تاریخچه اقوام و نژادها در افغانستان:تورک های ایماق


نویسنده: دکتور عنایت الله شهرانی
ویراستار: دکتورهمت فاریابی

فصل چهارم -تورک های ایماق

ايماق ها شاخه بسيار مشهور اقوام تورك و مغول ميباشند . مناطق و قبايك بزرگ ايماق ها را در كتب تاريخ گاهی باسم “ايماقات” ياد ميكنند .
كليد قفل جماع است زر ولی كو زر ؟
سراغش از چه بلد گيرم و كدام ايماق
“ ملا فوقی يزدی بنقل از آنندراج “
درباره “ايماق” در كتب معتبر تاريخی معلومات زياد است و چون ريشه خالص توركی دارند ،

بجای اينكه موًرخين توجه خاص باين كلمه بنمايند ، زياده توجه خويش را به ريشه يا اصل “تورك” مبذول داشته اند . با آنهم سعی ميگردد كه درباره اين قوم نامی و مشهور بحدی توان گفته ها و اسناد بياوريم كه گروه يا شعبه ايماق های عزيز از آن آگاه شوند و پيوند های خود را با اطرافيان شان محكمتر سازند .
عبدالحی گرديزی موًرخ دوره غزنويان در كتاب “زين الاخبار” خود كه استاد عبدالحی حبيبی زياده تر كتاب مذكور را به “تاريخ گرديزی” شهرت داده اند ، درباره ايماق معلومات زيبا ميآورد :

كيماك:

اصل ايشان آن بوده است كه مهتر تاتاران بمرد و او را دو پسر ماند ، مهتر پسر پادشاهی بگرفت ، كهتر پسر از برادر حسد برد ….. تا هفت تن از مولدان تتار بنزديك ايشان آمدند يكی ايمی دوديگر ايماك ، و سه ديگر تتار و چهارم بلاندر و پنجم خفچاق و ششم لنقاز و هفتم اجلاد ….. » ( ص 550 زين الاخبار ) .
از هفت شخص بالا كه همه از يك نسب و كيماك ميباشند ، بدو شخص آن ايماك و تتار كار داريم ، در قسمت تتار بتاريخ آنها زير عنوان تورك ها آورده ايم و به آنها سوالی پيدا نيست كه اصل شان تورك ميباشد ، وحالا توجه نمائيد كه وقتيكه يك برادر تورك تتار است ، برادر ديگر ايماق كه “ايماك “ آورده شده است ، ضرورت به آن نيست كه بگوئيم كه او هم تورك ايماق ميباشد ، زيرا برادر با برادر هم خون و همتبار ميباشد .
در كتاب “نظام اجتماعی مغول” ميخوانيم كه : « لغات تومان و اولوس فقط معرف يك دسته ايلی وسيعی است كه در تشكيلات آن اتوغ های متعدد وارد می شدند . احتمال دارد كه اتوغ های مغولی با وجود اينكه بسختی قابل تقسيم بودند ، تغيير و تبديل ميافتند ….. » ( ص 219 ) .
بعدآ در صفحات ديگر چنين ميخوانيم : « هريك از قشون های خلخ دارای اتوغ های جديدی شدند كه از تقسيم اتوغ های قديمی بوجود آمده بودند ، احتمال دارد كه در نقاط ديگر نيز شرايط برای پديد آمدن چنين تقسيمات بوجود آمده باشد ، گذشته از تقسيم اولوس ( تومان ) به اتوغ ، تقسيمات ديگری نيز بنام ايماغ وجود داشته است ، ايماغ چه بوده و با اتوغ چه تفاوتی داشته است ؟ در مغولستان قرون وسطی يك دسته ائيل خويشاوند كه در سرزمينی كوچ ميكردند ايماغ ناميده ميشدند .
« ايماق يك قبيله كوچك ويا بهتر بگوئيم يك اجتماع خانوادگی بوده است ، تفاوت اصلی بين ايماغ واتوغ درين است كه اعضای يك ايماغ بايستی متعلق بيك دسته خويشاوند باشد . تعداد اين ايماغ ها در تغيير بوده است . و چند ايماغ ميتوانست از يك اتوغ تشكيل شده باشد . ولی ايماغ و اتوغ از لحاظ كميت باهم تفاوتی نداشتند ، ميتوان تصور كرد كه وحدت ارضی ميتوانست دو يا چند ايماغ را با يكديگر بياميزد و بدينترتيب يك اتوغ جديد بوجود آورد .مانند بعضی اتوغ های بوريات » ( ص 221 نظام “اجتماعی” . (( جمهوری خودمختار بوريات در شمال روسيه فدراتيف واقع است و شامل دولت فدراسيون روسيه ميگردد كه مانند هر جمهوری خود مختار ديگر دارای قانون اساسی ، پارلمان ، حكومت و قضای خود مختار خود ميباشد – ويراستار )) .
تا حال در تحقيقات ما تا اينجا دو كلمه را به ارتباط “ايماق” يافتيم كه بلاشك از نامهای ديگری ايماق از نظر شكل و تلفظ و حروف تطابق پيدا ميكنند كه ايماك زیاده تر شكل توركی و ايماغ ارتباط نزديك به مغولی ميابد كه در حقیقت هردو از يك ريشه اند .
در كتاب “نظام اجتماعی” دنباله موضوع را چنين ميابيم كه ميگويد : « ايماغ ايلی به معنی اجتماع خاص خويشاوندان هم خون نبوده است ، بلكه معرف به يك دسته خانواده خويشاوند نزديك و يك قبيله كوچك بوده كه از افراد ايلات و « استخوانهای “يسونها” » مختلف را نيز راه ميداده ولی اصل نسب همه ميبايستی به فرد واحدی منتهی ميشد . بدينترتيب ايماغ از اجتماع خانواده های خويشاوند متعلق به شعبات مختلفی تشكيل يافته بود كه اين شعبات خود از تقسيمات ايلات ( اتوغهای ) قديمی بوجود آمده بودند ( ص 221 نظام اجتماعی ) .
در پاورقی صفحه بالا دو موضوع ديگر را بدست ميآوريم يكی اينكه همين سيستم نظاميكه درباره ايماق ها يا ايماغ ها گفته آمد نزد “ياقوت ها “ هم ديده ميشود ، ياقوت ها را در كتاب مذكور “ياكوت” نوشته است كه تفاوت قاف و كاف بوده و اصل آن ياقوت و يكی از شاخه های تورك و مغول همين ياقوت ها اند كه فعلآ در مملكت “جمهوری “ ياقوتستان در گوشه آخری سيبيريا حيات بسر ميبرند . (( كه مربوط روسيه فدراسيون هستند وخاك آن دارای غنی ترين معدن الماس در جهان بوده و اقليم آن بسيار زياد سرد ميباشد و به اين سبب در بين مردم ياقوت افسانه عجيب فولكلوريك وجود دارد كه مطابق آن گفته ميشود “ وقتيكه خداوند با دستان پُر از ياقوت والماس از منطقه ياقوت گذر ميكرده كه با خنك گرفتن دست های خداوند تمام ياقوت و الماس درين ناحيه از دست خداوند ريخته است “ – ويراستار )) .
موضوع دوم اينكه معنی ايماق را چنين شرح ميدهند : « تجمع چيزهای نزديك بهم و مربوط بهم » در كتاب بالا علاوتآ ميافزايد كه : « وحدت ارضی مهمترين اصل ايماغ ميباشد ، بدين معنی كه ايماغ مالك يك زمين صحرآ گردی يعنی توغ ميباشد و دسته آن كه فاقد اين زمين باشند نميتوانند بنام ايماغ خوانده شوند » ( ص 222 همان كتاب ) .
همچنان ما كه در ريشه ايماغ نظر نموديم ، ايماق يا ايماغ بزبان مغولی به قومی اطلاق ميگردد كه از آن ميتوان استنباط نمود ، همانطوريكه بر مردم هزاره ، نام شان از شكل نظام عسكری داده شده است ، در ايماغ هم كه شكلی نظام جامعه است به آنها اين اسم اطلاق شده و بعدآ به ايماق مبدل شده كه هم ايماغ وهم ايماق يك كلمه بوده كه با دو شكل مورد استعمال بوده و در ختم به كلمه “ايماق” منتهی شده است .
داكتر لوئی دوپری در كتاب خود بنام “افغانستان” درباره اصليت و ريشه ايماق چنين ميآورد : « از نسل مغول ( هزاره ، ايماق ، توركمن ، اوزبيك ، قرغز و ….. ) « ص 57 » .
دوپری باز در صفحه 169 كتابش ايماق را تركمن ايماق نوشته كه درست است و در تواريخ توركستان اين اقوام دركنار هم از روی ارتباط تحرير يافته است : اوزبيگ ، تركمن ، هزاره ، تاجيك و ايماق .
استاد حبيبی و از كاشغری معنی “يماك” را يكی از قبايل بيست گانه تورك گفته است كه قرابت به ايماق و ايماك دارد . ( درباره تاجيك درين رساله بحث عليده نوشته شده است كه حقيقت تاجيك را توضيح نموده ايم ) .
در قسمت منشآ ايماق در بسی جای ها “ايماق مغول” آمده و چنانچه كه ما در كلمه “ايماغ” در سطور بالا معلومات زياد آورديم ، چون منشآ مغول و تورك يكی است ازآنرو دور از حقيقت نخواهد بود جناب استاد برهان الدين نامق ايماق را به كتاب محول نموده است بنام “اويماق مغول “ .
موًلف حيات افغانی ايماق و هزاره را از نسل ترخان تاتاری آورده در كتاب « تواريخ خورشيد جهان » درباره نظر موًلف حيات افغانی ميآورد كه وی هردو قوم هزاره و ايماق را از يك نسل قرار داده و گفته است كه وقتيكه مسلمان شدند در آنوقت ازهم جدا گشتند ، زيرا ايماق ها “سنی پخته” و هزاره ها “شيعه كته” اند و اين اختلاف مذهب موجب افتراق قومی ايشان شد . ( ص 314 تواريخ ) .
در كتاب بالا هزاره را با ايماق گفته كه درست است ، هزاره را گفتيم كه آنها تورك خالص اند و اگر با ايماق يكی باشند ، پس ايماق هم نظر به اينكه مغول باشد – تورك است .
آقای شير محمد ابراهيم زائی مصنف كتاب تواريخ خورشيد علاوه ميدارد كه : « در بودن هزاره از نسل يافث بن نوح عليه السلام كه تاتار و مغول هردو فرزندان المجنه بن ترك بن يافث بن نوح ….. و ديگر تمامی اقوام تركان تمامآ از نسل اولاد ترك بن يافث هيچ شك نيست ….. و در بودن لخ و خاقان و هزاره نيز از نسل تورك شبهتی نيست ، چنانچه از معارج النبوه و روضته الصفآ و ديگر كتب معتبر واضح است » ( ص 315 تواريخ ) .
آقای ابراهيم زائی برخلاف گفتار پيش درباره چهار ايماق ميگويد كه از جمله چهار ايماق مشهور جمشيدی ، سوری ، فيروزكوهی و تايمنی دو گروه اولی را عرب و دو گروه ديگر را افاغنه ميداند .
« موًلف حيات افغانی اويماق را برادر هزاره نوشته و افتراق مذهبی را موجب افتراق قوميت ايشان بيان كرده محض به اصل است ، چراكه اويماق هرگز هزاره نيست بلكه جمشيدی و سوری از نسل ضحاك تازی و فيروزكوهی و تايمنی از افاغنه قديمه اند ، بلكه اويماق چهارم خود از قوم هزاره سنی مذهب پخته است و اين همه فرق ضحاك نسب و افغان نسب و هزاره سنی را با هزاره شيعه مفارقه مذهبی يكسان است ، اگر اويماقات در اصل هزاره ميبودند در تسميه هرچهار اويماق بنام هزاره سنی مذهب خوانده ميشدند حالا سوری اويماق چهارم قوم هزاره كه حد اوشان متصل به حد فیروزكوهی و تايمنی است » ( ص 315 ) .
گرچه ابراهيم زائی املای ايماق را كه اصلآ “اويماق” است درست نوشته ولی وی افتراق هرچهار خيل ويا قوم اويماق را زياده تر مذهب ميداند ، درحاليكه موضوع بحث ما تنها عروق و خون ميباشد نه مذهب .
فراموشم نميشود كه از مرحوم عبدالعلی مزاری رهبر معروف قوم تورك هزاره پرسيدم كه “تو شيعه هستی ويا تورك ؟ “ شهيد مزاری فكری عميق كرد و گفت : « من تورك هستم » ، دليلش اين بود كه گفت امكان تغيير دادن مذهب بدست شخص است ولی كسی نميتواند خون خود را تبديل و تغيير دهد ، بنابرين گفت كه وی تورك است .
ازجانب ديگر سوال اينجاست كه چطور هرچهار قوم اويماق كه زاده يك پدر و از يك نسل ميباشند و آنرا ما در بالا ذكر نموديم ، دوی آن عرب و دوی ديگر پشتون باشد و باز در آخر يكی ديگر به هزاره تعلق ميگيرد ، يعنی گويا يك قوم بدو نسل متعلق ميشود .خلاصه اينكه هرچهار اويماق كه اقوام شريف و نجيب و محترم ميباشند بيك قوم تورك از نگاه نسل ارتباط دارند اما ازينكه گروهی به پشتو گرائيدند و گروه ديگر به تاجيكی عيبی ندارد و آنها بمانند اقوام ديگر به اثر قرابت ها با اقوام همسايه زبان و شكل نو را بخود يافتند . چنانچه در بحث غلجائی ها ازين بحث ها زياد بعمل آمد .
طوريكه گفته آمد كلمه اويماق اصلآ توركی ويا بعباره ديگر بخاطريكه در قسمت كلمه “ايماغ” مغولی بحث ها بعمل آمد بدون ترديد آنرا كلمه تورك و مغول ميخوانيم و خطری درين گفته وجود ندارد . جناب موًلف تواريخ خورشيد جهان در آغاز بحث اويماق می آورد كه « بدانكه اويماق و ايماق لفظ تركی است معنی آن الوس و قوم است و چهار ايماق عبارت از چهار قوم است كه در قديم عبارت از سوری و جمشيدی و تايمنی و فيروزكوهی بود و بعد قلت تعداد سوری و حيثيت آن قوم هزاره سنی كه اوشانرا دوازده هزار خانوار ميگويند و در عهد شهزاده كامران و وزير باز محمد خان سرداران اين اويماق محمد يوسف خان و كريم داد خان هزاره بودند » ( ص 315 تواريخ ) .
اينك درين سند جناب ابراهيم زائی ميفرمايد كه طائفه اويماق سوری اصلآ هزاره ميباشند كه سرداران شان را نيز ياد مينمايد و همين قوم سوری است كه در هندوستان حكم راندند .
چنانچه در جمله آريانا پروفيسور راعی برلاس اينطور اشاره را بر سوريان ميرساند : « هفتمين طبقه سلاطين دهلی سوريان اند ، اينان نيز مانند لودی ها تركان پشتو زبان اند ، مذهب ايشان حنفی و زبان رسمی ايشان فارسی بود ، در قصر و در بين اردو تركی و پشتو صحبت ميكردند » ( ص 17 آريانا … ) .
در حدود صد سال پيشتر نفوس ايماق ها را بصورت تقريبی از جمله ايماقات اربعه اويماق جمشيدی را پانزده هزار خانوار در پنجده ، كشك ، مرغاب ، وغيره و ولايات اهلی شان را بادغيس و اويماق فيروزكوهی به تعداد هشت هزار خانوار كه در مسكن اصلی خود فيروزكوه ، تايمنی ها به تعداد هزار خانوار در كوه سياه بملك غور ، تيهوره و ساغر كه تيموری ، زوری و درزی از جمله همين قوم تايمنی ميباشد كه جمله سنيان باشند قلمداد نموده اند .
موًلف تواريخ خورشيد جهان نكته جالب ديگر دارد كه در حقيقت چشمديد و شاهديت عينی را ميدهد كه درباره تايمنی ها چنين ميآورد : « رياست گاه اين قوم تيهوره است .قبل ازين خان كلان اين ايماق عبدالغفور خان تايمنی بوده كه به عهد خانی خود حسن زهراب هزاره رافضی را كشت و وقتيكه موًلف به هرات رسيد آنوقت پسرش ابراهيم خان رئيس بود و رئيس ايماق جمشيدی سابق ميراحمد خان و بوقت رسيدن موًلف به هرات سردار تمام اقوام جمشيدی خان آغا برادر مير احمد خان و خسر محمد يعقوب خان امير كابل بود و سردار ايماق فيروز كوهی فتح الله بيگ پور پدر سردار نياز بيك بود » ( ص 315 همان ) .
موًلف محترم نام امير محمد يعقوب را ميآورد و بعدآ ميرساند كه وی با ايماق ها خويشی كرده و ضمنآ موًلف در ختم نامهای سرداران فيروز كوهی ، پسوند “ بيگ توركی “ و در آغاز كلمه “سردار” را می آورد كه زياده تر به سرداران محمد زائی ارتباط پيدا مينمايد .
همچنان بايد گفت كه در كتاب تواريخ خورشيد جهان ملك هزاره ها را با ملك اويماق ها در حدود سه صد ميل طول و دوصد ميل عرض تخمين نموده است و جمله را در يك ملك نشان ميدهد .
در قسمت تاريخ وجه تسميه ، سكونت و خانهای ايماق ها ذكر بعمل آمد ، نكته مهم ديگری كه بايد درينجا ذكر گردد عبارت از حكومتداری ايماق های تورك نژاد و توركتبار ميباشد .
قبيله اويماق سوری به سركردگی شيرشاه سوری مدتی را در هندوستان حكم راندند ، همانطوريكه بابريان را هندوستانی ها و محققين به غلط ويا به غرض مغولی مينويسند ، به همان شكل سوری ها را در هندوستان قديم بنام افغانان يعنی پشتونها ميدانند ، درحاليكه يكی از خوانين بزرگ اويماق ها ابراهيم خان رئيس قوم ايماق ها بود ، جد سوريان حاكم در هندوستان بشمار ميرود .
همين ابراهيم خان در حدود قرن پانزدهم با پسرانش بوقت لودی ها از منطقه غور يا مركز عمده غوری ها و ايماق ها به هندوستان هجرت مينمايد كه بعدآ اشخاص مشهورشان اينها بودند ، سلطان جلال سليم اسلام شاه ، سلطان محمد شاه ، سلطان فيروز شاه ، سلطان ابراهيم شاه و سلطان احمد سكندر شاه .
در نوشته استاد برلاس درباره سوريان چنين آمده است : « اينان نيز مانند نيپكيان ، امرای شمال هندوكش ، تگينان ، شيران باميان و خلجها از بقايای هفتاليت ها ( يفتليها ) تورك تبار بودند » و استاد حبيبی در جائی سلاسه غور و سوری را از نژاد آرين ميداند و غوری ها را از بقايای موهوی سوری افسانوی ميشمارد .
در اوراق گذشته درباره اصل و نسب اويماق ها كه سوری ها جزئی از آنها و به آنها تعلق كلی دارد سخن گفتيم و نتيجه تحقيقات را درباره نسب سوريان ( سوری ) ، جمشيدی ، تایمنی و فيروزكوهی آنها را در رگ و رشته تورك و مغول رسانيديم كه همه از روی روايات محققين و مستشرقين دلايل را گرفتيم و اگر گروپ هائی ازين قوم بنام افاغنه ويا پشتون مسمی شده باشند درست ميباشد كه بمانند خلجيان ( بفتح خا و لام ) توركی تباران اند كه بزبان پشتو حرف ميزنند و فرهنگ بين پشتو و توركی را دارند .
يك موضوع شاعرانه ديگر را بايد در قسمت قدامت و اهليت وسياسی بودن ايماق ها ذكر نمائيم اينست كه “اياز” مشهور يا مشاور خاص سلطان و شاهنشاه كبير محمود غزنوی از قوم اويماق بود كه او را در تواريخ و روايات سينه به سينه “اياز ايماق” ميدانند و مسكن او را بدخشان گفته اند ، مرحوم استاد خليل الله خليلی درباره اين اياز ايماق رساله مستقلی تآليف نموده و نيز مفكوره بت شكنی سلطان محمود را كه سومنات را شكست از همين اياز ايماق ميدانند و اياز تا دم مرگ از اعزاز و اكرام اخلاف سلطان محمود غزنوی برخوردار بود .
در قسمت تورك بودن سوری های ايماق شادروان استاد عبدالحی حبيبی چنين ميآورد : « در قرن اول اسلامی بر زابلستان دودمان رتبيلان و بر كابل كابلشاهان و بر باميان شيران وبر غزنه و گرديز لويكان و بر ولايات شمالی هندوكش تگينان ، و بر غور وهرات سوريان حكم ميراندند وتمام اين خاندانها مردم بومی و از بقايای فرماندهان محلی ويا كوشانی هفتلی افغانستان بودند » ( ص 159 تاريخ افغانستان بعداز…..) .
در قسمت اينكه استاد حبيبی فرماندهان كوشانی هفتلی را امرای محلی ميخواند ، حقيقتی است انكار ناپذير ، زيرا در افغانستان اقوام تورك كوشان كه اسلاف يفتليان ميباشند از قديم تشريف داشتند و اينكه ميگوئيم آنها از قوم سيتی ويا يَوچی ها از توركستان چين ، ختن ( خطای ) ، كاشغرستان ويا اويغورستان آمده اند كاملآ حقيقت دارند ، اصلآ بقرار روايات قاطبه موًرخين آن منابع ذكر شده مركز اعلی و قديمه توركان بوده اند ، ويك گروپ يا دو گروپی كه به افغانستان آمده وحكومت نمودند معنی اين را ندارد كه در وطن مان افغانستان پيش از آن ، قوم مذكور تشريف نداشتند بلكه بايد دانست كه غالبآ آنها نزد اقوام خود آمدند . يكی از مراكز عمده توركان توكيو و هون های سفيد تخارستان ميباشد كه تا اكنون بيش از هفتاد درصد آن مردم به همان زبان كهنه خود توركی صحبت مينمايند .
چنانچه از زبان هيوان تسانگ زاير چينی ميابيم كه در افغانستان كنونی اقوام مختلف تورك در تخارستان ، بلخ ، قندهار ، كابل و ننگرهار حكمرانی ميكردند و بگفته جناب پروفيسور برلاس از زبان موًلف « افغانستان آف ده افغانز » سند ميآورد كه او گفته است : « حاكميت كوشانی های تورك تبار كه يكی از گروپ های يَوچی ها بودند ، بعداز پارچه شدن بصورت شهزاده نشينی ها ادامه پيدا كرد و نمونه بزرگ آن كابلشاهان و يبغو های تخارستان اند » ( ص 18 آريانا …) .
استاد حبيبی يك موضوع ديگر را با بزرگواری خود توضيح ميدارد كه لويكان و سوريان از بقايای يفتليان يا كوشانيان اند كه در بعضی نوشته های خود استاد آن اقوام را در كتابها مثل كتاب “لويكان” وغيره پشتون گفته اند ، واقعآ اگر نيك فكر شود ، ما گفتيم كه تعداد كثير تورك ها مثل خلجائيان وسوريان وغيره بعدها به پشتو سخن گفته و زبان خود را از دست دادند و اين موضوع عظمت و جلال پشتونها را ثابت ميسازد كه قدامت تاريخی دارند و نيز زبان پشتوی سحرآميز بر ديگران اثر گذاشته و آنهم به كهنگی زبان مذكور اشاره مينمايد .
چون در خصوص مردم و مليت ارجمند ايماق در طول تاريخ كمتر بحث شده و موًرخين بخاطر اينكه آنها ريشه خالص توركی دارند در عموميات تورك ها پيچيده اند ونه به خصوصيات . ازآن سبب بسيار ضرور نبوده كه درينباره تعمق زياد بخرچ داده شود ، درين وقتيكه مقاله ايماق به پايان رسيده بود دانشمند گرامی ، دوست ديرين اين نگارنده داكتر فيض الله ايماق يكی از نطاقان سابقه دار وطن بزبانهای توركی و تاجيكی يادداشت كوچكی را اندر باب “ايماقها” فرستادند و اينك آوردن آنها اندك تكرار احسن بايد باشد ولی خالی از مفاد نخواهد بود .
پيش ازينكه فرستاده آن دوست را بياوريم يك موضوع ديگر را بايد ذكر نمائيم كه كلمه “ايماق” كه يك مقدار آنرا “اويماق” و “اويماغ” (( مردم مغولستان كه در گذشته ها الفبای اويغوری را بكار ميبردند ، “ايمق” به فتح حرف “الف” يعنی همزه و كسر حرف “ميم” – ويراستار )) تلفظ مينمايند ، شكل دومی را تورك ها به “انگشتانه” نسبت ميدهند و آن توته آهن را كه در پنجه ميپوشند و سوزن را بوقت دوختن با آن فشار ميدهند نامش را در توركی “اويماغ” و در تاجيكی انگشتانه گويند .
آقای داكتر ايماق از نوشته س . ن . امين يار از شماره پنج و شش مليت های برادر درمورد ايماق ها اين چنين اقتباس مينمايد :
« ايماق يا اويماق كلمه توركی بوده و معنی طائفه ويا قبيله را افاده ميكند . بعضآ با پيشوند عددی چهار ، بنام چهار ايماق نيز مشهور اند . بنابر قولی وجه تسميه آن از دو كلمه توركی ( اوی يا اوهم و آق ) كه مفهوم خرگاه يا خانه سفيد را ميرساند ، تركيب گرديده است و اين طائفه با داشتن خانه های سفيد بنام « آق اويها يا ايماق ها » مسمی گرديده اند . در زبان توركی “اوی” خانه و “آق” سفيد معنی ميدهد .
« ايماق ….. در منابع مختلف بحيث نام قبیله و طائفه صحرانشين قيد گرديده است به هرصورت ايماق يا چهار ايماق از اختلاط و امتزاج نژادهای مختلف به گمان اغلب توركی ، تاتاری و مغولی تشكيل يافته و درطول جريانها و حوادث تاريخی با ساير ملل و اقوام آميخته و بنامهای مختلف مسمی گرديده اند : ايماق جمشيدی ، ايماق فيروزكوهی ، ايماق تايمنی و ايماق سوری ( تيموری و زوری ) ، از نقطه نظر كلتوری بسياری ازين قبايل شبيه اهالی آسيای ميانه بوده وبا اندك تفاوت عين عنعنات و رسوم را دارآ ميباشند . ايماق ها بزبانهای توركی اوزبيكی ، تاجيكی و بعضآ توركمنی تكلم ميكنند » ( جريده اولوس ) .
نوشته بالا يك موضوع حساس را كه شامل تاجيك با توركی ، تاتاری و مغولی باشد خواننده را مغشوش ميسازد وما درباره اصل و نسب اين طائفه توركی در سطور بالا ذكر ها كرديم . داخل ساختن كلمه تاجيك يك مفهوم خوب را ميآورد كه اگر در قسمت “زبان” باشد . اگرچه كثيری از ايرانيان و زياده تر از مردمان به اين عقيده ميباشند كه تاجيك ها جزً تورك ها ميباشند . ای كاش ميبودند اما شايد به اثر نزديكی ها همسايگی ها و صدها موضوع مشترك اينها هشتاد درصد يكی باشند ، ولی تحقيقات ميرساند كه تاجيك ها از نژاد آرين و ارتباط به فارس و فارسی زبانهای ايران دارند ، درين باره بحث ها خواهد شد . (( اما اين مسئله از لحاظ خونی و اتنيكی مربوط آن عده تاجيك هائی نميگردد كه اصليت آنها متعلق به اقوام مختلف تورك وبعضآ پشتون بوده ولی به مرور زمان با تعويض زبانهای اصلی خود به تاجيكی گراييدند – ويراستار )) .
درقسمت ديگر آورده جناب داكتر ايماق بعد از ذكر كلمه “سوری” در هلالين “تيموری” آورده بودند . شايد يكی از آن چهار شاخه ايماق های تورك نژاد ، خود را به تيموری منسوب بسازند ، چنانچه بسی از ايماقان هرات و بادغيس به نسبت اينكه توركی بودن خود را ثابت بسازند ، خود را به “تيموری” نسبت ميدهند كه اين موضوع خارج از حقيقت قرار ندارد .
اما در قسمت سوری با آنكه در سطور پيش گفتيم ، موضوع ازين قرار است كه آنها در جمله همان جمشيدی ها ، فيروزكوهی ها و تايمنی ها ميباشند و تفاوت بصورت قطع ندارند .
استاد عبدالحی حبيبی كه خداوند روح شانرا شاد داشته باشد “سوری” ها را يك شاخه ای از پشتونها ميشمارند ولی دليلی را نميگويند . اولين نكته ايكه بايد گفته آن بزرگمرد ترديد گردد اينست كه – اين چه اتفاقی است كه در جمله چهار برادر سه برادر تورك وچهارمی پشتون ميشود و اين باز به ما تداعی مينمايد كه استاد و ديگران همه خان ها ، پادشاهان محلی را بشمول “لاويك” از بقايای كوشانی و يفتلی ميآورند ولی يكباره استاد ميفرمايند كه “لويك” است و “لوی” بزبان پشتو بزرگ را گويند و “لويك” ها يعنی بزرگك ها معنی دارد . اول اينكه تركيب “لويك” و “بزرگك” در فارسی و پشتو درستی ندارد . همينكه بزرگ شد از حالت تصغير ميبرايد ، ديگر اينكه گفته شد كه كلمه “لوی” به استناد متون قديم در توركی معنی بزرگ را ميدهد و عقيده من اينست كه “لويك” نيست بلكه “لاويك” وغالبآ كلمه ختنی و اويغوری است .
به همين قسم داكتر برلاس مينويسد كه سوريان سلسله شاهان تورك پشتو زبان هند ميباشد و این موضوع از امكان دور نيست ، زيرا زبان ركن اصلی نژاد شناسی نميباشد و ميتواند پشتونها فارسی زبان و فارسی زبان ها و توركی زبانها پشتون باشند .
« مورد سوری ها كه از جمله چهار ايماق يا چهار قوم عمده تورك های ايماق اند ، اولتر از همه اذعان بايد نمود كه استاد مرحوم حبيبی به فكر آن بوده اند كه “سور” در پشتو “سرخ” معنی ميدهد و تصور كردند كه بايد اين گروه توركان پشتو باشند ، درحاليكه در فارسی ماهم اين كلمه را «سور» چنين بكار ميبريم «گل سوری» ، گل سرخ ضمنآ اين “گل سوری” در فولكلور تاجيك ها يكی از موضوعات مهم بشمار ميرود .
زياده بر آن در لغت توركی “سور” سبز معنی ميدهد ، گويا كسانيكه چشم سبز يا آبی داشته باشند وی را “سور” يا “چشم سبز” ميگويند كه تا اكنون اين لغت مورد استعمال را دارد و اين ميرساند كه غالبآ شخص اول ايماق ها در تاريخ چشم كبود بوده و كبود رنگ خاص عقيدوی توركانست .
استاد حبيبی ميفرمايد : « اسم زور يا رب النوع سوريا بعداز اسلام توسيع يافته و به اين نام بلاد و قبايل و اشخاص مسمی ميشوند ، مثلآ “زورآباد” ناحيتی بود كه اكنون هم به همين نام در جنوب سرخس و رقاصی گوشه شمالغرب سرحدات افغانی ولايت هرات موجود است ويا قوت آنرا بصورت «زورابذ” از نواحی سرخس ضبط كرده و ابن اثير منسوب به آنرا “زورابذی” گويد و اين “زور” بصورت “سور” هم ضبط گرديده » ( ص 127 تاريخ افغانستان …..) .
اينك خود استاد حبيبی متون قديم را بشكل “زور” آورده و اكنون نيز در ساحه غور منطقه چشمه ساريست كه آنرا “زورآباد” گويند به اثر مرور ايام “زور” به “سور” مبدل شده است و نيز كوهی در غور وجود دارد كه آنرا زوركوه گويند و كسانيكه از آنجا هستند خود را زوری ميگويند و تاريخ هرگز اين “زوری” ها را به پشتون بودن نشان نميدهد . زوری ها كه بنام پادشاهان در هند به شكل شاهان “سوری” شهرت يافتند به دنبال همان نسب سازی ها آنها را به پشتو نسبت دادند ، وشايد به گفته پروفيسور برلاس زبان شان به پشتو مبدل شده باشد . اما نژادآ به پشتو نسبتی ندارند ويك موضوع درينجا پيش ميشود كه آيا در آن هنگام در پشتو كتابت پيشرفته وجود داشته يا نه ! زيرا متون اصلی از آن عهد كه براستی باشد تا اكنون بدست ما نرسيده است .طوريكه گفته آمد و درينجا باز ميآوريم كه آقای داكتر برلاس ميفرمايد : « هفتمين طبقه سلاطين دهلی سوريان اند ، اينان نيز مانند لودی ها توركان پشتو زبان اند ….. جد اين خاندان ابراهيم خان سور است كه با پسرانش در اواخر قرن پانزدهم در زمان لودی ها از منطقه غور به هندوستان مهاجرت نمود و بحيث يكتن از قومندانان اجرای وظيفه ميكرد ، اينان نيز مانند نيپكيان امرای شمال هندوكش ، شيران باميان (شاران باميان ) و خلجها از بقايای هفتالت ها ( يفتليها ) و تورك تبار بودند » ( ص 17 آريانا برون … 1999 ميلادی و او از نوشته استاد حبيبی ) .
در دائرت المعارف مملكت اوزبيگستان به صفحات 161 – 162 درباره ايماق ها چنين آمده است : « ايماق نام عمومی يكتعداد قبايل و عشاير توركی افغانستان و اوزبيكستان در قرن پانزده و شانزده در وادی فرغانه و در ولايت قشقه دريای ( فعلی ) سكونت داشتند ، با مرور سده ها ايماق های ساكن اوزبيكستان شامل تركيب اوزبيكان شده ، نام قبايل و عشاير خود را از دست دادند ، فقط يك قسمت آن در ولايت قشقه دريا نام قبايل “ايماق” را حفظ كردند .
به تركيب ايماقهای ساكن افغانستان يكسلسله قبايل و عشاير فارسی و تاجيكی زبان شامل ميشود . درحال حاضر نام اقوام توركی زبان و تاجيكی زبان كوهی و نيمه كوچی « فيروزكوهی ، تيمنی ، جمشيدی و تيموری » ساكن شمالغرب افغانستان است . ايماق علاوه بر افغانستان و اوزبيكستان در ايران نيز بسر ميبرند . آنها متعلق به تايمنی بوده در حدود شش مليون نفر هستند . يك قسمت ايماق های سنی و قسمت ديگر آن شيعه ميباشند . ايماق ها بنام “چهار ايماق “ نيز مشهورند “ .
بعداز علاوه نمودن مطالب بعدی اين بحث همين را بدست آورديم كه ايماق ها بمانند قرغز ، قزاق ، تاتار ، اويغور ، توركمن وغيره يكی از آن شاخه ها ميباشند كه سر چشمه شان از تورك است

ادامه دارد

نویسنده: دکتور عنایت الله شهرانی
ویراستار: دکتورهمت فاریابی

Bookmark and Share

8 پاسخ

  1. ازاینکه معلومات درمورد اقوام مختلف افغانستان میدهید سپاسگزاریم
    خواهشمندم درصورت امکان درمورد تارریخچه قوم عرب در افغانستان معلومات داده ممنون سازید

  2. تشکر اد شما جناب عالی قدر از شما خواهان دقسق قوم ایماق هستم شکرالله رحیمی ایماق از روسیه

  3. ازاینکه معلومات درمورد اقوام مختلف افغانستان میدهید سپاسگزاریم جناب عالی قدر از شما خواهان دقیق قوم ایماق هستم شکرالله رحیمی ایماق از روسیه

  4. تشکر از جناب عالی شما وخداوند بیامورزد استاد حبیبی را من هم از قوم سوری هستم

  5. باتشکر فراوان ازمعلومات شمادرموردتاریخچه اقوام درافغانستان یک سوال؟ دارم میخواهم درموردآن معلوماتی داشته باشم چون خودم ازاقوام جمشیدی ساکن درولایت هرات باستان میباشم خواستم سرمنشاء این قوم رابدانم که ازکدام سالها ازکجاه بوده اند. قبلآسپاسگذارم ازمعلوماتیکه برایم ارسال بدارید.

  6. ایماق ها فارس زبان هستند و هیچ ربطی به مغول و ترکمن و… ندارند. تنها به خاطر رنگ چادرهای شان، ترک ها آنان را ایماق (سفید) نامیدند.

  7. جناب داکتر صاحب السلام علیکم اما بعد بادر نظرداشت گفته های فوق هیچ شباهتی ایماق ها به تورک ها یا اوزبیک ها ندارند یافته های به خط میخی که از دره صوف سفلی از قلعه ایماق ها بحث میکنند نه تورک ها هم چنان هیچ ایماق قندوزی یا بغلانی یا بامیانی خوده اوزبیک نمیداند از پدرانشان هم نشنیدن که بقول معروف از پار دریا امده باشند ایماق ملت بزرگتر از ان چی چیزی هست که گقته شده اما نه تورک تبارشما لطف کنید زیاد دور نروید همین کواشی ها ی اطراف روضه مزاری شریف را مطالعه وپرسان کنید که تاهنوز هم مخالفت اقای عبدالرشید دوستم وآقای عطامحمد نور را میکنند دلیل اش ره پرسیدم گفتند انها به زعم خود فکر میکنند که ما ایماق ها گویا تاجیک ویا تورک نژادیم ومن الله التوفیق

  8. درباره نام ها باید در به کار بردن ان ها و ریشه یابی ان ها کمال دقت را داشت
    برای بهتر فهمیدن این نوجمله مثالی میزنم ،واژه زنگی در زبان پارسی اسم جنس است و به همه سیاهپوستان گفته میشود یا واژه درخت که ان هم اسم جنس است و وقتی میگوییم درخت منظور ما همه درخت هااست که ممکن است هلو باشد یا البالو به طور کلی اسم عام است یا یک مثال دیگر که بهتر این متن فهمیده شود ،بارها در نوشته های شاعران به واژه ترک برخورده ایم تورک هم مانند زنگی در زبان پارسی اسم جنس عام است و به همه زرد پوستان گفته میشودبرای نمونه مینگریم به کتاب قابوس نامه که دقیقا یک هزار سال پیش نوشته شده در مبحث معرفی تورکان(بدان که ترک نه یک جنس است و هر جنسی را طبعی و گوهری دیگر است و از جمله‌ی ایشان از همه بدخوتر قبچاق و غز بود و از همه خوش‌خوتر و به عشرت فرمان‌بردارتر ختنی و خلخی و تبتی و چینی بود … چون در ترک نگاه کنی سر بزرگ بود و روی‌پهن و چشم‌ها تنگ و بخج‌بینی (پهن‌بینی) و لب و دندان نه نیکو. چون یک‌یک را بنگری به ذات خویش نه نیکو بود … عیب ایشان آن است که کندخاطر باشند و نادان و شغبناک باشند و ناراضی و بدمست. بی‌بهانه و باآشوب و پرُزیان باشند و به شب سخت‌دل باشند … و نرم‌اندام باشند به عشرت و از بهر تجمل به از ایشان هیچ جنس نیست. (عنصرالمعالی کیکاوس؛ قابوس‌نامه؛ به کوشش سعید نفیسی؛ تهران، 1312، صص 81-80؛ به تصحیح غلام‌حسین یوسفی؛ تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1383، صص 115-114)
    در این نوشته پارسی واژه تورک به همان صورت درست ان در پارسی که به معنی زردپوست است به کار رفته چنانکه حتی چینی ها و ختنی ها هم ترک شده اند اما امروزه واژه ترک(تورک)در پارسی به معنای قومی التایی به کار میرود که یک واژه از زبان ماندارین چینی برگرفته از واژه توکی به معنی سگ ولگرد است (کتاب تیمور لنگ/ نوشته هارولد لمب /مبحث تورکان /صفحه313تا315) پس باید واژه ها را شناخت و درست به کار برد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: