افغانستان تا 1919


کهن ترین اشاره ی شناخته شده  به نام «افغانستان» به عنوان یک واحد سیاسی، در قرار دادی دیده می شود که درسال 1801م، میان دولت های بریتانیا و قاجار ایران به امضا رسیده است. این پیمان در برابر تهدید های نظامی فرانسه علیه منطقه]از یکسو[ و حمله ی پادشاهی پشتون تبار( درانی) کابل، علیه هند بریتانیایی] از سوی دیگر[ شکل گرفته بود.(۱)

 

افغانستان به عنوان یک قلمرو معین سیاسی و دولت حایل میان هند بریتانوی و روسیه ی تزاری، با حدود اربعه ی کنونی، طی دو دهه ی اخیر قرن نزدهم، شکل گرفت.

این کشور کاملا اسلامی (بیش از ۹۹ در صد)، محاط به خشکه، با مساحت۶۴۷۵۰۰ کیلومتر مربع( = ۲۵۱.۷۷۳ میل مربع)، بدوأ در برگیرنده ی کوه های ناهموار، وادی های تند، صحراها و جلگه های بایر است.

]کوه های[ هندوکش بر جغرافیا، موضع نگاری(توپوگرافی)، ، محیط زیست و اقتصاد کشور حکمرانی دارد. ]کشور از نظر[ ارتباطات وشبکه ی راه ها فقیر است، اگر چه چند گذر گاه  نسبتا صعب العبور آن را به آسیای میانه  و نیم قاره ی هند مرتبط می سازد. موقع گرفتن در «قلب آسیا» این سرزمین با ستانی را معبر مردمان گوناگون و] وساحه ی پخش[ فرهنگ ها وادیان گوناگون آن ها ساخته است.

در سال 1815، الفنستن مردم شناسی تقریبی]ترکیب نفوس[ ذیل را از مردمان یا تبار های ساکن در قلمرو امپراتوری درانی ارائه نمود: افغان ها]شامل پشتون ها از هرات تا رود سند[ 4.3 میلیون؛ بلوچ ها ]همه ی طوایف بلوچ[ یک میلیون؛ تا تارها شامل تمام شاخه ها ]از بیک ها،ترکمن ها و غیره[ 1.2 میلیون؛ فارس ها ] به شمول تاجیک ها و سایر فارسی گویان[ 1.5 میلیون؛ هندی ها]کشمیری ها، جت ها و غیره[ 5.7 میلیون؛ و تیره های متنوع دیگر 0.3 میلیون. (2)

در سال 1871، مک گریگور گفت: «هر نو تلاش، بیشتر از یک آورد تقریبی نا ممکن است»

تعدادی از ارقام غیرقابل مقایسه در باره ی نفوس به اعتبار منطقه ، طایفه/ قبیله و تبار، توسط مولفین مختلف انگلیسی- به شمول الفنستن- گزارش شده ، او یک رقم 4.9 میلیون نفر را برای کل کشور پیشنهاد می کند: به شمول حدود 2.5 میلیون افغان ها] پشتون ها[؛ 1.7 میلیون پارسیوان ها و غیره (گویندگان فارسی/ تاجیک)؛ و 0.65 میلیون برای نفوس مردمان شمال که در آن زمان در قید سیطره ی کابل نبودند.(3)

طلوع امپراطوری درانی:

آخرین امپراطوری که در ریخت کهن پدیدار گردید، توسط احمد شاه درانی (1773-1747م) بود، که از خراسان تا کشمیر و پنجاب، و از آمو تا بحر هند امتداد داشت. این حاکمیت ، بیشتر به کنفدریشن ]هم پیمانی[ سران و خان های قبایل پشتون و غیر پشتون شباهت داشت تا یک سلطنت متمرکز.

اشتیاق اسلامی احمد شاه درانی، به عنوان یک رهبر متدین، جاذبه ی جهاد را در پیروانش به جنبش آورد که نتیجه ی آن دستیابی به غنایم، حین تاخت و تاز به هندوستان بود. به هرحال، ستراتیژی فاتحانه ی که توسط احمد شاه بطور موثر، برای مهار کردن قبایل، به کار گرفته شد، سر انجام نا کام گردید. فرزند و ولیعهد احمد شاه، تیمور شاه (سلطنت 1773 تا1793)، با بی ثباتی نظام قبیله سالار که، به ارث برده بود، دست وگریبان گردید. اقدام او برای تهیه و تدارک نیرو غرض دوام اقتدارش ( به شمول تصمیم انتقال پایتخت از قند هار به کابل، و اتکا بر قطعات نظامی و ماموران قزلباش) باعث بروز نا خشنودی میان بعضی از سران قبایل پشتون شد که به شورش و طغیان منتهی گردید. به هرحال، با مرگ تیمورشاه  اوضاع برای تمرکز قوا، نامساعد تر گردید؛ چون او26 فرزند از ده همسری که متعلق به قبایل گوناگون داشتند، به جا گذاشت؛ در حالی که هیچ کسی را برای جانشینی نامزد نکرده بود. تلاش های ملتهبانه ی جانشین بعدی او – زمان شاه (1801-1793م)- برای تامین و حفظ احترام مرکزی و جاری نگهداشتن گسیل باج  از ولایات شرقی که به معنای تداوم تمرکز بود، به موفقیت نینجامید. منازعه میان پسران تیمور شاه به خاطر دست یابی به تخت سلطنت، بیش از پیش با عث تضعیف و تنقیص منابع ( هم قوت و هم پول) گردید؛ چندان که در سال 1800، با کشتن سردار پاینده خان- رهبر قبیله ی بارکزایی – به دست شاه زمان، به نقطه ی افول می رسد؛ چه اتحاد میان دو قبیله ی مقتدر سدو زایی و بارکزایی- هردو مربوط به تیره ی درانی- برهم می خورد.(4)

از امپراطوری درانی تا سلطنت بارکزایی:

قتل پاینده خان، پسران 21 گانه ی او را- که از حد اقل 9 ما در بودند- مشتاق انتقام گیری و تلافی گردانید. این پیش آمد فرصت مناسبی در اختیار ماموران هند بریتانوی قرار دارد تا به اشتیاق زمان شاه برای هجوم به هند غرض تاراج، پایان دهند. گماشتگان و جاسوسان انگلیسی، نزاع و کشمکش و برادر کشی برای تصاحب تخت میان شهزادگان سدوزایی و مدعیان  آن ها، یعنی سران قبیله ی بارکزایی، را تشویق می نمودند. جنگ های خونین و هرج و مرج برای نزدیک چهار دهه ادامه یافت، و در جنگ اول افغان- انگلیس (1842-1839) به اوج خود رسید. یکی از میراث های بسیار با معنا و پر سود از آشوب ها و اضطراب های سلسله ای و فرقه ای، سیاسی ساختن دین اسلام در قالب های شیعه و سنی، برای استفاده ی سیاست های قومی، بود. خصومت سنی- شیعی، پاسخی بود در برابر سیاست مذهبی( شیعی) صفوی ها که فقط در مناطق غربی وجود داشت. تنش های فرقه ای]ازجمله[ در کابل، به این دلیل پدیدار گردید که قطعات بزرگ فرقه ی شیعه ی قزلباش و اجتماع آنان، از یک طرف]یک[ تخاصم حمایه کردند. در جون 1803 یک حادثه ی کوچک توسط مخالفین سلطنت مطلقه ی شاه محمود، با عث تحریک وایجاد آشوب ویرانگر علیه  اجتماع فرقه ای قزلباش]که از حامیان اصلی شاه محمود بودند[ گردید. این در گیری فرقه ای بی سابقه ، نه تنها  با عث پایان دادن به دور اول سلطنت شاه محمود گردید، بلکه آغاز نقش نوینی برای اسلام و «علما» در سیاست ملی  افغانستان به حساب می آید.(5) در دهه های 1820 و1830 نقش علما و روحانیون، در سیاست های ملی توسعه یافت، نه تنها در دستگاه رهبری افغان ها برای سلطه بر سیاست، بلکه همچنان در دستگاه قوت های استعماری خارجی نیز.

میراث پرمعنای دیگر جنگ های متوالی اوایل قرن نزدهم، از دست دادن سرمایه ی عظیم ایالت های پنجاب، کشمیر وسند بود. ترکستان افغانی]= خوره ی بلخی[، بدخشان و هزاره جات نیز به دست سر دسته های محلی افتاد. قاجاری های ایران ، پیش از این بر بخش های وسیع خراسان ادعا داشتند، و درحال جنگ برای اشغال هرات بودند. سیک ها بخش های عظیمی از ایالات شرقی را در تصرف داشتند، و اینک مصروف جنگ برای اشغال پشاور و حوالی و حومه ی آن بودند. روس ها و انگلیس ها، چنین حملاتی را تشویق و حمایه می کردند. سر انجام، در رویا رویی با تهدید های طاقت فرسای استعمار غیر مسلمانان، بحران جنگ ها ی متوالی، فقط به واسطه ی قدرت سرتا سری جهاد، مغلوب و مهار گردید.

یک مجاهد هندی به نام سید احمد بریلوی، کسی که علیه  قوای بریتانوی در شمال هند می جنگید، غرض تشویق سرداران بارکزایی به جهاد علیه سیک ها- در سال1827 – به افغانستان آمد. اما این قدامات تا 1834 باقی نماند، حینی که سیک ها به پشاور یورش بردند؛ دوست محمد خان که کابل را در دست داشت، مایل بود با آن ها مقابله کند. بر مبنای اعلامیه ای که حکایت از قصد حمله ی او به پشاور دارد، علمای کابل، لقب «امیر المومنین» – یعنی پیشوای مسلمانان و رهبر جهاد علیه سیک ها- را به او دادند. این لقب علامتی شد برای خانواده ی بارکزایی تا دوست محمد خان را «امیر» افغانستان بخوانند نه شاه( 9-1834و1863-1842). پس از اعلان جهاد سال 1835، دوست محمد خان توانست حمایه های قابل توجه مردم را جلب کند؛ چنانکه توانست نیروهای جهادی قابل تحرکی را غرض دفاع از کشور و استحکام پایه های سلسله ی بارکزایی پا برجا کند.(6) در دور اول تاخت وتاز های اوبا آن نیروها(42-1839)، بریتانیا در واکنش به فعالیت های روسیه در آسیای میانه و کابل، مصمم به جا بجایی یک شهزاده ی سدوزایی – شاه شجاع- برتخت کابل شد، تا اورا به عنوان یک ملعبه ، در برابر دوست محمد بارکزایی نادل پسند، آماده داشته باشد. مقاومت سخت و عمومی زیر پرچم تحریک جهاد، برای قوای در حالت عقب نشینی انگلیس، مصیبت های  به بار آورد. شاه شجاع کشته شد و دوست محمد خان بار دیگر برتخت نشست(1842). تبعید ( یا اختیار جلای وطن) و سفر رسمی به هند بریتانوی، باهم، یکجا با جنگ های افغان – انگلیس، بعضی  از ندما و درباریان ]دوست محمد خان[  را در برابر تکنالوجی جدید ، نهادها و ارزش ها ی غربی،  مرغوب و بی دفاع ساخت. در راستای نوسازی محدود اردو، تسلیحات و کار خان جات به سرمایه ی  دولت، امیران بارکزایی کوشیدند تا موقعیت شخصی خود را تقویه نموده و در جهت تمرکز بیشتر سیاسی حرکت نمایند. نبود منابع مالی و سلاح های جدید، به طور روز افزونی اینان( امران) را به بریتانیا وابسته ساخت؛ و همین وابستگی ها در جنگ های بعدی با انگلیس تا ثیر  گذار بودند؛ چنانکه در سوالی واگذاری تخت بعد از دوست محمد خان به فرزندش شیر علی خان(1879-1868) و به کار گماری- دیده شد. یارانه ای((subsidies  مالی و تسلیحاتی بریتانیا برای هر دو حکمران ]پدر و پسر[ نقش مهمی در اتحاد و دوباره بهم پیوستن کشور ایفاکرد. به هرحال، با سخت شدن «بازی بزرگ» در آسیای مرکزی، پادشاهی چند بار احیا شده ی بار کزایی، و همچنین کشور احیا شده، در حیطه ی اهداف احتمالی بریتانیا و مقاصد او در منطقه قرار گرفت.

خلق وتحکیم «دولت حایل قومی»:

پیشرفت های نظامی روسیه  در ترکستان]= فراوان، آسیای میانه[-  طی دهه های1860و 1870م-  موجب بر انگیختن جنگ دوم انگلیس- افغان(1880-1878) گردید. پس از یک رویا رویی سخت جهادی، بریتانیا عقب کشید؛ اما امور خارجی در افغانستان را در اختیار خویش نگهداشت،  و امیر عبدالرحمن خان- یکی از نواسه های دوست محمد خان را بر تخت سلطنت نشاند(1901-1880). طی دو دهه ی مذکور، بریتانیا به طور یکجانبه یا با مشوره با روسیه  و ایران ( اما بدون مشوره با امیر افغان) ، سرحدات افغانستان را به عنوان یک دولت حایل، طوری علامت گذاری کرد که رسما به عنوان کشور شاهی افغانستان شناخته آمد.

عبدالرحمن خان در جنگ های جانشینی پیروز گردید؛ در حالیکه او شاهد عقب نشینی از مشهد، خیوا، بخارا، و سر انجام سمر قند ؛ (1880-1868) بوده جایی که دوازده سال را به طور زیرکانه ناظر آشکار شدن «بازی بزرگ» بود.(7) اولویت امیر جدید وحامی او(بریتانیا)، بهم پیوستن قلمرو پارچه شده واستقرار یک دولت قوی ومتمر کز بود. او کمک های هنگفت نظامی، مالی وتخنیکی را دریافت داشت تا برنامه ی ساختن یک ملت را پیاده کند. طی دو دهه سلطنت پر اختناق، او چند تهاجم خونین را سازمان داد که نظیر آن را یک قرن بعد در اخلاف او- یعنی طالبان- علیه اقوام غیر پشتون، غرض تحمیل اقتدار و گسترش قلمرو سلطنت، می توان مشاهده کرد. او امیال و اهداف خود را در هیئت یک دولت بسیار متمرکز، با استعمال شمشیر، آتش و خون بنا کرد، و از استادان انگلیسی خود لقب «امیر آهنین» را کمائی نمود. لورد کردن (Lord curzon) وقتی او را در1894 دید، او را  بی درنگ «یک وطن پرست و یک آدم بی عاطفه توصیف کرد» ]واژه ی  Monsterعلاوه بر معنای بی عاطفه، به معناهای هیولا، جانور عجیب الخلقه نیز هست[ (8)

آرمان های سیاسی و اشتغال های]ذهنی[ امیر عبدالرحمن خان، همانا ساختن و پایه گذاری ملت- دولت جدید افغان (پشتون)، سلطه ی حاکمانه و اشتمال داشتن، و برتری نظری آنان بر سایر اقوام، در یک کتاب دو جلدی که ترجمه ی حال او است، و بدون ارائه ی اسناد آن را بر کاتبش سلطان محمد خان املاکرده، موجود است. این «آیینه برای شهزاده ی افغان» (یعنی تاج التواریخ) در باره ی فرهنگ سیاسیی که دولت افغان ظاهر ساخته و در باره ی جامعه ی افغان، بسیار غنی و آگاهی دهنده است.(9) در این «آیینه» او استعاره ی « بنا کردن یک خانه» را بکار گرفته ، تا خود را در به کارگیری شیوه های درنده خویی، محق نشان دهد؛ او اظهار داشت: «ضرور بود که خانه ی مذکور از وجود عقرب های مضر وموذی که در آن جا گرفته اند، پاکسازی گردد… تمام آن صدها سردسته ی خرد و کوچک، غارتگران،دزدان و آدم کشان، آنانی که موجودیت شان موجب زحمت و رنجوری همیشگی افغانستان بود.»(10)

وی بر خلاف اسلافش، با ور داشت که اقتدار زمامداری، از حمایه و تایید مردم، خان ها و سران قبایل، اقتباس نمی گردد؛ بلکه، او معتقد بودکه اقتدار او به عنوان یک «امیر»،  مستقیما ازجانب خدا به او تفویض گردیده است. نهادن لقب «ضیاء المـلۀ والدین» (روشن کننده ی ملت ودین) بر خویش، حاکی از این ادعاست که دلیل بخشیدن شرف  و بزرگی و اعطای جانشینی و خلافت – از جانب خدا-به او، آن است تا وی تجاوز خارجی علیه افغانستان را دفع کند، ومحافظ آن در برابر اغتشاشات و آشوب های داخلی بعدی باشد. دشمنان مظنون به قتل رسیدند، فشار آورده شد تا به قلمرو هند بریتانوی یا قلمرو عثمانی تبعید گردند، یا در  پایتخت نگه داشته ]نظربند[ شدند، یا پسران جوان آنان به نام «غلام بچگان» به گروگان گرفته شد.

سیاست امیر، طرفداری از فرقه ی سنی در  برابر فرقه ی شیعه، و ترجیح پشتون ( افغان های حقیقی) بر غیر پشتون بود. در میان پشتون ها، برقبیله ی خویش یعنی بارکزایی- ]مخصوصا خانواده ی[ محمد زایی- و قوم صافی تگاب اعتماد وتکیه داشت. او شمشیر خود را بی رحمانه علیه ملاها، که او آنان را «رهبران دروغین دین» و«دلیل آفت ملت های مسلمان درتمام کشورها» می خواند، به کار گرفت. امیر آهنین، دوراه در  برابر آنان قرار داد، یا تسلیم و یا ترک کشور: «یکی از این دو، در تبعید بودن، یا کوچیدن به جهان دیگر»(11). عبدالرحمن خان املاکی را وقف نمود( یعنی مصادره کرد)، بر مدارس دینی هزینه ی مقرر نمود؛ به آن عده از ملاهای که پذیرفتند مطابق میل او وعظ و تبلیغ نمایند، معاش مقرر داشت. علاقه و دلواپسی اصلی او «پرداخت زکات، شرکت در جهاد در سرحدات دولت اسلامی و فرمانبرداری از اوامر «حکمران» بود (12). به عنوان رهبر یک کشور مسلمان ، امیر ادعا داشت که ترجمان یگانه ی نظریه ی دینی]مفتی اعظم[ باشد؛ وی مدعی بود که فریضه ی غزا« نمی تواند بدون حضور و هدایت رهبر کشور انجام گردد.»(13) به حیث مدافع مذهب حنفی، او جهاد ویرانگری را علیه هزاره های شیعه مذهب، به راه انداخت(1893-1890)، (14) و درسال 1896 تنها منطقه ی غیر مسلمان – کافرستان- را با زور به آیین اسلام در آورد و آنجا را« نورستان» نامید. تعداد زیادی از مردم هزاره یا تبعید گردیدند و یا به بردگی گرفته شدند. او علما وروحانیونی راکه، تألیف و نشر رساله ها و فتاوای مربوط به دین اسلام، مطابق باورهای زیرکانه وظاهرا دیندارانه ی او می پرداختند، حمایه می کرد، در خدمت می گرفت. وی وعده ی بسیاری از قضات متملق را با اختیارات وسیع گماشت ، تا سیاست های او مبنی بر تمرکز قدرت، یکسانی و یک شکل ساختن دین و دولت را با زور بر مردم- تعمیل کنند. نشانه ی دستاورد سیاست های دینی او، استقرار نظام قیمومیت و محافظت در قلمرو اسلام و مسلمین، به عنوان رسالت و وظیفه ی بنیادی دولت، واساسی برای مشروعیت آن بود. هر چند کاربرد توام با حیله وتزویر اسلام بی سابقه نبود ؛ آنچه او با استقلال بنیاد نهاد،چهار چوب سختگیرانه، ایجاد باورهمگانی ،تشکل وانعقاد باور های شاه محوری و قبیله محوری بود، و بستن پیمان واظهار انقیاد مجدد به اسلام توسط ارباب رجوع و محتسبان، و بالاخره  تعمیل سیاست خوف ورجا با «زر و زور».(15) یک جنبه ی مهم  ولی مشکل زای اقدامات او در جهت تمرکز قدرت، اسکان طوایف باد یه نشین پشتون- مسما به کوچی و مالدار- و، جا به جایی دهاقین پشتون در هزاره جات وترکستان، به منظور اطمینان ازامنیت] در آن ساحات[ و]در صورت ضرورت[ کسب حمایه از مردان قبایل مذ کور بود. تعداد کمی از  بادیه نشینان پشتون، سکونت گزیدند، اما اکثر آ نان از چراگاه های جدیدی که در جلگه های مرتفع  مناطق مرکزی، زمین های هموار شمال- ترکستان]بلخ وتخارستان[- ودر بدخشان به آنان داده شده بود، سود بردند. دست برد امیر آهنین به منظور آوردن تغییر در تقسیمات قومی مناطق مذکور، بامصادره ی مزارع اقوام به نفع دولت، یا توزیع زمین های شان برای اسکان پشتون ها، تاثیرات زننده ای بر اقوام غیر پشتون برجا نهاد.(16) طوری که، سیاست های«دولت بنا یافته برقوم واحد» او، در افغانستان کثیر القومی، واکنش ها وتضاد های استوار و ماندگاری را بنا نهاد؛ نظریات او که به عناصر اصلی سیاست فرهنگی- قومی تبدیل گردید: اجرای اقتدار فرد سالار از کابل ، توسط طایفه ی بارکزایی- از قبیله ی درانی- از جانب یا به نمایندگی از قبایل پشتون بود، که توسط نظر یه های دسته ای از محافظه کاران- حتا مرتجعین- تایید گردیده: اسلام و تکرار حرف]بی معنای[ وحدت ملی.(17)

در زمان مرگ امیر عبدالرحمن خان(1901م)، افغانستان از نظر سیاسی متحد، ودرحال  گذار از نظام حکمرانی غیر مستقیم به یک اداره ی متمرکز بود، که خود بر یک قوه ی نظامی کار آزموده بنا یافته بود. پیروزیها و دست آورد های سیاسی – نظامی امیر، با اصلاحات اجتماعی- اقتصادی همراه نبود تا بر ساختار اقتصاد روستایی تاثیر گذار باشد. وی تحصیلات جدید ورشد زیر ساخت های مواصلات  و ارتباطات را تشویق نمی کرد؛ زیرا بنا به ترس عمیق او از تهدید های استعمار، او یک سیاست انزوا گزینی را پیش گرفت: احتراز از تامین مناسبات وسیع خارجی و اجتناب از بر قراری تجارت و ارتباطات]حتا با غیر انگلیس ها[.(18) تلاش های او برای آوردن اصلاحات جزیی، به دلیل کمبود سرمایه و نبود متخصص، لطمه دید. سرمایه ی اندکی که با تحمیل مالیات سنگین]بر مردم[ جمع کرده بود، هزینه ی نگهداری ارتش زیر فرمان( حدود50 تا 60 هزار نفر) وصرف فعال نگهداشتن دستگاه قضایی سلطنتی می شد. سلطنت مطلقه ی بارکزایی که با استفاده از« دم تیز شمشیر» بر قرار شده بود، حفظ و بقای آن «با نوک تیز قلم وتامین رابطه با قوای همسایه»- عمدتا با قوای ولینعمتش هند بریتانوی- میسر بود. ] حفظ قدرت[ به عنوان هدف عالی از طریق همسویی با انگلیس]به عنوان شیوه ی پسندیده[ برای حکمرانان بعدی افغانستان باقی ماند.(19) امیر عبدالرحمن خان، به طور بی سابقه ی روش ملایم انتقال قدرت به بعد از خود را پایه گذاری کرد.(20) اوکسی را نا مزد جانشینی نکرد، اما]درباریان و ندما[ حبیب الله فرزند ارشد او را به عنوان اولین جانشین بدون عنف وخونریزی ، برتخت نشاندند.

امیر حبیب الله (1919-1901) به عنوان یک حکمران مترقی آغاز به کار کرد. با گشایش مکتب حبیبیه، او تهداب آموزش وپرورش جدید را در افغانستان گذاشت(1903). او، همچنان یک چاپخانه را بنا نهاد و یک هیأت مترجمان را به وجود آورد. بر خلاف پدرش، او به علما ومشایخ حرمت می گذاشت، ازجانب در بار به آنان توجه صورت می گرفت؛ خود و بسیاری از درباریانش به سلک مریدان گرویدند. او لقب «سراج الملۀ والدین» را از جانب دسته ای از علمای محافظه کار- به خاطر خدماتش به اسلام- در یافت نمود.(21) با این حال، پس از گذشت مدتی، او نیز به خود رایی گرائید، ومانند پدرش آغاز به ادعای داشتن «احکام خدایی» نمود؛ دستور داد تا کتاب ها ورساله هایی منتشر سازند ودر آن ها به نفع اقتداربی چون وچرای حکمران، واطاعت از آن تبلیغ نمایند. وی ادعا کرد که حکمران در انجام وظایفش « فقط در برابر خدا جوابده است». (22)با احساس اطمینان در حفظ تاج وتخت، وظایف اداری بسیاری را به برادرش نصرالله، و پسر بزرگش عنایت الله  محول نمود، خود را  برای مشغول ساختن به ورزش، شکار وفعالیت های دیگر، در دربار غنی وآراسته با نمونه های غربی خود بیکار ساخت. در بار، برای تدارک مصارف گزاف خویش، مالیات جدید وضع نمود. جمع آوری مالیه، بهانه های خوبی برای رشوه ستانی، زیاده ستانی وکلاه برداری فراهم می کرد.

قیام های مسلحانه  علیه مامورین محلی- که در اکثر اوقات سرداران بارکزایی بودند- به وقوع می پیوست؛ حوادثی چون قیام در جبهه ی مقدم مناطق کاملا نظامی چون پکتیا (1913-1912) وقند هار (1912) از آن جمله اند. هردو رویداد، بدون  کدام موا جهه ی بزرگ نظامی، مرتفع گردید؛ اما سوء رفتار وبهره برداری مامورین دولت از روستاییان ادامه یافت. حبیب الله برای تمام افراد با لغ قبیله ی خود]محمد زایی[ مدد معاش نقدی  مقرر نمود؛ برای خانواده هایی که پدرش آنان را تبعید نمود ه بود، فرمان بخشش صادر کرد، و بسیاری از بازگشتگان به مقامات حساس دولت گماشته شدند. در میان آنان محمود طرزی بود که سالیان درازی را در دمشق واستانبول گذرانیده بود [البته محمود طرزی در معیت پدرش غلام محمد طرزی، ایام تبعید را می گذرانید] ؛ وی سردبیر« سراج الاخبار» شد که افکار ملی گرایی افغانی، میهن دوستی اسلامی و «اتحاد عالم اسلامی» را تبلیغ می کرد. طرزی به یک  مبلغ قوی استقلال افغانستان، وبه یک مدافع افکارِ اصلاح طلب مشهور- جمال الدین افغانی- ودیگر اصلاح طلبان تبدیل شد. در نیتجه، دسته ی جدیدی از آرمان های سیاسی- مثل مشروطه خواهی، ملی گرایی، دنیاگرایی(سکولاریسم)، اصلاح طلبی وتجدد خواهی اسلامی- وارد اندیشه های سیاسی- فرهنگی افغانستان شد، هردو تکمیلی یا رقابتی با آرمان های سنتی شاهی وقبیلوی واسلامی. این افکار، در میان روشنفکران رو به تزاید، هو اخواهانی پیدا کرد؛ همین طور در میان اعضای خانواده ی سلطنتی، غلام بچگان دربار و بعضی علما، به طوری که احساسات ضد انگلیسی را تشویق وتحریک می کرد. حینیکه امیر حبیب الله در سال 1907 به دعوت دولت انگلیس از هندوستان دیدار داشت، بعضی از روحانیون آزادانه با این سفر مخالف کردند. در واکنش با این مخالفت ]امیر[ چهار ملا را اعدام نمود.(23) «حزب سری ملی» که عموما به عنوان مشروطه خواهان شناخته می شدند، درحال شکل گیری بود تا در برابر رشد حکمروایی فرد سالارانه ی امیر مقابله کند. تمام جنبش های دموکراتیک و آزادیخوا هانه ی بعدی، از تحرکات این دسته، الهام می گرفت؛ دسته ای که به عنوان آغاز گربیداری سیاسی در کشور نامبردار شد. شهزاده ی جوان امان الله، که بعدا جانشین پدرگردید، بعضی مامورین دربار، به شمول کاتب ومورخ در بار «فیض محمد کاتب»(24) در میان اعضای آن بودند. به دلیل طرح نقشه ی در باره ی قتل امیر(1909) توسط حزب، مولوی محمد سرور واصف قندهاری- رهبر حزب- و چندتن از اعضای حزب اعدام شدند؛ شهزاده  امان الله  ومادرش از نظر ]امیر[  افتادند، وبسیار دیگر- با گرفتاری وحبس- زیانمند گردیدند.(25) مخالفت در برابر سیاست  امیر حبیب الله در قبال جنگ جهانی اول، به طور پیوسته در جهت ختم حکمروایی او، درحال افزایش بود. تعدادی  از علمای دینی وبعضی از ملی گرایان در پی حمایه از خلافت عثمانی، ندای جهاد در دادند. به هر حال، بریتانیای کبیر- که اختیار سیاست خارجی افغانستان را در دست داشت- اصرار بر سیاست بیطرفی افغانستان نمود. علی رغم این، بعضی از اعضای خانواده ی سلطنتی- به شمول ولیعهد شهزاده نصرالله- به عنوان یک میهن پرست مسلمان شناخته شده-  به طور مخفیانه مردم قبایل شرق را تحریک به جهاد علیه انگلیس می نمود. این امر حتا توجه مامورین انگلیس را به خود جلب نمود، وآن را به عنوان « عامل مرکزی نفوذ کننده ی مخفی تمامی فعالیت های تعصب گرایانه ی دو طرف مرز» می شناختند. یک منبع [ دیگر] نگرانی مامورین انگلیس، منطقه ای بودکه در آن تاسیسات مدارس تعلیمات اسلامی- مشهور به دیوبندی- در حال رشد بود. سرانجام، مبارزه ی عقیم سازی سیاست خصومت آمیز امیر حبیب الله علیه ملی گرایان، مشروطه خواهان وعلمای اصلاح طلب، شاید آنا نرا به قتل او –طی یک سفر برای شکار- در بیستم فبروری 1919 وادار یا رهنمایی کرده باشد.

پانوشت ها

1- برای متن فارسی معاهده رک. میر محمد صدیق فرهنگ، افغانستان  در پنچ قرن اخیر ،(herrndom,VA,1988)، ص ص 2-131. همچنین رک. مونت ستوارت الفنستن: 14-112 X-xi; An account of thekingdom of caubul zvols.(London,1972[1815]),vol.I,PP.

]از این کتاب مرحوم فرهنگ به نام «معرفی سلطنت کابل» یاد کرده، اما ترجمه ی مستقل فارسی آن  دیده نشده است[

2- Elphistone, account of the kigdom of Caubul,vol.I,P.114.

3- Lieutenant – colonel C.M.Mac Gregor( comp.), central asia, part II:

A Contribution towards the better knowledge of the topo- graphy, ethnology, resources, & history of Afghanistan (culcutto, 1871) PP.28.32

The new Cambridge of Islam 204

4- see Christine Noelle, state and tribe in nineteenth- century Afghanistan: the reign of Amir Dost Muhammad khan (1826-1863), Richmond, 1996).

5- see Elphansone, account of the kingdom of Caubul,Vol II,PP. 335-7.

میر غلام محمد غبار، افغانستان در مسیر تاریخ(قم، 1981]1968[، ص 393; 7-335؛ فیض محمدکاتب، سراج التواریخ(کابل، 1331/1912/ AH)، ص ص 7-66

6- این انکشاف اساسا با استفاده ی سیاسی از اسلام بشکل به حرکت درآوردن مردم برای فتح وغلبه برا راضی جدید، برای مقاومت در برابر مها جمین، همسازی دارد.ص ص.See john William kaye, History of the war in Afghanistan, 3vols.(London,1851-7),vol.I,PP,129-30;

کاتب ، سراج التواریخ، ص ص8-127 ؛ غبار، افغانستان در مسیر تاریخ،18-517

The new Cambridge History of islam 206

7- see mir munshi sultan Mahomed khan, The life of Abdur Rahman,Amir of Afghanistan,2vols.(London,1980[1900]; vol.I,PP.131-84.

]این کتاب در فارسی به نام «تاج التواریخ» اشتهار دارد[

8- Peter king(Ed.), A viceroy’s India: Leaves from Lord cursor’s notebook (London,1984),P.102.

9- khan[Mir Munshi], the life of Abdur Rahman.

10- Ibid., vol.II.P.176.

11- Senzil nawid, Religious response to social change in Afghanistan 1919-1929: king: Aman- Allah

And the afghan vloma (costa Mesa) 999),PP.25,28.

12- ashraf ghani,  islam and state- building in a tribal society, Afghanistan: 1889-1901′ Modern asian studies, 12,2(1978),PP.269-84.

13- See Vartan Gregorian, The emergence of modern Afghanistan: policies of reform and modernization 1880-1946 (Stanford, 1969)P.135

]این کتاب زیر نام «پیدایش افغانستان معاصر» ترجمه شده است[

14- See sayed Asker Mousavi, The Hazaras of Afghanistan: An historical, cultural, economic and political study (New York, 1997),PP.131-8.

]این کتاب زیر نام « هزاره های افغانستان» به فارسی ترجمه شده است[.The New Cambridge history of Islam

15- Nazif  M. Shahrani, «state building and social fragmentation in Afghanistan: A historical perspective» , Ali Banuazizi and Myron Weiner (eds.) The state, religion and ethnic politics: Afghanistan,Iran and Pakistan (Syracuse, 1986), PP.36-40.

16- See Hasan Kawun Kakar, Government and society in Afghanistan: the reign of Amir Abdul Rahman’s north- west frontier:The pashtun colonialisation of Afghan Turkistan; in Richard Tapper (ed.), The conflict of tribe and state in Iran and Afghanistan (New York, 1983) PP.233-61; and Klaus Ferdinand, Nomad expansion and commerce in central Afghanistan, Folk,4 (1962), PP.123-59.

17- See Nazif Shahrani, «Resisting the Taliban and Talibanism in Afghanistan: Legacies of a century of internal colonialism and cold war politics in a buff state, perceptions:

]نیر، مقایسه شود با اهداف حزب افغانستان ملت Journal of international Affairs,4 (2000), PP.121-40   [

18- Gregorian, the emergence of modern, PP.124-8,160.

19- خان]میر منشی سلطان محمد[ ،زندگانی عبدالرحمن، ج 2،ص 177.

20- همان اثر، ص ص 13-1.

و غبار، افغانستان ]درمسیر تاریخ[، ص 700؛  21- See Gregorian, The emergence of modern Afghanistan, PP.182-3

22- Nawid, Religious response PP. 31,36

The New Cambridge history of Islam

23- Ibid., P.35.

24- Robert D.Mc Chesney , Kabul under siege: Fayz Muhammad’s account of the 1929 uprising (Princeton,1999), P.17.

25- رک. غبار، افغانستان] در مسیر تاریخ[؛  عبد الحی حبیبی، جنبش مشروطیت در افغانستان(کابل، 1986/1364)؛

Said S. Hashimi, constitutional movement in Afghanistan, vol.I(Stockholm, 2001). 26 Nawid, Religious response, P.33-4

پروفیسور محمد نظیف شهرانی، استاد دانشگاه ایندیانا امریکا

سرزمین و مردم

ترجمه: داکتر مهدی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: