زبان هزاره اي را ميشود كه در قطار توركي تيلر خواند ؟


زبان چيست؟ قبل از بحث روي اصل موضوع يعني زبان هزاره ها، ايجاب مي كند كه روي اين موضوع بحث شود كه زبان چيست؟ و ما به چه زبان ميگوئيم؟ همانطوريكه همه ميدانيم ما به دو چيز زبان ميگويم يكي عضوي مخصوص كه در دهن هر انسان و حيوان قرار دارد. ديگري بر اصواتي كه بگونه كلمات از دهن ما با اراده و قصد ما براي تفهيم ديگران بيرون انعكاس يافته و به سمع شنونده ميرسد. به بيان ديگر هر مردمي كه در يك نقطة از جهان زندگي مي كنند، براي روابط بين هم ديگرشان از كلمات و الفاظي استفاده ميكنند كه تا ما في الضمير شان را به ديگري برسانند، و مقصد طرف مقابل خود را درك نمايد.

اين كلمات كه بصورت الفاظ در جملات ادا مي گردد، زبان خوانده مي شود، اين اسم ماخذ از همان عضو مخصوص است كه در فوق از آن ياد كردم، به اصطلاح اين اسم ماخذ از عضوي است كه توسط آن بعمل در آمده، ساخته شده و اجرا مي گردد. تا كه وسيله ي تفهيم ديگران گردد.

هر زبان گفتاري مبتني بر سه مبنايي است كه بدون آن سه، هر گز زبان شكل نمي گيرد و آنها عبارت است از دستگاه صوتي، واژه ها، و قواعد زبان. اينك بسيار مختصر مروري بر اين سه اصل مي كنم:

1- دستگاه صوتي كه صوت از آن بصورت كلمات انعكاس يافته و باعث درك شنونده مي گردد، و شنونده مي فهمد كه منظور گوينده چيست. اين دستگاه صوتي شامل زبان، لبها، فضاي دهن، حنجره، بيني و دندانها ميگردند، كه نقص هر يكي ازين اعضاء باعث نقص اصوات در كلمات شده، در افهام و تفهيم معني خلل ايجاد مي كند. اين دستگاه در بين تمام بشر يكسان نيست به اين معني كه برخي از مردم نميتوانند بعضي كلمات را بهمان گونه كه در بين برخي ديگري از مردم رايج است ادا كنند، مثلاً اكثر مردم هرات و ايران ق را بصورت غ  و پشتو زبان ها به صوت ك ادا مي كنند. ت و د كه بشدت در هندي و پشتو و برخي زبانهاي اروپايي استعمال مي شود در زبان ايراني و تاجيكي بصورت خفيف تلفظ مي گردد و نميتوانند كه آنها را بصورت اصلي شان ادا نموده، افاده ي مطلب كنند. شش حروف حلقي كه در عربي موجود است براي بسياري از مردم ديگر از جمله هزاره ها بصورت درست تلفظ نشده و ادا نمي شود.

2- واژه ها يا كلمات در حقيقت حكم خشت در ساختمان را داشته، بهمان گونه واژه ها هم در ساختمان جمله در گفتار و بيان انسانها بكار رفته و ساختار تعمير جمله را تكميل مي سازند.

هر قدر مردمي كه روابط اجتماعي شان گسترده تر باشد بهمان ميزان زبان شان هم داراي الفاظ و كلمات گسترده بوده، روز بروز بسوي اكمال و بهتر شدن به پيش ميرود. رشد زبان با رشد تمدن هماهنگي و رابطه مستقيم داشته و هر مقدار كه مدنيت در بين مردم ارتقا پيدا كند بهمان پيمانه زبان شان هم بسوي صيقل شدن رفته اصلاح مي گردد، و كلمات پيچيده و ثقيل جاي خود را به كلمات ساده و در عين حال پر معني ميدهند. و اين موضوع را ميتوانيد به گفتار مردمي كه در يك دهي دور افتاده و با مردمي كه در شهر ها زندگي مي كنند مطالعه كرد.

3- ساختار قواعد. كلماتي كه گفتم حكم خشت را در ساختمان جمله دارند بايد روي يك معيار مشخص در جمله جا داده شود. قواعد زبان جايگاه واژه ها را در جمله معين ميكند. و بر آنها اسم مخصوص ميدهد. اگر كلمه اي طبق آن قواعد در جمله قرار داده نشود جمله نا مفهوم شده براي شنونده و حتي خود گوينده بي معني خواهد شد.

با نظر داشت مطالب فوق اينك ميروم روي اصل بحث كه بحث روي زبان هزاره اي است.

زبان هزاره ها

همانطوري كه ميدانيم در بين اكثر ملل جهان زبان دو نمود و يا گونة دارند، كه بنام هاي زبان گفتاري و زباني ادبي خوانده مي شود. زبان ادبي به نسبت زبان گفتاري فصيح بوده و قواعد زبان را بيشتر رعايت كرده و از آن  تخطي نميكند. به همين جهت فوقانيت روشن و واضح بر زبان گفتاري دارد. زبان گفتاري با وجوديكه عام بوده همه به آن افهام و تفهيم مي كنند در بعضي موارد پيش پا افتاده و از نظر مفاهم سست است، و قواعد زبان را در بسا موارد رعايت نميكنند. و فقط تفهيم را بصورت نازل به ديگري القاء مي كند. ولي اين زبان ادبي است كه مفاهيم و معاني را بصورت جلي و دلنشين و با صنايع بلاغت و فصاحت در آورده ارائه مي كند. روي همين زبان ادبي است كه در جهان جوايزي مثل جوايز نوبل و غيره اعطاء شده و پرداخته مي شود و نه بر زبان گفتاري .

اين را هم بايد كه تذكر دهم كه زبان گفتاري زبان عامة مردم از هر قشر، صنف و طبقة اجتماع مي باشد. ولي زبان ادبي يا نوشتاري پايه هاي وسيع نداشته و به صنف تحصيل كرده ها اختصاص دارد. مردم درس نخواند، از آن بهرة نداشته و به آن بيگانه هستند.

آنچه مورد بحث ما است زبان گفتاري هزاره ها است نه زبان ادبي هزاره ها كه تا هنوز وجود خارجي نداشته و هر كسي هم اگر ذوقش گل نموده است، طبق ذوق و سليقة خود آن را بروي صفحات آورده كه نه تنها بر كدام معيار و قواعد استوار نبوده و بلكه از زبان گفتاري هم آنرا تنزيل داده و حتي بي معنا كرده است.

بهر صورت براي مـدتي بسيار كم كه زبان گفتاري هزاره ها را مورد توجه قرار داده و مطالعه نمودم و با نظر داشت سه مبناي اصلي زبان كه فوقاً ازآن ياد كردم ( دستگاه اي صوتي و واژه ها و قواعد)  متوجه شدم ،كه:

1- دستگاه صوتي، همانطوريكه سيماي هزاره ها از ديگران متمايز است، دستگاه صوتي آنها نيز براي ادا گردن كلمات، لهجه و صوت مخصوص خود را دارد. هزاره ها نميتواند حروف حلقي عربي را بخوبي تلفظ و ادا نمايند، و «د» و «ت» كه به شدت در پشتو و اردو تلفظ ميشود، هزاره ها به سادگي مثل اردو و پشتو زبانها آنها را تلفظ ميكنند و كدام مشكلي در تلفظ آن حرفها ندارند، و بسا كلماتي هزاره اي نيز به همان حروف است، مثل توني، مو نتي، دوگ، دوگه  و غيره ، اين حروف در زبان دري جاي نداشته و بصورت و صوت اصلي آنها در بين اكثر دري زبانها تلفظ نمي گردند. ولي حرف « ر» كه در اردو و پشتو معمول است، هزاره ها نميتوانند كه آن را صحيح ادا نمايند. بحث و پيچيدن بيشتر روي اين موضوع  اهميت چندان نداشته و آن را بيشتر از اين كه تذكر دادم ضروري نمي دانم.

2- واژه ها، كار برد واژه ها، در زبان هزاره ها، بصورت تقريبي در حدود 50 تا 60  در صد واژگان زبان هزاره اي از واژه هاي پارتي كه آنرا پهلوي نيز ميگويند، تشكيل گرديده است، كه در زبان دري نيز بهمان ميزان رايج بوده و استعمال مي شود. اما در زبان هزاره اي به همان خصايل دست نخورده و باستاني اش باقي مانده است، و به گونة تحريف شده استعمال نمي گردد. و در پهلوي آن تقريباً در حدود 30 درصد كلمات تركي در زبان هزاره اي بمشاهده ميرسد، كه بصورت درست و يا بگونة تحريف شده در زبان گفتاري هزاره ها استعمال مي شود. عمدتا نامهاي اشياء و پرندگان و جاها در بين هزاره ها به تركي مي باشند.

تحريف شده، به اين معني كه كلمات تركي را بصورت اصلي شان بكار نبرده و بلكه بصورت نادرست آن را استعمال ميكنند مثلاً آق سقال را آپيسقال، آچس را اوچي، هِلي را بصورت الي و غيره استعمال مي كنند.

كمتر از پنج در صد كلمات مغلي در زبان هزاره اي به نظر ميرسد. و بعضي اين كلمات مغلي در زبان تمام مردم منطقه عام بوده در بين دري زبانان تاجيك و پشتو زبانان و پارسي زبانان ايراني نيز معمول است و اختصاص در زبان هزاره ها ندارد.

كلمات عربي كه بعد از تسلط اعراب در منطقه  رايج شده بصورت فراوان بهمان پيمانه كه در زبان دري و پشتو بلوچي، اردو و ديگر زبانهاي مردم منطقه راه يافته است به زبان هزاره ها نيز جا گرفته و معمول گرديده است. و بصورت روز مره از آن استفاده نموده و مطالب و مقاصد شان را توسط آن كلمات به افهام و تفهيم ميگيرند.

همين كثرت حضور واژگان تركي و مغولي در زبان هزاره ها است كه اين زبان را از زبان دري متمايز مي سازد، و رنگ و چهرة ديگر ميدهد. بهر حال نه تنها اين واژه هاي تركي و بلكه پيشوند ها، بسا پسوند ها و ديگر خصوصيات قواعد زبان تركي نيز به زبان گفتاري هزاره ها جاي خاص خود دارد، كه اين موضوع را علاقمندان ميتوانند در مقالة كه تحت عنوان « تفاوتهاي زبان هزاره اي و زبان دري» در شماره  « 12 سال پنجم، شماره مسلسل60  » ديدگاه نسل نو كه به چاپ رسيده است مطالعه كنند.

اسامي بسياري از گياه ها، پرنده ها و نامهاي مناطق هزاره ها  به زبان هزاره اي به تركي مي باشند، مثل قولني، قرغنه، قرقر، قووغ، قبترغي، توسله، آله قُرغمي، قجير، قره قولاج، قره قوش، قوش، كوله، قلخ، قلخچه، بلاغ، تربلاغ اولنك قچر و صدها اسامي ديگر.

در اسامي حيوانات اهلي به استثناي حيوانات وحشي ما ديگر نامهاي تركي را استعمال نمي كنيم و همه همان نامهاي دري كه در بين ديگر اقوام و مردم رايج است در بين ما نيز معمول مي باشند.

درنامهاي اعضاي بدن نيز ما اكثر اعضا را به نام تركي و مغولي ميخوانيم مثل تُلغه،( فرق سر) قچر ( صورت ) بوينه (گردن) گيدگه ( پشت گردن) قول، ( دست) الغه (كف دست) قاش، (ابرو ) قباغ،( مژگان) چوقو، ( پيشانه) بوربي ( ساق پا) قولاج ( باز كردن دستها) توقي ( ساق دست) كوره ( شكم) اِركه ( ناخن كلان پا و دست)  جُركه ( دل) خوي ( عرق) كله ( سر)  اُقره ( كرةچشم) و غيره.

اما برخي كلمات تركي را ما در بسياري از موارد با اسم دري يكجا استعمال مي كنيم، مثل كلمات دل و جركه، چشمه و بلاق. كُچوك و سگ، پلنگ و قبلو وغيره كه در محاورات روز مره ميگو ييم «فلان دل و جركه اي كار را ندره.» «كُچوك سك دبلي احمد پارس كد.» «علي د چشمة ديو بلاغ رافته.» «پلنگ قبلو آله آله استه.»

در مورد مواد خوراكه، اسامي تركي بهمان پيمانه كه در بين هزاره ها رايج است دربين تاجيكها و پشتونها نيز معمول است، مثل، گوشت قاق، چاق، قروت، قروطي، قطيغ، قُرمه، قيمه، قيماق، پلو و غيره.

ولي بعضي كلمات مغولي وتركي مثل خان و خانم. بيگ و بيگم دربين هزاره ها نسبت به پشتونها و ايرانيها كمتر كاربرد داشته و كلمه مغولي خان براي مردها در بين پشتونها و خانم براي زنها در بين ايرانيها بيشتر از هزاره ها شايع و رايج است. و هم چنين كلمة تركي بيگم در بين اردو زبانها به نسبت هزاره ها در فعلاً زياد تر بكار برده ميشود.

3- قواعد، كه جايگاه واژه ها را درجمله تعيين ميكند و شيوة گفتار را شكل مي دهد به استثناي چند موارد در زبان هزاره ها بمشابه قواعد زبان دري است. مثل جايگاه ي مبتدا و خبر، صفت و موصوف مثبت و منفي، فعل امر و مذكر و مونث همانطور يكه در زبان دري مذكر و مونث و جود ندارد، در زبان هزاره ها نيز نمي باشد، و گردانهاي فعل به يك تفاوت جزيي صوتي مثل زبان دري مي باشد كه بر شمردن و توضيح دادن آن از حوصلة اين مختصر جارج بوده و بحث مفصل را ايجاب نمي كند.

بهر حال تذكر نكات فوق بدون طول و تفصيل، روي اين مقصد صورت گرفت كه در نخست نشان داده شود كه امروز هيچ زبان خالص در بين تمام مردمان جهان و اين ساحه وجود نداشته، و بلكه زبانهاي اقوام و ملل جهان از زبانهاي يكديگر بسياري از كلمات را در زبان شان وارد كرده به عاريت گرفته اند. منتها  به اين تفاوت، كه در بين بعضي از مردم كلمات زبان ديگركمتر و در بعضي زبانها بيشتر به مشاهده ميرسد. چنانچه ما مبينيم كه كلمات عربي در زبان دري به نسبت كلمات تركي به ميزان زياد واريد گرديده و جز آن بحساب ميرود واگر كلمات عربي ازان بر داشته شود، ديگر بحيث يك زبان كه پاسخ گوي نياز منديهاي دري زبانان باشد شده نمي تواند.

دوم اسامي تركي در زبان هزاره ها بسيار گسترده تر به نسبت از اقوام ديگري اين منطقه است، و همين كثرت واژه هاي تركي است كه زبان هزاره ها را از زبان دري متمايز مي سازد. اين گستردگي از يكطرف نشان ميدهد كه اي مردم بيشتر منشاء تركي داشته كه در ساختار تشكل ملي شان نقش گرفته است. و ميرساند كه اقوام ترك مثل اقوام داهي و هونها كه مسكونين بومي هزاره ستان است، باهم آميخته و ملتي را بوجود آورده است كه بنام هزاره مسمي شده و زبانش  گويش هزارة ي خوانده ميشود.

نتيجه:

نتيجة كه از بحث مختصر فوق اتخاذ ميشود اينست كه زبان هزاره ها آميزة از 50 تا 60 در صد كلمات پارتي كه آن را پهلوي نيز ميگويند بوده، و بقيه تركي، عربي و مغولي مي باشند. و داري قواعد بيشتر دري و كمتر تركي و عربي نيز مي باشد.

با در ذهن داشتن نكات فوق الذكر، اكنون اين سوالات بصورت بنيادي برايم مطرح است، كه تا هنوز جواب آنها را نداشته و اميد وارم كه با مطرح كردن آنها به نتايج مثبت دست يابم. سولات ازين قرار است:

سوالات:

1- آيا زبان گفتاري هزاره ها با وجود تفاوتهاي كه با زبان دري دارد يك لهجة از آنست و يا ازنظر زبان شناسي زبان جداگانة بشمار ميرود؟

2-  چند في صد يك زبان بايد از نظر واژه و قواعد به زبان ديگر متفاوت باشد تا زبان زبان مستقيل بحساب آيد؟

3- ما چگونه ميتوانيم امور مربوط به زبان هزاره اي را مورد مطالعه قرار دهيم و ابزار علمي و توان اقتصادي ما در اين باره چيست؟

4- در بين صدها مشكلات اجتماعي، سياسي، و حقوقي چطور مسئلة زبان تنها براي ما اهميت و اولويت يافته است؟ و اين اولويت در چيست؟ و ما ميخواهيم از ين كار انقطاع تاريخي براي خود از گذشته خود بوجود بياوريم؟

5- زبانهاي قرقزي، ايغوري، تركمني، آذري، ازبيكي و تركي و غيره تفاوتهاي جدي باهم دارد كه يكي زبان ديگر را بخوبي درك كرده نميتوانند. ولي از نظر قواعد و واژه ها مشتركات وسيع و گستردة باهم دارند. از همين لحاظ همه در قطار تركي تيلر قراردارد و تركي تيلر خوانده ميشود. آيا زبان هزاره‌ها را هم ميشود كه در كنار آنها قرار داد و در قطار تركي تيلر خواند ؟ درحاليكه يك هزاره هرگز كلام آنها را نه فهميده و بلكه صحبت يك پنجشيري، يك هراتي، و يك بدخشي و يك بلخي را بخوبي درك ميكنند.

اميدوارم كه در طي نشستها و نوشته هاي عالمانه و اكادميك دوستان بتوانم كه جواب سوالات فوق را بدست آورده و از آن مستفد شوم.

نوشته: جلال  اوحدی

فهرستِ تطبيقي واژگان توركي با هزارگي

2 پاسخ

  1. گزیده ای از اصطلا حات، عبارات و لغات لهجهء هزاره گی از دو رساله – تالیف صاحب این قلم بطور نمونه به ترتیب الفبا پیشکش خواننده گان میشود.
    حرف الف:- ابلک = وار خطا؛ ابغه= کاکا؛ استیلجی = ایستاده کردن؛ اوچلجی = نوشانیدن؛ ایگچی = خواهر زن؛ الختو= مادر حال؛ الخ پلخ = سراسیمه و سر گردان؛ ارخلجی = ایستاده ساختن.
    حرف ب:- بربغله = بی احتیاط عمل کردن؛ بژغل= درهم برهمی مو های سر؛ بولغو = آب کشی کردن لباس؛ بروف = تیزرفتن؛ برغوله= حمله کردن؛ بربوزک = قهر شدن و کلان کاری.
    حرف پ:ـ پور مشت = فراموش کردن؛ پیندی = خود را جمع و یک مشت گره زدن؛ پشپول = کم وزن و سبک؛ پولدو= پندیده؛ پیچلخسانی = اخلال در کار؛ پختلک = کوتاه قد؛ پغج = کم ارتفاع.
    حرف ت:- تخمره = مسخره کردن؛ ترنجه = محکم و بسیار پور؛ تزغنه = قرعه و پشک؛ تسره = از گریه بیهوش شدن؛ توش = امر کردن؛ تولغه = تکیه کردن؛ توله غه = فرق سر؛ تخ تخ سو = عمیق وچقور؛ توکشیله = نفس سوخته؛ تامو = تمام و خلاص شدن؛ ترتغله = دست و پا چه شدن؛ تیم تله = با دست پالیدن؛ تیر کک = پنهان شدن؛ تای قچیق = زیربغل؛ توندی = چندک گرفتن؛ تای جوری= حمایه و کمک؛ تودرس= مستقیم و راساً؛ توغای = آرنج
    حرف ج:- جور مله = سوختاندن موی؛ جلدگ= تیز و چالاک؛ جل غل جی = پیوند چیزی به چیز دیگر؛ جغولده = لگد مال؛ جر جیست = قواره و قیافه؛ جوب غو = به اندازه ضرورت؛ جوله گگ = زیرک و هوشیار؛ جو غولده = لگد مال کردن؛ جغه ده = گوشه گیری؛ جیرگه تو = با حوصیله.
    حرف چ:- چوخراه = گریان کردن؛ چی قی = بزور داخل کردن؛ چه له غای = ظرفی چقوری آن کم باشد؛ چا پ قو = تند باد و شمال؛ چی جین = سینه؛ چوم = هوای تیره و ابری؛ چو غوزک = جاسوس؛ چاقو = شقیقه؛ چل غاو = دروغگو؛ چوغ = تار؛ چوب جی = خراشیدن پوست بدن.
    حرف خ:- خوسته = نامزد؛ خمیشت = انسان تنبل؛ خل پل = مخلوط؛ خل پخ لای = غذا از مواد مختلف؛ خل پلتو = جندی و مریض عصبی؛ خه ته لی = قد کوتاه؛ خو رلیش کله؛ قهرشدن و عصبانیت؛ خاش پش = لباس های ژنده؛ خلطه خلوم = لباس بد دوخت؛ خو نده له = صاحب شدن.
    حرف د:- دوته له = هوس ناکام؛ داو کری = دشنام دادن؛ دواله = تقلید و سیال داری؛ دم قتی = همنفس؛ دبه دلجی = قرت کردن از نظر غایب شدن؛ دوی دوی = آویزان شدن چیزی؛ دل جی = انجام دادن؛ دوتل جی = گریختاندن؛ دیل مله = معطلی و صبر.
    حرف ر:- روشو = روشن و جلادار؛ روشق = روشن و جلا؛ ره ئی = روان کردن؛ رووت تو = منظم و مرتب
    حرف ز:- زاو زده ها= اولادها؛ زونچه = خسیس و پول دوست؛ زموخت = کم سخن؛ زاد گاه = زیاد؛ زویستو = خانم خانه.
    حرف س:- سونجی = دراز کشیدن؛ سوله = آب گین؛ سست و نرم؛ سامو = خلاص و تمام کردن کار؛ سورچی = خلاص کردن گره؛
    سنگ گیرک = محکم و چیز سخت؛ سوچی مله = پافشاری؛ سوغیله = حرص و آز کردن و گرسنه چشم؛ سر سمبل = قیافه و چهره؛ سغره له = پوستی که روی زخم می خشکد؛ سرپ چیله = سر پرستی.
    حرف ش:- شخ شول = بی ترس و مست؛ شیبه = عجله و تیزی؛ شیخ په = خشک کردن آب لباس؛ شقب له = مستی و شوخی؛ شندق له= چرک ضخیم پوست بدن؛ شیوه لیو = دل تسلائی؛ شوبد له= افراط و زیاده روی در کار
    حرف غ:- غل غل = شور و غوغا؛ غه تول = آب گل آلود؛ غر غل جی = بزور نوشانیدن؛ غوره ده = نزدیک به گریه؛ غی غلجی = صدای گریه؛ غوله جی = بیزاری و دلسردی؛ غوده = شخص فربه و قد کوتاه؛غژ غلا = غالمغال؛غوله نه = اوسط و میانه؛ غدر = زیاده ازحد.
    حرف ق:- قل چیو = سر پائینی؛ قوله غای = دزد؛ قوت قله = پالیدن و جستجو کردن؛ قینه جی = منت کردن؛ قیغه جی = خراشیدن پوست بدن؛ قوندای = آدم کلوله؛ قول قیسر = درهم و برهم کردن؛ قای قه چیق = زیر بغل؛ قو تولوغ = یکجا و مخلوطکردن؛ قور غول = بی نظم و درشت؛ قول بول = پراگنده شده؛ قیره تس = قهر شدن؛ قورخ چیله = بدخلقی و بد رفتاری؛ قنجی = سیراب شدن و رفع تشنگی؛ قوره لای = یتیم؛ قولخ سه = آدم بی حیا و هرزه؛ قاش = ابرو
    حرف ک:- کوجی = آماس شکم؛ کوی = صدا کردن؛ کو تاوبار = گریان و پر عقده؛ کته گیر = کنیز و زن خدمه؛ کلو گوی = پر حرف؛ کور بله = در بین خاک غلط زدن؛ کو مه تای = شخص خود خواه؛ کو بردنی = مشکوله؛ کول جی = مریضی جذام؛ کیپ تک = کمین کردن؛ کونی توغای = آرنج؛ که توک = گلو و حلق؛ کک شه = متکبر و مغرور.
    حرف گ:- گوی خورده = فریب خورده و لول خورده؛ گوی کیله = مجادله لفظی؛ گیته = کیشیک و مراقبت؛ گی میز = ادرارکردن؛
    گل گولجا= غالمغال و صدای بلند؛ گچ خائی = سر زنیش و تهدید؛ گو لو غود = پهلوان و قوی جثه؛ گو لندو = تکان دادن؛ گنگجل = کم فکر و کم استعداد؛ گل گجور = خورد و ریزه
    حرف ل:- لو ک لوک= قدم های کلان و فراخ؛ لغ لای = لاغر و ضعیف اندام؛ له میشت = تنبل و سست؛ لوره = شکم پرست؛ لادو = پر تاب کردن سنگ؛ لاق = تاس سر بی موی؛ لیخ تکده = کلان کاری؛ لمیه یک = تنبل و بیکاره؛ لنده یک = قد کوتاه
    حرف م:- موگج = لج باز؛ موتک= گردن و بازوی انسان؛ موتیو = مشت انسان؛ مینه گی = میان جیگری و ممانعت کردن؛ مخول = خجل و آرام و مریض؛ مکر توله = فریب و نیرنگ؛ ماخ = بوسه؛ ما شو غه = معشوقه؛ مندخسو = خسته و مانده؛ موخت = محکم؛ موچقی= بی جا شدن مفصل
    حرف ن:- نغه چی = ماما؛ نا قودل = هوشیار و زیرک؛ نیپته = در پناه و مصوونیت؛ نا جوب له = شوخی؛ بو نه جی = بوی کردن ؛ نرمک لی لی = به آهستگی؛ نر غیلده = زیر پای کردن
    حرف و:- وور گیله = نشسته به خواب رفتن؛ ولغه تله = دفعتا و وار خطا؛ وماغ بله = مغرور و متکبر؛ ووچی = نوشیدن؛ وزگنه عجیب و نمونه؛ وقره = چشم.
    حرف ه :- هوش بور غو = ترسو و کم جرآت؛ هیل مک = چشمک زدن؛ هر غدل؛ هر وقت؛ هیفت = خشک شده
    حرف ی:- یکر ته = یکباره؛ یخ تخ سو = خنک خورده؛ یخک = کلان کار؛ ییری = ارسال کردن؛ ییمر گو = کمک کردن؛ ییبره = خستگی پاها؛ یای بور = بی پناه؛ یال گه= سر ریزه کردن مایعات.
    چند نمونه ای از ضرب المثل ها- چیستان و چار بیتی به لهجه ای مروج مردم هزاره:
    ضربالمثل:
    دست تو پور باشه – گر چه پور زنبور باشه – غم ناری بز بخر – بز گرگ از گله دور – باچی مردم از خود نه موشه
    اید کس دوغ خوره تروش نمو گه – دایه که کلو شد سر نیلغه کیل موشه – مد گاو از شیر و تفنگ از تیر – رو باه دُم خوره شائید میکشه
    چیستان:
    ریسپو نه رسه رسه هر چه دراز کنی میرسه (چشم) ــ قور غول بره نه دل داره نه جیگر – ( مشک دوغ ) – طاقچه- پر میخچه – (دهن) – دسترخان زنگالی سر تا پایشی مرواری-( آسمان )
    چار بیتی:-
    لب جویه لب جویه گلی مه چطور لالان و مجرویه گلی مه
    دیدی مه کولی کلدار مودوزه یک دو نمو دوزه بسیار مودوزه
    زدست مرد ماندور از انصاف سخن با ما نمی گویه گلی مه
    به دوختو یار مه جوره نداره جوب سر یا دلدار مودوزه

  2. […] مرض کولی                   leprosy                  [kuuli]    کول جی = مریضی جذام […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: