سرزمین جوزجان در معرض انتقام بی امان قبیله سالاران


اداره فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان

از گذ شته های دور تا امروز اگر از مراجعه به جنایات تاریخی صورت گرفته در سده های اخیر، برعلیه باشندگان مظلوم مناطق شمال کشورکه روز گاری نه چندان دور مسما به تورکستان بود وجوزجانان کنونی بخشی از آن است، درین جا صرف نظرمیکنیم. وفریاد های استخوان سوز خود را از جنایات انجام شده در مقاطع تاریخی همین چند دهۀ اخیر، برعلیه این مردم و این سرزمین بلند میکنیم، که بخشی ازعاملین جنایات


در آن مقاطع هنوزهم در قید حیات اند و بی هیچ پاسخی در برابر اعمال وجنایات خود امرار حیات مینمایند.   

هنوزهم شیار خون های پاک دهاقین مظلوم سرپل و جوزجان که خرمن هستی آنان یکجا با خرمن های حاصلات زمین ایشان توسط کمال الدین اسحاق زی و خانواده اش با حمایۀ مستقیم ظاهرشاه و وابستگان دربارش آتش زده شد و خاکستر گردید ازگسترۀ این خاک و این جغرافیای مقهور قهر نا خدایان زشتی وسیاه روزی پاک نه گردیده و طنین ناله های سوختم، سوختم دهاقین مظلوم اوزبیگ که بالای زمین موروثی وشخصی خود یکجا با حاصل یکسالۀ گندم آن زنده به آتش کشیده شدند وخاکستر گردیدند تا روز حشر بلند است.

قاتلین آنان تا اکنون هم زنده و حامیان آن افتخار لقب بابای اوزبیگ سوز را با خود حمل میکنند که نه کدام مرجعی به نام حمایه ازحقوق بشر اشارۀ انگشتی به سوی آنان نموده ونه هم دادگاهی قادر به محاکمۀ انان شده و فریاد های مظلومانۀ وارثین مظلوم آنان تا به امروز نه گوش شنوائی دارد ونه هم مرجع بازخواست گری، وشک نیست که روزی هم به افتخار این اوزبیگ سوزی ددمنشانۀ خود مفتخر به لقب بابائی قبیلۀ خود که هم اکنون شده اند، نام شهر وبازاری ویا هم مسجد ومدرسه ویا درمانگاهی در مناطق اوزبیگ نشین کشور، بگونۀ زخم ابدی در پیکر خلق مظلوم وقهرمان اوزبیگ وتحقیر ماندگار فرزندان ایشان درآینده ها، مسما به نام آن ددان آدم سوز وآدم خور شود.

چنانچه هم اکنون اینکارجریان دارد ونام کسانی چون میرویس خان، احمد خان و وزیر محمد اکبر خان وغیره را که تا هنوزخود قبایل پشتون هم بصورت یک پارچه به زعیم و رهبر بودن آنان باور ندارند و کسی از آنان غلزائی وکسی دیگرهم ابدالی است وهر یک هم متهم به قتل وجنایت  در برابرمردمان همد یگراست، چه رسد به غیر پشتونها که هیچ نوع تعلقی باایشان ندارند، با نامگذاری بالای کوچه ها ومحلات عمده و اساسی شهر شبرغان درحال عملی نمودن اند. مسلما که این اقدام نه هم اول کارا ست ونه هم آخر کار ودامنۀ آن تا آنجا که ممکن باشد، با هدف امحای مادی ومعنوی غیر پشتون ها، طبق برنامۀ تدوین شدۀ قبلی محافل حاکمۀ شئونیستی ادامه خواهد یافت، مگراینکه مردم ما با آگاهی واقدام به موقع جلو آنرا سد نمایند.

اگرهجوم وحشیانه قبایلی را که با حمایۀ ارتش پاکستان، تحت نام ننگین طالب، این زشت ترین مظهر بربریت وتمدن ستیزی درجهان امروز، با هدف نا مقدس پاک سازی این مناطق از باشندگان بومی الاصل اوزبیگ، ترکمن، ایماق، تاتار، قرغیز، قزاق، قیزیلباش، تاجیک وهزارۀ آن، با قتل عام وحشیانۀ زن ومرد، خورد وبزرگ، پیر و جوان وحتی حیوانات اهلی وخانگی این حدود جغرافیاوی عملی گردید وتلاشهای آشکار و بی پردۀ آنها، هم اکنون با حمایت های آشکار و پنهان منابع استخباراتی پاکستان وانگلستان وبعضی کشور های دیگر ادامه دارد بدان علاوه نمائیم، دورنما را در رابطه با مسألۀ موجودیت شرافتمندانۀ اقوام وملیت های غیرپشتون علی الخصوص تورکهای ساکن درین کشور، با داشتن حقوق برابر زیستن و برخورداری از فرهنگ و زبان وحفظ افتخارات تاریخی خویشتن، چندان هم سهل وساده نمی بینیم.

این حقیقت را ما زمانی بهتر میتوانیم پرده برداری نمائیم که یکبار دیگر عروج دوبارۀ شوونیسم را که تصور می رفت، شاید ازحوادث زمان و سیه روزی های دوران طی سه دهۀ اخیر که هیچ کسی از مصائب آن بی بهره نماند، چیز هائی از انسانی زیستن وبا هم زیستن درین کشور کثیر الملیة را آموخته باشد، به بررسی میگیریم وبا درد واندوه در می یا بیم که برای عاملین گمراه وعظمت طلب قبیله گرا که با سخت جانی، خلق پشتون را نیز به گروگان های تحمیق شده واستحمار شدۀ خود مبدل نموده اند، هیچ موضوعی به جز از حکومت کردن و در اسارت گرفتن مردم این سرزمین در مجموع مطرح نیست، پیشه کردن سیاست های عظمت طلبی خطرناکترین وسیلۀ استعمال پشتونها برعلیه دیگر باشندگان کشور است که مسئولیت مبارزه برعلیه آن قبل از همه با روشنفکران واقعی پشتون است که باید صادقانه انجام دهند تا هم خلق پشتون وهم خلق های دیگر را از مصیبت این هیولای وحشتناک نجات دهند.

با رسیدن دوبارۀ شوونیسم درکسوت دیموکرات های صادر شده از امریکا وغرب بر اریکۀ قدرت و آشکارشدن تیم افغان ملتی ها وحواریون آن درعرصۀ سیاسی کشور که توسط استخبارات امریکا رهبری میگردیدند، ما میبینیم که اگر دنیا هزار بار زیر و رو شود از گیاه شئونیسم قبیله گرا به جز از قبیله پرستی وحاکمیت طلبی به قیمت همه چیزحتی وطن وشرف وطن چیز دیگری حاصل نمیشود وهدف آن همان است که روزی امیرعبدا لرحمان نهال آنرا غرس و بعداً توسط  نادر وخانوادۀ او یکجا با عناصری از قبیل محمد گل مهمند، شیر خان ناصری، علی احمد پوپل، قیوم وردک وغیره آبیاری گردید و میوۀ منحوس آن در وجود باند احیای استبداد دیروز به بار نشست که هدف آن همانا تبد یل کردن سرتاسر کشور به محل سکونت یک قوم ونابود سازی دیگر اقوام وملیت های کشور است وبس!!!

استقرار دوبارۀ همین حاکمیت منحوس است که حوادث بغلان وجوزجان را یکی بعد دیگری برای مردم ما به ارمغان میآورد وهنوزهم پژواک خشمگین مسلسل های دژخیمان فاشیست افغان ملتی که دیروز باشندگان دادخواه ومظلوم جوزجانان را به جرم اعتراض در برابر بیدادگریها و ددمنشی های جمعه خان جلاد به شیوه وسبک کله منار سازی عبدالرحمان خانی تیرباران وبخاک وخون کشانیدند، درگوش ها طنین انداز است.  ومادران آن شهدای گلگون کفن و فرزندان یتیم آن فریاد گران ضد بیداد گری و تازه عروسان آن قهرمانان جان بکف با یاد وخاطرۀ انتقام آن شهدای  مظلوم سیه پوشان ابدی تاریخ  اند.

اما جلادان از خون آشامی سیری ندارند وقربانیان اسیردرچنگال های شوم وبی رحم خود را تا آنجائیکه مقدور باشد در معرض تجاوز و تحقیر قرار میدهند تا امیال سادیستی خود را به هر نحوی که ممکن باشد ارضا نمایند.  

چنانچه هم اکنون ما بازهم شاهد آن هستیم که لشکر سیاه قبیله پرستان از یک جبهۀ دیگر خاک این مرز وبوم را یکجا با انسان های مسکون در آن آماج حملات خود قرار داده و با تحمیل نام های قبیله سالاران متوفی خود در نامگذاری های جدید محلات و مناطق مسکونی غیرپشتونها در مناطق شمال کشور، در حال عملی نمودن اهداف و پلان های استراتیژیکی شوونیستی خود، با استفاده از شیوه و نیرنگ نامگذاری و اندکس سازی گویا مدرن اند. وچه بسا که درین بازی های ماهرانه ومغرضانه از کمک های معامله گران محلی نیزبهره میبرند. همانند اینکه همین امروز در نامگذاری و اندکس سازی راه ها ومحلات شهر شبرغان از کمک های شرکت افغان بیسیم وبنیاد بیات استفاده برده و گفته میشود که توافق شهر دار و نمایندگان شورای ولایتی آن ولایت را هم با هر حیله ونیرنگی که ممکن بوده بدست آورده اند.

نمایندگان منتخب مردم جوزجان ودیگر ولایات تورک نشین هم که در پارلمان تا اکنون خاموش اند که این خود میتواند علامۀ رضا ویا تطمیع باشد !!!!!! به هر حالت:

عظمت طلبان یکبار دیگر با پیروی از شیوه های محمد گل مهمند ودیگر قبیله سالاران بی رحم ومحیل  که روزگاری باتحمیل نامگذاری های پشتو همانند پشتون کوت، افغان کوت، پشتون زرغون، شیندند، تورغندی وغیره به عوض نام های اصیل بومی وتاریخی درمناطق غیر پشتون ها چون هرات و میمنه و دیگر ولایات کشور آرزوی  پشتونیزه کردن کشور را داشتند.این کار را از طریق محروم سازی فرزندان اصیل این مرز وبوم از آشنائی به نامهای بومی وتاریخی محلات زادگاهی وشخصیتهای نام آور وافتخارآفرین مرتبط با قوم و قبیلۀ خود ایشان در گذشته و امروز بودند، امروز نیز مصمم بدان اند که فرزندان ما را با پذیرش نام های آبا واجداد غاصبین حق وحقوق مردم ما بالای محلات، چهار راه ها، بازارها، پارک ها، بنادر، مدارس ومکاتب، دانشگاه ها، پل ها، میادین، شهر وروستای زادگاه خود با گذشت زمان مجبور به فراموش  نمودن افتخارات انسانی وریشه های تاریخی ومردمی خود درین  کشور سازند. و فرزندان ما در فردا های زندگی فراموش نمایند که نام اصلی وتاریخی محلات زیست شان چی بود و کدام شخصیت ها ی بزرگ علمی و فرهنگی ویا هم مبارزین راه آزادی وعدالت در این محلات و مرزوبوم ها زیسته اند که بدان افتخار نمایند.

البته این دیگر اوج فاجعه و انتهای عطش انتقام است، در برابر یک ملیت و قومی که قیام های حق طلبانه و ظلمت ستیزانۀ رستاخیزی آنها  در واپسین دورهای سیاه تاریخ کشور، منجر به سرنگونی مقطعی شئونیسم وحاکمیت تک ملیتی قبیله سالاران درین سرزمین گردید و آنها با وجود داشتن تاریخ انباشته از افتخارات بی نظیر وشخصیت های علمی، فرهنگی و سیاسی نامداری چون  ظهیرفاریابی، میرعلیشیرنوائی، مولانا جلال الدین محمد بلخی، میرزا عبدالقادر بیدل، ظهرالدین محمد بابر، مخدومقلی فراغی، ابونصر فارابی، شمس تبریزی، گوهر شاد بیگم، بایسنقرمرزا، نادره بیگم، شیبان خان، سلطان حسین بایقرا، سلطان سنجر، ملک شاه سلجوقی، سلطان محمود غزنوی . . . وغیره که تعدادآنها به هزاران میرسد، مجبور به پذیرش نام شخصیت های پشتون در تبادله با نام های اصیل وباستانی سرزمین خود شوند. این خود انتقامی است از تورکان معاصر کشور که بعد از سقوط دولت داکتر نجیب الله بهترین نمونه های همزیستی با همگان را به نمایش گذاشتند و دوشادوش با دیگر باشندگان بومی شمال کشور برعلیه اشغالگران پاکستانی ومزدوران طالب آنها تا آخرین رمق مقاومت نمودند وبالآخره در همدستی با نیروهای ائتلاف بین المللی در مبارزه برعلیه تروریسم، کشور را از لوث طالبان وپاکستانی ها پاکسازی و آرزوی احیای  کشوری واحد باداشتن نهاد های دولتی واقعاً دیموکراتیکی را داشتند که در متن آن جای  وشرایط زندگی برای هیچکسی درهیچ گوشۀ از کشور تنگ نباشد.

افسوس که چنین نه شد و حاکمیت طلبان شئونیستی با فریب دادن بعضی حلقات دیگر، خونبهای هزاران انسان این سرزمین را به یغما بردند و امروز آن طالب قصاب پیشه که مردم آنرا از در بیرون نموده بودند وجای آن گورستان تاریخ بود، بار دیگر از دریچه وارد عرصۀ حیات جامعۀ ما میشود و این بلا کشیدگان تاریخ یکباردیگر هست و بود انسانی خویشتن را درحال باج دادن در ازای گناهان ناکرده وسربازی های انجام دادۀ خود در راه آزادی وعدالت درین کشور میبینند.

این اوج فاجعه است ولی وقوع فاجعه را نمیتوان با خاموشی وتسلیم مانع شد و نقد برابر زیستن را که حق ماست به سادگی تصاحب نمود.

البته این امر شامل حال و سرنوشت محض مردم جوزجان وفاریاب وسرپل نیست وپای شئونیسم تا هرجا که یاری دهد از پا نخواهد نشست مگر اینکه اتحاد سرتاسری مظلومین، این هیولای وحشتناک بربریت را جلو گیرد وهمه باهم به حقی که مستحق داشتن آنیم یعنی برابر زیستن وانسانی زیستن نایل گردیم.

به امید حرکت رستاخیزی سرتاسری همه مردم خصوصاً قلم بدستان کشور برعلیه این پدیدۀ شوم ومنحوس تاریخ که خواهان غصب حقوق انسانی باشندگان این سرزمین در خانه وکاشانۀ اجدادی وآبائی خود ایشان است. 

از طرف اداره فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان  

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: