دست

اُونگه : رنگ صورت، چهره

اُوقرَه = چشم

بَبَرداغ : برآمدگي زير گُلو

بوربِی = کوری پای

بِیَه = قد

پاتِی = دلک پای

پيچَه/پيكي : زلف

پَیچَه : پای

پید : شکم

تای قچیق = زیر بغل

تراغ : فرقِ سر

تُموغ : استخواني در مچ يا زانو

توغَی : آرنج

تُولغَه =سر

چاقو/ چُوقُو : شقیقه

چَمبَه : مشت

چُولاق : لنگ

چیجین = سینه

خَرخَتَک = گلو . حلقوم

جر جیست : قواره و قیافه

جُو جُو/جِیجِی : پستان

جُور = بازو

دالُو : كتف، استخوانِ شانه

داقِی : موی گره خورده

دِلنِق یا دلنغ : گوشتی که از اثر چاقی در  زیر زنخ آویزان شود

سُغرَه لَه : پوستی که روی زخم می خشکد

سیبکیل : لکه ای روی

سينگير : عضله، مفصل یا شاهرگ بزرگ پا

شَنگَک : ناخن

شیغَی : بجل

قاش = ابرو

قَباغ = پلكِ چشم، پشتِ چشم

قبَرغَه : استخوانِ دنده

قَچَر = بناگوش, صورت

قَچِیغ = بغل

قری/قورری : چورره, کسی که بیضه اش آماسیده باشد

قُول : بازو

قِیتَه = شکم

كاكُورتَك : برجستگي زير حلق

کَتُوک : گلو – حلق

کُوجِی : آماس کردن، پندیدن ؛ عصبی

کَورَه = شکم

کومَه = گلبن روی

كيرپَك : مُژه چشم

كيموك : استخوان غضروفي

لاق : سر بی موی

لُولُوگ : نوک پستان

مُوتَک = استخوان قوی گردن و بازوی انسان

موتیو : مشت انسان

موچقی : بی جا شدن مفصل

و…

همچنان بخشی از نامهای وسایل خانه و افزار های کاری که از قدیم الایام تاکنون قابلیت استفاده داشته است، نیز اکثرا نامهای ترکی – مغولی دارند که نمونه ای از آنها را درینجا نام می آورم :

آلغَه : چَكُش.

اُجاق : ديگدان.

اُلچَك : دستبند.

اِسكَنَه : ابزاري كه با آن چوب را سوراخ كنند.

اَلغُوچَک : سنگ پلک بین جوی یا دریا جهت رفت و آمد عابر

اَلَک : غربال .

اَلَو : آتش، اَلَنگ ،زبانهِءآتش

اَنگیِشت : ذغال

اَوخُور : آخور

اوغور : هاون

اُولقُه : تخمین و اندازه

پَنگ : شاهین ترازو

پِیچول : تناب، ریسمان

تاس : ظرف آبخوری

تايچَه/تَیچَه : يكي از دو لِنگهِ جوال

تِبشِي : طغار چوبي كه در آن خمير كنند

تَبراق : دستکول . بکس سر شانه ای

تَسمَه : نوار چرمي

تَمبَه : کلون در

تُوبرَه : کیسه که در آن دانه انداخته بخورد اسپان دهند

توكنَه : ديگِ بزرگ مسي

تَياغ/تیاق : چوبدست ، عصا

چارُوغ : يكنوع كفش زمستاني كه از پوستِ خام درست مي‌شد

چَپَر : خرمن کوب

چَگَس : قفس

چَمُوس : نوعي كفشِ چرمي

چيغيل : غربال بزرگ، الك

چُوغ : نخ باريكِ پشمي

چَلبُور : قمچي، افسار اسب، تسمه

چَمچَه : يك نوع قاشق بزرگ

چَنگك : قُلاب

دابَه : مشک روغن

دِیشکَه : خمره

دِیگلِی : دیگ خورد

زُلفِي : حلقهء در

سوتَه : چماق . دسته چوب

سُوچِي : آله سوراخ سوراخ است كه با آن مايعات از جمله شير را صاف كنند

شاتُو : نردبان

شَلکِی : فرشی که از پشم گوسفند تهیه می شود

شُگُور : وسيله‌اي چتر مانند كه از تال(=تَركه) بافته مي‌شود و روي آن، خمير و غيره پهن كنند.

غَلبیل : غربال

قُرُبچي : 1-انگشتانه 2-ظرفِ كوچك در لهجهء دايزنگي

قَمچي : تازيانه

قوغ : زغالِ گداخته . آتش

قشو : آلتي كه با آن پشت اسب و اُلاغ را بخارانند و تيمار كنند

قَيزَه : لِگام اسب

کَزلِک : چاقوی کوچکی که بانوان بر روی قبای خود می‌بندند

كَيپَنَك : نوعي بالاپوش نمدي

گولَه : چوبی که در بافت گلیم بکار میرود

لغام : افسار

نوخته : افسار, مهار

مَنجگ : رف . چوبی  پهن که دو طرف آن در دیوار میخ کرده بر آن وسایل خانه و از آنجمله قران و یا کتابها را میگذارند

مورِی : دریچه کوچک نورگیر در سقف اتاق

يَراغ : اسلحه

چَبچُور : کرنج

گِینتِی : مثل کلنگ اما با دوسر نوکدار

تونتِی : کارد کند

سولغَه : دلوی که از پوست گاو درست شده و در کاریز کنی ها آب و لوش و گل را توسط ان از پائین به بالا نقل میدهد

بِیلَی :دستکش چرمی که از ان هنگام درو خار استفاده میشود

سُرچِی : وسیله نجاری

قَیچِی : مقراض

و…

این نامهای ترکی – مغلی مشت نمونه خرواری است که منشاء ترک – مغلی هزاره ها را ثابت میسازند .

1- تاریخ ملی هزاره ها صص 9- 13

2- پژوهشی در تاریخ هزاره ها – ج 1و 2 ص153 تاریخ انتشار 1387

3- راه سازی از روی زمین تا چرخ غلتان – احمد جامی – جاپ پنجم – ص 33 پائیز 1374

4- عنایت الله شهرانی . برگي از تاريخ تورك هزاره

http://groups.google.com/group/guneyturkistan/web/turkhazara

عباس دلجو

ادامه دارد

2 پاسخ

  1. عالی بود. بسیار تشکر

  2. Dorod wa salam bar shoma bolla hai aziz yag jahan tashakor az matalib e zebai shoma namedanam en site shoma khili jalib ast baray man wa en matlab ham khele qashang wa qabili qabol ast wazha hai hazaragi hama az bain rafta ast tarikh ma dast andazi shoda en yag haqiqat ast hata hamin wazha ha ra man 70 dar sadesh mefamom magam bazi kasa astan 2 dar sathe en wazha ha ra namefahmand ma waqean bayad kar konem bakahtere zaban hazaragi.yag jahan tashakor fereydun azra 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: