تبعیض در افغانستان یا افغانستان در تبعیض؟


آدمی ایرسانگ دیماگیل آدمی      آنی کیم یوق خلق غمیدین غمی

(اگر آدم هستی مگو آدمی )     (آنکه را غمی از غم خلق نیست)

امیرکبیرنظام الدین علیشیر نوایی

فرشته ضیایی

مدتها بود که در مورد نوشتن مقاله و ابراز باور های خویش به طور جمع بندی شده متردد بودم. در جایی  خوانده بودم که قلم  میتواند بسوزد و یا بسازد. مانند هر پدیدهء بسته گی دارد بدست چه کسی بیافتد. خلاقیت بشر متاسفانه همیشه هم نتوانسته است نقش مثبت و سازنده داشته باشد. ایجاد یک مفکوره و اندیشه مانند هر پدیدهء دیگر بعضآ میتواند خیلی مخرب و زیان آور باشد. مخصوصآ که این مفکوره وارد بازی های سیاسی گردد. بازیی که هیچ گونه قواعد و چوکات معینی ندارد و بازی کن مجرب یعنی همان سیاست مدار قوی کسی است که برای مطرح بودن و در مرکز تعاملات سیاسی قرار گرفتن،  تکتیک های جدید، و یا هم کهنه با برچسپ های جدید را ایجاد کند. سیاست مدار با شعار های فریبنده ضاهرآ گره گشای معادلاتی مغلقی  میشود که خود وضع کرده است.  یکی از پدیده های منفی که انگیزه های بزرگ ادامه بازی های سیاسی را در طول تاریخ ایجاد کرده است، تبعیض است.  تبعیض  در ساده ترین اشکال آن چنین تعریف شده است:

«…  تبعیض در اصطلاح دانش جامعه‌شناسی، موقیعتی‌ است که افراد در برابر نقش‌های یکسان از مزایای اجتماعی نابرابر برخوردار می‌شوند.هم‌چنین حالتی که ویژگی‌ها و معیارهای انتسابی مبنای توزیع قدرت یا ثروت قرار گیرد؛تبعیض نامیده می‌شود.در شرایط تبعیض فرصت تحرک اجتماعی یک‌سان برای افراد وجود ندارد و افراد در آموزش یا انتخاب شغل شرایط نابرابری دارند. از عواملی که به رشد تبعیض در جامعه کمک می کند؛ جدایی‌گزینی مکانی افراد جامعه است.تبعیض نژادی،تبعیض جنسی،تبعیض مذهبی و تبعیض سنی از انواع رایج تبعیض هستند…»1

اگر بخواهیم این تعریف را در جامعهء چون افغانستان مورد تحلیل و بر رسی قرار دهیم بدون تردید به این نتیجه میرسیم که ما از همه نوع آن داریم. حتی دموکراسی ظاهری و نیم بندی نیز که امروز در افغانستان تبلیغ و منعکس میشود نتوانسته آن را کم رنگتر جلوه دهد.

عدهء از جامعه شناسان و تحلیل گران سیاسی  ما در مقایسهء بد و بدتر همان بد را ترجیح میدهند و حکومت فعلی را با مقایسهء حکومت های قبلی ، تا حدی معتدل تر به حساب میاورند. گویا حکومت فعلی توانسه است مذاهب، باور ها و ملیت های گوناگون را دور هم جمع کند. و با دشواری های متعددی که در جامعهء افغانستان وجود دارد ، آنچه تا حالا در طول این مدت هفت سال انجام یافته گویا تا حدودی مثبت بوده است.

از نظر من، با تحولات عمیقی که در افغانستان و جهان دارد شکل میگیرد و جهان چی از نظر اقتصادی و چی از نظر ساختار سیاسی دگر گون شده است، این گونه تحلیل یک نوع تقلا و یا هم آب در هاون کوبیدن است. اگر قرار باشد که همه بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنیم  پس پدیدهء بنام خوب قدسیت و مفهوم خود را از دست میدهد. گذشته از آن، زیاد نمیخواهم دور بروم. جامعهء امروز افغانستان حتی جامعهء ده سال و بیست سال قبل نیست. جنگ ها  و مهاجرت های متواتر، در کنار همه بدبختیهایش ، کوله باری از تجربیات و طرز دید های متفاوت را با خود در افغانستان برده است. نسل امروز افغانستان نسلیست متجسس، پرخاشگر و جهان دیده. دگر نمیتوان این نسل را در قالب های تحمیلی ایدیولوژیکی و باور های دیکتاتور مابانه محدود کرد. اگر برایش دیکته شود که یک با یک دو میشود وی خودش باید این یک را با یک جمع نماید تا باور کند که دو میشود.  اما نسل پیشین، نسلی که قربانی  جنگ سرد دو ابر قدرت بوده و در یک فضای سر بستهء سیاسی شکل بندی شده است ، بیشتر دنبال توجیح بوده و اکثرآ هنوز خود را در همان قالب های سیاسی گذشته پابند میداند. نسل امروز نسل (چرا) ها است و نسل دیروز نسل (باید) ها.

از نقطه نظر اقتصادی نیز تعاملات مرکب و پیچیدهء  در افغانستان رشد میکند. از یک طرف  اقتصاد دولتی از کمک های خارجی تامین میشود و از جانبی هم در تولید تریاک ( یکی از پر عاید ترین تولیدات جهان) مقام اول را دارا است. این باز بحث خیلی وسیع و جداگانه است که عایدات بدست آمده چی اندازه است ، در کجا و به کدام شکل به مصرف میرسد که من ادامه آنرا به اقتصاد دانان کشورم واگذار میشوم. ولی واقعیتی که در سطح کشور وجود دارد اینست که به اساس گذارش های سازمان ملل ، بیست میلیون مردم در افغانستان تحت خط فقر بسر میبرند .  در طول مدت هفت سال دولت هیچ گونه برنامهء اقتصادی هم روی دست نداشته است.  اینهم از وضع اقتصادی اش!!!

حال به بحث اصلی بر میگردیم. در چنین یک شرایط اجتماعی و اقتصادی یک سیاست مدار چگونه میتواند بازی را به نفع خویش ادامه بدهد و یا مهره مطرحی باشد تا بتواند دیگران را به دنبال خویش بکشاند؟ ایجاد یک ایدیولوژی و باور جدید کششی ندارد و نمیتواند دایره های فکری متمرکز را بوجود بیاورد و توده ها را سمت و سو دهی کند. دورهء جهاد نیز تمام شده است و غیر مسلمانان یا کفار اینبار در چهره دوستان حکومت اسلامی افغانستان عرض وجود کرده اند.  پس تنها انگیزهء ادامهء حیات سیاسی در یک کشوری که از اقلیت های قومی و مذهبی تشکیل شده است همانا پدیدهء تبعیض است. تبعیض نژادی که منحیث یکی از مخرب ترین پدیده های ذهنی کار ساز بودن خود را در جنگ جهانی دوم نشان داد، همیشه دستاویز خوبی در بازی های بزرگ سیاسی بوده است.  در کشوری که تجربیات تلخ انحصاری و سرکوبگر رژیم های گذشته را داشته است و هنوز اثرات منفی و عمیق آن در جامعه باقیست، خیلی راحت میشود حساسیت های مذهبی، نژادی ، قومی و فرهنگی  را بوجود آورد . کافیست زبانی را محدود کرد، فرهنگی را تحت سوال قرار داد و یا یک گروه یا قومی یا مذهبی را در اقلیت قرار داد و حقوق شهروندی اشرا سلب کرد .  نادیده گرفتن تاریخ، فرهنگ، مدنیت و زبان تورکهای افغانستان، شناساندن مذهب به صفت هویت هزاره های افغانستان و مرتبط کردن آنها با حکومت ایران به انواع مختلف،  ایجاد مفکوره های پشتونستان واحد به جای افغانستان واحد، ایجاد تنش ها و نا آرامی ها میان قبایل دو طرف سرحد خط دیورند، تحریم و محدود کردن واژه های فارسی به مقصد بیشتر ساختن ضدیت و حساسیت  میان تاجیکها و پشتون ها، در مضیقه قرار دادن گروپ های اتنیکی دیگر تحت نام اقلیت و اکثریت، امکانات فعالیت های گستردهء حزب های ناسیونالیستی مانند افغان ملت …. و ده ها مثال دیگر ازین دست چیزی نیست جز فراهم کردن پس زمینه های سیاسی دراز مدت. با این سیایت های چند گانه، نه اینکه تبعیض از افغانستان برچیده نمیشود ، بلکه هر روز بیشتر و عمیق تر خواهد شد. طبیعتآ آنهایی که مورد تبعیض و دوگانه گی حقوقی و اجتماعی قرار گرفته اند عاصی تر و منسجم تر خواهند شد. حالا بگذریم از اینکه کشور های دیگر تا چه اندازه در تعمیم این کشیده گیها سرمایه گذاری کرده اند.

سوال بوجود میاید که چه باید کرد و چگونه وضع موجود را میتوان تغییر داد؟؟  آیا با تغییر رژیم میتوان وضعیت را بهتر ساخت؟؟

به نظر من تغییر رژیم همان ظرف عوض کردن است و آب باز همان آب خواهد بود.  ما تجربیات نظام های شاهی، جمهوری، کمونیستی و اسلامی را داشته ایم ولی در همهء آنها افغانستان کشوری فقیر و جهان سومی با کوله باری از نا برابری های حقوقی ، سیاسی و اجتماعی بوده است. تازه هر یکی از آن نظام ها مستقل و خود کفا نبودند و برای ادامه بقای خود مجبور بودند به یکی از کشور ها یا نظام های خارجی تکیه کنند و حمایه شوند. آنها نتوانستند شرایط موجوده را عوض کنند چون خود برخاسته از بطن همان شرایط بودند.  تغییر اساسی آن است که از فرهنگ و ساختار های اجتماعی و اقتصادی یک مملکت  شروع شود. پس یک بخش بزرگ این تغییر بر میگردد به آنهایی که خود را فرهنگیان و نخبه گان این مرز و بوم میدانند. طبیعتآ فرهنگ یک پروسه خود بخودی نیست و ضرورت به زمان دارد. زمان برای باز سازی تاریخ های جعلی و حذف اندیشه های مخرب و تفرقه انداز. زمان برای غنا مندی و رشد زبانها و مدنیت ها بجای تحریم و در تنگنا قرار دادن. زمان برای اینکه بتوان برای طرف قبولاند که نه من بیشتر از تو میخواهم و نه تو برتر از منی. این را میشود فرهنگ مفاهمه گفت. در نهایت زمان برای رفع تبعیض از هر نوعی که باشد! اگر فرهنگیان ما دست از سیاسی سازی و سیاسی  بازی بردارند  بدون شک جامعه نیز از آن تاثیر پذیر خواهد بود.  یک فرهنگی نباید سیاست را که معادل قدرت است در مرکز قرار دهد و دایره های اندیشوی خود را در اطراف آن ترسیم کند در غیر آن فرهنگی همیشه در مدار های ترسیم کردهء خود سر گردان خواهد ماند و خود نیز بخشی ازین بازی سیاسی خواهد بود.

1/ ویکی پیدیا ( سایت معلومات عمومی بین المللی)

فرشته ضیایی

09-01-15

5 پاسخ

  1. بانو ضیایی سلام .بله خیلی عالی وپرمحتوی درقسمت اول آنچه نوشته بودید جای شکی نیست که درکشورماتبعیض به گونه های مختلف آن وجود دارد اما راه حل که پیشنهاد کرده ائید آیافکرنمی کنید که برای بعضی ازبه اصطلاح نویسنده گان وبه خصوص حامیان وتربیت یافتگان نظام های قبیلوی شمشیری باشد برای توجیه وضع موجود وادامه آن یعنی هروقتیکه این بحث مطرح شود که درافغانستان تبعیض چراوجود دارد بگوید هنوززمان به کاراست تااین وضع ازبین برود.موضوع مهمتراینکه آنانیکه درگذشته برضدانحصارشعارمیدادنند بدبختانه حالا خود شان دراین چمبره گیرکرده است که شما شدید ترین ووسیع ترین شکل آنرادرهرات وبلخ می بیند که بعضی ازقدرت مداران وزورمندان پیشگام اند وبه اصطلاح نویسنده گان هم کارکردآنها رتوجیه میکند وضرورت می پندارد.

  2. سلام خانم فرشته؛ امیدوارم خوب و خوش وآرام باشید.
    خانم ضیایی، مه از هرات – افغانستان هستم و دارم سال آخر دانشکدۀ ژورنالیزم را به اتمام میرسانم. از چندی بدینسو روی یک کار تحقیقی در مورد اقوام قزلباش ساکن در افغانستان کار میکنم، ولی به خاطر اطلاعات اندکی که میتوان یافت، نیاز به کمک دارم. اگر فرصتی یافتید لطفا به من یک ایمل (azizherawi@yahoo.com) بفرستید که حاوی معلوماتی در باره اقوام قزلباش ساکن در افغانستان باشد. معلومات مثل: تعداد تخمینی قزلباش ها در افغانستان، محل های که در شهر های مختلف افغانستان زندگی میکنند و………

    تشکر و سپاس از همکاری صمیمانه ی تان

    منتظر ایمل شما هستم!

    عزیز هروی از شهر هرات

  3. سلام
    من از ديدن اين سايت خوشحال شدم و به دنبال يكي از فرهنگيان جوزجان به نام احتمالا مشفق جوزجاني مي گردم، در صورت امكان زمينه ارتباط مرا با ايشان فراهم نماييد.
    از شما بي نهايت سپاسگذار خواهم شد.
    با احترام

  4. Khawaryani ya bashindagan Mashhad, Iran hama Hazarahaye bodand ki dar zaman AbdulRahmand Khan farar karand wa dawlat Iran nami anha ra tabdil kard. Masaln Padar khodad azizi dar mosahibi khod ba lahjaye hazaragi harf zada ast yani kalimat turki wa mogholi. Benabarin, Mardom Mashhad ham Turk hastand.

  5. سلام بر همه نویسنده گان محترم کشور
    و بخصوص خانم ضیائی
    از مقاله تان مستفید شدم واقعا چنین است افغانستان در تبعیض و یا تبعیض در افغانستان

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: