از برده داری و بردگی به مدیریت و شهروندی


پروفیسور محمد نظیف شهرانی، متولد روستای شهرانِ ولسوالی خاش از توابع ولایت بدخشان افغانستان است. دوره ی ابتدایی را در مکتب زادگاهش فراگرفت و تحصیلات مکتب و دانشگاهش را در کابل و در رشته ی دارالمعلمین و تعلیم و تربیه ی دانشگاه کابل به مدت دو سال ادامه داد و در سال سوم از طریق یک بورس تحصیلی به دانشگاه هاوایی امریکا راه یافت.

دکترشهرانی پس از اتمام دوره ی لیسانس در آن دانشگاه، در اثر پیگیری شخصی اش، دوره های فوق لیسانس و دکترایش را در رشته ی مردم شناسی از دانشگاه واشنگتن در شهر سیاتل امریکا به پایان برد.

برای تدارک تِز دکترایش، پروفیسور شهرانی در سال های ۱۹۷۲-۱۹۷۴ برای ۲۱ ماه به افغانستان بازگشت و در ولسوالی های پامیر و واخان بدخشان به تحقیق و پژوهش پرداخت که حاصل آن، کتابی است که به عنوان تِزدکترای دکتر شهرانی در امریکا منتشر شد و پس از یک تجدیدنظر در سال ۲۰۰۲ بازچاپ شد.
پس از به پایان بردن دوره ی تحصیل دانشگاهی در سال ۱۹۷۶، پروفیسور شهرانی- به گفته ی خودش-قصد بازگشت به افغانستان را داشت که در اثر وقوع حادثه ی سیاه ۷ ثور ۵۷ وی مجبور به اقامت در امریکا شد؛ اگرچه در آن زمان پروفیسور شهرانی پیشنهاداتی از جمله از ایران برای تدریس در دانشگاه های ایرانی دریافت کرد، که به دلیل وقوع انقلاب اسلامی، این کار نیز صورت نگرفت. از آن زمان تاکنون، دکتر شهرانی در چندین دانشگاه امریکایی تدریس کرده است. از آن میان، وی به مدت یکسال در دانشگاه هاروارد در پیوند با مرحله ی فوق دکترایش تحقیقات علمی انجام داد؛ سه سال در دانشگاه نِوِادا در ایالت نِوادا تدریس کرد؛ هفت سال در دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس مسئول تدریس بود و… از سال ۱۹۹۰ بدینسو، دکتر نظیف شهرانی در دانشگاه ایندیانا در رشته ی مردم شناسی به تدریس اشتغال دارد؛ به علاوه ی اینکه در این مدت، مسئولیت بخش های مختلف در آن دانشگاه را نیز به عهده داشته است. مجله ی «شورای متحد» از شرکت دکتر شهرانی در این گفتگوی ویژه،  عمیقا سپاسگزار است. آنچه در پی می آید، متن کامل آن گفت و شنود است.

گفتگو را با یک پرسش تاریخی شروع می کنیم آقای دکتر؛ از دید شما، رابطه ی دولت- ملت از منظر تاریخی در افغانستان چه گونه بوده است؟

دکتر شهرانی: سوال بسیار جالبی است؛ زیرا واقعا این، موضوع بسیار مهمی است. در افغانستان عموما، دولت داری و رابطه ی دولت با مردم به شکل برده داری و بردگی بوده است. در طول تاریخ افغانستان، به ویژه در ۱۳۰ سال گذشته، کسانی که به قدرت رسیده اند، متکی بر یک قدرت خارجی بوده اند و هیچ دولتی در افغانستان بدون پشتوانه ی خارجی شکل نگرفته است که آغاز آن، البته از زمان عبدالرحمن خان و حتا پیش از او از زمان دوست محمد خان می باشد؛ اما از عبدالرحمن خان به بعد، این روند – وابستگی به قدرت های خارجی- به صورت یک میراث ادامه پیدا کرد. در دوره ی عبدالرحمن خان، انگلیسی ها، هم پول  و اسلحه در اختیار او می گذاشتند و هم نیروی انسانی و از وی خواستند که در افغانستان، یک کشور یک ملتی بسازد و به صورت یک حایل جغرافیایی بین روسیه ی تزاری در شمال که ترکستان زمین را تسخیر کرده بود و هند بریتانوی قرار گیرد.   البته عبدالرحمن خان، تا آنجا که توانست، کشور را به صورت یک واحد سیاسی درآورد و نام «افغانستان» را برای اولین بار، به حیث نام رسمی این کشور رسمیت بخشید و در این میان، رابطه ی دولت- ملت نیز به گونه ای بود که دولت با زور مردم را کاملا قانع و تابع خود ساخت و همین تابعیت پس از مرگ عبدالرحمن خان به پسرش حبیب الله خان سپرده شد که البته پس از کشته شدن حبیب الله خان، مشکلاتی نیز به وجود آمد؛ اما به هر حال، رابطه ی دولت با مردم همیشه بر اساس زور بود؛ نه بر مبنای اتفاق مردمی و حمایت مردم از دولت و همیشه یک نوع رابطه ی برده داری و بردگی حاکم بود در روابط دولت- ملت. بر همین اساس، کلماتی مانند «تابع»، «تبعه»، «اتباع» و «رعیت» کلماتی هستند که به خوبی رابطه ی دولت- ملت را تبیین می کنند. به همین دلیل، ما همواره در این کشور تبعه بوده ایم و هیچگاه شهروند نداشته ایم و هنوز هم متاسفانه نداریم.

از دیدگاه شما آیا چه محور مشترکی هست که می تواند اقوام مختلف این کشور را گرد هم بیاورد؛ تا بر مبنای آن، بتوان ملتی به نام افغانستان را تعریف کرد؟

دکتر شهرانی: قانون اساسی فعلی اگر به صورت درست طرح می شد، می توانست وثیقه ای باشد که تمام اقوام افغانستان به حیث یک واحد سیاسی را با هم نزدیک بسازد و اعتماد ایجاد کند؛ اما متاسفانه کسانی که قانون اساسی تازه ی افغانستان را پی ریزی کرده اند، در حقیقیت نخواسته اند قانون تازه ای را به شکل بهتری طرح بکنند؛ بلکه به جای آن، همان قانون دوره ی شاهی را دوباره سازی کرده اند و بار دیگر همان سیستم برده داری و بردگی را در افغانستان پیاده کردند که در آن قوم گرایی و فساد اداری و… به صورت امور طبیعی در آمده اند. متاسفانه این گونه دولت و این اصول دولت داری، یعنی دولت متمرکز قوی که به دست یک گروه قرار می گیرد، باعث ازدیاد عدم اعتماد در جامعه و دور شدن مردم از دولت می شود و همان گونه که می بینیم، وضع به همین صورت است. البته جنبه های مشترک دیگری نیز داریم؛ مثلا دین مبین اسلام یک جنبه ی مشترک است که ما داریم. قسمی که می دانیم تمام مردم افغانستان، یگانه وجه مشترکی که دارند، اسلام است. ما باید با ارزش های اسلامی و با تربیت اسلامی به کشور خود وفادار باشیم و همه ی اعمال این دولت را مطابق با ارزش های اسلامی بسازیم؛ اما ارزش های اسلامی ای که نه افراط گرا باشد و نه عقب گرا؛ بلکه ارزش هایی که واقعا اسلام و پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد (ص) برای ما عرضه کرده اند و به عنوان یک تحفه به جامعه ی ما اهدا کرده اند؛ هم از آن شکرگزار باشیم و هم در تعمیل آن بکوشیم.

اما متاسفانه، جز نام اسلام که بسیار زیاد نیز در قانون اساسی استفاده شده، هیچ زمینه ی دیگری برای آن پیش بینی نشده و این قانون اساسی، به نزدیک تر کردن فاصله ی مردم با دولت و نزدیک ساختن اقوام با همدیگر، هیچ کمکی نمی کند.

در قانون اساسی کنونی و به صورت مشخص در مقدمه ی آن، مبنا و ابتنای نظام سیاسی افغانستان، اسلام و مشیت الهی دانسته شده و اتکای نظام نیز دموکراسی و مشارکت مردم، این آیا به نظر شما کافی نیست؟

دکتر شهرانی: نی! این ها سخنان خالی و میان تهی است که برای عوام فریبی و مردم فریبی در آن، جا داده شده. شما ببینید، کدام یک از قوانینی که در داخل کشور تطبیق می شوند، با اسلام و ارزش های اسلامی واقعا نزدیک است؟!

پس می توانیم چنین نتیجه بگیریم که ما در مرحله ی اعمال و اجرا مشکل داریم نه در تئوری و…

دکتر شهرانی: در روی کاغذ، ممکن است بهترین قانون اساسی در منطقه مخصوصا در شمال در میان ممالک تازه استقلال یافته ی آسیای میانه باشد و یا در افغانستان. اما در عمل، این ها در حقیقت از طریق قانون به ملت دروغ می گویند. دروغ گفتن با قانون اساسی، متاسفانه جزو فرهنگ سیاسی منطقه شده؛ چیزهایی را روی کاغذ می آورند که به آن خود شان –کسانی که آن را ساخته اند- هم اعتقاد ندارند و در عمل هم نشان می دهند که به آن معتقد نیستند.

موانع عمده ی توسعه ی سیاسی در افغانستان به نظر شما، با رویکرد به چشم انداز تاریخی مساله چیست؟

دکتر شهرانی: ابتدا باید علل و عوامل مشکلات و بحران های قبلی افغانستان را تشخیص داد؛ همان گونه که یک داکتر ابتدا بیماری را تشخیص می دهد… در افغانستان چندین مشکل بسیار عمده داریم که با هم گره خورده اند. مساله ی قوم گرایی، رشوه ستانی و خویش خوری سه مرض عمده ای هستند که باعث بحران امنیت، قاچاق، دزدی، فساد اداری و از همه مهم تر، فقر در جامعه گردیده اند.علت اساسی فقر در افغانستان این نیست که ما منابع نداریم و یا کمکی از بیرون دریافت نکرده ایم؛ ما اینها را زیاد داشته ایم؛ اما نتوانسته ایم یک سیستم اداره ی دولتی سالم داشته باشیم تا بتواند از این منابع به صورت درست استفاده بکند و به حیث خادم، آن را به مردم تقدیم کند.

ما در حقیقت در جامعه ی خود –قسمی که قبلا گفتیم- چون رابطه بین دولت و مردم، «برده داری و بردگی» است، باید این رابطه را به «مدیریت و شهروندی» تبدیل بکنیم و این، مستلزم آن است که ما باید سیستم دولت داری و اصول آن را در افغانستان تغییر دهیم و آن این است که از کسی که در سیستم متمرکز قوی حق داشته باشد تا تمام اعضای دولت، از وزرا تا ماموران پایین رتبه را، مستقیما مقرر بکند این حق را بستانیم و این حق را از طریق نمایندگان مردم، به مردم بسپاریم. فعلا، شما ببینید! کسی که در رأس یک اداره قرار می گیرد؛ حق تقرر همه ی افراد پایین تر از خود را دارد و در این روند، اول بستگان نزدیک خود را مقرر می کند و دوم رفقا و دوستانش و سپس پست های باقیمانده را از طریق رشوه بر دیگران می فروشد.

ما می گوییم چه طور می توانیم یک سیستم اداری را در افغانستان پیشنهاد بکنیم که بتواند این گونه مسایل را کاهش دهد. ما می گوییم چیزی که در این زمینه بتواند کارآمد باشد این است که در قانون اساسی آینده ی افغانستان، حق اداره ی محل باید به خود مردم محل واگذار شود و این بسیار ساده است؛ اربابان قریه باید انتخابی باشند. بعد از آن، آن گونه که قانون اساسی به شورای ملی حق دادن رای اعتماد به کابینه ی دولت را داده، عین همین حق به شوراهای ولایتی برای دادن رای اعتماد به والی ها داده شود و همین طور ولسوالی که از سوی مردم ولسوالی انتخاب شده، کابینه ی والسوالی را به شورای ولسوالی معرفی کند و از آن رای اعتماد کسب کند و سپس تمام افرادی که در رأس ادارات دولتی قرار می گیرند باید «استخدام» شوند؛ نه «مقرر» و این، می تواند موجب پایان دادن به رابطه ی برده داری و بردگی بین دولت و مردم گردیده و ما نیز به «شهروندی» به عنوان یک اصل تازه در فرهنگ سیاسی مان دست پیدا می کنیم.

با در نظر داشت همه ی  این مسایل و با توجه به تجربه ی نظام های گوناگون سیاسی در افغانستان به ویژه در نیم قرن اخیر، نظامی که دست کم، نزدیک به آرمان ها، خواست ها و نیازهای جامعه ی افغانستان بوده باشد،کدام است؟

دکتر شهرانی: متاسفانه ما تا کنون، نظامی که واقعا برای افغانستان کارآمد بوده باشد، نداشته ایم. به عقیده ی من، یکی از مقاطعی که در طول ۱۳۰ سال گذشته در افغانستان ممکن است نزدیک تر به خواست های مردم ما بوده باشد، ده سال جهاد سال های ۱۹۸۰ در برابر شوروی بود…

آقای دکتر! ما در جهاد علیه کمونیزم پیروز شدیم، در این شکی نیست؛ اما پرسش این است که چه چیزی جهاد مردم افغانستان را به بیراهه کشاند و جنگ های داخلی، آیا به نظر شما ناشی از امتیاز طلبی های قومی و مذهبی گروه های داخلی بود و یا ناشی از دخالت های بیرونی؟

دکتر شهرانی: جنگ های داخلی–قسمی که اشاره کردید- چندین بعد دارد. جنگ های واقع شده در اوایل سال های ۱۹۸۰م که در مقابل نظام کمونیستی و شوروی سابق انجام شد، جنگ هایی بود که در آن، مردم با یک دشمن شناخته شده و واحد دست و پنجه نرم می کردند؛ اما در کنار آن، جایی که این نهضت های جهادی در آنجا شکل  گرفتند، پاکستان بود؛ نه داخل افغانستان. و در آن، دست های خارجی، مخصوصا دولت پاکستان، نقش بسیار عمده ای داشت. متاسفانه این دست اندازی ها در تشکیل نهضت های جهادی، ضررهای بسیار بزرگی را بر مردم افغانستان تحمیل کرد و قسمی که می دانید، هفت حزب را اجازه ی فعالیت دادند و در تشکیلات آنها و اینکه چه کسانی در رأس آنها باشند پاکستانی ها نقش بسیار عمده داشتند. به علاوه احزاب شیعه نیز که به ایران رفتند، همین مشکلات را داشتند. یعنی ایرانی ها در تشکیل و توحید یا عدم توحید این گروه ها نقش داشتند.

چون کسانی که از بیرون قدرت های سیاسی داخل افغانستان را تشکیل می دادند و آنها را کمک می کردند؛ از این گروه ها در جهت علایق خودشان استفاده می کردند؛ بنا بر این، این گروه ها بر اساس خواست و گرایش حامیان بیرونی شان، نه تنها در برابر شوروی می جنگیدند؛ بلکه میان خود شان نیز می جنگیدند؛ تا تضعیف شوند و حامیان خارجی بیشتر بتوانند کنترول شان کنند. این یک بعد مساله است؛ اما این مغلق تر می شود. در این میان، امریکایی ها و عربستان سعودی هم نقش دارند؛ یعنی نه تنها مسلمانان؛ بلکه غیر مسلمانان هم در این قضیه دست دارند، به همین جهت مسایل پیچیده تر می شود.

آیا چنین دخالت هایی از سوی قدرت های منطقه ای و جهانی، ناشی از نبود یک استراتژی منسجم و مشخص از سوی رهبران مجاهدین برای دوران ثبات و استقرار نبود؟

دکتر شهرانی: در واقع فقر و تنگدستی باعث می شد که قدرت های سیاسی موجود در افغانستان، به سوی دیگران دست دراز کنند. هیچ یک از آن قدرت های سیاسی و احزاب افغانستان، پشتوانه ای برای پیشبرد اهداف خود نداشتند و این امر باعث می شد که آنها متکی به منابع خارجی باشند.

منابع خارجی، هنگامی که چیزی می دهند، از برای خدا نمی دهند! آنها وقتی کمکی می کنند، حتما و لزوما منافع خود را در نظر می گیرند و کمک های شان را در راستای منافع خود ارایه می کنند. گذشته از این، گروه های مجاهدین بیشتر متوجه جنگ بودند تا متوجه وضعیت سیاسی بعد از جنگ. البته در کنار این ها، خودخواهی های رهبران مجاهدین هم مطرح بود.کسانی بودند که می خواستند که تمام قدرت سیاسی را در دست داشته باشند و در این میان، به هیچ کس دیگری سهم نمی دادند و روشن است که این امر، موجب ایجاد اختلاف میان این رهبران می شد و از این طریق، قدرت های خارجی بیشتر به اعمال نفوذ و کسب منافع خود می پرداختند.

توافقنامه ی بن، زمینه ها و عوامل دخیل در شکل گیری آن را چه گونه ارزیابی می کنید؟

دکتر شهرانی: موافقتنامه ی بن، در شرایطی شکل گرفت که جورج بوش؛ رییس جمهوری امریکا، تازه به قدرت رسیده بود. در این زمان، حادثه ی ۱۱ سپتامبر اتفاق افتاد که امریکا و جهان را تکان داد و در چنین شرایطی، رییس جمهور بوش و تیم کاری او، متاسفانه تحلیل درستی از اوضاع نداشتند و بسیار احساساتی و بدون تأمل، به یکسری عکس العمل ها پرداختند که متاسفانه این عکس العمل ها، نظامی و مبتنی بر منطق جنگ بود.

در ارتباط به افغانستان نیز، آنان هیچ پلان کاری و برنامه ی سیاسی نداشتند. من فکر می کنم که آنان در زمان حمله بر افغانستان به منظور سرکوب طالبان و القاعده، جز به استراتژی نظامی و جنگی به طرح و برنامه ای برای مرحله ی پس از جنگ فکر نکرده بودند.

دهم سپتامبر همان سال، در واشنگتن مجلسی دایر گردید که در آن، از حدود۱۴ تن از افغان های مقیم امریکا دعوت شده بود که در آن جمله، من و تعدادی دیگر -که بعدا در بن نیز شرکت داشتند و بعدها از اعضای کابینه گردیدند- نیز حضور داشتیم. ما با این انتظار در آن  مجلس حضور یافتیم که شاید امریکایی ها برنامه ای در مورد افغانستان در نظر دارند و لابد از ما می خواهند که در مورد آن، ابراز نظر کنیم؛ اما هنگامی که مجلس شروع شد، ما متوجه شدیم که هیچ طرحی در میان نیست. امریکایی ها، فقط از ما پرسیدند که در آینده ی افغانستان چه کار باید انجام گیرد؟ پس از یک سکوت، بالاخره من گفتم که ما باید برای آینده ی افغانستان، یک طرح تازه ی دولت داری را ارایه کنیم. طرحی که با تمام اداره های قبلی متفاوت باشد؛ مثلا به جای اینکه ما یک اداره ی سیاسی متمرکز قوی با اردو و پولیس نیرومند ایجاد کنیم؛ اداره ای غیرمتمرکز، با اصول اداره ی محلی توسط خود مردم ایجاد کنیم. این موضوع به یکباره، احساسات دیگر شرکت کنندگان حاضر را برانگیخت و تا پایان جلسه، جنجال بر سر این موضوع ادامه یافت و سرانجام هیچ نتیجه ای نیز به دست نیامد؛ زیرا همه ی کسانی که آنجا بودند با آن طرح من، مخالف بودند. پس از این مرحله بود که کنفرانس بن تدویر یافت که گروه هایی را متشکل از گروپ روم و قبرس و اتحاد شمال در آن سهیم ساختند و یک طرح عجولانه ای را  ترتیب دادند که نتایج آن را نیز اکنون می بینیم.

پس این توافقنامه، نه در راستای نیاز جامعه ی افغانستان بود و نه در جهت منافع قدرت های جهانی؛ درست است؟

دکتر شهرانی: هیچ کدام! آنها فقط می خواستند یک راه حل سریع دولت داری را در پیش بگیرند. البته آنها می توانستند بیشتر تامل کنند و طرح بهتری را ارایه کنند.

امریکا به این گونه تصمیم گیری ها، معروف است. همیشه، امریکایی ها در بخش های نظامی، بسیار هوشیارانه تصمیم می گیرند و عمل می کنند؛ اما در قسمت مسایل سیاسی و ایجاد طرح سیاسی برای مرحله ی پس از جنگ، بسیار کم توجه هستند. اینکه به چه دلیل؟ روشن نیست. زیرا آنان می توانند دیرتر و بهتر تصمیم بگیرند و عمل کنند. مثلا در مورد افغانستان، امریکا می توانست به جای پس از دو ماه حمله کردن، بعد از شش ماه حمله کند و در آن مدت، یک طرح جامع سیاسی را برای این کشور پایه ریزی می کرد.

از جانب دیگر، ما هم در جریان کنفرانس بن، فرصت های بیشتری داشتیم که می توانستیم از آن، در جهت منافع افغانستان استفاده کنیم؛ مثلا می توانستیم چارچوب یک قانون اساسی بهتری را طراحی کنیم؛ اما متاسفانه این کار را نکردیم.

با وجود همه ی مسایلی که اشاره فرمودید، به نظر شما هفت سال حاکمیت اداره ی کنونی چه گونه بوده است؟

دکتر شهرانی: هفت سال کار تیم کاری آقای کرزی، متاسفانه نتیجه ی خوبی در پی نداشته است. کاش نتیجه ی مطلوبی می داشت؛ این، امید همه ی افغان ها بود. مثلا وعده هایی که در خصوص توسعه ی اقتصادی به مردم داده شد، هیچ کدام عملی نگردید. البته انکار نمی توان کرد که کارهایی نیز در این بخش صورت گرفته؛ مثلا راه هایی ساخته شده؛ اما گمان می رود ساختن این راه ها و سرک ها، بیشتر ناشی از نیازهای نیروهای خارجی مستقر در افغانستان بوده باشد؛ تا منافع و نیازهای مردم افغانستان؛ با این حال، راه است و مردم نیز می توانند از آن استفاده کنند. در بخش معارف، مثلا ما باید وضعیتی بهتر از این می داشتیم. اکنون مراکز زیادی در بخش آموزشی وجود دارد؛ اما سطح کیفی ارایه ی خدمات علمی و آموزشی در آنها، بسیار پایین است. مساله ی مهم دیگر که در زمره ی وعده های اداره ی موجود بود، مساله ی امنیت بود. ما اکنون شاهدیم که امنیت نسبت به هفت سال قبل، هر سال بدتر از سال پیش بوده، بر اساس وعده ای که به مردم می دادند، مبنی بر اینکه با ازدیاد تعداد نیروهای پولیس و اردو امنیت بهتر خواهد شد؛ اما برخلاف، با وجود افزایش کمی این نیروها، امنیت هر روز بدتر از گذشته می شود. مردم در اوایل اعتماد زیادی نسبت به دولت و نیروهای خارجی مستقر در کشور داشتند؛ امروز متاسفانه این اعتماد کاملا از میان رفته است. براین اساس، نمی توان، کارکرد هفت ساله ی دولتی را که از یک پشتوانه ی قوی خارجی، هم در بخش سیاسی و هم در بخش نظامی برخوردار بوده، مثبت ارزیابی کرد.

با توجه به آن شکست سنگینی که در هفت سال پیش، طالبان متحمل شدند که دیگر حتا تصور بازگشت شان هم نمی رفت؛ از دید شما آقای دکتر شهرانی! ظهور دوباره ی طالبان، آیا ناشی از سیاست های عقیم و منفعلانه ی اداره ی کنونی است یا مداخلات همسایگان و یا ناشی از جنگ قدرت و منافع در درون جبهه ی جهانی رویاروی تروریزم؟

دکتر شهرانی: ظهور دوباره ی طالبان در منطقه، مساله ای چند بعدی است. در اوایل، شیوه ی برخورد نیروهای امریکایی و خارجی با طالبان، نامطلوب بود. این ها با اصرار آی اس آی و دولت پاکستان، اجازه دادند که تعداد زیادی از نیروهای طالبان به سوی پاکستان فرار کنند. از جانب دیگر، نیروهای خارجی نخواستند در همان آغاز، با آن عده از افراد طالبان که در مناطق روستایی پناه گرفته بودند، معامله کنند. این امر، می توانست از طریق مشورت با مردمان محلی صورت گیرد. از سوی دیگر، دولت آقای کرزی در اوایل برای خارجی ها چنین وانمود کرد که مشکل اساسی در خصوص امنیت، طالبان نه؛ بلکه جنگ سالاران غیر طالب هستند. بنا براین، این ها سه – چهار سال اول حضور خود را صرف جنگ و مجادله با به اصطلاح عناصر جنگ سالار کردند و این، فرصت خوبی را برای  تجدید سازمان طالبان فراهم ساخت. علاوه بر این ها، پاکستانی ها نیز که در واقع، پس از خروج نیروهای شوروی سابق از افغانستان، از کمک های غرب بی بهره گردیده بودند؛ چون دریافتند که هر چه نیروهای خارجی در افغانستان با چالش مواجه گردند، به همان میزان کمک های بیشتری از سوی غرب به دست خواهند آورد؛ لذا به تقویت طالبان کوشیدند. پس، اکنون ما شاهدیم که برداشت حامد کرزی و نیروهای خارجی، مبنی بر اینکه طالبان، خطری جدی برای امنیت افغانستان نیستند؛ بلکه این- مثلا- اسماعیل خان یا جنرال دوستم- و کسان دیگری که آنان به عنوان جنگ سالار معرفی می کردند و برای از بین بردند و خلع سلاح کردن شان اقدام می کردند- هستند که امنیت افغانستان را تهدید می کنند؛ یک برداشت غیرمعقول و نادرست بود. بر این اساس، می توان چنین نتیجه گرفت که دولت کرزی، یا اصلا نمی دانست که ایدئولوژی طالبان چیست و اینکه آیا آنان در صدد تشکل دوباره ی نیروهای خود هستند یا خیر؟ و یا می دانست؛ اما عمدا آن را نادیده گرفت و به جای اینکه با دشمنان واقعی خود مقابله کند، با دشمنان ساختگی خود به دلایل قومی به مقابله برخاست. براین اساس، چنانچه شاهد هستیم، قوماندان ها و جنگ سالاران، مشکل اصلی نیستند و در گذشته نیز -شاید- نبودند؛ دشمن اصلی و واقعی ما، اکنون سر از گریبان پاکستان یا هر جای دیگری برآورد و با قدرت بیشتر، به جنگ و دشمنی علیه ما ادامه می دهد.

با این حال، به نظر شما راهکار مناسب برخورد با طالبان مجادله ی نظامی است یا معامله ی سیاسی؟

دکتر شهرانی: این مساله حداقل دو جنبه دارد. روشن است که وقتی ترور، دهشت و وحشت در جامعه رخنه می کند؛ باید از برخورد فزیکی و نظامی با آن استفاده کرد؛ اما در کنار آن، باید راه حل سیاسی برای این قضیه را هم جست و جو کرد. اینکه، چه نوع راه حل سیاسی؟ ببینید! ما با مذاکره با طالبان مشکلی نداریم؛ اما مساله این است که روی چه موضوعی باید با طالبان مذاکره کنیم؟ تا کنون، روند کاری دولت در برخورد با مخالفان خود، وعده دادن و پیشکش کردن وزارتخانه ها برای آنها بوده است؛ به گونه ای که گمان می رود کابینه، میراث پدری کسی است! شما فرض کنید، چهار یا پنج کرسی را از کابینه –با آنکه ساختار سالمی هم ندارد –به طالبان و آقای حکمتیار و حزب اسلامی دادند؛ چه تحولی در وضعیت سیاسی افغانستان به وجود خواهد آمد؟ هیچ! پس تقسیم کابینه، راه حل نیست.  ما باید با طالبان روی موضوع ساختار سیاسی آینده ی افغانستان و نقش آنان در آن ساختارِ دولتیِ جدید، مذاکره کنیم. مثلا یکی از سوالاتی که می تواند از طالبان پرسیده شود، این است که آیا شما آماده هستید که حق اداره ی مناطقی را که شما در آن نفوذ دارید، به شما سپرده شود؟ آیا حاضر هستید که در انتخابات در مناطق تحت کنترول خود تان اشتراک کنید و در عین حال، همین حق را به تمام مناطق دیگر بدهید تا مردم خود شان مسئولان سیاسیِ ولایتی و محلی خود را انتخاب بکنند؟

اگر آنها، در این صورت حاضر شدند که به این اصول گردن بگذارند، مساله حل است. بنا براین، مشکل طالب و طالب سازی از همین طریق قابل حل است و بس.

اگر آنان می خواهند شریعت را –آن گونه که  خودشان تفسیر می کنند- بر مناطق زیر نفوذ خود، اجرا کنند، آزاد اند؛ اما نباید آن را، با زور بر دیگر مناطق کشور تحمیل کنند.

در خصوص ماهیت طالبان هم، پرسش های زیادی وجود دارد؛ تعدادی آن را به عنوان نماینده ی فندامنتالیزم مذهبی می شناسند و عده ای نیز، آن را گروهی طرفدار توتالیتاریزم قومی می پندارند، شما چه فکر می کنید؟

دکترشهرانی: ممکن است هر دو موردی را که شما عنوان کردید، مطرح باشد. ما می گوییم، در افغانستان از دین به عنوان یک وسیله ی سیاسی –نه تنها طالبان؛ بلکه هر گروه دیگری- استفاده می کند و این را تاریخ افغانستان شهادت می دهد. طالبان هم ممکن است، هر دو منافع را یکجا مورد نظر داشته باشند. یعنی تعبیر و توجیه شان ممکن است دینی ومذهبی باشد؛ اما هدف شان سیاسی است. چرا آنان به مردم افغانستان که مسلمان هستند و مناطق خود را خود شان آزاد ساخته بودند، حق تعیین سرنوشت خود را ندادند و با زور و قدرت نظامی، این مردم را سرکوب کردند و تابع خود ساختند؟ پس معلوم است که آنان دوباره می خواستند همان سیستم عبدالرحمن خانی را از طریق خشونت و زور بر مردم بقبولانند. هدف شان البته سیاسی بود، نه اسلامی.

از آنجا که امریکا پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و حوادث بعد از آن، به عنوان یکی از محورهای تعیین کننده در مساله ی افغانستان همواره مطرح بوده؛ تاثیرات پیروزی باراک اوباما بر اوضاع افغانستان را چه گونه ارزیابی می کنید؟

دکتر شهرانی: پالیسی های باراک اوباما در قبال افغانستان، هنوز به درستی روشن نیست؛ با این حال، امیدواری هایی وجود دارد. آقای اوباما، تاکنون دو موضوع را در جریان مبارزات انتخاباتی و تا حدودی بعد از پیروزی خود در مورد افغانستان مطرح کرده است. موضوع اول، این است که آقای اوباما می گوید: ما باید جنگ را در عراق خاتمه دهیم؛ به این دلیل که امریکا تقریبا ۱۰ملیارد دالر ماهانه در آنجا به مصرف می رساند و ما باید عساکر مان را از عراق بیرون بیاوریم؛ زیرا محل اصلی جنگ با تروریزم آنجا نه؛ بلکه افغانستان است و جورج بوش به اشتباه جنگ اصلی را گذاشت و به جنگ فرعی در عراق پرداخت. به باور آقای اوباما، امریکا می تواند با انتقال نیروهایش از عراق به افغانستان؛ طالبان و القاعده را شکست داده و موفقانه به امریکا بازگردد. من، البته با این نظر موافق نیستم. مشکل افغانستان، تنها مشکل نظامی و امنیتی نیست. تعداد نیروهای امریکایی، طی چند سال گذشته، تقریبا ۱۰ برابر افزایش یافته و همین طور، دیگر نیروهای بین المللی هم تقریبا ۱۰ برابر شد؛ اما می بینیم که نتیجه نداده است. موضوع دیگری را که آقای اوباما مطرح کرده، این است که می گوید، رژیم آقای کرزی در افغانستان موفق نبوده و دلیل آن را نیز رشوه و فساد اداری و… ذکر کرده است. آقای اوباما بیشتر از این، چیزی نگفته است. منتها او به صورت غیر مستقیم اذعان می کند که اینجا چیزی هست که نامطلوب است؛ اما اینکه چه باید کرد؟ باز چیزی نگفته است.

در این حال، موضوع مهم این است که اوباما برای حل موضوع سیاسی افغانستان چه راهی را در پیش خواهد گرفت.

عناصر موجود در دولت فعلی، تلاش خواهند کرد که خود را به آقای اوباما نزدیک کنند و مثلا از افزایش نیرو، به عنوان تنها راه ممکن سخن بگویند؛ اما انتظار می رود آقای اوباما به چیزی بهتر از این بیندیشد. متاسفانه هنوز در افغانستان یک گروه مخالف دولت ظهور نکرده که برای حل مشکل سیاسی افغانستان، یک پیشنهاد بدیل داشته باشد. ما فرصت زیادی نداریم؛ یعنی چیزی در حدود سه یا چهار هفته برای پیشکش کردن یک طرح تازه برای آقای اوباما فرصت داریم؛ تا او بتواند پیش از استقرار در کاخ سفید، به اصطلاح نظر ما را بخرد!

نقش اپوزیسیون های موجود را چه گونه ارزیابی می کنید،آقای دکتر؟

دکتر شهرانی: گروه های مخالف در افغانستان وجود دارند؛ اما متاسفانه، در عمل چیزی به عنوان گروه مخالف وجود ندارد. گروه های کوچکی ممکن است وجود داشته باشند و خواست هایی هم داشته باشند؛ اما تاکنون نتوانسته اند خواست های خود را چه در سطح ملی و چه در سطح بین المللی مطرح کنند.

به عنوان آخرین سوال، آیا به نظر شما –باتوجه به چشم اندازی که اکنون در دست داریم- انتخابات آینده ی ریاست جمهوری، هنوز هم می تواند به عنوان یک نقطه ی روشن و امید بخش برای عبور از بن بست کنونی مطرح باشد؟

دکتر شهرانی: اگر انتخابات آینده بر اساس قانون اساسی و قانون انتخابات فعلی انجام شود، اول اینکه ممکن نیست، انتخابات شفافی باشد و دوم، اگر هم شفاف باشد؛ یا به انتخاب کسی که اکنون در رأس قدرت هست، خواهد انجامید و یا کسی غیر از او؛ اما اصول و اساس این اداره پا برجا خواهد بود. من مشکل را در شخص نه؛ بلکه در نظام می بینم. این نظام، به گونه ای است که حتما موجب فساد  می شود. پس، چه انتخابات صورت بگیرد، یا نگیرد، تاثیر عمده ای بر وضعیت سیاسی آینده ی افغانستان نخواهد گذاشت.

ما باید در جهت تعدیل قانون اساسی افغانستان، در نقاط عمده، خصوصا در قسمت تغییر اصول اداره در افغانستان تلاش کنیم. اگر مخالفان سیاسی درافغانستان وجود دارند؛ پس باید در صدد تعدیل قانون اساسی باشند؛ نه در پی مسایلی چون انتخابات. البته انتخابات باید صورت گیرد؛ اما چنانچه در گذشته نیز دیدیم و در آینده نیز رخ خواهد داد، انتخابات شفاف در سیستم موجود، ناممکن است. سیستم مناسب برای افغانستان، حکومت غیرمتمرکز است؛ به این معنا که حق تعیین سرنوشت برای مردم در سطوح مختلف جامعه داده شود و حکومت مرکزی ای داشته باشیم که دارای دو حق باشد -اکنون سه حق دارد؛ قانون گذاری، تطبیق قانون و تفتیش و نظارت بر قانون-؛ ما می گوییم، دولت مرکزی باید حق قانونگذاری و حق تفتیش و نظارت بر قانون را برای خود نگهدارد؛ اما حق تطبیق قانون را باید به ادارات محلی بسپارد- ادارات محلی ای که توسط خود مردم در سطوح مختلف یا انتخاب شده باشند و یا استخدام-؛ در این صورت، امکان بررسی و ارزیابی وجود خواهد داشت؛ اما در نظام کنونی، هیچ گونه امکان بررسی و ارزیابی وجود ندارد.

تمام کمیسیون هایی که ایجاد شده اند، همه کمیسیون های دولتی هستند؛ اما مستقل خوانده می شوند. قضا، وسیله ای در دست دولت است. پارلمان با اینکه متشکل از نمایندگان مردم  است؛ اما دولت هیچ اعتنایی به آن نمی کند. بنابراین، ما ابتدا باید قانون خوب داشته باشیم و دوم، دولت باید قانون را رعایت بکند و در کنار آن، به اعمال، تفتیش و نظارت بر آن بپردازد. دولتی که قادر به این کارها نباشد، هیچ امیدی به موفقیت آن وجود ندارد.

پروفیسور محمد نظیف شهرانی؛ درگفتگوی ویژه با «شورای متحد

تهیه و تنظیم: سیدعلی راحل
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: