نژاد پرستي ، آريا ئيسم و پان ايرانيسم


مقدمه:

نژاد واژه اي است جهت متمايز نمودن افرادي كه داراي فنوتيپ و ويژگيهاي متفاوت بيولوژيكي مي باشند.

مساله نژادبه عنوان يك مفهوم سياسي¬ ـ اجتماعي در قرن نوزده مطرح گرديد . بااين مضمون كه افراد داراي فنوتيپ متفاوت ، از نظر هوش و استعداد نيز متفاوتند.

اين مفهوم در دوره استعمار براي مشروعيت بخشيدن به استعمار و استثمار ملل غير اروپايي توسط اروپائيان ابزاري كارآمد بود.

گروهبندي نژادها با بهره گيري از سه متد:

1ـ ژنوتيپ

2ـ فنوتيپ

3ـ ريشه هاي زبانشناختي

صورت مي گيرد.

1ـ ژنوتيپ : از نظرمكتب داروينيسم گروههاي داراي ژنهاي مشترك ، همنژاد محسوب مي گردند. از نظر علمي اين روش دقيقترين روش به حساب مي آيد ولي اختلاط بين اقوام و ملل و عدم امكان مطالعه تك تك افراد از نظر ژنتيكي ، باعث متزلزل شدن مفهوم نژاد از نظر ژنوتيپ شده است.

در ضمن آزمايشات علمي نيز هيچگونه برتري خاصي را در گروه خاص ثابت نكرده است.

2ـ فنوتيپ: در اين روش افراد را از نظر ريخت و قيافه و اندام ، رنگ پوست و مو و اندازه جمجمه سر و … بررسي مي كنند و گروهبنديهاي همچون سفيد پوست ، سياه پوست و …. پديد مي آيد .

3ـ ريشه هاي زبانشناختي : در اين روش گروههايي كه داراي ريشه زباني واحد ميباشند هم نژاد فرض مي گردند مانند التصاقي زبانها ، تحليلي زبانها و هجائي زبانها و …

ـ بحث نژاد آريا نيز از اينجا مطرح مي گردد كه در بخش مربوط به آريائيسم بدان خواهيم پرداخت .

نژاد پرستي :

نژاد پرستي و رايسيسم گفتماني ايدئولوژيكي مبتني بر جداكردن گروهي از انسانها به جهت تفاوت نژادي شان و برتري قائل شدن براي برخي در مقابل بقيه آنان است .

اين تفكر متضمن نفي ديگران و سركوب حس برابري خواهي آنان است و همچنانكه اشاره شد ابزاري جهت پيشبرد سياستهاي استعماري در آفريقا ، آسيا و …است . اين تفكر باعث مي شود كه گروه يا نژاد حاكم خود را اكثريت شمرده و طرف مقابل را هر چند كه ممكن است اكثريت واقعي هم باشند ، اقليت خوانده و تحميل زبان و فرهنگ و ارزشهاي خود را برطرف مقابل كاملا طبيعي و بديهي بداند.

مسئله آپارتايد در آفريقاي جنوبي و آريائيسم و فاشيسم در ايران و اروپا از همين گفتمان نژاد پرستانه نشات گرفته است.

آريائيسم و ريشه هاي تاريخي آن:

در سال 1788 زبانشناسي بنام ‹‹‌جونز ››‌با مشاهده شباهتهايي ميان زبانهاي يوناني ، لاتيني ، آلماني و هندي ( سانسكريت ) آنان را از يك ريشه واحد دانست .

در سال 1813 ‹‹‌توماس يونگ ››‌اين زبان مادر را زبان ‹‹‌هند و اروپائي ››‌ناميد و در نهايت ‹‹‌ماكس مولر ››‌آلماني در سال 1861 اقوامي را كه به اين زبان سخن مي گفتند ‹‹ آريايي ››‌خواند ولي در عين حال اذعان كرد كه اين اشتراكات زباني ميان اين اقوام هرگز به منزله وجود نژاد واحد نمي باشد و بيان داشت كه آريايي چيزي جز يك اصلاح زبانشناختي نيست و هرگز نمي توان سخنگويان اصلي به زبان آريايي را شناخت و يا خاستگاهشان را معلوم كرد .

متاسفانه با وجود اينكه ابداع گر اين نام به عدم وجود نژاد آريايي تاكيد كرده بود ، اما انحراف بزرگ تاريخي بوقوع پيوست و برخي دانشمندان بدنبال پيداكردن خاستگاههاي اين قوم موهوم وجعلي درتاريخ پرداختند . ولي استنتاجهاي كاملا متناقض و بي پايه و اساس آنان در مورد خاستگاه اين قوم دليلي بر پوچي فرضيه نژادآريايي شد.

‹‹‌بن فري ››‌آنان را از شمال درياي سياه ناحيه ميان خزر و دانوب انگاشت .

‹‹ جي .سي . گنوك ››‌اصل آريائيان را بين درياي شمال و اورال دانست و ‹‹‌دي .سي . برينتون ››‌آنان را از اهالي آفريقاي شمالي خواند و نهايتا در سال 1892 ‹‹‌گوردون چايلد››‌روسيه جنوبي ، ‹‹‌كيف ››‌بالتيك ، ‹‹‌كوسينا ››‌شمال اروپا ، را بعنوان خاستگاه اصلي آرياييها معرفي كردند .

در كل نزديك به صد مكان از چين و هند تا اسپانيا و از سيبري تا آفريقا بعنوان خاستگاه اصلي آرياييها معرفي شد كه از نظر علمي حتي در يك مورد هم درستي آنها تائيد نشد.

آريائيسم و نازيسم ، ادعاها و تبعات تاريخي:

فرضيه وجود نژاد آريا مورد توجه ‹‹‌آرتور دوگوبينو ››‌سلطنت طلب اشراف سالار كه طرفدار پادشاهي ‹‹ اورلئان ›› ها بود ، قرار گرفت.

او با بهره گيري از اين تفكر امتيازات ويژه طبقه اشراف را توجيه كرده و اشراف را از آرياييها دانسته و آنان را داراي نژاد و خون والا شمرد .

شاگردان گوبينو از جمله ‹‹‌دولاپوژ ››‌و ‹‹‌آمون ›› با اندازه گيري جمجمه سرها سعي در اثبات فنوتيپ آرياييها نمودنداما شكست اين طرح از ابتدا مشخص بود چراكه اساسا مطرح كننده اين واژه ،‹‹ ماكس مولر›› ، آريا را صرفا يك واژه زبانشناختي مي دانسته است .

متاسفانه بدليل وجود جو خود پرستي و ديگر ستيزي ميان اروپائيان آن دوره تفكر وجود نژاد آريا زنده ماند و توسط يك انگليسي ژرمن پرست كه دچار بيماري رواني نيز بوده است ، بال و پر داده شد.

اين فرد ‹‹‌هوستن استورات چمبرلن ››‌بود كه در سال 1916 به تابعيت آلمانها درآمده و در كتاب ‹‹‌پايه هاي قرن بيستم ››‌سعي در اثبات برتري نژادي آلمانيهاي به اصطلاح آريايي نموده و تمام مفاخر جهان از اسكندر گرفته تا گاليله و حتي حضرت عيسي(ع)را آلماني معرفي كرد.

اين تفكر جنون آميز بقدري در اروپا رشد كرد كه برخي از انديشمندان ميزان شكست يا پيروزي يك ملت را در وجودتعداد افراد آريايي و خلوص خون آريايي در آنان دانستند .

‹‹ ويل دورانت ››‌نويسنده و تاريخدان بزرگ جهان جواب اين ادعاهاي احمقانه را با مطرح كردن يك سوال پاسخ مي دهد:

«اگر تمدن و تمدن سازي كلا منحصر به آرياهاست پس تمدن عظيم چين و تمدن بزرگ سومر و ايلام و فرهنگ و معماري عظيم آزتكها و اينكاها و ماياها در آمريكا را چه كساني ساختند.آيا اينان نيزآريايي اند؟

در حاليكه ميدانيم چينيها هجائي زبان ، سومرها و ايلاميها التصاقي زبان و بابليها . آشوريها و مصريها سامي بوده اند .

در زمان ايجاد تمدن عظيم آزتكها و اينكاها هم پاي هيچ اروپائي و به اصطلاح آريائي ديگري به امريكا نرسيده بود.

تبعات تاريخي :

در سال 1923 هيتلر چمبرلن را ملاقات كرده و تفكر برتري نژاد آريايي را باور نمود و با به تحرير در آوردن كتاب ‹‹‌نبرد من ››‌نازيسم و فاشيسم آلماني را پايه ريزي نمود . اين تفكر تبديل موتور محركه آلماني هاي متجاوز شد كه در جنگ جهاني اول شكست خورده بود و نيز وسيله اي جهت جبران سرخوردگيهاي حاصل از آن جنگ گرديد و در نهايت ناسيونال سوسياليسم آلماني احيا شده و ديكتاتوري نازيستي بزرگترين جنگ تاريخ بشر را در سال 1939 با حمله به كشورهاي همسايه آغاز كرد . تبعات اين جنگ ، نسل كشي ملل به اصطلاح غير آريائي ، قتل عام پنجاه ميليون انسان ، ويراني كل اروپا و بخش اعظم افريقا و آسيا و شكست و سركوب خود آريا پرستان آلماني گرديد آنان در نهايت بعنوان دشمنان بشريت در دادگاه جنايات جنگي محاكمه و مجازات گرديدند.

آريائيسم و فاشيسم در ايران :


با وجود شكست سختي كه اين تفكر در اروپا متحمل شد متاسفانه باز به رشد خود در كشور ما ادامه داد و مورد حمايت و تشويق و تبليغ خاندان پهلوي ، لژهاي فراماسونري و احزاب ناسيوناليست افراطي و … گرديد.

ريشه اين مساله به احساس حقارت و سرخوردگي ناشي از عقب ماندگي ايران در مقايسه با اروپائيان ، در ميان روشنفكران و نخبگان ايراني برمي گردد. به اين شكل كه آنان بجاي ريشه يابي و كشف علل واقعي عقب ماندگي كشور و پيدا كردن راه چاره براي آنها سعي در فرافكني ضعفها و شكستهاي ايرانيان نموده و گناه را بگردن اعراب و مغولها و تركهاي غير آريايي (و بالطبع غير متمدن انداخته) و با وصل كردن خود به اروپائيان و با بهره گيري از ايده نژاد آريا تقليد بي چون و چرا از آنان را تنها راه چاره دانسته و سركوب ديگر ملل غير فارس ايراني را يگانه راه اتحاد و ترقي ايران معرفي نمودند.

نويسندگان و روشنفكران سرخورده با بهره گيري از اين تفكر پوچ و غير علمي به تاريخ سازي و افسانه پردازيهاي آريا محورانه پرداخته و در اين راه از افسانه هاي فردوسي گرفته تا نظرات جعلي اروپائيان و حتي آيات مقدس قران سوء استفاده كردند و با تحقير و سركوب ايرانيان غير فارس عقده هاي رواني خود راتخليه و ضعف و زبوني تاريخي شان را توجيه نمودند.

پا ن ايرانيسم :


قبلا اشاره شد كه شكل گيري تاريخ ايران برمدار آريا پرستي و نژاد گرائي باعث رشد پان فارسيسم و فاشيسم با نام جعلي پان ايرانيسم و ناسيوناليسم ايراني گرديد. نويسندگان و سياستمداراني همچون: دكترمحمود افشار ، كسروي ، تقي زاده ، جمال زاده ، اردشير جي ريپورتر ( جاسوس انگليس و معمار سلسله پهلوي ) و … با ايجاد لژهاي فرماسونري آريا ، كوروش و ….واحزابي چون ملت ، پان ايرانيست و بنيادهايي چون بنياد افشار ، بنياد پهلوي و …و نشر كتابهايي مانند ‹‹ زبان آذري باستان ››‌و ‹‹قتل اتابك ›› حركتي گسترده و برنامه ريزي شده را در جهت نابودي ديگر ملل و اقوام غير فارس ( به اصطلاح غيرآريائي ) آغاز نمودند.

در اينجا بشكل اجمالي تاريخچه يكي از اين احزابب نژاد پرست را بيان مي كنيم:

حزب پان ايرانيست:


در سال 1320 بعد از سقوط رضاخان در ايران عده اي از دانش آموزان تهراني از جمله محسن پزشكپور ، محمد رضا عاملي ، پرويز صفياري و …. با نام انجمن شروع به فعاليتهاي نژاد پرستانه نموده و با بهره گيري از خلاء موجود دست به حملات تروريستي و خشونت آميز عليه ديگر گروهها زدند.

در پانزده شهريور ماه 1325 يكي از افراد اين حزب با انفجار بمب دستي خود ساخته اش، كشته مي شود. در سالروز مرگ او رئيس گروه ، محسن پزشكپور ، با قرائت پيما ن نامه اي كه به نام ‹‹‌فرمان رئيس ››‌معروف است ، فعاليت گروه را با نام حزب پان ايرانيست آغاز مي نمايد.

با حمايتهاي فراوان خارجي و شخص شاه در داخل ، اين حزب دراركان قدرت پادشاهي ايران وارد شده و به ادعاي خود سعي در ايفاي رسالت خود در پيشگاه نژادايراني؟ و ‹‹‌نظام شاهنشاهي››‌مي نمايد كه از آن نمونه مي توان به دفاع سرسختانه اين حزب از اصول ششگانه شاه و معرفي نمودن شاه بعنوان ‹‹نظم اجتماعي ملت ايران›؟ (كه برپايه ايدئولوژي وآئين عميق انساني بناشده بود !؟) اشاره كرد.

در سال 1353 به دستور شاه به حزب رستاخيز كه تنها حزب رسمي كشور معرفي شده بود ، مي پيوندند و در جريان انقلاب 1357 به تندروترين گروه ضدانقلابي بدل شده و انقلابيون را تجزيه طلب و عامل بيگانه معرفي مي كنند.

پس از پيروزي انقلاب به ظاهر توبه مي كنند ولي با شركت در كودتاي سال 1359 چهره واقعي خود را نمايان ساخته و از كشور فرار مي كنند. متاسفانه در سال 1370 درزمان زمامداري آقاي رفسنجاني امان نامه گرفته و با بازگشت به ايران فعاليتهاي فاشيستي خود را از سر مي گيرند. منبع مالي اين حزب طبق اسناد بدست آمده ساواك بوده كه بدستور شخص شاه تامين مي شده است . از نظر فكري اين حزب را حزبي ‹‹ نيمه فاشيست، طرفدار سلطنت ، مرتجعين ،زمينداران و مخالف مدرنيزم ›› دانسته اند.

حتي اسناد بدست آمده از سفارت آمريكا در ايران نيزاين حزب را يك حزب ‹‹ نئونازي ››‌معرفي مي كند كه خواهان تجاوز به همسايگان و تصرف سمرقند و بخارا ، خوارزم و قفقاز و تاجيكستان . چچن و تمام جمهوريهاي آسياي ميانه

( كل سرزمينهاي ترك نشين بغير از تركيه ) و نيز بحرين بوده است .

اين حزب اساسي ترين رسالت خود را گسترش زبان و فرهنگ فارسي و نابودي ديگر فرهنگها و زبانهاي بيگانه ( عربي ، تركي و…) مي داند.

***

اتحادي كه اين حزب و ديگر گروهها و افراد آرياپرست با فشار عليه تركها و كردها و اعراب براي ايران به ارمغان آورده بودند . در جريان حذف ديكتاتوري پهلوي از هم پاشيد و ايران را در مرز تجزيه قرار داد و در عمل ثابت كرد كه آريائيسم و پان ايرانيسم نتيجه اي جز جنگ و تفرقه و قتل عام فرهنگي ايرانيان به ارمغان نخواهد آورد.

منابع:
1ـ جامعه شناسي سياسي موريس دوورژه
2ـ درسهاي تاريخ ويل دورانت
3ـ جامعه شناسي عقب ماندگي احد زرفروشان
4ـ حزب پان ايرانيست علي اكبر رزمجو
5ـ مكاتب ناسيوناليسم مونتسرات گيبرنا
6ـ فصلنامه تريبون شماره 6
7ـ دروازه قرن سكوت ناصر پور پيرار

13 پاسخ

  1. مصاحبه ها
    گفتگو – 10 / مصاحبهای با ماشاالله رزمی در مورد گردهمآیی آمستردام

    مصاحبه نشریه دانشجویی یولداش دانشگاه زنجان با تقی رحمانی به مناسبت روز جهانی زبان مادری

    مصاحبه نشریه دانشجویی یولداش دانشگاه زنجان با مهندس علیرضا صرافی به مناسبت روز جهانی زبان مادری

    یئنی مقاله وبلاگیمیزدا

    راديكال هدفلي ميللي حركتيميز و ايليملي ميللتچي لر

    http://azdemokrasi.blogfa.com/post-78.aspx‎

    ‎http://azdemokrasi.wordpress.com/

    با احترام – کانون دمکراسی آزربایجان

  2. چطور شما می توانید پانتورکیست باشید ، ولی دیگران نمی توانند پان ایرانیست باشند؟

  3. مثلا این لوگویی که برای وبلاگ انتخاب کرده اید چه معنایی دارد ؟ یعنی می خواهید با روسها و چینیها هم دربیافتید؟

  4. اگه اريايي نيستي پس تو ايران چه غلطي ميكني من مادرم توركه تو تبريزم زندگي ميكنم ولي از تمام جونم افتخار ميكنم ارياييم نژاد توركا به قوم مساژتها ميرسه كه قوم وحشي بودن بدبخت بيچاره همه ي دنيا ميخوتن خودشونو اريايي جا بزنن اون وقت توي ايراني ميگي من يه ماساژت يا مغولم واويلا واويلا

  5. مثلا شما با اين تاريخ بزرگتون چه ادمو بزرگيرو تربيت كردين چنگيز خان اون خونخار وحشي

  6. اگه فكر ميكنين ميتونين اذربايجانو جدا كنيم خيلي بيچاره اين چون كشور اذربايجانم ماله ماست كه همون تركاي قاجار به بادش دادن

  7. اگه فكر ميكنين ميتونين اذربايجانو جدا كنين خيلي بيچاره اين چون كشور اذربايجانم ماله ماست كه همون تركاي قاجار به بادش دادن

  8. آقای مرتضی!
    شما از جمله همان ایرانی ها هستید که آیینه کبود را جلو چشم تان اروپاییان بسته و از همین لحاظ دنیا را کبود میبینید. شما از بس که کوچک فطرت هستید حتی اگر الاغی هم کمی قشنگ تر هنگ بزند میگین این هنگ زدن در اصل از ایرانی های آریایی بوده.
    گناه شما هم نیست از بس که کوچک فطرت هستید بزرگی دیگران را چشم دید ندارید و از فرط حسادت به چنین الفاظ اتکا میکنید. اینکه فطرت بشری است زمانی که خود را ضعیف و ناتوان در مقابل کسی میبیند حسادتش میآید اما زمانی که خود را برتر از دیگران میبیند همیشه دیگران را میپذیرد و از بردباری کار میگیرد.

  9. سلام یورولمایاسیز بیر ایلدن آرتیق دیر ژنتیک باره سینده تدقیق ائدیرم نتیجه سی بیر مقاله دیر کی مقاله نین کاملین بو لینکدن دانلود ائده بیلرسینیز
    http://www.20upload.com/files/w1/12830885461.pdf
    و بو مقاله نین خلاصه سینده آشاغی داکی لینکدن آلا بیلرسینیز
    http://www.20upload.com/files/w1/12830879891.pdf
    یاییلماسین صلاح گورسوز آیری یولداش سایتلارادا یوللایین
    ائلیمیزی اویاتما یولوندا چکدیگینیز امکلردن چوخلو تشکر ائدیرم

  10. çok sağ olun Mehdi bey
    Belgeyi indirdim. yakında yayınlıyacağım. ve arkadaşlara yollarım.
    Esen kalın

  11. مگه تاريخ بشريت قصه و افسانست كه از خودتون در مياريد؟؟؟تاريخ ايران كه مشخصه
    كدو تاريخ بزرگ ترك؟از كدوم تمدنت حرف ميزني؟شما ها هيچ تمدن و فرهنگي نداريد
    منظورتون تمدن چنگيز مغل هستش؟؟؟
    دروغگويي پانتركيسم هاي تروريست(مثل كشتار ارادمنه)ديگه از كسي پنهان نيست
    زبان فارسي از 2570 سال پيش زبان رسمي ايران بوده،تاريخ مغل چند سالس؟زير 600 سال
    آرزوي جدايي آذربايجان و رسمي شدن زبان تركي رو هم به گور ببريد
    تا زماني كه يك اصفهاني زندس يك وجب هم از خاك ايران كم نميشه،اينو بدون
    ما اصفهاني ها متعصب ترين ايراني ها هستيم،و به اين موضوع افتخار ميكنيم
    چو ايران نباشد / تن من مباد

  12. آنها که داد سخن دارند که مردم ستمدیده ترک زبان، زیر ستم فرهنگی «پانفارس» های شونیست بوده و از زبان مادری خود بی بهره اند. با یاد آوری این نکته بدیهی که شاید فراموش شان شده، که بیشتر شاهان و فرمانروایان ایرانزمین پس از اسلام نخست عرب تبار و سپس ترک تبار یا ترکزبان بوده و هستند، برای نمونه:

    آیا «پانفارس» ها، سلطان محمود غزنوی، این ترک خونریز را، در زیر زور و ستم خود وادار کرده بودند دست به گسترش زبان پارسی زده وآنرا را به هند گسترش دهد؟!

    اگر بیاد بیاورید حافظ شیراز هم در این باره گفته بود:

    شکر شکن شوند همه طوطیان هند
    زین قند پارسی که به بنگاله میرود

    آیا سلطان محمود شیفته فرهنگ والای ایرانی شده بود یا بزور و تهدید پانفارس ها بود که فرخی سيستاني در ستایش وی چنین گفته بود:

    زهی اندر جهانداری و بیداری چو افریدون
    زهی اندر نکوکاری و هشیاری چو نوشروان

    همچنین لابد در زمان سلجوقيان هم بزور و زیر ستم «پارس های فاشیست» بوده که تبارنامه ای ساخته بودند که خویشی سبکتگین را به یزدگرد سوم، واپسین پادشاه ساسانی می رساند (تاریخ ایران کمبریج، جلد چهارم، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷٩، برگ ۱۴٥.)

    یا نادر شاه افشار ایرانی ترک زبان، که شاهنامه فردوسی قرآنش بود و گفته: «شاهنامه فردوسی خردمند، راهنمای من در طول زندگی بوده است»، آیا از ترس فارس ها وادار به این سخنها و کارهای شونیستی گشته بود!

    خوب صفویان و قاجار به چسان؟! و همه حاکمان ایران که پس از تازش اعراب به ایران همه ترکزبان یا عرب بودند! آیا پارسهای «فاشیست» آنها را با تهدید و زهر چشم گرفتن وادار کرده بودند که پارسی زبان شده و از زبان «مادری» خود دست بشویند؟!!

    آیا «پارسهای شوونیست» دربار عثمانی را بزور وادار کرده بودند که پارسی زبان شده و یا خلفای عثمانی را با تهدید وادار به سرودن شعر پارسی و نوشتن دیوان های پارسی کرده بودند؟!

    یا مولانا رومی و نظامی گنجوی را که بدروغ ترک مینامند، چگونه توانسته بودند زیر ستم و زورگویی «پان پارسهای فاشیست»، چکامه ها و دیوانهای چنان به غایت شورانگیز و جاودانه ای را به فرهنگ و ادب پارسی بیافزایند! آیا کسی را میتوان بزور وادار به آفرینش شاهکار کرد؟!

    آیا نظامی گنجوی(چنانچه رفیق استالین ادعا کرده!!!)، به تهدید و زهر چشم «پان پارسها» ی زورگو، منظومه های جاودان شعر پارسی را مانند مخزنالاسرار، هفت پیکر، خسرو و شیرین، اسکندرنامه، لیلی و مجنون ……را آفریده؟

    و یا بزرو چماغ و شمشیر بوده که گفته:

    همه عالم تن است و ایران دل
    نیست گوینده زین قیاس خجل
    چونکه ایران دل زمین باشد
    دل ز تن به بود یقین باشد
    میانگیز فتنه میافروز کین
    خرابی میاور در ایران زمین
    تو را ملکی آسوده بی داغ و رنج
    مکن ناسپاسی در آن مال و گنج

    آیا نیازی هم هست که بخواهیم به کسی بباورانیم که چنین نبوده و مردم ایران که خود در اشغال قوم های متجاوز اشغال گر و خونریز ترک تبار بودند هرگز نمیتوانسته اند برای آنها تکلیف تعیین کنند؟!

    آشکارا حقیقت بدرستی آن است که شاهان ترکتبار یا ترکزبان، زبان پارسی را نه تنها خود به اختبار برگزیدند، بلکه در گسترش آن نیز بسی کوشیدند. پس این بسیار کم خردانه است که بگوییم ایرانیان پارسی زبان به ترکزبان ها یا دیگر اقلیت های زبانی، ستم ملی روا کرده اند یا آنان را بزور وادار به پارسی گویی کرده و از زبان مادری خود بی بهره ساخته اند! مردمی که در گذر ۱۴۰٠ سال خودسالار نبوده و هتا بر خودشان نیز سروری و فرمانروایی نداشته اند، و مهار و اقتدارشان همواره بدست بیگانگان متجاوز بوده، و هنوز نیز کماکان هست، چگونه میتوانند به دیگران ستمی روا داشته یا به آنها زور بگویند؟

    نخست اینکه فراموش نشود آذری ها به هیچ روی ترک تبار نبوده و نیستند و سپس اینکه مردم ستمدیده ایرانی که خود در ازای ۱۴٠٠ سال بنده و برده و موالی بیگانگان تازی و تاتار بشمار میآمده و زیر دست تبار های بیگانه بوده است، چگونه میتوانسته بکسی ستم روا دارد؟! چگونه میتوان باور کرد که ایرانیان ترکان تاتار و غزلباش را که تبار چیره و تازشگردر سرزمینشان بودند بدون گرایش و خواسته خود وادار به پیروی از زبان و فرهنگ خود کنند؟

    روشن است که شاهان ترکتبار، به خواسته خودشان زبان پارسی را پذیرفته و ارج فراوان نیز بر آن گذاشتند، چون برایشان کلاس و فرهنگ و شخصیت میآورده و کارهای اداره مملکت را بر آنها هموار میکرده (همانگونه که امروزه ترکیه همه هم و غم اش این است که به اتحادیه اروپا پیوسته و خود را به تمدن های پیشرفته تر زمان خود بچسباند)! این ایرانی ها هستند که زیر ستم چکمه مغولها و ترک های تاتار و قزلباش تکه تکه و سلاخی شده اند!

    بدرستی اگر هم ستم ملی در کار بوده باشد، این ایرانیان هستند که در این میان بیش از هر تباردیگری در درازای سده های گذشته در زیر یوغ بردگی و ستم تبارهای گوناگون تازشگر به ایران، مانند تازیان و تاتارها و مغول ها و…. بسر برده، فرهنگ و سازه های تاریخی شان نابود و ویران گشته و از کشته های مردمانش پشته ها ساخته شده.

    امروزه مهد تمدن پارسی، سرزمین «رودکی»، پدر زبان پارسی، بخارای شریف و سمر قند، به موهبت و مهر روسها، ترک زبان شده اند و پارسی زبانان خراسان بزرگ در این سرزمین ها از زبان و فرهنگ کهن هزاران ساله خود دور نگهداشته میشوند.
    در پاکستان هم زبان پارسی بدست انگلیس ریشه کن شده. در بلخ باستان، این مهد زبان و فرهنگ پارسی و زادگاه آشو زرتشت و مولانا بلخی، استعمار تلاش دارد زبان پارسی را ریشه کن کرده زبان افغانی یا پشتو را جانشین کند. در قفقاز و اران هم تا پیش از چیرگی روسها زبان پارسی کاربری میشد، که هیچ هم از روی زورگویی»پان پارس» ها نبوده. چرا که شاهان خود ترکزبان بودند و میتوانستند سیاست دیگری پیش بگیرند! ولی چون زبان پارسی مایه یکپارچگی و اقتدار این سرزمین بود، آنها نیز بر آن سوار شدند. درست کاری که استعمارگران شرق و غرب عکس آن را کردند، یعنی با نیرو دادن به زبان ها و گویش های محلی و بومی هر آبادی، و کوبیدن و آسیب زدن به زبان پارسی، بر پیکره ایران بزرگ کوفته، و تکه تکه کردن و تجزیه ایران را هموار ساخته و میسازند، تا رشته های فرهنگی و زبانی میان مردم فلات ایران را بریده سازند.

    اینگونه بود که زبان پارسی در هند و بسیاری از سرزمین های گستره فرهنگی ایران بزرگ، ریشه کن شده و زبان ها و دبیره های نوپایی آفریده شدند. مانند زبان اردو در پاکستان (زبان من درآوردی آمیزه ای از چندین زبان)، و برای زبان های ترکی و افغانی دبیره سازی و لغت سازی شد و بسیاری از واژه های مشترک پارسی گاهی فیلتر شد تا پیوندها هرچه بیشتر گسسته گردند. چنین بود که بیش از نیمی از پارسی زبانان جهان از زبان پارسی برای همیشه بریده و بی بهره گشتند. و اکنون قوم گرایان و تجزیه خواهان هنوز پس از این آسیبهای کشنده بر پیکره زبان پارسی و تجزیه بخشهای پهناوری از خاک ایران و برپایی ده ها کشور نوپا از دل ایران بزرگ، هنوز با کینه و دشمنی بی پایان، بر پیکر ایران کوبیده و از ستم پارسی زبانان بر زبان های بومی و محلی میگویید! در حالی که زبان پارسی خود ستمدیده تر از همه زبان های جهان است. زبانی که با همه پیشینه بی مانند و اقتدار چامه سرایی و گنجینه ادبی که در همه جهان کمتر رقیبی میتوان برای آن یافت، از بسیاری از زبانهای جهان عقب تر افتاده از جمله زبان های ترکی و عربی!

    بدرستی جریان این بیهوده گویی ها هم از زمانی آغاز شده که روسیه چشم آز بر سرزمینهای آسیای میانه و آران دوخته و پس از ستاندن و دست یازیدن به پاره ای از این سرزمینهای ایرانی نشین، برای افگندن تخم شکاف و جدایی فرهنگی و گسستن رشته های مهر و دوستی میان مردم پارسی زبان در سرزمین های تازه بدست آمده و مردم سرزمین پارسی زبان همسایه که هنوز کشوری پهناور و بس نیرومند بوده، دست به زنجیره ای از کارهای فرهنگ ستیزانه زده و در راستای ریشه کن کردن زبان پارسی و جایگزینی آن با ترکی و روسی به نوآوری ها و ماجرا جویی های بسیاری دست زده است.

    پس بدینگونه روسها با سنگدلی هر چه بیشتر، در آسیای میانه و اران، دست به تازش ددمنشانه ای به فرهنگ و زبان پارسی زده، و از هیچ چیز برای گسستن پیوند میان مردم اران، با دیگر ایرانیان، فرو گزار نشدند. در آسیای میانه روسها گفتگوی همه تبارها به زبان بومی خویش را در کنار زبان روسی پذیرا بودند، بجز تاجیکان که در روسیه تنها تباری بودند که نمیتوانستند به زبان بومی خود یا «پارسی»، گفتگو کنند. پس از آمدن بلشویک ها این روند همچنین دنبال شد، چنانچه آنها وانمود کردند که چون زبان پارسی زبان دهقان ها و زمینداران است، بلشویک ها نمیتوانند از آن پشتیبانی کنند! این خود نشانگر مردم پسندی و همه گیربودن زبان پارسی بوده که بروشنی خوشایند روسها نبوده است.

    پس از روس ها رهبرى و میراث اين آيين ايران ستیزی و فرهنگ کشی در اران و شرق خراسان، به دست آنگلو آمريكن ها و همپالگی های سهيونيست شان رسید. بدینگونه، کماکان، این آیین ایران ستیزی و پارسی زدایی، رویکرد و آیین دیرین همه جهانخواران بر جا مانده است.

    همچنين امروزه در بخشهایی از خراسان بزرگ و سرزمین بلخ باستان كه نام دروغين افغانستان بر آن نهاده شده، شوربختانه گواه این هستیم که تلاش میشود که زبان افغانی یا پشتو با پيشينه دبيره كمابيش ده ساله، جايگزين زبان پارسى با پيشينه هزارن ساله گردد!

    در این راستا، جهانخواران همواره با سایه انداختن و نادیده گرفتن پیوند تاریخی همه مردم فلات ایران و یکسان بودن فرهنگ، ریشه و تاریخ و استوره های آنها، تنها با انگشت گذارى بر روی دوگانگی های هرچند ناچیز، از گویشهاى بومى گرفته، تا تيره و نژاد و رنگ و دین و آیین و…. تلاش داشته و دارند تا با پدید آوردن مرزهای قومی و فرهنگی دروغین و نو ساخته، راهگشا و زمینه ساز برنامه ها و نقشه های استعماری آینده خود در راستای دگرگونی نقشه جغرافیایی منطقه و برپایی مرزهای نوین جغرافیایی و فرو پاشی و تجزیه سرزمین مان و پیشگیری از خیزش دوباره ایران بزرگ و یکپارچگی مردم فلات ایران گردند!

    ولی براستی زبان پارسی پیشینه هزاران ساله درهمه سرزمینهای ایران داشته و به هیچ رو زبان ویژه هیچ تبار و گروه ویژه ای نمیباشد، بلکه برای سالیان سال زبان گویش همه مردمان فلات ایران و سرزمین های پیرامون آن و زبان فرهنگ و ادب و دانش بوده است، و مردم سراسر فلات ایران را به یکدیگر پیوند داده است.

    از همین روست که استعمار گران از دیر باز، برای چیرگی بر این آب و خاک، به جان زبان و فرهنگ پارسی اند، تا این واپسین جنگ افزار مردم این سرزمین را، در پدافند از داشته های ملی و اقتدار خود تار مار و ناکار سازند! پس امروز، پدافند از زبان پارسی، تنها برای ما پاسداری از زبان مادری نیست، بلکه جریان مرگ و زندگی، و پدافند از واپسین سنگر های اقتدار ملی، و همه هست و نیست سراسر مردم فلات ایران، بعنوان یک از کهن ترین تمدن ها و فرهنگ های نوع بشر میباشد.

  13. به نام خدا
    سلام . آقا این اختلاف اندازی ها در میان اقوام ایرانی, از هر قوم و مذهب , کار کار دزدان سر گردنه جهانی یعنی استعمار غرب و استعمار شرق و عوامل داخلی آنها می باشد. با هوچی گریها , کرد را به جان ترک می اندازند. ترک را به جان فارس می اندازند. سنی را به جان شیعه می اندازند. شیعه را به جان سنی می اندازند. عرب را به جان عجم می اندازند. عجم را به جان عرب می اندازند. و استعمار در این غوغا بازار ی که به وجود آورده است , ملیت ها را غارت می کنند و کشورها را تجزیه می کنند. وما را به این کارها سرگرم کرده و مال و اموال و کشورهایمان را غارت کرده و ما را به روز سیاه می نشانند و خودشان ترقی کرده و سفینه به کره مریخ می فرستندو روز بروز ثروتمند می شوند . ولی ما بدبختهای استعمار شده هنوز در حال جنگ پان ایرانیسم و پان ترکیسم هستیم.نه پان ایرانیسم درد ما را دوا می کند و نه پان ترکیسم . چیزی که باید برای ما مهم باشد عدالت اجتمائی و وضع اقتصادی خوب و فهمید گی , ودرک هم را کردن و مهربانی و آدم دوستی و وطن دوستی و درست کاری , هم نسبت به اجتماع خودمان و هم نسبت به دیگران. بطوری که برای دیگران الگو باشیم . اگر ما خوب باشیم اینرا به دانید که دیگران نیز به ما خواهند پیوست

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: