مولانا تورک است، فقط چند روزی از خاک ایران رد شده


مولانا در خانه خود بزبان تورکی اوزبیکی (اؤز بئيگ – ازبک) صحبت می‌ نمود و تاجیکی را طوریکه از اشعار او برمی ‌آید بحد عالی می‌ دانسته و وی اشعار تورکی بسیار دارد.

با آمدن اسلام در تورکستان، زبان عربی زبان مذهبی و ادبی قبول گردید چنانچه علمای بزرگ تورکستان چون امام خواجه اسمعیل بخارایی، امام ترمزی، امام ابومنصور ماتریدی، ابوعلی سینای بخارایی، ابوریحان البیرونی، عمر نسفی، قفال چاچی و صدهای دیگر تألیفات خود را بزبان عربی نوشتند، اگر قرار باشد که دانشمندان یک مملکت به یکی از زبان‌ها تألیفات می‌نماید پس آنها به آن زبان و قوم متعلق باشند، علمای بزرگ فوق ‌الذکر تورکستان به زبان عربی تألیفات نموده‌اند پس به قرار فرمول شما٫ یعنی آنها عرب شمرده شوند؟؟

مولانا ترک (تورک) است، فقط چند روزی از خاک ایران رد شده است.

حضرت مولانا جلال ‌الدین بلخی ثم رومی در بلخ یا مرکز (تورکستان جنوبی) که فعلا مربوط مملکت افغانستان می‌ باشد تولد یافته و زبان مادری ‌اش تورکی و زبان دومش دری بوده، طوریکه در تورکستان افغانستان همه تورکی زبانان به عین شکل (در واقع) زبان دومی ‌شان دری می ‌باشد. مولانا در سن ۶ سالگی با پدرش سلطان ‌العلما از طریق ایران (امروزي) به قونیه تورکیه امروزی هجرت نموده است و در ایران با شیخ فریدالدین عطار ملاقات نموده، تمام علاقه و ارتباط مولانا بجز از چند روز در خاک ایران و بين مردم ایران همینقدر بوده و بس.

مولانا در خانه خود بزبان تورکی اوزبیکی (اؤز بئيگ – ازبک) صحبت می‌ نمود و تاجیکی را طوریکه از اشعار او برمی ‌آید بحد عالی می‌ دانسته و وی اشعار تورکی بسیار دارد او گوید:

تورکی همه تورکی کند

تاجیک تاجیکی کند

من ساعتی تورکی کنم

یک لحظه تاجیکی کنم

گویا تنها لحظه تاجیکی گویيهای او شعر سرودن وی (بوده) است و بس. اگر او ایرانی می ‌بود و یا به ایران تعلق می ‌داشت چرا به ایران حیات بسر نبرد؟ (زندگي نکرد) و معلوم است که او تورک بوده و با تورکان ترکیه احساس آرامش و قومیت و هم ‌زبانی می ‌نموده است. حضرت مولانا تورک بودن خود را اینطور ثابت می ‌نماید و پاسخ این سوال را که مولانای رومی از کجا است از خود او بپرسیم:

گفتم ز کجایی تو، تسخیر زد و گفت ای جان

نیمیم ز تورکستان، نیمیم ز فرغانه

و باز در بیت زیر تأکید می‌ نماید که او یک تورک است و طوریکه تورک ‌ها گوشت را نیم خام می‌خورند و می ‌فرماید که من تورک هستم و در تصوف، نیم خام می‌ باشم:

تورک جوشی کرده‌ ام من نیم خام

از حکیم غزنوی بشنو تمام

بیت بالا بصورت خاص حکم می ‌نماید مولانا به تورک بودن خود٫ هم اعتراف و هم افتخار می‌نماید. نوشتن و یا سرودن شعر بزبان تاجیکی این معنی را نمی‌ دهد که باید نویسنده و یا شاعر فارسی زبان باشد. حکیم انوری ابیوردی، خاقانی شیروانی، نظامی گنجوی، الخارزمی، شمس تبریزی یا مرشد عالی مولانا، حضرت ابوالمعانی بیدل، ابوریحان بیرونی، شیخ محمود شبستری، ابوعلی سینا بخارایی، زیب ‌النسا مخفی، میرزا اسدالله غالب، حضرت امیر خسرو بلخی ثم دهلوی فرخی سیستانی و صدهای دیگر تورکی زبانان بودند که بزبان تاجيکی آب حیات بشمار رفته و ستون فقرات ادبیات تاجيکی را تشکیل داده‌اند و تعداد زیاد اینها بشمول صائب تبریزی به هر دو زبان تورکی و تاجيکی شعر سروده‌اند و باید بدانید اشعار آبدار و ملکوتی صائب تبریزی هم به تورکی و هم بفارسی مقام ارجمند و عالی دارد.

بجای اینکه اندرز و پند خداوندگار بلخ را بپذیرید، برعلیه آن اقدام کرده‌ اید٫ جضرت مولانا می‌فرماید:

تو برای وصل کردن آمدی

نی برای فصل کردن آمدی

سلطان محمود کبیر، تیموریان عالی ‌مقام تورکستان هرات و هند، سلجوقیان، تورکان عثمانی، و غیره همه تورک زبانان بودند که از خان نعمت آنها، زبان فارسی رونق یافته است، شهنامه فردوسی به دربار یک تورک معظم سروده شده است و آن تورک برای فردوسی مستمری می‌ داد تا شهنامه را تهیه کند.

ميرزا بایسنقر تیموری، نسخه مفقود شدۀ آنرا بدربار شاهرخ میرزای تیموری تکثیرکرد. و شما برای اینکه دوستی این دو ملت تورک و فارسی را با هم نزدیک بسازید برخلاف فرمودۀ مولانا جلال‌الدین بلخی رومی عمل می‌نمایید.

برای روشنی موضوع جناب آقای شجریان لطفأ به شمارۀ ۷۲۶ در صفحه ۱۴ جریدۀ امید مراجعه فرمایید که دربارۀ « نقش تیموریان در تدوین دیوان خواجه حافظ نوشته اند. ما نگاهی سریع و سیال بر دیوان خواجه حافظ و جمع ‌آوری و تصحیح آن در عصر تیموریان هرات می‌افکنیم. تیموریان هرات نه تنها در رواج و پخش هنرخلاقه مینياتوری، تذهیب، و فن خطاطی کارهای تابانی کرده‌اند، بلکه در نقد و سره ساختن کتب ادبی و عرفانی همت گماشته بودند، بویژه در روزگار شاهرخ میرزا که با شهزاده بایسنقر میرزا سرپرستی هنرستان هرات را به عهده داشت.

مستشرقین عقیده دارند که، هرگاه تیموریان هرات در امور هنر و کتاب دوستی مساعی خود را صرف نمی ‌کردند، این ‌همه آثار شاید در برابر آماج نابودی قرار می‌گرفتند.

کار جمع ‌آوری و تصحیح کتب کار آسانی نبود، با آنهمه٫ این شهزاده هنر دوست بر مبنای مقدمه‌ای که بر حماسه شهنامه نگاشته، خدمات فراموش ناشدنی در اينمورد نموده است. همچنین انجمنی زیر نظارت شهزاده فریدون حسین میرزا، متوفای ۹۱۱ ه.‌ق، در هرات برگزار می‌شد که، منشی آن خواجه عبدالله مروارید بود. در متن مقدمه و شرفنامه ذکر رفته است که به حضور شخص شهزاده دو نسخه از دیوان خواجه حافظ از جانب سخن شناسان و کارآگاهان معروف وقت، صحیح و درست منتقدانه انتاج و سایر نسخ از روی آن تصحیح گردیده‌اند.

درشرفنامه خواجه عبدالله و دیباچه ‌هایی که در دو نسخه از دیوان خواجه حافظ، ساخته و پرداخته دوره سلطنت سلطان حسین بایقرا دیده می‌شود، جناب استاد واصف باختری یکی از بزرگان ادب دری در افغانستان، در محفلی سخنرانی داشتند، یکی از حاضران فارسی زبان ایرانی از وی پرسیده است که شما بسیار خوب فارسی صحبت می‌کنید، فارسی را از کی و در کجا آموخته‌ ا‌ید؟ استاد واصف در پاسخ فرموده‌اند: فارسی را از مادر کلانم رابعه بلخی و پدر کلانم مولانا جلال‌الدین بلخی رومی، در زادگاه خودم بلخ آموخته‌ ام. صفحه ۱۲ شماره ۷۱۳ جریده امید.

همچنان در هفته‌ نامه وزین ایرانیان صفحه ۴۳ شماره ۱۹۸ نیز در موضوع اشاره‌ ها شده، اما بدبختانه شاید شما آنرا نخوانده باشید و یا اگر خوانده باشید، نوشته‌ هايتان چنین مفهوم می‌ رسانند که دربارۀ تاریخ٫ خصوصأ تاریخ ادبیات فارسی مطالعه ندارید، و اگر می ‌داشتید باید منصفانه مینگاشتید و خوانند‌ه ‌ها را بر تاریکی نمی‌گذاشتید.

با آمدن اسلام در تورکستان، زبان عربی زبان مذهبی و ادبی قبول گردید چنانچه علمای بزرگ تورکستان چون امام خواجه اسمعیل بخارایی، امام ترمزی، امام ابومنصور ماتریدی، ابوعلی سینای بخارایی، ابوریحان البیرونی، عمر نسفی، قفال چاچی و صدهای دیگر تألیفات خود را بزبان عربی نوشتند، اگر قرار باشد که دانشمندان یک مملکت به یکی از زبان‌ها تألیفات می‌نماید پس آنها به آن زبان و قوم متعلق باشند، علمای بزرگ فوق ‌الذکر تورکستان به زبان عربی تألیفات نموده‌اند پس به قرار فرمول شما٫ یعنی آنها عرب شمرده شوند؟؟

یکی از دانشمندان محترم بنام دکتر محمد حیدر در صفحه ۱۲ شماره ۷۰۰ هفته‌نا‌مه امید “دربارۀ نفوذ فارسی دری” چنین می‌نگارد: لسان دری مثل تعداد زیادی از السنه در جهان، قطعأ ما یملک فرهنگی ممثل هویت کدام مملکت و یا کدام ملت مشخص نیست، بلکه این لسان زیبا نتیجه سهم‌ گیری تمام اقوام و ملل مسلمان در طول هزار سال اخیر می‌ باشد، خصوصأ اقوام تورک ‌نژاد آسیای مرکزی، جنوب و جنوب غربی سهم بارز داشته‌ اند.

البته در خور تمجید می‌باشد که بعضی کسان که حق می‌گویند بمانند جناب دکتر، نام گرامی ‌شان بخوبی یاد شود.

امیدواریم که جناب شجریان روش حق ‌نویسان را بمانند دکتر محمد حیدر تعقیب نموده خود را از شر تعصب و گزافه ‌گویی بدور سازند.

آقا بدانند مولانا جلال‌الدین رومی بلخی از نگاه هموطنی یا فارسی به ایران هیچ تعلقی ندارد، اما از نگاه معنوی به همه جهان ارتباط دارد.

با تقدیم احترام سعید نسفی

25 پاسخ

  1. این جوک بود؟ جدا کلی خندیدم نه یک دکترای ادبیات که یک بقال هم به این اراجیف جز تسخر نخواهد زد. سپاس به این مهمل نویسی های بامزه ادامه دهید باعث انبساط خاطر ماست

  2. راسته که میگن حضرت آدم هم ترک بوده بعدا آدم شده؟

  3. من کارشناس ارشد روانشناسی هستم درموردنژادپرستی هم مطاله داشتم براساس نظریات داروین.یونگ.فروید.زیست شناسان نژادپرستی می تواندبرای محافظت ازضعف قومی به صورت مکانیزم دفاعی عمل کندوبرای تنازع بقادرطول نسل هابه صورت ژن غالب عمل کندکه ماروانشناسا این حالت رادرقوم فارس مشاهده می کنیم وباآنها به عنوان بیماران روانی درمانجومحورانه احترام خواهیم گذاشت لذادوستان فارس یا تورک آزاداندیش به این جکها وتحریف ها زیاد اهمیت ندهند که کار ما دردرمان یا مطالعه آنان سخت تر نشه.

  4. مولانا میفرماید از خانه رفتم بیرون ،۱ مستی را دیدم که تلو تلو میخورد،از او پرسیدم از کجایی ،خندید و گفت نیم تورکم نیم فرغانی،نیم آب نیم…
    یعنی‌ مسته میگوید ،نه مولانا…
    شما که به نظر میاد کم و بیش فارسی بلدی ،این را هم به وزارت فرهنگ ترکیه اعلام بفرمایید چون وقتی‌ شعر از فارسی به ترکی ترجمه شده، سؤ تفاهم پیش آمده.
    «از خانه برون رفتم، مستیم به پیش آمد
    در هر نظرش مضمر، صد گلشن و کاشانه
    چون کشتی بیلنگر، گژ میشد و مژ میشد
    وز حسرت او مرده، صد عاقل و فرزانه
    گفتم ز کجایی تو، تسخر زد و گفت ای جان
    نیمم ز ترکستان، نیمم ز فرغانه
    نیمم از آب و گل، نیمم ز جان و دل
    نیمم لب دریا، نیمم دردانه»

  5. هر نژادپرستی مریضه. میخواد فارس باشه میخواد تورک باشه.

  6. با سلام به دوستان ,
    تقصیر از ما ترکان نیست تقصیر اجداد ما (مولانا,فارابی) و سلاطین مقتدر ما چون غزنویان و غوریان که در زنده نگه داشتن زبان پارسی کوشش فراوان داشته اند . به هرحال تاریخ خود شاهد این نمک نشناسی خواهد بود.با تشکر

  7. خدا وكيلي من برام ترك يا فارس فرقي نمي كند ، ولي كساني كه مي خواهند براي خود تاريخ سازي بكنند بايد بدانند كه تاريخ بازي نيست علم است ، دمت گرم ava خوب اومدي .

  8. 1-علت استفادهء ابن سینا و ابوریحان و…از زبان عربی ، بخاطر این بود که زبان عربی در آن زمان: زبانِ بین المللی همهء مسلمانان بود و می خواستند همهء مسلمانان جهان از آن استفاده کنندو نه فقط یک قشر خاص فارسی زبان.
    2- برای مثال زبان بین المللی امروز جهان «انگلیسی»است و محققین ایرانی و کره ای و ژاپنی و تورک و…مقالات علمی خود را به انگلیسی می نویسند(ولی سوال این است:آیا همین محققین به زبان مادری خود هرگز نوشته ای ندارند؟).
    3-سوال اینجاست که چرا این دانشمندان بغیر از عربی ، با فارسی هم می نوشته اند؟ ولی به ترکی نمی نوشته اند؟
    زیرا زبان مادری آنها فارسی بوده.
    زیرا زبان علمی آن دوران عربی و زبان مادری آن دانشمندان فارسی بوده است.
    آیا این عاقلانه است که بگوییم مولانا وقتی که در حالت عرفانی و سماء و رقص عاشقانه الهی بود و شعر می سرود ، به زبانی سخن میگفت که زبان مادریش نبود؟!
    در آن حالات عارفانه مولانا با زبان مادریش، زبان کودکی اش ، زبان جان و وجودش سخن میگفت که همانا زبان فارسی بود.
    4-فرض می کنیم که مولانا ترک بوده است(البته فرض است و من قبول ندارم):
    اگر مولانا ترک بوده ولی ترجیح داده به زبان پر عیب ترکی شعر نگوید چرا شما از زبان ترکی دفاع میکنید؟ آیا شما از مولانای شاعر و عارف و سخنور بیشتر میدانید؟ لابد مولانا زبان ترکی را پرعیب دید و لایق شعر گفتن در وصف خدا و عشق به او ندید. پس ای برادر پان ترک چرا از زبان ناقص ترکی دفاع میکنی؟
    نتیجه گیری:
    الف:یا زبان ترکی ناقص بوده و مولانا از این آگاه بوده.
    ب:یا اصلاً مولانا ترک زبان نبوده و زبان مادریش فارسی بوده

    در هر دو حالت یا خاک بر سر ترکها و یا زبان ترکی که حتی یک دانشمند بزرگ به این زبان ندارند

  9. آقا سينا خوب استدلالي كردي ، ولي آخرش يكمي تند رفتي نبايد جمع مي بستي ، البته اين نظر شخصي من است.

  10. آقای سینا!
    اول این که در طول تاریخ زبان های فارسی را سلاطین تورکتبار منخیث زبان دوم همیشه تقویت کرده و مانند امروز نشنلیزم مطرح نبوده است و همیشه زبان های ترکی زبان سیاست و نظام بوده تنها فارسی زبانان را در مواقع محافل جهت خوشگذرانی احضار میکردند تا لحظات فراغت را کمی خوشتر بگذرانند جون شما از اول تنها مداحانی بیش نبودید. آن سلاطین غافل از آن که مار های را در آستین میپرورانند که روزی با وجود نمک خوردن شان نمک دان را هم میشکنند. که از یکی آن میتوان فردوسی را نام برد که با وجود جیره خواری از سلطان محمود برایش خیانت کرد. دوم اینکه با استدلال های چرا و زیرا نمتوان حقیقت را پنهان کرد. زبان های ترکی را که شما ناقص میخوانید شاید از فقر دانش در مورد زبان های تورکی باشد درحالی که زبان های تورکی از لحاظ لغات و اصطلاحات تقریبا خالص است اما زبان فارسی که شما به ان مینازید بیشتر از نصف آن عربی و حدود 20% هم ترکی میباشد اما در زبان های تورکی کمتر به لغات فارسی بر میخوریم. همچنان در باره اینکه چرا به زبان خود شعر نگفته دلیل آن اینست که زبان تورکی دارای قوانین مکمل زبانی میباشد که بدون تسلط کامل از لحاظ دستور زبان نمتواند کسی شعر بسراید اما زبان فارسی فاقد چنین قوانین است و هرکی با اندکی آشنایی به این زبان میتواند شعر بگویی. چون به ساده گی میتوان لغات و اصطلاحات را از سایر زبان ها شامل ساخت. هر زبان در عرصه خود ویژه گی های خاص خود را میداشته باشد. شما چون به زبان های تورکی بلد نیستید به اساس شنیدن های تان ناقص میخوانید. اما برای ما که فرقی ندارد به ساده میتوانیم در باره زبان های فارس و تورک قصاوت کنیم. در زبان تورکی بسیار موارد کمی اتفاق می افتد که یک لغت و یا اصطلاحات فارسی ترجمه نشود. اما در برگرداندن لغات و اصطلاحات تورکی به فارسی هزاران مواردی وجود ندارد که زبان فارسی از ترجمه آن عاجز است چون معادل آن در زبان های فارسی دیده نمیشود. از همین لحاط است که واژه های تورکی بیشتر از واژه های فارسی بالای زبان مقابل تأثیر و نفوذ نموده است.

  11. پان ترک

    جواب من به نوشته شما این است: که یک ترک ترکیه نمی تواند نوشته ترکی استانبولی 70 سال پیش را بداند بخاطر که همیش پر از واژه های فارسی و عربی است .

    کهنترین نوشته به زبان ترکی سنگنبشته های کاگتروک
    از قرن ششم عیسوی است که به قول از تاریخ نویسان چینی انان را سغدیان(نیاکان تاجکان ) رسمالخط اموخت.

    مگر کهنترین نوشته در زبان فارسی سنگنبشته های تخت جمشید از 2600 سال پیش است واگر از او پستر بریم کتاب اوستا است. همچنان زبان سانسکریت که با فارسی خواهر زبان می باشد کتاب های بیش از 3000 ساله دارد.

  12. پاسخ به تحریفها و جعلیات پانترکیستها درباره مولوی :
    http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/mowlanavapanturkan.htm

  13. جدال با تاریخ
    دکتر محمد علی اسلامی ندوشن
    http://www.rahesabz.net/story/30628/

  14. غرض‌ها تیره دارد دوستی را
    پاسخی به مقاله «مولانا ترک است و فقط چند روزی از خاک ایران رد شده»
    http://www.mowlanayear.ir/persian/note/587.html

  15. دیگه یاوه تر از این حرف نشنیده بودم که مولانا اوزبکی حرف می زده…
    مرد حسابی اوزبک ها یه قوم بیابان گرد وحشی بودن که سر و کلشون بعد از حمله مغول پیدا شد و کاری بجز دزدی و آدم کشی بلد نبودن.
    آخر سر هم شاه اسماعیل صفوی و 250 سال بعد نادرشاه افشار درس عبرتی به اون حرامی ها داد که دیگه به ایران تعرضی نکردن.
    تازه چه بهتر که مولانا اوزبک بوده باشه ….میدونسته زبون اوزبکی فقط به درد دزدی و وحشی گری و بزچرانی می خورده که به فارسی شعر سروده!
    شما پان ترکیست های بی اصل و نصب برید شیر مادیان بخورید و کاری به کار ادبیات ما نداشته باشید…

  16. چرا این همه می گویند فارسی، ما مگر هزار سال پیش فارس داشتیم. بعد کوروش مگر فارس بو مگر اسلاوها فارس بودند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اگر کسی می گوید فارس بودف یک جمله از کتیبه هایی که می گویند پیدا شده که اکثرا هم جعلی هستند رو بخونه و برای ما ترجمه کنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  17. سلام
    ببخشید اگر میگویید اشعار ترکی مولانا زیاد دارد خواهش می کنم شعرهای ترکی اش راهم بگذارد
    پس چی شد چراهمه فارسی است پس شعرهای ترکی کجا رفته
    مثنوی معنوی فیه ما فیه فارسی است والا ما شعر ترکی ندیدیم
    حال شهریار هم که شعر فارسی دارد شعر ترکی هم دارد مثل دیوان حیدر بابا ولی در مورد مولانا نه
    جالب است میگویید ترک بوده ولی شعر ترکی ندارد و همه به فارسی!!!!!!!!!
    دروغ شاخدار تا این حد

  18. در مورد اینکه چرا در ایران به سر نبرد اگر در یاد داشته باشید ایران وسعت کنونی را نداشت و وسیعتر بوده و همچنین قونیه نیز جزء ایران بوده حالا گاه به ایران الحاق گاه جدا
    آن زمان هم مثل حال نبوده برای سکونت یک نفر پاسپورت و شناسنامه بخواهند

  19. خوب از این گذشته حمله مغولان را که تز یاد نبردید که بیشترین خسارت را خراسان بزرگ دید پس بهتر بود فردی مانند مولانا در غرب ایران باشد تا در شرق ایران و خراسان پس دلیل هجرت را یافتی

  20. خدایی مردانه جواب بده . خودتون این دری وریا رو قبول می کنین ؟

  21. فارسا همه بی بوته هستن
    بیش از 40 درصد کلمات فارسی شما از زبان ترکی گرفته شده
    مثال بارز اش شما فارسا به برادر مادرتون میگید دایی که یک کلمه ترکی است
    زنده باد مردمان ترک
    زنده باد ترکستان بزرگ
    آز یاشا آزاد یاشا
    کوتاه زندگی کن ولی آزاد و رها باش

  22. پایانی بر اصرار پانترکان بر مصادره جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی)

    به اشتراک بگذارید

    جستار و گفت و گو درباره ایرانی بودن مولانا، شاعر بزرگ پارسی گو، بسیار است. من قصد بازگویی ندارم و میخواهم با رویکردی دیگر به آن مطلب بپردازم. به تازگی گروهی از پانترک ها از شدت قحدالرجالی سعی در چپاول میراث فرهنگی دیگران دارند. یعنی دقیقاً همان کاری که ترکان در طول تاریخ به آن شهره بودند: چپاول و یغماگری. این بار از زاویه ای دیگر
    قبل از هر چیز تاکید می کنم منظور از ترکان، ترکان ساکن در آسیای میانه است نه آذری های ایران و قفقاز. هرچند برای نظر آذربایجانی هایی که خود را ترکتبار میدانند نیز باید احترام قائل بود

    من در دل تاریخ فرو نمی روم و از دیگر محققین نقل قول نمیکنم. فقط و فقط ابیاتی از خود حضرت مولانا را بازگو میکنم

    پانترک ها مولوی را ترک تباری میدانند که به زبان دری (و نه پارسی) می سروده. از خود حضرت مولانا صریحا میپرسیم آیا شما ترک هستید؟

    (دیوان شمس، غزل 2643)

    «تو ماه ترکی و «من اگر ترک نیستم
    دانم من این قدر که به ترکی است آب سو

    میزان علاقه این شاعر ترک (!) به ترک تباران را از خود ایشان جویا میشویم

    (دیوان شمس 639)
    آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی
    آنست که امسال عرب وار برآمد

    آن ابوجهل از پیمبر معجزی
    خواست هم چون کینه ور ترک غزی

    آن غزان ترک خونریز امدند
    بهر یغما بر دهی زدند

    حال ببینیم حضرت در مورد سرزمین مادر خود یعنی ترکستان (!) چه میفرمایند

    (مثنوی دفتر چهارم 90)
    وی بسا کس رفته ترکستان و چین
    او ندیده هیچ جز مکر و کمین

    تعبیر این یک بیت با خود شما (شمس 1949)؛

    حمله و یک حمله کآمد شب و تاریکی
    چَستی کن و ترکی کن، نی نرمی و تاجیکی

    مولانا میانه خوبی با مغولان (همنژادان خود (!) در آسیای میانه) نداشته

    ای تو فضول در هوا ای تو ملول در خدا
    چون تو از آن قان نه‌ای رو که یکی مغولکی

    همچنان کآنجا مغول حیله دان
    گفت می جویم کسی از مصریان

    در جایی مولوی میگوید که سوگواران زیادی در نقاط دوز و نزدیک جهان برای مراسمی گرد آمده بودند میگوید (مثنوی دفتر یکم 32)؛

    کآن عدد را هم خدا داند شمرد
    از عرب وز ترک وز رومی و کرد

    و نمونه ای دیدگاه مولوی نسبت به ترک و هندو (مثنوی غزل 420 و 152)؛

    ترک و هندو مست و بدمستی همی‌کردند دوش
    چون دو خصم خونی ملحد دل دوزخ سزا

    آن چه روی است که ترکان همه هندوی و یند
    ترک تاز غم سودای وی از چند گذشت

    مولوی در جایی میگوید که من با ناهمزبانان هم میتوانم رابطه برقرار کنم به شرطی که عاشق واقعی باشند (مثنوی غزل 304)؛

    ترک و رومی و عرب گر عاشق است
    همزبان اوست این بانگ صواب

    از تازش ترکان (شمس غزل 524 و 723 و 459)؛

    هندوی ساقی دل خویشم که بزم ساخت
    تا ترک غم نتازد کامروز طوی نیست

    روزیست اندر شب نهان ترکی میان هندوان
    شب ترک تازی‌ها بکن کان ترک در خرگاه شد

    بشتاب که سخت بی‌گه آمد
    ترکانه بتاز وقت تنگست

    —————–
    پانترک ها در جایی نوشته اند که مولانا ایرانی نبوده و اگر به زبان دری (!) هم شعر گفته افتخاری برای ایران نیست بلکه او فخر افغانستان است.
    نخست اشاره کنم که دری لهجه ای از زبان پارسی است. دوم نظر خود مولانا را در مورد زبانی که او می سروده جویا میشویم

    (شمس غزل 21)
    غرد کی رود خورشید در برج اسد
    بی تو کجا جنبد رگی در دست و پای پارس

    (شمس 1009)
    پارسی گوییم شاها آگهی خود از فؤاد
    ماه تو تابنده باد و دولت پاینده باد

    (شمس 1364)
    چه بود پارسی تعال بیا
    یا بیا یا بده تو داد تعال
    چون بیایی زهی گشاد و مراد
    چون نیایی زهی کساد

    (مثنوی دفتر سوم 129)
    صدقوا من لیس یرجو خیرکم
    لا تضلوا لا تصدوا غیرکم
    پارسی گوییم هین تازی بهل
    هندوی آن ترک باش ای آب و گل

    آیا مولوی شاعر بزرگ افغانستان است؟ آیا چنین کشوری در آن زمان وجود خارجی داشته؟ نظر خود مولانا را میپرسیم؛

    (شمس 3171)
    گاه بدزدی، ره ایران زنی
    گاه روی شحنهٔ توران شوی
    گه ز سپاهان و حجاز و عراق
    مطرب آن ماه خراسان شوی

    (شمس 1902)
    ز جوش بحر آید کف به هستی
    دو پاره کف بود ایران و توران

    فکر میکنید مولانا در مورد قهرمانان شاه نامه چه گفته

    (شمس، غزل 76)
    کو رستم دستان تا دستان بنماییمش
    کو یوسف تا بیند خوبی و فر ما را

    (شمس، غزل 121)
    با رستم زال تا نگویی
    از رخش و ز تازیانه ما

    (شمس، غزل 441)
    زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
    شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

    (شمس، غزل 2025)
    تاج و تختی کاندرون داری نهان ای نیکبخت
    در گمان کیقباد و سنجر و سهراب کو

    ^IranBakhtiari^

    ~IranParsi~

    «IranGilak»

  23. NARAVAD MIKHE AHANIN DAR SANG. BARADARAN TORK YASHASIN BEGOZARID KE FARSHA DAR TARIKH JALI KHOD EFTEKHAR KONAND TA BAZ HAM MORTAKEBE VAHSHIGARI HA SHAVAND VA BAZ HAM TARIKH BEE FARHAGIESHAN RA YADDASHT KONAD VA KHAR SHVAND.

  24. نظریات موافق ومخالف را درموردایتکه(موبوی) ترک است وباناحیک خواندم،حقیقت تلخی را که از آن دریافتم این بود که ماانسانهای امروزین که ماشاالله بکی کارشناس اکبر ویکی هم کارشناس اصغر ودیگری بارک الله اسپرانتوراست بگقته مولوی در(قید لفظ) مانده ایم اگر مولوی یابرزگان دیگری که هرترک وتاجیکی امروز ویراجزوافتخارات خود قلمدادمیکند،میفهمیدندکه ما اینقدردایره فکری کوچک داریم ومانند(کرم ابریشم)بدورخود تارهای خوادخواهی میباقیم،هرگزچنین مبراثی بما ارث نمیماند،بدبختانه سیاستهای استعماری واستحماری برخی ازممالک خودی که میخواهندسیطرۀ خودراچه ازنظرسیاسی وفرهنگی بالایمان محکم نگهدارندباعث شده است که همگان بدرستی شخصیتهای گذشته را باهمان اصالت هویتی خودبشناسندوسیاست غرض آلوداین مستکبرین سیاست دربرخی موازدباعث سوءنقاهماتی مبشود که بایدنشود،بیاددارم که چندسالی درکشورعربستان سعودی زندگی کردم،روزی یک عرب سعودی درداخل(مسجدنبوی/درایام حج)جمع حجاج ایرانیی راکه دردروازه ورودی (بفیع)به روضه خوانی آخندگوش فراداده وشیون میکردند،درحالیکه همه مصروف گزاردن(چهل نمار)لودند؛دشنام داد ومن که ازآنجا میگذشتم به این عملش اعتراض کردم وکه مانده بود که مرابه دست(شرطه)بسپاردو
    میدانیدبرای چه ؟من درحالیکه مهاجر بودم ودر همان مملکت اقامت داشتم وازهمان سفره نان میخوردم وازهمان آب وهوا تنقس میکردم وازلحاظ دینی متاسبت نزدیکی با آن عرب داشتم،بخاطراینکه منهم بیشتربزبان دری- فارسی صحبت کرده وبه همین زبان تحصیل کرده بودم،یا اضافت اینکه چندباربه ایران سفرکرده وبامردم آن اشنایی داشتم،جانب انهاراگرفتم،این کاررانه بخاطرپاداش بلکه از روی میل وعلاقه باطنیم کردم،چون فارسی وابرانی به مقابسه عرب وتازی برایم نزدیک است،به نظرمن ابتدای ورود اعراب کاربردالفاظ(عجمی) و(موالی) که بسیارتوهین آمیراست تنها بالای فارسیان نبوده بلکه تورک وناجیک راشامل مبشده،پش به این خلاصه میرسیم که مولوی ترک نه اززوی عجزوندانستن زبان ترکی،بلکه برای اثبات اینکه میتواندبزبانی غیراززیان ترکی آثاربیافرینداین کاررا کرده وبدیختانه یک پهلوبودن سیاست وبرتری اندیشی ومخالفتهای سیاسی وفرهنگی برسرمنافع استحباراتی بالاخره گریبان فرهنگ را گرفته وشخصیتهای بزرگی چون مولوی رادرپشت دیوارهای بلند(ترک)و(فارس)محصورکرده

  25. نویسنده دده قورقود فارس بوده ، فقط یک ثانیه از آذربایجان رد شده ، ولی عشق میکرده شعراشو به ترکی بگه، اما موقع فکر کردن فارسی فکر میکرده، من این موضوع رو ازخودش پرسیدم که کلا فقط ترکی یاد گرفته بوده که شعر بگه ، بچه اصفهان هم بوده اصلیتش و فراسی رو با لهجه اصفهونی حرف میزده

    این دقیقا برعکس مزخرفان این پان ترهای نفهمه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: