پان تورکیسم


پان تورکیسم ، ایدئولوژی ملی گرا و جنبشی سیاسی ـ فرهنگی در اواخر قرن سیزدهم / نوزدهم . این عقیدة سیاسی خواهان وحدت فرهنگی ، زبانی و سیاسی تمامی ترکهایی بود که براساس زبانهای خویشاوند، تبار، تاریخ و سنن مشترک قابل شناسایی اند. براساس این اندیشه ، ترک زبانان مسلمان ، بویژه آنان که در ترکیه ، قبرس ، شبه جزیرة بالکان ، اتحاد شوروی سابق ، عراق ، ایران ، افغانستان و ترکستان شرقی (سین کیانگ ) زندگی می کنند، اجزای یک ملت بزرگ به شمار می آیند و همة آنان باید به رهبری ترکیه در یک دولت متحد شوند ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل مادّه ؛ > لغتنامه و دایرة المعارف بزرگ < ، ج 9، ص 451؛ د.آ .، ج 7، ص 451).

پان ترکیسم یا ترکیسم معمولاً با پان تورانیسم مرادف شمرده شده ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ذیل «پان ـ تورانیسم »)، اما لانداو مفهوم پان تورانیسم یا تورانیسم را وسیعتر از پان ترکیسم می داند و بر آن است که دشت افسانه ای توران در آسیای مرکزی خاستگاه همة ترکان سرزمینهای یاد شده و نیز فینها، استونیاییها، مجارها، یاکوتها، مغولها، منچوریاییها و حتی چینیها و ژاپنیهاست ( د. اسلام ، همانجا). این در حالی است که مورّخان ترک ، با یکی دانستن «توران » و «ترک » سرزمین آسیای مرکزی را جایگاه باستانی ترکان برشمرده و اقوام بسیار کهن آسیای مقدم از جمله ایلامیان ، سومریان ، هوریاییان ، کوتیان ، کاسیها، میتانیان ، حتیها (هیتیان )، اوراتیان (اورارتیان )، سوبارها و سرانجام مادها را از اقوام ترک دانسته اند (رضا، ص 6). صرف نظر از برداشت غلطی که از تورانِ مطرح در اوستا و شاهنامه شده و تورانیان ایرانی تبار، بغلط ترک پنداشته شده اند ( رجوع کنید به رئیس نیا، 1368ش ، بخش 1، ص 253ـ 258)، پان تورانیسم به معنای آرمان مام میهن دور دست ، سابقه ای طولانی دارد و به گفتة مینورسکی دست کم به 1839 میلادی در مجارستان می رسد ( د. ا. ترک ، ج 12، ص 110). نخستین بار مجارها بودند که دربارة توران و تورانیان به طور جدی پژوهش کردند؛ در حدود نیم قرن پیش از آغاز جنگ جهانی اول ، دولتمردان مجار در جستجوی متحدانی بر ضد جنبش پان اسلاویسم بودند و از آنجا که ترکی نیز از زبانهای تورانی است ، اگر چه از شاخة فین ـ اویغوری ، اندیشة اثبات خویشاوندی ترکها، برای اتفاق مجار ـ ترک بر ضد اسلاوها، مطرح شد ( بریتانیکا ، ذیل «Pan-Turanianism» ). مینورسکی (به نقل رضا، ص 15) ضمن انتقاد از روش مورّخان پان ترکیست ، بیان می دارد که «مسائل علمی حل نشده ای در زمینة فرهنگ اقوام شرق باستان » بستری برای جعل تاریخی و توجیه مقاصد ایدئولوژیک پان ترکیسم فراهم ساخته است . پیشرفت خاورشناسی و بویژه ترک شناسی را یکی از مهمترین عوامل فرهنگی زمینه ساز پیدایش ، اشاعه و توسعة پان ترکیسم دانسته اند. ترک شناسی شاخه ای از دانش خاورشناسی است که ضمن داشتن سابقة چندین قرنی ، در قرن سیزدهم / نوزدهم عمق و وسعت روزافزون یافت . پژوهشهای خاورشناسانی چون دوگینی ، کائن و دیویدز دربارة تاریخ ، زبان ، ادبیات و مردم شناسی قوم ترک ، به آگاهی از تاریخ آسیای مرکزی و تمدن پیش از عثمانی ترکها افزود. با رخنة این آگاهیها به میان ترکهای ساکن روسیة تزاری و امپراتوری عثمانی ، پان ترکیسم در ذهن و زبان و قلم نخبگان آنان بتدریج شکل گرفت (احمدی ، ص 355ـ356؛ بیات ، ص 58 ـ 59؛ رجوع کنید به ادامة مقاله ).

ضیاء گوک آلپ * (1255ـ1303 ش / 1876ـ1924)، از نظریه پردازان پان ترکیسم در ترکیه ، از تأثیر دوگینی بر سلیمان حسنی پاشا (1248ـ1309/ 1832ـ1892)، از بنیانگذاران ملی گرایی ترک در عثمانی ، گزارش می دهد (ص 7ـ10). به نظر گوک آلپ ، کائن کتاب > مقدمه ای بر تاریخ آسیا < را به منظور تبلیغ آرمان پان ترکیسم نوشته است . وی در این اثر، چنگیزخان و تیمور را «ابر قهرمان » و مغولان را «اشرافیت نژادی » معرفی کرده ، ترکها را بسیار برتر از اعراب و ایرانیان به شمار آورده ، اظهار می دارد که اعراب با آیین خود اذهان ترکان را مسموم

کرده و مانع تشکیل امپراتوری عظیم جهانی ترک شده اند (همان ، ص 13).

کائن ، دیویدز و نیز وامبری * (1857ـ1913 میلادی ؛ از ترک شناسان و مبلغان اولیة اتحاد ترکان و نخستین کسی که اصطلاح پان ترکیسم را در دهة 1860 به کار برد) هر سه یهودی تبار بودند ( د.اسلام ، همانجا؛ حیلاو، ص 361). وامبری که آشکارا از استعمار انگلیس در برابر استیلای روسیه بر آسیا دفاع می کند، همة گروههای ترک را از نژاد واحد می داند. او حتی در کتاب > سفرهایی در آسیای مرکزی < نقشة امپراتوری پان ترک را ترسیم کرده است . وی که سالها در عثمانی به سر برد و با محافل روشنفکری ملی گرای آنجا تماس برقرار کرد، عقیده داشت که سلاطین عثمانی ، با برخورداری از دودمان ترک وپیوندهای زبانی و مذهبی و تاریخیِ ترکان آناطولی و آذری و ترکمن و ازبک و قرقیز و تاتار، می توانند امپراتوری پهناوری از سواحل آدریاتیک تا مرزهای چین پی افکنند و با امپراتوری رومانوف به مقابله برخیزند (احمدی ، ص 356ـ357). جزوة > راهنمای دریاداری بریتانیا دربارة تورانیان و پان تورانیسم < ، تألیف سردنیس راس (1871ـ1940) مستشرق و مأمور سیاسی بریتانیا، از شواهدِ علاقة بریتانیا به پان ترکیسم است . این جزوه را که در واقع دستورالعملی برای شناخت و بهره برداری از ملی گرایی ترک است ، شعبة اطلاعات وزارت دریاداری بریتانیا در 1338/ 1920 منتشر کرده بود (واند، پیشگفتار بیات ، ص 13؛ بریتانیکا ، همانجا). به هر روی ، پژوهشهای مستشرقان فرنگی در تعیین و تشکیل نوعی هویت ملی برای ترکها نقش مهمی داشت . نفوذ این پژوهشها تا سالهای اول قرن چهاردهم / بیستم که پژوهشگران ترک در این باره به تحقیق پرداختند، ادامه داشت (بیات ، ص 59).

در حالی که اندیشة حاکم و مسلط بر امپراتوری عثمانی در اوایل قرن چهاردهم / اواخر قرن نوزدهم اندیشة «اتحاد اسلام » بود، گرایش به ملی گرایی ترک نسبتاً ناشناخته بود و از گرایشهای ادبی و زبانشناختی فراتر نرفت . شاید نقطة اوج این گرایشها انتشار ترکجه شعرلر (اشعار ترکی ) محمدامین رسول زاده * در 1317 باشد. در واقع ترک گرایی سیاسی ، فارغ از مقتضیات و مصالح امپراتوری در سرزمینی ورای قلمرو عثمانی یعنی در نواحی مسلمان نشین روسیه ، در حال تکوین بود (همانجا).

از ترک زبانان روسیه ، روشنفکران تاتار کریمه و آذری قفقاز بیشتر با عثمانی مناسبات متقابل فرهنگی داشتند. تاتارها یکی از نخستین اقوام مسلمانی بودند که از اواخر قرن دوازدهم / هجدهم تحت سیطرة روسها درآمدند و در معرض سیاستهای خشن پان اسلاویستی و روسی کردن قرار گرفتند. آنان برای حفظ هویت قومی خود بشدت به دین و زبان خود پایبند بودند. ناگفته نماند که پدید آمدن طبقة بورژوازی تاتار در شکل گیری این مقاومت فرهنگی مؤثر بوده است . این بورژوازی در اوایل قرن چهاردهم / اواخر قرن نوزدهم توانست پرچم ملی گرایی و پان ترکیسم را برافرازد (بیات ؛ د.اسلام ، همانجاها؛ آقشین ، ص 338). تاتارها برای نجات خود از انزوا، ضرورت وحدت میان اقوام مسلمان و ترک امپراتوری روسیه و حتی خارج از آنجا را دریافته و برای همپایی با تحولات جدید و زنده نگاه داشتن اسلام در دنیای نوین جنبش تجددخواه و اصلاح طلب موسوم به نهضت جدید * ها را که قویاً رنگ پان اسلامیستی و پان ترکیستی داشت به راه انداختند (براکس آپ ، ص 321ـ322؛ نیز رجوع کنید به اتحاد اسلام * ). این جنبش بر ترک زبانان آسیای مرکزی نیز تأثیر گذاشت . براثر همین نفوذ فرهنگی بود که تاتارها در اوایل قرن چهاردهم / بیستم بر زندگی سیاسی مسلمانان ترک روسیه تسلط داشتند و در واقع رهبر آنان به شمار می آمدند (آکینر، ص 74؛ نیز رجوع کنید به روسیه ، مسلمانان * ). چنانکه رهبری کنگره های سه گانة مسلمانان روسیه در 1323ـ1324/ 1905ـ1906 را برعهده داشتند (براکس آپ ، ص 322). این کنگره ها در دورة انقلاب روسیه (1905-1907) به مثابة مجلس نمایندگان ملل مسلمان ترک زبان روسیه بود و فرصتهایی برای گرد آمدن و هماهنگی و اتحاد در راه اهداف مشترک ، که صبغة پان ترکیستی داشت ، در اختیار آنان گذاشت ؛ چنانکه کنگرة سوم ، ترکی را زبان ملی کلیة جوامع اسلامی روسیه اعلام کرد و برنامة آموزش رایج در عثمانی را برای مدارس مسلمانان روسیه مناسب تشخیص داد (واند، ص 37ـ39).

اسماعیل گاسپیرالی * / گاسپیرینسکی (1267ـ1332/ 1851ـ1914) از رهبران نهضت فرهنگی جدیدها و پان ترکیسم بود که با برنامه های آموزشی خود، برای تدوین زبان ترکی فراگیر که از بوسفور تا سین کیانگ مفهوم باشد، به نوعی اندیشة پان ترکیسم میدان داد که در آن بر وحدت و یگانگی تمام اقوام ترک زبان تأکید شده بود. وی در 1327/1909، هنگامی که ترک گرایی در سایة حاکمیت کمیتة «اتحاد و ترقی * » در ترکیه در حال رونق گیری بود ( رجوع کنید به ادامة مقاله )، در سفری به استانبول در محافل و مجامع فرهنگی ـ روشنفکری سخنرانیهایی ایراد کرد (بیات ، ص 60؛ رئیس نیا، 1374ش ، ج 3، ص 312). پان ترکیسمِ گاسپیرالی ، که شعار آن «اتحاد در زبان و اندیشه و عمل » بود بیشتر فرهنگی بود تا سیاسی ، حال آنکه روشنفکران دیگر تاتار چون یوسف آقچورا و عبدالرشید ابراهیم بیشتر از پان ترکیسم سیاسی هواداری می کردند ( د.اسلام ، همانجا). بسیاری از روشنفکران مسلمان روسیه در اوایل قرن چهاردهم / اواخر قرن نوزدهم و سالهای نخست قرن بیستم که از لحاظ شکل گیری اندیشة سیاسی از ادوار مهم تاریخ روسیه است ، پان ترکیسم گاسپیرالی را توان و جهت دیگری بخشیدند (بیات ، همانجا). از میان این روشنفکران ، یوسف آقچورا نقش فکری بارزتری داشت ؛ وی از تاتارهای قازان بود که پس از تحصیل در استانبول و پاریس به قازان بازگشت و درگیر فعالیتهای ملی و فرهنگی تاتارهای آن سامان شد. وی در معروفترین مقالة خود، «اوچ طرز سیاست » (سه طرز سیاست )، که بعضی آن را بیانیة پان تورانیسم به شمار آورده اند (همان ، ص 61؛ تمیر، ص 33ـ34؛ واند، ص 31)، سه مشی سیاسیِ عثمانی گرایی ، اتحاد اسلام و پان ترکیسم را بررسی می کند. وی پس از ارزیابی هر سه مشی سیاسی و برشمردن موانع ایجاد ملت واحد عثمانی و متحد کردن مسلمانان ، از تشکیل ملت واحد ترک براساس وحدت نژاد، یعنی متحد کردن کلیة ترکها در ترکیب یک دولت جانبداری می کند (ماردین ، ص 201ـ202؛ آقشین ، ص 338ـ 339؛ پتروسیان ، ص 288).

پس از سرکوبی انقلاب 1905ـ1907 روسیه ، جنبشهای ملی گرایانه و فعالان آنها تحت فشار شدید قرار گرفتند و بسیاری از رهبران این جنبشها از جمله روشنفکران برجستة تاتار چون آقچورا، صدری مقصودی ، و نیز آذریهایی چون علی بیگ حسین زاده (1864ـ1941) و احمد آقایف (1864ـ1941) به قلمرو عثمانی ، که جنبش مشروطه در آنجا به رهبری کمیتة اتحاد و ترقی در ربیع الثانی 1326/ ژوئیة 1908 به پیروزی رسیده و زمینة مساعدی برای ترویج و تبلیغ ترک گرایی فراهم آمده بود، مهاجرت کردند. در 1326 یوسف آقچورا، که بتازگی به استانبول مهاجرت کرده بود، به اتفاق محمدامین ، شاعر معروف عثمانی ، نخستین انجمن ترک گرا، «ترک دَرْنَگی » (انجمن ترکی ) را در 1327 تأسیس کرد. هدف این انجمن «تلاش برای آموختن و آموزاندن آثار، افعال ، احوال و محیط گذشته و حال تمام اقوام ترک » اعلام شد، ولی بسرعت به حرکت سیاسی تبدیل گردید. این انجمن در 1329 ماهنامة ترک درنگی را منتشر کرد، که پس از انتشار هفت شماره همزمان با تعطیلی انجمن در 1330 از انتشار بازماند. سپس این انجمن جای خود را به «توران نشر معارف جمعیتی » (جمعیت نشر معارف توران ) داد که نشریة ترک یوردو (سرزمین ترک ) را به سرپرستی یوسف آقچورا منتشر می ساخت . گذشته از آقچورا، افرادی چون احمدآقا اوغلو و علی حسین زاده و نیز محمدامین در ادارة نشریه شرکت داشتند (لوئیس ، ص 349ـ356؛ شاو، ج 2، ص 487).

از هنگامی که پاره ای از سران ترک گرای کمیتة اتحاد و ترقی چون ناظم بیگ ، احمدرضا و جمال پاشا عملاً قدرت را به دست گرفتند، پان ترکیسم به صورت یک جریان سیاسی در عثمانی جای گرفت . حتی در 1329 آقچورا و گاسپیرالی و علی حسین زاده به عضویت کمیتة مرکزی کمیتة اتحاد و ترقی انتخاب شدند. تبلیغات پان ترکی در 1330 با تأسیس تشکیلات «ترک اجاقی * » (کانون ترک ) با دست اندرکاری یورداقول ، احمد حکمت ، عاقلی مختار، آقااوغلو، حسین زاده و آقچورا، گسترش چشمگیری یافت . «ترک اجاقی » به تشکیل جلسات و گردهماییهای سیاسی و آموزش مبادرت می کرد (تمیر، ص 41ـ 42؛ تونایا، ج 1، ص 414-416).

ضیاء گوک آلپ که از فعالان حزب اتحاد و ترقی و از حدود 1328 عضو کمیتة مرکزی آن بود، سعی در سازماندهی ترک گرایی و بیدارسازی شعور ملی ترکان با هدف توسعة دامنة نفوذ حکومت اتحاد و ترقی داشت . ازینرو نه تنها از اتحاد ترکان ، بلکه برخلاف کسانی مانند آقچورا، از اتحاد اسلام و اتحاد ذاتی ترک گرایی و اسلام خواهی و در عین حال از تجدد دفاع می کرد و بر آن بود تا هر سه جریان مورد علاقة اتحادیون را در چهارچوب نظامی واحد تدوین کند. وی این نظر را در مقالة بلندی با عنوان «ترک شدن ، مسلمان شدن ، معاصر شدن » تشریح کرد و آن را در مجلة تورک یوردو (در 1331ـ1332) به چاپ رساند و سپس به صورت جزوه ای در 1336 منتشر کرد (شاپولیو، ص 96ـ97، 137ـ 138).

حوادث بعدی ، بویژه جنگ بالکان (1330ـ1331/ 1912ـ 1913) و جنگهای منتهی به استقلال سرزمینهای عربی ، به بیداری وجدان قومی ترکان عثمانی انجامید، از همین روست که به نظر تونایا (ج 3، ص 302) جریان ترک گرایی در درون جنگ بالکان فوران کرد.

پس از جنگ بالکان و از دست رفتن بخشهایی از قلمرو عثمانی ، گوک آلپ ترکان عثمانی را نسبت به تشکیل امپراتوری پهناوری ، از دریای سیاه تا چین ، موظف می دانست و بر آن بود که زبان مشترک در این امپراتوری ترکی استانبولی خواهد بود (همان ، ج 3، ص 319). اندیشة گوک آلپ دربارة پان ترکیسم ، در آستانة جنگ جهانی اول مورد توجه و پذیرش جناحی از سران توسعه طلب دولت اتحاد و ترقی و در رأس آنها انورپاشا * ، وزیر جنگ ، قرار گرفت (بانارلی ، ج 2، ص 1113؛ گرکه ، کتاب اول ، ص 424ـ 425) و احتمالاً در کشاندن دولت عثمانی به جنگ جهانی اول مؤثر بود ( رجوع کنید به آکادمی علوم شوروی ، ص 13؛ واند، پیشگفتار بیات ، ص 7ـ10).

شواهد و قراین موجود حاکی از آن است که در اواخر جنگ اول پان ترکیسم شانه به شانة اتحاد اسلام و حتی غالباً زیر پوشش آن راه برده می شده است . اولریخ گرکه بر آن است که نخستین مقاومت هوشیارانة ایرانیان در برابر تلاشهای تجاوزگرانه ، عثمانیها را برآن داشت تا از نقشه های پان تورانیستی سخن به میان نیاورند و نفوذ خود را زیر لوای وحدت اسلام گسترش دهند (کتاب اول ، ص 385، 424). وی ضمن اشاره به اهمیت آذربایجان از دیدگاه پان تورانیستها، خاطرنشان می سازد که آنان از قبل برای الحاق بخشی از ایران ، بویژه ایالت آذربایجان ترک زبان ، به قلمرو خود برنامه ریزی کرده بودند (همان ، کتاب اول ، ص 424، 463، 474). در سالهای پایانی جنگ در حالی که صحنة اصلی کارزار در جبهه های بین النهرین و شام جریان داشت ، و هرگونه تأخیر و تعللی در تقویت این جبهه ها می توانست به فروپاشی نهایی دولت عثمانی منجر شود، انورپاشا و یارانش به نحو فزاینده ای درگیر جبهة قفقاز شدند. در واقع مرحلة نخست تحقق اندیشة توران ، یعنی تحکیم اقتدار ترکهای عثمانی بر امپراتوری و ترک سازی اقلیتهای آن ، با کشتار بیش از یک میلیون ارمنی و انبوهی از دیگر اقلیتهای مسیحی چون آسوریان در 1333/1915 آغاز شده بود و با انقلاب 1917 و فروپاشی نظام تزاری راه برای تحقق مرحلة دوم که انضمام آذربایجان ایران و روس به قلمرو ترکها بود گشوده شد. در حالی که ماجرای قفقاز و آذربایجان ادامه داشت ، مقاومت نیروهای عثمانی در دیگر جبهه ها درهم شکست و با تسلیم عثمانی ، پان ترکیسم نیز که برای مدت زمان کوتاه اندیشة مسلط و حاکم بر واپسین دورة امپراتوری عثمانی شده بود، شکست خورد (بیات ، ص 65؛ نیز رجوع کنید به جنگ جهانی اول * ؛ ترکهای جوان * ).

بولشویکها * برای مدت زمانی کوتاه (در فاصلة سالهای 1336ـ 1340/ 1918ـ1922) برای برانگیختن انقلاب شرق بر ضد امپریالیسم جهانی ، دست پان ترکیستهایی چون انورپاشا و دیگر اعضای متواری کمیتة اتحاد و ترقی را در قفقاز و آسیای مرکزی بازگذاشتند و ناسیونال کمونیستهایی چون سلطان گالیِف * و «رفقای تاتار» او که انقلاب جهانی را زمینة مساعدی برای ایجاد یک «توران سرخ » تلقی می کردند، برای مدتی امکان فعالیت یافتند. با قدرت گرفتن بولشویکها و از میان رفتن ضرورت اتحاد آنها با پان ترکیستها، پان ترکیسم نیز مانند ایدئولوژیهای دیگر ضد کمونیستی ، در قلمرو شوروی ممنوع شد و به شکل فعالیت سری درآمد. از سوی دیگر دولت شوروی با اعمال سیاستهای ملی ویژه ، از جمله جداسازی گروههای مختلف ترک زبان از طریق تأسیس جمهوریهای جداگانه براساس زبان و اشتراکات قومی دیگر، از رشد تمایلات ترکیستی جلوگیری کرد (بنیگسن و براکس آپ ، ص 143ـ147؛ د.اسلام ؛ بریتانیکا ، همانجاها).

پس از شکست دولت اتحاد و ترقی و به قدرت رسیدن کمالیستها، که تمام اشکال توسعه طلبی را مردود شمرده و پدید آوردن ترکیة نوین را در چهارچوب میثاق ملی وجهة همت قرار داده بودند، پان ترکیسم و پان تورانیسم در عرصة سیاست طرد شد. مصطفی کمال پاشا معروف به آتاترک * در سخنرانی خود به مناسبت امضای قرارداد دولتی بین ترکیه و شوروی (26 اسفند 1299 / 16 مارس 1921) در مجلس ملی ترکیه ، رؤیای تأسیس امپراتوری توران را از علل بدبختی ترکیه به شمار آورد و رسماً اعلام داشت که «ما نه پان اسلامیست هستیم و نه پان تورانیست ، هدف ما نیل به استقلال واقعی است ». مصطفی کمال که ایدئولوژی دیگری را بجز ملی گرایی محلی متمرکز بر ترکیه و ترکهای ترکیه برنمی تافت ، از بازگشت سران اتحاد و ترقی به ترکیه جلوگیری کرد و نهادهای پان ترکیستی موجود را که میراث حاکمیت اتحاد و ترقی بود، بتدریج منحل و یا تعدیل کرد. بدین ترتیب پان ترکیسم سیاسی با پیروزی کمالیستها و اعلام جمهوری در ترکیه واپس زده شد (واند، ص 166؛ > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، همانجا)؛ حتی شخصیتهایی چون ضیاء گوک آلپ نیز که نقش مهمی در شکل گیری ملی گرایی ترک داشتند در دوران جمهوری از صحنة اصلی فعالیتهای سیاسی و فرهنگی رانده شدند (بیات ، ص 68). با شروع جنگ جهانی دوم ، بویژه پس از حملة آلمان نازی به اتحاد شوروی در 1320 ش / 1941، پان ترکیسم با حمایت مالی برلین در ترکیه از نو جان گرفت و گروهی سازمان یافته از پان ترکیستها برای وارد کردن ترکیه به جنگ در کنار متحدین دست به اقداماتی زدند (آکادمی علوم شوروی ، ص 292). اما پس از شکست آلمان در نبرد استالینگراد و پیشروی ارتش سرخ به سوی غرب و بالارفتن احتمال پیروزی شوروی در جنگ ، سیاست چشم پوشی دولت در برابر فعالیتهای پان ترکیستی تغییر یافت و 23 تن از فعالان این اندیشه ، که احمد زکی ولیدی طوغان * نیز در بین آنها بود، در شهریور 1323 / سپتامبر 1944 محاکمه و به زندان محکوم شدند (همان ، ص 293؛ د.آ. ، ج 7، ص 451؛ بایقارا، ص 30ـ32، 113ـ116). با شروع جنگ سرد اتهامات بر ضد پان ترکیستها در دادگاهها فروکش کرد ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، همانجا).

سالهای دهة 1340 ش / 1960 دورة شکل گیری حزب پان ترکیستی در ترکیه است . آلپ ارسلان تورکش ، که ارتباطش با پان ترکیستها از شرکت در نمایشهای خیابانی سالهای جنگ جهانی دوم شروع شده و از گروه 23 نفری محکومان 1323 ش / 1944 بود، در 1348 ش / 1969 حزب ملت دهقانان جمهوریخواه را که خود از اعضای برجسته اش بود، به حزب «حرکت ملی » با گرایشهای پان ترکیستی تبدیل کرد (اوزدمیر، ص 223). این حزب تا کودتای نظامی 1359ش /1980، که پیامد آن غیرقانونی شدن احزاب سیاسی بود، در صحنة سیاست فعال باقی ماند. از 1376 ش / 1997 به این سو، موقعیت سیاسی حزب ارتقا یافت به گونه ای که در انتخابات فروردین 1378/ آوریل 1999 مقام دوم در مجلس ترکیه را به دست آورد.

با وجود پیروی حزب از خط مشیهای پان ترکی ، ارتقای جایگاه سیاسی حزب و کسب آرای بیشتر در چند انتخابات مجلس ، در گرو اتخاذ موضع مایل به اسلام و تعدیل دیدگاههای ایدئولوژیک حزبی بوده است ، کمااینکه پس از مرگ آلپ ارسلان تورکش در 1376 ش / 1997، جناح اصلاح طلب و معتدل حزب بر جناح محافظه کار آن غلبه یافت . با این وصف ، پان ترکیستها این حزب را منطبق بر ایدئولوژی بنیادی پان ترکیسم نمی انگارند (آریکان ، ص 120ـ 125، 132؛ نسیم فر، ص 12ـ17؛ رجوع کنید به حرکت ملی * ، حزب ).

پان ترکیسم در آسیای مرکزی و قفقاز، مشخصاً جمهوریهای ترک نشین اتحاد جماهیر شوروی ، پژواکها و تظاهراتی داشته است . صرف نظر از جنبشهای جدیدها در تاتارستان و قیام باسماچیان * در آسیای مرکزی ، بعضی از سازمانهای فرهنگی آسیای مرکزی نیز دارای تمایلات کم و بیش پان ترکیستی بوده اند. به عنوان مثال پس از پیروزی انقلاب اکتبر (1917) روسیه ، انجمنهای ادبی «چغتای قورونقی » و «قیزیل قلم » در ازبکستان از اندیشة بازگشت به دوره های چنگیز و تیمور و به رسمیت شناخته شدن زبان ترکی جغتایی جانبداری می کرده اند ( د. تاجیکی ، ج 5، ص 468ـ469).

در قفقاز جنوبی نیز وجوهی از پان ترکیسم شیوع داشته است ؛ محمدامین رسول زاده سابقة خودآگاهی ملی ترک زبانان قفقاز را تا اواسط قرن سیزدهم /نوزدهم پیش می برد، یعنی زمانی که میرزافتحعلی آخوندزاده نمایشنامه های خود را به زبان ترکی آذربایجانیِ ساده می نگاشت و ح . زردابی در اواسط نیمة دوم همان قرن روزنامة اکینچی را منتشر ساخت . وی حزب مساوات * را که از 1329 تشکیل شد و از 1336 تا 1338 در آذربایجان قفقاز به قدرت رسید از مبلغان «تورکچولوک » (پان ترکیسم ) به شمار آورده ، در عین حال خاطرنشان ساخته است که پان تورانیسم طرفدار اتحاد همة ترکان جهان و تشکیل دولت واحد ترک ، در آذربایجان نفوذ چندانی نداشته و خادمان سیاسی آذربایجان و خصوصاً حزب مساوات ، ضمن احساس همبستگی با ترکان دیگر در روسیه و ترکیه و ایران ، بر استقلال ملی آذربایجان تأکید می کردند (رسول زاده ، ص 116ـ 118). پس از برافتادن دولت مساوات ، حکومت کمونیستی مدتها از بقایای احساسات پان اسلامیستی و پان ترکیستی موجود در آن سامان در جهت اعمال حاکمیت خود بهره برداری کرد (سفینتوخفسکی ، ص 231).

پس از فروپاشی شوروی در اوایل نیمة اول دهة 1990، تمایلات فروخوردة پان ترکیستی ، به شکلی نه چندان چشمگیر، در جمهوری آذربایجان فرصت ظهور یافته و حتی احزابی با نامهای «آذربایجان بوزقورت پارتیاسی »، (حزب گرگ خاکستری آذربایجان ) و «آذربایجان چاغداش توران پارتیاسی » (حزب توران معاصر آذربایجان ) در آنجا تشکیل شده است (ولی یف و حسین اوف ، ص 7ـ 8).

در ترکیه نیز پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد، سیاست «نگاه به شرق » فعال شده است . براساس این سیاست ، دولتمردان ترکیه نقش جدیدی برای این کشور در منطقة آسیای مرکزی و قفقاز قائل شده اند (عطایی ، ص 112ـ113، 121). وجود پنج جمهوری ترک نشین آذربایجان (در قفقاز)، ترکمنستان ، قزاقستان ، ازبکستان و قرقیزستان (در آسیای مرکزی ) و اشتراکات زبانی ، فرهنگی ، قومی و دینی به توسعه و تحکیم روابط ترکیه با این جمهوریها منجر شده است . دیدگاههای ترک گرایی افراطی دربارة نقش ترکیه به عنوان «برادر بزرگتر» در مناسبات با این کشورها و طرحهای پان ترکیستی اولیه ، چون «تشکیل جامعة ترک » با محوریت ترکیه و شرکت جمهوریهای ترک منطقه و طرح تشکیل «وزارت جهان ترک » به دلیل مخالفتهای روسیه و غرب به اجرا درنیامد (انصاری ، ص 298ـ300، 304ـ306). با اینهمه ، ترکیه برای ترویج ترک گرایی و معرفی این کشور به عنوان الگوی موفق حکومت مردمی ، غیرمذهبی و مبتنی بر نظام سرمایه داری اقتصاد بازار، سیاستها و برنامه های فرهنگی و آموزشی ویژه ای را در منطقة آسیای مرکزی و قفقاز در پیش گرفته است . تشویق کشورهای این منطقه به تغییر خط خود از روسی به لاتین (مانند ترکیه )، کوشش برای تبدیل ترکی استانبولی به زبان مشترک منطقه ، برگزاری گردهماییهایی با شرکت سران کشورهای ترک زبان منطقه ، پخش شبانه روزی برنامه های تلویزیون خصوصی و دولتی برای این جمهوریها، تأسیس مدارس دینی و مراکز آموزش حرفه ای در کشورهای منطقه برای ترویج فرهنگ ترکیه و آتاترکیسم و پذیرش دانشجو در دانشگاهها و مراکز آموزشی ترکیه از مهمترین این فعالیتهاست (عطایی ، ص 113ـ116؛ رابینز، ص 602ـ 608).

پان ترکیسم در استانهای ترک زبان ایران و بویژه در آذربایجان ، به عللی چون اختلاف مذهبی بین آذربایجان و ترکیه ، جنگهای طولانی بین ایران و عثمانی و تجارب تلخ اشغال آذربایجان از سوی نیروهای عثمانی ، زمینة رشد قابل ملاحظه ای نداشته و به طور کلی بیش از آنکه درون جوش باشد، پدیده ای ناپایدار بوده است ( رجوع کنید به ارانی ، ص 126ـ133؛ کاتم ، ص 157ـ 158؛ احمدی ، ص 328؛ اتابکی ، ص 67ـ70، 199ـ 204).

منابع : شیرین آکینر، اقوام مسلمان اتّحاد شوروی ، ترجمة علی خزاعی فر، مشهد 1366ش ؛ تورج اتابکی ، آذربایجان در ایران معاصر ، ترجمة محمدکریم اشراق ، تهران 1376ش ؛ حمید احمدی ، قومیت و قوم گرایی در ایران : از افسانه تا واقعیت ، تهران 1378ش ؛ تقی ارانی ، «آذربایجان یا یک مسئلة حیاتی و مماتی ایران »، در زبان فارسی در آذربایجان : دربرگیرندة بیست و هفت مقاله ، گردآوری ایرج افشار، تهران 1368ش ؛ جواد انصاری ، ترکیه در جستجوی نقشی تازه در منطقه ، تهران 1373 ش ؛ ماری براکس آپ ، «تاتارهای ولگا»، در ملیتهای شوروی : مجموعة 21 مقاله ، زیرنظر گراهام اسمیت ، تهران : شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، 1375ش ؛ آلکساندر بنیگسن و ماری براکس آپ ، مسلمانان شوروی : گذشته ، حال و آینده ، ترجمة کاوه بیات ، تهران 1370 ش ؛ کاوه بیات ، «ناسیونالیسم ترک و ریشه های تاریخی آن »، نگاه نو ، ش 4 (دی 1370)؛ عنایت الله رضا، «ترکان ، پان تورکیسم و پان تورانیسم »، اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی ، سال 6، ش 9 و 10 (خرداد و تیر 1371)؛ رحیم رئیس نیا، آذربایجان در سیر تاریخ ایران : از آغاز تا اسلام ، تبریز 1368ش ؛ همو، ایران و عثمانی در آستانة قرن بیستم ، تبریز 1374 ش ؛ استانفورد جی . شاو و ازل کورال شاو، تاریخ امپراتوری عثمانی و ترکیه جدید ، ج 2: اصلاحات ، انقلاب و جمهوری : ظهور ترکیه جدید، 1975ـ 1808 میلادی ، ترجمة

محمود رمضان زاده ، مشهد 1370 ش ؛ فرهاد عطایی ، «نگرشی جدید در سیاست منطقه ای ترکیه »، فصلنامة مطالعات خاورمیانه ، سال 6، ش 3 (پاییز 1378)؛ ریچارد کاتم ، ناسیونالیسم در ایران ، ترجمة احمد تدیّن ، تهران 1378ش ؛ اولریش گرکه ، پیش به سوی شرق : ایران در سیاست شرقی آلمان در جنگ جهانی اول ، ترجمة پرویز صدری ، تهران 1377ش ؛ علی نسیم فر، «انتخابات پارلمانی ترکیه : چشم اندازهای آینده »، دیدگاهها و تحلیلها ، سال 13، ش 126 (خرداد 1378)؛ زاره واند ] نام مستعار مشترک [ ، افسانه پانتورانیسم ، ترجمة محمدرضا برزگر، تهران 1369ش ؛

رحیم رئیس نیا

Sina Ak í in, «Dد í دnce ve Bilim Tarihi 1830-1908», Türkiye Tarihi , vol. 3, ed. Sina Ak í in, Istanbul 1990; E.Burak Ar â kan, «The programme of the Nationalist Action Party of Turkey: an iron hand in a velvet glove?», Middle Eastern studies , vol. 34, no. 4 (October 1998); A ¦ zarba ¦ yja ¦ n Sa ¦ vet Ensiklopediya ¦ s i , Baku 1976-1987; Nihad Sami Banarl â , Resimli Tدrk Edebiyyat i Tarihi , vol. II, Istanbul 1971; Tuncer Baykara, Zeki Velid i ª Togan , Ankara 1989; Bدyدk Lأgat ve Ansiklopedi , Istanbul: Meydan Yay â nevi, 1981; The Encyclopaedia Britannica , London 1950, s.v. «Pan-Turanianism»; EI 2 , s.v. «Pan- Turkism» (by J. M. Landau); Ensiklopediya ¦ yi Sa ¦ vetii Ta ¦ jik , Dushanbe 1978-1988; Ziya Gخkalp, Tدrkµدlدg § دn Esaslar i , Istanbul 1970; Selahattin Hilav, «Dد í دnce Tarihi (1908-1980)», in Tدrkiye Tarihi , vol. 4, ed. Sina Ak í in, Istanbul 1990; I A , s.v. «Tأrہn» (by V. Minorsky);

Bernard Lewis, The emergence of modern Turkey , London 1961; ì erif Mardin, Jخn Tدrklerin Siyasi Fikirleri 1895- 1908 , Istanbul 1989; The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world , ed. John L. Esposito, New York 1995, s.v. «Pan-Turanism» (by Feroz Ahmad); Hikmet عzdemir, «Siyasal Tarih 1960-1980», in Tدrkiye Tarihi , vol. 4, ed. Sina Ak í in, Istanbul 1990; Yuriy A í atoviµ Petrosyan, Sovyet Gخzدyle Jخntدrkler , tr. Mazlum Beyhan and Ay í e Hac â hasanog § lu, Istanbul 1977; Muh ¤ ammad Amin Rasulzada, «Pan-Turanizm Haqqinda», Azarbaycan Jurnali , VII (1991); Philip Robins, «Between sentiment and self-interest: Turkey’s policy toward Azerbaijan and the Central Asian states», The Middle East journal , vol. 47, no. 4 (Autumn 1993); Enver Behnan ì apolyo, Ziya Gخkalp: I ttihad i Terakki ve Me í rutiyet Tarihi , Istanbul 1974; SSCB Bilimler Akademisi, Ekim Devrimi Sonras i Tدrkiye Tarihi , tr. A. Hasanog § lu, Istanbul 1970; Tadeusz Swietochowski, Mدslدman Cemaatten Ulusal Kimlig § e: Russ Azerbaycan i 1905-1920 , tr. Nuray Mert, Istanbul 1988; Ahmet Temir, Yusuf Akµura , Ankara 1987; Tar â k Zafer Tunaya, Tدrkiye’de Siyasal Partiler , Istanbul 1988; I smay â l V liyev and Cavid Hدseynov, Az rbaycan i n Siyasi Partiyalar i v I ctimai T í kilatlar i , Baku 1995.


3 پاسخ

  1. ایهالناس مسلمان کشی‌یکی‌از سرگرمیهای جدید برای کشورها و دولتهای مسلمان و غیره مسلمان شده. جالب اینجاست که دوستان عزیز آقای احمدی خره،چین و شوروی، قبل از شمارش آرای انتخابات به ایشون تبریک گفتند. کشور چین و شوروی یک ساعت بعد از انتخابات به آنترینژاد تبریک گفتند تو نگو اینها با هم یه قرارهایی دارند و آنهم سرگرمی هست که هر ستاشون دوست دارند و آن هم، مسلمان کشی‌. در ارومجی چین و در چچنیا شوروی و در ایران عزیز دولتها همه مشغول مسلمان کشی‌هستند.احمدی‌نژاد ممکن که خایهٔ امریکا و انگلیس را نمیمالد ولی‌ خوب خایهٔ چین و شوروی را ما چ می‌کند. هی‌نماز جمعه داد میزنم مرگ بر یهودی و صهیونیست تو نگو پولدارترین ادمهایی که شوروی را اداره میکنند یهودی هستند. هر هفته میرم نماز جمعه داد میزنم مرگ بر امریکا و مرگ بر انگلیس تو نگو مسلمان کشهای اصلی‌، چین، شوروی و همین رئیس جمهور قلابی خودمون آقای احمقی خره جنایتکار هستند.
    «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»

  2. چیزی بنام پان ترکیسم وجود خارجی ندارد
    اینها ساخته وپرداخته فکر بیمار فارسها وروسها هست
    ما هنوز حزبی بنام حزب پان ترکیست در کل کشورهای ترک نداریم ولی در ایران ما یک حزبی بنام حزب پان ایرانیست داریم که هنوز هم فعاله وبر اساس برتری نژادی آریایی ها وآرزوی تصفیه
    نژادی در ایرانه

    ژ

  3. آنها که داد سخن دارند که مردم ستمدیده ترک زبان، زیر ستم فرهنگی «پانفارس» های شونیست بوده و از زبان مادری خود بی بهره اند. با یاد آوری این نکته بدیهی که شاید فراموش شان شده، که بیشتر شاهان و فرمانروایان ایرانزمین پس از اسلام نخست عرب تبار و سپس ترک تبار یا ترکزبان بوده و هستند، برای نمونه:

    آیا «پانفارس» ها، سلطان محمود غزنوی، این ترک خونریز را، در زیر زور و ستم خود وادار کرده بودند دست به گسترش زبان پارسی زده وآنرا را به هند گسترش دهد؟!

    اگر بیاد بیاورید حافظ شیراز هم در این باره گفته بود:

    شکر شکن شوند همه طوطیان هند
    زین قند پارسی که به بنگاله میرود

    آیا سلطان محمود شیفته فرهنگ والای ایرانی شده بود یا بزور و تهدید پانفارس ها بود که فرخی سيستاني در ستایش وی چنین گفته بود:

    زهی اندر جهانداری و بیداری چو افریدون
    زهی اندر نکوکاری و هشیاری چو نوشروان

    همچنین لابد در زمان سلجوقيان هم بزور و زیر ستم «پارس های فاشیست» بوده که تبارنامه ای ساخته بودند که خویشی سبکتگین را به یزدگرد سوم، واپسین پادشاه ساسانی می رساند (تاریخ ایران کمبریج، جلد چهارم، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷٩، برگ ۱۴٥.)

    یا نادر شاه افشار ایرانی ترک زبان، که شاهنامه فردوسی قرآنش بود و گفته: «شاهنامه فردوسی خردمند، راهنمای من در طول زندگی بوده است»، آیا از ترس فارس ها وادار به این سخنها و کارهای شونیستی گشته بود!

    خوب صفویان و قاجار به چسان؟! و همه حاکمان ایران که پس از تازش اعراب به ایران همه ترکزبان یا عرب بودند! آیا پارسهای «فاشیست» آنها را با تهدید و زهر چشم گرفتن وادار کرده بودند که پارسی زبان شده و از زبان «مادری» خود دست بشویند؟!!

    آیا «پارسهای شوونیست» دربار عثمانی را بزور وادار کرده بودند که پارسی زبان شده و یا خلفای عثمانی را با تهدید وادار به سرودن شعر پارسی و نوشتن دیوان های پارسی کرده بودند؟!

    یا مولانا رومی و نظامی گنجوی را که بدروغ ترک مینامند، چگونه توانسته بودند زیر ستم و زورگویی «پان پارسهای فاشیست»، چکامه ها و دیوانهای چنان به غایت شورانگیز و جاودانه ای را به فرهنگ و ادب پارسی بیافزایند! آیا کسی را میتوان بزور وادار به آفرینش شاهکار کرد؟!

    آیا نظامی گنجوی(چنانچه رفیق استالین ادعا کرده!!!)، به تهدید و زهر چشم «پان پارسها» ی زورگو، منظومه های جاودان شعر پارسی را مانند مخزنالاسرار، هفت پیکر، خسرو و شیرین، اسکندرنامه، لیلی و مجنون ……را آفریده؟

    و یا بزرو چماغ و شمشیر بوده که گفته:

    همه عالم تن است و ایران دل
    نیست گوینده زین قیاس خجل
    چونکه ایران دل زمین باشد
    دل ز تن به بود یقین باشد
    میانگیز فتنه میافروز کین
    خرابی میاور در ایران زمین
    تو را ملکی آسوده بی داغ و رنج
    مکن ناسپاسی در آن مال و گنج

    آیا نیازی هم هست که بخواهیم به کسی بباورانیم که چنین نبوده و مردم ایران که خود در اشغال قوم های متجاوز اشغال گر و خونریز ترک تبار بودند هرگز نمیتوانسته اند برای آنها تکلیف تعیین کنند؟!

    آشکارا حقیقت بدرستی آن است که شاهان ترکتبار یا ترکزبان، زبان پارسی را نه تنها خود به اختبار برگزیدند، بلکه در گسترش آن نیز بسی کوشیدند. پس این بسیار کم خردانه است که بگوییم ایرانیان پارسی زبان به ترکزبان ها یا دیگر اقلیت های زبانی، ستم ملی روا کرده اند یا آنان را بزور وادار به پارسی گویی کرده و از زبان مادری خود بی بهره ساخته اند! مردمی که در گذر ۱۴۰٠ سال خودسالار نبوده و هتا بر خودشان نیز سروری و فرمانروایی نداشته اند، و مهار و اقتدارشان همواره بدست بیگانگان متجاوز بوده، و هنوز نیز کماکان هست، چگونه میتوانند به دیگران ستمی روا داشته یا به آنها زور بگویند؟

    نخست اینکه فراموش نشود آذری ها به هیچ روی ترک تبار نبوده و نیستند و سپس اینکه مردم ستمدیده ایرانی که خود در ازای ۱۴٠٠ سال بنده و برده و موالی بیگانگان تازی و تاتار بشمار میآمده و زیر دست تبار های بیگانه بوده است، چگونه میتوانسته بکسی ستم روا دارد؟! چگونه میتوان باور کرد که ایرانیان ترکان تاتار و غزلباش را که تبار چیره و تازشگردر سرزمینشان بودند بدون گرایش و خواسته خود وادار به پیروی از زبان و فرهنگ خود کنند؟

    روشن است که شاهان ترکتبار، به خواسته خودشان زبان پارسی را پذیرفته و ارج فراوان نیز بر آن گذاشتند، چون برایشان کلاس و فرهنگ و شخصیت میآورده و کارهای اداره مملکت را بر آنها هموار میکرده (همانگونه که امروزه ترکیه همه هم و غم اش این است که به اتحادیه اروپا پیوسته و خود را به تمدن های پیشرفته تر زمان خود بچسباند)! این ایرانی ها هستند که زیر ستم چکمه مغولها و ترک های تاتار و قزلباش تکه تکه و سلاخی شده اند!

    بدرستی اگر هم ستم ملی در کار بوده باشد، این ایرانیان هستند که در این میان بیش از هر تباردیگری در درازای سده های گذشته در زیر یوغ بردگی و ستم تبارهای گوناگون تازشگر به ایران، مانند تازیان و تاتارها و مغول ها و…. بسر برده، فرهنگ و سازه های تاریخی شان نابود و ویران گشته و از کشته های مردمانش پشته ها ساخته شده.

    امروزه مهد تمدن پارسی، سرزمین «رودکی»، پدر زبان پارسی، بخارای شریف و سمر قند، به موهبت و مهر روسها، ترک زبان شده اند و پارسی زبانان خراسان بزرگ در این سرزمین ها از زبان و فرهنگ کهن هزاران ساله خود دور نگهداشته میشوند.
    در پاکستان هم زبان پارسی بدست انگلیس ریشه کن شده. در بلخ باستان، این مهد زبان و فرهنگ پارسی و زادگاه آشو زرتشت و مولانا بلخی، استعمار تلاش دارد زبان پارسی را ریشه کن کرده زبان افغانی یا پشتو را جانشین کند. در قفقاز و اران هم تا پیش از چیرگی روسها زبان پارسی کاربری میشد، که هیچ هم از روی زورگویی»پان پارس» ها نبوده. چرا که شاهان خود ترکزبان بودند و میتوانستند سیاست دیگری پیش بگیرند! ولی چون زبان پارسی مایه یکپارچگی و اقتدار این سرزمین بود، آنها نیز بر آن سوار شدند. درست کاری که استعمارگران شرق و غرب عکس آن را کردند، یعنی با نیرو دادن به زبان ها و گویش های محلی و بومی هر آبادی، و کوبیدن و آسیب زدن به زبان پارسی، بر پیکره ایران بزرگ کوفته، و تکه تکه کردن و تجزیه ایران را هموار ساخته و میسازند، تا رشته های فرهنگی و زبانی میان مردم فلات ایران را بریده سازند.

    اینگونه بود که زبان پارسی در هند و بسیاری از سرزمین های گستره فرهنگی ایران بزرگ، ریشه کن شده و زبان ها و دبیره های نوپایی آفریده شدند. مانند زبان اردو در پاکستان (زبان من درآوردی آمیزه ای از چندین زبان)، و برای زبان های ترکی و افغانی دبیره سازی و لغت سازی شد و بسیاری از واژه های مشترک پارسی گاهی فیلتر شد تا پیوندها هرچه بیشتر گسسته گردند. چنین بود که بیش از نیمی از پارسی زبانان جهان از زبان پارسی برای همیشه بریده و بی بهره گشتند. و اکنون قوم گرایان و تجزیه خواهان هنوز پس از این آسیبهای کشنده بر پیکره زبان پارسی و تجزیه بخشهای پهناوری از خاک ایران و برپایی ده ها کشور نوپا از دل ایران بزرگ، هنوز با کینه و دشمنی بی پایان، بر پیکر ایران کوبیده و از ستم پارسی زبانان بر زبان های بومی و محلی میگویید! در حالی که زبان پارسی خود ستمدیده تر از همه زبان های جهان است. زبانی که با همه پیشینه بی مانند و اقتدار چامه سرایی و گنجینه ادبی که در همه جهان کمتر رقیبی میتوان برای آن یافت، از بسیاری از زبانهای جهان عقب تر افتاده از جمله زبان های ترکی و عربی!

    بدرستی جریان این بیهوده گویی ها هم از زمانی آغاز شده که روسیه چشم آز بر سرزمینهای آسیای میانه و آران دوخته و پس از ستاندن و دست یازیدن به پاره ای از این سرزمینهای ایرانی نشین، برای افگندن تخم شکاف و جدایی فرهنگی و گسستن رشته های مهر و دوستی میان مردم پارسی زبان در سرزمین های تازه بدست آمده و مردم سرزمین پارسی زبان همسایه که هنوز کشوری پهناور و بس نیرومند بوده، دست به زنجیره ای از کارهای فرهنگ ستیزانه زده و در راستای ریشه کن کردن زبان پارسی و جایگزینی آن با ترکی و روسی به نوآوری ها و ماجرا جویی های بسیاری دست زده است.

    پس بدینگونه روسها با سنگدلی هر چه بیشتر، در آسیای میانه و اران، دست به تازش ددمنشانه ای به فرهنگ و زبان پارسی زده، و از هیچ چیز برای گسستن پیوند میان مردم اران، با دیگر ایرانیان، فرو گزار نشدند. در آسیای میانه روسها گفتگوی همه تبارها به زبان بومی خویش را در کنار زبان روسی پذیرا بودند، بجز تاجیکان که در روسیه تنها تباری بودند که نمیتوانستند به زبان بومی خود یا «پارسی»، گفتگو کنند. پس از آمدن بلشویک ها این روند همچنین دنبال شد، چنانچه آنها وانمود کردند که چون زبان پارسی زبان دهقان ها و زمینداران است، بلشویک ها نمیتوانند از آن پشتیبانی کنند! این خود نشانگر مردم پسندی و همه گیربودن زبان پارسی بوده که بروشنی خوشایند روسها نبوده است.

    پس از روس ها رهبرى و میراث اين آيين ايران ستیزی و فرهنگ کشی در اران و شرق خراسان، به دست آنگلو آمريكن ها و همپالگی های سهيونيست شان رسید. بدینگونه، کماکان، این آیین ایران ستیزی و پارسی زدایی، رویکرد و آیین دیرین همه جهانخواران بر جا مانده است.

    همچنين امروزه در بخشهایی از خراسان بزرگ و سرزمین بلخ باستان كه نام دروغين افغانستان بر آن نهاده شده، شوربختانه گواه این هستیم که تلاش میشود که زبان افغانی یا پشتو با پيشينه دبيره كمابيش ده ساله، جايگزين زبان پارسى با پيشينه هزارن ساله گردد!

    در این راستا، جهانخواران همواره با سایه انداختن و نادیده گرفتن پیوند تاریخی همه مردم فلات ایران و یکسان بودن فرهنگ، ریشه و تاریخ و استوره های آنها، تنها با انگشت گذارى بر روی دوگانگی های هرچند ناچیز، از گویشهاى بومى گرفته، تا تيره و نژاد و رنگ و دین و آیین و…. تلاش داشته و دارند تا با پدید آوردن مرزهای قومی و فرهنگی دروغین و نو ساخته، راهگشا و زمینه ساز برنامه ها و نقشه های استعماری آینده خود در راستای دگرگونی نقشه جغرافیایی منطقه و برپایی مرزهای نوین جغرافیایی و فرو پاشی و تجزیه سرزمین مان و پیشگیری از خیزش دوباره ایران بزرگ و یکپارچگی مردم فلات ایران گردند!

    ولی براستی زبان پارسی پیشینه هزاران ساله درهمه سرزمینهای ایران داشته و به هیچ رو زبان ویژه هیچ تبار و گروه ویژه ای نمیباشد، بلکه برای سالیان سال زبان گویش همه مردمان فلات ایران و سرزمین های پیرامون آن و زبان فرهنگ و ادب و دانش بوده است، و مردم سراسر فلات ایران را به یکدیگر پیوند داده است.

    از همین روست که استعمار گران از دیر باز، برای چیرگی بر این آب و خاک، به جان زبان و فرهنگ پارسی اند، تا این واپسین جنگ افزار مردم این سرزمین را، در پدافند از داشته های ملی و اقتدار خود تار مار و ناکار سازند! پس امروز، پدافند از زبان پارسی، تنها برای ما پاسداری از زبان مادری نیست، بلکه جریان مرگ و زندگی، و پدافند از واپسین سنگر های اقتدار ملی، و همه هست و نیست سراسر مردم فلات ایران، بعنوان یک از کهن ترین تمدن ها و فرهنگ های نوع بشر میباشد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: