تاریخچه اقوام و نژادها در افغانستان:تورك ها


نویسنده: دکتور عنایت الله شهرانی
ویراستار: دکتورهمت فاریابی

فصل سوم – تورك ها
تورك ها در افغانستان يك قسمت اعظم مليت ها را تشكيل ميدهند ، موجوديت تورك در افغانستان بدو قسمت شناخته ميشوند : اول – تورك هائيكه از آغاز در .صفحات مختلف بخصوص شمال در افغانستان تشريف داشتند ،
دوم – توركانيكه پيش از ميلاد و قبل از اسكندرر در افغانستان كنونی حيات بسر ميبردند و توركان مركزی دست كم صد ها سال پيش از ميلاد از توركستان شرقی و ختائيستان آمدند . چنانچه قاطبه موًرخين از جمله مير محمد صديق فرهنگ گفته ما را تآييد مينمايد . تورك ها مليتی ميباشند كه در تواريخ مختلف آنها را از اولاده يافث فرزند نوح نبی ميدانند .
همچنان افراسياب را ابولآبای توركان گفته اند ، مثليكه گفته ايم كيومرث از تاجيكان است . � گويند تركان از اولاد يافث بن نوح است � ( برهان قاطع ) – ترك : نام طائفه ايست در تركستان كه تاتار و مغول و ساير اتراك از آن طائفه اند و زبان ايشان معيين است ( انجمن آرآ و آنندراج ) – گروهی از اولاد يافث بن نوح ( ناظم الاخبار ) – نام قوميست منسوب به ترك كه مردی بود از فرزندان نوح عليه السلام ( غياث الغات ) – اتراك نقيض تازيك طائفه بزرگی از طوائف انسانی را گويند ( ناظم الاخبار ) – �تورك� نام قوميست به عنوان قوم بدوی نخستين بار در قرن ششم ميلادی ديده ميشود ، در همان قرن تركان دولتی نيرومند و بدوی تآسيس كردند كه از مغلستان و سرحد شمالی چين تا بحر اسود امتداد داشته ( توركان – ناظم الاخبار ) – تورك به معنی معشوق و زيبا هم آمده است : دخت سقلاب شاه نسرين نوش **** ترك چينی طراز رومی پوش �نظامی� – تركستان را نيز به طريق مجاز ترك گويند . – يك معنی تورك اسلام باشد ( خليل احمد حامدی ) – ترك : روديست در توركستان كه وارد سيحون ميگردد ( دهخدا و دهخدا از …. ) – ترك : بگفته برخی از نسابان از فرزندان يافث بن نوح و جد اقوام تورانی است و ظاهرآ دو مرد بنام مغول و تاتار كه دو قوم نيز ميباشند به همين نام شهرت يافته اند از احفاد وی اند ( ؟ ) – ترك : نام كوهی است در ميان توركستان شرقی و جنوبی . – � شاهنشاهی آتيلا نيز كه اصلآ هون يعنی بدون شك ترك بود � ( امپراتوری صحرانوردان ) – � فريدون پسر تور مالك ترك و چين گرديد بنابر همين روايت است كه او را توران شاه يا پادشاه چين ميگفتند . رجوع كنيد به كلمه توران بقلم مينورسكی در انسيكلوپيدی اسلام ( حدود العالم صفحه 63 ) . ابوريحان البيرونی گويد : � در كابل پادشاهان تورك حكم ميراندند كه اصل ايشان را از تبت ميگويند و نخستين شاه اين سلسله برهتگين بوده است � ( صفحه دوصد پژوهشی واو از بيرونی ) . – موًرخين اسلام عمومآ رتبيلان را تورك خوانده اند ، طبری در ذيل حوادث هفتاد و نه هجری مينويسد كه ياران و سپاهيان رتبيل تورك بودند ، ابن اثير نيز در ذيل حوادث همين سال از رتبيل نام برده و به تورك بودن او و سپاهش اشاره ميكند ( صفحه دوصد يزدانی واواز ابن اثير ) . – در هنگام مسافرت هيوان تسنگ در تخارستان پادشاه تورك بنام � تاردوشاد � حكومت ميكرد ، اين خان پسر يولدوز و داماد خان كائوشانگ بود اين اسامی نيز تورك بودن آنها را تآييد ميكند .( صفحه دوصد ويك پژوهشی ….. واو از منابع ديگر چون ايران در عهد باستان و وفيات الاعيان و تاريخ سيستان ) . – ملوك يزد : � طائفه پنجم از ملوك اطراف ايشان ملوك يزد اند ….. كه اصل آن اتايكان از ترك است و گويند كه مقدم ايشان تركی بوده نام او عطا خان و در مصر ميبود پيش علما و خلفای مصر گفتنی نسب من از خانان تركستانست � ( ص دوصد و ده مجمع الانساب ) . – ملوك هرمز : � و چون روزگار امارت به بهآالدين اياز رسيد كه تركی بود � ( صفحه دوصد وسيزده مجمع الانساب ) . – � و قراقورم اصل تركستان است و تختگاه افراسياب بود � ( صفحه دوصد وسی و پنج مجمع الانساب ) . – � ايلخانيان سلاطين ايران از طائفه مغول اند ….. چوپانيان : دكراحوال چوپانيان كه نسب امير چوپان تراكمه بود � ( صفحه دوصد وهشتاد مجمع الانساب ) . – � خلخ در آن وقت روابط دوستی با هيتال طخارستان قايم كرده بودند اين اتحاد بررای خاقان ترك مشكلاتی ايجاد كرد و مشار اليه به تغز غز های مذكور هدايت داد كه بين خلخ و كيماك مقيم شوند � ( صفحه يكصد وبيست حدودالعالم ) . منهاج سراج درباره نسب توركان آورد : � افراسياب الترك : در نسب او دو روايت است : يك روايت آنست كه افراسياب بن بشنگ بن داوشم بن تور بن افريدون . و بروايت ديگر ، افراسياب بن بشخ بن رستم بن ترك و اين شخص آن بود كه جمله نسب تركان بدو كنند ….. جمله چشمه سار های جبال غور كه آن بخراسان و سجستان رفتی انباشته گردانيد � ( ص 140 – 141 حدود العالم ). در سطور بالا ديده شد كه �تور� بحدی در زبان توركی قديم است كه نميتوان بدان تاريخ يافت .ازجانب ديگر �تور� مخفف توركی ميباشد و توره و توران و تور همه ارتباط مستقيم به توركی دارند . در كتاب امپراطوری صحرانوردان آقای رنگ گروسه كه علاقه زياد به تورك ها ندارد ، موجوديت و عظمت تورك ها را چنين در صحنه تمثيل ميگذارد : � آنچه يك قرن بعد بروی سنگ نوشته اند و بنام �گول تگين� در � كوشوتزايدام � وجود دارد با عباراتی حماسه مانند اعتلآ تركان را به اوج عظمت بدينترتيب وصف ميكند : ( هنگاميكه آسمان كبود در بالا و زمين تيره در پائين آفريده شد بين اين دو فرزندان انسان نيز بوجود آمدند . مافوق فرزندان آدم اجداد من بومين خاقان و ايستمی خاقان جای گرفتند ، پس از آن برياست منصوب شدند پادشاهی و تآسيسات ملت تورك را بنياد نهادند و بسلطنت پرداختند ، در چهار گوشه زمين دشمنانی بسيار برايشان پديد آمد ولی با لشكركشی هائيكه كردند ، دشمنان را مقهور و شورش بسياری از ملل را در چهار گوشه ً دنيا خاموش نمودند . آنها درر برابر اجداد من سر خود را خم كردند و بزانو درافتادند . اجداد مان ما را مقيم سرزمينی نمودند كه از جلو و مشرق تا جنگل قدرخان � جبال كنگان – خينگان � و از عقب و مغرب تا درهای آهن � ماوراالنهر � امتداد دارد . بين اين دو نقطه دور دست و در تمام اين پهن بوم ما تركان چون مالك و صاحب ، سلطنت ميكنيم . آنها خاقانهای فرزانه ، خاقان های دلاوری بودند ، سركردگان آنها همه فررزانه و همه دلاور وهمه نجيب بودند و تمام ملت آنها درستكار و نيك كردار بودند � ( ص 165 حدود العالم ) . استاد عبدالحی حبيبی موًرخ بزرگ به تآييد گفته های منهاج سراج كه گفته بود : � افراسياب بن بشنج بن رستم بن ترك � رستم و افراسياب را از يك فاميل تورك ثابت مينمايد ، زيرا تحقيق استاد حبيبی از زبان موًرخين متقدم و معتبر ميباشد و اينست نوشته استاد مرحوم : يك – تاريخ طبری : افراسياب بن فشنج بن رستم بن ترك بن شهراسب و يقال ابن ارشب بن طوج بن افريدون ، دو – نظر ابوريحان البيرونی : افراسياب بن بشنك بن اينت بن ريشمين بن ترك بن زين اسب بن ارشب بن طوج ، سه – نظر ابن خلدون : افراسياب بن اشك بن رستم بن ترك ، چهار – مسعودی : افراسياب بن اطوج بن ياسر بن رامی بن آرس بن بورك بن ساساسب ن زيسست بن نوح بن سرور بن اطوج بن افريدون . ( صفحه 140 طبقات ناصری نوشته و تحقيق استاد حبيبی ) . در كتاب � اكبرنامه � علامه شيخ ابولفضل علامی درباره نسب توركان بعداز نوح نبی چنين می آورد : نوح نبی سه پسر داشت – يافث ، حام و سام ….. چين و سقلاب و تركستان را به يافث كرامت كرد . يافث يازده پسر آورد : تورك ، چين ، سقلاب ، منسج يا منسك ،كماری يا كيمال ، خلج ، خزر ، روس ، سدسان ، غز و يارج . ازآنست كه خلج كه به غلجائيها منتهی ميشود وی را در جمله اتراك آورديم ، البته چين و روس از تورك ها جدا ميگردند و درر توركستان شرقی كه با چين همسرحد ميباشد منبع تورك ها سراغ ميگردد . درباره فررزند اول يافث می آورند كه : � در آئين او آن بود كه پسر را جزً شمشيری ميراث ندهند و تمام خواسته دختر را باشد � ( ص 59 اكبرنامه ) . يكی از دانشمندان شهير ايران زمين جناب داكتر سيد محمد دبير سياقی از كتاب الغات ترك محمود كاشغری درباره دولت داری توركان چنين ميآورد : � از رسول � ص � خدا سبحانه تعالی به روايت شيخ امام زاهد حسين بن خلف بن خلف كاشغری با چند واسطه روايت است كه فرمود : خدای عزوجل ميگويد مرا لشكری است كه ايشان را ترك نام داده و مسكن شان را در مشرق زمين قرار داده ام و چون بر قومی خشم گيرم آنان را بر آن قوم مسلط و چيره ميگردانم و اين فضيلتی است ايشان را برجمله آفريدگان كه نامگذاری ايشان را خود � خدای عزوجل � مباشرت و ولايت كرده است و ايشان را در بلند ترين جايگاه و پاكيزه ترين هوا از كره زمين سكونت داده و آن را از لشكريان خود ناميده است . به اضافه آنچه در خود تركان از زيبائی و خوشرويی و نمكينی و مراعات حرمت پيران و دليری و فخر ديگر چيز ها هست كه همه استحقاق ستايش و مدح دارند � ( نقل از جمله آشنا جلد چهاردهم صفحه چهل و نه از گفتار شيخ امام زاهد ) . در بالا گفته آمد كه توركان صفحات شمال و بعضی حصص ديگر افغانستان از آغاز تاريخ تا اكنون موجود بود و اصيل زادگان همين مرز وبوم هستند كه با تاجيكان تقريبآ يكی شده اند . چنانچه مرحوم مير محمد صديق فرهنگ كه محقق عاليقدر است مينويسد : � در شمال هندوكش يك تعداد مردم توركی زبان از سابق موجود بود � ( صفحه شانزده افغانستان ) . اما گروه ديگر تورك ها را گفتيم كه منبع و منشآ آنها اصلآ ختای يا توركستان شرقی ميباشد كه در زمانهای بسيار پيش يا قبل از ميلاد در سرزمينهای كابلستان ، زابلستان ، غزنی ، باميان ، كاپيسا و كوهدامن حيات بسر ميبردند و چنانچه با گواهی تاريخ اينرا ميدانيم كه كوشانی ها پيش از ميلاد مسيح در خاك افغانستان و هندوستان حكم ميراندند و آنها از اقوام يوچی و سيتی ويا هونهای سفيد بودند كه بقايای شان يفتلی و ديگر شاهان بعداز آنها می باشند كه يكی از بازمانده های عادی آنها عبارت از تورك های هزاره ميباشد . استاد عبدالحی حبيبی ميفرمايد : � بقول هيوان تسنگ جهانگرد چينی ( 654 – 24 هجری ) رسم الخط مردم كابل و كاپيسا مانند تركان بود � ( ص شش تاريخ افغانستان بعداز اسلام ) . كتيبه های اورخانی و منگولی به وفرت يافت ميشوند و در بسياری كتب معتبر تاريخ نمونه های خط اويغوری و منگولی مشاهده گرديده است . (( برای امروز طرح بازسازی فرهنگی حكومت منگوليا اينست كه الفای اويغوری بار ديگر به رسم الخط مغولستان باز گردانيده شود و كار بالای اين پروژه جريان دارد – � ويراستار � )) . در قسمت كار ها و فعاليت ها و خدمات توركان مراجعه شود به كتب تاريخ افغانستان ، تاريخ افغانستان و شرق اكثرآ درباره تورك ها ميباشد و ضرورت به شرح و بسط درين رساله نمی افتد . رنه گروسه در كتاب امپراتوری صحرانوردان ميگويد كه : � بعضی از روئسای اين قبايل صاحب هوش و ذكاوت سرشاری ميباشند و بايد دانست كه تمام اين تركان فطرتآ استعداد حكمرانی را دارند � ( ص 274 امپراتوری صحرانوردان ) . وقتيكه درباره تاريخ و حكام تورك ها صحبت ميشود بايد درنظر گرفته شود كه توركها علاوه ازينكه بزور شمشير در نيم دنيا حكم راندند ، كار های عمرانی و فرهنگی شان مساوی و حتی زيادتر از جهانكشائی آنها ميباشد . مثلآ در افغانستان تمام عابدات تاريخی هرات ، آثار هده جلالآباد ، فندقستان ، بغلان ، وردك ، باميان ، هرات ، مزار شريف ، قندهار ، غزنی ، آی خانم ، طلا تيپهً جوزجان وغيره معماری های تاريخی افغانستان جمله در جمله خدمات توركان به افغانستان بشمار ميآيد و در يكی از صفحات نيز اين موضوع مقايسه گرديد كه از شاهان مليت های ديگر درين سرزمين به چشم نخورده است . در قسمت فرهنگ ، ادبيات و هنر : بدوره تيموريان هرات زير نظر سلطان حسين بايقرآ ، امير علی شير نوائی و ميرزا بايسنقرر ولد شاهرخ ميرزا ، فرهنگ بحدی پيش رفت كه آن دوره را دوره رسانس شرق ميگويند . حضرت خاتم الشعرآ عبدالرحمن جامی ، استاد كمال الدين بهزاد ، خود اميرعلی شير نوائی يا خداوندگار زبان و ادبيات توركی ، هلالی چغتائی ، بنائی ، لطفی هروی ، ميرعلی هروی ، ميرعبدالرحمن و صدها و هزاران عالم و فاضل محصول دست پروردگان و تشويقات شاهان تورك تيموری ميباشند كه نامهای برخی از آنها چون جامی ، بهزاد ، ميرعلی هروی ، و نوائی در سراسر دنيا گرفته ميشود .مصلی های هرات ، مسجد گوهرشاد وغيره عمارات از آن دوره به يادگار مانده است . استاد حبيبی كتابی را به ضخامت بزرگ بنام � هنر عهد تيموريان � تآليف و در ايران چاپ كرده است كه فخر تاريخ تورك ها در افغانستان است . بدربار سلطانان غزنی – فرخی سيستانی ، عنصری ، فردوسی ، مسجدی ، ابولفضل ، بيهقی ، عبدالحی گرديزی و بالآخره چهار صد شاعر و عالم درين دربار تربيه شدند و شهكاری های شان در شرق و جهان تا كنون ورد زبانها ميباشد . هر نقاشی و كاردستی نيز بدوران اين شاهان به منتهای پيشرفت صورت گرفته بود ، معماری لشكرگاه ، قلعه بست ، چهل زينه قندهار ، منار های غزنی ، مقابر شاهان ،بند سلطان و صدهای ديگر از نشانه های خدمات توركها در افغانستان است . بدربار غوری های بزرگ علاوه ازينكه خود آن شاهان فرهنگی مآبان بودند منار جام و يادگار های ديگر آنها ورد زبانهای عام و خاص ميباشد . علاوتآ يادگار های بزرگ آنها در سرزمين نيم قاره هند بمشاهده ميرسد . بابريان در افغانستان يادگار های زيادی بجا مانده اند كه ذكر آنها در صفحات ديگر آورده شد و تنها بدربار نورالدين جهانگير ملقب به شهزاده سليم چهارصد شاعر بزرگ فارسی مستمری ميگرفتند و هزاران كتاب به دوران آنها نوشته شده و اكثرآ در موزيم های هند تاكنون محفوظ مانده اند و اگر آن كتب به افغانستان ميبود توسط حكام محمدزائی وبه فعاليت محمدگل مومند سوختانده ميشدند . البته اين خيلی مضحك ميباشد كه بدوران حكام توركی در افغانستان عمرانات صورت ميگيرد و كتب تآليف ميشوند وبدوره حكام متآخر ، آنها ازميان برده ميشوند وبدبختانه خودشان نيز مصدر كاری هم نميشوند . رياست بدست كسانی خطاست *** كه از دست شان دست ها برخداست بدوره كوشانی ها ، يفتلی ها ، كابل شاهان ، رتبيل شاهان ، شيران باميان ، تگين شاهان و لاويكان مثل هيكل های بزرگ باميان ، ديوار های كوه های آسه مايی و شيردروازه كابل و صد های ديگر تعمير و آباد شده كه يگانه افتخارات مردم افغانستان را تشكيل ميدهد . در قسمت انكشاف دادن دين مبين اسلام توسط توركها : سلطان محمود غزنوی بزرگ از توركان قرلوق افغانستان تنها در روی زمين دست كم پنجصد مليون انسان را مسلمان گردانيد و پدرش تمام گوشه های جنوبی و شرقی افغانستان را مسلمان ساخت . تنها در شهر بلخ از هزاران شيخ ، ملا ، فقها ، علمآ قدعلم كرده اند . از نمونه های كوچك آن كتاب � فضايل بلخ � ميباشد كه استاد حبيبی آنرا تحشيه و تعليق نموده اند ، � هفتاد مشايخ بلخ � هم از همان كتابهايی است كه فخر افغانستان ميباشد . منهاج سراج جوزجانی موًرخ بزرگ و موًلف كتاب � طبقات ناصری � از شبرغان ميباشد . دقيقی بلخی ، رابعه بلخی ، شهيد بلخی ، ناصر خسرو بلخی ، امير خسرو بلخی و صدها و هزاران تورك و تاجيك بلخ و توركستان افغانستان قابل مباهات و فخر كافه افغانستان ميباشند . امروز برر سر مولانای روم هفتاد و دو ملت برخاسته است و آن از عظمت مردم توركستان افغانستان ميباشد . اگر درباره علمآ ، مجتهدين ، صوفيان و عارفان ، شاعران و نويسندگان مردم تورك افغانستان سخن بگوئيم مثنوی هفت من ميشود ، آنچه را كه درين نقطه حساس ميخواهم بگويم كه در همين فعاليت های عرفانی ، تاجيكان دائم سهم داشته اند . در قسمت خدمات تورك ها به اسلام كتابهای زيادی نوشته شده است ، يك دانشمند برجسته پاكستان بنام خليل احمد حامدی ميگويد : � كلمه تورك هم معنی كلمه مسلم است � ( ص پنج در تاريكی …) . حضرت امام بخاری رحمت الله عليه كتاب دوم جمله مسلمانان را تهيه و ترتيب نمود كه بنام � صحيح بخاری � ياد ميشود .امام ابومنصور مانريدی بعداز حضرت امام اعظم همه اساليب تمرين عبارت را به حنفيان جهان آموخت ، خلفای عثمانيه شش و نيم قرن خلافت اسلامی را چلاندند .بخارا مركز دين بود ، در سمرقند چهارونيم هزار امام گور هستند . امام جعفر هندوانی يا ابوحنيفه كوچك در بلخ دفن است . ابونصر فارابی معلم ثانی بعداز ارسطو از توركان اوزبيك است . ابوريحان البيرونی ، ابن سينای بلخی و صدهای ديگر فخر مردم افغانستان ميباشند . اگر درباره خدمات عموم توركان دنيا در دين مبين اسلام بحث برانيم ، مقالا هذا گنجايش آنرا ندارد . برای مزيد معلومات تنها درباره علمای توركستان غربی و امامان و فقها و علامه های آن دياربه كتاب خليل احمد حامدی بنام �ن در تاريكيهای سرخ � مراجعه بفرمائيد . اكنون بر ميگرديم بياد حكام و شهريارانيكه در خاك فغليه افغانستان حكم راندند و توركی تبار بودند و بزبان توركی در خانه های خود صحبت مينمودند : يك :- لاويك ها در حدود سال صد قبل از ميلاد : – انوك بوسر ويا دوام لاويك ها در حدود يكصد و شصت ق . م . – برهتگين ها تا در حدود پيش از سال صد ق. م . كه شصت نسل ويا پشت بقول ابوريحان البيرونی حكم راندند . – شارتپه در حدود 430 ميلادی – كنك از نسل برهتگين در چهارصد ميلادی و فيروز بن كنك – سيری باميكان در حدود 480 ميلادی – خود ويه كه در حدود 400 ميلادی – سپاله پتی در حدود پنجصد ميلادی – يدمه در حدود پنجصد ميلادی – وكه ديوا توزك يبغو در حدود پنجصد ميلادی – رتبيل ، رتبيل دوم ، رتبيل اعظم و رتبيل از سی هجری تا دوصد وپنجاه وهشت هجری – شار معاصر هيوان تسنگ در حدود نه هجری – كابلشاه و كابلشاه بزرگ حدود سی وشش هجری – تاردوشاد ، نيزك ، شار يبغو، نيزك و نيزك معاصر – ابومسلم از نهم هجری تا يكصد وسی هجری – هو در حدود يكصد ونهم هجری – ماهوی سوری و شنسب تا امير سوری از ( 34 – 253 هجری ) – خانان ويا خاقان ( 164 هجری ) – شار معاصر منصور و مسلم ( 145 هجری ) – خنچل ( 164 هجری ) – تگين حدود يكصد وسی وچهار هجری – امير ناصر ، يكصد وشصت هجری – امير بنجی ، يكصد وهفتاد هجری – حسن بن شير باليق حدود ( 176 هجری ) و محمد بن خاقان ( 200 هجری ) – شار بقول ابن خرداد حدود ( 234 هجری ) – لكتورمان ، كلر ، سامند ، كملو ، بهيم ، جپه پاله ، انند پاله ،ترر جنيانه و بهيم پاله از دوصد هجری تا 417 هجری – افلج بن محمد ، منصور بن افلح ، ابوعلی ، مرسل بن منصور وسهل بن تيرسل از دوصد وهشتاد تا ( 450 هجری ) – شارباديك معاصر آلپتگين شار از سه صد وچهل و هفت تا ( 365 هجری ) – آلپتگين ، اسحاق ، بكاتگين ، پيری تگين ، سبكتگين � سيويكتگين � ، قرا تگين در حدود سال ( 352 – 370 هجری ) تواريخ نوشته بالا بسيار موًثق نميباشند ، استاد عبدالحی حبيبی از قول يكتعداد موًرخين و نيز از روی شواهد يك تعداد ررا تاريخگذاری كرده اند ، مآخذ ها عبارت اند از هيوان تسنگ ، ابوريحان البيرونی ، ابن خرداد ، ابن حوقل ، ووكونگ ، هونچاو وغيره ميباشند . دوره تخمينی پادشاهی توركان فوق الذكر از قبل از ميلاد تا دوره آخر سبكتگين پدر محمود غزنوی بيش از هزار سال ميشود . دو :- حكومت كوشانيان بزرگ حكومت كوشانيان بزرگ در افغانستان و هندوستان از تاريخ 70 قبل از ميلاد تا ظهور يفتليان در حدود 488 ميلادی دوام نمود و درين ميان در اواخر حكومت كوشانيهاساسانيهای ايران بر كوشانيان غلبه نمودند ولی هون های سفيد يا يفتليان كه از بقايایشاهان كوشانی يَوچی نژاد بودند در حدود 488 ميلادی قباد ايرانی را عقب زدند وباز امپراتوری يفتلی ها ويا اسلاف شان كوشانی ها را برقرار ساختند . سه :- يفتلی ها يفتلی ها نيز صدها سال در افغانستان حكم راندند كه شرح حال آنها را با كوشانيان نميتوانيم درين رساله بگنجانيم . درين قست درباره يك نوشته مرحوم استاد علامه حبيبی كه مربوط يفتليان ميباشد چند كلمه بگونه نقد تحرير ميگردد . استاد مينويسد : � آثار زبان و فرهنگ هپتاليان در السنه افغانی پشتو ، دری وغيره باقی مانده كه از آنجمله لقب � خان � تا كنون هم جزً نام هر افغان بود . و هر فرد افغان در هند بدين نام شهرت دارد . و تورخان و مهرگل هم نامهای بسيار مروج افغانيست ، همچنان لغات اولس � ملت � و جرگه � مجلس شوری � و يرغل � ايلغار � در پشتو و دری و نامهای سهاك ( = ساكه ) و خلجی ( = غلجی ) و ابدالی ( = هپتالی ) و كشانی ( = كوشانی ) و ميرويس ( = مهرويسه =مهره كوله =از خاندان آفتاب وغيره در افغانستان از همان عصر ساكه ها و كوشانيان و هپتاليان باقيست � ( ص 79 تاريخ مختصر … ) . استاد مرحوم نگفته كه اولاده خود همان مردم تاكنون موجود اند و اينطور نبوده كه آنها حكومت كنند وباز بكدام جائی بروند . استد حبيبی بخاطريكه ابداليان پشتون تبار را به يفتليان برساند در كتاب تاريخ افغانستان بعداز اسلام در صفحه بيست و نهم چنين ميآورد : � و در عهد قبات بعداز 488 ميلادی هون های هفتلی ( خاندان ابدالی ) كه از نژاد آريائی بودند � ، نسبت به اين تحريفات تاريخ بايد قاطعآ گفت كه ابدالی ها اصلآ از پاكستان ميباشند و احمد شاه ابدالی در ملتان تولد شده و باز هون ها ويفتلی ها را به صد دليل و فاكت درين رساله ثابت ساختيم كه توركان ختائی ميباشند . از جانب ديگر دلايل زيادی ررا از قلم خود آن مرحوم آورديم كه آنها ( هون های سفيد ) آريائی نميباشند و كلمه � خان � را كه نام آريائی ناميده اند ، خود استاد در تعليقات طبقات ناصری درباره كلمه � خان � چنين ميآورد : � كلمات توركی : خان ملك اعظم و هريكی از بنی افراسياب كه خاقان هم ناميده ميشود ( ديوان 3 . 117 ) اما خاقان ملك اعظم تركست و خان رئيس ايشان پس خاقان مانند شانهشاه فرس ، خان خانان و رئيس الروًسآ باشد � ( مفاتح العلوم 37 ) ( ص 443 طبقات ناصری ) . اينجا استاد حبيبی به صراحت كلمه را توركی ميداند ولی در بالا آنرا به آريائی و ابدالی توجيه مينمايد . در قسمت دو كلمه ديگر � اولس و جرگه � كه اولس توركی و جرگه مغولی ميباشد در كتاب � مرزهای همزيستی زبانها � مراجعه شود و با دلايل زياد هردو توركی و مغولی ثابت شده اند . اين كلمات در وقت محمد شاهرشاه خان بنام لغت پشتو معرفی شده بودند كه كاملآ اشتباه ميباشد (( معلومات موًثق و صد در صد ديگر كه دربارره دو كلمه � اولس و جرگه وجود دارد اينست كه نقل قولی از مقاله دكتور همت فاريابی تحت عنوان � جرگه امن منطقوی يك بازی سياسی � بدون كم وكاست صورت میگيرد : اصطلاح جرگه – بنظر ميرسد كه درين بحبوحه جرگه بازی های بعداز اجلاس بُن چند سخن كوتاه درمورد تعريف كلمه � جرگه � برای ازدياد معلومت بيهوده نخواهد بود : اصطلاح جرگه كه در تعاملات حيات سياسی و اجتماعی مردم افغانستان در رديف اصطلاحات گردهمآيی شامل گرديده و كاربرد وسيع در جامعه افغانستان دارد ، اين اصطلاح از فرهنگ مغول وزبان توركی اويغوری مآخوذ ميباشد . تلفظ واژه جرگه در اصل خود به زبان مُغلی � جُرغه � به ضم حرف � ج � وسكون حرف � ر � بوده و به معنی جلسه بزرگ قومی ميباشد . استعمال اين كلمه در جامعه مغول پيشينه عميق تاريخی دارد كه برای امروز نيز ازين واژه استفاده ميگردد . لقب � تينگيز � كه به معنی بحر بزرگ است ، با تدوير �جُرغه� سراسری قبايل مغل متشكل از خان های مغل برای تيموجين داده شد كه بعدآ بنام چنگيز خان � خان بزرگ � معروف گرديد . عظمت � جُرغه � در جامعه امروزی منگوليا بالاتر از اصطلاح سياسی كنگره معاصر بوده و اصطلاح � قورال خلقی � به نشست ويا جلسه دولتی پايانتر از جُرغه استعمال ميگردد . و همچنان اصطلاح � اولس � اوزبيگی كه در زبان پشتو نيز معمول و مستعمل است ، مآخوذ از زبان توركی اويغوری بوده و مستعمل به زبان های مغولی ، اوزبيكی ، تركمنی ، قزاقی ، قرغزی و آذربايجانی ميباشد كه اصل اين واژه بنابر گرامر قديم زبان اويغوری � اوْلْس � به سكون حروف � واو � و � لام � تلفظ گرديده است . جرگه كه در افغانستان از كاربرد سابقه تاريخی برخوردار است ، احتمالااصطلاح جرگه از ورود كوشانی ها در سرزمين بخدی � بلخ � در سال چهلم بعداز ميلاد مسيح به ميراث مانده است . نظرياتی هم وجود دارد كه مطابق آن واژه � جرگه � از زمان ورود چنگيز خان بدينسو در كشور افغانستان معمول گرديده است . ذكر اين معلومات بخاطری هم ضروری دانسته شد كه در مقاله ، رساله و حتی آثار علمی بعضی از نخبگان به ارتباط تعريف و مآخذ اصطلاح � جرگه � وهمچنان � اولس � معلومات غير دقيق ارايه گرديده بود . مآخذ اين معلومات يادداشت های نگارنده است كه در صحبت زنده با يك داكتر زبان شناس منگوليائی بنام دامبينيام دورچ خان در تابستان سال 2003 در هالند تهيه گرديده است � ازطرف ويراستار � )) . استاد محترم حبيبی سهاك را به ساكه مساوی ساخته اند درحاليكه اين كلمه از بقايای سكزی ها و سيستان و سجستان و سگستان گرفته شده و ارتباطی با آنچه استاد ميفرمايد ندارد . � كوشانی� را به � كشانی � ارتباط ميدهند كه پر واضح است كه كوشانی و يفتلی به هيچ يك از كشانی پشتو ويا ابدالی ارتباط ندارد ، در توركستان جائی بنام � كوشو تزايدام � kocho Tsaidam وجود دارد كه جمله توركان ختای در آن جای زيست دارند و عقيده بسيار قوی اينست كه كوشانی از همين نسب � كوشو � گرفته شده اند . همچنان استاد محترم كلمه � ميرويس � را به مهرويسه ، مهره كوله و از خاندان آفتان گفته اند . استاد درينجا باز اشتباه بزرگ كرده اند و نام � ميرويس � بعداز اسلام در افغانستان آمده �مير� و �ويس� هردو الفاظ عربی ميباشند كه �مير� به اولاده چهاريار كبار تعلق ميابد و �ويس� هم از كلمات عبری عربی است كه �ويس قرنی� كه در اسلام شهرهً آفاق دارد ، بدوران آنحضرت �ص� ميزيست و اين كلمات به كلمات توركی توركستان چين قطعآ ارتباطی ندارد . همچنان در كلمه �تورخان� كه كاملآ توركی ميباشد و خود استاد هم در بالا آنرا توركی گفته اند ولی پشتو دوستی آنها ايشان را وادار ميسازد كه گفته های سابق شان فراموش گردد . استاد دريك جای ديگر در رد فرموده خود باز میآورند : � تگينان ، مانند امرای شمال هندوكش ايشان نيز از عناصر كوشانی و هفتلی اند كه در ازمنه قبل از اسلام به صفحات شمالی هندوكش و تخاررستان آمده و درينجا مليت وفرهنگ و تمدن اين سرزمين را پذيرفته و از رجال همين كشور شمرده ميشوند و حتی بنام يكی از يشان بين مجرای اررغنداب و هلمند در غرب قندهار كنونی ، شهری بود كه در دوره غزنويان آنرا تگين آباد گفتندی ….. تگين به كسر تين كلمه ترركيست � ( ص يصد ونه افغانستان بعداز …) . اينك ملحظه فرموديد كه استاد درينجا آريائی بودن را فراموش و حق را گفته است ، چونكه ناگزير به كتاب لغات الترك محمود كاشغری رجوع نموده است . استاد حبيبی همچنان از زبان ابوريحان البيرونی پادشاهان كابل را تورك ميآورد :� در كابل پادشاهان ترك حكم ميراندند � ( ص هفتاد وپنج تاريخ افغانستان ) . سقوط دوره يفتلی ها در سنه 568 ميلادی صورت ميگيرد ولی بقايای شان تا اوايل اسلام بصورت امارت های كوچك باقی ميماند . � در افغانستان مركب از عناصر كوشانی ، هپتالی و خاندانهای تركی تا عصر اسلام باقی ماندند � ( ص 79 تاريخ مختصر ) . مدت حكومات شان در حدود شش ونيم قرن بوده است . چهار :- فريغونيان يا حكام جوزجانيان يك – امير فريغون ( 250 هجری ) ، دو – امير احمد بن فريغون ( 279 – 337 هجری ) ، سه – ابوحارث محمد بن احمد ( 337 – 389 هجرری ) ، چهار – فريغون بن محمد ( 394 هجری ) ، پنج – ابونصر احمد بن محمد ( 390 – 410 هجری ) ، شش – حسن بن ابونصر احمد ( 410 هجری ) فريغون در حدود يكصد وشصت سال حكم راندند ( از كتاب تاريخ مختصر افغانستان و او از چهارده مآخذ معتبر ) ، پنج :- بانيجور های تخارستان و بلخ يك – داود بن الياس از ) 233 – 258 هجری ) ، دو – ابو داود محمد بانيجور از ( 260 – 268 هجری ) ، سه – ابو جعفر احمد بن محمد از ( 279 – 288 هجری ) ، چهار – جعفر بن احمد بن محمد از ( 310 – 313 هجری ) ، پنج – احمد بن جعفر بن احمد در حدود ( 372 هجری ) ، بقرار تذكر استاد حبيبی ازين خاندان حكمرانان زيادی ديگر موجود بودند . اين خاندانها در حدود چهارصد وچهل سال حكومت كردند . شش :- شاران غرجستان يك – شار رشيد ( سنه 389 هجری بطور امير ) ، دو – ابونصر محمد بن اسد ( در حدود 405 هجری بطور امير ) ، سه – شار شاه ابو محمد ، چهار – شار اردشير ، پنج – شار ابراهيم بن اردشير ، شش – شار شاه بن ابراهيم ، تعداد سنوات حكمرانی شاران غرجستان از ( 389 هجری ) آغاز ميابد و تا زمان حكومت های مركزی غزنويان و حكمرانان غور بصورت پراكنده حكم ميراندند . هفت :- استاد حبيبی نام يك گروه از امرای اندراب را درر كتاب خود شامل ميسازد و ميفرمايد كه آنها نيز بمانند شاهان ماضی از اولاده كوشانی و هفتلی ميباشند . يك – مكتوم بن حرب در حدود ( 359 هجری ) ، دو – سهلان بن مكتوم از حدود ( 365 – 374 هجری ) ، هشت :- حكام غزنويان يك – از آلپتگين تا سبكتگين در ماده �يك� شرح داده شد كه از سال ( 351 – 387 هجری ) ميرسد . دو – اميرر اسمعيل بن سبكتگين ( 387 هجری ) ، سه – سلطان محمود غزنوی ولد سبكتگين از ( 387 – 432 هجری ) ، چهار- امير محمد بن سلطان محمود ( 421 هجری ) ، پنج – سلطان مسعود بن الطان مسعود ( 421 – 432 هجری ) ، شش – بار دوم محمد ولد سلطان محمود ( 432 هجری ) ، هفت – سلطان مودود بن سلطان مسعود ( 432 – 441 هجری ) ، هشت – مسعود شانی بن مودود ( 441 هجری ) ، نه – علی بن مسعود اول ( 441 هجری ) ، ده – عبدالرشيد بن محمود ( 441 – 444 هجری ) ، يازده – طغرل � از فاميل محمود نبود و يكی از غلامان محمود بشمار ميرفت � ( 444 هجری ) ، دوازده – فرخزاد بن مسعود اول ( 444 – 451 هجری ) ، سيزده – سلطان ابراهيم بن مسعود اول ( 451 – 492 هجری ) ، چهارده – علاوالدين بن مسعود سوم ( 492 – 509 هجری ) ، پانزده – شيرزاد بن مسعود سوم ( 509 هجری ) ، شانزده – ارسلان شاه بن مسعود سوم ( 509 – 511 هجری ) ، هفده – بهرامشاه بن مسعود سوم ( 511 – 552 هجری ) ، هژده – خسروشاه بن مهرام شاه ( 552 – 557 هجری ) ، نزده – خسرو ملك بن خسروشاه ( 557 – 583 هجری ) ، مدت حكومت غزنويان از دوره محمود غزنوی تا خسرو ملك در حدود يكصد ونودو شش سال بشمار ميرود و مدت حكمروائی غزنويان پيش از محمود سی و شش سال ميشود كه جمعآ اين توركان قرلقی دوصد و سی ودو سال فرمانروايان افغانستان بودند . نه :- سلجوقيان يك – السلطان ركن الدين ابوطالب طغرل بيگ محمد بن ميكائيل بن سلجوق ( 429 – 455 هجری ) ، دو – السلطان آلپ ارسلان بن جغری بيگ ، سه – السلطان ملكشاه بن آلپ ارسلان ، چهار – السلطان بركيارق بن ملكشاه ، پنج – السلطان محمد بن ملكشاه آلپ ارسلان ، شش – السلطان مغيث الدين سنجر بن ملكشاه ، هفت – السلطان محمود بن محمد بن ملكشاه ، هشت – السلطان طغرل بن محمد ، نه – السلطان مسعود بن محمد ، ده – السلطان ملكشاه بن محمود بن محمد بن ملكشاه ، يازده – السلطان محمد بن محمود بن محمد ، دوازده – السلطان سليمانشاه بن طغرل بن محمد ، سيزده – السلطان طغرل بن ارسلان ( آخرين ملك اهل سلاجقه ) . اين سلجوقيان در سرتاسر افغانستان حكمرانی نكرده اند و گوشه های شمال افغانستان يعنی توركستان افغانستان متعلق به آنها بود . ده :- دوران حكومت خوارزمشاهيان گرچه در تورك بودن اين پادشاهان شكی نيست و بازهم (( برای متحرفين تاريخ ياددهانی ميگردد كه �ويراستار� )) شبانكاره ای در مجمع الانساب كه تحقيقات زياد نموده تآكيد مينمايد كه : � اصل اين سلاطين �خوارزمشاهيان� هم از ترك است � ( ص 134 مجمع الانساب ) . يك – خوارزمشاه اتسزبن محمد بن انوشتگين ، دو – خوارزمشاه ايل ارسلان بن اتسز ، سه – خوارزمشاه سلطان شان بن ايل ارسلان ، چهار – خوارزمشاه تكش بن ايل ارسلان ، پنج – السلطان علاوالدين محمد بن تكش بن ايل ارسلان ، شش – سلطان معظم جلال الدين منكبرنی بن محمد بن تكش ، هفت – غياث الدين پيرشاه بن محمد بن تكش ، هشت – سلطان ركن الدين غور سانجی ، دودمان اول خوارزمشاهيان از ( 300 – 390 هجری ) ، دودمان دوم خوارزمشاهيان از ( 408 – 617 هجری ) ، جمعآ در حدود سه صد سال حكمراندند . يازده :- حكام غوری خاندان غوری های خلجی كه درين رساله درباره اصل و نسب آنها ذكر نموديم از قديم الايام منحيث امرای محلی و بعدآ به سلطنت های بزرگ دست يافتند و آنها جمله تركی التبار ها اند : يك – از دوره امير شنسب تا ملك شجاع الدين بن عزالدين از ( 40 – 550 هجری ) ، دو – علاوالين جهانسوز بن عزالدين از ( 544 – 551 هجری ) ، سه – سيف الدين بن عزالدين از ( 543 – 544 هجری ) ، چهار – ملك فخرالدين مسعود بن عزالدين ( 540 هجری ) ، پنج – سيف الدين محمد بن علاوالدين جهانسوز ( 551 هجری ) ، شش – غياث الدين محمد سام از ( 558 – 599 هجری ) ، هفت – سلطان معزالدين محمد سام از ( 569 – 602 هجری ) ، هشت – سلطان غياث الدين محمود بن غياث الدين محمد از ( 599 – 607 هجری ) ، نه – سلطان بهاوالدين سام بن محمود ( 607 هجری ) ، ده – علاوالدين اتسز بن علاوالدين جهانسوز از ( 607 – 611 ) ، يازده – علاوالدين در حكومت خود غور از ( 599 – 612 ) ، دوازده – ملك ناصرالدين ( حدود 618 هجری ) ، سيزده – سلطان شمس الدين بن فخرالدين مسعود ( حدود 650 هجری ) ، چهارده – سلطان بهاوالدين سام بن شمس الدين محمد از ( 587 – 602 هجری ) ، پانزده – جلال الدين بن بهاوالدين سام از ( 602 612 هجری ، شانزده – علاوالدين مسعود بن بهاوالدين مسعود سام از ( 602 – 612 هجری ) ، هفده – علاوالدين مسعود بن شمس الدين محمد ( حدود 610 هجری ) ، جمعآ دوران حكومت شان بيش از پنج صد سال بوده است . در كتاب طبقات ناصری كه منبع اصلی تحقيقات استاد حبيبی را تشكيل مينمايد ، عنوانی است بنام � السلاطين الشنسبيه بطخارستان و باميان � و ما جمله را در بالا بيك رديف گنجانيديم . در كتاب مذكور درباره تورك هائيكه در هند حكومت كردند و ارتباط مستقيم با سلاطين غور دارند آورده است كه جمله را شمسيه مينامند : يك – السلطان قطب الدين معزی ، دو – آرامشاه بن سلطان قطب الدين ، سه – الملك ناصرالدين قباچه المعزی چهار – بهاوالدين طغرل المعزی ، پنج – الملك الغازی اختيارالدين محمد بختيرالخلجی ، شش – الملك عزالدين محمد شيران خلج ، هفت – الملك علاوالدين علی مردان الخلجی ، هشت – الملك حسام الدين عوض حسين خلجی ، درباره سلاطين شمسيه هم منهاج سراج علاوه ميدارد : يك – السلطان المعظم شمس الد نياوالدين ابولمظفر التتمش سلطان ، دو – الملك سعيد ناصرالدين محمود بن السلطان ، سه – سلطان ركن الدين فيروزشاه ، چهار – بهآالدين طغرل المعزی، پنج – الملك غازی اختيار الدين محمد بختيار الخلجی ، شش – الملك عزالدين محمد شيران خلج ، هفت – الملك علآالدين عليمردان الخلجی ، هشت – الملك حسام الدين عوض حسين خلجی ، درباره سلاطين شمسيه هم منهاج سراج علاوه ميدارد : يك – السلطان المعظم شمس الدنياوالدين ابولمظفر التتمش سلطان ، دو- الملك السعيد ناصرالدين محمود بن السلطان ، سه – سلطان ركن الدين فيروزشاه ، چهار – السلطان رضيه الدنيا والدين بنت سلطان ، پنج – سلطان علآالدين مسعود شاه بن فيروزشاه ، شش – السلطان المعظم ناصرالدنيا والدين ابوالمظفر محمود بن سلطان . منهاج سراج در جلد دوم طبقات ناصری به تصحيح استاد حبيبی بدوام شاهان تورك در هند و افغانستان چنين ادامه ميدهد : يك – ملك تاجالدين سنجر كزلكخان � قزل خان – ويراستار � ، دو- ملك كبير خان اياز المعزی ، سه – ملك نصرالدين اتميرالبهائی ، چهار سيف الدين ايبك چه � آيبيگ چه- ويراستار � ، پنج – ملك سيف الدين ايبك ، شش – ملك نصرت الدين تايسی المعزی ، هفت – ملك عزالدين طغانخان طغرل ، هشت – ملك تمرخان � تلفظ تيمور بزبان توركی اويغوری تُمر ميباشد و اين كلمه معنی ديگری هم دارد – ويراستار � ، نه – ملك هندو خان مويدالدين مبارك الخازن ، ده – ملك اختيار الدين قراقُش خان ايتكين ، يازده – ملك اختيار الدين تونيه ، دوازده – اختيار الدين ايتكين، سيزده – ملك بدرالدين سنقر رومی ، چهارده -ملك تاج الدين سنجر قُتلق ، پانزده – تاج الدين سنجر كريتخان ، شانزده – الملك بت خان سيف الدين ايبك خطائی ، هفده – الملك تاج الدين سنجر ترخان ، هژده – الملك اختيارالدين يوزبك � يوزبيگ – ويراستار � طغرل خان ، نزده – الملك تاج الدين سنجر ارسلان خان الخوارزمی ، � ارسلان از زبان تورركی اويغوری به معنی شير دلاور و غران است – ويراستار � ، بيست – الملك عزالدين كشلوخان سلطانی ، بيست ويك – الملك سيف الدين اركلی دادبيگ ، بيست و دو – ملك بدرالدين نصرت خان سنقر صوفی ، بيست و سه – ملك نصرالدين شيرخان ، بيست و چهار – ملك كشلی خان سيف الدين ايبك ، بيست و پنج – الخاقان المعظم الخان الاعظم بهآ الحق والدين الغ خان بلبن السلطانی . دوازده :- حكام مغولی يك – چنگيز در افغانستان از ( 616 – 618 هجری ) ، دو – اوكدای بن چنگيز ( 618 هجری ) ، سه – چغتای بن چنگيز از ( 618 – 639 هجری ) ، چهار – تولی خان بن چنگيز خان ( در حدود 620 هجری ) ، پنج – قراهو لاكو بن تولی بن چنگيز از ( 639 – 649 هجری ) ، شش – ارغون بن اباقا بن هولاكو ( در حدود 643 هجری ) ، حكام مغول در حدود يكصد سال در افغانستان حكمراندند و بعداز آن امير تيمور ريشه چنگيزيان را برريد و خود برسرير قدرت آسيای مركزی و افغانستان وممالك ديگر نشست . سيزده :- حكام تيموريان در افغانستان امير تيمور در حقيقت پيش از ( 771 هجری ) بقدرت رسيده بود ولی زمانيكه وی اميرحسين مغولی را از پای درآورد ، آن سال ( 771 ) بود بنآ تارريخ حكومت او را از آن انتخاب كرده اند و او چهل سال حكمرانی نمود ، موضوعيكه بايد يادآور شد استاد حبيبی مرحوم نسبت امير تيمور را چنگيزی گفته است و اين البته برای يك تاريخ نويس اشتباه بزرگ است كه تكرار چنين اشتباهات در حق تاريخ يك مردم ميتواند گناه تلقی گردد . امير تيمور فرزند تراغای خان از قوم برلاس و يكی از خاندانهای نجيب و مشهور سمرقند در شهر كش � شهر سبز � ميباشد . بعداز امير تيمور كه خود امپراتورر بود و افغانستان را مربوط فتوحات خويش ساخته بود ، چندين نسل تا زمان سلطان حسين بايقرا در هرات و حضرت ظهيرالدين محمد بابر در كابل حكومت كردند . از بدخشان تابه هرات بشمول كابل و بلخ بدست اولاده امير تيمور بود . سلطان ابوسعيد كه تقريبآ خط مشی امير تيمور را تعقيب ميكرد ، به هريك از اولاده خود هر منطقه افغانستان را داده بود ، مثلآ در قندهار مراد ميرزا ، در كابل ميرزا الوغ بيگ و ميرزا ويس الدين و در هرات بابر ميرزا وغيره حكومت ميكردند . به هرصورت تيموريان از سال ( 771 – 920 هجری ) در افغانستان حكمراندند . حكام تيموری در هرات باستان يك – تيمور مشهور به كورگان و صاحبقران از ( 771 – 807 هجری ) ، دو – شهرخ ميرزا بن امير تيمور از ( 807 – 850 هجری ) ، سه – ميرزا الوغ بيگ بن شاهرخ از ( 850 – 853 هجری ) ، چهار – ميرزا عبدالطيف بن الوغ بيگ بن تيمور از ( 853 – 854 هجری ) ، پنج – ابولقاسم بابر بن بايسنقر ميرزا � برپا كننده رسانس در هرات و شرق � بن شاهرخ از ( 851 – 861 هجری ) ، شش – ابوسعيد ميرزا بن محمد ميرزا بن ميرانشاه بن امير تيمور از ( 861 – 873 هجری ) ، هفت – سلطان حسين ميرزا بن غياث الدين منصور بن بايقرا بن عمر شيخ بن امير تيمور از ( 873 – 911 هجری ) ، هشت – بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين ميرزا . شاهان تيموری در هرات تخمينآ يكصد وچهل ويك سال پادشاهی نمودند و بعداز آن قوهً اوزبيگ خان شيبانی سلسله مذكور را از پای در انداخت . حكام ديگر تيمور ها در افغانستان يك – ظهيرالدين محمد بابر بن عمر شيخ بن ابوسعيد بن محمد بن ميران شان بن امير تيمور از ( 910 – 937 هجری ) ، دو – نصرالدين محمد همايون بن بابر از ( 937 – 963 هجری ) ، سه – كامران بن بابرشاه ( حدود ( 960 هجری ) ، چهار – جلال الدين محمد اكبر بن همايون از ( 963 – 1014 هجری ) ، پنج – محمد حكيم بن همايون ( حدود 990 هجری ) ، شش – جهانگير بن جلال الدين اكبر از ( 1014 – 1037 هجری ) ، هفت – شاه جهان بن جهانگير از ( 1037 – 1068 هجری ) ، هشت – اورنگ زيب بن شاه جهان از ( 1068 – 1118 هجری ) ، نه – معظم شاه بن عالمگير از ( 1118 – 1124 هجری ) ، در حقيقت بعداز اورنگ زيب كه امپراتور مقتدر بابری ، تيموری بود ، زعمای بزرگ برنخاستند . مجموع حكومت داری بابريان در افغانستان بشمول شاهان كوچك بابری در حدود 250 دوصد وپنجاه سال دوام نمود و درحقيقت دوره بابری ها در هندوستان بسال 1847 هجری خاتمه ميآبد كه انگليس ها جمله شهزادگان تورك مسلمان تيموری را سربريدند . چهاردهم:- ميران و شاهان محلی كه توركی تبار اند ميران ميمنه : تاريخ جلوس مير اول ميمنه 1751 ميلادی و ختم حكومت ميران 1884 ميلادی ، مير اول بنام حاجی خان ميمنگی آغاز كار 1751 ميلادی ، مير آخر بنام مير دلاور خان ختم كار 1884 ميلادی . شاهان درواز : شاهان درواز پيش از شاهان متآخر توركان قلماقی از نسل تورك های قرغز بودند و از همين شاهان قلماقی اولاده شان در اطراف كابل بنامهای گل آغه � گلبهار � ، جمال آغه و محمد آغه � در لوگر � بنابر علتی سكونت اختيار كردند ، ( اين سه شهزاده به حكمرانی درواز دل نبستند و گل آغه بنسبت عشقش به دختر زيبای سالنگی با دو برادرش درواز را ترك كردند ) . مدت حكومت قلماق ها طويل است و اسنادی درين خصوص بدست نداريم . شاهان متآخر درواز : نسب شاهان درواز كه شاهان متآخر كه ابولآبای آنها ندرر محمد خان پادشاه بلخ ميباشد به انترتيب معرفی ميگردد : يك – پادشاه بلخ ندر محمد خان بن دين محمد خان و تاريخ بحرالاسرار محمود كتابدار بنام او نوشته و اهدآ كرده است ،از ندر محمد خان دو فرزند بنامهای سبحان قلی خان و عبدالعزيز خان ، دو – سبحان قلی خان دو فرزند داشت ، اسكندرقلی خان و عبدالله خان ، سه – محمد مقيم خان فرزند عبدالله خان پادشاه بلخ كه سلسله اولاد های او در بلخ پادشاه شدند و كتابی بنام او � تاريخ مقيم خانی � تآليف شده است كه از نظر نگارنده گذشته است . يك – اسكندر قلی خان فرزند سبحان قلی كه شهزاده بلخ بامی بود ، بدرواز رفته و مقام شاهی درواز را با همكاری مردم درواز بدست آورد و شاهان همان قلماقی را از درواز معدوم ساختند .و شاه اول شاهان متآخر درواز همين اسكند قلی بيگ ميباشد . دو – شهً دروز خان ، سه – شهً سلطان محمود خان ، چهار – شهً تورك خان ، پنج – شهً محمد اسمايل خان ، شش – شهً محمد ابراهيم بيگ ، هفت – شهً محمد سراج خان ، هشت – شهً ابولفيض خان ، نه – شهً محمود شان . فرزند شهً ابولفيض خان عبارت از شهً محمد وليخان دروازی وكيل السلطنت اعليحضرت شاه امان الله غازی ميباشد . كتابی در باره اش ازين قلم تحرير و به چاپ رسيده است . ميران بدخشان : يك – مير ياربيگ خان ( پنجاه سال حكومت كرده ) ، دو – شاه سليمان بيگ ( هفت سال ) ، سه – مير يوسف علی خان ( پنج سال ) ، چهار – مير پادشاه فرزند مير يوسف علی ، پنج – مير ضيآ الدين ( هژده سال ) ، شش – مير سليمان خان بن شاه سليمان ، هفت – ميرزا نبات ابن مير ضيآ الدين ، هشت – مير پادشاه بن مير يوسف علی ، نه – سليمان خان ( هفت سال ) ، ده – سلطان شاه فرزند مير پادشاه ملقب به اژدهار ، ( ميرزا برهان الدين بن مير پادشاه و برادر سلطان شاه پادشاه اعزازی ) ، يازده – مير محمد شاه بار اول ، دوازده – آقسقال بهادر از طائفه قرلق مير نبود مگر حكومت كرده است ، سيزده – مير محمد شاه بار دوم از ( 1207 – 1237 قمری ) ، چهارده – مير سلطان ولد مير محمد شاه از ( 1237 – 1267 قمری ) ، پانزده – مير ياربيگ خان بن مير محمد شاه از آغاز سال 1267 قمری بر مسند ميری نشست ، شانزده – مير كلان برادر مير محمد شاه و عموی مير ياربيگ خان ( چهار سال ) ، هفده – مير سليمان شاه ولد مير محمد شاه از ( 1283 – 1285 قمری ) ، بعداز مير سليمان حكومت بدخشان از ( 1286 – 1300 قمری ) بدست خانان قطغن قرار گرفت . � قطغن به زبان توركی به معنی �ممنوع� است – ويراستار � ، هژده – مير ياربيگ خان ( پنج سال ) ، نزده – مير شاه زمان الدين ( بيست سال ، بعضی ها گويند كه او سی سال حكومت كرده است ) ، بيست – مير جهاندار شاه ( پنج سال ) ، مادران امير حبيب الله خان و سردار نصرالله خان دختر يكی از كنيز های همين مير بدخشانيست ، بيست و يك – مضراب شاه ( يك و نيم سال ) ، بيست ودو – بار دوم مير جهاندار شاه ( يك ونيم سال ) ، بيست وسه – مير محمود شاه ( پنج سال ) ، اين مير پدر مرحومه شاه بيگم مخفی بدخشی ميباشد ، بيست و چهار – مير عالم خان بن شاه سليمان ( يك سال ) ، (( بدخشان بمدت پنج سال در تصرف امير شيرعلی خان )) . بيست و پنج – مير بابا خان امير الامرآ ، بيست و شش – شهزاده حسن ولد ميرشاه ( دو فرزند اين پادشاه بنامهای مير زمان الدين خان و مير ياربيگ خان بدوره امير حبيب الله خان و شاه امان الله خان شهرت بسزائی داشتند ) ، بيست و هفت – مير عالم خان ( هفت ماه ) اين مير آخرين مير بدخشان بود . ميران بدخشان كه اصلآ از توركان سمرقند ميباشند به اين شكل آغاز حكومت آنها قرار گرفت : � امير ياری بيگ خان مع الامرآ آقسقالان خود عازم بلخ گرديده بملاقات سبحان قلی خان مشرف شده پس از چند روز مرخص گرديده و لاكن در حكومت و مسند ميرياری بيگ خان در خطه بدخشان برسم استقلال از طرف خان بلخ رخصت يافته بملك بدخشان آمدند .� ( ص نهم تاريخ بدخشان ) درين وقت پادشاه بلخ سبحان قلی خان بود و همين سبحان قلی خان است كه شهزاده خود را بنام اسكندر قلی خان منحيث پادشاه ملك درواز فرستاد . و معلوم است كه سبحان قلی خان قدرت زياد داشته است . آغاز حكومت ميران از 1068 تا دوره حكومت امير عبدالرحمن خان ميباشد كه تقريبآ سيصد سال حكومت كردند . شاهان شغنان و باميان ، در قسمت اينكه تورك ها به شغنان حكم رانده اند در چند جای آورديم و بآنهم اسناد كم وجود دارد ، اما ميران باميان كه جمله تورك ها بودند ، درباره شان درين مقاله نوشته شده است . همچنان در قسمت خان های قطغن كه مركز عمده شان خان آباد امروزی بود معلومات كمتر بدست آمد و درين مقاله شكل تفصيلی آنرا نياورديم . در احصائيه بالا از سلاطين تغلقيه ، لودی ها ، سوری ها ، خلج ها و ترخان ها كه زياده حكمروائی شان در سرزمين هندوستان كه تصرفات زيادی را به افغانستان هم دوام داده و زير نظارت وحكومت خود داشته اند درينجا ذكر ننموديم زيراكه موضوع بدان نسبت طويل ميگردد بنآ تا جائيكه امكان داشت تقريبآ بيش از بيست خانواده ويا سلسله حكام توركی را در افغانستان كه حكومت كردند و جمله آثار تاريخی و شهكاری ها مربوط آن شاهان تورك افغانستان بودند آورديم . اگر حكومت های تورك ها را در افغانستان در هر گوشه قرارر دهيم و همزمان سه يا چهار سلسله را در گوشه های مختلف افغانستان منحيث حكام بشناسيم دست كم سه هزار سال را توركان حكمروائی كردند . بطور مثال فريغونيان ، غزنويان ، سلجوقيان و غوران كه البته همزمان و گاهی مستقل حكومت كردند و اگر از هر يك عليده شمار شوند بازهم حدود سه هزار سال ويا زياده تر را دربر خواهد گرفت .و اين احصائيه شامل لاويك ها و انوك ها ميباشد كه استاد جنت مكان حبيبی آنها را به پشتونها نسب داده اند . و بايد مكررآ عرض شود كه اصلآ استاد از روی خيال موضوع را به پشتون كشانيده اند ، لاويك را كه كلمه اصل به �لويك� تبديل كرده و �لوی� را بزرگ و سردار ترجمه نموده و بعدآ در آن باره كتاب نوشته است كه اصلآ بصورت قطع اساس و ريشه ندارد ، آنها �لاويك ها� جمله از نژاد كوشانی ها ، يفتلی ها و هون های ختنی ميباشند كه قبلآ هم از گفته خود استاد ثابت ساختيم كه آنها ارتباطی به تبار پشتون ندارد . كلمات اصلی لاويك و انوك است و لويك فقط ساخته و بافته ميباشد ، فرضآ اگر ساخته نباشد ، خوانندگان را راجع ميسازيم به معنی لغت �لوی� كه در توركی چيست و چه معنی دارد ، و بنگريد متون توركی را از جمله نوشته ها و تحقيقات استاد برلاس را . عروق های تورك : اينك برای رفع اشتباه يك تعداد برادران تورك هزاره و ايماق وغيره آمار دقيق عروقهای توركان را ميآورم ، و ناگفته نماند كه تعداد عروق دقيق جمله توركان از امكان دور دست است تا در نوشته ها آورده شود ، زيرا ملت تورك يكی از ملت های بزرگ دنيا و در حدود سه صد وپنجاه مليون تخمين زده ميشوند كه در خاك آسيا و اروپا در قسمت های بزرگ حيات بسر ميبرند . اين عروق ها كه درينجا آورده ميشود بقرار تحقيقات دانشمند محترم مولو ابولاسفار محمد علی بلخی كه از كتب معتبر مخطوط و مطبوعه استخراج گرديده و نيز علاوتآ تحقيقات ديگر را ما برر آن علاوه نموديم : 1 – مين 2 يوز 3 قرق 4 اونغجت 5 جلاير 6 – سارای 7 اون ( هون ) 8 – قونغرات 9 – تورك هزاره ( تاتار ، نايمان ، توركمن ، زاولی ، بربری ، خلج ، غلج ، خلخ قرلق ، چگل ، لاچين ، چيچكه ، ترخان وغيره نامهای فرعی ديگر و البته نامهای زير كلمه هزاره كه درينجا آورده شدند در ميان اصل اقوام تورك وجود دارند و درينجا آورده ميشوند ) .10 – آلچين نيمان ( نايمان ) 12 – آرغين 13 – قبچاق 14 – چيچاك 15 – قلماق 16 – ايرات 17 – قارلوق ( قرلوق ) 18 – تورگاوت 19 – بوسلاق 20 – چمرچين 21 – قطغن ( قطغن قوم بزرگی است كه شامل ولايات بغلان ، تخار و قندوز �كندوز – روز روشن� ميباشد و نام يكی از خانهای بزرگ تورك نيز ميباشد ) 22 – قلچی 23 – كينگس 24 – بويراق 25 – قويرات 26 – بوزای 27 – ايماق ( ايماق ها كه دارای چهار قبيله ميباشد : تايمنی ، جمشيدی ، فيروزكوهی و زوری / در كنار زوری دونام ديگری ميآيد كه آنها سوری و تيموری ميباشند و اصل كلمه همان زوری است كه از �زوركوه� غورات وجه تسميه آن پديد آمده است ) . 28 – ۲۸ – ختای 29 – قانلی 30 – اوزجه 31 – قوچی ( قچی ) 32 – بولاچی 33 – اوفلاچی 34 – جولون 35 – جيت 36 – جيوت 37 – بوياوت 38 – اوترانچی 39 – ارلات 40 – كرايت 41 – اونغوت 42 – مانغيت 43 – قانغيت 44 – اويماوت 45 – قاچات 46 مركيت 47 – بورقاوت 48 – قورالاس 49 – قارلاف 50 – ايلچی 51 – قيش ليق 52 – اوغلان 53 – قدای 54 – تركمان 55 – دورمان 56 – تابين 57 – تاما 58 – جلاير 59 – مچت 60 – قيرداری 61 – رمادان 62 – مومون 63 – آدای 64 – توقسابه 65 – قرغز 66 – اويروچی 67 – جيرات 68 – بوزات 69 – اويسون 70 – جورگا 71 – باتاش ( تباش ) 72 – قويسون 73 – سولدوز 74 – تومای 75 – تاتار 76 – تيلاو 77 – قايان 78 – شرين 79 – قورلاوت 80 – چلقس 81 – اويغور 82 – ياباقو 83 – آغير 84 – بوزان 85 – بوزاق 86 – مويتان 87 – مجار 88 – قوچاليق 89 – چوران 90 – چورچوت 91 – بارين ( بهرين ) 92 – نقوس 93 – قزاق 94 – قره قلپاق 95 – قره چای 96 – قوچامن 97 – تورغاق 98 – قنگلو 99 – اوموت 100 – بغلان : ( بغلان اصلآ نام قومی است بمانند قطغن و ولايت بغلان بنام همان قوم منسوب است ) . 101 – لقی 102 – قرقين 103 – برلاس 104 – دورمان 105 – بچقر 106 – اورتاچی ( اوترنچی هم گويند در ارگو ) 107 – چوبرغان ( اصلآ شبرغان از همين كلمه گرفته شده است كه اعراب حرف �چ� را به حرف �ش� مبدل ساخته اند ) 108 – آلچين 109 – ارب ( عرب ) 110 – لاچی 111 – لنگور 112 – فولات چی 113 – ارلات 114 – جانی بای 115 – تويداق 116 – قوچاق 117 – موغول ( مغول ) 118 – چقماق 119 – يراق 120 – برلاق 121 – اسراق 122 – چولاق 123 – اورتاق 124 – براق 125 – قتماق 126 – ميركه 127 – بورلق 128 – ازاق 129 – چيچكه 130 -خلج 131 – لاچين 132 – چوگل 133 – ترخان و صد های ديگر . به اثر تحقيقات و كاوشها به اين نتيجه رسيديم كه تمام اقوام ويا به عباره ديگر خيل ها و طوائفيكه در ميان توررك ها موجود بوده ، عينآ در ميان تورك های هزاره وجود دارند . و دو كلمه مغول و عرب را كه درر رديف ديگر طوائف ملاحظه نموديم ، آنها مغول های تورك شده و اعراب تورك شده ميباشند ، البته مغول و تورك چندان تفاوتی ندارند ولی اعراب از نسل ديگر ميباشد كه برادروار در كنار هم زيست مينمايند .
ادامه دارد

نویسنده: دکتور عنایت الله شهرانی
ویراستار: دکتورهمت فاریابی

Bookmark and Share

Advertisements

7 پاسخ

  1. سلام خدمت دست اندر کاران این سایت و داکتر صاحب شهرانی،
    از نوشته های شما پیرامون اقوام افغانستان مستفید شدیم، تشکر زیاد و به امید کارهای بیشتر در مورد تاریخ مردمان تورک تبار کشور ما که متاسفانه کمتر به آن پرداخته میشود.

  2. سلام به همه دست اندر کاران عزیز تقدیم ودوم وقتی این نوشته ها را دیدم بسیار خوشحال شدم این خیلی مهم است تا همه از همچنین مسایل آگاه شوند باز هم تشکر بسیار زیاد………….

  3. اول جنوبی تورکستان دست اندرکارلری و اعضالریگه سلاملریم باری!
    کیین مین بو سایت یریمیگه قدر اوقی گن من، جوده جالب و قیزیقرلی موضوعلر یازیلگن اما( اوزیم اوزبیک لر قیسی اروغیگه تیگشلی ایکن لیگیمنی تاپه آلم دیم ) مین بو حقده یاردم سوره ماچقی من

  4. سلام، مین فاریاب ولایتی ایسکی خیرآباد(دولت آباد) ولسوالیگی بازارقلعه (چمن قیشلاق)منطقه سیدن بولمه من او منطقه ده خیر آبادلی، بیگ، زورباشلر، چیک باشیلر،… وباشقه باشقه طایفه لر بار البته اوزبیکلر اورته سیده مین شو طایفه لر قیسی سیگه تیگشلیگیم نی تاپه آلمه دیم جنوبی تورکستانی نی یرمیگه قدر اوقیب کیلدیم

  5. با سلام دیدگاها همیشه جانب دارانه هستند. و مقاله شما نیز مستثناء نیست.امروز حدود یک سوم جمعیت کشور را هزارها تشکیل میدهند با انکه دو سوم شان در زمان عبد الراحمن به قتل رسیدند.و اینکه کشور در قدیم نچندان دور زابلستان نام داشته و هزارها مردم و شاهان این سرزمین بودند.کم لطفی فرموده از ایشان خاطرخواه یا ننموده اید

  6. تورک یک واژه پارسی است به معنی زرد پوست (براینونه کتاب های نوشته شده در هزار سال پیش را ببینید مثلا کتاب قابوس نامه واز ویژگی ترکان این است که قد کوتاه دارند و …. واهل تبت ارام تری ن انها اند و اهل چین زیباترین ووو )و اما کلمه تورک این واژه یک وازه ماندارین چینی برگرفته از (واژه توکی) به معنی سگ ولگرد است(هارولد لمب / کتاب تیمور لنگ / مبحث تورکان )

  7. درباره نام ها باید در به کار بردن ان ها و ریشه یابی ان ها کمال دقت را داشت
    برای بهتر فهمیدن این نوجمله مثالی میزنم ،واژه زنگی در زبان پارسی اسم جنس است و به همه سیاهپوستان گفته میشود یا واژه درخت که ان هم اسم جنس است و وقتی میگوییم درخت منظور ما همه درخت هااست که ممکن است هلو باشد یا البالو به طور کلی اسم عام است یا یک مثال دیگر که بهتر این متن فهمیده شود ،بارها در نوشته های شاعران به واژه ترک برخورده ایم تورک هم مانند زنگی در زبان پارسی اسم جنس عام است و به همه زرد پوستان گفته میشودبرای نمونه مینگریم به کتاب قابوس نامه که دقیقا یک هزار سال پیش نوشته شده در مبحث معرفی تورکان(بدان که ترک نه یک جنس است و هر جنسی را طبعی و گوهری دیگر است و از جمله‌ی ایشان از همه بدخوتر قبچاق و غز بود و از همه خوش‌خوتر و به عشرت فرمان‌بردارتر ختنی و خلخی و تبتی و چینی بود … چون در ترک نگاه کنی سر بزرگ بود و روی‌پهن و چشم‌ها تنگ و بخج‌بینی (پهن‌بینی) و لب و دندان نه نیکو. چون یک‌یک را بنگری به ذات خویش نه نیکو بود … عیب ایشان آن است که کندخاطر باشند و نادان و شغبناک باشند و ناراضی و بدمست. بی‌بهانه و باآشوب و پرُزیان باشند و به شب سخت‌دل باشند … و نرم‌اندام باشند به عشرت و از بهر تجمل به از ایشان هیچ جنس نیست. (عنصرالمعالی کیکاوس؛ قابوس‌نامه؛ به کوشش سعید نفیسی؛ تهران، 1312، صص 81-80؛ به تصحیح غلام‌حسین یوسفی؛ تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1383، صص 115-114)
    در این نوشته پارسی واژه تورک به همان صورت درست ان در پارسی که به معنی زردپوست است به کار رفته چنانکه حتی چینی ها و ختنی ها هم ترک شده اند اما امروزه واژه ترک(تورک)در پارسی به معنای قومی التایی به کار میرود که یک واژه از زبان ماندارین چینی برگرفته از واژه توکی به معنی سگ ولگرد است (کتاب تیمور لنگ/ نوشته هارولد لمب /مبحث تورکان /صفحه313تا315) پس باید واژه ها را شناخت و درست به کار برد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: