تورکيستان شرقي؛ ديروز، امروز، فردا


نوشته: نوري گورگور (Nuri Gürgür)

ترجمه: محمد اوجال اولوتورك (M. Ucal Ulutürk)

چاپ شده در «هفته نامه سينا» (چاپ همدان آزربايجان شماره 180 ، مورخ 17 آذر 1380)

اشاره مترجم: آنچه در پي مي آيد ترجمه مقاله اي است به زبان تورکي تورکيه اي، با عنوان اصلي:

DOĞU TÜRKİSTAN’IN DÜNÜ, BUGÜNÜ VE YARINI ÜZERİNE

نوشته محقق تورکيه اي آقاي «نوري گورگور». به هنگام ترجمه، بخش هائي کوچکي از مقاله ، به خصوص چندين پاراگراف انتهائي آن ـ که ارتباط مستقيمي هم با موضوع اصلي مقاله نداشتند ـ به دلايلي «ناچارا» حذف گرديد.

از سوي ديگر، در بسياري موارد، با هدف فراهم کردن امکان درک بهتر موضوع و نيز ارائه اطلاعات بيشتر به خواننده، کلمات و يا جملاتي به متن ترجمه افزوده شده است.

Yığlama yurdum, eğerci bol küninde yox bahar

Gelgüsi künlerinde baxt yıldızı oynap qalar

چين، در تاريخ پنجم جولاي 2009 (4 تيرماه 1388) با مغتنم دانستن فرصتي كه با تظاهرات اعتراض آميز مسلمانان تورك اويغور در شهر »اورومچي« مركز ايالت تورکيستان شرقي (سين كيانگ)، دست داد، به »قتل عام« آگاهانه و برنامه ريزي شده اي دست زد كه در نتيجهآن، صدها مسلمان توركاويغور به خاك و خون كشيده شده و به شهادت رسيدند. شايد شمار كشته شدگان در اين قتل عام، هيچ گاه مشخص نشود؛ چرا كه همه مي دانند كه اظهارات مقامات رسمي دولت چين در اين باره، منعكس كننده »حقايق« نيست.

سالهاست كه مسلمانان تورکيستان شرقي در زير فشارهاي سياسي و اقتصادي دولت كمونيست و ضد اسلامي چين، در شرايط بسيار دشواري به سر ميبرند. اين شرايط، طي ماههاي اخير سخت تر هم شده است: ارتباط مناطقي كه مسلمانان اويغور در آن زندگي مي كنند و در رأس آنها شهر »اورومچي« ـ كه قتل عام تابستان گذاشته در آنجا صورت گرفت ـ با دنياي خارج، به كلي مسدود شده است. تدابيري كه از قبل براي جلوگيري از خروج اخبار و اطلاعات از تورکيستان شرقي به بيرون اتخاذ شده بود، پس از اين اتفاقات تشديد گرديد؛ ابزارها و رسانه هاي ارتباط جمعي به كلي به سكوت واداشته شدند؛ خارجي ها (به خصوص خبرنگاران و روزنامه نگاران خارجي) از منطقه اخراج شدند؛ افرادي از مسلمانان تورك اويغور كه ظن ارتباطشان با خارج وجود داشت، دستگير و زنداني شدند.

دولت كمونيست چين، با استفاده از روشهايي همچون »اطلاع رساني غلط« (شايع نمودن اخبار دروغ) و »عمليات هاي رواني« ـ كه آنها را به بخش جدا نشدني سياست داخلي خود تبديل كرده است ـ تلاش نمود افكار عمومي جهان را فريب داده و مسئوليت وقايع خونين چند ماه گذشته در تورکيستان شرقي را به گردن مسلمانان بياندازد. با اينحال و به رغم امكانات تبليغاتي قدرتمند دولت چين، »حقايق« باز هم مخفي نماند.

اتفاقات خونين »اورومچي«، بار ديگر اين حقيقت را آشكار كرد كه تورکيستان شرقي به شكل »زنداني« درآمده است كه در آن با مسلمانان، همچون »اسير« رفتار مي شود و دولت چين، قصد نابود كردن »يك ملت مسلمان« را دارد.

تورکيستان شرقي؛ ديروز

اشغال »تورکيستان شرقي« و اقدام به تبديل آن به يك »مستعمره« از سوي چين در اواسط قرن 18 ميلادي در دوره حاكميت سلسله »مانچور« آغاز شد. به دنبال آن، مسلمانان تورکيستان شرقي به تلاش در جهت مقابله با استيلاي چيني ها پرداختند. در اين راستا و در محدوده امكانات موجود در اختياراشان به شيوه هاي مختلف به مبارزه پرداختند. عليرغم اينكه چيني ها از لحاظ اسلحه و شمار نيروهاي نظامي در موقعيت برتري نسبت به مسلمانان تورك اويغور قرار داشتند، با اينحال در برابر مقاومت شديد آنها به زحمت افتادند. چيني ها براي شكستن مقاومت مسلمانان تورك، اقدام به قتل عام هاي متعددي نموده و طي آن هزاران تن از توركها را به شهادات رساندند.

آغاز جنبش مقاومت مسلمانان تورك

طي دوره نخست مبارزات، كه از سال 1763 تا 1850 ميلادي ادامه يافت، هزاران تن از تورك هاي مسلمان اويغور جان خود را از دست دادند. بدنبال شكست اين قيام، دهها هزار نفر از تورك هاي اويغور، براي رهايي از ظلم و ستم كافران چيني، مجبور به پناهنده شدن به »تورکيستان غربي« شدند (منظور از »تورکيستان غربي«، »آسياي ميانه» است كه در آن زمان تحت سلطه روس ها قرار داشت. در طول تاريخ، اين منطقه وسيع، به طور كلي »تورکيستان« ناميده شده است).

جنبش مقاومت جديدي كه در سال 1863 شروع شد، حائز خصوصيت هايي بود كه آن را از جنبش هاي قبلي متمايز مي نمود. اين بار، نه در محدوده چند شهر، بلكه در سراسر منطقه به طور همزمان قيامي بر عليه متجاوزان چيني آغاز شده بود. وسعت اين قيام به حدي بود كه نيروهاي اشغالگر چيني نتوانستند جلو را بگيرند، و اين موفقيتي بزرگ براي تورك‏ها بود. در كسب اين موفقيت، قدرت مديريت خوب و خصوصيت منسجم‏ سازي »يعقوب بيگ«، كه رفته رفته به رهبر جنبش مقاومت تبديل شده بود، نقش بزرگي داشت.

»يعقوب بئيگ« رهبري با ديد وسيع بود. اولين اقدامي كه پس از عقب راندن نيروهاي اشغالگر چيني و آزاد سازي سرزمين مسلمانان »تورکيستان شرقي« ـ هر چند براي مدتي كوتاه ـ انجام داد، عبارت بود از فرستادن يك هيئت سفيران به »استانبول« (كه در آن زمان، پايتخت امپراتوري مسلمانان توركيه عوْثمانلي (عثماني) بود و به نوعي، مركز جهان اسلام شمرده مي شد) و برقراري ارتباط با »سلطان عبدالعزيز« (خليفه و پادشاه امپراتوري عوْثمانلي). وي بدينوسيله، با اظهار احترام و وفاداري خود به خليفه (عبدالعزيز)، درخواست كرد كه دولت تورك عثماني، تورکيستان شرقي را تحت حمايت خود گرفته و برايشان، اسلحه و نيروي نظامي بفرستد. از اين هم فراتر، خواستار اين بود كه در صورت امكان، يكي از شاهزاده هاي عوْثمانلي، براي به دست گرفتن اداره دولت جديد تورکيستان شرقي فرستاده شود.

بدنبال آن »سلطان عبدالعزيز« هيئتي نظامي، كه متشكل از افراد مجرب جهت آموزش نظامي و مقداري اسلحه بود، به تورکيستان شرقي فرستاد. بدين ترتيب، با كمك هاي ارسالي از سوي توركيه، ارتشي 80 هزار نفري تشكيل داده شد. به دنبال آن، در تورکيستان شرقي، به نام خليفه عوْثمانلي (سلطان عبدالعزيز)، خطبه خوانده شد و سكه ضرب گرديد.

كمك هاي اين چنيني سلطان عبدالعزيز در سالهاي بعدي نيز ادامه يافت.

اين روابط برقرار شده بين دو دولت تورك (دولت توركيه عثماني و دولت تازه تاسيس تورکيستان شرقي) از نزديك مورد توجه روسيه و انگليس قرار داشت. انگلستان، دولت تاسيسي از سوي »يعقوب بئيگ« را به رسميت شناخته و يك هئيت نمايندگي به تورکيستان شرقي فرستاد. هدف انگليس از اين كار، اين بود كه با تحت كنترل در آوردن اين »موجوديت سياسي» ، از اقدام محتمل روسيه نسبت به هندوستان جلوگيري نمايد.

»يعقوب بئيگ« كه فردي ايده آليست بود، مصمم بود كه به صورت مستقل حركت كند. از اين رو به انگليسي ها روي خوش نشان نداد. انگليسي ها وقتي رفتاري را كه از دولت يعقوب بئيگ انتظار داشتند، نديدند، پس از مدتي حمايت خود را قطع نموده و ترجيح دادند نظاره گر اتفاقات باقي بمانند.

چين شناس Eberhard ، در ارتباط با اين اتفاقات، چنين مي نويسد:

»دولت عوْثمانلي (عثماني)، صرفاً به دلايل فني، و بعدها به خاطر وضعيت داخلي اش، نتوانست [به تورکيستان شرقي] كمك نمايد. روسيه و انگلستان در واقع مايل بودند حاكميت چنين در تورکيستان شرقي ادامه يابد. اما، از آنجا كه نه روسيه و نه انگلستان، نتوانسته بودند »يعقوب بئيگ« را تحت كنترل خود در آورند، در عين حال، نمي خواستند كه دولت قدرتمند جديد [در تورکيستان شرقي] تأسيس شود. در نتيجه، هر دو قدرت بزرگ، ترجيح مي دادند كه تورکيستان، تحت حاكميت چين باقي بماند«. (1)

به دنبال بركناري سلطان عبدالعزيز از مقام پادشاهي امپراطوري توركيه عوْثمانلي، درست در زماني كه تورکيستان شرقي به بيشترين كمك احتياج داشت، روابط برقرار شده بين دو دولت قطع شد. از طرف ديگر، چيني‏هاي سلسله »مانچور«، كه قصد صرف نظر كردن از سرزمين آبا و اجدادي تورك هاي مسلمان اويغور را نداشتند، پس از فراهم كردن مقدمات و انجام آمادگيهاي لازم، در سال 1875 حركت جديدي به منظور تصرف تورکيستان شرقي آغاز كردند.

»يعقوب بئيگ« قهرمانانه در برابر ارتش پرجمعيت چين مقاومت كرد. اما در روزهاي بسيار حساس جنگ، بدشانسي بزرگي حادث شد: رهبر موفق و دلاور دولت تازه تاسيس تورکيستان شرقي به طور ناگهاني دچار بيماري شد و فوت كرد. اين خبر تلخ، به طور طبيعي اثر منفي بر روحيه مسلمانان تورکيستان شرقي گذاشت. به دنبال آن، فقدان رهبري و مديريت مركزي، و ضعيف شدن وحدت و يكپارچكي اي كه در يك دوره مبارزة صد ساله به سختي به دست آمده بود، سبب شد كه تورك هاي اويغور نتوانند در برابر چيني ها مقاومت نمايند. بدين ترتيب تورکيستان شرقي، بار ديگر به اسارت چين در آمد.

دولت چين براي تصرف »تورکيستان شرقي« ـ كه از لحاظ استراتژيك برايش ارزش و اهميت فراواني داشت، و از لحاظ دفاعي (امنيت مرزهاي غربي)، آن را غير قابل چشم پوشي مي دانست ـ و با هدف شكستن مقاومت مردمي، به غايت بي رحمانه رفتار نمود و بارها مرتكب كشتار جمعي و قتل عام شد. سينولوگ (چين شناس) دكتر ولفران ابرهارد (Wolfran Eberhard) در اين رابطه چنين مي گويد:

»در حاليكه درباره ديگر قيامهاي دو سلطه سلسله »مانچورها« [در چين] اطلاعات به غايت زيادي داريم، منابع [تاريخي] چيني، پيرامون قيام هاي مسلمانان، سكوت كرده و تنها، اطلاعات بسيار ناچيز و غير مطمئني در اختيار قرار مي دهند. در منابع غير رسمي گفته مي شود كه در جريان سركوب اين قيامها، ظلم و ستم هاي بسياري انجام شده است؛ بطوريكه از يك سو، [در نتيجه كشتار مسلمانان توسط چيني ها] در شهر »قان سو«، جمعيت از 15 ميليون نفر به يك ميليون نفر سقوط كرده، و از سوي ديگر، قيام تورك هاي مسلمان اويغور، به قيمت كشته شدن 10 ميليون نفر تمام شده بود.« (2)

تغيير نام »تورکيستان شرقي« به »سين كيانگ«

دولت چين پس از استيلاي دوم در زمان سلسله مانچورها، سياستهاي خود در ارتباط با تورکيستان شرقي را از اساس دچار تغيير كرد و به جاي تبديل »تورکيستان شرقي« به يك »مستعمره«، تصميم گرفت آن را به استاني (ايالتي) مستقيماً تابع امپراتوري چين، مبدل نمايد. نام آن را نيز از »تورکيستان شرقي« ـ كه نامي عجين شده با نام »ملت تورك« بود ـ ، به »سين كيانگ« كه كلمه اي چيني به معني »خاك جديد« (سرزمين جديد) مي باشد، تغيير داد. همين سياست در مورد نام ديگر شهرها نيز به اجرا در آمد. به علاوه، مركز استانداري كل، از شهر »ايلي« به شهر »اورومچي« منتقل شد.

پس از مدتي، سيستم حكومتي در چين تغيير كرد و در سال 1911 ميلادي همزمان با انقراض سلسله »مانچور«، »جمهوري« اعلان گرديد. با اين وجود، از شدت سياستهاي آسيميلاسيون بر عليه مسلمانان تورك چين كاسته نشد.

دولت چين قصد داشت با سركوب و ارعاب تورك ها؛ بيگانه نمودن آنها نسبت به فرهنگ، زبان و دينشان؛ و مجبور نمودنشان به آموختن »زبان چيني«، آنها را »آسيميله« كند. در همين راستا، به منظور »تغيير بافت جمعيتي منطقه»، چيني‏هاي بسياري به صورت گروه گروه از ساير مناطق چين آورده شده و در اين منطقه اسكان داده شدند. منابع اقتصادي و امكانات دولتي نيز به آنها اختصاص يافت. در همين حال، مسلمانان تورك، شهروند درجه دو به حساب آمده، از مناصب دولتي دور نگه داشته شده و مجبور به زندگي در حاشيه شهرها شدند.

تنها تفاوت دولت »جمهوري» جديد با دولت قبلي در اين بود كه در اين دوره، فشار و آزار و اذيت، مستقيماً از سوي »استانداري كل» منطقه بر مردم منطقه وارد مي شد. استاندار كل، كه نسبت به خاندان منقرض شده »مانچور« احساس نزديكي و محبت مي كرد، ارتباط خود با حكومت مركزي چين را به سطح پايين تقليل داده، منطقه را به دلخواه خود اداره مي كرد. در نتيجه، فشارها بيشتر هم شد. تلاش در جهت چپاول دارائي هاي اقتصادي مسلمانان تورکيستان شرقي به صورت كيفي، سبب افزايش نارضايتي ها شد. سرانجام مسلمانان تورك اويغور كه بيش از اين تاب تحمل فشارها و ظلم و ستم ها را نداشتند، تحت رهبري »خوْجا نياز حاجي« و »صالح دوْرغا«، در شهر »قومول« قيام كرده و نيروهاي چيني را شكست دادند. اين موفقيت بزرگ، شهرهاي ديگر تورکيستان شرقي را نيز تحت تاثير قرار داد، به طوري كه در مدت كوتاهي، قيام به كل منطقه سرايت كرد. تنها در شهر »اورومچي« بود كه حاكميت چيني ها ادامه داشت. در نتيجة اين قيام مردمي، در سال 1933 در شهر »قاشغار« (»كاشغر«؛ يكي ديگر از شهرهاي مهم تورك نشين تورکيستان شرقي) دولت مستقل تورکيستان شرقي بنيان نهاده شد. بدنبال آن، »خوْجا نياز حاجي« به عنوان رئيس جمهور به رأس حكومت آورده شد و »قاشغار« (كاشغر) نيز، پايتخت اين دولت تازه تاسيس اعلام گرديد.

تاسيس دولت »مستقل« و »ملّي« در تورکيستان شرقي براي دومين بار، همانگونه كه سبب نگراني دولت چين شد، نگراني اتحاد جماهير شوروي را نيز به همراه آورد. روسية شوروي با سوء استفاده از اوضاع نابسامان و هرج و مرج در شهر »اورومچي«، اقدام به ارسال نيروي نظامي به منطقه كرد.

در حاليكه از سويي، بين نظاميان روس و نيروهاي چيني درگيريهايي در جريان بود، با اين حال اين دو دولت امپرياليست، براي از ميان بردن دولت مستقلِ تازه تاسيس »قاشغار«، با يكديگر همكاري كردند. روسيه از اين موضوع بيم داشت كه تاسيس يك دولت مستقل تورك در همسايگي اش در »تورکيستان شرقي«، الگويي براي استقلال طلبي تورك هاي مسلمان اين كشور (شوروي سابق) گشته و منجر به بروز قيامهاي مردمي در آنجا شود. لذا، مصمم به جلوگيري از آن بود. از همين رو، فشارها را بر تورکيستان شرقي بيشتر كرد. به دنبال آن، »خوْجا نياز« رئيس دولت مسلمان اعلان شده در »قاشغار« (كاشغر)، كه مي ديد به سبب نداشتن نيروي نظامي سازمان يافته و منسجم، مقاومت بيشتر غير ممكن بوده و دستاوردهاي موجود را نيز به خطر مي اندازد، با پذيرش پيشنهاد شوروي، »قاشغار« را ترك كرد و به سمت »معاونت رياست حكومت (محلي) ايالت تورکيستان شرقي« منصوب گرديد.

روس ها با تقويت نيروي نظامي خود در تورکيستان شرقي، منطقه را به طور كامل تحت سلطه خود در آوردند و پس از مدت كوتاهي، تمامي رهبران مسلمان تورك و در رأس آنها »خوْجا نياز«، و نيز دهها هزار تن از مردم عادي را دستگير نمودند؛ بگونه اي كه در زندانها، از شدت جمعيت، افراد به صورت انباشته شده بر روي هم قرار داشتند.

روس ها اندكي بعد، »خوْجا نياز« و هزاران تن از دستگير شدگان را تيرباران كردند.

آغاز جنگ جهاني دوم

چند سال بعد، جنگ بين الملل دوم آغاز شد. اولين سالهاي اين جنگ براي شوروي، يك فاجعة به تمام معنا بود. قواي آلماني، خطوط جبهه روس ها را به آساني شكسته، از شمال و جنوب به صورت دو گروه، به سرعت به سمت داخل شرووي در حال پيشروي بودند. اين پيشروي كه تا شهر «استالين گراد» ادامه يافت، به گونه اي بود كه حتي احتمال سقوط و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي را نيز مطرح كرده بود.

استاندار كل تورکيستان شرقي با فرصت دانستن اين وضعيت، در اوايل سال 1943، كارمندان روس مشغول به كار در تمامي سمت هاي اداري در تورکيستان شرقي (كه از سوي روس ها منصوب شده بودند) را بر كنار كرده، و طي اولتيماتومي از آنها خواست كه به همراه همه پرسنل خود، منطقه را ترك كنند. روسيه (شوروي)، كه در جبهه غربي بيم نابودي كامل داشت، چاره اي جز قبول اولتيماتوم نديد. بدين ترتيب روس ها در مهلتي كه به ايشان داده شده بود، از كل منطقه عقب نشيني كردند. به دنبال آن، واحدهاي نظامي حكومت ناسيوناليست چين،كه از مدتها قبل مترصد چنين موقعيت مناسبي بودند، به آساني »تورکيستان شرقي« را به اشغال خود در آوردند.

با ورود سربازان چيني به تورکيستان شرقي، سياست »آسيميلاسيون« از سر گرفته شد. دولت چين، مجدداً به اعمال فشارها و تضييقات اقتصادي و سياسي بر مسلمانان منطقه پرداخت. اولين عكس العمل در برابر اين موضوع، در شهر »ايلي« بروز نمود. در سپتامبر 1944، قيامي به رهبري »علي خان تؤره« آغاز شد. به دنبال آن »عثمان باتور«، كه از سال 1940 تا آن زمان به مبازره مسلحانه بر عليه ظالمان چيني پرداخته بود و در ميان تورك هاي مسلمان اويغور نيز محبوبيت داشت، اعلام كرد كه به اين مقاومت مي پيوندد. در ماه دسامبر همان سال، رسماً اعلام »استقلال» شد و »علي خان تؤره«، رئيس جمهور گرديد. طي مدت كوتاهي، قيام به ساير شهرها نيز سرايت كرد. چيني ها، به جز شهر »اورومچي«، كنترل همه شهرها را از دست داده بودند.

وقوع اين جريانات در تورکيستان شرقي، اتحاد جماهير شوروي را ـ كه »تورکيستان غربي« را تحت سلطه خود داشت ـ طبيعتاً نگران و مضطرب كرد. روسيه، در حاليكه در ابتدا قيام تورك‏ها بر عليه حكومت ناسيوناليست چين را تشويق مي كرد، به دنبال تاسيس جمهوري مستقل آنها در شهر »ايلي«، موضع خود را تغيير داد و شروع به دعوت نمودن تورك‏ها براي مصالحه با چيني ها نمود.

مسلمانان تورکيستان شرقي كه بار ديگر تحت فشار روسيه و چين قرار گرفته بودند، ناچار مناسب ديدند كه با انحلال حكومت و مصالحه با چين، به حفظ وضعيت موجود بپردازند.

در اين اثنا، روسها با دزديدن »علي خان تؤره« به اعمال فشار پرداختند. در نهايت، در چارچوب معاهده اي كه با دولت چين امضا شد، يك ساختار حكومتي مشترك كه مسلمانان اويغور نيز در آن نقش داشته باشند، ايجاد گرديد. به دنبال آن، در ماه مي سال 1947، دكتر »مسعود صبري باي‏قوزو« كه تحصيلكرده توركيه بود، » به رياست ايالت تورکيستان شرقي« منصوب شد.

اين، اتفاق مهمي بود. حكومت (محلي) جديد، بدون تلف كردن وقت شروع به انجام اقداماتي در جهت منافع اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي توركهاي مسلمان تورکيستان شرقي نمود.

اين اقدامات، هم روس ها را كه سعي داشتند منطقه را تحت كتنرل خود داشته باشند، و هم حكومت ناسيوناليست چين را به عكس العمل واداشت. به دنبال آن و در نتيجه همكاري بين دو طرف (روسيه و چين)، دكتر مسعود صبري از سمت خود بركنار شد و به جاي او »بورخان شهيدي« كه عامل وفادار روس ها بود، آورده شد.

در اين اثنا، تغييراتي در رژيم چين صورت گرفته بود، به طوري كه كمونيست هاي تحت رهبري Mao Tse Tung قدرت را به دست گرفته بودند. متعاقب اين تحولات، در پاييز 1949 واحدهاي نظامي دولت كمونيست چين وارد تورکيستان شرقي شدند و در عرض مدت كوتاهي كل منطقه را به اشغال خود در آوردند.

به دنبال اشغال مجدد تورکيستان شرقي، برخي از رهبران مسلمان تورك، همچون »عيسي يوسوف آلپ‏تكين« و »محمد امين بوغرا«، با هدف ادامه مبارزات خود در خارج از چين و آگاه ساختن جهانيان از اوضاع منطقه، تصميم به ترك كشور گرفتند. آنها از طريق تبّت و با پشت سر گذاشتن كوههاي هيماليا، ابتدا به هندوستان و سپس به توركيه رفتند.

انتخاب آگاهانه »شهادت«

مسلمانان چين، قهرمانانه در برابر اشغال كمونيست هاي چيني ايستادگي كردند. آنان تحت رهبري و اداره رهبراني همچون »عوْثمان (عثمان) باتور« ، »جانيم خان« ، »دكتر مسعود صبري« ، «اوراز بئيگ« ، «داود قادي (قاضي)« ، »عبدالغفور صبري« ، »غني باهادير« ، «نوري بئيگ« و »روْزي (Rozi) محمد بئيگ« ، عليرغم اوضاع و شرايط فوق العاده نامساعد و سخت، و با آگاهي از اينكه سرانجامشان شهادت خواهد بود، دليرانه مقاومت كردند.

حكومت كمونيست چين، همانند امروز، در آن زمان نيز ظالم و بيرحم بود. چيني ها، هزاران تن از مسلمانان تورکيستان شرقي را بدون ترس و واهمه تيرباران كردند. رهبران مقاومت و در رأس آنها »عثمان باتور« را مورد شكنجه هاي ويژه قرار دادند. علاوه بر اين، با هدف ايجاد ترس و وحشت در ميان مردم، آثار اعمال وحشيانه خود رادر انظار عمومي به نمايش گذاشتند. اما عليرغم تمامي اين فشارهاي غير انساني، تورك هاي مسلمان اويغور موفق به حفظ هويت فرهنگي، زبان و دين خود شدند. ايمان، توكل و بستگي شان به خداوند، بزرگترين تكيه گاهي بود كه آنها را سرپا نگه مي داشت، تنهايي و بي يار و ياوري شان را تلافي مي كرد، و مانع از تفرقه و از هم گسيختگي آنها مي شد.

اهميت تورکيستان شرقي

»تورکيستان شرقي« داراي اهميت حياتي براي چين است. وسعت 1850 كيلومتر مربعي و موقعيت جغرافيايي و ژئوپولتيكي آن از يك سو، و منابع غني زير زميني اش از سوي ديگر، اين منطقه را به منطقه اي »غير قابل چشم پوشي« براي چين تبديل كرده است. در تورکيستان شرقي حدود 150 نوع معادن و ذخائر زيرزمينيِ داراي ارزش اقتصادي بالا موجود است كه در رأس آنها گاز طبيعي و نفت قرار دارد. براساس منابع رسمي چين، 25 درصد كل ذخيره نفت خام چين و 20 درصد كل ذخيره ذغال آن، در خاكهاي اين منطقه قرار دارد.

طي 15 سال اخير به منظور تغيير مكان و جابه جايي اين منابع زيرزميني، سرمايه گذاريهاي چند وجهه فراواني انجام شده است. راههاي ارتباطي جديد و خطوط لولة نفتي و گازي در حال احداث است. اين راهها و خطوط لوله، از يك طرف تا سواحل اقيانوس آرام و ا طرف ديگر تا اؤزبكستان و آسياي مركزي ادامه مي يابد.

در اين ميان، با هدف تخريب و تغيير بافت تاريخي تورکيستان شرقي ـ به نحوي كه ديگر امكان ارتباط با تاريخ و گذشته منطقه به واسطه آنها، وجود نداشته باشد ـ ، مجتمع هاي آپارتماني جديد احداث مي شود. اين اقدامات ، علي الخصوص در سرمايه گذاريهاي مربوط به توريسم، به چشم مي خورد. دولت چين با هدف القاء اين موضوع كه منطقه تورکيستان شرقي از قديم الايام به چيني ها متعلق بوده است! ، در مكان هاي مورد بازديد توريست ها، سنگها و اشياء مختلفي كه ظاهري قديمي و تاريخي به آنها داده شده، همچنين مجسمه هاي بودا و آثار مربوط به اساطير چيني نصب كرده است.

اين اقدامات خبيثانه چين، در واقع چيز تازه اي نيست و سياست »آسيميلاسيون« و »از خود بيگانه سازي«، همان دوره سلطة مانچورها كه قصد داشتند منطقه را به صورت مستعمره خود در آورند، همواره محور اصلي سياستهاي داخلي چين را تشكيل داده است.

با همة اين اوصاف و عليرغم اينكه چيني ها داراي جمعيت به مراتب بسيار بيشتري نسبت به مسلمانان تورك اويغور بوده و از لحاظ قدرت سياسي و اقتصادي نيز در موقعيت بسيار برتري قرار داشتند، باز هم نتوانستند به اهداف پليدشان كه همانا از بين بردن فرهنگ، تاريخ، ادبيات و زبان توركي در تورکيستان شرقي بود، نائل آيند. علت اساسي اين امر اين بود كه نزاع و درگيري، تنها بين دو گروه انساني نبود، بلكه ميان دو تمدن و فرهنگي بود كه هر دو داراي ريشه هاي تاريخي عميقي هستند. از سوي ديگر مسلمانان تورك اويغور، يك جامعه انساني معمولي نيستند. سخن از ملتي است كه در تاريخش صاحب پربارترين تجارب تمدن توركي ـ اسلامي است. در واقع، ناتواني و شكست دولت كمونيست چين در اِلينه كردن و از خود بيگانه نمودن تورك هاي اويغور ـ كه عليرغم اِعمال فشار و خشونت و زور 150 ساله از سوي چيني ها، هنوز مقاوم و پابرجا هستند و هنوز به »علامه محمد كاشغري« افتخار مي كنند، و هنوز به زبان مادري شان »توركي« صحبت مي كنند ـ موضوعي تعجب آور نيست.

تورکيستان شرقي؛ امروز

در حال حاضر بزرگترين مشكل چين، وجود 55 هويت قومي ـ فرهنگي مختلف در ميان جمعيت بسيار زياد يك ميليارد و دويست ميليوني آن است. دولت كمونيست چين با استفاده از روشهاي نژاد پرستانه و با بكارگيري قوه قهريه و خشونت، تلاش نموده اين اقوام و فرهنگ هاي مختلف را در فرهنگ چيني ذوب كرده (= آسيميلاسيون) و ملّتي »يكسان و يكنواخت« ايجاد نمايد. از اين رو همواره براي شكستن مقاومت مسلمانان تورك اويغور و نيز تبتّي ها به هر طريق ممكن، متوسل هر روش و وسيله اي شده است.

يكي از اين روش ها، »تغيير بافت قومي تورکيستان شرقي« از طريق مهاجرت دادن چيني ها از ساير مناطق چين به تورکيستان شرقي و اسكان آنها در اين منطقه بوده است. اين امر كه در طي قرن گذشته (قرن بيستم) همواره مورد تشويق دولت چين بود، در دوره »رژيم كمونيستي« (كه هم اكنون نيز ادامه دارد) تبديل به سياست بنيادي دولت شد.

در سال 1949 (60 سال پيش)، 70 درصد جمعيت شهر »اورومچي« را تورك هاي اويغور تشكيل مي دادند. در آن تاريخ، نسبت جمعيت چيني به جمعيت كل تورکيستان شرقي، كمتر از 10 درصد بود. اما با مهاجرت داده شدن عده زيادي از چيني‏هاي نژاد »هان« از ساير مناطق چين و اسكان آنها در اين منطقه طي 150 سال گذشته، ساختار جمعيتي تورکيستان شرقي به نفع چيني ها تغيير داده شد. بطوري كه »اورومچي«، كه زماني نمونه بارز يك شهر »تورك« بود، اكنون مبدل به شهري با اكثريت ساكنين چيني (78 درصد) شده است! همين منظره و وضعيت، در مقياس كوچكتر، در شهرهاي مهم ديگر تورکيستان شرقي نيز قابل مشاهده است.

بدين ترتيب، دولت چين هر گونه امكانات و حمايتهاي مالي و معنوي لازم جهت مهاجرت و اقامت چيني‏ها از ساير مناطق به تورکيستان شرقي را فراهم نموده و مي نمايد.

در كنار اين فعاليتها و تلاشها كه با هدف آسيميله كردن سيستماتيك تورك‏ها انجام مي گيرد، پروژه هاي فرهنگي مختلفي نيز اجرا مي شود. دولت كمونيست چين در چارچوب برنامه هايي كه با دقت و وسواس فراوان طراحي شده است، به هر گونه وسيله و روش متوسل مي شود تا شرايطي را فراهم نمايد كه در آن مسلمانان تورکيستان شرقي ـ كه مجبور به زندگي در »گتو«ها (3) بوده و به حاشيه شهرها رانده شده اندـ زبان مادري خود »توركي« را از ياد ببرند؛ از تعاليم دين اسلام دور شوند؛ و بر جمعيتشان نيز افزوده نشود.

در راستاي همين سياست، آموزش و تحصيل، از همان اول ابتدائي، به »زبان چيني« انجام مي شود (در سياست فرهنگي كلاسيك چين كه از «كنفوسيوس« الهام گرفته شده است، يادگيري زبان چيني از سوي ديگر ملت ها و اقوام، به منزله پذيرفتن فرهنگ چيني و به اصطلاح »چيني شدن« است).

حذف و نابود كردن عنصر »زبان« (زبان توركي) كه از لحاظ حفظ هويت ملي، اهميت بسيار فراواني براي تورك هاي مسلمان توركستان شرقي دارد، هدف اساسي سياست آيميلاسيون دولت چين را تشكيل مي دهد. در اين راستا، بخش بزرگي از مدارس ديني (مدارس علميه) تعطيل گرديده است بقيه نيز تحت كنترل دولت در آمده و به صورت مراكز آموزشي ايدئولوژيكي، كه در آنها تنها افراد وفادار به ژيم چين تربيت مي شوند، مورد استفاده قرار مي گيرند.

اكثريت مساجد، به خصوص پس از حملات 11 سپتامبر، با اين ادعا كه »مراكز تروريستي« هستند، تعطيل گرديده است. رفتن به مساجد و مكانهاي مذهبي و انجام امور ديني براي كارمندان دولت، دانشجويان و دانش آموزان »ممنوع« شده است. كساني كه مشخص شود برخلاف اين ممنوعيت ها عمل كرده اند، مجازات شده و يا از محل كار يا تحصيلاتشان اخراج مي شوند. از سوي ديگر، در محدود مساجدي كه تعطيل نشده اند، به جاي تعاليم و ارزشهاي اسلامي، ديدگاههاي حزب حاكم كمونيست تبليغ و تشريح مي شود!

دولت كمونيست و ضد اسلامي چين، براي فريب افكار عمومي جهان و با هدف موجه نشان دادن اقدامات غير انساني و نژاد پرستانه اش، همواره موضوعاتي همچون »اسلام راديكال« و »تروريسم« را، كه دنياي غرب را بيش از هر چيز مضطرب و نگران كرده است، مورد سوء استفاده قرار داده و از اين طريق تلاش مي كند »مبارزات« به حق مسلمانان تورك اويغور براي باز پس گيري ابتدائي ترين و طبيعي ترين حقوق انساني شان كه از سوي چين غضب شده است، را نمونه »اعمال تروريستي« جلوه داده و مسلمانان اويغور را »تروريست« معرفي نمايد.

»وانگ ليقوان« wang leqan كه پانزده سال است دبير كلي »حزب كمونيست سين كيانگ« را بر عهده دارد، در يك اظهار نظر خود در سال 2002 گفته بود كه زبان توركي اويغوري، زباني ابتدائي است (!!) كه نمي تواند خدمتي به علم و تكنولوژي نمايد،ت و جوانان تورك اويغور اگر مي خواهند با چيني ها در يك سطح قرار گيرند، بايد »زبان چيني« را ياد بگيرند (!!!).

كشور چين كه از سوي يك رژيم »كمونيستي« اداره مي شود، از لحاظ اقدامات دولت آن (در داخل)، مشابهي در جهان نداشته و در تاريخ حكومتهاي كمونيستي نيز نمونه مشابه ديگري ندارد. از اين رو كشور كاملاً متفاوتي است. بيست سال است كه جريان سيستم اقتصادي چين بر پاين قواعد بازار آزاد مي چرخد؛ مالكيت خصوصي و تجارت نيز آزاد است. با اينحال، نهادهاي دولتي، ساختار سياسي و اداري، نيروهاي مسلح و نهادهاي آموزش، كاملاً تابع ايدئولوژي كمونيستي مي باشند. دولت در رويدادهاي اجتماعي، به خصوص اتفاقات مرتبط با اقدام و اقليت ها، بدون هيچگونه ترس و واهمه اي به اقدامات فاشيستي و نژاد پرستانه دست مي زند. دولت چين، همانطور كه در سال 1989 در ميدان معرف »تيان آن من«، جوانان خواستار آزادي را به صورت دسته جمعي به قتل رساند و با شيوه مشابه، استقلال طلبان تبتي را سركوب كرد؛ سالهاست همين شيوه را بر عليه مسلمانان توركستان شرقي نيز به كار مي گيرد.

علت اساسي گسترش و بالا گرفتن يكباره دعوايي كه در 26 ژوئن (5 خرداد 88) در يك كارخانه اسباب بازي سازي در ايالت »گوانگ دونگ« واقع در 2500 كيلومتري شهر »اورومچي« به وقوع پيوست، همين ذهنيت نژاد پرستانه حاكم بر حكومت چين است. براساس تصميمي كه چند سال پيش از سوي دولت چين گرفته شده است، جوانان تورك اويغور، به بهانه »رفع كمبود نيروي كار«، براي كار كردن، به كارخانه هايي فرستاده مي شوند كه هزاران كيلومتر از ايالت توركستان شرقي فاصله دارند. اهداف اصلي دولت چين از اين اقدام عبارتند از: دور كردن جوانان 16 تا 20 سال تورك از خانواده و محيط فرهنگي خودشان در ميان ساير تورك ها در توركستان شرقي، براي مدت حداقل 5 ، 6 سال؛ از ميان بردن تاثير خانواده بر آنها، فراهم كردن زمينه لازم براي آيميلاسيون فرهنگي ـ اجتماعي از طريق اختلاط جوانان تورك با چيني ها.

حوادث خونين تابستان امثال

خبر درگيري خونيني كه در كارخانه اسباب بازي سازي واقع در ايالت »گوانگ دونگ« كه در آن 600 تن از تورك هاي اويغور به همراه چيني هاي نژاد »هان« مشغول به كار بودند روي داده بود، روز 26 ژوئن (5 خرداد 1388) همراه با خبر تجاوزي كه بي اساس بودن آن بعداً مشخص شد، همچون بمب منفجر شد. در اين حادثه چيني هاي نژاد هان، دو تن از تورك هاي اويغور را، كه با اتهام بي اساس تجاوز گرفته بودند، به شدت مورد ضرب وشتم قرار داده و به طرز فجيعي به قتل رسانده بودند. به دنبال اين اتفاقات، طبيعتاً تورك ها منتظر روشن شدن جريان، شناسايي و مجازات فاعلين حادثه از سوي دولت چين، شدند. اما دولت كمترين اعتنايي به موضوع نكرد.

با انتقال جسد آن دو جوان تورك به »اورمچي« و انتشار خبر قتل آنها در شهر، عده زيادي از مسملانان تورك، كه اكثريت آنها را دانشجويان تشكيل ميدادند، دست به تظاهرات اعتراض اميز زدند. متعاقب آن دولت، اقدام به اعزام نيروهاي امنيتي پليس به منطقه براي مقابله با تظاهرات و اعتراضات آرام و مسالمت آميز مردم، نمود.

نيروهاي امنيتي، به جاي فراهم كردن شرايط براي برگزاري آرام تظاهرات، با رفتار همراه با خونسردي و آرامش خود، كاملاً برعكس عمل نموده و با اعمال »خشونت« به سركوب مسلمانان پرداختند، كه در جريان اين اتفاقات و در نتيجه تيراندازي از سوي نيروهاي پليس چين، صدها تن از توركهاي اويغور به شهادت رسيدند.

اظهارات دبير كل حزب كمونيست سين كيانگ (توركستان شرقي) در يك شبكه تلويزيوني در جريان اتفاقات، نشان مي دهد كه به نيروهاي پليس، دستور »قتل عام« داده شده بود: »همينكه سرشان ديده شد بايد آنها را هدف قرار دهيم، زمستان امسال و بهار آينده در تمام منطقه بر عليه حركات استقلال طلبانه، فعاليتهاي اصلاحي آغاز خواهيم كرد«.

اين اظهارات، كه از سوي يك مقام مسئول چيني عنوان شده بود، توسط دولت نه محكوم و نه تكذيب شد. اين امر نشان دهنده آن بود كه دولت چين اعمال خشونت آميز نيروهاي امنيتي را تائيد مي كرد. چنانكه نيروهاي امنيتي كه در همين راستا دستور گرفته بودند، مستقيماً مردم را هدف گلوله قرار دادند.

اما گويا، اين ميزان جنايات هنوز دولت را راضي نكرده بود؛ چرا كه اجازه داد چيني هاي نژاد »هان«، كه با چماق هاي ميخ دار و آلات برّنده تجهيز شده بودند، محله هاي مسلمان نشين »اورومچي« را مورد حمله قرار داده، با شكستن درها وارد منازل شوند و بدين ترتيب، كار »قتل عام« را كامل كنند! نيروهاي پليس چين، كه در حوادث مشابه بدون معطلي وارد عمل شده و كنترل اوضاع را به دست مي گرفتند، به جاي آنكه مانع از حمله مهاجمين چيني شوند، با رضايت، تماشگر اعمال وحشيانه آنها شدند!

فرداي توركستان شرقي

دنيا، در برابر اين وحشيگري دولت كمونيست چين نسبت به مسلمانان تورك، عكس العملي نشان نداد. نهادها و سازمانهاي بين المللي ـ كه گويا وظيفه برقراري صلح و آرامش در جهان و كمك به اجراي قواعد حقوق بشر را بر عهده دارند ـ دم بر نياوردند و خود را به كري و كوري زدند!

اين در حالي بود كه در اتفاقات »تبت« در سال ….. ، جهان به پا خواسته بود (تبت، يكي ديگر از ايالت هاي به اصطلاح خود مختار چين است. رهبري تبتي ها را »دالائي لاما« بر عهده دارد. تبتي ها نيز همچون مسلمانان توركستان شرقي سالهاست مورد ظلم و ستم چيني ها قرار دارند). از اين رو، »سكوت« جهاني در برابر وحشي گري هاي چين نسبت به يك جامعه »مسلمان« و »تورك« تأمل برانگيز است.

اين، رفتار تبعيض آميز خجالت آوري است كه مفاهيم و ارزشهاي جهاني همچون حقوق بشر، دموكراسي و برتري قواعد حقوق، تنها براي برخي كشورها و گروهها مطرح مي شود.

اينكه در جريان اتفاقات خونيني تابستان گذشته در توركستان شرقي، اجلال گروه G- 8 كه خود را موظف به برقراري نظم در جهان مي داند! – كوچكترين عكس العملي از خود نشان نداد، گواه صادقي بر اين حقيقت است كه آنچه براي قدرتهاي بزرگ جهان در درجه اول اهميت قرار دارد، نه »ارزشهاي اخلاقي«، بلكه »منافع ملي و قومي« است.

آن دسته از مسلمانان تورك اويغور، كه دور از وطن خود در دنياي آزاد زندگي مي كنند، مي بايست هر چه سريعتر پيرامون اين خصوص كه »چه خواستها و مطالباتي دارند«، تصميم گرفته و افكار عمومي جهان را از آن آگاه سازند: »آيا خواهان« »استقلال« توركستان شرقي از چين هستند، و يا تنها، خواستار بهبود شرايط زندگي مسلمانان اويغورن در چارچوب قواعد حقوق بشر مي باشند؟«

اتفاقات توركستان شرقي، »ربيعه قدير« را كه در آمريكا در تبعيد به سر مي برد، به رهبر اين جنبش مقاومت تبديل نمود. »ربيعه قدير« در اظهارات تلويزيوني خود در جريان اتفاقات و پس از آن، بسيار موفق و موثر بود. وي، با دقت تمام از به كار بردن الفاظ تحريك آميز و رفتارهاي افراطي پرهيز نمود واعلام كرد كه هدفي همچون »تغيير رژيم« ندارد. علاوه بر اين، در بيان اظهارات خود اسلوبي سازنده به كار برد كه باعث مي شد هم افكار عمومي امريكا و هم افكار عمومي جهان، او را به خوبي درك نموده و به او حق دهند. اين رويكردي صحيح است. با اين شيوه، امكان برقراري ارتباط نزديك با گروههاي مدافع حقوق بشر و مطرح شدن موضوع توركستان شرقي در نهادها و سازمانهاي بين المللي و در رأس آنها سازمان ملل متحد، ميسر خواهد شد و در نتيجه اين تحولات، »تنهايي« 200 ساله مسلمانان چين به پايان خواهد رسيد. البته اين، پروسه اي زمان بر و خسته كننده است كهه مي بايست ….. بايد دانست، مهمترين و اضطراري ترين مسئله اي كه در حال حاضر مي بايست مورد توجه قرار گيرد، لزوم فراهم شدن شرايط زندگي مطابق با اصول »حقوق بشر« و »قواعد حقوقي« براي مسلمانان توركستان شرقي است كه هم اكنون در فضاي خفقاني و محروم از هر گونه امنيت مالي و جاني به سر مي برند و با آنان همچون »امير« رفتار مي شود. براي نيل به اين هدف اوليه، لازم فعاليت و همكاري گسترده اي در سطح بين المللي آغاز شود. نبايد فراموش كرد كه در اين …. ، رفتار صبورانه و همراه با دقت، و نيز درك صحيح شرايط، ضروري است

ـــــــــــــــــــــــــــ

زير نويس:

1- دكتر ولفران اِبِرهارد (Wolfran Eberhard) ، تاريخ چين، انتشارات TTK ، آنكارا 1947 .

2- ابرهارد ، Age ، صفحه 322 .

3- گَتو : بخشي از يك شهر كه گروه مذهبي يا قومي ـ نژادي، به خصوص به خاطر فشارهاي اقتصادي و اجتماعي، مجبور به زندگي در آن هستند

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: