هویت فکری موسیقی ترکمن صحرا، در حال فراموشی


امروزه تعداد کمی از اهالی شمال  ایران هنوز «جوق جوق» خوانندگان تورکمن را می شناسند. این نوا که بخش تحریر آوازموسیقی این منطقه را تشکیل می دهد، برای اهالی اغلب شهرهای بزرگ، با صدای برخورد آهن ها بر هم تفاوت چندانی ندارد. اما نه موسیقی ترکمن به اجرای تحریر ختم می شود و نه رابطه شنونده با یک اثر موسیقایی تنها به نوع اجرای آن محدود است. موسیقی ترکمن مانند موسیقی سایر مناطق ایران یا به طور کلی موسیقی محلی اغلب نقاط دنیا با زندگی روزمره مردم این منطقه گره خورده است. این موسیقی را اشعاری حاوی پیام های اخلاقی، اندرزها، حکایت ها و روایت ها غنا بخشیده اند. شاعران و خوانندگان ترکمن با الهام از زندگی ساده مردم و با دستمایه قرار دادن داستان ها و وقایع تاریخی به ارایه آثار هنری خود پرداخته اند.

دکتر «مجید تکه» نوازنده و پژوهشگر موسیقی  ترکمن از این آمیختگی عمیق چنین نتیجه می گیرد: «هنرمندان این خطه، آن چه را از  مردم ترکمن گرفته اند در قالب اشعار و آهنگ ها، دوباره به آنها بخشیده اند.» بخشایشی که او از آن سخن می گوید، چرخه بزرگی را شامل می شود. چرخه ای که از خداوند آغاز می شود، به خلق خدا می رسد و در بازگشتی عاشقانه به خدا باز می گردد و البته به او نیز ختم نخواهد شد و این چرخش و بازگشت همچنان ادامه دارد. این سیر به تکاملی خواهد انجامید که مسیر خلقت ازلی بر آن قرار گرفته است. دکتر تکه، ریشه لغت«بخشی» را هم از بخشایش با ویژگی های پیش گفته می داند. بخشی، هنرمندی است نوازنده، خواننده، شاعر و سازنده ساز. او در موسیقی ترکمن یا بهتر بگوییم در زندگی مردم این ناحیه، جایگاه والایی دارد، جایگاهی که از حد یک هنرمند والا، فراتر می رود و زندگی مادی و معنوی مردم را هم تحت تاثیر قرار می دهد. جایگاهی که این گروه از موسیقی دانان با همین نام در موسیقی شمال خراسان دارند؛ منطقه ای که به دلیل مجاورت با ترکمن صحرا، هم از این سرزمین اثر پذیرفته و هم بر آن اثر گذاشته است. گر چه به صراحت نمی توان از تقدم حضور بخشی در هر یک از این دو منطقه سخن گفت اما ارتباط اشعار، آهنگ ها و حتی شیوه نوازندگی هنرمندان ترکمن صحرا و بخش های ترک زبان شمالخراسان را هم نمی توان منکر شد. «محمد رضا درویشی»، پژوهشگر موسیقی محلی ایران با این استدلال که «مرزهای سیاسی و خطوط تقسیمات کشوری نمی توانند ارتباط فرهنگ هارا از میان بردارند.» درباره ارتباط فرهنگی بخش های ترک زبان و هنرمندان ترکمن صحرا، تا آنجا پیش می رود که معتقد است: «داستان هایی که بخش های شمال خراسان به ویژه بخش های ترک زبان می گفتند همان داستان های مالوف تمام اقوام ترک است. داستان هایی که بین بخش های ترکمن، عاشیق های آذربایجان و عاشق های قشقایی مشترک است.»

چنان که بخشی ها را وام دار اسلاف خود، اوزان ها _ خنیاگران دوره گرد _ به شمار می آورند، موسیقی این خطه را هم با آن چه این راویان کهنه کار طی قرون و هزاره های پیش در بین اقوام ترکمن اجرا می کرده اند مرتبط می دانند. درویشی در جلد اول دایرة المعارف سازهای ایران که از معتبرترین کتاب های مرجع سازشناسی در جهان است، اوزان ها را به عنوان آفریننده و پایه گذار تمامی آثار بنیادی موسیقی ترک زبانان مطرح می کند. ین موسیقی پردازان، همراه با اقوام ترک نژاد شرقی از غرب چین و جنوب مغولستان به سوی آسیای میانه مهاجرت کرده اند. آنان در مدح قهرمانان ایل، حماسه ها می سرودند و در میان مردم از احترام ویژه ای برخوردار بودند

موسیقی ترکمن صحرا با نباید تنها به روایت ها و حکایت هایی که اوزان ها یا بخشی ها با دو تار اجرا می کنند، محدود کرد. آوازهای چوپانی و ساربانی که بانی اجرا می شوند، آهنگ هایی که اغلب با ساز نی و گاه به وسیله دوتار برای درمان یا تسکین درد کودکان مبتلا به سرخک ارایه می شوند، مولود خوانی هایی که مختص به ماه ربیع الاول (ماه مولود) است، آوازهایی موسوم به لاله که توسط دختران و نوعروسان در شب های چهاردهم و بیست و هفتم ماه رمضان خوانده می شوند، ذکرخوانی طلبه ها در حوزه های علمیه، لالایی مادران که به هودی معروف است، مویه ها و مرثیه های زنانه و ذکرخوانی و غزل خوانی پرخوانان (پری خوانان) در مراسمی به همین نام، مجموعه ای متنوع و ریشه دار را در موسیقی ترکمن شکل داده اند. این موسیقی اگر چه شاد نیست اما غرورانگیز است. جالب تر این که همین موسیقی آمیخته با غم ها و اندوه های قوم مهاجر ترکمن، تنها در عروسی ها و مجالسشادی زنده مانده است. اگر گوش با صداهای طبیعت بیگانه نشده باشد و اگر هنوز بتوان در کنار انواع اتومبیل، اسبی را هم دید که آزادانه می تازد، می توان در موسیقی ترکمن ریتم های حاصل از تاخت های مختلف اسب را هم تشخیص داد. یا صدای برخوردشانه بر تار و پود قالی و نوای حاصل از کار طاقت فرسای نمدمالی را هم در مضراب های دوتار، تحریرهای سازی و آوازی و نیز صدای قوپوز (زنبورک) می توان شنید.

اما امروزه وقتی از موسیقی ترکمن و پشتوانه فکری آن سخن می گوییم به سادگی نمی توانیم نمونه های عینی آن را در موسیقی جاری منطقه ای که بخشی از آن در تقسیمات کشوری، استان گلستان نام گرفته است ببینیم و بشنویم. پرخوانی که آیینی قدیمی در میان ترکمن ها بوده، این روزها تنها به صورت نمایشی، ناقص و بی محتوا اجرا می شود. گونه های دیگر این موسیقی هم چندان صورت اصلی خود را حفظ نکرده اند و برخی فراموش شده اند. محمدرضا درویشی پژوهشگر موسیقی محلی کشور علاوه بر این معتقد است جوانان و نوجوانانی هم که به آنچه موسیقی ترکمن می نامیم اقبال نشان می دهند، با اندیشه حاکم بر این موسیقی بیگانه اند؛ اندیشه ای که ریشه در زندگی روزمره اهالی این خاک داشت.

پس شاید باید گفت طریق زندگی این مردمان همانند بسیاری دیگر از ساکنین نواحی ایران چنان تغییر کرده که ساز و آواز پیشینیان با آن هماهنگی ندارد. اما آیا اصول اخلاقی و روایت های ریشه دار ترکی، به این سادگی قابل فراموشی اند؟ دکتر مجید تکه بر اینباور است که اگر نوازندگان و خوانندگان کهنسالی که نغمه های بی شماری را در سینه حفظ کرده اند، از نظر مالی تامین بودند و با فراغ بال به انتقال دانش و بینش خود مشغول می شدند، نسلی که در حال فراگیری موسیقی اصیل سرزمین خویش است با پیشینه فرهنگی _ فکری آن موسیقی هم آشنا می شود. این پژوهشگر و نوازنده دوتار که موسیقی آبا و اجدادی اش را از طریق کلاس های درس به نوجوانان و جوانان ترکمن آموزش می دهد، گر چه هوشیاری اساتید و بزرگان موسیقی را در چگونگی مواجهه با فرهنگ بیگانه برای حفظ ارزش های فرهنگ خودی مهم می داند، اما معتقد است: «اگر مسئولان و مدیران اجرایی، قدری مسئولانه تر برخورد کنند و به هنرمندان و هنرشان بهای بیشتری بدهند میتوانیم آنچه را از گذشته مانده حفظ کنیم.»

ولی چه باید کرد که «هنرمندان قدیمی در خفا می میرند و کسی به آنها و هنرشان بهایی نمی دهد.» موسی جرجانی پژوهشگر فرهنگ و تاریخ قومن ترکمن با بیان این نکته، بر این موضوع تاکید می کند که تا وقتی اراده ای برای حفظ میراث معنوی مردم وجود نداشته باشد، همچنان شاهد نابودی بخش های مختلفی از فرهنگ و اندیشه پیشینیان خواهیم بود. سوال اینجاست که چه لزومی به حفظ این فرهنگ و آن ارزش ها است؟ آیا همین که نوجوانان بسیاری را می توان دید که از اساتید گذشته بهتر می نوازند و از آنها بهتر می خوانند، کافی نیست؟‌ نوجوانانی که به مقام «اوغلان بخشی» (بخشی کوچک) نایل می آیند و می توانند در جوانی به مقام خلیفه گری هم دست یابند و تمامی نغمه ها و اشعار سرزمین خود را از بر باشند. اما وقتی از آمیختگی یک موسیقی با زندگی مردم سخن می گوییم ناچار از در هم شدگی موسیقی با مضامین پنهان آن هم حرفی به میان آورده ایم، حرفی که امروزه در میان انبوه صداهای برآمده از ابزار و ماشین آلات تکنولوژی گم شده است. و وقتی از آینده یک فرهنگ سخن به میان می آوریم، بدون پشتوانه ای که بر گذشته آن استوار باشد، نمی توانیم به سمت آن قدم برداریم. از همین روست که مهجور ماندن انواع موسیقی ترکمنی در منطقه ای که زمانی خاستگاه آن به شمار می آمده و حفظ ظاهری از آن موسیقی بدون حضور پر رنگ و جدی محتوای آن نگران کننده است. اگر تاکید بر نقش مسئولان و مدیران دولتی برای حفظ ارزش های ماندنی گذشتگان تکرار مکرراتی است که سال هاست از سوی پژوهشگران، هنرمندان و دلسوزان در فضای خلا بی مسئولیتی ها طرح می شود، یادآوری نقش موثر سازمان میراث فرهنگی به خصوص بخش های مرتبط با حوزه میراث معنوی یعنی پژوهشکده مردم شناسی تنها اشاره ای به گوشه ای از وظایف فراموش شده سازمانی است که وظیفه اش حفظ و پاسداری از ارثیه گران بهای پیشینیان محسوب می شود. شاید حضور هوشنگ جاوید پژوهشگر موسیقی مناطق ایران و مدیر بخش هنرهای پژوهشکده مردم شناسی سازمان میراث فرهنگی به عنوان یکی از گردانندگان برنامه ای که هدفش ایجاد ارتباط بین نوجوانان و پیشکسوتان موسیقی مناطق است، بیانگر توجه بخشی از سازمان به این مهم تلقی شود. اما ققنوس شش که از سوی حوزه هنری اجرا شده و با هدف گفته شده موسیقی مناطق مختلف را بازبینی می کند،بیش از آن که تصویر آینده ای روشن را پیش چشم بگشاید، وضعیت مبهم فعلی را به تصویر کشیده است، وضعیتی که در آن برای کمتر کسی دغدغه حفظ اندیشه ای که پشتوانه موسیقی وفرهنگ گذشته بوده، وجود دارد و جایگزینی هم برای آنچه دیگر نیست در نظر گرفته نشده. گر چه انجمن موسیقی گنبد برای حفظ موسیقی آن منطقه در تلاش است، اساتید کهنه کار در کنار نوجوانان علاقه مند و پرشمار حضوری فعال دارند و عده ای از مسئولین به آرامی داعیه حفظ ارزش های فرهنگی گذشتگان را طرح می کنند، اما آنچه بر اندیشه و تفکر حاکم بر موسیقی قدیم ترکمن می رود، نابود کننده تر از سازندگی های این چنینی است.

چنین جشنواره ها و برنامه های گاه و بی گاهی هم تنها این شعر ترکی را به یاد می آورد که می گوید:

«نمک بر زخمم نپاش، دردم را تازه نکن که دردم از حد گذشته»

حامد فرمند

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: