ظهیرالدین بابر و احفاد او:هم عصر ملکه الیزابت بودند


ظهیرالدین بابر و احفاد او:هم عصر ملکه الیزابت بودند

ترجمه و نگارش: عبدالوحد واحدی

همیشه این مطلب در فکرم خطور می گرد که هندوستان بایست بابر را با بابرنامه در تاریخ مملکت خود داشته باشد.
ظفرمندی و شهرت مغل در زیر گردو غبار زمان پنهان مانده است.

نگارنده: شازیه اکرم

در اوج و شهرت تاریخ مغل ها بین سالهای 1500 و 1600 میلادی بوده و این دودمان در شبه قاره هندوستان و سایر مناطق تحت نفوذ شان که بیش از یکصدو پنجا میلیون نفر را تحت قیادت خودها داشتند و بر سرزمین های امروز بنام هند، پاکست

ان و افغانستان میشوند.

اکبر که بسیاری از قلم بدستان و تاریخ نگاران وی را بحیث بزرگترین و قدرتمندترین شاهان مغل یاد می کند در واقع بزرگ و کبیر می باشد.

قدرتمندی و توانایی وی در زمان زمامداری اش از قدرت ملکه الیزابت انگستان از نگاه ثروت و دارایی و تعداد عساکر تجاوز میکرد.

گرچه خاندان بابر جای اصلی شان از قلمرو آسیای مرکزی می باشد که این منطقه  در گذشته تحت نفوذ مسلمانان قرار داشت- اکنون بابریان منطقه بزرگتری را که عبارت از شبه قاره هند می باشد بر آن افزوده و بر تمام جاها مسلط بود. برعلاوه در پیشرفت کلتور و فرهنگ هندوان و مسلمانان قاره هند خاندان مغل مخصوص شش پادشاه و امپراتور نقش بسزایی داشتند.

ظهیرالدین بابر از بزرگترین پایه گزاران امپراطوری در سالهای 1526 میلادی بشمار می رود و تا دوره اورنگ زیب عالمگیر که در سال 1707 میلادی پدرود حیات گفت. در رشد انکشاف کلتور و فرهنگ این شبه قاره هند و سایر قلمرو شان خدمات ارزنده کرده اند.

به همه معلوم و هویدا است که این خاندان در طول مدت 181 سال پادشاهی و امپراطوری پدران و پسران خدمات قابل ارزنده را در شبه قاره هند انجام دادند.

اما سقوط دولت مغلی در شبه قاره هند پس از مدت سه صد سال و یا سه قرن را در بر گرفت. بایست یادآور شد که در طول تاریخ این مدت ناباسانی هایی هم رخ داد و از آن جمله در آسیای مرکزی دگرگونی های بوجود آمده ولی وجود مغل ها در دوره حکومت شان در تقدیر و سرنوشت مردمان اثر زیادی از خود بیادگار گذاشتند.

در جمله کشور گشویان بزرگترین فرماندهان در تاریخ شاهان مغل چنگیز خان را می شاند، اما پس از  نام چنگیزخان فاتح بزرگ دیگر امیر تیمور بوده و تیمور از نسل چغتای ترک می باشد که بر ترک ها خیلی وفادار بود، اما سرزمین آبایی شان آسیای مرکزی می باشد. ظهیرالدین بابر دراندیجان پایتخت فرغانه در ترکستان قسمت از ازبکستان بوده در جمله جمهوری های قرغیز آسیای مرکزی به شمار می رفت. پدر وی عمر شیخ میرزا نواسه امیر تیمور فرمانروای آسیای مرکزی بود در سال 1398 میلادی دهلی را تخریب کرد.

مادر بابر کتلاک نگار خانم از سلسله چنگیز به شمار می رود. بابر به سن 12 سالگی پا نهاده که پدر وی ناگهان در گذشت و مردمان تاج و تخت پدر را در فرغانه که مرکز حکمت بابر بود برای پسرش سپردند. بابر نه تنها پادشاهی پدر را نصیب شد بلک به اثر جنگ ها درگیری ها آبدیده نیز شد.

از آنجایئکه بابر یک شخص ذکی و فعال بود او قادر گردید که تا نقش های جنگی و رزمی خود را با وجود سن کم جامعه عمل پوشاند. بعضی از تاکتیک های جنگی وی که در هنگامی جنگ ها آن را مشق و تمرین نموده بود خیلی ها ارزشمند واقع شد، و خویشاوندان وی حکایت می کنند، وقی که بابر این تاکتیک جنگی را بکار می برد با وجود سن وی که یک پسربچه کوچک بود خیلی ها ماهرانه به اجراء در می آورد در جنگ های آینده از آن کار می گرفت و استفاده می نمود. وی در هنگام تمرین در جنگ ها وقتی که به خطر مواجه می شد ، شیوه جنگ را  تغییر داده که خیلی ها ماهرانه به نفع خود بکار می برد.

همان بود که توانست نقشه گذشتگان خود امیر تیمور گورگانی یعنی به دست آوردن تاج و تخت سلطنتی نایل گردیده و سمرقند را تصرف نموده و اما سه بار آنرا از دست داد. در مرتبه اول از اینکه مرکز آبایی بابر در خطر بود و دشمنان می خواستند اندیجان را به دست آوردند لذا سرقند را بابر به ایشان واگذار شد: بابر می گوید برای اینکه اندیجان را نگهدارند، لذا سرقند را واگذار شدند و اکنون می دانند بدون اینکه چیزی بدست بیاورم و نگهدارم ، سمرقند را نیز از دست دادم.

گرچه فرغانه را از  دست داده بود، در بعضی قسمت ها موفقیت های را هم نصیب نگردید، اما باید در نظر داشت تا کابل که یک نقطه استراتژیک به شما ر می رفت بدست آورد بالاخیره در سال 1504 میلادی آنرا فتح کرد. در فتح کابل آنقدر به مشکلات مواجه نشد؛ زیرا به اثر مشق و تمرین تاکتیک های  جنگی را از هر نقطه نظر آموخته بود؛ ولی برای مدت 22 سال یعنی از سال 1504م تا 1526م بابر به صورت کجدار و مریز کابل را به دست داشت زیرا وی پلان های شبه قاره هند نیز در سر می پرورانید که چگونه با آن تسلط یابد پس از آنکه وفات نمود، بازماندگان بابر قدرت را بدست گرفت و کابل را تا قرن 17 به حیث پایتخت تابستان امپراطوران مغلی به شمار می رفت. بابر برای اینکه بخت خود را در گرفتن جنوب شرق هندوستان بیازمایید، ناکام شد. وی همچنین در نظر داشت که سمرقند را نیز بدست آورد در این باره می گفت « با شهرت اگر بیمیرم هم بایست در ستیز باشم بگذارید که شهرت داشته باشم هرچند جسم من بیجان هم باشد.»

خونیکه در رگهای وی در جریان بود  مربوط به دو فاتح آسیایی مرکزی یعنی چنگیزخان و گروه تاتار یعنی  امیر تیمور گورگانی یا تاتار می باشد. بابر کوشش می کرد که سلسله شاهی هندوستان را براندازد، مگر با مقاومت لجوجانه و سرسختانه غلام پادشاهان بابر مانند تیمور روبرو شدند.  و با نومیدی رو برو گردید. وی تاج و تخت دهلی را در سال 1398 م بزمین گذاشت و سلطان محمود شاه دهلی را از مقامش برکنار نمود، وی را تبعید کرد تا وطن را ترک کند. پس از فرار سلطان مذکور  بابر خود را «امیر تیمور هندوستان خواند» و مملکتی را که فتح کرده بود رها کرد و برای بخت آزمایی یک ضربت مهلکی را بر خاندان توغلاک روبرو ساخت. همچنان بابر خود را وارث حقیقی تخت و تاج دهلی میدانست. وی برای بدست آوردن آن بایست به اسلحه و زور متوسل می گردید،  تا بدان وسیله تاج و تخت را بدست آورد. بابر پنج مراتبه در هندوستان حمله کرد ( 1519-1525) تا مانند دیگران برای بدست آوردن آن به قدرت و غارت دست بزند. اما نظر به گفته بابر که در توزک خود ذکر نموده در پنجمین جنگ و حمله وی در هند لطف و کرم خداوند سبب شد که دشمن قوی پنجه اش یعنی سلطان ابراهیم به آسانی مغلوب گردید و امپراتوری پنهاور هند را بدست آورد.»

ظهیر الدین بابر یکی از شخصیت های مؤدب عصر خویش شناخته شده و از کلتور پیشرفته دوره خود برخوردار بوده، نظر به یاداشت های بابر او می نویسند که  برای پیشرفت در کار و شهرت وی دو کس در زندگی اش موثر واقع گردیده بود که یکی احسن دولت بیک نواسه مادر کلانش که به وی هنر ادارهء مملکت داری و دولت را آموخته بود و دیگر که شیخ مجید که آموزگار فامیلی اش بوده  و لسان های دری، ترکی و هنر شعر را به وی درس داده بود. یک خانم عاقل با هوش در آوان طفلی شخصیت بابر را انکشاف داده و شجاعت، فداکاری و عشق به وطن و مردم را به او تعلیم داد. بابر از نظر جسمی هم در خورستایش است که تندو مند و از صحت خوب برخوردار بود. وی برای مشق و تمرین دو مرد را در زیردستان بازوان خود گرفته می دویدند و در میدان و سیع  و دور قلعه ایشان مشق و تمرین می کردند. در آب بازی بابر مهارت زیاد داشت و از تمامی دریاهای که در مسیرش برای فتح هندوستان بودند، گذشت. حتی در ماه مارچ 1529 م نوشته است. « من در دریای گنگا آب بازی می کردم و این خیلی ها تعجب آور بود که مدت 33 ثانیه در قعر دریا از یک سو به سوی دیگر شنا کردم که خیلی ها دلچسب بود. وی می گوید که تمامی دریا را با آب بازی عبور کردم.  اما وقتی که به طرف دهلی می آمدم نسبت مریضی نتوانستم بار دیگر در دریای گنگا آب بازی کنم و از منطقه کولپی تا آگره که 160 میل فاصله دارد بسواری اسپ در دو روز پیمودم.

توزوک بابری یا بابرنامه برشته تحریری درآمده است وی با اسلوب خوب آن را بیان نموده است» این اثر یک تاریخ حقیقی و واقعی که از گوشه آسیا است که توسط شخصیت دانشمند آنشاء گردیده و چشم دید واقعی خود را در بارهء برای مردمان ملت خود و معاصران خویش بیان نموده که کردار، عادات، کردار و گفتار و طرز زندگی مردمان را با موشکافی دقیق بیان نموده و همچنین تا مدت زمانیکه در آنجا زندگی داشت تمامی جاهای که از این دیدن نموده بود. از آب و هوا، محیط و محصولات و از کار پیشه  مردمان و هنر و آرت منطقه را نیز بیان کرده است. هر سیاح عصر کنونی اگر آن جاها را سیاحت کند، شاید همان کیفیت ها و حالات را در شرایط فعلی به همان پیمانه درج واقعیت کند. « انفنستون، شازیه اکرم، با درک موقف فعلی یادرآور می شود و می گوید بابر چیزهای را که در آنزمان بقید قلم درآورده با اهمیت  می باشد:« شادیهای که انسانها را در هندوستان مانند طوطی، مینا و سیمرغ سخن یاد میداد، هم خیلی ها ارزنده است. مگر با وجود آن بابر از هندوستان خاطره خوشی نداشت. وی میگفت که در این سرزمین، مردمان زشت دارد، غذای نامطبوع به جاییکه در آن از آب سرد و توته یخ خبری نیست و میوه های اندک در آن موجود است، بازارهای آن چراغان نیست و حتی شمع را نیز نمیتوان در سرزمین دید.» همچنین باغهای که در آنجا بودند آنها را به شیوه بهتر و خوب تر ساختیم و از طرف دیگر بایست یادآور شد که کلتور پیشرفته فارس نیز در زندگی مردمان آنجا تأثیر وارد کرد که باید از آن یادآور شد.

در اعمار منازل و ساختمان ها و کیفیت شکل و زینت باغهای شبه قاره  نظریه بابر عملی گردید و از مهارت وی استفاده می شد. گرچه در بعضی مواقع پلانهای وی نظر به اتفاقات و ریدادها عملی نمی گردید. بابر اصرار می ورزید تا مهارتهای بومی و صنعتی ساخت دست بشر انشکاف یابد ولی نظر به شرایط ناگوار شکل و ساختمان  آنها تغییر می کرد.

آثار یادگاری که به وسیله بابر به وجود آمده بود تقریبا نابود گردید و تنها از یادداشتهای که بدست آمده  است ارزش آنرا حدث زده می توانیم.

وی اقعا مؤسس امپراطوری معروف مغل بشمار می رود و در آثار تاریخی و فرهنگی و ساختمان های دوره مغلی نقش  زیاد داشته که نمونه های آن از یادگاری های دورهء وی را در عمارات و باغهای که از وی یادگار مانده اند که در کابل و شبه قاره هند نام برد.

هنر هندوستان این آثار مغلی را در سیستم میناتوری، آثار نقاشی و معماری و رنگ آمیزی آن دوره که از کلتور ایرانی و هم متأثر بودند ، نام می برند. و هم حتا از هنر و میناتوری بصورت مبالغه آمیز ستایش  میکردند.

بایست یادآور شد که ترس بابر را میناتوری های که باغها، جنگ ها و استحکامات نظامی را ترسیم میکنند، مشاهده کرده میتوانیم تا سرحد انتقادات وغیره.

باغهای ساخت دوره مغل برای حفاظت انسانهای ساکنین آنجا از حرارت شدید و گرما و خاک آلود ساختن بود تا مردمان هند را از گرما نجات بدهند.

از طرف دیگر باغهای که بدور- آنها دیوار بنا گردیده اند و یا در حرمسرای شاهان و امپراتورها وصل می نمودند نظر افتو ارایتگی را در سرزمین های بابر و بی آب و علف نشان می دهد. هنگامی که بابر در نظر داشت تا باغها را در کناره های دریای یامونا بنا نماید همیشه در خاطرش از باغهای مشهور کابل  مانند باغ وفا وغیره و همچنان از باغهای شبه قاره هند که خودش طرح نموده بود به یاد می آورد.

طرح باغهای دوره مغل در شبه قاره هند اساسی ترین طرح باغداری را نشان می دهد که در آنها از غرس نهالهای زینتی و بوته ها در ردیف های خاصی نمایندگی از کلتور پیشرفته می نماید که  مسأله آبیاری و جویبار را نیز بصورت فوری و در موقع اضطراری نسبت اقلیم گرمو خشک هند در نظر داشت. از آنرو کانالهای آب و غرس نهالها و بوته های زینتی و جویبارها نظر به تقاضای عصر رویکار شد و باغها یکی بعد دیگری اعمار شد پارکها در مواضع مناسب ساخته شده و عمارات را به دست ساختمان سپرد که از نظر شکل و دیزاین مطابق ایجابات عصر اعمار گردید. از آنجائیکه این باغها ضرورت داشتند تا بصورت صحیح و دقت از ایشان محافظت شوند و همیشه آبیاری و مراقبت شوند، سیستم آبیاری آنها را جدی مدنظر داشتند و شبکه های آبیاری خیلی منظم در نظر گرفته شد. همچنین سرکها و پیاده روهای داخل باغها که در دو طرف آنها کردهای گل های مانند جریبن، انواع دیگر گل لاله، خشخاش، گلاب و… منظره دل انگیز را تشکیل می داد که حرکت امواج برگهای درختان، و گل های زیبایی باغها می افزودند و انسانها را از تماشای آنها لذت می بردند.

در انکشاف باغداری شبه قاره هند و مناطق را که در کنترول بابر بودند، وی سهم عمده داشت. و هم در انکشاف و غرس نهالهای مختلف که امروز وجود دارد میراث بابر بشمار می رود که در زمان فرمانروایی خود بیادگار گذاشته است. بازماندگان بابر( همایون، اکبر، جهانگیر و شاه جهان) رسم باغداری و انکشاف آنها را زنده نگهداشتند و هم ایشان از بزرگترین کسانی بودند که از دیدن باغها و گل ها لذت می بردند و همه آنها به زیبایی طبیعت عقیده مند بودند.

اولین شخصیت بزرگ مغلها در دورهء عصر خود، در سن 49 سالگی در ماه دسمبر 1530 پدرود حیات گفت. این واقعه وقتی صورت گرفت که همایون پسر بزرگ بابر در بدخشان بحیث والی ایفای وظیفه میکرد و بابر پدرش از آگره هند دیدن می نمود. همایون برای دیدار پدرش به هند رفت و دفعتا به یک مرض خطرناک گرفتار شد. بابر مرض پسرش را خطرناک دانسته و یکی از مردمان مقدس به این عقیده بود و به بابر توصیه کرد که بایست از خداوند طلب و آرزو کند تا در عوض پسرش به حیات پدرش خاتمه بدهد. به عقیده مردمان آن وقت بابر سه مراتبه دور بستر پسر محبوبش همایون که در حالت مرگ بود دور خورد و در زبان دعاهای که در نظرش بود در زیر لب زمزمه می کرد و در آن واحد شنید که «من دوباره تولد کرده ام» و بعد از شنیدن این سخن در پهلوی پسرش در بستر خوابید. از آن به بعد می گوید که همایون شفا یافت و حالت بهبودی به خود گرفت، مگر بابر مریض شد و به اثر آن مریضی بابر پس از مدت کمی پدرود حیات گفت. این سخن را گلبدن بیگم دختر بابر اظهار داشته است.  لیکن به گفته س. ک. شرما مرگ بابر باثر زهری بود مادر ابراهیم لودین به وی داده شده بود و بیگم گلبدن هم این سخن حقیقت وی را تائید می کند.

باثر وصیت شخص بابر جسد وی را به کابل نقل داده و در باغ بابر شاه جایکه وی آنرا انتخاب نموده بود دفن نمودند. نکته مهم که قابل ذکر است، بابر دختر یک شخص عالی قوم سویف زایی پشاور بنام شاه منصور را به نکاح درآورده بود و این خانم بنام بی بی مبارکه یاد می شد که وی یک دختر داشت و پسری از بابر به دنیا نیاورده بود.

بی بی مبارکه جسد شوهرش بابر را از اگره تا کابل بواسطه فیل آورده و با تشریفات خاصی دفن نموده، مدت سه ماه دیگر را  با پسراندران خود در بالاحصار کابل که پایتخت مغلها بود، سپری کرد. چون برادر بی بی مبارکه که در دهلی بود، وی به دهلی رفته با برادر و دختر بابر تا مدت حیات خود با ایشان زندگی می کرد.

شازیه اکرم نویسنده مقاله در اخیر می نویسد که ظفرمندی مغلها در زیر گرد و غبار زمان پنهان مانده و اینکه شبه قارهء هند این یادگار را آشکار می سازند.

مناره های مساجد،  قلعه های بزرگ شاهی و بالاحصارها، دروازه های شهر و باغهای  شگوفان و مقبول که صدهای سال قبل بنا یافته بودند در تاریخ تمدن شبه قارهء هند یک سلسله بناهای قابل ستایش اند که بایست در شمار آثار باستانی تمدن دنیا به نمایش گذاشته تا کار کرد مغلان را در این سرزمین بحیث یک عطیه بزرگ بشمار آورد.

هفته نامهء ملت پاکستان 5 اگست 1992

مأخذ: سایت کاتب

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: