ريشه پـيدايش جشن نـوروز


ارگنه كون يكى از افسانه هاى گؤك توركها ميباشد. در اين افسانه گؤك توركان در سرزمين مرتفعى كه دورادور آن با كوههاى صعب العبورى محصور بود به مدت 400 سال زندگـى ميكنند. آنان در آنجا به كشف آهن موفق ميشوند. ارگنه به معنى كمره كوه و قون به معنى سكنى گزيدن(از مصدر قونماق) ميباشد. ارگنه قون يكى از افسانه هاى توركان اوغوز بشمار ميرود. اصل آن شعرگونه بوده است، طى قرون و اعصار متمادى سينه به سينه نقل ميگشته تا اينكه در سده هاى اخير كوتاه شدى آن در اشكال گوناگون نوشته شده است.

ساليان متمادى استكه شوونيستهاى حاكم بر ايران با اعمال سياستهاى بغايت ارتجاعى و ناسيوناليسم كور عليه ملل غيرفارس به وارونه جلوه دادن حقايق تاريخى دست مىيازند. آنان با جازدن آثار مدنى و فرهنگـى ملل غيرفارس يعنى عصاره فرهنگـى آن ملتها را كه در طول اعصار از سوى اجدادشان آفريده شده و جزء گنجينه هاى تاريخيشان گرديده بنام  ايران و ايرانى بزرگترين ستم ملى را اعمال كرده و ميكنند. پان- فارسيستها با قدغن كردن آموزش ملل غيرفارس بزبان مادريشان باعث بيخبر ماندن فرزندان آنان از تاريخ و فرهنگشان  ميشوند. اگر همانگونه كه آنان ادعا ميكنند همه ما واقعا ايرانى هستيم پس چرا اجازه و رشد و شكوفايى ملى و فرهنگـى به ملل غيرفارس زبان را نداده همه چيز را بنام ايرانى(بخوان فارسى) تمام ميكنند. مثلا وقتى پاى موسيقى بميان آيد موسيقى فارسى را بنام موسيقى اصيل ايرانى جا ميزنند و موسيقى ملل ديگر را موسيقى محلى ايرانى!! جا ميزنند وهكذا. انديشمندان فرزندان ملل غيرفارس ايران منجمله تركمنها با هوشيارى تمام با اين حيله شوونيستها مقابله كرده، سعى ميكنند با شناختن و شناساندن فرهنگ اصيل خويش از اين مهلكه نجات يابند.

ما در اين مقاله به دو نمونه از تحريفى كه توسط پان فارسيستها در مورد  جشنها و مراسم ملى مان يععنى جشن چهارشنبه سورى و نوروزاشاره ميكنيم. جشنها و مراسمى كه ما توركمنها نيز در آفرينش و تـقديم آن به جامعه بشرى سهم بسزايـى ايفا كرده ايم، جشنها و مراسمى كه ريشه پيدايش آنها به بيش از 5000 سال قبل يعنى به دوران توركان سومر بازميگردد.

1- ريشه پيدايش جشن چهارشنبه سورى:

احترام به آتش در نزد توركان از آنجمله توركمنها سابقه بسيار قديمي داشته و يادمانهاى آن تا به امروز در بين ما بخوبى حفظ گشته است. ضرب الممثلهاى گوناگونى چون «اود آستيندا بلا قالماز»(هر بدى در دم آتش نابود ميشود)، «اود اوراز»(آتش مقدس است) و همچنين نامگذارى انسانها با نام اوراز-آراز(آتش)، اسپند دود كردن منازل، عبور دادن گله  هاى گوسفندان زير بوته هاى آتش فروزان به اين نيت كه ارواح خبيث در دم آتش از بين برود، خاموش نكردن اجاق در حال فروزان، مقدس شمردن تـنور و تـنمّاى آمال از تـنور(تامديرا مانكلاينگـى سيلماق)، كندن بخور سوزها و آتشدانها بر روى سنگ مزارها(نمونه اين سنگ مزارها در قبرستان تاريخى خالدنبى در شمالشرق گنبدقابوس فراوان است) و همگـى نشان از احترام توركمنها به آتش ميـباشد. از لابلاى متون تاريخى اينگونه استـنباط ميشود كه جنگاوران توركمن قبل از رفتن به ميادين رزم، آتش بزرگـى افروخته دور آن حلقه زده در حاليكه شمشيرهاى خويش را از نيام بر ميكشيدند با صداهايى شبيه زوزه گرگ روحيه خود و يارانشانرا تقويت ميكردند كه بقاياى اين نوع مراسم در آيئن شمنى دفع ارواح خبيثه و پرخوانى و نيز رقص مشهور توركمنى بنام «رقص خنجر/ ذكر» مشاهده ميكنيم. در اين باره در « فرهنگ معين» زير كلمه » اجغار» چنين آمده است: » آتش افروخته، روز شانزدهم ماه چهارم، مغان/ روحانيون خوارزم در شبِ اين روز مانند سده آتش مىافروختند و بر گرد آن باده مينوشيدند». (خوارزم/ خيوه شهرى در شمال كشور توركمنيستان).  متأسفانه فرزندان امروزى آن توركمنها بعلت اعمال سياستهاى شوونيستى توسط زورگويان حاكم بر سرزمينشان از معانى و مفهوم اين سنن ديرينه خويش بدور نگهداشته شده اند..

معنى كلمه چهارشنبه سورى:

چهارشنبه سورى اگر مستقيما ترجمه شود «چهارشنبه تويى»، جشن چهارشنبه است. » سور/ SÜR» در توركى سرور و شادمانى است «دونيأنى/ دؤورانى ســـورمك dünyäni sürmek» . در گرامر فارسى مضاف اليه قبل از مضاف ميايد يعنى اگر اين نام بفارسى برگردانده شود ميبايستى «سورِ چهارشنبه» ذكر شود نه چهارشنبه سورى كه مضمون توركى «چهارشنبه تويى/ چارشنبه سورى» است را بيان كند. شنبه نيز كلمه  اى فارسى نيست در عربى بدان «السبط» و در عبرى «شوباط»  گفته ميشود. حال ميماند كلمه چار(چهار).

در بين توركان آذرى رسمى است كه هر روز هفته را بمناسبتى مىنامند. آنان 7 روز هفته را اينگونه نامگذارى ميكنند:

1- شنبه گونى 2- سويت گونى süyt güni روز شير/نشانى پاكى 3- دوز گونى duwz güni/ روز نمك به نشانى تقدس 4- توزان گونى tozan güni/ روز نظافت و آراستگـى 5- چارشنبه  6- آننا آغشامى (شب جمعه) 7-آننا(جمعه)

آننا نام يكى از خدايان باستانى توركان است. اگر چارشنبه بمعنى روز چهارم باشد بخاطر اينكه در رديف پنجم قرار ميگيرد يعنى بيانگر روز پنجم توركان است نميتواند همان معنى را افاده نمايد.

در آداب و سنن قديمى توركان 4 چارشنبه ماقبل نوروز جشن گرفته ميشد و بدان نامهايى چون:

1- يل چارشنبه(چارشنبه باد)/ نمايانگر فصل پاييز

2- ياغيش چارشنبه(چارشنبه باران)/ نمايانگر فصل زمستان

3- اود چارشنبه(چارشنبه آتشين)/ نمايانگر فصل تابستان

4- اوت چارشنبه(چهارشنبه سبز) نمايانگر فصل بهار

علاوه بر آن 2 چارشنبه يكى قيسغا چارشنبه(چارشنبه كوتاه) و ديگرى سونگقى چارشنبه(چارشنبه آخرين) كه با ويژگيهاى خاصى برگزار ميگردد. در چارشنبه كوتاه يال و دم اسبان را با زيورآلات مخصوصى مىآرايند و آنها را روانه صحرا كرده آنها را آزاد ميگذارند همچنين در اين روز زنان  موهايشانرا به شيوه  خاصى تزيين ميكنند. در چارشنبه آخرين بر فراز تپه بلندى آتش افروخته تا قبل از طلوع آفتاب از روى آن ميپـرند. رسم برافروختن آتش اشاره به يك حادثه تاريخى نيز ميكند و آن اينكه توركانى كه در «ارگنه قون» در محاصره بودند بكمك افروختن آتش توانستند محاصره  را شكسته، راه سرزمين پدريشانرا بيابند. اين روز رستاخيز يعنى بازگشت به سرزمين مصادف بود با شروع فصل بهار. بهمين خاطر خان توركان هرساله بيادبود آن روز آتش بزرگـى افروزانده، با كوبيدن پتك  بر روى آهنى كه در آتش بزرگ قرار داده شده آغاز سال و جشن را اعلام ميكند. شركت كنندگان در مراسم چارشنبه سورى سپس به كنار چشمه مقدس رفته به نشانى پاك شدن از آن عبور كرده به نشانى بركت كوزه هاى خويش پر كرده بمنازل ميآورند و از آن خود و احشامشانرا سيراب كرده  به چهار گوشه خانه ميپاشند علاوه بر آن از خاكستر آتش چارشنبه جلوى منازل ميپاشند تا ارواح بد را دور سازند. در اين شب تمامى اهالى چه دارا چه فقير ميبايست پلو بپزند. از ديگر مراسم جالب شب چارشنبه سورى آوردن آتش و افروختن آن در جلوى منازل افراديكه در طول سال يكى از افراد خانواده اشانرا از دست دادند ميباشد. با افروختن آتش پايان مراسم سوگوارى آنان اعلام ميشود.

هنگام پريدن از روى آتش كه معمولاً 3 بار انجام ميگيرد اين جملات به زبان آورده ميشود:

» آغـيرليغيم، بوغـورليغيم موندا قـال»

(تمامى درد و بلاهايم در آتش بسوزد)

و يا:

«آتيل- ماتيل چارشنبه، باغـتيم آچيل چارشنبه»

( اتل- متل چارشنبه، بختم باز كن چارشنبه)

از مراسم جالب شب چارشنبه سورى » قوشاق ساللاما دأبى» (مراسم آويختن شال كمر) است. بدين معنى كه جوانانى كه نامزد دارند بر پشت بام رفته شال كمر خود را بميان دخترانيكه در پايين ايستاده اند مياويزند هر يك از دختران مىبايستى شال كمر نامزد خود را شناخته سوغاتى را كه در طول سال تهيه كرده نظير دستمال يا جوراب گلدوزى شده را به آن ببندند. خانواده داماد نيز سوغاتى مفصلى بخانواده نوعروسان آينده شان مييفرستند.

مراسم گوناگون و جالب شب چارشنبه توركان توجه بسيارى از سياحان خارجى را بخود جلب كرده است از آنجمله در قرن 13 ميلادى ماركوپلو سياح ايتاليايى در حين عبور از آنادولى به مراسم از روى آتش پريدن توركان اشاره ميكند.

رژيم منحوس پهلوى كه سياست آسسيميله و نابود كردن فرهنگ ملل غيرفارس ايران را بشدت پيش ميبرد در مطبوعات، راديو و تلويزيون خود مراسم چارشنبه سورى را مختص فارسها قلمداد كرده از اينراه خصومت و كينه بين ساكنين ايران بوجود مياورد. شاه  و اعوان انصار وى اين مراسم را در بين انسانهايى كه روحشان از اين جشن باخبر نبوده بشدت تبليغ ميكرند. مثلاً بلوچها از ساكنين بسيار قديمى ايران هستند اما اين رسم در بين آنان مفهومى نداشته است و يا در بين اعراب ساكن خوزستان. اهالى اصفهان و يزد نيز بعد از انتقال پايتخت از تبريز به اصفهان در زمان شاه عباس صفوى  نخستين بار از اينكه توركان مراسم چارشنبه سورى را اجرا كردند با آن آشنا شده و با دهانى باز و متحير بدان مينگريستند.

در زمان شاه خائن در كليه مدارس محصلين غيرفارس را مجبور ميكردند تا مراسم چارشنبه سورى را برسم و گويش فارسى اجرا نمايند. ولى با تمام تبليغاتى كه انجام گرفت هنوز كه هنوز است آنانيكه بعداً با اين رسم و رسوم آشنا شده اند نمييتوانند آنرا با جزئيات كاملش بجاى آورده  آنرا بگونه  اى مسخ شده برگزار ميكنند.

يكى از تبليغاتى كه پان فارسيستهاى دوآتشه ميكنند اين است كه چارشنبه سورى جشن ملى ايرانى(بخوان فارسى) است كه با حمله اعراب از بين رفته است كه حال بايد برگرداند. اين نيز حرف مفتى بيش نيست مگر توركان اسلام را قبول نكردند، پس چرا آنها توانستند آداب و سنن ديرينه خويش را حفظ كردند. در واقع مسئله اصلى و راز آن در اين نهفته است كه اين جشن در ذات فرهنگ توركان بوده و با آنان عجين گشته است، كه حتى تبليغات ديوانه وار و فاشيستتى خاندان پهلوى نتوانسته است آنرا از توركان بگيرد.

2- ريشه پـيدايش جشن بهار

برخى از محققان توركى كه تحت تأثير و آموزش شوونيستهاى روس و فارس قرار گرفته اند، جشن نوروز را متعلق به كردها و فارسها قلمداد كرده، نمى توانستند و يا نمييخواستند ارتباط آنرا با ملت خودشان درك كنند. در حاليكه جشن نوروز جشنى است متعلق به همه ملل آسياى ميانه از آنجمله ملت تورك و توركمن است. اختصاص دادن آن تنها به فارسها و يا كردها تفكرى بسيار نادرست است. چرا:

اولاً  كردها » روز» را » روژ ميگويند.

ثانياً در گرامر فارسى صفت بعد از اسم ميايد، يعنى در زبان فارسى بجاى كلمه نوروز، روزِ نو گفته ميشود (مانند لباسِ نو، خانه نو…)

اگر نوروز بعنوان بعنوان روزِ نو تلقى شود در آنصورت 2 سئوال مطرح ميشود:

1- چرا فارسها تحويل سال را با عنوان تحويل روز(نوسال/سالِ نو بجاى روزِ نو) بيان ميكنند. يعنى آنان بجاى نوروز مى بايستى نوسال/ سالِ نو بگويند.

2- سابقه تاريخى و قدمت زبان فارسى باندازه قدمت نوروز نيست. در اين زبان نمى توان مفاهيم پرسابقه ا اى مثل نوروز را افاده كرد. چگونه زبانى كه خود اينهمه قدمت ندارد بحث از نوروز را بميان آورد.

بگمان ما كلمه نوروز ارتباطى با زبان فارسى ندارد. چرا:

1- نوروز فقط بعنوان يك اسم فقط به كلمه فارسى روزِ نو شباهت دارد.

2- نوروز از زبان ديگرى ترجمه و بجاى روزِ نو بصورت نوروز بزبان فارسى وارد شده است.

اگر مورد نخست را قبول كنيم بايد نوروز را بعنوان يك اسم بپذيريم، و اگر مورد دوم صحيح باشد پس در آنصورت به يافتن ريشه اوليه اين اسم و چگونگـى ورود آن بزبان فارسى پرداخت. بعنوان مثال در كتاب قديمى زردشتيان بنام اوستا به كلمه نوروز برنمىخوريم. چرا اين كتاب مذهبى نامى از نوروز بميان نمى كشد؟ ما حدس ميزنيم كه پيدايش نوروز بسيار قديمتر از ظهور دين زردشت باشد.

براى يافتن اين سئوال از مقاله «بهار جشنى است قديمى و بين المللى” نوشته ب. گرى» استفاده ميكنيم:

جشن بهار، جشنى است قديمى و بين المللى

بقول برخى دانشمندان براى انسانهاى اوليه چيزى غيرطبيعى تر از  طبيعت وجود نداشته است. پديده هاى شگفت انگيز طبيعت، بويژه تكرار قانونمند روز، ماه، فصول و سال هركدام بگونه اى احساسات او را زير تأثير ميگرفت و با تداوم خود ادراك و مفاهيم گوناگونى را در مخيله اش شكل مىبخشيد. فرارسيدن موسم بهار با تمام زيبايى هاى مجدآفرينش از يكسو و آوردن پيام پايان گرفتن سوز سرماى زمستان از سوى ديگر، براى انسانهاى نخستين كه تداوم حياتشان رابطه تنگاتنگـى با شرايط طبيعى داشت، از هر جهت مايه شادمانى و سزاوار جشن و پايكوبى بوده است. لذا ميتوان تصور كرد كه مراسم جشن بهار قدمتى به درازاى پيدايش حيات جامعه بشرى بر روى كره زمين داشته باشد.

جشن بهار در حقيقت بيان رنگارنگ وجد و سرورى است كه بهمراه نوزايى طبيعت تمامى كائنات را در بر ميگيرد و هر خلقى به تناسب شرائط حيات مادى و معنوى خود بگونه اى ويژه برگزار مىنمايد. لذا جشنى است جهانشمول و بين المللى.

نخستين اطلاعات مكتوب از جشن بهار متعلق به قوم سومر مىباشد كه حدود 5000 سال پيش از اين با ايجاد خط ميخى، براى اولين بار در تاريخ بشرى ثابت كردند كه ميتوان تفكر و تجربيات جامعه انسانى را جاودانه كرده، آنرا به انسانهاى ديگر و نسلهاى آينده انتقال داد. بنظر اكثريت قريب به اتفاق سومرولوگها اينان از آسياى ميانه (تركستان) به بين النهرين كوچ كرده در آنجا نخستين سنگ بناى تمدن بشرى را پى نهادند. سومرشناسان متفق القولند كه زبان آنان التصاقى بوده با زبانهاى اورال-آلتايى(از جمله زبان تركى) در يك گروه زبانى قرار ميگيرد. در اين رابطه آقاى دكتر مهرداد بهار نيز در مدخل كتاب » تخت جمشيد» خود و هم در مصاحبه خود با مجله آدينه (شماره بهار 1372) چنين تصريح ميكنند»… جشن نوروز در اصل يك جشن آريايى نبوده بلكه نخست در بين سومريان مرسوم بوده است… اين آيين از بين النهرين به ديگر مناطق جهان و از جمله ايران رفته است… در كتاب دينى اوستا نيز نشانه اى از نوروز وجود ندارد«. ايشان در ادامه سخنانشان آمدن اين آيين از آسياى ميانه (تركستان) را نيز محتمل ميدانند.

از ميتولوژى ملتهاى ترك زبان نيز چنين استنباط مى شود كه در بين نياكان ما نيز آيينهاى گوناگونى به اين مناسبت متداول بوده است. بويژه برگزارى مراسم بسيار باشكوهى بين تركهاى آذربايجان، قازاق و اؤزبك( ينگـى گون بايرامى/ جشن روز نو) تاكنون نيز حفظ گرديده است. در اثر فناناپذير شاعر و حكيم ترك» يوسف بالاساغـونلى» بنام » قـوتاتـقـو بيليك«(علم سعادت بخش) كه نزديك به هزارسال پيش برشته تحرير در آمده است، ستايش بهار پس از ستايش خدا، پيغمبر و صحابه در جايگاه سوم يعنى قبل از مدح پادشاه بزرگ تركستان بوغــراخان مى آيد و اين خود بيانگر توجه ويژه تركان به بهار و آيينهاى آن مى باشد.

اكنون با شمه اى از فلسفه و چگونگـى آيينهاى بهارى در بين سومريان و در ميتولوژى ملتهاى ترك زبان آشنا ميشويم:

1- جشن بهار در بين سومريان

» در شهرهاى بزرگ مزوپوتاميا(بين النهرين) تقريباً همه روزه اهداء قربانى براى خدايان مرسوم بوده مردم محصولاتى نظير گوشت، شير، فراورده هاى كشاورزى، شير و شراب را به جشن اهداء ميكردند. استعمال انواع ادويه، عطريات و سوزاندن گياهان خوشبو معمول بوده است. در اين جشنهاى روزانه كه از طرف روحانيون اداره ميشد مردم معمولى نمى توانستند شركت بكنند و يا خيلى كم شركت ميكردند. اما در جشنهاى ماهانه و سالانه با شور و شوق زايدالوصفى شركت كرده آيينهاى دينى خود را نيز بجا مىآوردند. معروفترين جشن سومريان جشن بهار بوده است. مراسم و آيينهاى جشن در تمام طول روز با شركت عمومى و با شور وهيجان بىنظيرى ادامه پيدا ميكرد. اين جشن و سرور با برگزارى مراسم ازدواج مقدس به نقطه اوج خود ميرسيد. اين آيين در حقيقت تكرار سمبوليك مراسم ازدواج ميان حاكم بزرگ شهر اوروك » دومــوزى«* ( خداى بارورى و فراوانى ، اين اسم در كتاب انجيل بصورت تموس قيد شده است) و نيمه خدا » اين-آننا«**(الهه زيبايى) بود كه با شركت حاكم وقت هر شهر در نقش دوموزى و يك زن روحانى بلندپايه در نقش «اين-آننا» صحنه سازى ميگرديد.

آماج سومريان از تكرار سالانه اين آيين در حقيقت اظهار تمناى برآورده شدن آرزوى دوگانه شان از سوى خدايان بود كه يكى حصول اطمينان از تأمين گشتن رفاه و فراوانى در سرزمينشان، ديگرى تمناى طول عمر براى حاكم بزرگشان بوده است…»

(برگرفته از: ن.س. كرامر. مزوپوتاميـين Mesopotamien – نيويورك 1971)

2- جشن بهار در بين تركان آلتاى

جشن آى زيت

» اين جشن در آغاز بهار در ميان باغ و بيشه زاران بخاطر و بنام الهه زيبايى آلتاييان » آى زيت«*** برگزار ميگرديد. آيينهاى اين جشن را شامانهاى سفيدپوش اداره ميكردند(شامان، روحانى آيين شامانيزيم است. ب. گ). شامان از بين مردم 7 دختر و 7 پسر جوان را انتخاب كرده در دو سوى خويش مى ايستاند، سپس آنها را با خود به معبد آى زيت مى بُرد و در آنجا مراسم جشن و سرور برپا ميگرديد. در روزهاى جشن مردم خانه هاى خود را بشكل زيبايى آراسته، زيباترين لباسهاى خود را بر تن ميكردند و بهترين غذاها را مى پختند.

مردم آلتاى آى زيت، الهه زيبايى خويش اينگونه تصوير ميكردند: او در حاليكه روسريى سفيد بر سر، شالى سفيد بر دوش و چكمه اى سياه با ساقهاى بلند تا زانو به پا دارد بر صخره هاى ستبر تكيه زده بخواب و رويا فرو مى رود و يا در ميان درختان جنگل به گشت و گذار مىپردازد…»

(برگرفته از: كاميل ولى اف- ايلين يادداشى، ديلين يادداشى. باكو 1988)

3- جشن بهار در ميان گوك توركان

افسانى ارگـنـه قـــون

ارگنه قون Ergene kon يكى از افسانه هاى گؤك توركها ميباشد. در اين افسانه گؤك توركان در سرزمين مرتفعى كه دورادور آن با كوههاى صعب العبورى محصور بود به مدت 400 سال زندگـى ميكنند. آنان در آنجا به كشف آهن موفق ميشوند. ارگنه به معنى كمره كوه و قون به معنى سكنى گزيدن(از مصدر قونماق) ميباشد. ارگنه قون يكى از افسانه هاى توركان اوغوز بشمار ميرود. اصل آن شعرگونه بوده است، طى قرون و اعصار متمادى سينه به سينه نقل ميگشته تا اينكه در سده هاى اخير كوتاه شدى آن در اشكال گوناگون نوشته شده است.

خلاصه مضمون داستان

گؤك توركها بختشان بيدار، تيرشان رسا و نيرويشان چيره بود. دشمنان جمله همداستان گشته به كين خواهيشان برخاستند. پس از ده روز جنگ دشوار گؤك توركها چيره شدند. سران قوم مغلوب انجمن بزرگـى ساخته به چاره جويى نشستند و چنين گفتند: «اگر عليه گؤك توركها دست به نيرنگ نزنيم سرانجام كارمان به خسران خواهد كشيد. ديگر بار لشكر آراستند و جنگ و نيرنگ را برابر ساختند، كارگر افتاد و گؤك توركها دچار هزيمت شدند، سالمندانشان را از دم تيغ گذراندند، جوانانشانرا به بردگـى گرفتند، خانه هايشانرا ويران كرده اموالشانرا بغارت بردند.

از بزرگ زادگان گؤك توركها تنها يكى از پسران ايلخان كه در آن سال همسر گزيده بود و ديگرى خواهرزاده وى دوقغـوز-اوغوز زنده مانده بودند كه به بردگـى دشمنان درآمده بودند. آنان در فرصتى مغتنم، شبانه سوار بر اسبى شده همراه همسران خويش از دست دشمنان گريخته به زادگاه خويش برميگردند. احشام فراوانى مىيابند كه آنها نيز از دست دشمنان گريخته به چراگاههاى خويش برگشته بودند. دو بزرگ زاده گؤك تورك چاره را در آن ديدند كه بهمراه احشام خود زيستگاه امنى در ميان كوههاى صعب العبور بيابند تا از گزند كينه جويانشان در امان بمانند. پس از جستجوى زياد سرانجام سرزمين دلخواهشانرا يافتند. نخجيرگاهى بغايت زيبا، دشتى فراخ، كران تا كرانش پوشيده از گل و گياه، آبهاى گورا از هر سو روان… پروردگار را سپاس فراوان گفته در آنجا سكنى گزيدند».

قبل از اينكه مقاله آقاى ب.گرى را ادامه دهيم براى تكميل گفته هايى ايشان ذكر مطلب زير را ضرورى ديديم:

[گؤك توركانى كه در نتيجه مكارى و توطئه ئچينى چينيان از دست همنژادان تاتار خود شكست خوردند تحت رهبرى فرزند كوچك خاقان بزرگ » قايان» و پسرعمويش » توقـوز» به ارگنه قون پناه آوردند براى اينكه در زمستان از سرما و كمبود آذوقه در امان باشند 3 ماه از سال را در تدارك زمستان و جمع آورى آذوقه سپرى ميكردند. يك سال زمستان بسيار طولانى و سرد گشت آذوقه شان تمام شد. رهبر توركان در روز سى ام ئچله بزرگ براى يافتن غذا از پناهگاه خويش خارج شد. هرچه گشت غذايى نيافت، ناميد در حال بازگشت به گرگـى برخورد و احوال خود را به گرگ بازگو كرده چنين ناله كرد:

-» ماههايى است كه به مراد ما ميچرخد، ماههايى است كه از گرسنگـى بسيار سختى ميكشيم، برخى از ماهها را ستوده، برخى را نكوهش كرد:

اوْچى جنت يآغيدير      سه تاى آن همانند روغن بهشت است

اوچى بيزه ياغيدير،     سه تاى آن دشمن سخت ما است

اوچى يغيپ گتيره ر،     سه تاى آن جمع ميكند و مياورد

اوچى اوروپ دآغيدار».          سه تاى آن درو ميكند و مياورد

گرگ به خان توركان گفت:

-» اى فرزند اوغـوز! در مسيرت به يك دوراهى برميخورى، در آنجا يك گله گوسفند، يك دسته خرمن گندم و يك دستاس(آسياب دستى) و دوك نخريسى مى بينيى. آنها بردار و بميان ايلت برگردد. گوسفندها را بخور ولى بره هايشان را نگهدار، از پشم آن بكمك دوك لباس بباف، از پوست آن لباس ضخيم تهيه كن، از گندم نان تهيه كن كه بتوانى تا بهار تحمل كنى. در بهار بره ها را پرورش ده، دانه ه هاى گندم را برزمين بكار و آنرا با عـرق پيشانى ات آبيارى كن.»

فرزندان اوغـوز با راهنمايى گرگ توانستند بر مشكلات خويش فائق آمده روزگار را بخوشى بگذرانند. خان توركان دوباره به گرگ برخورد و بر طبق مصلحت روز سى ام ئچله بزرگ را جشن بزرگ اعلام كرد.]

حال دنباله مقاله ب.گرى:

400 سال بدين منوال گذشت. شمار گؤك توركان و نيز اموال و احشامشان ديگر بار چنان فزون گشت كه ديگر در ارگنه قون نمىگنجيدند. براى رهايى از اين تنگنا در كنگره  بزرگـى به كنكاش نشستند و در چاره زيرين همرأى شدند:» از نياكانمان شنيديم كه در بيرون اين كوههاى سر به فلك كشيده سرزمينست بغايت پهناور و دلگشا با شهرهايى زيبا و آبادان، موطن نياكانمان نيز آنجا بوده است. پروردگار را سپاس مى گوييم كه ما امروز در چنان وضعى نيستيم كه از بيم دشمنانمان خود را در اين كوهها محبوس نماييم، راه خروجى جسته همچون سيلى خروشان بيرون آييم. با آنان كه با ما سر جنگ دارند بستيزيم و با آنانكه از در دوستى در آيند آشتى كنيم.

كوهى را كه در تركيب آن آهن فراوان بود يافتند و با نصب دمه و كوره هاى عظيم صخره هاى ستبر را گداخته راه فراخى گشودند. با تعيين ماه، روز و ساعت مساعد چون سيلى خروشان بسوى دشتهاى بيكران سرازير گشتند و از مشاهده چشم انداز دلگشا و لطافت هواى روحبخش بهارى به شور و وجد آمدند. كينه جويانرا به زانو در آوردند و با عافيت جويان مدارا كردند. و بدينگونه ديگر بار با فرمانروايى بر سرزمين نياكان خود بزرگترين ملت جهان گشتند.

از آن تاريخ بزرگداشت آن روز پر شگون و برپايى آيينهاى ويژه براى زنده نگهداشتن خاطره آن پيروزى بزرگ در بين گؤك توركان مرسوم گشت. در روز جشن، ابتدا آتش بزرگـى برافروخته قطعه اى آهن در ميان آن ميگذاشتند، چون آهن سرخ ميشد، آنرا با گيره اى برداشته بر روى صندل مى نهادند. ابتدا خاقان بزرگ و سپس ديگر بزرگان با چكش بر آهن ميكوبيدند و بدينگونه جشن و سرور همگانى آغاز ميشد«

(برگرفته از: سيدكمال قارالى اوغلو. تورك ادبياتى تاريخى. استانبول 1973)

بنا به استخراج محقق آذربايجان كاميل ولى اف، روز خروج از «ارگنه قون» مصادف با نهم ماه مارس بوده است(منبع ذكر شده)

ب. گرى

بدين ترتيب روز نجات توركان از محاصره و بازگشت آنان به زادگاه پدريشان بعنوان روزِنو، رستاخيزى نوين در تاريخ آنان ثبت گرديد.

دانشمندان تورك نخستين بار به تنظيم تقويم پرداختند. نخستين تقويمى كه آنان تقديم جامعه بشرى كردند تنظيم سال برمبناى 12 حيوان است كه هنوز هم رواج دارد. تقويم 12 حيوانى توركان با سال موش آغاز ميگردد. در ايران قبل از حكومت سلطان جلال الدين توركمن سلجوقى تقويم مشخصى رايج نبوده و يك مبناى خاصى براى آغاز سال نو معلوم نبود. در تقويمى كه بعدها با نام سلطان ملكشاه توركمن سلجوقى بنام تقويم جلالى ثبت گرديد، آغاز سال نو 21 مارس مصادف اول فروردين اعلام گرديد.

در ادبيات قديمى مان  از برگزارى شادمانه و گرم نوروز اطلاعاتى در دست داريم. در كتاب تاريخ بخارا نوشته ابوبكر نرشچى در قرن دهم ميلادى و نيز در اثر جغرافيايى بنام حدودالعالم از وجود جشنى بنام » چوپان ناوريزى» (نوروز چوپانى) اشاره شده است. در بين توركمنها ضرب االمثلهايى همچون «توغسان دولسا قيش ساويلار»(بعد از سپرى شدن 90 روز زمستان تمام ميشود) وجود دارد كه حاكى از آگاهى آنان نسبت به جشن نوروز و برگزارى آنست.

طبق روايات مردمى در روز آغاز سال و جشن بهار جوانانى را كه به سن بلوغ ميرسيدند را سوار بر اسب سفيد كرده از تاس طلايى آب مى نوشانيدند و جشن بزرگـى برپا ميكردند.

در اشعار مختومقلى شاعر ملى تركمنها به اين بيت برميخوريم:

«يـرده ناوريز حورماتى، گـؤكده يئلديز حورماتى

آيئنگ- گونينگ حورماتى، گناهيم گذشت ايله»

(در زمين به حرمت نوروز و در آسمان به حرمت ستاره

به حرمت ماه و خورشيد از گناهانم درگذر)

برگزارى جشن نوروز در جمهوريهاى  توركى زبان آسياى ميانه تحت اشغال بلشويكها از آنجمله توركمنيستان قدغن بود. جمهورى توركمنيستان پس از اعلام استقلال خويش در 27 اكتبر 1991 در دهمين كنگره شوراى نويسندگان بتاريخ 28-27 فوريه 1991  بيست و يكم مارس نوروز بعنوان جشن ملى پذيرفته شده آنرا روز تعطيل اعلام گرديد.

بار ديگر فرارسيدن چارشنبه سورى/ چارشنبه تويى  و جشن نوروز را بعموم هموطنانيكه به آداب و سنن ديگران احترام ميگذارند صميمانه شادباش ميگويم.

ياداشتهاى مربوط به مقاله بهار جشنى قديمى…

* دوموزى(تامموس، توموس) در بين سومريان خداى محصول و فراوانى، همچنين نام ماههاى ژوئن و ژوئيه بوده و در زبان تركمنى توموس، نام فصل تابستان مى باشد.

** اين-آننا در سومريان گاهى دختر و گاهى زنٍ خداى آسمان و همچنين الهه زيبايى مى باشد. كلمه آننا كه با نام خداى آسمان «أنـو Änew» ارتباط دارد، هم در زبان سومرى هم در زبان تركمنى امروز با تركيب يك كلمه ديگر بعنوان اسامى زنانه و يا مردانه استفاده شده و ميشود. مثلاً » قولـى-آننا»(يكى از القاب قهرمان افسانه اى سومريان بنام گيلغاميش) و آنناقـولى يكى از متداولترين نامهاى تركمنى است و يا » آننا- تو» و » اين-آنـنا»( از نامهاى زنان سومرى) و «آنناطواق»، «آنناگول»… از نامهاى زنان تركمنى مى باشد.

*** آى زيت تقـريباً معادل ماه وش(مهوش) در زبان فارسى است. كلمه آزيتا نيز بايد تلفظ تغيير يافتى اين كلمه تركى باشد.

در تنظيم اين مقاله از نشريه « اولوس» ش 10 كه در آلمان از سوى آذربايجانيها چاپ ميشود كمك گرفته شد.

آقميرات گؤرگـنـلـى

——————————————————–


11 پاسخ

  1. با درود
    من فکر میکنم شما به ادبیات فارسی آشنا نیستید. چون شما یکی از دلایل فارسی ندانستن وازه نوروز را آوردن نو فبل از روز را فارسی نمیدانید ولی من برای شما مثالهای زیادی میاورم مانند نوکیسه و نوجوان ونورسیده و نواندیش و نو گرا و …..
    قدمت زبان فارسی به قدمت قوم کهن فارس و چند هزار ساله است میتوانید به کتاب مکتوب اوستا مراحعه نمایید.
    مردمان شریف ترک که یک نفر یا یک قبیله نبوده و متعدداند .شما معادل ترکی نوروز را بفرمایید.در این هزاران سال ترکان چیزی نگفتند و به یکباره شما به ناگهان کشف نمودید که نوروز ترکی است .تاتارهاو فرقیزها هم ترکند ولی چون با حوضه تمدن ایران فاصله بیشتری دارند نوروز را جشن نمیگیرند ولی ازبکان وترکمنان آن را جشن میگیرند.

  2. https://polldaddy.com/js/rating/rating.jsبنام خداوند جان وخرد تحقیقی در منشاءپیدایش نوروز ورابطه آن با حاکمیت جمهور مردم چند مدتی دیگر عید نوروز باستانی 1389 فرا می رسد عید نوروز نه تنها بخشی از فرهنگ ملی مردم ایران است بلکه بخشی از فرهنگ مردم خاورمیانه است نوروز را مردمی از هند – ترکیه – عراق – افغانستان- اذربایجان- پاکستان –تاجکستان و….. جشن می گیرند وبر انسان متمدن است که از هویت ملی ودینی و… خود کاملا آگاه باشد در ابتدای انقلاب بخشی از روحانیت با این عید نوروز به مخالفت پرداختند و آن را عید خرافی و- عید آتش پرستان جاهل دانستند و کوشش های بسیار شد تا نوروز را از فرهنگ ملی ایران حذف کنند اما هرچه تلاش کردند مردم بیشتر به حفظ آن پرداختند بالاخره نتوانستند آن را بکلی حذف کنند اما همواره کوشش ها بر این بود وهست که کم رونقتر برگزار شود با اینکه امروز رهبران رژیم پیام های نوروزی هم می دهند ولی با بخشهای از آن هنوز هم بشدت مخالفت می کنند و آن بخشها شب یلدا و چهار شنبه سوری است در صورتی که نوروز یک مجموعه از فرهنگ و آداب زندگی و پیروزی انسان حقوق مدار بر انسانهای مستبد و ضد آزادی و ضد استقلال و ضد رشد است که هر بخشی معنای خاص خود را دارد ودر مجموع فرهنگ انسانهای شاد و آگاه بر حقوق انسانی و رابطه انسان پاک با خداوند هستی است و مبداء یک شروع جدید برای عمران و آبادی زمین وپالایش طبیعت و جامعه انسانی از هر که و از هر چه مانع بالندگی انسان و طبیعت است تمام این معانی در خود نوروز است – روز اول بهار – روزی که در طبیعت انقلابی رخ می دهد انسان عاقلی که خود ساخته شده از مواد این طبیعت است اگر به عقل خود مراجعه کند نمی تواند با نوروز مخالفت کند همچنانکه تمام ملت های جهان با نوروز به عنوان جشن طبیعت موافق هستند روزی که طبیعت از نو زنده می شود روزی که تولد نوینی در طبیعت رخ می دهد و چطور انسان بر خاسته از این طبیعت با تولد جدید طبیعت که تولد خود انسان است مخالفت کند از اینرو نوروز برای بقاء خود تمام دلایل و براهین هستی خود را دارد و نیازی به دفاع ما نیست و – 5000 هزار سال است که نوروز هست و خواهد بود وهیچ کسی نمی تواند آن را از مردم ایران جدا کند همچنانکه عربها و ترکان آسیای مرکزی نتوانستند چرا که طبیعت انسان ایرانی نوروز طلب است و انسان می خواهد هر روزش نوروز باشد از اینرو مخالفت آن دسته از روحانیت که با نوروز جنگیدند شکست بود اما آنچه که ما در این تحقیق در پی آنیم یافتن زمان و مکان تولد و در نتیجه در پی شناسنامه نوروزهستیم بالاخره نوروز هم مبدئی دارد امکان ندارد چیزی به این عظمت ساخته خیال و خرافه باشد چون چیزی که حقیقت و واقعیت نداشته باشد نمی تواند دوام داشته باشد پس در جستجوی آن باید شد وقتی به این امر پر داختیم با شگفتی متوجه شدیم نه تنها نوروز ریشه و پایه دینی و الهی دارد بلکه نقطه عطف تاریخ بشریت هم هست یعنی نوروز علاوه بر اینکه یک واققه طبیعی است بلکه یک واقعه اجتمائی بشری جهانی هم هست که بخش بزرگی از فرهنگ ملی ما ایرانیان شده است ونیز نقطه وحدت میان فرهنگ ملی و دینی ما است و دلایل آن هم در خود مصادر دینی ما موجود است و در تعجب هستیم چرا روحانیت به این امر توجه نکرده ویا به قصد و با آگاهی با نوروز به مخالفت پرداخته اند در واقع تنها با فرهنگ ملی ما مخالفت نکرده اند بلکه با خدا و دین خداوند هم مخالفت کرده اند از اینرو نیاز بود تا واقعه نوروز بطور شفاف تحقیق و بیان شود و ما را بر آن داشت تا تاریخ نوروز را بررسی کنیم و مبداء پیدایش آن را یافته ودر اختیار عموم قرار دهیم هر چند که می دانیم این تحقیق کامل نخواهد بود وبر نوروز دوستان است که آن را کامل کنند و برای اینکه حجتی باشد بر روحانیت مخالف نوروز- این تحقیق بیشتر بعد دینی دارد واز قرآن شروع می کنیم سوره مائده آيه 69: اِن الذين آمنوا و الذین هادوا و الصابِئون و النصارى من آمن بالله و اليوم آخر و عمل صالحاَ فلا خوفٌ عليهم و لا هم يحزنون همانا آنان كه ايمان آوردند (به محمد) و آنان كه يهودی (پیروان موسی) و صابئین(پیروان نوح) و نصارى (مسیحی )شدند كسی که ايمان آورد به خدا و روز آخرت و عمل کرد اصلاحی (حقمداری )را پس نيست ترسى بر-ايشان و نيست ايشان را اندوهى شرح= در اين آيه چها گروه انسان وجود دارد – آنان كه به محمد (ع) ايمان آوردند و آنان كه به موسى (ع) ايمان آوردند و آنان كه به عيسى (ع) ايمان آوردند و آنان كه به نوح (ع)ايمان آوردند اگر ايمانشان را به خدا و روز آخرت حفظ كنند و عمل حقمدارانه کنند خداوند مى فرمايد آنان نه ترسى و نه اندوهى نبايد داشته باشند چون عمل صالح (حقمدار ) آنها را خداوند به حساب مى آورد ودر آيه ديگر در سوره بقره آيه 62: اِن الذين آمنوا و الذين هادوا و النصارى و الصابئين من آمن بالله و اليَوم الآخر و عمل صالحَ فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف علیهم ولا هم يحزنون همانا آنان كه ايمان آوردند (به محمد) و آنان كه يهود (پیرو موسى) و نصارى (پیرو عيسى) و الصابئين (پیرو نوح) شدند كسی که ايمان آورد به خدا و روز آخرت وعمل کرد اصلاحی (حقمداری)را پس براى ايشان است مزدشان نزد پروردگارشان – و نيست ترسى بر-ايشان و نيست ايشان را اندوهى. شرح=و در اين آيه خداوند مى فرمايد اجر يعنى مزد -ايمان به خدا و روز آخرت وعمل صالح (حقمدار ) را دريافت خواهند كرد و ترسى و اندوهى نبايد داشته باشد . و سوره حج آيه 17: اِن الذين آمنوا و الذين هادوا و الصائبين و النصارى و المجوس و الذين اشركوا اِن الله يفصل بينهم يوم القيامه اِن الله على كل شىء شهيد همانا آنان كه ايمان آوردند به (محمد) و آنان كه يهود (پیرو موسى) و صابئين (پیرو نوح) و نصارى (پیرو عيسى) و المجوس (پیرو زردشت ابراهيم در تحقیق دیگری ثابت کرده ایم که ابراهیم همان زردشت است ) شدند (آنها ظاهرا موحدند) و آنان كه شرك ورزيدند همانا خداوند – جدا مى كند ميانشان روز قيامت همانا خدا بر هر چيزى شاهد است. شرح=وازاین آيات اين نتيجه را مى گيريم كه براساس ایات قران کسانی که عمل صالح (حقمداری ) می کنند درجات اعمالشان متفاوت است اما هر کس به اندازه عمل حقمداریش لیاقت در یافت مزد است و مزدشان هم این است هم در دنیا وهم در آخرت ترسی و اندوهی نخواهند داشت خیالشان راحت باشد و در دنیا و آخرت از پیروزمندان خواهد بود و آنها 5 دسته اند . 1. صابئين: كسانى كه به نوح (ع) ايمان آوردند. 2. مجوس: كسانى كه به زردشت (ابراهيم) ايمان آوردند. 3. هادوا: كسانى كه به موسى (ع) ايمان آوردند. 4. نصارى: كسانى كه به عيسى (ع) ايمان آوردند. 5. الذین آمنوا -آنانکه به محمد (ع) ايمان آوردند. اين پنج دسته همه مسلمان هستند چون دین همه پیامبران اسلام (صلح ) بوده است يا به معنى ديگرهمه اهل كتاب هستند وزندگى كردن با ايشان و خريد و فروش و خوردن طعامشان و ازدواج کردنشان باهمدیگر و … حلال است. و همه می توانند نسبت به همدیگر بر پایه خدای واحدشان در دنیا حقوق هم دیگر را عملی کنند و در آخرت از نجات یافتگان و از اهل بهشت باشند و دسته ششم : و الذين اشركوا – كسانى كه خداوند يگانه مطلق فعال را به عنوان خالق جهان هستى نمى شناسند یا اگر هم می شناسد در عمل انسانهای مطلق گرا هستند در نتیجه خودشان را مطلق فعال می دانند و در پی بر قراری حاکمیت و ولایت مطلقه خودشان بر دیگران هستند از اینرو هر دیکتاتوری مشرک است چون خود را به درجه خدائی رسانده است واز مردم اطاعت مطلقه می طلبد از اینرو هر نوع ارتباطى با ايشان حرام است چون ميزان انديشه و عملشان شرك عملی یعنی ثنویت تک محوری و در نتيجه زور است و نبايد با كسى كه بر پايه زور و سلطه گرى با ديگران رابطه برقرار مى كند . رابطه داشت و بايد با آنها يعنى ديكتاتورها به مبارزه برخاست- اما تا وقتى كه مشركان حقوق ایشان را سلب نکرده اند مبارزه بر پايه آگاهى دادن است تا آنها هدايت شوند و اگر سلب حقوق کردند دفاع از حقوق ذاتی خود – حق هر انسان است واز واجب واجبات است.اما در اینجا ما چون تاریخ نوروز را می خواهیم بررسی کنیم مسائل مهمی که از حقوق انسان در این آیات مطرح هست را به وقت دیگری می گذاریم وچون تاریخ نوروز با دین صابئین ارتباط دارد به تاریخچه این دین می پردازیم تا از منشاء پیدایش نوروز آگاهی یابیم صائبين كسانى هستند كه بنابر ادعاى خودشان از پيروان نوح (ع) مى باشند كتاب ديانات قديمه ص 245 صابئون قومُ يزعمون انهم على دين نوح (ع) صابئين قومى هستند كه اعتقاد دارند همانا ايشان بر دين نوح (ع) هستند. 2- كتاب ديانات قديمه ص 250 آمده اعتقاد صائبين به اينكه خالق واحد وازلى و ابدى است.نيست اول براى وجودش و نيست آخر بر وجودش و منزه است از عالم ماده و طبيعت و حواس آن را درك نمى كند و همانا او نزاييده و زاييده نشده است و او علت وجود همه اشياست و به وجود آورنده اش است. 3-كتاب ديانات قديمه ص 76: فرزندان يافث نژاد تورانى شدند ( نوح در کشتی چهار پسر داشت – سام – حام – آر – یافث که چهار نژاداصلی موجود از آنها باقی مانده است ) و قبل از اين كه آريائى ها به هند بروند آنها رفته بودند آريائى ها سفيدپوست بودند و با زردها ازدواج نمى كردند و آنها را اسير مى كردند. 4- کتاب ديانات قديمه ص 87 آمده: اساس عقيده هندوها – عقايد آريائیها است. شرح:مى دانيم كه تاريخ ورود آريائى ها به هندوستان قبل از ظهور زردشت بوده است بنابراين دينی كه آريائى ها با خود به هند بردند دين نوح (ع) بوده است چون نوح قبل از زردشت بوده است از اينرو هندوها در واقع پيرو نوح بوده اند و دينشان صابئى بوده است اما اين كه امروز خود را به آن نام معرفى نمى كنند به دليل گذشت زمان و انحرافات و تحريفات واقع شده در دينشان است و هر چند كه قسمتى از پيروان نوح در تركيه و عراق هستند و امروز هم خود را صابئى مى دانند آريائى ها كتاب مقدسشان را هم به هند برده اند. 4-کتاب ديانات قديمه ص 82: ويدا – كتاب مقدس هندوها را آريائى ها آوردند و براهمه – ويدا را تدوين كردند و رجال دين هندو يعنى براهمه از آريائى بودند. شرح: در نتيجه: ويدا – كتاب مقدس – آريائى ها همان كتاب نوح (ع) مى باشد . 6-کتاب ديانات قديمه ص 90: كتاب ويدا – معنایش كتاب حكمت است. در كتاب پژوهشى در اساطير ايران – اثر مهرداد بهار ص 225 آمده: (يمه = yama خواهرى دارد به نام yami به معناى همزاد در واقع در ارتباط يمه و خواهرش يمى است . مردمان جهان فرزندان اين خواهر و برادرند بنابر اساطير هند و ايرانى كه آثار آن در وداها و اساطير ايرانى باز مانده است مى توان معتقد شد كه هند و ايرانيان معتقد بودند اين برادر و خواهر نخستين پدر و مادر جهانيان اند گناهى كه در وداها بر عهده يمه قرار مى گيرد اين است كه وى به تحريك خواهرش با وى همبستر مى شود و از اين طريق مردمان پديد مى آيند. شرح:با توجه به اين كه اين مطلب دچار انحرافات و تحريفها و انواع تناقض ها شده است بايد يادآور شد كه يمه با يمى خواهر و برادر دينی هستند نه خواهر و برادر خونى و ادامه نسل بشر هم از آن دو باقى مانده است و همان طور كه بيان شد نوح = يمه و همسرش یمک داراى چهار پسر بودند كه داراى زن و فرزندان بودند و نسل بشر تا امروز از آنها باقى مانده است و چهار نژاد اصلی بشر عبارتند نژاد ) سامی – حامی – یافثی- آری( و پدر آنها- يمه –( جم ) هيچ گونه در هم بستر شدن با يمى دچار گناه نشده است.كتاب ريگ ویدا (حكمت) كه قدمت آن 5000 سال است تا كنون كسى نويسنده يا صاحب آن را معرفى نكرده است چون كه نويسنده اى ندارد بلكه كتاب خداوند است که يمه آورده است و يمه هم مثل هر پيامبر ديگر ادعا نکرده است كه اين كتاب از خود من است مبدأ تاريخ زندگى انسان از آدم و حوا شروع مى شود اما در كتاب هاى قديم دینی مثل ريگ ویدا (كه به معنى حكمت) است زندگى بشر از يمه (جم) و يمى (جمك) شروع مى شود اين نظر هم كاملاً درست است چون كه ادامه نسل بشر همانطور كه در قرآن نيز آمده است از نسل نوح و همسر او مى باشد چرا كه در طوفان نوح, همه انسان ها مردند مگر نوح و همسر و چهار فرزندش سام – حام – يافث – آر- که با همسرانشان و فرزندانشان در کشتی بودند از اينرو در كتاب ريگ ویدا – يمه (جم) و يمى (جمک) همسرش انسانهاى اوليه بحساب آمده اند چرا كه نسل بشر از آن دو ادامه يافته است و كمى بعد خواهد آمد كه يم همان جم و جم همان نوح (ع) است همان طور كه در قرآن آمده است ادامه نسل بشر بعد از طوفان از نسل نوح مى باشد. سوره صافات آيه 73 به بعد: و لقد نادينا نوح فلنعم المجيبون و نجيناه و اهله من الكرب العظيم و جعلناهُ ذريتهُ هم الباقين (و به درستى كه ندا داديم نوح را پس البته خوب جواب دهنده بود و نجات داديم او و خانواده اش را از غم بزرگ و قرار داديم فرزندان او را كه ايشانند باقى ماندگان.) شرح =و چون دين هندوها همان دين نوح (ع) است و كتاب ويدا نيز كتاب نوح است بنابراين با همه تحريفاتى كه شده است اما اين نكته در آن باقى مانده كه نسل بشر از يم (جم = نوح) مى باشد و اين سخن را تورات و قرآن نيز تصديق مى كند اما نه به عنوان آدم و حواهاى اوليه از اينرو در ريگ ويدا بحثى از آدم و حوا وجود ندارد بلكه تاريخ بشر از بعد يم شروع مى شود. كتاب ريگ ویدا – ترجمه جلال نائينى ص 105: (آديتياها (Adityas) نام يك دسته از خدايان يا ايزدان آسمانى است كه بنابر اساطير هندو در بالاترين ناحيه آسمان منزل دارند و حكومت مى كنند) شرح:حكومت به دست اديتياهاست بنابراين بر كل هستى حكمروائى مى كنند و آن همان اصول قانون حاكم بر هستى است که بعد ها به علت تحریف شدن تجسم یافته اند و از ایزدان (فرشتگان ) شده اند . (و در ص 106 اسمهاى آنها را مى آورد و مى نويسد.كه وارونا (Varuna) بر آنها رياست …. دارد و عبارتند از: وارونا (Varuna) ميترا (Mitra) آريمن (Aryaman) بهگه (Bhagi) دكشه (Daksa) اَمشه (Amsa) سويترى (Savitri) (در ص 106 – اديتى (Aditi) يا ابديت اساس نگاهدارى آنهاست و آنها نيز نگاهدار او مى باشند عنصر جاويد و غلبه ناپذيرى كه آديتياها در آن زندگى مى كنند و ذات آنها را تشكيل مى دهند نور است . شرح:می دانیم که یکی از اسماء اصول دین در قرآن نور است و اصول دین قانون هستی و خلقت است پس ادیتیاها همان اصول دین نوح (ع) و قانون هستی می باشد و این اصول در دین زردشت (ابراهیم) بنام امشاسپندان (آسن خرد ) آمده است و خداوند در قرآن می فرماید در تورات و انجیل – و در خود قران نور را قرار داده ایم سوره المائده ایه 44 انا انزلنا التورات فیها هدی ونور(همانا ما نازل کردیم تورات را که در اوست هدایت و نور ) ودر ایه 46 همان سوره و اتیناه الانجیل فیه هدی ونور( و دادیم اورا(عیسی را) انجیل که در اوست هدایت و نور ) ومورد خود قران سوره النساء ایه 174 و انزلنا الیکم نورا مبینا (ونازل کردیم بسوی شما (مسلمانان ) نوری شفاف کننده ) ملاحظه می شود که ادیان الهی همه اصول مشترک دارند حالا بترتیب تعدادو نامها اصول نور را از ریگ ویدا کتاب نوح (ع) می اوریم ودر کنار آن اسماء همان اصول را در دین زردشتی و یهود و مسیحیت و اسلام نی آوریم سويترى – اين اديتيه همان سروش در اوستا و يا وحى در تورات و انجیل و قران است. وارونا – همان اهْوَمَنَهْ دئنا در اوستا و اصول دين در تورات – انجيل و قرآن است. ميترا – همان اَشه در اوستا و توحيد در تورات – انجيل و قرآن است. آريمن – همان آرمئيتى در اوستا و بعثت در تورات – انجيل و قرآن است. بهگه – همان خشتروئريه در اوستا و امامت در تورات – انجيل و قرآن است. دکشه- همان هوروتات در اوستا و عدالت در تورات – انجيل و قرآن است. امشه – همان امروتات در اوستا و معاد در تورات – انجيل و قرآن است. نتيجه اى كه مى توان از اين مطالب گرفت اين است كه آديتياها همان اصول دین بوده است که در قران هم بنام نور آمده است كه بر اثر گذشت زمان و دست كاریهای بشر از وجود قانون بودن به وجودهاى جسمى و خدائى و فرشته ای بدل شده اند بنابراين آديتياها همان هفت سنت خداوند در هستى مى باشد كه خداوند به توسط نوح (ع) براى بشر عرضه كرده است و اين هفت سنت در پيامبران ديگر نيز استمرار داشته است تا به دست محمد خاتم پيامبران رسيده است . نام (يم) كه در ريگ ویدا است در كتاب اوستا به نام جم ذكر شده است و در اوستا سازنده وَرِ جمكرد است كه از هر موجودى در آن قرار مى دهد تا آنها را نجات دهد آنچه كه يم يعنى جم را با نوح يكى مى كند. يكى داشتن هفت سنت است كه به نام آديتياها در ريگ ویدا آمده و ديگرى ساختن وَرِ جمكرد است كه موجودات زنده را در آن جمع مى كند تا نجات بدهد آديتياها همان اصول دین و وَرِ جمكرد نيز همان كشتى نوح مى باشد اما به دليل داخل شدن خرافات به اشكال مختلفى در كتابها و بقاياى تاريخى نشان داده شده است. از جمله اين كتابها اوستا و در آثار باقى مانده از بابليان و سومريان است كه در دنباله اين تحقيق خواهد آمد در كتاب پژوهش در اساطير ايران – نوشته مهرداد بهار ص 225 چنين آمده (جم)در پهلوى Jamsed.Jam و در اوستا yima و در سنسكريت yama ازمهمترین چهره هاى اساطير هندو ايرانى است در اساطير ودائى جم سرور جهان مردگان است كه به سعادت ابدى رسيده اند يعنى فرمانرواى بهشت برين او با خدايان جهان ودائى به دوستى و خوشگذرانى سرگرم است و بخصوص با وارونا و اگنى (agni) خداى آتش در ارتباط است اگنى دوست يمه (= جم) پرستار او است خدائى به اتفاق يمه(ظاهراً هر دو يكى اند) اگنى يا آتش پنهان شده را مى يابند و حتى گاه نام خداوند دارد هر چند مشخصاً و مستقيماً با اين نام خوانده نشده و تنها سمت مشخص او شاه بودن است او شاه جهان مردگان سعادتمند است يمه و وارونا دو شاهى هستند كه در بهشت به پذيره مردگان مى آيند او گردآورنده مردم است او راحت بخش مردگان است او برترين آسمان را در اختيار دارد و در آنجا مسكن گزيده است در اين جايگاه وى كه منزل خدايان نيز هست يمه در ميان سرودها و آواى نى به سر مى برد . و در ص 201 كتاب پژوهشى در اساطير ايران – مهرداد بهار آورده. وَرِجمكرد . پهلوى wari jamkard به معناى باروى جم ساخته . بنائى است منتسب به جمشيد كه بنا به روايت ونديداد (فردگرد دوم) جمشيد آن را مى سازد تا گزيده اى از موجودات را در برابر گزند برف و سرماى عظيمى كه در عصر او اتفاق مى افتد در آن حفظ كند.(نوشته بهار تمام شد) شرح:همان طور كه پيداست – وَرِ – باورى است كه براى نجات موجودات ساخته شده است آن هم از برف سنگين كه وقتى آب شود طوفان به پا مى كند و مى دانيم كه در مقابل طوفان آب- خانه و يا زيرزمين و يا غار نمى تواند مقاومت كند تنها چيزى مى تواند در مقابل طوفان آب مقاومت كند كشتى است از اينرو وَرِ (باروى) جم ساخته – همان كشتى است و جم همان نوح است كه داستان آن در تورات و قرآن آمده و نيز در آثار باستانى بابلى و سومرى نيز مانده است قبل از اين كه حكايت جم را از اوستا بياوريم بايد پرسيد جم كيست و وَرِجمكرد را در كجا درست كرد جواب اين دو سئوال را در زير مى توان يافت. كتاب اوستا – ترجمه جليل دوست خواه ص 968 – در اوستا يمه پسر ويوهونت و در پهلوى يَمَك يا جَمَك پسر و يونگهان و در سانسكريت پسر ويوسوَت يكى از كهن ترين چهره هاى اساطير هندو ايرانى است در اوستا پدر جم نخستين كسى است از مردمان كه گياه هُوم را مى فشارد و نوشابه آيينى «هوم» را از آن مى گيرد و به پاداش اين كار پسرى به نام جم براى او زاده مى شود (تمام شد) مكان ساختن وَرِجمكرد كجا بود. كتاب اوستا ترجمه جليل دوستخواه ص 937 در اوستا اَيْرِيَنَ ويچ به معنى سرزمين ايرانيان – بيشتر رويدادهاى اساسى و مهم در اساطير و دين زردشتى در ايران ويچ و در كنار رود دايتى كه در اين سرزمين روان است اتفاق افتاده و در فردگرد دوم بندهاى 21 تا 31 مى خوانيم كه اهورامزدا و ايزدان مينوى از يك سو و جم و مردمان گرانمايه از سوى ديگر در ايران ويچ نامى بر كرانه رود دايتى نيك انجمن برپا مى كنند و اهورامزدا جم را از آمدن زمستان مرگبار و كشنده مى آگاهاند و به ساختن وَرِجمكرد (پناهگاه مردمان و جانوران) فرمان مى دهد (تمام شد) شرح:اين پناهگاه همان طور كه گفته شد كشتى نوح است كه در كنار رود دايتى (فرات) و در سرزمين ايران ويچ يعنى ایران بزرگ ساخته شد در مورد ساخته شدن كشتى مردم حرفها مى زدند كتاب تاريخ انبياء از آدم تا خاتم – نوشته سيد محمد جعفر موسوى ص 34 – مردمان باو (نوح) مى گذشتند و مى گفتند نوح خانه مى سازد براى زمستان تا از سرما متأذى نشود و ديگرى مى گفت كه نهانخانه مى سازد و جمعى مى گفتند كه مى خواهد با اين در هوا برود و بعضى مى گفتند اين مرد ديوانه است بر زمين خشك كشتى مى سازد (تمام شد) شرح:همان طور كه مى بيند در ساخته شدن كشتى هر كسى نظرى مى داده است- خانه برای زمستان – نهانخانه – هوا رونده – کشتی – و همين نظرها نيز بعدها باقى مانده است بنابراين وَرِجمكرد همان كشتى نوح است چون كه هم آثار باقيمانده از حفاريها وهم كتابهاى تورات و قرآن آن را تأييد مى كند. و حالا بخشی از داستان جم را از كتاب اوستا – دفتر ششم – ونديداد – فردگرد دوم ترجمه جليل دوستخواه می آوریم 1. زردشت از اهورامزدا پرسيد – اى اهوره مزدا – اى سپيدترين مينو اى دادار جهان استومند (مادى) اى اَشْوَن (درستكار) تو كه اهوره مزدايى جز من كه زردشتم نخست با كدام يك از مردمان همپرسگى كردى؟ كدام كس بود كه تو دين اهوره وزردشت را بدو فراز نمودى. 2. اهوره پاسخ گفت: جم هور چهر خوب رمه نخستين كسى از مردمان بود كه پيش از تو- زردشت – من – اهوره مزدا با او همپرسگى كردم و آنگاه دين اهوره و زردشت را بدو فراز نمودم. شرح:پس دين اهوره و زردشت قبل از تولد زردشت پیامبر وجود داشته است پس زردشت اسم پبامبر نيست و زردشت که به معنى گلستان است كه جم جهان را گلستان كرد و یا آتش بر ابراهیم پیامبر گلستان شد و زردشت لقب ابراهیم است و هر دو صحیح است ونوح نخستین کسی بود که دین – دارای کتاب بر او عرضه شده است حالا بقیه اوستا ادامه می دهیم. 3.اى زردشت – پس من – كه اهوره مزدايم – اورا گفتم – هان اى جم هورچهر – پسر ويونگهان تو دين آگاه و دين بُردار من (در جهان) باش اى زردشت -آنگاه جم هورچهر -مرا پاسخ گفت. من زاده وآموخته نشده ام كه دين آگاه و دين بُردارت(در جهان) باشم . 4-اى زردشت – آنگاه من – كه اهوره مزدايم – او را گفتم اگر دين آگاهى و دين بُردارى را از من نپذيرى پس جهان مرا فراخى بخش پس جهان مرا بيالان و به نگاهدارى (جهانيان) سالار و نگهبان باش. 5-اى زردشت – آنگاه جم هور چهر (نيكو) مرا پاسخ گفت. من جهان ترا فراخى بخشم من جهان ترا بيالانم و به نگاهدارى (جهانيان) سالار و نگاهبان آن باشم.به شهريارى من نه باد سرد باشد نه (باد)گرم- نه بيمارى و نه مرگ. شرح: جهان به اين صورت بهشت شد.. 6-پس من كه – اهوره مزدم – او را دو زين (سلاح) بخشيدم سووراى زرين و اشتراى زرنشان 7 – اينك جم برنده شهريارى شد شرح =سووراى زرين همان جام جم است كه جم با نگاه كردن به آن امورى كه مى خواست انجام دهد و به دست مى آورد و اشتراى زرنشان نيز وسيله اى بوده است كه كار استفاده از سووراى زرين را- به واسطه آن انجام مى داده است. و آديتياها هم – علم حكمتى بوده است که روش كاربرد سوورا و اشترا – است بنابراين علم حكمت – فن كاربرد از سووراى زرين و اشتراى زرنشان است. اصول علم حكمت كه در ريگ ویدا به نام آديتياها آمده است در اوستا به نام آسن خرد هم گفته شده است . به زبان امروزى اصول فطرت عقل يعنى اصول راهنماى انديشه و گفتار و كردار نيك بوده است. در واقع سوورای زرین سخت افزارها و اشترای زرنشان نرم افزرها و ادیتیا اصول راهنمای هر دو بوده است این سه در واقع ستون پایه های یک جامعه خلاق و آفریننده حاکمیت ولایت جمهور مردم که نتیجه آن ایجاد جامعه آزاد و مستقل و پایدار در حقوقمند ی بوده است و جمشید با این وسیله ها است که بهشت برین را بر روی کره زمین محقق می کند جم پس از آنكه- وَرْ – را مى سازد و مردم و حيوانات را نجات مى دهد مردم بعد از طوفان شروع به زندگى نوئى مى كنند در اينجاست كه ما از قرائن موجود در اين حكايت مى فهميم كه زمين را آب فرا گرفته بوده است و جم در سه مرحله با استفاده از سووراى زرين و اشتراى زرنشان و به يارى اهوره مزدا زمين را براى زندگى مردم بزرگتر مى كند يعنى اسباب عقب نشينى درياها را فراهم مى آورد و از اهوره مزدا مى خواهد كه زمين براى زندگى انسانها و حيوانات بزرگتر شود و با عقب نشينى آب و درياها خشكيها بزرگتر مى شود اين است آن فراخى بخشيدن بر زمين. و نهصد زمستان می گذرد و چون ابتدای هر سال انتهای زمستان است پس اول بهار یعنی نوروز سر سال بوده است و طبق بیان قرآن نوح در قوم خود نهصد و پنجاه سال رهبری داشته است.و نيز ثابت مى شود كه- وَرْ ـ همان كشتى بوده است در نتيجه يم در ريگ ویدا و جم در اوستا همان نوح ـ تورات و انجيل و قرآن است سئوالى كه مطرح مى شود اگر همه اين اشخاص يك نفر بوده است پس چرا اسمهاى مختلفى دارد بايد گفت:چون حكايت كشتى نوح يك امر تاريخى بسيار قديمى است هر قومى و مردمى آن را با زبان و لغت خود بيان كرده اند و براى قهرمان داستان اسم مناسب زبان و لهجه خودشان ذكر كرده اند مثلا در آثار به دست آمده از سومريان نام نوح ـ زيوسودرا است و يا در آثار به دست آمده از بابليان نام او اُوت ناپيش يتم است داستان طوفان سومرى را به نقل از كتاب دراسات تاريخيه فى القران الكريم می آوریم ) داستان طوفان سومرى وقايع مهمى را در بردارد نخستين چيزى كه امكان خواندن آنها براى باستان شناسان وجود داشت مربوط مى شد به آفرينش انسان و نباتات و حيوانات و ملكوت آسمانى و پنج شهرى كه قبل از طوفان وجود داشته است. متأسفانه مقدارى از لوحه هايى كه اين داستان را در بردارد از بين رفته و تنها يك لوحه آن باقى مانده است و حتى از اين لوحه نيز يك سوم آخر و مقدمه آن مفقود شده و از 300 سطر تنها حدود 100 سطر آن پيدا شده است كه خوشبختانه حاوى مطالب اساسى مى باشد بعد از 37 سطر به معبودى اشاره مى كند كه به زودى بشر را از هلاكت نجات مى دهد و انسان به زودى شهرها و معابد بنا خواهد كرد. در قسمت ديگر به قهرمان داستان مى رسيم كه نام آن زيو سودرا است. و موصوف به تقوى است او ملكى است كه از خدا مى ترسد و با خشوع و تواضع به عبوديت مشغول است و از مكان مقدسى كه در كنار ديوارى برپا شده صداى پروردگارش را مى شنود كه از فرستادن طوفان خبر مى دهد و مأموريت مى يابد كه براى نجات خود كشتى بسازد.در قسمت ديگر لوح به وزش باد شديد و باران اشاره مى كند و مى گويد «بعد از وزيدن هفت شبانه روز باران زا آب از زمين مى جوشد و كشتى را به حركت در مى آورد آنگاه چون اشعه خورشيد بر كشتى مى تابد زيوسودرا نور پروردگارش را مشاهده مى كند و از كشتى بيرون مى آيد و براى پروردگارش سجده بجا مى آورد و براى خدا قربانى مى كند آنگاه بيان مى دارد كه خداوند روح خلود در زيو سودرا مى دمد و در سرزمين دلمون مستقر مى شود.» داستان طوفان نوح در الواح بابلى را به نقل از كتاب دراسات تاريخيه فى القران الكريم می آوریم) در سال 1853 ميلادى هـ ـ رسام به نسخه اى از روايت بابلى طوفان دست يافت كه در كتابخانه مشهور آشور بنى پال (668 ـ 626 ق.م) در پايتخت آشور نينوا كشف شده و به قرن هفتم قبل از ميلاد بر مى گردد. در سوم دسامبر 1872 م باستان شناس ديگرى به نام سيدنى اسميت اعلام داشت كه به اشعارى از گيلگميش در دوازده لوح دست يافته كه يازدهمين لوح آن درباره داستان طوفان نوح است. اشعار كشف شده گيلگميش داراى 205 بيت است كه در آن به طوفان عظيمى اشاره مى كند اِئو خداى زمين از طوفان قريب الوقوعى اُوت ناپيشيتم را مطلع مى سازد و به او مى گويد با ساختن سفينه اى جهت خود و خانواده آماده استقبال سيل گردد اُوت كشتى مى سازد و براى جلوگيرى از نفوذ آب آن را با زفت (قير)اندود مى كند و خوراك و آشاميدنى در آن جاى مى دهد و از همه موجودات زنده در آن گرد مى آورد و خانواده را با جمعى كارگر و يك نفر ناخدا سوار كشتى مى كند. شماش خداى خورشيد تاريخ وقوع طوفان را تعيين مى كند ارواح زمين با مشعلهاى خود زمين را منور مى سازند ….. شش شبانه روز باد مى وزد و سيل و طوفان زمين را فرا مى گيرد روز هفتم طوفان فرو مى نشيند و دريا عقب مى كشد و باد شوم پايان مى پذيرد كشتى بر زمين نيسر مى نشيند.(نقل تمام شد ) طوفان نوح در تورات داستان آفرینش بخش 6 ایه 14 اما تو -ای نوح -با چوب سرو یک کشتی بساز ودر آن اتاقهائی درست کن و درز ها و شکاف ها ی کشتی را با قیر بپوشان ودر ایه 18 می فرماید اما با تو عهد می بندم که تو را با همسرت و پسران و عروسانت در کشتی سلامت نگاه دارم ودر بخش 7 ایه 1 می فرماید سپس خداوند به نوح فرمود -تو واهل خانواده ات داخل کشتی شوید ودر ایه 4 می فرماید – .پس از یک هفته به مدت 40 شبانه روز باران فرو خواهم ریخت ودر ایه 17 می فرماید به مدت40 شبانه روز باران سیل آسا می بارید و بتدریج زمین را می پوشانید تا اینکه کشتی از روی زمین بلند شد ودر بخش 8 ایه 4 می فرماید آب رفته رفته فرو نشست تا اینکه کشتی 150 روز پس از شروع طوفان روی کوه های آرارات قرار گرفت شرح: با آوردن داستان طوفان از الواح سومرى و بابلى و از تورات نشان داديم كه هر سه مورد – يك داستان را روايت مى كنند با اختلافاتی که دارند که نتیجه گذشت زمان و تحریفاتی که صورت گرفته است در داستان سومرى نام قهرمان زيو سودرا است بعد از وزيدن هفت شبانه روز باران زا آب از زمين مى جوشد و كشتى را به حركت در مى آورد و كشتى در زمين دلمون پهلو مى گيرد ولى در داستان بابلى نام قهرمان اُوت ناپيش يتم است وشش شبانه روز باد مى وزد و سيل و طوفان زمين را فرا مى گيرد روز هفتم طوفان فرو مى نشيند و كشتى در زمين نيسر پهلو مى گيرد ودر تورات نام قهرمان نوح است و پس از 150 روز کشتی در آرارات پهلو می گیرد و در قرآن نام قهرمان نوح است وکشتی در جودی پهلو می گیرد و از مدت زمان خبری نیست و اين داستان ها ثابت مى كند كه هر قومى مناسب زبان خود براى اين قهرمان اسم مناسبى را انتخاب كرده اند بنابراين اگر در ريگ ویدا ـ اسمش ـ يم و در اوستا جم و در الواح سومرى زيوسودرا و در الواح بابلى اُوت ناپيش يتم باشد عجيب نيست- و در تورات و انجيل و قرآن با نام نوح آمده است. آنچه مهم است اين اسمها همه اشاره به يك مسمى است و آخرين اسم آن مسمى- نوح است و او داراى كتاب بوده و داراى ارتباط با خدا بوده داراى سووراى زرين و اشتراى زرنشان و آديتياها (آسن خرد) كه همان علم حكمت است بوده است و براى نجات مردم – ور – یا کشتی را ساخته است و با منحرفان مبارزه كرده است و او آمدن زردشت را بشارت داده است و همه اين صفات از صفات پيامبران است و اين كه او را متهم به ادعاى خدائى كرده اند از تحريفات تاريخى است و تورات و انجیل و قرآن آن را تایید نمى كنند اما ـ ما در اينجا متنى را از كتابهاى زردشتى مى آوريم و ثابت مى كنيم كه براساس همين متن يم ـ جم ـ زيوسوورا ـ اُوت ناپيش يتم يعنى نوح هيچ گونه خطائى مرتكب نشد چه رسد به اين كه ادعائى خدائى كرده باشد . در اين جا كلام اوستا را مى آوريم كه به جم اتهام خوار كردن خدا را مى زند. سرود يكم از گاثاها سِنه هات 32 آيه 8 جم ويونگهان نيز كه براى خشنودى مردمان و خويشتن- خداوند جهان را خوار شمرد از اين گناهكاران نامبردار است. در توضيح اين گناهكارى جم در كتاب پژوهشى در اساطير ايران ص 215. آقاى مهرداد بهار (فرزند ملك الشعراى بهار) آورده است هرمز دين را به جم فراز نمود و جم پيامبرى را نپذيرفت پس هرمز پاسدارى و سالارى جهان را به وى سپرد در شهريارى جم آفات اهريمن نبود و مرگ و پيرى- پس جهان از مردم و جانوران آكنده شد ـ جم به سوى نيمروز فراز رفت و جهان را سه برابر فراخ كرد به فرمان دادار جايگاهى (وَرجمكرد) را ساخت و از گياهان و جانور و مردم تخمه و جفتى به آن برد در وَرْجمكرد گياهان و خوردنيها فاسد نمى شوند و مردمان نقصان و عيبى ندارند در آنجا نور از آسمان نمى تابد و روشنى آن خود بخود است. جم -مرگ و درد و پيرى را از جهان به ششصد سال دور داشت و ورجمكرد را ساخت و پيمان جهانى را از اهريمن باز ستاند. آسِن خود (خردسرشتى و طبيعى) را دزديدند و آشوب سخت در جهان افتاد تا بتواند راز سلطه ديوان را در يابد جم به اعجاز خدائى با تن به دوزخ درآمد و سيزده سال در كالبد ديوان در آنجا ماند پس توانست در شهريارى خود بيمرگى پديد آورد جم ادعاى آفرينندگى كرد و با اين گناه فره از او جدا شد چون از ديوان نپذيرفت كه گوسفند را بكشد پس ديوان او را ميرنده كردند و كيفر دادند جم از گناه خود توبه كرد و دادار او را از دوزخ به همستگان (برزخ) در آورد و شاهى همستگان را به او داد.(كلام بهار تمام شد شرح: در هر افسانه اى هسته هاى از حقيقت وجود دارد كه با اضافه كردن ها و بال و پر دادنها آن حقيقت در زير زنگارى مدفون مى شود بنابراين در داستان جم يك حقيقتى وجود دارد با استفاده از اصول راهنمای حق و داستان نوح در قرآن مى توانيم داستان جم را چنين اصلاح كنيم: 1ـ جم داراى آسِن خرد (خردسرشتى – طبيعى) كه همان آديتياهاى ريگ ویدا مى باشد بوده است از طرف ديگر هم ابزارهاى به نام سووراى زرين و اشتراى زرنشان داشته است که همه نوع استفاده از آن می کرد از جمله در درون کشتی نور دهند ه بوده اند تایید آن در . كتاب قصص الانبياء ـ نعمت الله جزايرى ص 126 آمده است . كانت سفينه مطبقه بطبقٍ و كان معه خرزتان تضىء احدهما بالنهار ضوء الشمس و تضىء احدهما بالليل ضوء القمر و كانوا يعرفون وقت الصلاﺓ.(ترجمه-بود سفينه سر پوشيده به سرپوشى و بود در او خرزتان (دو قرص) نور مى داد يكى از آندو در روز نور خورشيد را و نور مى داد يكى از آندو به شب نور ماه را- و بودند مى شناختند وقت نماز را .) 2ـ سئوال اين است جم چگونه با چه فكرى و ابزارى مرگ و پيرى و درد را از جهان به مدت ششصد (بلكه 9 صد) سال دور داشت جواب همان نوشته شماره يك است. 3ـ وقتى جم توانست با آسِن خرد (خردسرشتى ـ طبيعى) یا همان آديتياها جهان را به بهشت تبديل كند مقام مطلقه طلبان منحرف در پى خرابكارى خواهند بود و به قول افسانه ها -ديوان آسن خرد را دزديدند يا بهتر بگوئيم تحريف كردند و كار آئى آن را از بين بردند و به عنوان اصول راهنماى انديشه و عمل از دسترس مردم دور كردند در واقع بر علیه رهبری حق کودتا می شود و ضحاک مار بدوش رهبری این کودتا را بر عهده دارد . 4ـ جم با اعجاز خدائى در دوزخ (جامعه منحرف) به مبارزه با ديوان بر مى خيزد و از اين كه اين انحرافات در جامعه به وجود آمده خود را مسئول و گناهكار مى شمارد يعنى رهبرى جامعه بايد مواظب باشد اصول راهنمائى كه مى تواند جامعه را بهشت بگرداند با تحریف به اصول دوزخى تبديل نشود همان طور که امروز بخشی از ملا های ایران – قران را کتاب جنگ و خشونت و تروریسم کرده اند پس تعليم و حفظ اصول راهنما به مردم از اساسى ترين كارهاى رهبرى است. و نبايد از آن غفلت كرد از اينرو جم به درگاه خدا تو به (اعتراف خطا و اصلاح آن) مى كند و پادشاه همستگان (برزخ) مى شود و تا روز تن پسين (قيامت) عالم برزخ را رهبرى مى كند. 5ـ جم ابداً فرامين ديوان را در قربانى كردن گوسفند براى ديوان نمى پذيرد از اينرو ديوان نيز بر او ضربه مى زنند و از طرف ديگر آسِن خرد دچار خرافات و انحرافات شده و يا از جامعه زدوده شده پس بهشت حاكميت اصول راهنما ی حق- تبديل به دوزخ انحرافات مى شود و مرگ و درد و پيرى از نو سر برمى آورد رهبرى مقاومت مى كند تا پيروزى و تجربه را وسط راه رها نمى كند هر چند جامعه منحرف هم شده باشد هسته مركزى بايد مقاومت كند و مبارزه به نسلهاى بعدى انتقال دهد از اينرو بوده است كه جم به آمدن زردشت بشارت مى دهد که حامل اصول راهنما است تا افرادی چون فریدون ( از جامعه روستائی ) و کاوه آهنگر (از جامعه شهری ) قیام کنند . وبنای استبداد کودتائی ضحاک را سر نگون کنند به انقلاب ایران نگاه کنید کسانی که به اصول راهنمای انقلا ب وفا دار ماندند هر چند که بر علیه شان کودتا شد در چه حالند و کسانی که بر علیه حاکمیت ولایت جمهور مردم کودتا کردند به چه حالی افتاده اند امروز فریدون ها و کاوه ها را را می توان در جامعه ما به عیان دید 6 ـ مى ماند ادعاى خدائى كردن جم ـ مى توان گفت اين يك تهمت بوده كه ديوان (منحرفان) بر جم زده اند چون در زير آن عدم پذيرش جم از قربانى كردن گوسفند براى ديوان صحبت است (جم ادعاى آفرينندگى كرد و با اين گناه فره از او جدا شد چون جم از ديوان نپذيرفت كه گوسفند را قربانى بكند (براى ديوان) پس ديوان او را ميرنده كردند و كيفر دادند.)بنابراين كسى كه ادعاى خدائى كند ـ يعنى از توحيد منحرف شود ـ براى او در رسيدن به مقام هر چيزى جائز است پس براى ديوان نيز قربانى مى كند نه اينكه قربانی نکند و ديوان او را ميرنده كنند و كيفر دهند ـ در نتيجه خدائى كردن جم يك تهمت دروغين است و جم به مطلق العنانى و استبداد كه خواسته ديوان است روى نياورده است و با ديوان تا آخر مبارزه كرده است و به همين دليل پادشاه همبستگان (برزخ) شده است واگر جم مستبد می شد باید یک انقلابی او را سرنگون می کرد نه اینکه ضحاک بر علیه او کودتا می کرد جم به حق ادعای آفرینندگی کرده است وباید یک رهبری حق همینطور هم باشد والا چگونه می توانست جامعه بهشت برین را بسازد پس تنها چيزى كه در زمان جم اتفاق افتاده بتحريك ديوان مردم آسِن خرد را ترك كرده اند و مى توان گفت اوستا همين را به عنوان خوار كردن خدا تلقى كرده است جم نيز در آن شريك در مسئوليت جامعه بوده است و اِلا در خود اوستا هيچ جا گفته نشده است كه جم ادعاى خدائى كرده باشد ـ انحراف جامعه امرى است كه در زمان بسيارى از پيامبران اتفاق افتاده است و در ريگ ویدا به هيچ وجه چيزى از خدائی کردن جم نيامده است آنچه که در ریگ ویدا برای یم (جم) گناه تصور شده همبستری او با خواهرش است که ادامه نسل بشر را سبب شده است و توضیح دادیم که این خواهری و برادری دینی و عقیدتی است نه خونی پس ان هم گناه نبوده است و از طرف ديگر آنچه از داستان جم در شاهنامه به دست مى آيد جم تنها پيامبرى را قبول نكرده بلكه پيامبرى و رهبرى را هر دو را داشته است ـ پيامبرى يعنى موبدى و رهبرى يعنى شهريارى است و فردوسى وقتى درباره جمشيد سروده به اين امر اشاره دارد . منم گفت با فره ايزدى ـ هم شهريارى و هم موبدى داستان جم به انسانها اميد مى دهد كه اگر مراقب آديتياها يعنى آسِن خرد يا علم حكمت بعنوان اصول راهنمای حق باشيم و از اصول پندار و گفتار و كردار نيك منحرف نشويم قادر هستيم كه بهشت را در اين دنيا ولو بطور نسبى براى مدت محدودى برقرار كنيم و براى استمرار آن بايد اصول را همواره در انديشه و عمل رعايت كرد در غير اين صورت اگر جامعه نتواند اصول راهنمای حق را در انديشه و عمل حفظ كند جامعه به دوزخ بدل مى شود و انواع ديوان ـ اهريمنان ـ شياطين بر جامعه حاكم مى شود و آن مى شود كه بر جامعه جم شد و امروز اكثر جامعه هاى اسلامى دچار آن هستند و انواع ولايت هاى مطلقه انحصارى و استبداد كور حاكم است بايد مثل جم به دورن دوزخ (جامعه ديوزده) رفت و با ديوان مبارزه كرد بنابراين اگر آفرينندگى را به طور مطلق در نظر بگيريم خدائى مى شود ـ و هرگز پيامبرى ادعاى خدا بودن را نمى كند د اما اگر آفرينندگى را به طور نسبى (مقدر) در نظر بگيريم نه تنها جم بلكه هر انسانى مى تواند ادعاى آفرينندگى را بكند و مى كنند اختراعات و اكتشافات از اين نوع آفرينندگى است همان طور كه مى دانيم حضرت عيسى (ع) همين ادعا را كرد آنجا كه فرمود اَخلقُ ـ مى آفرنيم اما باذن الله ـ با اجازه خدا ـ جم هم همين آفرينندگى را داشته است سرما ـ گرما را از بين برده بود پيرى و مرگ را از بين برده بود اما باذن الله و با اصول راهنمایی كه خداوند به او داده بود باید هم همینطور باشد یک رهبری حق باید خلاق باشد براى اثبات اين موضوع به قرآن مراجعه مى كنيم عيسى (ع) مى فرمايد: سوره آل عمران آيه 49: اِنى اَخْلُقُ لكم من الطين كَهَيْئتهِ الطير فانفخ فيه فيكون طيراً باذن الله و اُبرِىُ الاكمه و الابرصَ و اُحْيىِ الموتى باذن الله و اُنبئُكم بما تأكلون و ما تدخرون فى بيوتكم اِن فى ذلك لاﻳﺔ لكم اِن كنتم مومنين همانا من (عيسى) مى آفرينم براى شما از گِل مانند شكل پرنده اى -پس مى دمم در او پس مى شود پرنده اى با اجازه خدا- و شفاء مى دهم كور مادرزاد- و پيسى را- و زنده مى كنم مردگان را- با اجازه خدا و خبر مى دهم شما را بآنچه مى خورديد و آنچه ذخيره مى كنيد در خانه هايتان همانا در آن البته علامتى است براى شما چنانچه بوديد ايمان آورندگان. شرح: در اين آيه كارهاى كه عيسى (ع) مى كند مهم تر از آن كارهائى است كه جم (نوح) كرده است بنابراين اگر جم هم با اجازه خدا مثل عيسى كه پرنده اى را خلق مى كند خالق بعضى از موجودات با اجازه خدا باشد تعجبى ندارد و اين از خصوصيات انبياء است كه معجزاتى را انجام مى دادند كه ديگران قادر نبودند تا درستى پيام خود را براى مردم ثابت كنند و اين كار خدائى كردن نيست بلكه آفرينندگى با اجازه خداوند است و بعضى ها به غلط اين آفرينندگى را به خدا شدن تعبير كرده اند و اين نادرست است در نتيجه آنچه كه گناه جم شمرده شد . همان انحراف جامعه اى است كه او رهبرى آن را برعهده داشته است و لاغير و آن هم نه دليل ضعف رهبرى بلكه به دليل مطلق العنانى انسانهاى اهریمن صفت چون ضحاک که در آن جامعه بوده است كه در رابطه با ديوان (منحرفان ) كه در پى انحراف انسانها بودند در نتيجه جم ادعاى خدائى نكرده بلكه ادعاى آفرينندگى به اِذن الله كرده است و آن گناه شمرده نمى شود بلکه عین ثواب است و باید رهبری جامعه خلاق باشد و خلاقیت جمشید همان بود که جهان را بهشت آزادی و استقلال و پایدار در حقوق و حاکمیت ولایت جمهور مردم کرده بود که در آن نه پیری بود نه مرض همه جوانی و شادکامی بود . مبداء پیدایش نوروز حالا که باین جا که رسیدیم به اصل موضوع می پردازیم و آن مبداء و منشاء عيدنوروز است و می گوئیم مبداء و منشاء و سنت عيدنوروز از لحظه داخل کشتی رفتن خانواده نوح و بروی اب افتادن کشتی نوح(ع) تا به خشكى نشستن آن و خارج شدن ساکنان کشتی از ان است و جم بنيانگذار اين عيد بوده است در واقع اين عيد- يك عيد مبارزاتی است که انقلابیون حق طلب قهرمانان آن هستند یم –جم – زیوسودرا – ناپیش یتم – نوح – آن رهبری است که این انقلاب را هدایت کرده است انسانهائی كه از يك مهلكه اجتمائی و طبیعی نجات يافته اند با يك رهبرى توحيدى به شكرانه اين نجات آن را عيد گرفته اند كشتى وقتى كه پهلو مى گيرد ـ روز نو ـ زندگى نو و سال نوئى براى آنها شروع مىِ شود كه در تاريخ بشر بى نظير است بنابراين نوروز ـ روزى است كه دين براى خدا خالص شده است و خداوند همه منحرفان را از روى زمين نابوده كرده است و فقط جمشيد و خانواده او در كشتى سوار شدند لحظه ای که کشتی روی آب می رود دنیا تاریک است و از شدت تاریکی شب گفته می شود این شب- نه بخشی از 24 ساعت- بلکه تا لنگر انداختن کشتی ادامه دارد شبی که با بروی آب رفتن کشتی شروع می شود شب اول زمستان شبی که سه ماه طول می کشد شبی که در نهایتش نوروز از آن متولد می شود از اینرو این شب را شب یلدا یعنی شب تولد و شب زایش که فردای آن روز نو تولد می یابد و نوروز نامیده می شود و بنابر روايات سينه به سينه (از اهالی دشت مغان)زمانی كه باران از آسمان قطع شد جمشید جم ( نوح )و خانواده اش به بالاى كشتى آمدند و براى اولين بار در عرشه کشتی آتش روشن كردند و بچه ها شروع به جست وخیز کردند و شب چهارشنبه بود و چهارشنبه سورى از آن باقى ماند و زمانی كه كشتى بر كوه جودى (آرارات) به زمين نشست و استقرار يافت روز اول فروردين بوده است كه روز نو و سال نو وزندگى نو شروع شده است حالا نوروز است دوازده روز به امر خداوند در كشتى شادى شکر گزاری مى كنند چون زمين گِل و باتلاق است نمی توانند از کشتی بیرون بیایند تا روز سيزدهم برسد که زمين خشك مى شود و سبزه ها مى رويد و بدستور خداوند جمشيد جم (نوح) و همراهان روز سیزدهم به دنیای جديدى قدم مى گذارند و خداوند دستور می دهد ای نوح (جمشید ) درب کشتی را باز کن وروز سیزدهم روزسیزده بدر شدن است و سيزده بدر از آن می ماند و زندگى جديد شروع مى شود روز آزادی و استقلال و پایداری در حقوق است تمام موانع از جلوی انسان بر داشته شده – و كار و فعاليت براى عمران و آبادى شروع مى شود و فصلى جديدى از تاريخ زندگى بشر آغاز م
  3. بقیه مطالب
    مبداء پیدایش نوروز
    حالا که باین جا که رسیدیم به اصل موضوع می پردازیم و آن مبداء و منشاء عيدنوروز است و می گوئیم مبداء و منشاء و سنت عيدنوروز از لحظه داخل کشتی رفتن خانواده نوح و بروی اب افتادن کشتی نوح(ع) تا به خشكى نشستن آن و خارج شدن ساکنان کشتی از ان است و جم بنيانگذار اين عيد بوده است در واقع اين عيد- يك عيد مبارزاتی است که انقلابیون حق طلب قهرمانان آن هستند یم –جم – زیوسودرا – ناپیش یتم – نوح – آن رهبری است که این انقلاب را هدایت کرده است انسانهائی كه از يك مهلكه اجتمائی و طبیعی نجات يافته اند با يك رهبرى توحيدى به شكرانه اين نجات آن را عيد گرفته اند كشتى وقتى كه پهلو مى گيرد ـ روز نو ـ زندگى نو و سال نوئى براى آنها شروع مىِ شود كه در تاريخ بشر بى نظير است بنابراين نوروز ـ روزى است كه دين براى خدا خالص شده است و خداوند همه منحرفان را از روى زمين نابوده كرده است و فقط جمشيد و خانواده او در كشتى سوار شدند لحظه ای که کشتی روی آب می رود دنیا تاریک است و از شدت تاریکی شب گفته می شود این شب- نه بخشی از 24 ساعت- بلکه تا لنگر انداختن کشتی ادامه دارد شبی که با بروی آب رفتن کشتی شروع می شود شب اول زمستان شبی که سه ماه طول می کشد شبی که در نهایتش نوروز از آن متولد می شود از اینرو این شب را شب یلدا یعنی شب تولد و شب زایش که فردای آن روز نو تولد می یابد و نوروز نامیده می شود و بنابر روايات سينه به سينه (از اهالی دشت مغان)زمانی كه باران از آسمان قطع شد جمشید جم ( نوح )و خانواده اش به بالاى كشتى آمدند و براى اولين بار در عرشه کشتی آتش روشن كردند و بچه ها شروع به جست وخیز کردند و شب چهارشنبه بود و چهارشنبه سورى از آن باقى ماند و زمانی كه كشتى بر كوه جودى (آرارات) به زمين نشست و استقرار يافت روز اول فروردين بوده است كه روز نو و سال نو وزندگى نو شروع شده است حالا نوروز است دوازده روز به امر خداوند در كشتى شادى شکر گزاری مى كنند چون زمين گِل و باتلاق است نمی توانند از کشتی بیرون بیایند تا روز سيزدهم برسد که زمين خشك مى شود و سبزه ها مى رويد و بدستور خداوند جمشيد جم (نوح) و همراهان روز سیزدهم به دنیای جديدى قدم مى گذارند و خداوند دستور می دهد ای نوح (جمشید ) درب کشتی را باز کن وروز سیزدهم روزسیزده بدر شدن است و سيزده بدر از آن می ماند و زندگى جديد شروع مى شود روز آزادی و استقلال و پایداری در حقوق است تمام موانع از جلوی انسان بر داشته شده – و كار و فعاليت براى عمران و آبادى شروع مى شود و فصلى جديدى از تاريخ زندگى بشر آغاز مى شود و نسل بشر از فرزندان نوح (جمشيد) باقى می ماند ونوروز سر فصل نوئی از تاریخ بشر می شود ـ بنابراين عيدنوروز – عید همه انسانها حقوقمداراست و تا وقتی که جامعه اصول راهنمای حق را در اندیشه و بیان و عمل حفظ می کند جهان – جهان جوانی و بیمرگی شادی و خوشکامی می شود اما بمحض اینکه غفلت شود از دست رفتنی است همانطور که در جامعه جمشید جم رفت و همانطور که در انقلاب 57 ایران رفت .
    و در كتاب قصص الانبياء نعمت الاجزايرى ص 129 –
    وبحار الانوار ج 11 ص 342
    1- عن امام صادق ـ قال يوم النيروز هو اليوم الذى استوَتَ فيه سفينه نوح (ع)على جودى
    از امام صادق- فرمود روز نوروز آن روزى است كه پهلو گرفت در آن كشتى نوح بر (كوه) جودى.
    2- و نیز در کتاب بحار الانوار ج 59 ص 92.
    عن معلی بن خنیس قال ! دخلت علی جعفر بن محمد الصادق (ع) یوم النیروز فقال (ع) اَ تعرف هذا الیوم؟ قلت جعلت فداک هذا یوم تعظمه العجم و تتهادی فیه.
    فقال (ع): یا معلی ان یوم النیروز هو الیوم الذی اخذ الله فیه مواثیق العباد ان یعبدوه و لایشرکو به شیاً و ان یومنوا برسل و حججه ان یومنوا بالائمه و هو الیوم الذی یظهر فیه قائمنا …… و ما من یوم نیروز الا و نحن ننوقع فیه الفرج لانه من ایامنا و ایام شیعتنا.
    ترجمه: معلی میگوید – در عید نورز به حضور امام صادق (ع) شرفیاب شدم – حضرت فرمود امروز را می شناسی – گفتم قربان شما بشوم این روز را عجمها بزرگ می دارند و به هم دیگر هدیه می دهند.
    پس گفت: ای معلی همانا روز نوروز آن روزی است که خداوند از بندگان پیمان گرفت که او را عبادت کنند و به او شرک نورزند و به پیامبران و حجته های او و ائمه ایمان آورند و این روز روزی است که ظاهر میشود در آن قائم ما (مهدی).و……. و نیست از روز نوروز- مگر و ما انتظار فرج را داریم برای اینکه از روزهای ما و شیعیان ماست.
    شرح= از این حرکت تاریخی نبی الله نوح (ع) و حدیث اما صادق (ع) نتیجه میگریم -نوروز – روز میثاق الهی است که در آن روز فقط خداوند پرستیده می شود معنای اجتمائی ان- این است که حاکمیت و ولایت مطلقه از آن خداوند است و هیچ کس حق ندارد ادعای داشتن حاکمیت و ولایت مطلقه بر دیگران را داشته باشد واگر کسی این ادعا را کرد مشرک است و حاکمیت و ولایت به جانشینی از خداوند حق جمهور مردم است که در آزادی و استقلال و پایداری از همه حقوق ذاتی خود بهرمند می شوند وباید بدانیم فقط در جامعه آزاد ومستقل است که خداوند پرستیده میشود در جامعه ای که حاکمانی ولایت مطلقه دارند همه به خداوند شرک می ورزند و همه در اسارت و تبعیض مردگی می کنند مبارزه سیاسی مشروعیت خودرا از آن کسب میکند که ای انسان تو آزاد و مستقل خلق شده ای پس بر خیز و برای اعاده حقوق ذاتی خود با حاکمان دارای ولایت مطلقه مبارزه کن این خدایان دورغین این گوساله های سامری مطلق شده را بشکن که آزادی و استقلال تو را غصب کرده اند فقط زمانی خدا پرست هستی که آزاد مستقل باشی و خود بر خود حاکمیت و ولایت داشته باشی ما مردم ایران امروز تحت حاکمیت ولایت مطلقه فقیه یعنی در جامعه دوزخی دیوان مردگی میکنیم بپا خیزیم و به این خیزش ادامه دهیم و خداوند را فقط حاکم و ولی مطلق بدانیم در نتیجه خود مان را از اسارت وذلتی که تحت حاکمیت ولایت مطلقه فقیه بسر می بریم نجات دهیم و حاکمیت ولایت جمهور مردم را بر قرار کنیم و با این کار همه روز ها را نوروز کنیم نوروز باستانی نزدیک است با جشن گرفتن چهار شنبه سوری – و نوروز جمشیدی – و سیزده بدر – آزادی و استقلال و تنفس در فضای بهشتی آن به رژیم دیو ها و اهریمن ها و ضحاک ها اجازه ندهیم بیشتر از این بهشت ایران را به جهنم بدل کنند
    در نتیجه
    عيد نوروز ـ روز پاك شدن زمين از شرك (استبداد) و پاك شدن زمين از انسانهای ديو و اهريمن صفت است.
    عيد نوروز ـ روز پيروزى حق بر باطل است.
    عيد نوروز ـ روز زايش و زندگى جديد است.
    عيد نوروز ـ روز خرافات زدائى از دين و عقيده است.
    عيد نوروز ـ روز دوستى و شادى محبت است.
    عيد نوروز ـ روز آزادى و استقلال و كمال جوئى است.
    عيد نوروز ـ روز سلامتى و بى مرگى و بهشت برين است.
    عيد نوروز ـ روز جوانى و شادابى انسان و طبيعت است.
    عيد نوروز ـ روز ايجاد جامعه اى نو با انديشه نوئى است روز آسِن خرد است.
    10.عيد نوروز ـ روز كار و سازندگى بعد از انتظار طولانى است.
    11. عيد نوروز ـ روز انقلاب و نجات از طوفانهاى طبيعى و اجتماعى است.
    12. عيد نوروز ـ روز پايان يك تجربه تلخ ولى پيروزمند و شروع تجربه اى ديگر است.
    13. عيد نوروز ـ روز پاكسازى طبيعت و جامعه است.
    14. عيد نوروز ـ روز خداست ـ و حاكميت خليفه الله بر زمين است.
    15. عيد نوروز ـ روز وحدت در عقيده و عمل است.
    16.عيد نوروز ـ روز جامعه كمال مطلوب توحيدى است.
    17. عيد نوروز ـروز نظام نو ـ رهبرى و جامعه اى نو است.
    18. عيد نوروز ـ روز صداقت و وفاى برعهد است.
    19. عيد نوروز ـ روز نو ـ سال نو ـ زندگى نو است.
    20. عيد نوروز ـ روز نو است. (روز خودتكانى ـ خانه تكانى ـ جامعه تكانى ـ طبيعت تكانى –رژیم تکانی ) با هفت سين- سنت الله همان هفت سنت قانون هستی که در ریگ ویدا بنام هفت ادیتیا امده است هفت سنتى كه فقط نام هفت سين آن در ايران باقى مانده است كه در عيد نوروز يادى از آن مى كنند البته به شكل تحريف شده به جاى هفت سين يعنى هفت سنت خدا در مخلوقات, به هفت سين از هفت چيز كه بر سر سفره مى گذارند و زردشت گفت هفت امشاسپند (آسن خرد) و موسی و عیسی و محمد گفتند هفت نور سنت الله به عنوان اصول راهنمای اندیشه و بیان و عمل که در نتیجه آن اندیشه و بیان و عملمان نیک می شود و وکشتی ایران به ساحل نجات می رسد و همه روزها نوروز وجامعه ما بهشت برین جمشید جم میشود . بهشت آزادی و استقلال و پایداری در عمل به حقوق انسان با حاکمیت ولایت جمهور مردم که در آن نه پیری باشد ونه مرضی آنچه که هست جوانی و شادبی و خوشکامی است. هر روز مان نوروز و جنبشمان پیروز .
    5 /12 /1388 مطابق با 24/ februari/ 2010

  4. با تشکر فراوان نورزو یک پدیده جهانی است اما اریائی ها ان را نگهداری کردند و امروز بدست ما ها رسیده است

  5. با سلام و احترام
    مقاله بسيار عالي شما را هم خواندم و هم لذت بردم و هم در دو بخش در وبلاگم گنجاندم . بسيار جالب بود. زنده و پايدار باشيد.
    ياشاسين تورك دونياسينين بيرليگي، توركه توركدن سونرا يانان و دوست يوخدور.

  6. با گدائی الفاظ غیر ترکی، کلمه ای را نمیتوان از آن فرهنگ غنی خود محسوب نمود. این کلمه یعنی «نوروز» بلکه علّتهای تاریخی ترکی دارد که تا به امروز در فرهنگ ترک باقیمانده است. لازم نبود جهت ریشه یابی کلمه «نوروز» این همه سفسته بخورد مردم بدهند. ریشه ترکی سال نو نوروز در خیلی از اسطوره ها و روایات مستند و غیر مستند محرّز است.

  7. با سلام
    بدترین دشمنی با یک نظریه ، دفاع بد از آن میباشد .
    دوست عزیز آنچه که افتخار پیدایش ، فرهنگی تاریخی بوده ، برای همان مردم در همان زمان میباشد ، و افتخار ما درک و غنی سازی و گسترش آن فرهنگ .
    فرهنگ نوروز به معنای فراموش کردن گذشته های سخت و کدورت ها (زمستان) و آغاز آینده با امید و دوستی (بهار) میباشد .
    بنظر میاد ، یلدا ،نوروز ، چهار شنبه سوری ،… با میترایسم سازگارتر میباشد .
    با توجه به اینکه من اطلاع کافی از پیدایش نوروز، چهارشنبه سوری ندارم ، ولی متن شما فاقد استدلال خوبی است .بدلایل زیر :
    در مورد اقوام بلوچ ، حداقل در مراکز فرهنگی بلوچستان مانند بمپور ، اشار و لاشار ، … و کناره دریاچه هامون(سیستان) نوروز سنتی قدیمی است (مستندا بسیار قدیمیتر از پهلوی )، همچنین قومیت های زبانی فارس، لر، بلوچ و کرد ،تاجیک ،… نزدیک ترین قومیت ها از نظر ریشه زبان و نژاد به یکدیگر میباشندو همواره مراوده فرهنگی داشته اند پس غیر قابل باور است که فرهنگی با اهمیت نوروز در یکی از آنها شناخته شده نباشد .
    در مورد رابطه یزد و اصفهان با آتش هم که کافیست , قدمت آتشکده ها ودوره تاریخی صفوی مقایسه شود .
    آنچه که امروز ما و شما آن را جشن میگیریم (نوروز) یادگار نیاکانی است که برای همزیستی و احترام به طبیعت آفریده اند پس ما هم بکوشیم یادگاری فرو گذاریم
    خرده:
    برای اولین بار کلمه پان فارسیست رو دیدم که خیلی تعجب کردم همانطور که ، پان بلوچیسم یا پان لریسم یا .. رو نشنیدم ، چرا که در بین اقوام مختلف ، فارسها براحتی با سایر اقوام ازدواج و دوستی میکنند و در همه جا سکنی میگزینند و دیگران رو در میان خود میپذیرند و اعتقادی به مرزهای سرزمینی قومیتی یا سرزمینی زبانی ندارند و همیشه از کلمه ایرانی بجای فارس استفاده میکنند که نشانه های همگرایی است تا پان فارسیست !

  8. البته در خصوص چهارشنبه سوری نویسنده محترم اشتباه فاحشی داشته اند ودلیل ان این می باشد که ایشان می خواهند ثابت کنند نوروز ترکی است چون این پان ترکها همه چیز را ترک میدانند نوروز زرتشت مهرگان قران محمدبن عبدالله سومری ها مادها وحتی حیوانات ودلیل اینکه مادرشان یک گرگ است دانشمند عزیز واژه سور به معنی سرخ می باشد و برافروختن آتش وپریدن از آن شاهد مدعاست واینکه میگویند سرخی تو (آتش) از من زردی من از تو در ضمن شما تازه فهمیدید نوروز مال ترکهاست پس چرا در ترکیه کردها را به جرم زنده نگه داشتن جشن نوروز سرکوب میکرد چطور حالا که سازمان ملل از نوروز سخن به میان اورد به یاد ترکهای گرگ زاد افتاد که نوروز را اجداد گرگ انان پایه گذاری کردند اقا دزدی هم اندازه دارد تازه در خود متن اصلی بیانیه سازمان ملل در مورد نوروز ریشه ان را ایرانی میداند بعد اینکه نوشته اید که اعراب چهارشنبه سوری ندارند درست است آخه دانشمند مگر عربها ایرانی نژاد واریایی هستند که جهارشنبه سوری داشته باشند وشما ترکها نیز انرا از فارسها وکردها گرفته اید وحتی نام ان را از ایرانی ها گرفته اند در مورد ÷ریدن از اتش در اناتولی که صحبت ان را کرده اید کاملا درست است چرا که انجا سرزمین اصلی کردها وارمنی های اریایی نژاد است که ان مورخ مراسم از اتش پریدن را ذکر کرده است وتا حالا نیز کردها این کار را انجام میدهند با اینکه ترکهای گرگ نژاد انها را سرکوب می کنند
    اما جالبتر اینکه گفته اید کردها به روژ می گویند نه روز حال لطف بفرمایید که شما به این نوروز چه می گویید مثلا ترکها که میگویند (نورز مبارک اولسون) در این خصوص چه میگویید در خصوص ترکیب های مضاف ومضاف الیه وموصوفی اطلاعات شما در خصوص زبان پارسی بسیار ناچیز است مثل اینکه نوشته اید که فارسها روز نو میگویند نه نوروز واقعا که دانشمند هستید برخی اصطلاحات را برایتان میاورم که شاید زندان تاریک وگرگانه شما را روشن سازد (نوکیسه) (نوساز) (نوبر) (سیه چشم) (بدخو) (سیه روز) (سیه رو)

  9. دوست عزیز لازم است ذکر کنم که تورکها به چهارشنبه سوری گوله چهارشنبه به معنای چهارشنبه خاک میگویند در اصل در آذربایجان 4چهارشنبه آخر سال را جشن میگیرند (چهارشنبه آتش چهارشنبه آب چهارشنبه باد وچهارشنبه خاک)البته نام آنهارا ترکی می گویند که آخرین چهارشنبه سال چهارشنبه خاک(گوله چهارشنبه)است ودرجمهوری آذربایجان به عنوان اولین روز سال محسوب میشود .
    درمورد نوروزباید بگویم که ترکهای داخل ایران از این نام استفاده نمیکنند بلکه به آن یاز بایرامی یا بیوک بایرام به معناهای عید بهار وعید بزرگ می گویند اما در جمهوری آذربایجان به آن همان نوروز میگویند.

  10. خب کلی خندیدیم. جکی بود به غایت زیبا. سکاهای صحرا نشین و ادعای جشنهایی که ایرانیان از اونها دزدیدن!!!!!
    اولا ما جشنی به اسم چهارشنبه سوری نداشتیم . بعد از ورود اعراب جشن گاهانبار و پنجه آخر سال به سوری تغییر کرد.
    واژه نوروز. ما در اوستا روشن رو رئوچن داریم و روز رو روچ که در پهلوی روز شده. حال چجوری واژه ای که مال زبان خودمونه از شما که سالها بعد اجدادتون وارد ایران شدن و پارسی یاد گرفتن دزدیدم. دلیل هم میارید که در فارسی روز نو میگن و ما میگیم نوروز!!!!!!! آدم میمونه چی بگه
    بحث رو میذاریم کنار. اصلا اطلاعات من غلط و ناقص و بی سند.
    ولی سند ما واسه نوروز تخت جمشید هست. اگه نوروز مال شماست قطعا یه سندی کهن تر داری که رو کنید. مثلا یه اثر از غوزها سکاها یا هیاطله که ریشه های اجداد شما رو تشکیل میدن فک کنم!

  11. سکاها هم ترک نبودن انوش جان،بلکه ایرانی تبار بودن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: